سه شنبه، 8 ارديبهشت 1388 - شماره 1937
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت
آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است

علي محمد حاضري

اين روزها در تکاپوي مقدماتي رقابت هاي انتخابات رياست جمهوري، يکي از موضوعات حساس و جدل برانگيز در عرصه رسانه ها و محافل خبري، طرح موضوع «صيانت از آرا» از سوي اصلاح طلبان و تمسخر کردن اين امر از سوي مجريان، ناظران و دست اندرکاران رسمي انتخابات است. در شرايطي که ظاهراً براي اولين بار در رقابت هاي انتخابات رياست جمهوري شاهد اين امر هستيم که وزارت کشور يعني مجري انتخابات و شوراي نگهبان يعني نهاد ناظر انتخابات عمدتاً از يک طيف سياسي هستند و بدون پنهانکاري گرايش و تمايلات خود را به نفع يک کانديدا بروز مي دهند به نحوي که

جناب آقاي جنتي بالاترين مقام مسوول نهاد نظارتي انتخابات در سخنراني رسمي خود از سجايا و فضيلت هاي يک کانديداي مشخص انتخابات رياست جمهوري سخن مي گويند و وزير محترم کشور نيز از بيان مواضع همدلانه با آن کانديدا ابايي ندارد و اساساً يکي از محوري ترين مباحث در مرحله اخذ راي اعتماد وي در مجلس همين پيوستگي ها و جانبداري هاي آشکار بود و رئيس ستاد انتخابات کشور نيز از مشهورترين چهره هاي حامي و همفکر همين کانديداست و همه اين قرائن و شواهد، اصل دغدغه در خصوص انتخابات را امري کاملاً معقول و موجه ساخته است. اصلاح طلبان از بديهي ترين حق قانوني خود براي مواجهه با اين نگراني سخن گفته و مساله تعيين و حضور نماينده کانديداي موردنظر در حوزه هاي اخذ راي را در قالب تلاش براي صيانت از آراي مردم مطرح کرده اند.

اما تعجب آورترين مساله در اين خصوص واکنش مجريان و دست اندرکاران انتخابات به اين بديهي ترين و قانوني ترين حق براي مواجهه با نگراني ها است. رئيس ستاد انتخابات کشور با صراحت هرچه تمام تر تلاش براي صيانت از آرا را به سخره مي گيرد و مي گويد «ما به اين ايده مي خنديم». وزير کشور نيز به جاي استقبال از اين ايده، ناخرسندي خود را بروز مي دهد و اخيراً نيز جناب آقاي الهام سخنگوي دولت، اصل نگراني در خصوص سلامت انتخابات را بي مورد دانسته اند.

سوال اين است که اگر حقيقتاً همه اين دست اندرکاران به سلامت فرآيند انتخابات اطمينان دارند چرا از مراقبت و نظارت طبيعي براي رفع نگراني بيمناک هستند و به جاي استقبال از اين گونه مراقبت ها که مي تواند راه را بر شکل گيري شائبه هاي عدم سلامت انتخابات ببندد، با آن به شدت مخالفت مي کنند. آيا دليل اين گونه مخالفت ها براساس ضرب المثل مشهوري که مي گويد «آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است» قابل تفسير نيست؟

اقتصاد
ضيافت در تهران، سوگواري در عسلويه

رويا خالقي

وقتي دقايقي پس از آغاز سال 1388، مقام معظم رهبري موضوع اصلي سخنانش را به نحوه و چگونگي مصرف در کشور اختصاص داد و در پي آن سال 88 را سال اصلاح الگوي مصرف دانست با خود گفتم بي شک وزارت نفت پيشتاز اين فرمايشات خواهد بود اما اين نگاه اميدوارانه تنها تا 22 فروردين ماه دوام آورد. اريکه ايرانيان در 22 فروردين ميزبان جمعي از نفتي ها بود تا جشن تقدير از پيمانکاران فازهاي 9و10 پارس جنوبي را در سالن مملو از جمعيت با دعوتنامه صندوق بازنشستگي نفت برگزار کنند. پيمانکاران از 24 حلقه چاه فازهاي 9و10 تنها شش حلقه و شايد کمتر را حفر کردند و بهره برداري کامل پالايشگاه اين دو فاز به گفته مدير پروژه فازهاي 9و10 پارس جنوبي در شرکت اويک تا اواخر خرداد تحقق مي يابد. آنها دور هم جمع شدند تا با تصنيف خواني عليرضا افتخاري خواننده معروف سنتي در حضور وزير نفت از پيمانکاران فازهاي 9 و 10 تقدير کنند که با دو سال تاخير هنوز به طور کامل اين پروژه را اجرا نکرده اند و ضررهاي دلاري زيادي بابت تاخير به کشور زده اند اما اين ضيافت رنگارنگ هنگامي دردناک به نظر مي رسد که تنها دو روز پس از برگزاري اين جشن دويچه وله در گزارشي از اخراج 300 کارگر از عسلويه و از قرار معلوم از فازهاي 9و10 خبر مي دهد. بر اساس اين گزارش شرکت اويک که عمليات اجرايي ساخت پالايشگاه در فازهاي 9 و 10 ميدان پارس جنوبي را بر عهده دارد 300 کارگر فني و قراردادي خود را اخراج کرده و اين در حالي است که هنوز اين پروژه به اتمام نرسيده است. مديراني که بي شک در جشن تقدير به اريکه ايرانيان رفته بودند در پاسخ به اعتراض کارگران اين گونه توضيح دادند؛ «دستور اخراج از تهران رسيده و قرار است باقي عمليات با نيروي کارگران روزمزد انجام شود.» ياد اين جمله يکي از مديران سابق نفت در دولت هشتم مي افتم که معتقد بود؛ تعداد کارگران نشانه توسعه پروژه است و عسلويه حالا تقريباً با توجه به وسعتش خالي از کارگر است.

پارازيت هاي زندگي
بابک مهديزاده

الوين تافلر دنياي امروزي را عصر ارتباطات ناميد؛ عصري که در آن راديو، تلويزيون، مطبوعات، ماهواره و اينترنت مرزها را شکسته و وارد خانه ها و حريم شخصي مردم شده اند. همانند فيلم ديوار ساخته آلن پارکر که براساس آلبوم پينک فلويد ساخته شد و نمايي از زندگي غربي را نشان مي داد؛ يک نشيمن راحتي روبه روي تلويزيون روشن و انساني که توسط امواج مسخ شده بود. يا فيلم مرثيه يي براي يک رويا اثر دارن آرنوفسکي که بخشي از داستانش حکايت پيرزني بود در آرزوي شرکت در يک برنامه تلويزيوني پرطرفدار؛ آرزويي که باعث شد دچار توهم شود و بخواهد براي حضور در اين شوي تلويزيوني و ديده شدن پيش ديدگان ميليون ها نفر آنقدر لاغر شود تا لباس مورد دلخواهش اندازه اش شود؛ آرزويي که با خوردن قرص هاي تقلبي لاغري شروع شد و در نهايت کارش به تيمارستان کشيد.

دنياي ارتباطات اگرچه جهان را شبيه دهکده يي کرده اما همه چيزش را سطحي هم کرده است. ديگر نه از آن هنر عصر آرمانخواهي خبري است و نه دنيا، ديگر دنياي مردان و زنان و نام هاي بزرگ است. در اين دنيا تبليغات رسانه يي حرف اول را مي زند و چشم کار عقل را مي کند. همه چيز ظاهر مي شود و سطحي نگري جاي عمق انديشي را گرفته است. آدم ها به زندگي راحت خو کرده اند و دارند شبيه آدم هاي همان انيميشني مي شوند که در آن تنها باقيمانده زمين يک روبات است و وقتي به سفينه يي مي رود که تشکيل شده از باقيمانده نسل انسان، مي بيند که همه آدم ها چه از نظر ظاهري و چه از نظر باطني شبيه هم اند؛ چاق و تنبل و همواره نشسته روي صندلي که با اشاره دستي، کامپيوتر تمام کارهايشان را انجام مي دهد و از اين روست که راه رفتن را از ياد برده اند و کل سفينه را هم تابلوهاي تبليغاتي پوشانده است. در چنين دنيايي تبليغات حرف اول و آخر را مي زند. از شير مرغ تا جان آدميزاد در دهکده مجازي دست يافتني است. اگرچه اين دنيا همانند همان دهکده مک لوهان است اما آدم هايش سال تا سال از هم خبر ندارند. درست است که دنيايشان کوچک شده اما اخلاقيات رخت برکنده و زندگي خصوصي معناي ديگري يافته؛ فيلم هاي خانوادگي به خانه غريبه ها راه مي يابد، عکس هاي شخصي سر از کامپيوتر ديگران درمي آورد و کلاً عرصه خصوصي مورد حمله راهزنان اينترنتي قرار مي گيرد.

همه اينها را گفتم تا برسم به دنياي کنوني ما، که همه چيزش کوچک شده و قابل دسترس و تبليغات رسانه يي اگر نباشد مفهومش از بين مي رود. اگر سابقاً روي ديوار با رنگ تبليغات نوشته مي شد يا نهايتاً روي پارچه يي بزرگ يا دست پسربچه هاي بينوا تراکت هاي کوچک تبليغاتي را بر سر ميدان ها مي ديديم اکنون نه تنها عادت کرده ايم به تبليغات هر ساعت و دقيقه تلويزيون و صفحات پوشيده شده از کادرهاي آگهي روزنامه يي که ديگر کم کم داريم صاحبان آگهي ها را داخل محل زندگي مان نيز مي بينيم. اگر تا ديروز نهايت نزديکي آگهي ها به ما برچسبي کوچک روي در منزل مان بود اکنون با فناوري اس ام اس شب و روزمان را بايد با تبليغات متنوع بگذرانيم. وقتي در خواب ناز ظهر بعد از خستگي چند ساعت کار مداوم هستي به يکباره صداي گوشي موبايلت درمي آيد که بيا پيامک داري، با ابرواني گره کرده وقتي به جست وجوي محتواي پيامک مي روي عصباني تر از گذشته مي شوي که مي بيني پيامکي تبليغاتي بوده است مثلاً اهداي جوايز فلان بانک در فلان تاريخ. از آن بدتر شيوه تبليغاتي جديد بعضي از شرکت ها است که ديگر آمار تعدادشان دارد از انگشتان دو دست هم خارج مي شود؛ بانواني جوان که از پشت خطوط تلفن شما را دعوت مي کنند به شنيدن نحوه جديدي از تبليغات. از کپسول آتش نشاني گرفته تا زنگ اخطار گاز يا هرچيز ديگر. خلاصه کلام اينکه آيا اين نحوه تبليغات که دارد آنچنان زياد مي شود که احتمالاً تا چندي ديگر بايد قسمت اعظم وقت مان را صرف خواندن پيامک ها و جوابگويي به درخواست شرکت ها کنيم، قانوني و علمي است؟ قانوني از آنجا که مخل آرامش حريم خصوصي است و علمي از آن جهت که به خاطر همين بر هم زدن آرامش مطمئناً اثر سوء خواهد گذاشت و مشتري را جذب نمي کند.
عناوين اين صفحه
آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است
ضيافت در تهران، سوگواري در عسلويه
پارازيت هاي زندگي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام