
بحران ناامني در افغانستان به تدريج و يک بار ديگر مرزهاي اين کشور را درمي نوردد و آثار سرايت آن در قلمرو کشورهاي همسايه آشکار مي شود. در شرايطي که بخش هاي مهمي از خاک افغانستان به صورت غيررسمي از سوي طالبان اداره مي شود رئيس جمهور جديد امريکا در تلاش براي اعمال مديريتي جديد در اين کشور است. از آنجا که پاکستان و افغانستان در وضعيت مشابهي قرار گرفته اند و حضور دولت هاي ناکارا و خوددرگير، اعمال حاکميت مرکز بر مناطق پيراموني هر دو کشور را بيش از پيش دشوار ساخته است امريکايي ها با همکاري کشورهاي منطقه در تلاش هستند ضمن تجديدنظر پيرامون خط مشي قبلي خود در افغانستان راهکارهاي جديد را سازماندهي کنند. با توجه به مقدمه فوق در حالي که موضوع امنيت و آينده افغانستان ممکن است به يکي از موضوعات اساسي مصالحه دو کشور ايران و امريکا تبديل شود، تماس هاي ديپلماتيک دو کشور حساسيت هاي امنيتي القاعده را تشديد کرده است. از سويي مقابله دولت مصر با نفوذ حزب الله در اين کشور و ادعاي کشف شبکه هاي توطئه حزب الله در مصر همسويي طيف هايي از کشورهاي عربي را عليه ايران و حزب الله موجب شده است.
نامه تهديدآميز ايمن الظواهري عليه همکاري هاي ايران و امريکا و تهديد ضمني ايران به انتقام، چنين روندي را کامل کرد و به يکباره مرد شماره دو القاعده ايران را متهم به همدستي با امريکا در حمله به عراق و افغانستان کرد. ايمن الظواهري در نوار صوتي خود ايران و امريکا را به توطئه عليه افغانستان و عراق متهم و طوري وانمود کرده است که بدون همکاري ايران پروژه شکست طالبان در افغانستان 2001 و نيز اشغال عراق در سال 2003 عملي نمي شد.
بي ترديد مطرح شدن دوباره نقش احتمالي ايران در سازماندهي جديد افغانستان ممکن است مهم ترين علت برآشفتن القاعده باشد. اندکي پس از انتشار تهديد ايمن الظواهري بروز دو انفجار انتحاري در دياله و کاظمين عراق که به صورت مشخص زوار ايراني را هدف قرار داده بود و منجر به کشته شدن حدود 80 نفر ايراني شد، مي تواند به مفهوم عملي شدن تهديد القاعده باشد.
با توجه به برقراري آرامش نسبي در عراق، اين معادلات سياسي امنيتي افغانستان است که مرکز فعل و انفعال هاي آتي منطقه خواهد بود، اما تهديد القاعده و عملي شدن اين تهديد فقط مي تواند بيانگر اين واقعيت باشد که افغانستان احتمالاً صحنه درگيري هاي مهمي خواهد بود و ممکن است زمينه روابط امنيتي جديدي براي برقراري امنيت در افغانستان چيده شود. طي يک سال گذشته کليه راه هاي مواصلاتي پاکستان براي رساندن تدارکات نظامي و غيرنظامي به ناتو در افغانستان در معرض حملات بي انقطاع طالبان بوده است. بسته شدن پايگاه هوايي مناس در قرقيزستان نيز که اساساً براي تدارک عمليات امريکايي ها در افغانستان طراحي شده بود عامل ديگري است که همسايگي ايران را براي افغانستان بسيار گران مي سازد. مطرح شدن حضور سه جاده استراتژيک از مسير چاه بهار ايران به سه نقطه شمالي ، جنوبي و مرکزي از غرب افغانستان احتمال خارج شدن امريکايي ها از بن بست کمک رساني به افغانستان را مطرح مي سازد؛ امري که در صورت تحقق مشروط و منوط به توافق دو کشور ايران و امريکا خواهد بود که به عبارتي مي تواند به مفهوم ارائه تعريف جديدي از نقش امنيتي ايران در شرق خاورميانه و آسياي مرکزي باشد. همه تحولات فوق زمينه ساز تحت فشار قرار گرفتن القاعده در افغانستان و پاکستان خواهد بود و به نظر مي رسد عاملي باشد که بتواند برآشفتگي القاعده و حمله به زوار ايراني در عراق را توجيه کند. طيفي از کارشناسان معتقدند درگير شدن ايران در معادلات امنيتي افغانستان ممکن است زمينه ساز درگير شدن القاعده با منافع ايران در منطقه باشد. واقعيت فوق يک قاعده اساسي ديگر را ناديده گرفته است و آن اينکه شمال پاکستان و جنوب افغانستان عملاً از سوي دولت هاي مرکزي اين دو کشور اداره نمي شود. حداقل معادلات سياسي در نيمه شمالي پاکستان به سمت و سويي متمايل شده است که به نظر نمي رسد دولت مرکزي حتي با فرض وقوع يک کودتاي نظامي بتواند کنترل مناطق فوق را دوباره در دست گيرد. در واقع روابط طالبان پاکستان و افغانستان با پدرسالاري القاعده هيچ گاه به گرمي فعلي نبوده است، تا حدي که بسياري از ناظران معتقدند عملاً ديگر مرزي بين دو کشور افغانستان و پاکستان وجود ندارد و ساکنان منطقه عملاً خود را بيشتر تابع طالبان مي شمرند تا شهروند پاکستان يا افغانستان. مفهوم عبارت فوق اين است که عطف به شرايط سياسي امنيتي افغانستان و پاکستان، حتي اگر کشورهاي همسايه تلاش کنند تا خود را از تحولات خطرناک اين دو کشور برحذر دارند، تحولات خطرناک اين دو کشور با موجي از ناامني به مرزهاي کشورهاي همسايه سرايت خواهد کرد و استان هاي شرقي کشور ما از اين موج بي نصيب نخواهند ماند. طالبان اين بار در پاکستان احيا شده و با گشايش مدارس دخترانه و مشروعيت موسيقي در دره سوات خود را به جهانيان عرضه کرده است. اگر متناسب با تحولات سريع و پيچيده دو کشور پاکستان و افغانستان به ارزيابي جديدي از تعريف امنيت، ائتلاف و اتحاد نائل نشويم در آن صورت معادلات جديد ما را در پي خواهد کشاند. در چنين شرايطي به عنوان بزرگ ترين کشور منطقه که به صورت نسبي امن ترين کشور منطقه نيز محسوب مي شود فرصت بهره مندي از برتري هاي استراتژيک خود را از دست خواهيم داد.