دوشنبه، 7 ارديبهشت 1388 - شماره 1936
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
تغيير چگونه رخ مي دهد
عباس عبدي

اولين باري که واژه تغيير را به عنوان يک ايده انتخاباتي شنيدم، نپسنديدم و ابراز کردم که از کاربرد اين عنوان در انتخابات ايران بايد پرهيز کرد. مخالفت من از اين رو بود که کاربرد تغيير که در اصل شعار انتخاباتي اوباما بوده، مشکل آفرين است، زيرا مثل همه اصطلاحات و کلمات ديگري است که از جوامع ديگر الگوبرداري مي کنيم و به ايران مي آوريم، اما در عين حال آن اصطلاح را از مضمون واقعي خود خالي مي کنيم و در نهايت هم ممکن است آن را به مفهومي ضدخود بدل کنيم، لذا بهتر مي دانستم که از کاربرد آن پرهيز کرد و در صورت امکان کلمه يا اصطلاحي را مطرح کنيم که فاقد هر پيشينه مفهومي اينچنيني باشد. امروز هم معتقدم اين بلا کم و بيش بر سر اين اصطلاح آمده است، به اين صورت که برخي افراد بدون آنکه متوجه تبعات و نتايج کاربرد اين کلمه باشند، صرفاً مي خواهند از پتانسيل سياسي آن استفاده انتخاباتي کنند، بدون آنکه به مقدمات تمسک به چنين شعاري ملتزم باشند.

آنچه در امريکا رخ داد تا حدود زيادي روشن است، حداقل سياست هاي خارجي آن شعار بيش از موارد ديگر براي ما ملموس است. سياست در برابر ايران، عراق، افغانستان و حتي خاورميانه اصلاح برخورد با حقوق مردم و متهمان، معرف نوعي راهبرد جديد است و از همه مهم تر نفس انتخاب فردي سياهپوست در جامعه يي که هنوز هم تبعيض نژادي در عمل ولو به مقدار رقيق وجود دارد، نشان دهنده خواست مردم براي ايجاد تغيير و تحول است.

اما در ايران اگر کوشش خود را فقط معطوف به جابه جايي رئيس دولت کنيم تغيير چه مفهومي خواهد داشت؟ جابه جا شدن نامزدهاي بالقوه کنوني با رئيس دولت فعلي را چگونه مي توان با جانشين شدن يک سياهپوست به جاي يک سفيد جمهوريخواه مقايسه کرد؟ نامزدهايي که با گذشت زمان از سوراخ هاي ريزتر سرند شوراي نگهبان بايد عبور کنند.

با آمدن يکي از افراد جديد در مسند رياست جمهوري ايران و بدون هيچ تحول ديگر، در سياست خارجي چه تغيير روشني را شاهد خواهيم بود، جز اينکه فعاليت هاي ماجراجويانه خارجي کم شود، اما روابط ايران با ساير دول و موضوعات کماکان بر مدار تنش دور بزند. در سياست داخلي هم مجدداً شاهد شکاف قدرت و مسووليت و تعارض ميان قواي کشوري خواهيم شد و بروز چالش هاي غيرسازنده، نتيجه طبيعي اين وضع خواهد بود.

بنابراين براي سر دادن شعار تغيير ابتدا بايد بدانيم چه چيزي را به چه مقدار مي خواهيم تغيير دهيم، سپس پاسخ دهيم که آيا اين تغيير به طور اصولي پايدار و غيرقابل بازگشت خواهد بود يا خير؟ يا ممکن است چندي بعد با شدت بيشتري اوضاع به حال فعلي برگردد؟ و بالاخره اينکه چه تمهيداتي براي تحقق اين شعار انتخاب شده است و آيا اين تمهيدات کافي خواهد بود يا خير؟

هر تغيير پايدار و قابل قبولي در ايران لزوماً بايد از خلال تغيير در موازنه قواي موجود صورت گيرد. اگر در ايالات متحده تغيير در آرا، نشانه تغيير در توازن قواي اجتماعي است، اما در ايران راي فاقد چنين نشانه يي است، حداکثر مي تواند نشانه تمايل مردم به تغيير در موازنه قوا باشد. از اين رو شعار تغيير وقتي واقعي و موثر خواهد بود که برنامه يي را براي تغيير توازن قوا پس از پيروزي در انتخابات ارائه داد، در غير اين صورت پس از پيروزي و حتي بروز تمايل به تغيير و در غياب برنامه يي براي تغيير توازن قوا، اوضاع نه تنها به وضعيت فعلي بازخواهد گشت، بلکه وضعيت فعلي براي مردم عادي به صورت نوستالژي در خواهد آمد و در آينده نه چندان دور با شدت و حدت بيشتري ظهور خواهد کرد.

در اين يادداشت توجه همه علاقه مندان به سرنوشت کشور را به اين نکته مهم جلب مي کنم که تغيير دادن رئيس دولت از خلال راي گيري وقتي مفيد و موثر است که از يک سو از خلال يک حرکت فراگير و يک خواست اجتماعي صورت گيرد و از سوي ديگر برنامه يي جدي براي تغيير در توازن قوا پس از انتخابات وجود داشته باشد. به دليل اهميت مساله تکرار مي کنم که در غير اين صورت شرايط کنوني تبديل به نوستالژي تاريخي خواهد شد. همان طور که شرايط 25 سال قبل هم براي عده يي از امروزي ها تبديل به نوستالژي شده است،

ممکن است پرسيده شود تغيير در موازنه قوا چگونه محقق مي شود؟ در اينجا فقط به سه مسير براي رسيدن به اين پديده اشاره مي کنم. افزايش قدرت مردم در برابر دولت و متوازن شدن اين قدرت در شرايط کنوني حداقل بايد سه مسير را به طور موازي طي کند.

مسير اول وحدت و انسجام کليه نيروهاي اصلاح طلب و خواهان تغيير و پرهيز از نفي و در مقابل پذيرش اصل رقابت همراه با احترام متقابل به يکديگر است. ادامه اين مسير بايد با تقويت و تشکيلات دادن به اين نيروها در ذيل نهادهاي مدني و گروه هاي اجتماعي همراه باشد. در مسير ديگر خارج کردن درآمدهاي نفتي از بودجه دولت و انتقال آن به جامعه است و بالاخره مسير سوم هم تقويت عوامل قدرت مردم از جمله آزادي رسانه ها و اينترنت مي تواند به عنوان مسيرهايي براي تغيير تلقي شود. در غياب اين مسيرها هر شعاري براي تغيير فقط تخريب معناي تغيير است و تغيير هم به همان بلايي دچار مي شود که ساير مفاهيم وارداتي از غرب چون آزادي شد.
رکود شبهه ناک انتخاباتي
مرتضي مبلغ*

در شرايطي که مدت زمان کمي به زمان انتخابات رياست جمهوري باقي مانده ، لازم است دست اندرکاران امر، برنامه ريزي صحيحي براي ايجاد شور و نشاط انتخاباتي در کشور انجام دهند. نگراني عميقي که در شرايط فعلي وجود دارد آن است که فضاي انتخاباتي به نحو محسوس و شبهه ناکي راکد و بي رمق است. اين در حالي است که دستگاه ها و رسانه هاي رسمي وظيفه دارند در هنگامه انتخابات نسبت به ايجاد نشاط انتخاباتي اقدام کنند اما تا به حال چنين اتفاقي نيفتاده است. متاسفانه در کشور ما جرياناتي وجود دارند که خواستار مشارکت حداقلي براي تضمين موفقيت شان بوده و فضاي سرد کنوني اين شائبه را ايجاد مي کند که چنين جرياناتي در کشور فضاي غالب را پيدا کنند. انتخابات رياست جمهوري دهم با توجه به مشکلات عميق و گسترده يي که در طول چند سال گذشته در ابعاد سياسي، اجتماعي، فرهنگي و مديريتي بر کشور عارض شده نيازمند فضاي بانشاط انتخاباتي و حضور گسترده و حداکثري آحاد شهروندان براي تعيين سرنوشت است و هرگونه تعلل دستگاه هاي تبليغاتي و رسانه يي به ويژه دستگاه هاي رسمي و صدا و سيما گناهي نابخشودني خواهد بود. در اين شرايط وظيفه کساني که در ستادهاي انتخاباتي به ويژه ستاد ميرحسين فعال هستند اين است که در درجه اول به ايجاد فضاي بانشاط انتخاباتي کمک کنند تا خلاء به وجود آمده جبران شود. وظيفه دوم اصلاح طلبان و طرفداران ميرحسين موسوي اين است که با توجه به فقدان رسانه و محدوديت هاي شديدي که در اين زمينه وجود دارد از طريق ارتباط چهره به چهره با آحاد شهروندان به تبيين شرايط کشور و مشکلات گسترده يي که عارض کشور شده بپردازند و مردم را نسبت به اين امر ملي حساس کنند. با توجه به مدت زمان کوتاه باقيمانده، همه نيروهاي اصلاح طلب بايد بسيج شوند و براي تغيير وضع موجود اقدام کنند. براي اين منظور حاميان ميرحسين موسوي بايد برنامه هاي سازنده و مفيدي را که براي اداره کشور طراحي شده، براي مردم توضيح داده و شهروندان را براي حضور و انتخاب آگاهانه در انتخابات آماده کنند. نکته ديگري که بسيار مهم و ضروري به نظر مي رسد بحث تشکيل کميته صيانت از آرا است. ستادهاي انتخاباتي بايد هرچه سريع تر نسبت به تشکيل کميته هاي صيانت از آرا و فعال ساختن نمايندگان نامزد انتخاباتي براي حضور در هيات هاي اجرايي و شعب اخذ راي اقدام جدي و موثري به عمل آورند. همچنين اصلاح طلبان بايد مستمراً مردم را نسبت به تبليغ هاي گسترده رسانه يي و غيررسانه يي که به نفع جناح حاکم جريان دارد آگاه کنند. در همين حال فوري ترين اقدامي که پس از پيروزي در انتخابات بايد انجام شود بازگرداندن کارآمدي نظام کارشناسي و استفاده از مديران ارزشمند، توانا و باتجربه براي اداره کشور است. ميرحسين موسوي در صورت پيروزي در انتخابات بايد بلافاصله يک گام دوسويه به سمت حل تدريجي مشکلات کمرشکني که مردم در زندگي و معيشت روزمره خود با آن مواجه هستند، بردارد. لازم است دولت ميرحسين موسوي در همان آغاز کار اقدام به برقراري مناسبات احترام برانگيز با عموم مردم کرده و رعايت حقوق شهروندان و بازگشت احترام و تکريم نخبگان، فرهيختگان، هنرمندان و دانشگاهيان مورد توجه قرار گيرد تا از اين طريق اعتماد عمومي در جامعه بازسازي شود. علاوه بر اولويت هاي فوق، در راستاي بازتوليد کارآمدي نظام مديريت کشور بايد به سرعت نهادهاي کارشناسي، تصميم ساز و تصميم گيري که در سال هاي اخير با انحلال و فروپاشي مواجه شدند مجدداً استقرار يافته و فرآيند اداره کشور را ياري کنند.

*معاون سياسي سابق وزارت کشور
اصلاح طلبان هنوز فرصت دارند
محمد سلامتي*

با آنکه در برخي گمانه زني ها در محافل سياسي و رسانه يي گفته مي شود زمان کوتاهي تا انتخابات باقي مانده، معتقدم هنوز هم در مدت باقي مانده فرصت براي ارائه برنامه نامزدهاي اصلاح طلب وجود دارد. تا انتخابات مدت قابل ملاحظه يي باقي مانده است.

اکنون بيش از 40 روز به بيست و دوم خردادماه، زمان برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، فرصت باقي است که معمولاً در اين برهه زماني در هر انتخاباتي فضاي انتخاباتي در جامعه آن طور که بايد رونق نمي گيرد بنابراين فضاي فعلي عادي است.

در حال حاضر آنچه مهم به نظر مي رسد اين است که اصلاح طلبان بايد برنامه هايشان را به منظور ارائه به مردم آماده کنند.

اين برنامه ها بايد براساس اولويت ها و خواست هاي مردم در زمينه هاي مختلف اقتصادي، سياسي و فرهنگي تدوين شود.

در اين فرصت باقي مانده اصلاح طلبان بايد در جهت تدوين و تبيين سياست ها و برنامه هاي خود عمل کنند که اگر بخواهيم به اولويت هاي برنامه ها اشاره کنيم با توجه به شرايط موجود و دغدغه هاي مردم مي توان مسائل اقتصادي را در اولويت قرار داد چرا که امروز مهم ترين مشکلي که حل آن جزء اولويت ها و خواست هاي جامعه قلمداد مي شود مساله اقتصادي است.بنابراين راهبردهاي اقتصادي در راس برنامه هاي اصلاح طلبان خواهد بود. البته اين موضوع بدين معني نيست که به حوزه هاي ديگر کمتر توجه نشان داده شود، بلکه در کنار حوزه اقتصادي بايد براي سياست داخلي و خارجي کشور نيز برنامه ريزي و راهبردهاي مناسب را تدوين کرد.

در رابطه با اينکه در صورت پيروزي اصلاح طلبان و تشکيل دولت اصلاح طلب چه مقوله هايي بايد در اولويت هاي برنامه يي قرار گيرد نيز مي توان به مبحثي که به آن پرداخته شد اشاره کرد.

وقتي ما مي گوييم با مشکلات حاد اقتصادي مواجه هستيم به طور طبيعي اولويت هاي دولت اصلاحات حل اين مشکلات خواهد بود. البته بايد تاکيد کرد اين امر به موازات برنامه هاي ديگر در حوزه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي پيش خواهد رفت.

آقاي ميرحسين موسوي نيز با آنکه معتقدم دير اقدام به اعلام کانديداتوري کرد اما با گروهي که تشکيل داده است مي تواند برنامه مناسبي را براي اداره کشور تدوين کند.

مي توان گفت هنوز دير نشده است و اصلاح طلبان بايد در اسرع وقت و پس از تدوين برنامه هايشان مولفه هاي مورد نظرشان را براي اداره کشور به مردم اطلاع رساني کنند.

به طور طبيعي برنامه ها به صورت جدي در زماني ارائه خواهد شد که تبليغات انتخاباتي به صورت رسمي آغاز شود. غالباً در چند روز منتهي به روز برگزاري انتخابات است که افکار عمومي جامعه با جديت بيش از پيش برنامه ها و فعاليت هاي انتخاباتي نامزدها را پيگيري مي کنند. در آن زمان حساسيت هاي جامعه نيز روي اين موضوع افزايش خواهد يافت. بدين ترتيب زماني که راهبردها و برنامه ها ارائه شود مردم به ارزيابي کامل تري از طرح هاي کانديداها خواهند رسيد.

*دبيرکل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي
هاشور
آبروداري براي احمدي نژاد
جريان اصولگرا اکنون بيش از آنکه درگير بحران اجماع و وحدت باشد، به فکر چاره براي سرگرداني چهره هايي است که در آمدن يا نيامدن به عرصه انتخابات دچار ترديد هستند. در اين رهگذر اما نقطه مطلوب براي اين جريان منصرف کردن چهره هايي است که نام شان به عنوان نامزد مطرح شده اما هنوز امکان اعلام کانديداتوري را پيدا نکرده اند. از جمله اين چهره ها هم محسن رضايي است که اگر در آغاز با طرح دولت ائتلافي وارد عرصه شد اما بالاخره معلوم شد در دل اين طرح و ايده هم باز کانديداتوري وي نهفته بوده است. هرچند نه کانديداتوري او هنوز به تاييد رسمي رسيده و نه طرح وي مورد توجه جريان اصولگرا قرار گرفته است. به همين دليل هم ستاد دولت ائتلافي، در تازه ترين بيانيه خود علاوه بر آنکه از انحلال اين ستاد خبر داد به اين نکته هم اشاره کرد که رضايي هنوز تصميم قطعي خود را براي کانديداتوري اعلام نکرده است.دليل اين همه اخبار ضد و نقيض در جريان اصولگرا پيرامون کانديداها و اعلام آمادگي آنها براي حضور در عرصه رقابت روشن است. اصولگرايان همچنان بر سر مساله عبور يا عدم عبور از احمدي نژاد به دليل حفظ پاره يي از ملاحظات ترديد دارند و همين ترديد هم مانع از آن شده است که چهره هاي ديگر به غير از احمدي نژاد بخواهند اعلام کانديداتوري کنند. در حقيقت تا به امروز همه طرح هاي انتخاباتي از جمله دولت ائتلافي يا طرح هايي که برخي نمايندگان چون مطهري آن را اعلام کرده اند به دليل اينکه فردي غير از احمدي نژاد را در راس قرار داده اند نتوانسته اند مورد توجه قرار گيرند. علت هم نه در اجماع حول احمدي نژاد بلکه رعايت برخي ملاحظات است. اين مساله زماني پررنگ مي شود که منتقدان دولت به سبب آنکه به صداي مخالف تبديل نشوند يا از اعلام موضع خودداري کرده و سکوت مي کنند يا آنکه به رغم انتقادات از احمدي نژاد حمايت مي کنند.به عبارت ديگر بزرگان اصولگرا براي حفظ قوه مجريه و نسپردن آن به رقيب راه نجات را در تداوم دولت نهم مي دانند . آنها بر اين گمانند که خالي کردن پشت احمدي نژادي که از سوي اصولگرايان به عنوان نماد گفتمان انقلاب و امام ترجمه شده و مواضع وي در سياست خارجي بارها به حماسه و زنده کردن مباني ايدئولوژيک نظام مترادف شده، برخلاف شعارها و تبليغاتي است که در طول اين چهار سال در مورد احمدي نژاد داده شده است. از اين رو حمايت از احمدي نژاد و ترديد چهره هاي جديد براي نامزدي، به يک بازي حيثيتي در اين جريان تبديل شده است. ترديد رضايي، انصراف قاليباف و بي نتيجه ماندن طرح دولت ائتلافي و ...به دليل آبروداري در جريان راست و از دست ندادن قوه مجريه به نفع رقيب است.
لب مرز
انتخاب دو سر برد
بهروز صمدبيگي


اهالي سياست اين روزها چشم به 22 خرداد دارند و فوتبال دوستان هم با همان استرس و نگراني چشم انتظار 16 ،20 و 27 خرداد هستند؛ تاريخ سه بازي تيم ملي فوتبال ايران با کره شمالي، امارات و کره جنوبي که تکليف صعود ايران به جام جهاني را مشخص خواهد کرد و براي جماعت فوتبالي هم جام جهاني از نان شب واجب تر است. اين را علي آبادي دوست و معاون رئيس جمهور و مشاورانش هم مي دانند و از اين روست که سخت نگران تلاقي اين سه تاريخ با تاريخ برگزاري انتخابات رياست جمهوري هستند. نگراني آنها هنگامي بيشتر شد که رسانه ها با انتخاب تيترها و عکس هايي حاکي از نزديکي و مشابهت مايلي کهن و احمدي نژاد، به استقبال انتخاب سرمربي جديد تيم ملي رفتند، چرا که ناکامي احتمالي تيم ملي درست در آستانه انتخابات، گريبانگير محبوبيت و اقبال مردمي رئيس جمهور مي شد. در نگاهي بدبينانه و توطئه انديش، مايلي کهن قرباني سناريوي سازمان ورزش شد تا به زعم خود بر بي اخلاقي هاي ورزش بتازد و آنگاه که پشت خود را خالي ديد، با انتشار بيانيه معروف دومش، خود را احمق و اشتباهي، خطاب کرد. البته اگر چنين هم نبوده باشد، بعد از جنجال آفريني سرمربي جديد تيم ملي ظرف 15 روز، وقتي کفاشيان رئيس حرف شنو و کم اختيار فدراسيون فوتبال، جز به پشتوانه مقامات سازمان تربيت بدني نمي توانست بدون برگزاري جلسه هيات رئيسه، بيانيه يي را که حتي يک بار کلمه «استعفا» در آن نيامده، استعفا تلقي کرده و شخصاً با آن موافقت کند، انتخاب سريع و دور از انتظار بعدي هم باز گزکي در دست همان بدبين هاست چرا که محمد مايلي کهن کوچک ترين نسبت و شباهتي با افشين قطبي ندارد، از اين گذشته آخرين گزينه هاي سرمربيگري تيم ملي قبل از مايلي کهن، محمود ياوري و امير قلعه نويي بوده اند و افشين قطبي به دليل حواشي بسيار شانس خود را از دست داده بود. آن روزها عنوان مي شد به رغم آشنايي زياد قطبي با سيستم بازي کره يي ها و محبوبيت فوق العاده اش بين فوتبال دوستان، سابقه اقامت در امريکا و مصاحبه با بي بي سي فارسي، مانع نزديک شدنش به نيمکت سرمربيگري تيم ملي شده است. حالا اما اگر تيم ملي در سه بازي پيش رو، مجوز حضور در جام جهاني را کسب کند که همگان زبان به تحسين مي گشايند و سازمان ورزش بي شک اين موفقيت را متعلق به خود خواهد دانست. اگر هم چنين نشود خيلي راحت تر مي توان تقصير را از سر باز کرد و افشين قطبي را انتخاب رسانه ها و جماعت نوگراي فوتبال دانست. شاهد مثالش هم استقبال اينترنتي گسترده از بازگشت سرمربي تيم قهرمان فصل پيش و مشابه سازي آن با حضور خاتمي و ميرحسين موسوي است.
ديده بان
اگر مجال نمي يافتند
نفيسه زارع کهن

قرار است اين روزها نمايشگاهي از نقاشي هاي هيتلر ديکتاتور مشهور آلماني که بنا به اقوال مختلف جان هزاران تن از يهودي ها را گرفت،برگزار شود؛ ديکتاتوري که شايد تنها با شنيدن نامش همان علامت معروف حزبش به عنوان نقشي، نمادي و سمبلي در ذهن جان بگيرد.کسي را گمان آن نمي رود آن که روزي خود هزاران نقش را مهر باطل زده و هزاران طرح جاندار را به بي جاني کشانده، نقاشي هايي داشته باشد که در آن از گل و سبزه سخن گفته باشد و دشتي و درختي را هم به تصوير آورده باشد که البته او چنين کرده و چندي پيش زني از اهالي بلژيک آنها را يافته است.مي گويند هيتلر دو باري درخواست پذيرش به دانشکده نقاشي داده و رد شده بود و از پي اين اتفاق است که مي گويند شايد اگر آدولف هيتلر هم توانسته بود پاي به دانشکده نقاشي بگذارد اين عاقبتش نبود و البته عاقبت آن همه يهودي هم چيز ديگري بود.چنين استدلالي را اگرچه مي توان از زاويه دست سرنوشت و روزگار و... پذيرفت، اما از اين بابت که هيچ چيز در اختيار هيتلر نبوده و قضا و قدر او را به اين سمت فرستاده است، خير. چه بسيار ديکتاتورهايي بوده اند که هر يک به هنري و آفرينشي علاقه داشته اند و آن را گاه جدي هم دنبال کرده اند، اما نشده آن چيزي که بايد بشود و به رغم رسيدن به ظرافتي که به آن پرداخته اند،نتوانسته اند خود را تسليم لطافت و زيبايي هنر کنند. و اين همان نقش آدمي است که تا نخواهد و تا نگذارد شعر درونش شکوفا شود، درونش آرام نخواهد نشست و گاه بر ذات اصلي اش هم غلبه خواهد کرد و ديکتاتور کوچک درونش چنان رشد و نمو خواهد کرد که تمام لطافتش را خواهد گرفت از او.به قول استادي بايد گذاشت تا گل درون آدمي شکوفا شود و نگذاشت تا قدرت و سياست بازي، دروغ و وعده هاي خيالي آلوده اش کند. نگاه به خواسته هاي مردم، نگاه به جامعه، نگاه به عاقبت آنان که نام ديکتاتور را در دنيا از پي خود يدک کشيده اند همه، آن راهي است که مي گذارد تا گل درون آدمي رشد کند، ببالد، جوانه دهد و شکوفه بزند.اما اگر روزي مي رسيد که اين ديکتاتورها، ديکتاتورهاي کوچک درون هر آدمي مجال رشد نمي يافت و پر و بال نمي گرفت چه خوب دنيايي مي شد؛ آن وقت شايد مي گفتيم نمايشگاهي از نقاشي هاي نديده، نقاش بزرگ هيتلر برگزار خواهد شد يا فلان موسيقيدان چنين قطعه يي را نواخت...
ديده بان
چرا صداي ميرحسين را نمي شنويم
مهدي محسني- me.mohseni@gmail.com

«نظارت استصوابي با روح قانون اساسي سازگار نيست، بهتر است مردم را آزاد بگذاريم.» اين جمله تنها بخش کوچکي از سخناني است که ميرحسين موسوي در نقد مديريت دولت نهم و پاسداشت آزادي و حقوق شهروندي بر زبان رانده است؛ سخناني که پيش از اين شايد از کمتر کانديداي رياست جمهوري که در انقلاب و مديريت جمهوري اسلامي سهم عمده يي داشته، شنيده شده است. سيدمحمد خاتمي نيز در بيان صريح چنين سخناني هميشه تامل کرد و بنا به ملاحظاتي هيچ گاه اينچنين مخالفان را مورد خطاب و عتاب قرار نمي داد. به جرات مي توان ادعا کرد شنيدن اين سخنان از «نخست وزير محبوب امام» بسيار بااهميت از «رئيس جمهور اصلاحات» است. ميرحسين در فضاي سياسي ايران قبل و بعد از انقلاب جايگاه ويژه يي دارد؛ جايگاهي که- با کمي اغراق- حتي با مختصات سياسي حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني قابل مقايسه است. در اين شرايط، هر سخني و کلامي که از ايشان صادر مي شود، حجتي قاطع است براي لزوم تغييرات و اگر اين حجت با اقبال عمومي روبه رو شود به واقع نيرويي را شکل خواهد داد که لاجرم تغييرات غيرقابل باوري را ايجاد خواهد کرد. شايد ميرحسين همان حلقه گمشده توازن قوا در حاکميت امروز ايران باشد. در اين شرايط است که رفرميست ها بايد به خوبي صداي تغييرات برخاسته از اصول انقلاب- استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي- را بشنوند و به مقايسه بپردازند و در پي مشترکات ميان اين صدا و صداي «تغيير بر اساس دموکراسي و آزادي هاي سياسي» باشند؛ مشترکاتي که بسيار بيشتر از افتراق ها و اختلاف هاي تاکتيکي است. در اين ميان تنها يک نگراني وجود دارد؛بخشي از جامعه روشنفکري ايران و خصوصاً ليبرال هاي تکنوکرات بدون ارائه دلايل مجاب کننده فاصله معناداري را با ميرحسين موسوي ايجاد کرده اند. ممکن است اين گونه استنباط شود که اين طيف از نيروهاي سياسي مبناي قضاوت را بيشتر به همراهان ميرحسين و سابقه ذهني 20 ساله معطوف مي کنند. شايد به همين دليل برخي يارکشي هاي درون جبهه اصلاحات، طبقه متوسط و هوادار اصلاحات را متعجب و سرگردان کرد و به تبع آن فضاي حمايت عمومي از ميرحسين تاکنون شکل واقعي به خود نگرفته است. بنا به دلايلي که شايد اشاره به آن در اين مقاله نمي گنجد- و به صلاح نيست- اين سرگرداني نه تنها بر وزن سوي ديگر جريان اصلاح طلبي نمي افزايد بلکه منجر به ريزش بخشي از آراي سنتي اصلاح طلبان خواهد شد. بايد تجربه چهار سال گذشته را به خاطر بياوريم. از سختي ها و رنج هايي که به کشور و شهروندان وارد شد درس بگيريم و تلاش کنيم صدايي که اکنون از تغييراتي فراتر از انتظارات ما سخن مي گويد، صدايي که بسياري معتقدند بر آنچه ادعا مي کند استوار خواهد بود و صدايي که از موضوع اصول انقلاب، در پي نهادينه کردن آزادي، جامعه مدني و توسعه است، شنيده شود.
سخنگوي خاموش
بسياري از خبرنگاران حوزه سياست خارجي تصوير حميدرضا آصفي را به ياد دارند وقتي طبق روال يکشنبه ها ساعت 10 صبح پشت تريبون مي رفت تا به سوالات مربوط به ديپلماسي جمهوري اسلامي پاسخ گويد. آصفي که در سال هاي رياست جمهوري محمد خاتمي پست سخنگويي وزارت امور خارجه را بر عهده داشت به اذعان اکثر اهالي به حرفه خود کاملاً آشنا بود. او گرچه در طول کنفرانس هايش بارها از واژه هايي نظير «تکذيب مي کنيم»، «محکوم مي کنيم» و «حمايت مي کنيم» استفاده مي کرد اما به ظرايف ديپلماسي نيز آشنا بود. آصفي همچنين روابطي دوستانه با اکثر خبرنگاران داشت و در دوران وي سالن کنفرانس وزارت امور خارجه جايي براي سوزن انداختن نداشت. آصفي دو سال و نيم پيش با سخنگويي وداع کرد و اکنون در شيخ نشين امارات کرسي سفارت ايران را عهده دار است.
مرد مذاکره
واژه شيخ ديپلمات عبارتي است که اهالي رسانه براي خطاب کردن حسن روحاني دبير اسبق شوراي امنيت ملي به کار مي برند. روحاني زماني که پرونده هسته يي جمهوري اسلامي مراحلي حساس را پشت سر مي گذاشت سلسله يي از مذاکرات با طرف هاي اروپايي را ترتيب داد. حاصل عملکرد وي در مقام دبيري شوراي امنيت امضاي توافقي تحت عنوان «توافقنامه» تهران با سه قدرت اروپايي (آلمان، انگليس، فرانسه) بود. مديريت وي باعث تقويت اعتماد در روابط تهران و غرب شد اما برخي محافظه کاران تندرو را عصباني کرد. محافظه کاران تعليق داوطلبانه غني سازي اورانيوم در دوران روحاني را نشانه ديپلماسي منفعلانه مي دانند با اين حال در نظر اصلاح طلبان مديريت شيخ ديپلمات بر شوراي عالي امنيت ملي موفق بوده و از تحميل هزينه هاي اقتصادي و اعمال تحريم عليه کشور جلوگيري کرده است.
سکوت مرموز
از چهار سال پيش تاکنون نام «کمال خرازي» بسيار اندک در رسانه ها شنيده شده است. او طي اين مدت نه حضور رسانه يي زيادي داشته و نه فعاليت آشکاري در عرصه سياست ايران انجام داده است. خرازي که در دولت محمد خاتمي به مدت هشت سال وزير دستگاه ديپلماسي بود پس از روي کار آمدن احمدي نژاد حاشيه نشين شد. او گرچه در سال 85 توسط رهبر انقلاب به عنوان رئيس شوراي راهبردي روابط خارجي منصوب شد اما فعاليت هاي اين شورا زياد رسانه يي نشده و به نظر مي رسد صرفاً به عنوان يک «اتاق فکر» براي دستگاه ديپلماسي ايران عمل مي کند. با توجه به تجربه بالاي خرازي در حوزه سياست خارجي به نظر مي رسد او همچنان مرد پنهان برخي تصميم گيري هاي استراتژيک باشد هر چند برخي سکوت خرازي را نشانه نارضايتي وي از ديپلماسي دولت نهم مي دانند.
روزگار ايرانيان در عصر خاتمي و وظيفه رئيس جمهور بعدي
نوستالژي عزت و احترام
سجاد سالک

مهدي کروبي و ميرحسين موسوي هرکدام که بتوانند رئيس جمهور ايران شوند، براي حل مشکلات اقتصادي ممکن است با دشواري هايي مواجه شوند اما لااقل در حوزه سياست خارجي کار ساده يي در پيش دارند. الگويي که سيدمحمد خاتمي در دوران هشت ساله از خود به جا گذاشت، هنوز هم قابل استفاده است. رئيس جمهور اصلاح طلب آينده فقط کافي است از سر دادن شعارهاي تند خودداري کرده و سياست تنش زدايي با غرب را احيا کند.

خاتمي در دوران هشت ساله رياست جمهوري رفتاري در حوزه سياست خارجي نشان داد حتي اصولگرايان هم لب به تحسين گشودند.

خاتمي در دوران هشت ساله به کشورهاي مهم و تاثيرگذار اروپايي سفر کرد و از گسترش روابط با کشورهاي در حال توسعه غافل نشد. خاتمي به هر کشوري که سفر کرد، عزت و احترام ديد و از سوي عالي رتبه ترين مسوولان هر کشور با عالي ترين سطح تشريفات مورد استقبال قرار گرفت و هيچ کس او را مورد اهانت قرار نداد.در دوره اصلاحات روابط با کشورهاي همسايه از جمله کشورهاي عرب حوزه خليج فارس به بهترين شکل درآمد. در اين دوره نه تنها شوراي امنيت هيچ قطعنامه يي عليه ايران صادر نکرد، بلکه مجمع عمومي سازمان ملل، پيشنهاد خاتمي را پذيرفت و سالي به نام گفت وگوي تمدن ها نامگذاري کرد تا افتخاري به نام ايران ثبت شود.در اين دوره خاتمي هرگاه با رسانه يي خارجي مصاحبه کرد، تحسين جهانيان را برانگيخت. گفتمان خاتمي، گفتمان منطق و آرامش بود. او هيچ کشوري را به محو شدن از روي زمين تهديد نکرد و هرگز روي مسائلي که جهان روي آن حساسيت دارد، بحث و جدل به پا نکرد.

در دوره اصلاحات، خاتمي هرگاه در کنفرانسي بين المللي پشت تريبون مي رفت، همه سر تا پا گوش مي شدند تا پيام صلح طلبي ايران را بشنوند. هيچ کس به خود اجازه نداد هنگام سخنراني خاتمي، صندلي اش را به نشانه اعتراض ترک کند. همه براي خاتمي احترام قائل بودند و اين احترام به رئيس جمهور اسلامي ايران، احترام به نظام و احترام به همه ايرانيان بود.

ادبيات خاتمي ادبيات صلح و دوستي بود. وي بر مشترکات بين کشورها تاکيد مي کرد و در سياست خارجي دست به کارهاي تحريک آميز و ماجراجويانه نزد. خاتمي به اجلاسي کم ارزش پا نگذاشت و هرگز کسي از خاتمي نپرسيد چرا جايي حضور يافته که شأن ايران را پايين آورده. سفرهاي خاتمي فقط محدود به ونزوئلا و کشورهاي امريکاي جنوبي نبود. ميهمانان وي هم فقط آفريقايي نبودند. در دوره اصلاحات کشورهاي صنعتي و توسعه يافته براي گسترش رابطه با ايران به تکاپو افتادند. شرکت هاي معتبر غربي براي حضور در ايران رقابت سختي را با هم تجربه کردند. در همين حال ايران هم از اين امکان برخوردار بود تا هميشه بهترين ها را انتخاب کند. به عنوان نمونه وقتي چند شرکت معتبر نفتي براي توسعه پارس جنوبي و همچنين ميادين نفتي اعلام آمادگي کردند، دست ايران براي انعقاد قراردادهايي عادلانه باز شد. هر شرکتي هم که پايش به ايران باز مي شد، مي دانست بايد خوب کار کند چون رقيبي ديگر بيرون در منتظر نشسته بود تا با يک قصور جايگزين شود.

به اين ترتيب خاتمي چنان عزيز ماند و ايران را پرآوازه کرد که حالا چهار سال پس از پايان رياست جمهوري همچنان برايش دعوتنامه هاي معتبر مي آيد و دولت ها افتخار مي کنند ميزبان مردي باشند که جهان برايش کلاه از سر برمي دارد.حالا کروبي و ميرحسين موسوي برخلاف سختي هايي که براي ساماندهي اقتصادي و بهبود فضاي کسب و کار پيش رو دارند، در سياست خارجي راهشان مشخص است. معلوم است چه کارهايي نبايد انجام دهند و چه کارهايي را بايد در دستور کار قرار دهند.

به نظر مي رسد اگر دو موضوع رابطه با امريکا و بحث هسته يي را کنار بگذاريم (که تعيين تکليف آن منوط به نظر نظام بوده و از حيطه اختيارات رئيس جمهور خارج است) رئيس جمهور اصلاح طلب آينده مي تواند عزت و احترام ايران در سطح دنيا را بازگردانده و بين ايران با کشورهاي مهم و تاثيرگذار اروپايي صلح و صفا ايجاد کند.

رئيس جمهور اصلاح طلب آينده بايد در بحث تنش زدايي چنان وارد عمل شود که سايه حمله و جنگ دوباره از سر ايران دور شود. وي بايد چنان وجهه خوبي از ايران به نمايش بگذارد که شبکه هاي تلويزيوني غربي در تحليل ها و تفسيرهاي خود با احترام از ايران ياد کرده و در پي نام ايران صفت هاي نامناسب قرار ندهند.

متاسفانه تبليغات منفي انجام شده عليه ايران باعث شده ذهنيت جهانيان نسبت به ايران تيره و تار شود. رئيس جمهور اصلاح طلب آينده مي تواند ديپلماسي خردمندانه يي به کار گيرد تا تبليغات منفي عليه ايران متوقف شود.

رئيس جمهور اصلاح طلب بعدي بايد سياست تهاجمي را به کناري گذاشته، از دخالت در امور داخلي ديگر کشورها خودداري کرده و با پذيرش قواعد بين المللي، به صلح جهاني کمک کند.اين همه را خاتمي توانست. رئيس جمهور اصلاح طلب بعدي هم مي تواند.
سياست تقابلي دولت نهم
محسن ميردامادي*

موضوع سياست خارجي خاتمي و احمدي نژاد در چهار سال گذشته همواره مورد بحث کارشناسان بوده است. در مقايسه ميان اين دو بايد گفت سياست خارجي دولت خاتمي «تعاملي» بود، اما اين سياست در دولت نهم «تقابلي» است. دولت خاتمي با در پيش گرفتن سياست «تنش زدايي»، موجب اقبال کشورهاي مختلف به خصوص کشورهاي اروپايي به ايران و ديدگاه هاي شخص خاتمي شد. البته سياست «تعامل با جهان خارج» تنها منحصر به اروپا و کشورهاي غربي نبود و ما شاهد بهترين دوره روابط با کشورهاي منطقه همچون عربستان و ديگر کشورهاي حوزه خليج فارس در دوره خاتمي بوديم. در واقع بهبود روابط ايران و عربستان از دوره رياست جمهوري هاشمي آغاز شد اما در دولت خاتمي به اوج خود رسيد. اما دولت کنوني سياست خارجي «تهاجمي» يا تقابلي را برگزيد که نتيجه آن چيزي جز تحريک و تهييج مخالفان عليه ما نبود. ما مهم ترين نمونه از اين سياست «تهاجمي» دولت نهم را در طرح بحث هولوکاست شاهد بوديم. سياست خارجي «تقابلي» به ايجاد نگراني در کشورهاي ديگر به ويژه کشورهاي همسايه منجر مي شود. اين نوع سياست، در مواردي در دوران جنگ سرد به کار بسته مي شد و بعضاً جواب هم مي داد. اما دوره سياست هاي اينچنيني به پايان رسيده و در حال حاضر- دوران پس از جنگ سرد- اين نوع سياست ها ديگر جوابگو نيست. به نظر مي رسد دولت کنوني ايران، خود را کاملاً مستغني از دنيا مي بيند و در مواردي با به کار بستن ادبيات تهاجمي و تحريک آميز، موضعي تهاجمي و تقابلي اتخاذ مي کند. اين در حالي است که آثار سوء اين سياست تنها دامنگير برقراري و حفظ رابطه با کشورهاي غربي و اروپايي و ايجاد نگراني در اين حوزه نشد و حتي روابط ايران با کشورهاي منطقه را نيز تحت تاثير قرار داده است. اين کشورها در حال حاضر نگاهي توام با بي اعتمادي نسبت به ايران دارند. اينکه روابط ما با عربستان، امارات و حتي کويت به خوبي گذشته نيست، نشان از همين واقعيت دارد. سياست «تقابلي» يا همان سياست «تهاجمي» که اين دولت در پيش گرفته است، اين الزامات را تحميل مي کند و آن را ناگزير از سکوت در اين مواقع مي کند. مثلاً در مورد رابطه ما با امارات مسوولان آن کشور همواره طالب سفر رئيس جمهور ايران به کشورشان بوده اند و مکرر تقاضايشان را در دولت هاي گذشته مطرح مي کرده اند. چه آنکه از آقايان هاشمي و خاتمي هم چنين دعوتي شده بود اما تا پيش از دولت نهم، روساي جمهور ايران به امارات نمي رفتند و معتقد بودند تا پيش از آنکه مسائل مربوط به جزاير سه گانه به توافق قابل قبولي براي ايران نرسد، مناسب نيست سفري در سطح رئيس جمهور به اين کشور صورت بگيرد اما ما در دولت نهم شاهد بوديم متاسفانه رئيس جمهور ايران بدون هيچ شرطي راهي امارات شد.همچنين در مورد اجلاس سران شوراي همکاري خليج فارس که ايران به اصرار خود در آن حضور يافت، اقدامي دور از شأن و منزلت ايران به عنوان يکي از مهم ترين کشورهاي منطقه از سوي مسوولان دولت نهم رخ داد.

*دبيرکل جبهه مشارکت
شهرهاي جنگ زده و انتخابات رياست جمهوري در گفت وگو با لطيف صفري
جنگ در اين مناطق تمام نشده است

زاگرس ايراني

دکتر لطيف صفري در ميان سياسيون و اهالي رسانه به عنوان مدير مسوول روزنامه نشاط شناخته مي شود. اما او پيش از اين دو دوره نماينده مردم اسلام آباد غرب در مجلس بوده است و يکي از اعضاي فعال مجمع نمايندگان ادوار است. وي از زمان جنگ به اين طرف تمام تلاش خود را به مساله بازسازي مناطق جنگ زده غرب کشور معطوف کرده است. وي دوشادوش فعالان کرد مقيم تهران در حال جا انداختن بحث عقب ماندگي مناطق جنگ زده است. لطيف صفري در گفت وگو با اعتماد مطالبات مردم جنگ زده مناطق کردنشين را مطرح مي کند و معتقد است راي مردم اين مناطق به سمت نامزد اصلاح طلبي است که براي تامين اين مطالبات برنامه مشخص ارائه کند. شيخ مهدي کروبي به واسطه رياست بر بنياد شهيد و ميرحسين موسوي به واسطه نخست وزيري در زمان جنگ اين مطالبات را به خوبي مي شناسند.

---

-شما که براي تامين حقوق شهروندان جنگ زده تلاش مي کنيد، بعد از 20 سال از پايان جنگ مگر مطالبه يي به اين عنوان باقي مانده است که حالا آن را مطرح مي کنيد؟

بدون شک در عمق وجدان همه ايرانياني که به اهداف انقلاب و ادامه راه امام راحل و اعتلاي ملک و دين مي انديشند اين باور همگاني وجود دارد که در نظام برخاسته از اراده ملت، دولت وظيفه دارد اولويت خدمت رساني بي منت را براي کساني قائل شود که در دفاع از ارزش ها و حفظ و حراست نظام و کشور پيشگام بوده و با مقاومت و پايداري در خنثي کردن توطئه ها و تهاجمات دشمنان خارجي و داخلي مشارکت داشته اند و داوطلبانه و بدون هيچ اجباري با حضور موثر در پادگان ها، اردوگاه ها و سنگرهاي اقتصادي و فرهنگي، توليدي و... اهداف شوم دشمن را که برآن بود تا با حمله مستقيم نظامي و بمباران ها و موشک باران هاي شهرها و روستاها، کارخانه ها، مزارع، دانشگاه ها، مدارس و منازل مسکوني و مساجد و... روحيه مقاومت اين مردم را بشکند تا با حمايت قدرت هاي استکباري نظام نوپاي جمهوري اسلامي را درهم شکسته و بر کشور عزيز ما تسلط يابد، ناکام گذاشتند. عمده اين ايثارگران سرافراز مردم مناطق جنگي غرب و جنوب بودند که در 8ساله دفاع مقدس، خشم و کينه دشمن موجب نابودي اکثر مراکز اقتصادي، توليدي، صنعتي و همچنين شهيد و مجروح و آواره شدن صدها هزار نفر از آنها شد که به مانع اصلي براي هرگونه سرمايه گذاري و توسعه و برنامه هاي زيربنايي به علت فقدان امنيت در اين استان ها تبديل شد.جاي تاسف است درحالي که به تعبير بزرگان دين و دولت ملت هاي تحت ستم پايداري و مقاومت را از اين مردم الگو گرفته اند تا مقاومت 33روزه حزب الله لبنان و مقاومت 22روزه مردم غزه خلق شود با گذشت 20سال از خاتمه جنگ نه تنها مردم شريف و ايثارگر مناطق جنگ زده حقوق قانوني مربوط به مقاومت و ايثار بي مانند خود را نگرفته اند بلکه در مقايسه با مردم مناطق دور از معرکه جنگ از لحاظ توسعه، عمران، صنعت و برخورداري از امکانات رفاهي، بهداشتي، توليدي و... بسيار عقب مانده تر بوده و محروم مانده اند که صدالبته نه تنها از عدالت دور است بلکه مصداق برجسته و آشکار تبعيض و فراموش شدگي اين بخش عظيم ايثارگران توسط حاکميتي است که افتخار دارد با راي همين مردم در قدرت قرار گرفته است تا با عمل به وظايف ذاتي خود توزيع عادلانه قدرت و ثروت و امکانات را با اصالت دادن به شايستگي هاي حق مداران و مشارکت موثر آنها در امور خود اجرا کند. تصور من اين است که دولت به مطالبات مردم مناطق جنگي که در مفهوم قانون مصداق ايثارگري و مقاومت هستند تاکنون توجه نکرده است.

-با اين اوصاف مطالبات اين مناطق مشخص شده است؟

بله کاملاً معلوم است.

-خب اين مطالبات چيست؟

مي توانم به اين صورت بيان کنم که؛

الف- تامين خسارتي که در اثر وقوع جنگ به مردم مناطق مورد هجوم دشمن تحميل شد.

ب- جبران عقب افتادگي هاي عمراني، صنعتي، توليدي، رفاهي اشتغال زا حداقل به نسبت مناطق برخورداري که درگير معرکه جنگ نبودند.

ج- بهره مندي از مزاياي ايثارگري مطابق آنهايي که طبق قانون 9ماه داوطلبانه در جوار مردم شهرها و مناطق استان هاي درگير جنگ مانند دزفول، اسلام آباد، ايلام، سردشت، مريوان و ديگر نقاط مورد حملات دشمن خدمت کرده اند و از آن بهره مند هستند. يعني حرف حساب اين مردم اين است وقتي در مصوبه سال 1367 مجلس شوراي اسلامي قانون شرط 9 ماه حضور داوطلبانه براي برخورداري از مزاياي ايثارگري را کافي دانسته است دور از انصاف است که هشت سال حضور غيرتمندانه اين مردم که بدون هيچ اجبار يا وظيفه يي با رشادت و سربلندي در مقابل تهاجم دشمن ايستاده اند براي ايثارگري آنها به حساب نيايد.

-مگر خسارت هاي مردم تاديه نشده است؟

متاسفانه خسارت هاي مربوط به سرمايه هاي زندگي مردم پرداخت نشده و اين مساله باعث فقر و بيکاري ده ها هزار نفر خادمان و توليدکنندگان اصلي شهرها، روستاها و عشايري بود که ادارات، مزارع، مغازه ها، کارگاه ها و مراتع و دام هاي آنها مورد تهاجم لشگريان صدام قرار گرفت به طوري که با اشغال اين مناطق صد درصد کشاورزي و صنايع و محل کسب و خانه هاي مردم ويران شد و بيش از 90 درصد دام هاي عشاير نيز از فقدان علوفه و محل نگهداري با ثمن بخس به کشتارگاه رفت و بخش عمده عشاير تخته قاپو شدند ضمن اينکه ده ها روستا و صدها هزار هکتار از اراضي مرتعي و کشاورزي هنوز از وجود مين ها و تله هاي انفجار دشمن پاکسازي نشده و بلااستفاده مانده و حتي به شهدا و مجروحان شيميايي مناطقي مثل زرده و ريجاب توجه نشده است.

-مزاياي ايثارگري شامل چه چيزي مي شود؟

طبق قانون مصوب مجلس ايثارگران مشمول استفاده از سهميه رزمندگان براي ورود به دانشگاه، اولويت داشتن براي استخدام و اشتغال و برخورداري از تسهيلات سرمايه داري و رفاهي و... هستند.

عده يي به دنبال طرح مطالبات قومي هستند،

-تفاوت مطالبات مردم مناطق جنگي با مطالبات قوميت ها چيست؟

قوميت ها به دنبال حقوق فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و رفاهي خود مطابق اصول قانون اساسي هستند که معطل مانده است اما مردم مناطق جنگي مطالبات مضاعف دارند يعني علاوه بر حقوق مندرج در اصول قانون اساسي، حقوق قانوني آنها وفق مصوبه مجلس هم مغفول مانده است.

-آيا سابقه اجرايي و پيگيري مثبت در جهت بهره مندي مردم مناطق جنگي از حقوق مورد نظر موجود است؟

چه قبل از تصويب قانون و چه بعد از آن مسائلي به صورت موردي موجود است که هرگاه مسوولان ذي صلاح در جريان قرار گرفته اند براي تاديه حقوق اين مردم دريغ نکرده اند. مثلاً در دوران جنگ تحميلي و در کوران بمباران ها و آوارگي ها که مدارس منطقه در فضاي خوف آلود به سختي تشکيل مي شد يا هفته ها، گاه ماه ها کلاس ها تعطيل مي شد با تشريح وضع دانش آموزان مستعد اما محروم از امکانات براي رئيس جمهور وقت (آيت الله خامنه يي) به دستور ايشان تسهيلاتي فراهم شد که دانش آموزان مستعد و علاقه مند منطقه در آن حوزه به سهولت وارد دانشگاه شوند (شايد آسان تر از 40 درصد سهميه رزمندگان) يا هزينه حمل و نقل و رفت و آمدهاي مردم و دانش آموزان که آواره شده بودند، پرداخت شد و حتي دولت تسهيلات قرض الحسنه يي در اختيار مردمي گذاشت که در مناطق امن اقدام به خانه سازي و ايجاد سرپناه کردند ضمن اينکه بعد از هر بار بمباران و موشک باران بلافاصله پول و امکانات و مصالح مورد لزوم در اختيار مردم آسيب ديده قرار مي گرفت تا خانه ها و مغازه ها و ادارات و... خود را بازسازي و ترميم کنند.

در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي هم در قالب پروژه هاي پيشنهادي مبني بر نحوه تامين حقوق ايثارگري مردم مناطق جنگي و تامين خسارات و توسعه منطقه به حضور ايشان تقديم شد که مورد تاييدشان واقع شد و طي دستوري به معاونان برنامه بودجه و اجرايي رياست جمهوري خواستار برنامه ريزي و اجراي آن پروژه ها شدند گرچه اجراي عملي اين مهم در بدنه دولت گرفتار تنگ نظري ها و ندانم کاري هاي مديران جريان غيربومي بي باور به حقوق اساسي مردم شد يا برخورداري کارکنان دولت که در دوران جنگ در آن مناطق خدمت کرده اند از مزاياي خاص در حالي که طبق اصول قانون اساسي «آحاد مردم در برابر قانون حقوق يکسان دارند».

-با اين مسائل دولت را موظف به تامين مطالبات اين مردم مي دانيد؟

تامين حقوق قانوني مردم از وظايف ذاتي دولت است به خصوص آنکه در جايگاه ايثارگري با روح قانون هم مطابقت داشته باشد.

-فکر مي کنيد بعد از 20 سال پايان جنگ قانون هنوز هم قابليت اجرايي دارد؟

قانون لغو نشده و ارزش هاي نظام که عناصر ايثار و مقاومت از اجزاي اصلي آن است، تغيير نکرده و مرور زمان هم هيچ گاه حق قانوني را زائل نمي کند.

-شما و همفکران تان چه برنامه يي براي اجرايي شدن قانون و تامين حقوق مردم مناطق جنگي پيشنهاد مي کنيد؟ اين برنامه چه رابطه يي با انتخابات پيش رو دارد؟

تلاش وسيع مردم براي انتخاب رئيس جمهوري که ديدگاه ها و توان و باور عملي به استيفاي حقوق اين مردم داشته باشد برنامه اصلي هم باوران دردآشنا به خصوص در استان هاي جنگ زده است، که در اين راستا علاوه بر اينکه در مراحل مهم انتخاب هاي سرنوشت ساز سراسري و منطقه يي يا در دوران جنگ افتخار هماهنگي براي بهره مندي از نفوذ و اعتبار چند هزار نفر شخصيت هاي معتبر دانشگاهي، فرهنگي، پزشک و بزرگان ايلات و عشاير و معتمدان شهري و روستايي در بسيج مردم استان هاي کرمانشاه و بخشي از ايلام وجود داشته و دارد، در اين دوره جرياني متشکل از نمايندگان ادوار استان هاي جنگي کرمانشاه، ايلام، خوزستان، آذربايجان غربي و کردستان و ده ها هزار نفر از شخصيت هاي علمي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و... ذي نفوذ در بين اقشار و صنوف مختلف مردم اين استان ها در شرف شکل گيري و هماهنگ شدن است که در اين دوره از انتخابات موضوع را به جد پيگيري کنند. در اين رابطه جلسات مستمري هم توسط فعالان اين مناطق تشکيل شده و در جلسه يي با حضور جمع کثيري از فعالان صاحب نفوذ پنج نفر براي پيگيري و هماهنگي مسائل فوق انتخاب شدند.

-اين گروه از نمايندگان ادوار و شخصيت هاي مردمي بيشتر وابسته به چه جرياني هستند، اصولگرا يا اصلاح طلب؟

در اين حرکت همه حق طلب و قانونگرا هستند و از تمام نحله هاي فکري مختلف جمع شده اند تا کانون راي و اراده آنها بر تشکيل دولتي متمرکز شود که در برنامه رئوس آن با شفافيت نحوه استيفاي حقوق مغفول مانده اين بخش عظيم از ايثارگران دوران جنگ تحميلي گنجانده باشد. در مقابل مردم هم حمايت همه جانبه از کانديداي مورد توافق و مشارکت وسيع حداکثري در اين امر مهم را وظيفه خود مي دانند.

-آيا کانديداي مشخصي داريد؟

برنامه يي براي رايزني هيات منتخب در جهت تعيين مصداق کانديدايي که به روح قوانين موضوعي پايبند بوده و عناصر اصلي ستادهاي وي متعهد به گنجاندن نحوه اجرايي برنامه هاي مربوط به حقوق قانوني اين مردم در برنامه خود هستند در دستور کار است.

-تا چه حد به حمايت موثر عمومي از شخص مورد توافق اميدوار هستيد؟

با تجربيات گذشته يقين داريم اکثريت قاطع نمايندگان استان هاي فوق الذکر که نزديک به 200 نفر هستند و شخصيت هاي مورد اعتماد مردم که بيش از 10 هزار نفر در اين مرحله فعال هستند به صورت جدي و با برنامه ريزي مشخص در بين مردم صاحب حق به حمايت از کانديداي مورد توافق بپردازند. ضمن اينکه اميد دستيابي اين مردم به حقوقي که آرزوي ديرينه آنها است انگيزه يي قوي است براي حضور اکثريت آنها در پاي صندوق ها و همگرايي و وحدت راي آنها به شخص مورد نظر مطمئناً شانس انتخاب او را بسيار بالا مي برد.

عناوين اين صفحه
تغيير چگونه رخ مي دهد
رکود شبهه ناک انتخاباتي
اصلاح طلبان هنوز فرصت دارند
آبروداري براي احمدي نژاد
انتخاب دو سر برد
اگر مجال نمي يافتند
چرا صداي ميرحسين را نمي شنويم
سخنگوي خاموش
مرد مذاکره
سکوت مرموز
نوستالژي عزت و احترام
سياست تقابلي دولت نهم
جنگ در اين مناطق تمام نشده است

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام