سه شنبه، 8 ارديبهشت 1388 - شماره 1937
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: بين الملل
دزدان دريايي و همه ارتش هاي دنيا

کلمنس هوگس

ترجمه؛ محمدعلي فيروزآبادي


يک ساک محتوي يک ميليون دلار پول نزديک به 15 کيلوگرم وزن دارد و گاه پيش مي آيد که در ازاي آزادي يک کشتي باري و خدمه آن مبلغي بالغ بر سه ميليون دلار به کشتي ربايان پرداخت مي شود که چنين محموله يي 45 کيلوگرم وزن دارد. به گفته «جک کلونان» کارشناس امنيتي اهل نيويورک، ارسال و تحويل چنين پولي به کشتي ربايان کاري بس دشوار است؛ «فکرش را بکنيد در آنجا با مردان جواني روبه رو مي شويد که تا بن دندان مسلح هستند و شما به همراه چند ساک پول در يک قايق لاستيکي نشسته ايد و بايد به آنها بگوييد اين پول ها مال شما است.»

کلونان مدت هاست با آدم هاي شرور زيادي سروکار داشته و دارد. او به عنوان مامور ويژه اف بي آي به شکار گانگسترها مي رفت و جاسوسان بلوک شرق را تعقيب مي کرد و پس از رخداد يازدهم سپتامبر 2001 به تعقيب تروريست هاي القاعده مي پرداخت. اما به گفته خودش تحويل پول به دزدان دريايي سومالي مانوري بي نهايت دشوار است.

کلونان شغل دولتي خود را البته رها کرد و گام در عرصه يي گذاشت که روز به روز بر گستره آن افزوده مي شود. هنگامي که دزدان دريايي شاخ آفريقا يکي از کشتي هاي شرکت «ريدر» را ربودند، مسوولان اين شرکت از اين مامور اف بي آي تقاضاي کمک کردند.

به اين ترتيب کلونان و مردانش مسووليت سازماندهي مذاکرات با کشتي ربايان را بر عهده دارند و از آنجايي که با تله ها و حقه ها به خوبي آشنا هستند مي توانند پول هايي را که در ازاي آزادي کشتي ها و خدمه آنان پرداخت مي شود از راه هايي خطرناک به آفريقا برسانند و همه تلاش خود را به کار گيرند تا کشتي و خدمه آن به سلامت به وطن بازگردند. کلونان در ماه هاي اخير چندين کشتي را از چنگ دزدان دريايي آزاد کرده و البته اين مساله همچنان ادامه دارد.

از آغاز ماه مارس و همزمان با بهتر شدن هوا هفت فروند کشتي توسط دزدان دريايي پابرهنه سومالي ربوده شده است و کشتي باري آلماني «هانزا اشتاوانگر» با پنج افسر آلماني و 19 ملوان يکي از آنها بود. اين دزدان دريايي با همان قايق هاي کوچک لاستيکي در واقع قدرت هاي بزرگ جهان را شرمنده کرده اند. در حال حاضر چهار ناوگان بين المللي با ناوهاي جنگي فوق پيشرفته در سواحل سومالي به گشت زني مشغول هستند و البته چندين قايق توپدار و شکاري روسي و چيني هم در منطقه به صورت مستقل حضور دارند. همه اين کشتي ها مجهز به انواع توپ و موشک و هلي کوپتر بوده و از پشتيباني هاي ماهواره يي برخوردارند و بعضي از آنها توانايي نابودي يک شهر کامل را دارند. اما اين دزدان دريايي که تجهيزاتشان در همان قايق هاي لاستيکي و قراضه و چند قبضه کلاشينکف خلاصه مي شود هيچ وحشتي از اين ناوگان هاي مجهز ندارند و اين جنگ به عبارتي شبيه به نبرد داود و جالوت است با اين تفاوت که در اينجا نقش ها عوض شده و طرف شرور داستان از امکاناتي ناچيز برخوردار است.

با اين حال روزبه روز وضعيت وخيم تر مي شود. نظاميان راه حلي ندارند و دولت هاي آنها هم جز پرداخت باج کار ديگري نمي کنند و هر پولي که به دزدان دريايي پرداخت مي شود آنها را قوي تر مي کند و اين وضعيت به شدت پيچيده تر مي شود زيرا هر کشوري که پولي به دزدان دريايي پرداخت مي کند پس از مدتي مجبور است اين کار را تکرار کند.

امريکايي ها و فرانسوي ها خواهان شدت عمل هستند و آلماني ها هم در روزهايي که کشتي هانزا اشتاوانگر در اختيار دزدان دريايي بود در فکر به کارگيري خشونت بودند. کارشناسان در واشنگتن و لندن و برلين استراتژي هايي را طرح کرده اند که بعضي از آنها يک جنگ و خونريزي تمام عيار را به همراه دارد؛ جنگي که در صورت وقوع در کشوري از هم گسيخته مانند سومالي اتفاق خواهد افتاد؛ همان کشوري که در سال هاي گذشته شاهد خونريزي هاي بسيار بوده و اين بار هم مردم فقير آن کشور قرباني اين جنگ خواهند بود. «هيلاري کلينتون» وزير خارجه امريکا مي گويد؛ «اين پديده و جرمي قرن هفدهمي است که ما بايد با ابزار قرن بيست و يکم به جنگ آن برويم.»

ظاهراً در اين کار بايد عجله به خرج داد زيرا خطر جديدي آشکار شده است.کارشناسان امنيتي در اين ميان به محافل داخلي قبيله هاي کشتي ربايان نفوذ کرده اند و با روسا و زرادخانه ها و متحدان و قراردادهاي آنان به خوبي آشنايي دارند. آنها مدارکي در اختيار دارند که حاکي از روابط تنگاتنگ ميان اين دزدان دريايي با پيکارجويان به اصطلاح اسلامگرا است و نشان مي دهد آنها روابطي تنگاتنگ با سازمان القاعده «اسامه بن لادن» دارند و اين به اصطلاح يک اتحاد وحشت به حساب مي آيد زيرا دزدان دريايي وظيفه تهيه پول و سلاح را دارند و پيکارجويان هم نيروهاي خود را وارد سومالي کرده و بر قدرت خود مي افزايند.

البته اين هم پيماني از نظر برخي کارشناسان بعيد به نظر مي آيد زيرا دزدان دريايي و اسلامگرايان تروريست تا به اينجاي کار دشمن خوني يکديگر بوده اند. هنگامي که پيکارجويان راديکال «شوراي دادگاه هاي اسلامي» در سال 2006 در سومالي به قدرت رسيدند مبارزه يي همه جانبه را عليه دزدان دريايي آغاز کردند و کشتي ربايان هم مخالف سرسخت اجراي قوانين شريعت بودند. اما شش ماه بعد که ارتش کشور همسايه يعني اتيوپي با پشتيباني هاي ايالات متحده به خاک سومالي حمله کرد و اسلامگرايان را کنار زد چيزي نگذشت که دزدان دريايي بار ديگر سر برآوردند.

با وجود آنکه ارتش اتيوپي در اين ميان از بخش هاي وسيعي از سومالي خارج شده است اما تنها بخشي از خاک اين کشور تحت کنترل دولت موگاديشو که در ماه ژانويه آغاز به کار کرد، قرار دارد. بقيه خاک سومالي بار ديگر تحت تسلط گروه هاي اسلامگرايي چون شبه نظاميان «شباب» و «حزب الاسلام» است.

در ماه نوامبر سال پيش هنوز هم ميان اين دو گروه برخوردهايي وجود داشت و اين مساله زماني تشديد شد که دزدان دريايي کشتي «سيروس استار» را ربودند. اين عمل کاري نابخردانه بود زيرا اين کشتي نفتکش به عربستان سعودي تعلق داشت و اسلامگرايان چنين چيزي را تحمل نمي کردند و به همين خاطر درگيري هايي ميان دو طرف به وقوع پيوست.

اما چنين درگيري هايي نتوانست آن رابطه اصلي ميان آنان را قطع کند. اين دشمن خارجي اين دو دشمن قديمي را با يکديگر متحد کرد.

از آن يکشنبه عيد پاک که تک تيراندازان امريکايي ناخداي کشتي باري امريکايي «مارسک آلاباما» را آزاد کردند و طي آن عمليات سه کشتي ربا را از پاي درآوردند، دزدان دريايي اعلام کرده اند انتقام خواهند گرفت .

«جاماک هابب» يکي از روساي دزدان دريايي گفت؛ «حال ديگر امريکا دشمن شماره يک ما به حساب مي آيد.» يکي ديگر از دزدان دريايي به نام اسماعيل هم اضافه کرد؛ «حال ديگر ما به صورت هدفمند به امريکايي ها حمله مي کنيم و هر کدام از آنها را که در اختيار داشته باشيم، خواهيم کشت.»

در يکي از بولتن هاي امنيتي امريکا آمده است؛ «در صورتي که اين اتحاد شکننده ميان دزدان دريايي با اسلامگرايان تقويت شود، خطر فعلي تشديد خواهد شد.» بر پايه يکي از تحليل هاي کارشناسان در حال حاضر شبکه دزدان دريايي به مراتب بهتر از گذشته شده است. شبکه دزدان دريايي در «حراردره» که چند مايل دريايي در شمال از محلي که کشتي آلماني ربوده شد فاصله دارد، فعاليت داشته و اين گروه کنترل همه امور را در آنجا در اختيار خود دارند. رهبري اين گروه با رئيس قبيله «سليمان» است که شغل اصلي او فروش زغال سنگ بوده اما در حال حاضر فرماندهي کل عمليات حراردره را بر عهده دارد. اين گروه دو پايگاه اصلي در سواحل دارند و از همان محل يگان هاي عملياتي خود را که به چهار گروه تقسيم شده اند به عمليات اعزام مي کنند. و اما وظايف اين چهار گروه؛ گروه اول طراحان حمله هستند که در ميان آنها اتباع سودان و پاکستان هم ديده مي شود. گروه دوم ماهيگيران سابق هستند که به دليل برخورداري از تجارب دريانوردي همکاري مي کنند. گروه سوم جنگجويان جواني هستند که به داخل کشتي ها مي روند و بالاخره گروه چهارم همان افرادي هستند که با دشمناني چون جک کلونان بر سر پول به چانه زني مي پردازند.

دزدان دريايي حراردره براي غنائم به اصطلاح باارزش تر با تيمي از دزدان ديگر مناطق بخصوص با همکاران شان از «کسيماجو» همکاري مي کنند. کسيماجو در 800 کيلومتري اين محل و در جنوب سومالي واقع است. به احتمال قوي عاملان ربايش کشتي سعودي سيروس استار هم همين دزدان دريايي کسيماجو بودند اما مذاکرات براي دريافت پول و تحويل کشتي را مردان حراردره انجام دادند. کلونان مي گويد؛ «اين يک شرکت تمام عيار متشکل از دزدان دريايي است که عمليات ربايش در دريا را سازماندهي مي کند.» مذاکرات مسوولان شرکت ريدر با کشتي ربايان غالباً با نوعي جنگ اعصاب همراه بود زيرا دزدان دريايي خواهان 15 ميليون دلار بودند اما شرکت ريدر تنها آمادگي پرداخت يک ميليون دلار را داشت.

روش تماس به اين صورت بود که دزدان دريايي از طريق تلفن ماهواره يي کشتي با بستگان خدمه تماس برقرار کرده و تهديد کرده بودند آنها را اعدام مي کنند. کلونان مي گويد؛ «در خلال مکالمه تلفني صداي شليک گلوله مي آمد و آنها ادعا مي کردند يک نفر را به جوخه آتش سپرده اند. اين وضعيت فشارها بر مذاکرات را تشديد مي کرد.» گاه تهديد مي کردند کشتي را با آخرين سرعت به طرف ساحل برده و آن را از بين مي برند يا مي گفتند به دليل تمام شدن ذخيره غذايي ملوانان را گرسنگي مي دهند. يا يک روز تمام اصلاً تماسي نمي گرفتند و به گفته کلونان؛ «اين حالت مسوولان ريدر را به آستانه جنون مي کشاند.»

اينکه کلونان معمولاً به چه صورت پس از هفته ها و ماه ها روي مبلغ با دزدان دريايي به توافق مي رسد، مساله يي است که اين مامور سابق اف بي آي بايد خودش روشن کند و در مورد آن توضيح دهد. اما در اوايل کار او يک يدک کش در مومباسا اجاره مي کرد تا به وسيله آن پول را به دزدان دريايي برساند. وقتي کشتي ربوده شده رويت مي شد يکي از مردان غيرمسلح کلونان روي عرشه کشتي مي رفت و پول را تحويل مي داد؛ «در اين لحظات هميشه دعا مي کنيم دزدان دريايي دست به کار غيرمعمولي نزنند.» اما در حال حاضر غالباً پول با چتر نجات از هواپيما پرتاب مي شود زيرا اين نگراني وجود دارد که چه بسا آن يدک کش هم توسط دزدان دريايي ربوده شود.

گاه پيش مي آيد کلونان و مردانش بايد قبل از پرداخت پول از سلامت خدمه ربوده شده در عرشه کشتي مطمئن شوند. در يک مورد آنها مي دانستند يکي از ملوانان به سختي بيمار است و قبل از پرداخت پول به دنبال وي مي گشتند تا اينکه ملوان بيمار را در سردخانه کشتي پيدا کردند. علت مرگ وي سقوط از عرشه کشتي به داخل آب بود. کلونان مي گويد؛ «اين دزدان دريايي احمق نيستند و بسيار اعتماد به نفس دارند. آنها مي دانند به تجارتي موفق مشغول بوده و تقريباً بدون هيچ خطري مي توانند دست به عمليات بزنند.» مراکز پشتيباني اکثر اين گروه ها در «گارو» و «گالاکايو» واقع در منطقه ويران شده «پانتلند» قرار دارد. بسته هاي بزرگ دلار امريکايي در سيستم حواله يي اسلامي آنجا ناپديد مي شود؛ سيستمي که بر پايه ارتباطات شخصي بنا شده است. اما در آوريل 2008 بود که دزدان دريايي با ناباوري متوجه اين مساله شدند که آنها با وجود سازماندهي خوب در دريا، براي جنگ زميني از امکانات بسيار ناچيزي برخوردارند. اين زماني بود که آنها کشتي لوکس و فرانسوي «لوپونان» را ربوده و مي خواستند آن را در قبال دريافت دو ميليون دلار در نزديکي شهر و به عبارتي دژ «ايل» تحويل دهند که ناگهان سر و کله هلي کوپترهاي جنگي فرانسوي از مناطق استپي پيدا شد و نيروهاي ويژه فرانسوي به سوي آنها آتش گشودند. شش نفر از کشتي ربايان دستگير شدند و از آن زمان در زندان هاي فرانسه به سر مي برند و علاوه بر آن نيروهاي فرانسوي توانستند حداقل بخشي از آن پول را از کشتـي ربايان پس بگيرند.

برخي از گروه هاي کشتي ربا توافق کرده اند در قبال برخورداري از عمليات حفاظتي از سوي بنيادگرايان 9 تا 10 درصد از پول هاي دريافتي را به آنها بپردازند. مجموع مبالغ دريافتي البته براي همه کفايت مي کند زيرا دزدان دريايي تنها در سال گذشته بين 30 تا يکصد ميليون دلار براي آزادي کشتي هاي ربوده شده پول گرفته اند.

البته برخي از دزدان دريايي ترجيح مي دهند امنيت ارضي کشور را نيز خود تامين کنند و به همين خاطر طي قراردادي با شبه نظاميان شباب در جولاي گذشته تحت آموزش هاي ويژه اين گروه در شهر «هوبويو» قرار گرفتند. کارشناسان امنيتي مبلغ اين قرارداد را بالغ بر يک ميليون دلار تخمين مي زنند.

اما اسلامگرايان از دزدان دريايي تنها پول دريافت نمي کنند بلکه کشتي ربايان براي آنها به قاچاق سلاح نيز مي پردازند و پيکارجويان از اين طريق غالباً تجهيزات سودمندي را صاحب مي شوند. دزدان دريايي طي يک عمليات در اکتبر گذشته چهار توپ ضدهوايي از نوع «زو-23» براي پيکارجويان به ارمغان آوردند و حال وجود همين سلاح ضدهوايي کار را براي خلبانان هلي کوپترهاي نيروهاي متحد غرب مشکل کرده است.

کشتي هاي باري هم که اصولاً از هيچ وسيله دفاعي در برابر دزدان دريايي مسلح برخوردار نيستند تنها کاري که مي توانند انجام دهند گاز دادن و از مهلکه گريختن است. يکي از افسران يک کشتي باري آلماني مي گويد؛ «اما قايق هاي کوچک و تندرو آنها بسيار سريع تر از ما حرکت مي کنند.» مشکل ديگر در اين مورد مشکل مخابراتي است به اين صورت که از سال 2004 سيستمي به نام «اي اي اس» براي کشتي ها در نظر گرفته شده است که به وسيله آن مي توان به مکالمات راديويي ديگر کشتي ها در منطقه گوش کرد و به اين ترتيب دزدان دريايي به راحتي و با خريد يک دستگاه گيرنده از اين نوع که به قيمت 360 يورو به فروش مي رسد، مي توانند مکالمات راديويي همه کشتي ها را دريافت کنند و اين مساله وضعيت بغرنجي را پديد آورده است.

با اين حال از آغاز سال جاري کشتي هاي جنگي اين اجازه را دارند که از کشتي هايي که از دالاني واقع در خليج عدن مي گذرند حفاظت کنند. اما دزدان دريايي بلافاصله به اين مساله واکنش نشان دادند و به وسيله کشتي هاي مادر قايق هاي مهاجم کوچک خود را در مناطق وسيعي از اقيانوس هند پخش کردند و هيچ نيروي دريايي در جهان کشتي کافي براي پوشش دادن اين منطقه ندارد.

با اين حال به تازگي هيلاري کلينتون طرحي چهارمرحله يي را براي متوقف کردن عمليات کشتي ربايان ارائه داده است. اگرچه چهار مرحله اين طرح در کنفرانس ها و گفت وگوها خلاصه مي شود اما هسته اصلي آن را حمله به پايگاه هاي زميني (و دريايي) اين گروه ها تشکيل داده است. جانشين فرمانده نيروي دريايي ايالات متحده يعني درياسالار «کوين کاسگريف» که تا يک سال پيش فرمانده کل نيروي دريايي امريکا در خاورميانه بود اين طرح را به دو بخش بزرگ و کوچک تقسيم مي کند. در بخش کوچک اين طرح واحدهاي نيروي دريايي تنها به قايق ها، مخازن سوخت و پايگاه هاي دزدان دريايي حمله مي کنند اما در بخش بزرگ اين طرح مي توان به شبکه دزدان دريايي حمله و فرماندهان آنها را دستگير کرد. البته اين فرمانده امريکايي توضيح مي دهد اين تاکتيک يعني تقسيم بندي استراتژي مورد نظر وزير خارجه با هدف کاهش خطر و تلفات صورت گرفته است.

با اين حال بسياري از کارشناسان عقيده دارند کارآمد ترين تاکتيک همان استقرار کشتي هاي جنگي در بنادر سومالي است زيرا در اين بنادر به راحتي مي توان عمليات دزدان دريايي را در نطفه خفه کرد و اصولاً حفاظت از چند بندر بسيار آسان تر از حفاظت از يک اقيانوس است.

منبع؛ اشپيگل

سرزمين ژنرال ها، فئودال ها و ملاهاي طالبان
اردشير زارعي قنواتي

اوضاع به هم ريخته پاکستان بالاخره بعد از سال ها هشدار تحليلگران و کارشناسان امور منطقه هم اينک براي همگان به عنوان بحران بين المللي به اثبات رسيده است ولي متاسفانه اين بار هم بيش از آنچه به متن و ذات مشکل توجه شود فقط به حاشيه و شکل آن پرداخته مي شود. اينکه طالبان در تمام تار و پود ساختار سياسي- اجتماعي اين کشور رخنه کرده است، اينکه شولاپوشان قبيله يي و تفنگ به دوشان طلاب مدارس علوم ديني گام به گام از مناطق کوهستاني به سمت دشت و از روستا به سوي شهر سرازير مي شوند و اينکه متصرفات جغرافيايي و حوزه حکمراني بنيادگرايان روز به روز گسترده تر مي شود تنها قسمتي از واقعيت ناخوشايند کنوني است که ريشه در يک ساختار پوسيده و بيمار داشته است. سه گانه ارتش به عنوان نماد سرکوب و سيستم غيردموکراتيک، فئوداليسم به عنوان ساخت اقتصاد عقب افتاده کشاورزي در پيوند با اليگارک هاي ارتشي، بنيادگرايي مذهبي و بافت قومي به لحاظ ماهيت اخلالگر خود در نظام سازي مدرن، از پاکستان يک تصوير سه بعدي هول انگيز ترسيم کرده است. اين تصوير با توجه به بروز و ظهور گسست هاي سياسي، اقتصادي، نظامي، امنيتي، اجتماعي و فرهنگي در درون ساختار ملي اين کشور و انتقال ابتکار عمل از جانب نظام حاکم به دست نيروهاي بنيادگرا (بالنده به لحاظ ميداني) مي تواند زنگ هاي خطر را بسيار بيشتر از صداي گلوله جنگجويان طالبان در دره سوات و منطقه بونير به صدا درآورد. امضاي قانون شريعت در دره سوات که توسط «آصف علي زرداري» انجام شد و با فتواي مدرسين مدارس ديني به اجرا درآمد واقعيتي است که نشانه هاي آن قبلاً با ترور «بي نظير بوتو» رهبر دموکرات حزب مردم، بندبازي هاي ژنرال «پرويز مشرف»، دستار «مولانا صوفي محمد» و تفنگ «بيت الله محسود» بروز کرده بود. پيوند پيچيده و نزديک بنيادگرايي کنوني با تفکر حاکم بر موجوديت سرزميني پاکستان در منازعه هميشگي خود با هند که از همان ابتدا ژنرال ها را با مجاهدين اسلامگرا همسو کرده بود مرز بين حاکميت قانون و خلافت ديني و به طور کلي ماهيت دولت مدرن را مخدوش کرده است. مشکل کنوني پاکستان و پيشروي طالبان به سمت تحميل خود بر پهنه سرزميني آن حتي فراتر از سه گانه غيردموکراتيک و ارتجاعي ارتش، فئوداليسم و بنيادگرايي، بيشتر به برهم خوردن توازن سنتي بين اين اجزاي مالوف در سيستم سياسي- اجتماعي اين کشور ارتباط پيدا مي کند.

روز جمعه 24 آوريل خبرگزاري هاي بين المللي با اعلام اينکه طالبان بنا به توصيه صوفي محمد يکي از رهبران خود جهت عقب نشيني از منطقه بونير در عرض چند ساعت از اين منطقه که طي چند روز گذشته در تصرف آنان قرار گرفته بود، عقب نشيني کرده اند تا حدودي موجب آرامش خيال جهانيان شدند. اينکه آن هجوم و اين پسگرد بدون هيچ جنگ و گريزي انجام گرفته است و گفته مي شود تنها يک پليس در اين ماجرا جان خود را از دست داده است، شايد بيش از اصل خبر مي تواند موجب هراس باشد. در شرايطي که ارتش پاکستان يکي از بزرگ ترين و مدرن ترين ارتش ها در بين کشورهاي اسلامي است و گفته مي شود بين 50 تا 80 سلاح هسته يي و زرادخانه موشک هاي بالستيک را هم در اختيار دارد، ورود نيروهاي طالبان تا کمتر از 100کيلومتري اسلام آباد بدون هيچ مقاومتي از سوي اين ارتش تا بن دندان مسلح جاي سوال بسياري را باقي مي گذارد. در اينکه ساختار حکومتي پاکستان در شرايط کنوني تا حدود زيادي درهم پاشيده شده و دولت زرداري فقط يک اسم بدون شخصيت واقعي است جاي هيچ شکي نيست و به همين دليل اميدواري براي ابتکار عمل جهت برون رفت از بن بست موجود از سوي اسلام آباد تنها يک توهم پوچ خواهد بود. حتي اين دولت در حيطه هويت به ظاهر دموکراتيک خود که نمايندگي از موجوديت سياسي در قالب حاکميت احزاب را به دنبال خود يدک مي کشد با توجه به منازعات حزب مردم با ديگر احزاب سياسي و به خصوص حزب مسلم ليگ (شاخه نواز) از همان ابتدا بر يک گسست و شکاف شکل گرفته است. بعد از کناره گيري مشرف از قدرت در سال 2008 ارتش پاکستان خود را نه تنها از منازعات سياسي در اسلام آباد کنار کشيد که حتي درخصوص امنيت کشور و مبارزه با خطر روزافزون پيشروي طالبان نيز بي تفاوتي و بي طرفي پيشه کرد. ساختار اقتصادي پاکستان به جهت مشکلات دروني و همچنين بحران اقتصاد جهاني به شدت تضعيف شده و در حالت فروپاشي قرار گرفته است که همين موضوع از لشگر بيکاران و فقراي شهري و روستايي طعمه هاي مناسبي براي يارگيري فراهم کرده است. در وضعيت کنوني سه سناريو در پاکستان مي تواند شکل گيرد که هر کدام نقاط قوت و ضعف خود را خواهد داشت؛اول اينکه احزاب سياسي در يک ائتلاف ملي ساختار شکننده دموکراسي نيم بند کشور را با حمايت هاي بين المللي به عنوان آلترناتيو قدرتمند حاکم بر کشور حداقل براي عبور از بحران قريب الوقوع شکل دهند که با توجه به واقعيات کنوني به نظر مي رسد بخت زيادي براي موفقيت نخواهد داشت. دوم اينکه هراس بين المللي براي سقوط دولت اسلام آباد و تسخير اين کشور توسط طالبان جامه عمل بپوشد که اين نيز چندان منطقي به نظر نمي رسد چرا که با تمام ارتباطات ارتش اين کشور با بنيادگرايان و توان آنان، به جهت اولويت هاي امريکا و جامعه جهاني براي عدم به وقوع پيوستن اين سناريو، اميدهاي طالبان براي ايجاد خلافت در اسلام آباد بسيار کمرنگ است. سناريوي سوم و محتمل با توجه به وضعيت درهم ريخته کنوني پاکستان ورود ژنرال هاي ارتش اين کشور براي بار ديگر به متن بازي است که با توجه به سخنان اخير «هيلاري کلينتون» و «رابرت گيتس» وزراي امور خارجه و دفاع امريکا در انتقاد از دولت زرداري و همچنين اولويت امنيت بر دموکراسي در دولت «باراک اوباما»، به احتمال زياد نزديک به يقين خواهد بود.
عناوين اين صفحه
دزدان دريايي و همه ارتش هاي دنيا
سرزمين ژنرال ها، فئودال ها و ملاهاي طالبان
نگاهي به گذشته در امروز

نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

پيشنهاد صلح روم به ايران، ولي...

در پي چند شکست نظامي روم از ايران و قتل دو امپراتور اين کشور که درصدد جنگي ديگر با ايران برآمده بودند، «مارکوس پروبوس» امپراتور تازه روم به بهرام دوم شاه ساساني ايران پيشنهاد امضاي يک پيمان صلح داد که بهرام به سبب مشکلاتي که در خاور ايران داشت، در آوريل 280 ميلادي (و طبق محاسبات و تطبيق تقويمي؛ 26 آوريل) اين پيشنهاد را پذيرفت، اما قراردادي امضا نشد. دليل آن اين بود که در اين جريان پروبوس در يک توطئه به قتل رسيده و «کاروس» فرمانده گارد وي، خود را امپراتور موقت خوانده بود. کاروس براي اينکه توجه سناي روم و مقامات ديگر را به تاييد خود جلب کند به ايران لشگر کشيد و بهرام را که در سيستان گرفتار بود و انتظار چنين حمله يي را نداشت، غافلگير کرد. کاروس تا تيسفون پيش آمد که در اينجا به مرگ ناگهاني از دنيا رفت. با اين تجربه، از آن پس بهرام دوم، ديگر به اشارات صلح آميز روميان توجه نمي کرد و راه خود را مي رفت.

يعقوب ليث؛ گام نخست

يعقوب ليث صفار که از جواني در سر هواي احياي استقلال ملي و سپس امپراتوري ايران را داشت براي رسيدن به اين هدف و اجراي گام به گام برنامه هاي خود، مصلحت ديد با حاکم اعزامي خليفه عباسي به سيستان کار کند. اين همکاري مصلحتي که از آوريل 847 ميلادي آغاز شده بود پنج سال طول کشيد و پس از آن، يعقوب راه خود را با تصرف شهر زرنگ (واقع در افغانستان امروز ـ افغانستان نامي است که انگليسي ها بر ايران خاوري گذاشته اند) جدا ساخت. وي سپس تا لحظه واپسين عمر خود به آزاد کردن ساير مناطق ايران و احياي استقلال ملي ادامه داد و جايگاه رفيعي براي خود در تاريخ ايران زمين به وجود آورد.

زوال امپراتوري روم و هشدار به دولت واشنگتن

27 آوريل سال 1737 ادوارد گيبون مردي که تاريخ انحطاط و زوال امپراتوري روم را نوشت، به دنيا آمد. اين کتاب در چند جلد در دهه هاي آخر قرن 18 نوشته شده و مخصوصاً فصول 15 و 16 آن همواره مورد توجه دولتمردان و سياستمداران بوده است، زيرا درس هاي جالبي از آن به دست مي آيد. وي در طول سال هاي اقامت خود در فرانسه از معاشران روشنفکران اين کشور و از جمله «ولتر» بود. از آغاز سال 2008 تا به امروز، روزي نيست که در رسانه ها و تفسيرها، راه هاي بدون بازگشتي که سران دولت روم در آن گام نهاده بودند که به زوال آن امپراتوري (حاکم بر مناطقي از جزاير انگلستان تا سوريه) ختم شد به رخ سران دولت واشنگتن کشانده نشود. به زعم اين مفسران، راه هايي که دولت واشنگتن در هشت سال گذشته رفته است مشابهت زيادي به همان راه هايي دارد که سران روم رفتند.

تجهيز ايران به مخابرات بيسيم

بيسيم قصر ( واقع در خيابان شميران، چهارراه سيدخندان امروز) ششم ارديبهشت 1305 (26 آوريل1926) گشايش يافت و ايران مجهز به مخابرات (تلگراف) بدون سيم شد. مقدمات اين کار و نصب دستگاه ها با کمک آلماني ها دو سال طول کشيده بود. 14 سال بعد، در چهارم ارديبهشت (24 آوريل1940) راديو تهران در همين محل و با استفاده از دو فرستنده 20 کيلوواتي و دو کيلوواتي موجود ويژه ارسال تلگرام آغاز به کار کرد.

نگاهي کوتاه به مسيري که تاشکند در طول تاريخ طي کرده است

بامداد 26 آوريل 1966 زمين لرزه يي به شدت هفت و نيم ريشتر شهر تاريخي تاشکند واقع در منطقه فرارود را ويران ساخت. اين شهر در سال 1219 ميلادي هم توسط خان مغولان (چنگيز) ويران شده بود. 24 سده پيش در دامنه کوه هاي گلستان، يک آبادي از استاندارد «ده» در مقياس دوران هخامنشي بزرگ تر شد و به صورت «کند» درآمد که در پارسي به معناي شهر کوچک (تاون در زبان انگليسي) است. بعداً نام اين شهر به «چاچ» و چاچکند تبديل شد که در آستانه قرون جديد و پس از مهاجرت شيباني ها (ازبک ها) به آنجا، آن را تاشکند تلفظ کردند که اتفاقاً اسم بامسمايي بوده زيرا در زبان آنان، تاش يعني سنگ، و چاچکند در منطقه يي سنگلاخ واقع شده بود. اين شهر بيش از دو ميليون نفري که در قرن نوزدهم وابسته به خان نشين «بخارا» بود در سال 1865 به تصرف روس ها درآمد که از فرصتي که ضعف نظامي و فتور قاجارها به دست داده بودند، استفاده کرده و وارد فرارود شده بودند (که جغرافيون امريکايي منطقه فرارود را آسياي مرکزي شهرت داده اند،) دولت بلشويکي روسيه پس از پيدايش آثار بيدار شدن «ناسيوناليسم ايراني» از خواب، با شتاب تمام همه منطقه فرارود را «ترکستان روس» نام نهاد و تاشکند را پايتخت آن قرار داد که بعداً آن را بر حسب منافع سياسي خود و اسماً به چند جمهوري تقسيم کرد که اين جمهوري ها در چارچوب همان خطوط، در آغاز دهه 1990 و فروپاشي شوروي اعلام استقلال کردند. «تاشکند» پس از قسمت بندي بلشويکي فرارود، پايتخت ازبکستان شد که اين مقام را همچنان حفظ کرده است.

بوي نفت و جلب انگليسي ها

19 آوريل 1941 نيروهاي اعزامي انگلستان از هند، ظاهراً به هواداري از نايب السلطنه عراق که در پي کودتاي «رشيدعالي الگيلاني» از سوي مجلس اين کشور برکنار شده بود بصره و نواحي اطراف آن را متصرف شدند. انگليسي ها از زمان زنديه نسبت به بصره که در صدر اسلام براي نظارت بر مناطق «تازه اسلامي شده» شرق دجله ساخته شده است حساسيت خاص داشته اند و اين حساسيت از ماه مه 1908 که نخستين چاه نفت خاورميانه در مسجد سليمان به بهره برداري رسيد، بيشتر شده است زيرا بصره در دوران معاصر نيز از اهميتي خاص برخوردار است و اينک به عنوان ناظر بر منطقه نفتي خاورميانه. حمله نظامي امريکا به عراق در مارس 2003 باعث شد انگليسي ها بار ديگر به عراق بازگردند و اين بار هم توجه آنان معطوف به جنوب عراق و منطقه بصره بوده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام