سه شنبه، 8 ارديبهشت 1388 - شماره 1937
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: انديشه سياسي
آزادي، اراده و انتخاب در بازخواني توماس هابز- 1
آزادي به مثابه عدم تعهد

حسين فراستخواه

در ميان نام آوران، کمتر متفکري را سراغ مي توان داشت که نفوذ نوشته هايش درباره آزادي، بر آنچه هابز در اين باره نوشته است، غالب آيد. با اينکه در پهنه سياست او مطلق انگار و هواخواه دولتي مطلقه بود، چند و چون انديشه اش در باب آزادي، تاثيري ژرف بر سنت هاي ليبرال و ليبرتارين نهاد که چيزي حدود يک سده يا بيشتر پس از مرگ او ظهور يافتند. با تمام اين دامنه نفوذي که هابز دارد، گويا زوايايي از تفکر وي هنوز نايافته مانده اند. خانم آنابل برت عضو هيات علمي دانشکده تاريخ دانشگاه کمبريج، پژوهشي درباره اصل و ريشه مفهوم «آزادي طبيعي» و ادامه آن در آراي هابز دارد. همچنين فيليپ پتي استاد علوم سياسي در دانشگاه پرينستون، در مقاله يي به جست وجو در مفهوم آزادي از نگاه هابز پرداخته است که از اين دو به علاوه ترجمه دکتر بشيريه1 از لوياتان هابز در اين يادداشت بهره گرفته ام.

دو دسته آزادي

فيليپ پتي معتقد است هابز در لوياتان و کتاب هاي ديگرش، به دو دسته نسبتاً متفاوت از آزادي توجه داشته است. دسته اول، آزادي فرد براي گزينش ميان بديل هاي معين، مستقل از تصميم يا الزام پيشيني است و دومي، آزادي براي وضع و تصويب گزينه و انتخابي است که فرد در هر مورد برگزيده و اتخاذ کرده است. او آزادي دسته نخست را عدم تعهد و آزادي دسته دوم را عدم ممانعت در نظر مي گيرد که اولي ناظر بر نوعي ناپايبندي است و دومي بر فقدان موانع خارجي دلالت دارد.

آزادي چونان عدم تعهد

هابز توجه ما را در خصوص مفهومي که از آزادي در نظر دارد، ابتدا به همان عدم تعهد معطوف مي دارد؛ هنگامي که تامل و اتخاذ يک تصميم از آزادي فرد فرومي کاهد. تا زماني که فرد هنوز از ميان بديل هاي معين، تصميمي را نينديشيده و شکل و صورتي به آن نداده است - يا به قول هابز، اراده يي در قبال هيچ کدام از جايگزين ها اعمال نکرده است - آزاد است که به هر يک از بديل ها عمل کند. درانديشيدن و گرفتن تصميم، به اين معناست که آزادي تباه شده است. هابز در کتاب «عناصر قانون» مي نويسد درانديشيدن يا تامل براي اتخاذ يک تصميم، «سلسله متناوب اشتياق و هراس است در تمام مدتي که يک عمل براي انجام يا عدم انجام در دايره توان ما است». ميلي که به نحوي مطلوب از تامل سرمي زند، نشان دهنده اراده عامل است. اين اراده واپسين ميل يا بيزاري است که بي درنگ به انجام فعل يا ترک آن متصل مي شود و «آخرين ميل در جريان تامل و چاره جويي است». (لوياتان؛ 112) به محض آنکه ما تامل کرده، تصميم و اراده يي از ميان بديل هاي موجود ساختيم، هابز مي گويد ما آزادي را که با عدم تعهد (ناپايبندي) از آن برخوردار بوديم، از دست مي دهيم. تامل و درانديشيدن، به زعم او «پايان دادن به آزادي است که ما براي انجام يا عدم انجام داشتيم، با توجه به ميل يا بيزاري خودمان » يعني اتخاذ تصميم، آزادي را که از آن برخوردار بوديم و به واسطه آن مي توانستيم حسب تمايل يا عدم تمايل نسبت به انجام يا عدم انجام عملي مبادرت ورزيم، تباه کرده از ما برمي ستاند.

از لحاظ ريشه شناختي، تامل يا to deliberate در واقع to de-liberate يا دربند کشيدن و نا آزاد ساختن است. در لغت فïرس اسدي نيز «درنگ» کسي باشد که به شغلي مشغول باشد و تا ديرگه به آن کار بماند و در اين معنا نيز نوعي قيد و بند نهفته مي نمايد. با اين همه اگر درنگ را «توقف» يا «سکون» معنا کنيم (فرهنگ معين) در نقطه مقابل، آزادي يا عدم تقيد قرار مي گيرد. در عربي نيز «تامل» به معناي ايستادن و درنگ کردن و ريشه آن «امل» به معناي آرزو است و آرزو در فارسي به معني انتظار هم آمده که از آن نوعي سکون و دربند بودن متبادر مي شود. باري، خود عبارت to deliberate از liberare لاتين به معناي سبک و سنگين کردن برآمده (اين استعاره را در جاي جاي لوياتان مي توان ديد) که مترادف با «درنگ کردن» و «تامل کردن» است و بايد توجه داشت با اين اوصاف، to deliberate از liberare لاتين به معناي آزاد کردن (to liberate) برنيامده است.

آزادي که به عنوان نتيجه اتخاذ هرگونه تصميمي، تسليم مي شود، «آزادي است که ما به واسطه انجام يا ترک غفعلف حسب ميل يا بيزاري مان از آن برخوردار مي شويم»، «آزادي کنار گذاشتن يکي از دو گزينه». قبل از تامل، فرد به هيچ گزينه ويژه يي ميان آنها که مورد تامل و مداقه قرار گرفته اند، التزام ندارد و بنابراين فرد بسته به اينکه تصميم يا اراده اش بر چه مداري داير باشد، آزاد است که اين کند يا آن کند. اين آزادي انتخاب از ميان بديل هايي است که آن بديل ها زماني که گزينش يا اراده واقعيت و تجسم مادي يافت، ديگر وجود نخواهند داشت. به عبارت ديگر، فرد با اتخاذ تصميم، حق خود بر انتخاب هر گزينه ديگر را از خويش سلب مي کند. البته هابز معتقد است فرآيندي که به موجب آن گزينش يا اراده فرد شکل مي گيرد به خودي خود يک فرآيند معين

غ= دترمينيستيف و از پيش تعيين شده غ= مکانيکيف است که دربرگيرنده ميان کنش سببي يا رابطه علي و معلولي ميان اميال و بيزاري هاي مختلف است. «غاز دوف واژه اراده آزاد هيچ گونه آزادي براي اراده، ميل يا خواهش استنباط نمي شود.» (لوياتان؛ 218) با اين حال ما با از ميان بردن تناقض جبري بودن تامل مي توانيم مادام که فرآيند انتخاب کامل نشده از آزادي سخن بگوييم.

در اينجا سوالي مطرح مي شود. به فرض آنکه من اکنون تصميم بگيرم فردا کاري را انجام دهم (مثلاً در انتخابات به فلان نامزد راي بدهم)، آيا آزادي من (به مثابه عدم تعهد) به واسطه عملي که فردا انجام خواهم داد، تباه مي شود؟ به نظر مي رسد تا زماني که من بتوانم بازنگري کنم و نظر خود را تغيير دهم چنين نشده است. هابز نيز گويا با اين نکته هم راي است و مي گويد تا زماني که يک عامل براي «تغيير تصميم خويش» آزاد مي ماند، همچنان مي تواند «به تامل کردن ادامه دهد». بنابراين کسي که بي هيچ ملاحظه ديگري مگر دلايل خود، تصميم به انجام کاري بگيرد، تا وقتي آن را انجام ندهد، حسب آنکه علل موجده استدلال هايش استمرار يابد يا منقطع شود، مي تواند همچنان به تامل بپردازد. غموض مساله اينجاست که هنگامي تامل، آزادي (به مثابه عدم تعهد) من را از ميان مي برد که اين تامل در آن مورد خاص، مستقيماً به عملي منتهي شود، نه در دوره ميان تصميم و کنش. در اين دوره چنان که به نظر مي رسد، هميشه مي توان بازنگري کرد و بنابراين بايد اين دوره را همچنان جزء تامل به شمار آوريم. اگر اين موضع نهايي هابز بود، آنگاه ديگر آزادي به مثابه عدم تعهد، مقوله ويژه قابل توجهي نمي شد؛ اين آزادي فقط در عمل به تصميم - و نه در تصميم به تنهايي - تباه مي شد. اما آزادي به مثابه عدم تعهد در نظريه هابز بسيار چشمگير و پرمعنا است، زيرا او وضعيت ويژه يي را مجسم مي کند که در آن، تامل و تصميم مي توانند آزادي (به مثابه عدم تعهد) کسي را پيش از کنش از ميان بردارند. اين رخدادي است که در آن من يک تصميم صرف نمي گيرم، بلکه تصميمي مي گيرم که مرا ملتزم، مقيد و متعهد به ديگري مي سازد و تعهد و الزام از جايي آغاز مي شود که آزادي پايان مي يابد.

گونه يي از آزادي به مثابه عدم تعهد را که مي تواند پيش از کنش تباه شود، شايد بتوان «آزادي به مثابه عدم التزام» ناميد. اين آزادي نه به واسطه اتخاذ تصميم اوليه، که صرفاً به موجب اتخاذ هرگونه تصميمي که شامل قرار دادن الزام يا تعهدي بر غير باشد، از ميان رفته و تباه مي شود. در نظر هابز، تمام تعهدات از التزام و پايبندي داوطلبانه به غير حاصل مي شود، به سخن ديگر از لحاظ پارادايمي، از ورود به يک قرارداد يا ميثاق. ميثاق، قراردادي است که يک طرف بايد به طرف ديگر اعتماد کند تا طرف مقابل در آينده به تعهد خود عمل کند. «يکي از طرفين قرارداد ممکن است تعهد خود را در موضوع قرارداد ايفا کند و به طرف ديگر اجازه دهد تعهد خودش را در زمان معيني در آينده انجام دهد و در اين فاصله به وي اعتماد کند و در اين صورت قرارداد از نظر طرف دوم پيمان يا عهد غ= ميثاقف خوانده مي شود.» (لوياتان؛ 163) بنابراين «موضوع هر عهد و ميثاقي همواره چيزي است که در حوزه دورانديشي قرار مي گيرد.» (لوياتان؛ 167) حال مي توان در اين خصوص يک بار ديگر فکر کرد که اگر من امروز تصميم بگيرم فردا به فلان نامزد راي دهم و فردا به او راي دهم، آيا همچنان آزاد هستم يا آزادي به مثابه عدم تعهد/ عدم التزام خود را به نفع طرف مقابل از ميان برده ام؟

پي نوشت ؛--------------------------

1- هابز، توماس (1384) لوياتان، ترجمه حسين بشيريه، نشر ني

بررسي نتايج تاثيرات هايک و رورتي بر ليبراليسم وطني
ايده آليسم انتزاعي و نئوليبراليسم ايراني

امين حامي خواه

ايده آليسم انتزاعي فروکاستن تناقض هاي واقعيت موجود به معرفتي عيني و بي پيرايه است. مصداق روشن آن تجربه مفاهيم ليبرالي در سرزمين ما در هيئت صرف مفاهيم انتزاعي است که مساله دگرگون ساختن وضعيت موجود را به وساطت بسط تناقض هاي خويش پيشاپيش منتفي مي کند.

تجربه نئوليبراليسم در ايران که غالباً در ترجمه و به تبع آن ايرانيزه کردن متون فردريک هايک و ريچارد رورتي صورت پذيرفته است غالباً فراگير شدن نئوليبراليسم را در عرصه جهاني به رشد و بالندگي معرفتي ليبراليسم به عنوان يگانه نجات بخش دردهاي بشري تعبير مي کند.

چنين تلقي به شدت انتزاعي است و شرايط تحول تاريخي نئوليبراليسم را ناديده مي گيرد. با بررسي تحولات اقتصادي جهان در خلال سال هاي

1987-1980 يعني به قدرت رسيدن مارگارت تاچر در مه 1979و رونالد ريگان در 1980 عملاً مبادله مبتني بر بخش خصوصي و بازار آزاد که در هيئت شرکت هاي چندمليتي متبلور شد، به عنوان يگانه عامل توسعه جهاني درآمد. نئوليبرال ها نيز با تاکيد بر توسعه چنين رويکردي بر اين باورند که با به حداکثر رساندن دامنه دستاوردهاي ناشي از معاملات مبتني بر بازار و افزايش تعداد اين معاملات خير اجتماع (به تعبير رورتي) به حداکثر خواهد رسيد و بايد تمامي کنش هاي انساني را وارد قلمرو بازار آزاد کرد که نمونه برجسته آن انتقال رسانه يي سرمايه در تقابل با حفظ وجه انتقادي سنديکا هاي کارگري است. در تفاسير ليبرال هاي وطني از چنين مضاميني به شدت و به شکلي انتزاعي بر خصوصي سازي و مبادلات مبتني بر بازار تاکيد فراوان مي شود در حالي که خصوصي سازي در اقتصاد وابسته به نفت عملاً به رانت خواري و تحکيم سرمايه داري دولتي منجر مي شود. تلقي انتزاعي ديگري که در ميان ليبرال هاي وطني وجود دارد، کمرنگ شدن نقش دولت در شکل گيري اقتصاد با توسل به نظريات هايک است. به تعبير هايک نقش دولت ايجاد و حفظ يک چارچوب نهادي مناسب براي کنش هاي همه جانبه تجارت آزاد است. دولت بايد کيفيت و انسجام پول را تضمين کند. به علاوه دولت بايد ساختار ها و کارکردهاي نظامي دفاعي و قانوني لازم براي تامين حقوق مالکيت خصوصي را ايجاد و در صورت لزوم عملکرد صحيح بازارها را با توسل به زور تضمين کند. هايک بر اين باور است که مداخله دولت در بازار بايد در سطح بسيار محدود نگه داشته شود زيرا براي دولت امکان پذير نيست در مورد پيش بيني علائم بازار يعني قيمت ها اطلاعات کافي داشته باشد و ثانياً گروه هاي ذي نفع قدرتمند ناگزير مداخلات دولت را به ويژه در دموکراسي ها، مخدوش کرده و به نفع خود جهت خواهند داد.

طنز قضيه در اينجا است که در دوران هشت ساله اخير و در توسعه شرکت هاي چندمليتي با ترکيب نئوليبراليسم با نومحافظه کاري نه تنها نقش دولت کاهش نيافته بلکه افزايش نيز يافته و توانسته است در سايه حملات نظامي همه جانبه خود به عراق و افغانستان خود را توسعه بخشد.

اي کاش حداقل ليبرال هاي وطني در تفاسير خود از هايک به مضمون دگرگوني دولت ها در سايه رشد و بحران هاي سرمايه داري بيشتر توجه مي کردند تا محدود کردن اقتصادي دولت را به شکلي صرفاً معرفت شناختي و انتزاعي نبينند. به تعبير هايک ثبات ليبراليسم منوط به منطق سرمايه داري است که راهش را از طريق رشد از راه بحران و بحران از راه رشد مي پيمايد. به اين ترتيب دولت اکزيوم ثابتي نيست که بتوان به شکلي انتزاعي ساختار آن را تضمين کرد.

ليبرال هاي وطني بر بهبود وضعيت کارگران در سايه خصوصي سازي تاکيد فراوان دارند در حالي که چنين تلقي در تقابل کامل با نتايج سياست هاي نئوليبراليستي در دهه اخير است. خصوصي سازي در اکثر کشورها منجر به کاهش قدرت سياسي کارگران شده است به اين معنا که شرکت هاي چندمليتي ديگر توليد را در واحدهاي کارخانه يي انجام نمي دهند بلکه اين کارخانه ها و شعبه هاي آنهاست که در مناطق داراي کارگر ارزان جايگزين واحد هاي کارخانه يي شده اند. اين کارگران در شرايط جانفرسا کار مي کنند و فاقد پوشش هاي حمايتي نظير مسکن، بيمه و... هستند. مساله اساسي اينجاست که خصوصي سازي ديگر عملاً به تحکيم اقتصاد داخلي منجر نمي شود چرا که مجموعه کالا هايي که امروزه توليد مي شوند محصول مونتاژ شده شرکت هاي مختلف چندمليتي هستند که بايد آن را در قلب وضعيت پسافورديسمي درک کرد که قادر است با فناوري هاي متراکم رسانه يي خود سرمايه را آنچنان جا به جا کند که در اتمسفري حاکم بر سرنوشت کارگران قرار گيرد يعني آنجايي که حيات سياسي کارگران در قالب سنديکا ديگر قادر به کنش سياسي نيست.

از سوي ديگر ليبرال هاي وطني در تفسير نقش روشنفکر در شکل گيري حيات سياسي و اجتماعي به مفهوم «روشنفکر ارگانيک» هايک استناد مي کنند. در چنين تفسيري حيات سياسي روشنفکر به نخبه و تکنوکرات تقليل مي يابد. در ساختار سياسي تفکر هايک روشنفکر ارگانيک نخبگان علمي و سياسي و تکنوکرات هايي هستند که با قرار گرفتن در ساختار حاکم به هدايت مردم مي پردازند. در اينجا مغالطه يي صورت گرفته است که کپي کمرنگ آن در نظريات ليبرال هاي وطني نيز به چشم مي خورد و آن، يکي انگاشتن سياست و حکومت و به تبع آن ناديده انگاشتن حيات سياسي مردم جدا از اهداف سرمايه داري است و به خوبي نشان مي دهد حتي ليبراليسم وطني از اصول حداقلي سياسي ليبراليسم نظير تفکيک قوا و دموکراسي فاصله يي فاحش دارد. هايک در تشريح نقش روشنفکر ارگانيک مي نويسد؛ «روشنفکر ارگانيک بايد براي مردمي که سرگرم کار و زندگي روزمره هستند، يک تصوير کلي و هارمونيک ترسيم کند.»1

مردم در چنين نگرشي به نيروي کار صرف تقليل مي يابند بي آنکه قدرت کنش فعال سياسي را داشته باشند. بديهي است هايک خود نيز در مقام روشنفکر ارگانيک مورد تجليل تاچر قرار گيرد. تاچر که طرح به ويراني کشاندن دولت رفاه در انگليس را مديون انديشه هاي هايک است، درباره او چنين مي نويسد؛ «کتاب هايي نظير «جاده بردگي» اثر قدرتمند هايک نه تنها تحليل هاي درخشاني را عليه سوسياليسم ارائه مي کرد بلکه اين احساس را به ما مي داد که حريف ما قادر نيست پيروز شود. او تاثير عميقي در شخصيت سياسي من داشت و موجب خوش بيني و پابرجايي باور من به اقتصاد آزاد و ليبراليسم طي سال هاي غم انگيز حاکميت سوسياليسم در دهه هاي 1960 و 1970 شد.»2

روشنفکر به باور هايک بايد با اصول کلي سرمايه داري هماهنگ باشد. «روشنفکر در تلاش خود براي يک تصوير منسجم، يکپارچه و جامع درک خواهد کرد که ارزش هاي متضادي وجود دارند که او ناچار است بين آنها دست به انتخاب بزند. اين چيزي است که مردم به آن آگاه نيستند. در اين مسير روشنفکر با مقابله با اراده اکثريت بهترين خدمت را به دموکراسي، مي کند.»3

اين مفاهيم در افکار رورتي نيز با همان ماهيت اما اين بار با ملغمه يي از پراگماتيسم و فلسفه تحليلي صورت بندي شده است. رورتي زبان عمومي و خصوصي را در عرصه حيات سياسي تفکيک مي کند و اين بار روشنفکر ارگانيک هايک را در حيطه زبان عمومي يا به تعبير آدورنو «نظم مسلط» قرار مي دهد که بايد مصالح و همبستگي عمومي را در نظر گيرد. در چنين نگرش پراگماتيستي خصلت امکاني باورها «مفيد بودن» تفکر را تضمين مي سازد و حقيقت در چنين وضعيتي به امري انتزاعي براي احساس خوشبختي در فضاي نئوليبرال مبدل مي شود.4

ليبرال هاي وطني که دغدغه اساسي خود را در توسعه خصوصي سازي و گسترش اقتصاد آزاد مي پندارند چنين مفاهيمي را بدون در نظر گرفتن تناقض ها و پيامدهاي انضمامي آن به مضاميني انتزاعي مبدل مي کنند که از محتواي حقيقي تهي است.

اتفاقاً تجربه دولتي در سال هاي اخير به خوبي نشان مي دهد سياست زدايي به شيوه نئوليبراليسم و مقلدان وطني اش به خوبي با سرمايه داري دولتي و به تبع آن، اقتصاد رانتي هماهنگ و همراه است.

برداشتن همه قيود انحصاري از اقتصاد وابسته به نفت به تمامي با شکل گيري کنش سياسي در قالب سنديکا و حيات بخشيدن به گلوي خفته آناني که صدايي ندارند، در تعارض است.

پي نوشت ها؛------------------------

1-F.A.Hayek:the constitution of 42Liberty.oxfordpress.p

1998

2-Hayek and natural low.Erik

Angner.Black wellp132.

2007

3-lbid P96

4- ريچارد رورتي، فلسفه و اميد اجتماعي، ترجمه عبدالحسين آذرنگ، نگار نادري، صص 38-19 نشر ني 1384

عناوين اين صفحه
آزادي به مثابه عدم تعهد
ايده آليسم انتزاعي و نئوليبراليسم ايراني
تخيل مکالمه يي
سعدي؛ از پندار تا واقعيت
مباني نشانه شناسي
افسانه هاي ايرانيان

تخيل مکالمه يي
باختين از انديشمندان برجسته قرن بيستم است که افکارش برخي از لحظات تاريخ جهان را بازتاب مي دهد. بر اساس نظرهاي باختين، هويت رمان در گرو تن ندادن به قوانين منجمد و خشک ادبي است. آراي باختين درباره رمان تاثير فراواني در نقد و نظريه ادبي معاصر داشته است.به تازگي کتاب «تخيل مکالمه يي، جستارهايي درباره رمان» نوشته ميخائيل باختين با ترجمه رويا پورآذر و به همت نشر ني منتشر شده است.نشست هفتگي شهرکتاب در روز سه شنبه هشتم ارديبهشت ساعت 17 به نقد و بررسي اين کتاب اختصاص دارد که با حضور فرزان سجودي، اميرعلي نجوميان و رويا پورآذر برگزار مي شود.


سعدي؛ از پندار تا واقعيت
هنر، شعر و شخصيت سعدي هنوز هم ناشناخته است و بايد استادي او را در زمينه هاي مختلف سبکي و زباني بررسي کرد.دومين مجموعه درسگفتارهايي درباره سعدي در روزهاي چهارشنبه 9 ، 16 و 23 ارديبهشت ساعت 17 در شهرکتاب مرکزي برگزار مي شود و دکتر سعيد حميديان در اين سه جلسه و با عنوان «سعدي؛ از پندار تا واقعيت» به بررسي پيوند شخصيت و شعر سعدي مي پردازد و برخي از قضاوت هاي نادرست را در اين باب نقد و تحليل مي کند. از علاقه مندان دعوت مي شود براي حضور در اين درسگفتارها به مرکز فرهنگي شهرکتاب واقع در خيابان شهيد بهشتي، خيابان شهيد احمد قصير (بخارست)، نبش کوچه سوم مراجعه کنند.


مباني نشانه شناسي
شهر کتاب دوره مباني نشانه شناسي را در 10 جلسه زير نظر دکتر فرزان سجودي برگزار مي کند. مباحثي که در اين دوره طرح مي شوند عبارتند از؛ نشانه شناسي و جايگاه آن در ميان علوم، سير تحول مفهوم نشانه از ساختگرايي تا پساساختگرايي، انواع نشانه، گذر از نشانه به متن؛ شرح مفاهيم استعاره و مجاز، گذر از نشانه به متن؛ دلالت ضمني، اسطوره امروز، اقتصاد سياسي نشانه، زبان شناسي متن؛ مفهوم متن از نظر ساختگرايان، مفهوم متن در نشانه شناسي پساساختگرا، مفهوم متن در نشانه شناسي فرهنگي، مفاهيم رمزگان، رمزگان هاي خاص، بيش رمزگذاري، کم رمزگذاري، نقد و بررسي طبقه بندي هاي ارائه شده از انواع رمزگان، رمزگان هاي پنج گانه بارت و شيوه اس/ زد، تحليل گفتمان؛ تحليل انتقادي گفتمان، نشانه شناسي انتقادي، نشانه شناسي لايه يي و کاربرد آن در تحليل متن.اين دوره آموزشي از دوم خردادماه روزهاي شنبه ساعت 16 تا 18 آغاز مي شود. علاقه مندان به ثبت نام مي توانند تا 25 ارديبهشت در ساعات اداري به روابط عمومي شهرکتاب واقع در خيابان شهيد بهشتي، خيابان شهيد احمد قصير (بخارست)، پلاک 8 مراجعه کنند و براي کسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفن 88723316 تماس بگيرند.


افسانه هاي ايرانيان

نويسنده؛ آرتور امانوئل کريستين سن

ترجمه؛ اميرحسين اکبرشالچي

چاپ اول

شمارگان؛ 2200 نسخه

ناشر؛ نشر ثالث


افسانه ها تنها داستان هاي دلنشين و تخيلي و کودک پسند نيستند، بلکه سازنده بخش ارزشمندي از فرهنگ مردم و ادبيات کلاسيک هر ملت است. نمونه بارز آن کتاب حاضر است که حاصل پژوهش يکي از بزرگ ترين ايران شناسان جهان است. کريستين سن در اين کتاب پاره يي از افسانه هاي عاميانه، ادبي و چند داستان لطيفه وار ايراني را در دسترس دوستداران فرهنگ اين مرز و بوم نهاده است که شامل 35 قصه و افسانه است.



روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام