
حسين فراستخواه

در ميان نام آوران، کمتر متفکري را سراغ مي توان داشت که نفوذ نوشته هايش درباره آزادي، بر آنچه هابز در اين باره نوشته است، غالب آيد. با اينکه در پهنه سياست او مطلق انگار و هواخواه دولتي مطلقه بود، چند و چون انديشه اش در باب آزادي، تاثيري ژرف بر سنت هاي ليبرال و ليبرتارين نهاد که چيزي حدود يک سده يا بيشتر پس از مرگ او ظهور يافتند. با تمام اين دامنه نفوذي که هابز دارد، گويا زوايايي از تفکر وي هنوز نايافته مانده اند. خانم آنابل برت عضو هيات علمي دانشکده تاريخ دانشگاه کمبريج، پژوهشي درباره اصل و ريشه مفهوم «آزادي طبيعي» و ادامه آن در آراي هابز دارد. همچنين فيليپ پتي استاد علوم سياسي در دانشگاه پرينستون، در مقاله يي به جست وجو در مفهوم آزادي از نگاه هابز پرداخته است که از اين دو به علاوه ترجمه دکتر بشيريه1 از لوياتان هابز در اين يادداشت بهره گرفته ام.
دو دسته آزادي
فيليپ پتي معتقد است هابز در لوياتان و کتاب هاي ديگرش، به دو دسته نسبتاً متفاوت از آزادي توجه داشته است. دسته اول، آزادي فرد براي گزينش ميان بديل هاي معين، مستقل از تصميم يا الزام پيشيني است و دومي، آزادي براي وضع و تصويب گزينه و انتخابي است که فرد در هر مورد برگزيده و اتخاذ کرده است. او آزادي دسته نخست را عدم تعهد و آزادي دسته دوم را عدم ممانعت در نظر مي گيرد که اولي ناظر بر نوعي ناپايبندي است و دومي بر فقدان موانع خارجي دلالت دارد.
آزادي چونان عدم تعهد
هابز توجه ما را در خصوص مفهومي که از آزادي در نظر دارد، ابتدا به همان عدم تعهد معطوف مي دارد؛ هنگامي که تامل و اتخاذ يک تصميم از آزادي فرد فرومي کاهد. تا زماني که فرد هنوز از ميان بديل هاي معين، تصميمي را نينديشيده و شکل و صورتي به آن نداده است - يا به قول هابز، اراده يي در قبال هيچ کدام از جايگزين ها اعمال نکرده است - آزاد است که به هر يک از بديل ها عمل کند. درانديشيدن و گرفتن تصميم، به اين معناست که آزادي تباه شده است. هابز در کتاب «عناصر قانون» مي نويسد درانديشيدن يا تامل براي اتخاذ يک تصميم، «سلسله متناوب اشتياق و هراس است در تمام مدتي که يک عمل براي انجام يا عدم انجام در دايره توان ما است». ميلي که به نحوي مطلوب از تامل سرمي زند، نشان دهنده اراده عامل است. اين اراده واپسين ميل يا بيزاري است که بي درنگ به انجام فعل يا ترک آن متصل مي شود و «آخرين ميل در جريان تامل و چاره جويي است». (لوياتان؛ 112) به محض آنکه ما تامل کرده، تصميم و اراده يي از ميان بديل هاي موجود ساختيم، هابز مي گويد ما آزادي را که با عدم تعهد (ناپايبندي) از آن برخوردار بوديم، از دست مي دهيم. تامل و درانديشيدن، به زعم او «پايان دادن به آزادي است که ما براي انجام يا عدم انجام داشتيم، با توجه به ميل يا بيزاري خودمان » يعني اتخاذ تصميم، آزادي را که از آن برخوردار بوديم و به واسطه آن مي توانستيم حسب تمايل يا عدم تمايل نسبت به انجام يا عدم انجام عملي مبادرت ورزيم، تباه کرده از ما برمي ستاند.
از لحاظ ريشه شناختي، تامل يا to deliberate در واقع to de-liberate يا دربند کشيدن و نا آزاد ساختن است. در لغت فïرس اسدي نيز «درنگ» کسي باشد که به شغلي مشغول باشد و تا ديرگه به آن کار بماند و در اين معنا نيز نوعي قيد و بند نهفته مي نمايد. با اين همه اگر درنگ را «توقف» يا «سکون» معنا کنيم (فرهنگ معين) در نقطه مقابل، آزادي يا عدم تقيد قرار مي گيرد. در عربي نيز «تامل» به معناي ايستادن و درنگ کردن و ريشه آن «امل» به معناي آرزو است و آرزو در فارسي به معني انتظار هم آمده که از آن نوعي سکون و دربند بودن متبادر مي شود. باري، خود عبارت to deliberate از liberare لاتين به معناي سبک و سنگين کردن برآمده (اين استعاره را در جاي جاي لوياتان مي توان ديد) که مترادف با «درنگ کردن» و «تامل کردن» است و بايد توجه داشت با اين اوصاف، to deliberate از liberare لاتين به معناي آزاد کردن (to liberate) برنيامده است.
آزادي که به عنوان نتيجه اتخاذ هرگونه تصميمي، تسليم مي شود، «آزادي است که ما به واسطه انجام يا ترک غفعلف حسب ميل يا بيزاري مان از آن برخوردار مي شويم»، «آزادي کنار گذاشتن يکي از دو گزينه». قبل از تامل، فرد به هيچ گزينه ويژه يي ميان آنها که مورد تامل و مداقه قرار گرفته اند، التزام ندارد و بنابراين فرد بسته به اينکه تصميم يا اراده اش بر چه مداري داير باشد، آزاد است که اين کند يا آن کند. اين آزادي انتخاب از ميان بديل هايي است که آن بديل ها زماني که گزينش يا اراده واقعيت و تجسم مادي يافت، ديگر وجود نخواهند داشت. به عبارت ديگر، فرد با اتخاذ تصميم، حق خود بر انتخاب هر گزينه ديگر را از خويش سلب مي کند. البته هابز معتقد است فرآيندي که به موجب آن گزينش يا اراده فرد شکل مي گيرد به خودي خود يک فرآيند معين
غ= دترمينيستيف و از پيش تعيين شده غ= مکانيکيف است که دربرگيرنده ميان کنش سببي يا رابطه علي و معلولي ميان اميال و بيزاري هاي مختلف است. «غاز دوف واژه اراده آزاد هيچ گونه آزادي براي اراده، ميل يا خواهش استنباط نمي شود.» (لوياتان؛ 218) با اين حال ما با از ميان بردن تناقض جبري بودن تامل مي توانيم مادام که فرآيند انتخاب کامل نشده از آزادي سخن بگوييم.
در اينجا سوالي مطرح مي شود. به فرض آنکه من اکنون تصميم بگيرم فردا کاري را انجام دهم (مثلاً در انتخابات به فلان نامزد راي بدهم)، آيا آزادي من (به مثابه عدم تعهد) به واسطه عملي که فردا انجام خواهم داد، تباه مي شود؟ به نظر مي رسد تا زماني که من بتوانم بازنگري کنم و نظر خود را تغيير دهم چنين نشده است. هابز نيز گويا با اين نکته هم راي است و مي گويد تا زماني که يک عامل براي «تغيير تصميم خويش» آزاد مي ماند، همچنان مي تواند «به تامل کردن ادامه دهد». بنابراين کسي که بي هيچ ملاحظه ديگري مگر دلايل خود، تصميم به انجام کاري بگيرد، تا وقتي آن را انجام ندهد، حسب آنکه علل موجده استدلال هايش استمرار يابد يا منقطع شود، مي تواند همچنان به تامل بپردازد. غموض مساله اينجاست که هنگامي تامل، آزادي (به مثابه عدم تعهد) من را از ميان مي برد که اين تامل در آن مورد خاص، مستقيماً به عملي منتهي شود، نه در دوره ميان تصميم و کنش. در اين دوره چنان که به نظر مي رسد، هميشه مي توان بازنگري کرد و بنابراين بايد اين دوره را همچنان جزء تامل به شمار آوريم. اگر اين موضع نهايي هابز بود، آنگاه ديگر آزادي به مثابه عدم تعهد، مقوله ويژه قابل توجهي نمي شد؛ اين آزادي فقط در عمل به تصميم - و نه در تصميم به تنهايي - تباه مي شد. اما آزادي به مثابه عدم تعهد در نظريه هابز بسيار چشمگير و پرمعنا است، زيرا او وضعيت ويژه يي را مجسم مي کند که در آن، تامل و تصميم مي توانند آزادي (به مثابه عدم تعهد) کسي را پيش از کنش از ميان بردارند. اين رخدادي است که در آن من يک تصميم صرف نمي گيرم، بلکه تصميمي مي گيرم که مرا ملتزم، مقيد و متعهد به ديگري مي سازد و تعهد و الزام از جايي آغاز مي شود که آزادي پايان مي يابد.
گونه يي از آزادي به مثابه عدم تعهد را که مي تواند پيش از کنش تباه شود، شايد بتوان «آزادي به مثابه عدم التزام» ناميد. اين آزادي نه به واسطه اتخاذ تصميم اوليه، که صرفاً به موجب اتخاذ هرگونه تصميمي که شامل قرار دادن الزام يا تعهدي بر غير باشد، از ميان رفته و تباه مي شود. در نظر هابز، تمام تعهدات از التزام و پايبندي داوطلبانه به غير حاصل مي شود، به سخن ديگر از لحاظ پارادايمي، از ورود به يک قرارداد يا ميثاق. ميثاق، قراردادي است که يک طرف بايد به طرف ديگر اعتماد کند تا طرف مقابل در آينده به تعهد خود عمل کند. «يکي از طرفين قرارداد ممکن است تعهد خود را در موضوع قرارداد ايفا کند و به طرف ديگر اجازه دهد تعهد خودش را در زمان معيني در آينده انجام دهد و در اين فاصله به وي اعتماد کند و در اين صورت قرارداد از نظر طرف دوم پيمان يا عهد غ= ميثاقف خوانده مي شود.» (لوياتان؛ 163) بنابراين «موضوع هر عهد و ميثاقي همواره چيزي است که در حوزه دورانديشي قرار مي گيرد.» (لوياتان؛ 167) حال مي توان در اين خصوص يک بار ديگر فکر کرد که اگر من امروز تصميم بگيرم فردا به فلان نامزد راي دهم و فردا به او راي دهم، آيا همچنان آزاد هستم يا آزادي به مثابه عدم تعهد/ عدم التزام خود را به نفع طرف مقابل از ميان برده ام؟
پي نوشت ؛--------------------------
1- هابز، توماس (1384) لوياتان، ترجمه حسين بشيريه، نشر ني