نعمت احمدي
صدور راي برائت جواني که در 15 سال و سه ماهگي مرتکب قتل شده بود به اتفاق آرا در شعبه 74 کيفري استان تهران را بايد سرآغازي نو در تفسير قوانين به وسيله قضات دانست. براي توضيح مطلب بايد به محاکمه اين جوان در سال 86 و در شعبه 71 کيفري استان و اظهارنظر دو تن از قضات باتجربه و اهل فضل دادگاه کيفري استان تهران آقايان حسن رحيمي و محسن افتخاري نگاهي داشته باشيم که در آن تاريخ، هرچند در اقليت قرار گرفته بودند اما با قبول نظر قضات اقليت در مرحله استيذان و نقض راي و ارجاع به شعبه هم عرض، سرانجام هر پنج قاضي شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران به رياست قاضي زبردست استدلال قضات اقليت را پذيرفتند و هم اکنون هفت نفر از روسا و مستشاران دادگاه کيفري استان تهران با انشاي راي و احتمالاً تعدادي ديگر داراي اين نظريه هستند که بين بلوغ و رشد در مسائل کيفري تفاوت است.
نوجواني به نام نصرت در سال 84 و زماني که 15 سال و سه ماه تمام شمسي از عمر او گذشته بود به اتفاق پسرعمويش سوار تاکسي مي شوند، راننده تاکسي صداي ضبط خود را بلند مي کند، نصرت اعتراض مي کند، راننده ضمن توقف تاکسي با قفل فرمان به نصرت و پسرعمويش حمله مي کند، چند ضربه يي مي زند و در آخر نصرت به لحاظ قدرت و توان جسمي کم و نابرابري حمله، دست به چاقو مي برد و راننده کشته مي شود. اين همه صحبت نصرت در دادگاه است. صرف نظر از سن و سال نصرت، مساله دفاع مشروع که متاسفانه در محاکم ما به آن به درستي پرداخته نمي شود و نصرت با سادگي تمام آن را تشريح مي کند مورد قبول قضات قرار نمي گيرد. اما سن و سال او مورد توجه دو تن از مستشاران شعبه يعني آقايان حسن رحيمي و محسن افتخاري قرار مي گيرد. هرچند نظريه اقليت که مي تواند به عنوان دکترين حقوقي مورد توجه قرارگيرد با تاسف در مجلات حقوقي و تخصصي چاپ نشده است - اگر مجوزي باشد چاپ آن که خود نگاهي نو از منظر فقهي و حقوقي را به دنبال دارد براي اهل فن و ثبت در تاريخ الزامي است - مع الوصف نگارنده به بيان بخش هايي از اين نظريه که در نهايت هم در يکي از شعب ديوان عالي کشور مورد قبول پنج نفر از قضات دادگاه کيفري استان واقع شد، خواهم پرداخت.
شاکله نظريه اقليت در هفت فراز آمده است.
اول- متهم متولد 18/1/1369 و هنگام وقوع قتل
(27/5/84) 15 سال و چهار ماه شمسي داشته است.
دوم- مستند به ماده 49 قانون مجازات اسلامي... اطفال در صورت ارتکاب جرم بري از مسووليت کيفري هستند. تبصره ذيل اين ماده، طفل را کسي معرفي کرده است که به «حد بلوغ شرعي» نرسيده باشد.
جالب توجه ترين استدلال بند 2 ، اين است که در هيچ يک از مواد قانون مجازات اسلامي و قوانين کيفري به سن بلوغ که ناظر بر ورود شخص به مسووليت کيفري باشد، ذکري به ميان نيامده است. اين ماده 1210 قانون مدني است که به صورت کلي و عام بيان داشته است... سن بلوغ در پسر 15 سال تمام قمري و در دختر 9 سال تمام قمري است. به اين بخش از استدلال توجه کنيد ... بنابراين نظريه يي که تعيين سن بلوغ قانون مدني را الزاماً ناظر بر ماده 49 قانون مجازات اسلامي که در مقام بيان کيفر است، مي داند، محل ترديد و شبهه است و مهم تر اينکه اگر قانونگذار در خصوص تحمل کيفر عقيده به تعيين سن مشخص و معين داشت بايد در قانون مجازات اسلامي که ظرف 20 سال گذشته به صورت آزمايشي اجرا مي شود به يقين در مورد سن تحمل کيفراظهارنظر مي کرد.
سوم- مهم ترين استدلال اقليت صادرکننده نظريه، باور آنان بر اماره بودن 15 سال سن براي پسر و 9 سال براي دختر است، زيرا بلوغ در منابع فقهي داراي تعريف خاصي است که مبتني بر علائم معين است و اين علائم با تکيه بر وضعيت جسمي، جغرافيايي و آب و هوايي و محيط پرورش و تربيت و ديگر عوامل متغير است. به ديگر سخن، تصريح تبصره ماده 1210 حداقل سن را بيان داشته و بروز بلوغ نياز به تحقيق و بررسي و کارشناسي دارد و ممکن است در سن ديگري بروز کند.
چهارم- چون بين بلوغ و رشد در مسائل کيفري رابطه يي الزامي وجود دارد يعني بلوغ بايد همراه رشد باشد زيرا کسي که بالغ شد ضرورتاً عاقل و رشيد نخواهد بود زيرا انسان مراحل تکامل را تدريجاً طي مي کند، از دوران کودکي به بلوغ جنسي و از چندي بعد به بلوغ ذهني و عقلي مي رسد که اين رشد عقلي در واقع به معناي تمييز و درک خوبي و بدي و حسن و قبح افعال و در نهايت شناخت آثار و نتايج و تبعات افعال و اقدامات فرد است، چون مجازات اعدام در اين نوع اتهامات مجازات اصلي است که بازگشت ناپذير است و چون در شناخت افعال قاتل شبهه داريم،قاعده درء در اين مورد جاري است.
پنجم- منابع حقوقي، قرآن و منابع فقهي، برابر آيه ششم از سوره نسا که مي فرمايد... «فاتبلواليقاي حتي اذا بلغوا النکاح فان آفتم رشداً» اين گواه متقني است که دخالت در امور مالي نياز به رشد دارد و تبصره 2 ماده 1210 قانون مدني هم مقرر مي دارد ... اموال صغيري را که بالغ شده در صورتي مي توان به او داد که رشد او ثابت شده باشد. ديديم که شارع عدم رشد ( با وصف رسيدن به سن بلوغ ) را مانعي جهت دخالت در امور مالي مي داند و قانونگذار هم در بسياري از امور اجتماعي، سياسي و اقتصادي سن تشخيص را بالاي 15 سال و در دختر و پسر يکسان مي داند. اگر لايحه دادگاه اطفال به تصويب برسد قانونگذار راه حل حقوقي را ترسيم کرده است. برابر ماده 33 لايحه تشکيل دادگاه اطفال و نوجوانان در جرائمي که مجازات قانوني آن قصاص يا حد است هرگاه در رشد و کمال عقل شبهه وجود داشته باشد، دادگاه متهم را به مجازات هاي ديگر محکوم مي کند، يعني مدونين اين لايحه بر اين عقيده اند که اجراي مجازات هاي شديد از جمله اعدام مستلزم احراز رشد و کمال عقل است و صرف رسيدن به سن بلوغ براي اجراي مجازات قصاص کافي نيست.
هفتم- آيات عظام طي اين سال ها در پاسخ استفتائات صورت گرفته فتاوي جالبي داشته اند. آيت الله مکارم شيرازي در باب سن بلوغ مي گويند ... بلوغ در پسران 15 سال تمام قمري و در دختران 9 سال قمري است، لکن چند نوع بلوغ داريم؛
1 - بلوغ به معناي سن تکليف و رعايت واجب و حرام و روزه و مانند آن 2 - بلوغ به معناي آمادگي براي روزه به طوري که مايه ضرر نباشد 3- بلوغ براي ازدواج به طوري که دختران از نظر جسمي آمادگي کافي داشته باشند و خطر افضا و ديگر نواقص در کار نباشد 4- بلوغ و رشد براي اقتصادي و مالي و جزايي که نياز به رشد براي اين موضوعات دارد. در پاسخ به سوالي از اين دست باز هم مي فرمايند ... براي شمول قوانين جزايي نسبت به نوجوانان کم سن و سال لازم است حدنصاب رشد عقلي در اين زمينه احراز شود و اگر در مواردي مشکوک باشد حدود و قصاص مشمول قاعده درء است و در مورد عناوين ثانويه چنانچه واقعاً و به طور دقيق احراز شود تصميم قانون شرع نسبت به افرادي که فوق سن بلوغ شرعي و زير 18 سال دارند سبب وهن اسلام در جهان خارج مي شود، مي توان براي آن تخفيفاتي قائل شد.
آيت الله نوري همداني نيز مي فرمايند؛ بلوغ شرعي در پسران 15 سال تمام و در دختران 9 سال تمام است ولي حکومت اسلامي مي تواند براساس مصالح اسلام و مسلمين مقررات لازم را اتخاذ کند و با در نظرگرفتن مراتب رشد و مصلحت اجتماع قانون وضع کند. و در پاسخي ديگر نسبت به احکام کيفري اسلام که موجب وهن اسلام است آيا حاکم شرع مي تواند تخفيف قائل شود که به نظر ايشان با رعايت دقت و مصلحت حاکم مي تواند چنين احکامي صادر کند. بنا به آنچه گذشت، ديديم فقها در مواردي که رشد محل ترديد است اجراي کيفر هاي شديد را جايز ندانسته اند و نظر بر توقف آن دارند؛ از طرفي با توجه به اينکه در قانون مجازات اسلامي، صرفاً به بلوغ شخص حين ارتکاب جرم تصريح شده است و بلوغ با توجه به برخي آيات و احاديث و فتاوي ناظر به بلوغ جسمي و جنسي نيست بلکه بلوغ فکري و ذهني را که از آن به رشد يا کمال تعبير شده، شامل مي شود.
حال اين نظريه که قبلاً به عنوان نظر اقليت دو تن از قضات دادگاه کيفري استان تهران آقايان حسن رحيمي و محسن افتخاري در اين پرونده باعث نقض راي در ديوان عالي کشور شد و خوشبختانه نظر عالمانه و مقرون به واقع اين دو نفر مورد توجه ديوان عالي کشور واقع و پرونده به شعبه هم عرض ارسال شد و سرانجام شعبه 74 کيفري استان به عنوان شعبه هم عرض راي و نظر اقليت شعبه 71 را پذيرفت، نيمي از راه رفته تفوق رشد ذهني و فکري بر رشد جسمي که آن هم با تکيه بر تعيين سال نسبت به همه افراد نمي تواند قابل دفاع باشد پيروز شده است. تاکنون همکاراني که دفاع از نوجوانان متهم به قتل را برعهده داشتند تنها به نظريه اقليت تمسک مي جستند و هم اکنون ديگر رايي در پي نقض از محاکم کيفري استان داريم که مي تواند پشتوانه قوي براي جلوگيري از اعدام نوجوانان باشد تا اين دکترين حقوقي يا تبديل به راي وحدت رويه بشود يا اينکه تاثير اين راي بر مقنن به ميزاني باشد تا قانون وضع کند.