يكشنبه، 6 ارديبهشت 1388 - شماره 1935
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
حکايت پيامک ها...

نعمت احمدي*

شايد اگر شخصي غير از محسني اژه يي به عنوان وزير اطلاعات پرقدرت دولت نهم، صحبت از تهديد ارسال کنندگان پيامک هاي تخريبي (به تعبير ايشان) نمي کرد، نيازي به نوشتن اين مطلب نبود. محسني اژه يي که از ابتداي پيروزي جمهوري اسلامي در پست قضايي خدمت کرده است، به حکايت دوست و غريبه يکي از قضات مستقل و البته غيرقابل نفوذ قوه قضائيه بود که در هر پست قضايي قرار داشت، استقلال راي و قاطعيت او زبانزد خاص و عام بود. دادگاه کارکنان دولت در زمان رياست او فعال ترين دادگاه بود که هر روز پرونده هاي مختلف سياسي و مطبوعاتي در اين مجتمع برگزار مي شد و حکايت دادگاه ويژه روحانيت و اقتدار محسني اژه يي را همگان به ياد دارند. وي به دو پرونده مهم قضايي هم رسيدگي کرد؛ يکي پرونده غلامحسين کرباسچي شهردار وقت تهران و ديگري پرونده معروف به 123 ميليارد توماني بانک صادرات که در زمان خود از پرونده هاي پرسروصداي قضايي بودند.

حال چه شده است که ذهن قضايي و قانونمند محسني اژه يي به طرف پيامک هاي به اصطلاح ايشان «تخريبي» در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري کشيده شده است و هرچند ايشان از فرد يا گروه خاصي نام نبرد اما همزماني اظهارنظر محسني اژه يي با خبري که خبرگزاري فارس مبني بر تشکيل گروهي موسوم به «راه اندازي جنگ رواني عليه دولت» متشکل از حدود 190 نفر از چهره هاي طنزپرداز کشور با نظارت و راهنمايي ويژه فردي به نام «س. ح» در دفتري تحت عنوان «دفتر ظفر» واقع در خيابان ظفر، که به قصد طراحي و ساخت بيش از سه ميليون پيامک و بلوتوث؟،، براي تخريب اصولگرايان که هريک از اين طنزپردازان حقوقي 800 هزار توماني دريافت خواهند داشت که با برنامه ريزي پيامکي خود از ارديبهشت ماه به اصطلاح «راه اندازي جنگ رواني عليه دولت» را سامان بخشند، مي تواند انگشت اشاره را به سوي جناح اصلاح طلب نشانه برود.

در بادي امر بايد ديد مي شود جلوي ارسال پيامک هاي تلفني را گرفت و اين مساله تضادي با قانون اساسي که در اصل 25 خود بازرسي و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفني، افشاي مخابرات تلفني و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس را ممنوع کرده است مگر به حکم قانون، ندارد؟ ابتدا بايد گفت تا کنترل صورت نگيرد نمي توان به مبناي ارسال پيامک رسيد و از طرفي اين کنترل در تضاد با قانون اساسي خواهد بود، مهم تر اينکه دادن عنوان «راه اندازي جنگ رواني عليه دولت» هم فاقد مبناي حقوقي است، اينکه طنز در جامعه ايران ريشه در تاريخ دارد و خواندن مطايبات سعدي و نگاهي به آثار عبيد زاکاني و بررسي روزنامه هاي مشروطه، همه و همه از ذهن تيز و موشکاف ايراني در استفاده از طنز و مطايبه خبر مي دهد، دامنه اين طنز و مطايبه بعد از ورود تلفن همراه و سادگي انتقال پيام نشانگر وضعيت جديدي است که به هر حال بايد در اين خصوص چاره يي انديشيده شود، براي نمونه در مورد سريال حضرت يوسف که هم اکنون از تلويزيون پخش مي شود، روزي نيست که انواع و اقسام پيامک هايي که بعضاً از نظر مذهبي هم بحث انگيز است با ذوق خاصي که بينندگان دارند، وارد فضاي پيامک تلفن ها نشود.

از طرفي گفتمان بعضي از مسوولان هم دستمايه پيامک مي شود، براي نمونه پيامکي را اخيراً روي تلفن يکي از دوستان ديدم که آخرين اظهارنظر رئيس جمهور مبني بر حضور و داشتن شعور 15 ساله ها براي حضور در پاي صندوق هاي راي را به طنز کشيده بود. حال پرسش اين است؛ علاوه بر اينکه ظاهراً طرف اظهارنظر وزير اطلاعات، با تکيه بر خبر خبرگزاري فارس لابد جناح اصلاح طلب است، چگونه مي توان مانع از پيامک ديگر گروه ها شد که به قصد تخريب اصلاح طلبان پيامکي را ارسال نکنند و فضايي به وجود آيد که متضرر آن بخشي از نيروهايي باشند که در تهيه و ارسال پيامک نقشي نداشته باشند.

امروزه انواع و اقسام اپراتور تلفن همراه در کشور فعال است و بسياري از تلفن ها با سادگي انتقال،فاقد مالک رسمي هستند و به سادگي قابل دسترسي و تملک هستند. چگونه مي توان صاحب پيامک را رديابي کرد؟ مگر اينکه وزير اطلاعات از وجود دستگاه هايي باخبر باشد که قادرند با موتور جست وجوي خود منبع اوليه را شناسايي کنند و اگر چنين دستگاهي وجود داشته باشد آيا مغايرتي با قانون اساسي ندارد؟ علاوه بر آن، عناويني که بايد به عنوان جرم تحت تعقيب قرار گيرد، از نظر حقوقي افعال مجرمانه يي است که فعل يا ترک فعل آن به وسيله قانونگذار تعريف شده و بايد تابع قالب حقوقي باشد، مثلاً توهين يا افترا صحبت آقاي محسني اژه يي اگر هشدار باشد از جايگاه وزير اطلاعات که بايد حافظ امنيت جامعه باشد و پيامک هاي غيربهداشتي مي تواند سمت و سو يا حامل پيام توهين آميز باشد و اين هشدار بتواند تاثيري در جلوگيري از ارسال پيامک ها داشته باشد، در نوع خود عمل خوبي است، اما اگر اين هشدار به نوعي تهديد که در ادامه اين تهديد به واقعيت تبديل و مهم تر اينکه گروه خاصي را هدف قرار دهد، از جايگاه قانوني برخوردار نيست و اين هشدار از فرد قانونمندي مانند محسني اژه يي با آن سابقه قضايي دور از ذهن است و بوي خير از اين هشدار به مشام نمي رسد و در واقع وجه تهديدي آن بيشتر است. نگارنده بر اين باور است رسانه فردا همين دستگاه کوچک و ساده تلفن همراه است که مي تواند به تنهايي کارکرد رسانه هاي بزرگ را داشته باشد و حتي تحت الشعاع قرار دهد، اما اين فرهنگ استفاده از تلفن همراه است که بايد در خدمت تضعيف اين و آن يا اهداف سياسي قرار نگيرد.

کاش وزير محترم اطلاعات قبل از هشدار و به تبع آن تهديد از منظر فني و نيز راهکار قضايي و تعريف عناويني که در پيامک ها مي تواند جرم باشد اظهارنظر مي کردند و با بررسي موضوع، اگر نيازي به تصويب قانون يا تعريف اقدامات پيامک مجرمانه باشد، اقدامي صورت مي دادند.

اينکه در آغاز انتخابات وسيله يي که ظاهراً مي تواند خلاء رسانه يي ديگر گروه ها را پر کند در التهاب اما و اگرهايي که دامنه تفسير آن گسترده است را هدف قرار نمي داديم بهتر نبود، بايد بپذيريم رسانه فردا يا يکي از مهم ترين رسانه هاي فراگير که مي تواند تا دوردست ها تاثيرگذار باشد پيامک تلفن همراه است که راهکار صحيح استفاده از خود را با فرهنگ سازي و تدوين قانون خاص مي طلبد نه تهديد و محدود کردن عده يي از کاربران تلفن همراه که نتوانند از آن استفاده کنند.

*حقوقدان و وکيل دادگستري

فريضه انتخابات
مصطفي آلبا

در قانون اساسي کشورمان انتخابات حق قانوني آحاد مردم براي تعيين سرنوشت کشورشان معين شده و بديهي است در يک شرايط شفاف سياسي و رعايت اصل بي طرفي متوليان اجرايي و نظارتي انتخابات و همچنين رسانه هاي ملي و عمومي، حق مردم تبلور واقعي مي يابد. اکنون کمتر از دو ماه به انتخابات رياست جمهوري دهم مانده است. کشوري که در طول 30 سال بعد از انقلاب اسلامي انتخابات زيادي را تجربه کرده و همواره از سوي متوليان امور شرکت مردم در انتخابات به عنوان يک فريضه مطرح شده ، انصافاً به رغم تنگ نظري ها و محدوديت هايي در مسير انتخابات مختلف معدل شرکت مردم در کل انتخابات گسترده بوده است. اما اگر شرکت مردم در انتخابات يک فريضه شناخته مي شود، اجابت تبلور حق مردم براي متوليان انتخابات فريضه يي اولي تر است و تحقق آن غير از آنکه بي طرفي مسوولان اجرايي و نظارتي را در تمامي اجزاي امور مي طلبد بلکه نيازمند ايجاد بستري براي امکان ارائه برنامه ها و نظرات کانديداهاي مختلف انتخاباتي به صورت مساوي از طريق رسانه ملي و ساير رسانه هاي عمومي است تا مردم با شناخت کافي بتوانند در انتخابات شرکت کنند. کمي به گذشته نزديک رجوع و انتخابات امريکا را بازبيني کنيم. از حدود 18 ماه قبل از انتخابات رياست جمهوري امريکا نامزدهاي مطرح از احزاب مختلف شروع به طرح برنامه ها و ايده هاي خود در مورد مسائل کشورداري و موضوعات جهاني کرده و رقابت کانديداها مورد توجه جهانيان قرار گرفت که ماراتن نفسگير رقابت اوباما و کلينتون از حزب دموکرات از همه جذاب تر بوده و اخبار آن نه تنها در سطح امريکا بلکه در سطح جهاني مخاطبان بسياري را به نتيجه اين رقابت مجذوب کرد و سرانجام پس از پيروزي اوباما از حزب دموکرات رقابت نمايندگان اصلي دو حزب دموکرات و جمهوريخواه (اوباما و مک کين) نيز فرآيند انتخابات دموکراتيک و شفاف و مردم پسند و بدون خدشه و انگ دخالت هاي نامرئي را به نمايش گذاشت و بازتاب مثبت انتخابات مزبور تا مدت ها مورد تجزيه و تحليل خبرگزاري ها و رسانه هاي جهاني قرار گرفت.

با مروري بر انتخابات مزبور و مقايسه با وضعيت موجود انتخابات رياست جمهوري ايران سوال هاي بسياري به ذهن متبادر مي شود،آيا کانديداهاي انتخاباتي امريکا در طرح برنامه هاي خود در ايالات مختلف طي 18 ماه رقابت با محدوديت هايي مواجه بودند،آيا رسانه هاي عمومي و خصوصي امريکا در بازتاب نظرات کانديداها طي 18 ماه تحت فشار بودند،آيا گروه هاي فشار براي خلل در برنامه هاي انتخاباتي کانديداها فعال بوده اند،آيا رسانه هاي مجازي (سايت ها) در بررسي آراي کانديداها با فيلترينگ مواجه شدند و نهايتاً آيا حرکتي از سوي مسوولان دولتي و نظارتي در جهت جلوگيري از شفافيت ارائه برنامه انتخاباتي کانديداها مشاهده شد؟با توجه به اينکه رسانه هاي ساير کشورها به دقت روند انتخاباتي امريکا را زير نظر داشتند، در تحليل هاي خود نيز هيچ اشاره يي از موارد فوق را که وقوع يافته باشد، بروز ندادند. از طرفي در ايران کانديداهاي انتخاباتي فقط به مدت حداکثر دوهفته مي توانند از طريق رسانه ملي برنامه و نظرات خود را براي مردم مطرح کنند (نه 18 ماه) و قبل از آن اگر کانديداها براي معرفي برنامه هاي خود به مراکز دانشگاهي يا حتي اماکن مذهبي مي روند با در بسته يا ممانعت هايي مواجه مي شوند و اگر روزنه هايي از طريق رسانه هاي مجازي (سايت ها) براي ارائه نظرات وجود دارد با يک طرح دوفوريتي و عجولانه اقدام قانوني جهت اعمال محدوديت و فيلترينگ دولتي مي شود.

واقعاً چه ترسي است اگر برنامه هاي بعضي از کانديداها در استان هاي مختلف لااقل از طريق رسانه ملي استان براي شناخت صحيح مردم پخش شود.

اگر سفرهاي استاني قبلي آقاي احمدي نژاد را تبليغاتي ندانيم (که به نظر نگارنده همگي تبليغاتي است)، لااقل سفرهاي اخير شائبه تبليغاتي قوي تري دارد که با پرداخت هاي نقدي و سکه هاي فراوان به مردم در مراسم مختلف همراه بوده است و رسانه ملي در بازتاب وسيع آن سنگ تمام گذاشت. البته ناروايي هاي انتخاباتي بسيار است و در اين مجال نمي گنجد و مهم تر از همه نگراني از امدادهاي غيبي است که در زمان انتخابات احتمال بروز مي يابد که بارها از سوي شخصيت هاي مهم کشوري حتي از تريبون نماز جمعه بيان شده و بعضي از نمايندگان مجلس هم بر آن تاکيد کردند. در مقايسه انتخابات امريکا با انتخابات ايران جمله معروف سيدجمال الدين اسدآبادي به ذهن متبادر شد که مي گفت «به غرب رفتم اسلام ديدم، مسلمان نديدم و به شرق رفتم مسلمان ديدم، اسلام نديدم.» به عبارتي امريکايي ها بدون آنکه ادعايي داشته باشند در انجام فريضه انتخابات چه از سوي متوليان اجرايي و نظارتي و چه از سوي مردم بسيار موفق تر بودند و با اين روندي که در انتخابات ايران وجود دارد تشبيه آن به انجام فريضه نه تنها مشکل است که بي حرمتي به شأن فريضه است.

کاستي در ايجاد زمينه مناسب جهت شناخت کانديداها توسط مردم بي ترديد موجب تضييع حقوق مردم خواهد شد و اين وظيفه اساسي ملي است تا به جاي برنامه هاي تکراري روزمره در مورد ضرورت شرکت در انتخابات، ديدگاه هاي کانديداها را به طور وسيع پوشش دهد و جاي تاسف است که نسل سوم انقلاب سرمايه گرانقدر مديريت بزرگ ترين بحران دوران پس از انقلاب که همانا دوران جنگ تحميلي است و تجربه تلفيق چهره هاي اصلاح طلبي و اصولگرايي را در کابينه خود داشته است را آشنايي نداشته و اگر بحث انتخابات هم نبود اين وظيفه براي رسانه ملي نيز متصور بوده است. در صورت ادامه روند فعلي سياست دست اندرکاران انتخاباتي و رسانه يي بديهي است که انتخاباتي سرد برگزار خواهد شد و برگزاري آن در حد يک مراسم تشريفاتي افول خواهد کرد.
زمين حاصلخيز بزه

نيروانا موبد

براي من نشستن روي صندلي دادگاه و گوش کردن به حرف هاي افرادي که به عنوان شاکي يا متهم پشت تريبون قرار مي گيرند، بعد از اين همه سال تکراري نشده است، بلکه هر روز بيشتر از روز قبل با واقعيت هاي تلخ زندگي مردم و آنچه مسوولان روي آن چشم مي بندند، آشنا مي شوم و هر روز اين سوال را از خودم مي پرسم چرا هيچ کس اين واقعيت ها را نمي بيند؟ واقعيت هاي تلخ زندگي مردم زماني از سوي مسوولان مورد توجه قرار مي گيرد که کانديداي رياست جمهوري شوند و بخواهند نظر مردم را نسبت به خود جلب کنند. همه سياستمداران مي دانند براي جلب آراي مردم بايد سراغ کساني بروند که در محروميت به سر مي برند و براي خارج شدن از اين بحران به هر طنابي چنگ مي زنند. آيا مسوولان تا به حال به اين موضوع فکر کرده اند مردمي که آنقدر محروم هستند که با يک کيلوگرم سيب زميني مي توان توجه شان را جلب کرد، چگونه زندگي مي کنند؟ زماني که يک دولت سياست بسته يي را در روابط خارجي در پيش مي گيرد، زماني که يک دولت با تصميم هاي اقتصادي خود باعث بالا رفتن تورم مي شود، زماني که با برخورد هاي اجتماعي نسنجيده مردم را مشوش مي کند، آيا به اين مي انديشد که اين رفتارها چه تاثيرات بلند مدت و کوتاه مدتي دارد؟ مسائل کلان هر جامعه يي از حوزه سياست تا کجروي ها و آسيب هاي اجتماعي مانند حلقه هاي زنجيري هستند که به هم متصل شده اند و نقص در هر حوزه به ديگر قسمت هاي آن هم ضربه وارد مي کند.

بررسي آماري نشان مي دهد بزه هايي مثل سرقت، زورگيري، کيف قاپي و... از جمله جرم هايي هستند که به دليل فقر خانواده به وجود مي آيند. فقر محصول سياست هاي اقتصادي است که به جاي رفع تبعيض طبقاتي، ايجاد اشتغال و مهار تورم نتيجه يي معکوس دارد. بررسي ها نشان مي دهد جرائم اخلاقي مانند رابطه نامشروع و قتل زماني اتفاق مي افتد که روابط بين انسان ها بيمارگونه و ناسالم شود که نشان دهنده بي توجهي دولت به بهداشت رواني جامعه است. آنها چنان گرفتار مشکلات اقتصادي خانواده هستند که فرصتي براي تمرين برقراري ارتباط سالم با هم ندارند. جرائمي چون همسرکشي و فرزندکشي و در کل آسيب هايي که در خانواده اتفاق مي افتد، زماني پررنگ مي شود که يک دولت نتواند تنش هاي سياسي را در مسائل خارجي و داخلي برطرف کند و اين تنش ها روي يک جامعه و به تبع آن اقتصاد خانواده تاثير مي گذارد. در نتيجه هنگامي که سياست يک کشور شفاف نباشد و مردم از آنچه در بالادست اتفاق مي افتد خبر نداشته باشند، بي اعتمادي بين مسوولان و مردم پررنگ مي شود؛ آنها به دليل نداشتن امنيت اقتصادي و اجتماعي امنيت رواني هم نخواهند داشت. وجود هر يک از جرم هايي که در بالا ذکر شد، نشان مي دهد مردان سياست چقدر در عملکرد خود موفق بوده اند و براي سنجش موفقيت هاي سياسي يک دولت چه بهتر که ميزان پرونده هاي ورودي به قوه قضائيه را بررسي کرد.

شايد بشود کاري کرد

مهدي محسني

سوم تير 1384 نام محمود احمدي نژاد در ميان بهت و حيرت نخبگان سياسي و جامعه روشنفکري به عنوان رئيس جمهوري ايران اعلام شد. اتفاقي که کمتر کسي فکر مي کرد در آينده تاثيري باورنکردني بر تحولات سياسي و اجتماعي ايران داشته باشد؛ ايراني که با وجود همه مشکلات داخلي و موانع خارجي مسير ثبات و آرامش را طي مي کرد. اگر دولت سيدمحمد خاتمي به باور هوادارانش هر 9 روز يک بحران را تجربه کرد- بحران هايي که به واسطه عوامل بيروني به اين دولت تحميل مي شدند- دولت نهم به رياست محمود احمدي نژاد، خود را هر هفته و شايد هر روز در بحراني جديد وارد مي کرد. بحران هايي که اين بار نه به واسطه عوامل خارجي يا رقباي سياسي داخلي بلکه به دست مردان رئيس جمهور و بيش از همه خود رئيس دولت نهم ايجاد مي شدند. اصولگرايان سياست تهاجمي را برگزيده بودند؛ منشي که گرچه به ظاهر در حوزه سياست خارجي پيگيري مي شد اما تبعات آن بر مديريت شرايط داخلي کشور نيز بي تاثير نبود.

اما آيا رفتارها و سياست هاي دولت نهم در جهت دستيابي به اهدافي مشخص طراحي شده بود؟ اين سوالاتي است که نمي توان به آنها پاسخي روشن داد و بايد در انتظار گذر زمان بود. در هر حال با همه مشکلات و مصائب، اين چهار سال به پايان خود نزديک مي شود. بايد از خود بپرسيم آيا نسبت به سوم تيرماه 1384 وضعيت بهتري داريم؟ آيا از نظر شاخص هاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي حرکت رو به رشدي را داشته ايم. آيا سال هاي آغازين دهه تثبيت و توسعه نظام جمهوري اسلامي مولفه هاي تحقق اين اهداف را با خود به همراه دارد؟

آيا افزايش غيرقابل قيمت نفت، حذف يارانه بنزين و درآمد سرشار ناشي از آن، حساب ذخيره ارزي به جا مانده از دولت سيدمحمد خاتمي، شرايط مناسب بين المللي، کاهش تورم و نرخ بيکاري و افزايش رشد اقتصادي در دوران هشت ساله دولت اصلاحات و ده ها مولفه مثبت ديگر، فرصتي طلايي به مردان احمدي نژاد نداد تا تحولي عظيم و مفيد را رقم بزنند؟

فرصتي که به اعتراف بسياري از بزرگان نظام به تهديدي جدي براي موجوديت ايران تبديل شده است. همگان از احساس خطري که براي آينده دارند سخن مي گويند و از لزوم تغيير شرايط جانبداري مي کنند. اما آيا جامعه ايران و طبقات مختلف اجتماعي لزوم تغيير را درک کرده اند؟ آيا اين هشدارها را باور کرده ايد و در جهت تغيير شرايط گام خواهيد برداشت؟ گرچه خواست تغيير و تبديل شدن به اراده جمعي طي يک پروسه زماني بلندمدت حاصل مي شود، مثلاً در ايالات متحده هشت سال طول کشيد تا مردم به لزوم تغييرات بنيادي در سياست هاي بوش پسر پي بردند و باراک اوباما را برگزيدند آن هم در شرايطي که در دومين دوره رياست جمهوري بوش، راي بيشتري نسبت به اولين دوره به او داده بودند اما بايد با مردم سخن گفت. بي پرده و بدون تعارف. همه آنهايي که براي آينده ايران بيمناکند؛ سياستمداران تحول خواه و معتدل، روشنفکران، دانشجويان، زنان فعال اجتماعي، فعالان فرهنگي و هر کسي که به دنبال تغيير به سوي بهبود شرايط است. آن هم در شرايطي که به نظر مي رسد جامعه در حالت بي تکليفي به سر مي برد. گرچه زمان زيادي باقي نمانده اما شايد اين بار بشود کاري کرد.

پرونده درخشان در بايکوت

نامه دفتر رياست جمهوري به دادستاني تهران که هفته پيش منتشر شد، حاوي درخواست رسيدگي عادلانه براي دو نفر بود؛ رکسانا صابري و حسين درخشان. بعد از انتشار اين نامه همه نگاه ها روي پرونده صابري متمرکز شد و نام درخشان در حاشيه ماند. صابري به عنوان يک شهروند ايراني امريکايي مورد توجه رسانه هاي غربي است و هر روز حجم انبوهي از گزارش ها پيرامون آخرين تحولات مربوط به پرونده وي در رسانه ها منتشر مي شود اما پرونده درخشان با بي تفاوتي عامدانه رسانه ها همراه بوده است. او از آبان ماه سال گذشته به اتهام هايي نظير«توهين به ائمه» و «جاسوسي براي اسرائيل» در زندان به سر مي برد ولي هنوز معلوم نيست پرونده وي در چه مرحله يي قرار دارد. درخشان که به عنوان پدر وبلاگ نويسي در ايران شناخته مي شود، 9 سال پيش از ايران خارج شد و با راه انداختن وبلاگ «سردبير خودم» به بيان نظرات جنجالي اش در فضاي مجازي پرداخت. ديدگاه هاي وي واکنش بسياري از فعالان حقوق بشر و روزنامه نگاران داخل و خارج از کشور را به همراه داشت. درخشان اغلب فعالان حقوق بشر و روزنامه نگاران منتقد را متهم به همدستي با غرب و عمل به منويات تندروهاي امريکا مي کرد. تصور بدبينانه وي نسبت به فعالان جامعه مدني براي بسياري از افراد تعجب برانگيز بود چرا که درخشان در زمان حضورش در ايران حامي جريان اصلاح طلبي به شمار مي رفت. او در انتخابات دور نهم رياست جمهوري نيز در سفر کوتاهي که به ايران داشت، به حمايت از کانديداتوري مصطفي معين پرداخت اما پس از بازگشت به کانادا رويه يي تندروانه تر نسبت به فعالان مدني در پيش گرفت و با لحني صريح تر آنان را به جيره خواري غرب متهم کرد. اما اقدام جنجالي درخشان در سفر به اسرائيل و سخنراني اش در سميناري تحت عنوان «اصلاحات، اپوزيسيون و منازعات در خاورميانه» با موضوع «وبلاگ نويسي، يک راه واقعي براي مخالفت در خاورميانه» که در دانشگاه بن گوريان در شهر بئرشبع برگزار شد، موجي از واکنش هاي دوستان و منتقدانش را در پي داشت. موضوع سخنراني وي گرچه درباره وبلاگ نويسي به عنوان ابزار مخالفت در خاورميانه بود اما درخشان بارها بر مشروعيت نظام جمهوري اسلامي در وبلاگ و سخنراني هايش تاکيد کرده است و براي مثال در کنفرانس موسسه اسپين در شهر برلين که با موضوعيت جامعه مدني در ايران برگزار شد، ابراز داشت «جمهوري اسلامي با راي اکثريت مردم مشروعيت گرفته، قانون اساسي را دوبار به راي گذاشته و هنوز هم در تمام انتخابات گوناگون اش، اکثريت مردم راي مي دهند.»

با اين حال تصميم درخشان براي بازگشت به ايران در آبان ماه سال گذشته برايش دردسرساز شد. او بعد از گذشت چند روز از حضورش در تهران توسط مقام هاي قضايي بازداشت شد و تاکنون در زندان به سر مي برد. بازداشت وي واکنش هاي متفاوتي را از سوي فعالان مدني و حقوق بشر به همراه داشته است. بسياري از آنها مي گويند ميلي براي حمايت از درخشان ندارند و اندک کساني هم که درخواست هايي را براي آزادي وي طرح کرده اند، هنوز درخواست شان به جايي نرسيده است. اکنون همه نگاه ها به قوه قضائيه دوخته شده است تا شايد نامه رئيس جمهور براي پيگيري وضعيت درخشان بتواند به روشن شدن قريب الوقوع پرونده وي ياري رساند.

بلاتکليفي انتخاباتي

مسيح پارسي پور

نماينده محافظه کاري که هفت ماه پيش از طريق پايگاه اينترنتي «الف» حجم عظيمي از اطلاعات را درباره پرونده علي کردان وزير اسبق کشور منتشر کرد تا اسباب استيضاح اين دولتمرد فراهم شود اکنون در يارگيري هاي انتخاباتي مي کوشد زاويه خود را نسبت به دو جناح سياسي حفظ کند. احمد توکلي که در انتخابات سال 72 ، 84 و80 خود به عنوان يکي از کانديداها قصد تصدي کرسي مجريه را داشت اکنون به کرسي نمايندگي اکتفا کرده و آن طور که از موضع گيري هايش پيداست قصد دارد تا اطلاع ثانوي در مقام يک نماينده منتقد عمل کند. او گرچه از چهره هاي سرشناس جناح محافظه کار محسوب مي شود ولي از طيف کساني است که احمدي نژاد را داراي ويژگي هاي لازم براي بر عهده گرفتن نمايندگي راست ها در قوه مجريه نمي دانند. انتقادهاي توکلي از نحوه مديريت دولت احمدي نژاد در مجلس و تلاش آشکاري که وي براي به زير کشيدن کردان انجام داد بسياري را به اين نتيجه قطعي رساند که آدم هايي از جنس توکلي در انتخابات رياست جمهوري 88 از احمدي نژاد حمايت نخواهند کرد. اين فرضيه با اظهارنظر اخير توکلي به اثبات رسيد. او گفت حامي هيچ يک از سه کانديداي انتخابات نخواهد بود. موضع گيري انتخاباتي توکلي گرچه به تيتر چند سايت خبري اينترنتي تبديل شد اما به نظر نمي رسد محافل سياسي از شنيدن اين موضع تعجب زيادي کرده باشند. توکلي مي داند به راحتي نخواهد توانست کمپ سياسي خود را تغيير دهد و از جبهه محافظه کاران به جبهه اصلاح طلبان بيايد. او از همين رو پس از موضع گيري منفي درباره احمدي نژاد، صلاحيت کانديداهاي اصلاح طلب يعني مهدي کروبي و ميرحسين موسوي را نيز زير سوال مي برد تا نشان دهد دوران بلاتکليفي سياسي را مي گذراند. در گذشته نه چندان دور بوده اند سياستمداراني که براي تغيير مسير سياسي احتياج به زمان داشته اند و براي گذار از يک تفکر به تفکر ديگر مدتي را در بلاتکليفي به سر برده اند.

اين مصاحبه جدي است
احمدي نژاد مرا به موسوي علاقه مند کرد

مهسا حکمت

اگرچه بسياري ابراهيم نبوي را به عنوان يکي از چهره هاي شناخته شده طنزپردازان ايران مي شناسند اما در اين مجال با وي به عنوان مسوول دفتر سياسي وزارت کشور در سال هاي 61 تا 64 به گفت وگو نشستيم؛ گفت وگوي سياسي که اگرچه گاهي گذري به طنز داشت اما کاملاً جدي بود. ابراهيم نبوي طنزپرداز و سياسي نويس اصلاحات بيش از پنج سال است که در بلژيک زندگي مي کند. بهانه اين گفت وگو حملات متعدد فاطمه رجبي به ميرحسين و علت حمايت نبوي از اين نامزد انتخاباتي است.

---


-آقاي نبوي، شما ايراني ساکن خارج از کشور هستيد. بسياري از نويسنده ها و سياسي هايي که خارج از ايران زندگي مي کنند انتخابات رياست جمهوري را يا تحريم مي کنند يا راي نمي دهند و اگر هم راي بدهند، توضيحي در رابطه با آن نمي دهند. چرا شما از انتخابات دفاع مي کنيد؟

من به دليل برخي شرايط ناگواري که برايم پيش آمد، مجبورم چندي در بيرون از ايران زندگي کنم. اين تغيير مکان جغرافيايي به معني تغيير مختصات فکري و سياسي من نيست. مخاطب من در داخل ايران زندگي مي کند و براي من نظرات و افکار عمومي ايرانيان خارج از کشور ارزش تعيين کننده ندارد. من در حقيقت فقط به لحاظ فيزيکي در فرنگ زندگي مي کنم. از طرف ديگر يادتان باشد که من و کساني مثل من، ايرانياني هستيم که به دليل مشکلات نه چندان قانوني و به دليل برخي موارد در بيرون هستيم. ما در فرصت مناسب برمي گرديم. من نيامدم که بمانم، البته تجربه خوبي در اروپا پيدا کردم، ولي قصد ادامه زندگي در اينجا را ندارم. من مي خواهم برگردم و به زندگي و کار در ايران ادامه بدهم، به همين دليل مثل کسي که در ايران زندگي مي کند در مورد انتخابات فکر مي کنم.

-شما فکر مي کنيد اگر فضا عوض شود و اصلاح طلبان به قدرت برگردند به ايران بازمي گرديد؟

من حتي اگر اصلاح طلبان به قدرت باز نگردند هم به ايران برمي گردم. ظاهراً دادگاه براي تيرماه مرا احضار کرده است و من قصد ندارم قاضي عزيزم را معطل بگذارم. اما اگر اصلاح طلبان به قدرت برگردند با خوشحالي بيشتري باز خواهم گشت. من البته يکي از مهم ترين مسائل زندگي ام بازگشت به ايران و بازگشت اصلاح طلبي و ميانه روي به کشور و قوه مجريه است، اما اينها الزاماً يکي نيستند، يعني من در هر حال برمي گردم، حتي اگر اصلاح طلبان پيروز نشوند. در هر حال از اصلاح طلبان حمايت مي کنم.

-فکر مي کنيد اصلاح طلبان شانسي براي بازگشت دارند؟

من تقريباً ترديدي ندارم که اصلاح طلبان با قدرت بازخواهند گشت. اين بيش از اينکه به تلاش اصلاح طلبان مربوط باشد، به ناکارآمدي دولت نهم مربوط است. از نظر من دولت نهم و جناب آقاي احمدي نژاد شرايط کامل يک بازنده انتخاباتي را دارند. مطمئنم ايشان وارد هر ميدان مسابقه يي بشوند، خواهند باخت. مهم نيست مسابقه کشتي باشد يا مسابقه فوتبال عربستان. يعني بعيد مي دانم مردم، اصلاح طلبان، ميانه روها و اصولگرايان و حتي اعضاي هيات دولت نهم هم به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. از طرف ديگر اصلاح طلبان هم شرايط خوبي دارند. آقاي موسوي مثل فارست گامپ گچ پايش باز شده است و دارد تندتند مي دود، و ديگر هر چه فرياد مي زني هم توقف نمي کند. از سوي ديگر آقاي کروبي هم با يک تيم قوي آمده. من واقعاً اگر مصلحت نمي دانستم که بايد به موسوي راي بدهم و جنبه هاي کاريزماتيک او را در پيروزي موثر نمي دانستم، ترديدي از حمايت از کروبي که در کنارش کرباسچي، عبدي، ابطحي و مهاجراني هستند، نمي کردم. از طرفي خاتمي نيز زيبا و درست بازي کرد. اينها نشانه درس گرفتن از شکست هاي قبلي است. از نظر من اصلاح طلبان برنده انتخابات هستند و در روزهاي آينده اين پيروزي را پررنگ تر احساس خواهيم کرد.

-اصلاح طلبان دو نگراني دارند؛ يکي به اجماع نرسيدن دو کانديداي انتخابات و تقسيم شدن راي ها و ديگري داغ نبودن تنور انتخابات در ميان مردم کوچه و بازار. راجع به سرد بودن فضاي انتخابات مي توان به يادداشت سيدمحمدعلي ابطحي نيز اشاره کرد.

به نظر من اصلاح طلبان وضع خوبي دارند؛ يک گروه آنها که به لحاظ جنس سياسي، اقتصادي و نوع پايگاه اجتماعي متفاوت هستند، پشت سر کروبي اند و اين خوب است. گروهي ديگر که فعلاً اکثريت دارند، يعني طبقه متوسط شهرنشين، و احزاب اصلاح طلب مثل مشارکت و مجمع و مجاهدين انقلاب پشت سر ميرحسين موسوي هستند. اين دو دارند کار مي کنند و رفتارشان با قبل فرق مي کند. مهم اين است که اين دو اولاً تلويحاً پذيرفته اند که با همديگر درگير نشوند و ثانياً اين دو راي همديگر را نمي برند و نمي خورند. پايگاه و نقطه هدف اين دو متفاوت است. طبيعي است که لزومي به اجماع اوليه نيست. در ماه فروردين، روز بيست و دوم اگر کروبي يا موسوي يکي شان کنار بکشد، انگار همه بازي را بدهند به طرف مقابل، الان به هيچ وجه کروبي يا موسوي نبايد کنار بروند. حتي آقاي خاتمي هم از نظر من اشتباه کرد که تا پايان فروردين نماند. نبايد يک هدف مشخص را جلوي توپخانه راست ها گذاشت. الان کروبي راي بسياري از سنتي ها، روستاها و مناطق خاصي از کشور را مي گيرد. آقاي موسوي هم راي بسياري از نيروهاي مذهبي اصولگرا را مي گيرد. معلوم است که يک جانبازي که دوستش خودش را به خاطر زندگي ناگواري آتش زده است، به ميرحسين راي مي دهد. براي خيلي ها فرق ميرحسين و جناب احمدي نژاد در اقتصاد و سياست خارجي فقط اين است که ميرحسين چپ است، ولي موفق بود، آقاي احمدي نژاد هم چپ است ولي ناموفق بود. ميرحسين در شرايط بد، کشور را نسبتاً خوب اداره کرد، آقاي احمدي نژاد با همه امکانات نتوانست کشور را اداره کند. از طرف ديگر من فکر مي کنم دماسنج آقاي ابطحي مثل ساعت آقاي کروبي احتمالاً کار نمي کند. شور و حالي که در ميان مردم است تقريباً بي سابقه است. منتها اين اصلاح طلبان هستند که چون از دور دست شان بر آتش است فکر مي کنند تنور سرد است. صداي جلز و ولزش از آقاي کلهر و خانم رجبي مي رسد، کجاي قضيه سرد است؟ داستان اين است که اصولگرايان نمي دانند چه کنند و در آن طرف هيچ شور و شوق و نشاطي وجود ندارد.

-آقاي نبوي، ظاهراً از سال 61 تا 64 که دوره نخست وزيري ميرحسين است، شما مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوديد. به ذهن اين گونه خطور مي شود که وجود شما در اين سمت باعث حمايت تان از ميرحسين شده است.

البته که درست نيست. من دلبستگي خاصي به گذشته شغلي خودم ندارم و حتي از آن دفاع هم نمي کنم. دوراني بود که همه ما به شکلي داريم سعي مي کنيم تغييرش بدهيم، اما معناي اين حرف مي تواند اين باشد که من مي دانم در آن روزها چه خبر بود و سيستم حکومتي چگونه اداره مي شد. من آقاي موسوي و شيوه کار ايشان را مي شناسم. اما اگر به گذشته برگردم دوستي من با محسن مخملباف که ايشان مورد حمايت مهندس موسوي بود و اينکه من از سال 1365 تا سال 1368 با سينمايي کار مي کردم که با واسطه يا بي واسطه تحت حمايت موسوي بود در اين تصميمات نقش دارد، البته مهم ترين دليل علاقه من به آقاي موسوي يا حتي کروبي يا حتي قاليباف، جناب آقاي احمدي نژاد است که من را به آقاي موسوي علاقه مند مي کند.

-به نظر شما آقاي موسوي که شما در 20 سال پيش مي شناختيد به موسوي امروز چه مقدار شبيه است؟

به همان اندازه که آقاي کروبي و آقاي خاتمي و آقاي معين يا آقاي عبدالله نوري يا آقاي منتظري يا محسن مخملباف يا آقاي ابراهيم نبوي شبيه گذشته هستند، يعني در واقع هيچ شباهتي به لحاظ بسياري از باورها ندارد، اما چرا، شباهت هايي وجود دارد، معمولاً گذشت زمان چيزهايي را حفظ مي کند و چيزهايي را تغيير مي دهد. من از موسوي به خاطر آنچه بود، حمايت نمي کنم. آخرين باري که من آقاي موسوي را در ايران ديدم، چهار ماه قبل از خروجم از ايران بود، يعني پنج سال و نيم قبل؛ همان زماني که آقاي هاشمي را ديدم و خيلي هاي ديگر را. خيلي از افراد مي گويند ميرحسين مدت ها نبود، و در جريان نيست، داستان دوستي است که هر گاه مسافرت مي رفت، به من مي گفت؛ «کجايي؟ مدتي است نمي بينمت،» در حالي که ما جايي نرفته بوديم، خودش رفته بود. ميرحسين در همين کشور زندگي مي کرد و ما نمي ديديمش، ولي او در جريان همه چيز بود، همان طور که وقتي آقاي خاتمي از کتابخانه ملي وارد دفتر رياست جمهوري شد، در جريان همه چيز بود.

-زمان نخست وزيري ميرحسين دوران بگير و ببند جوانان بود. دست هاي زيادي رنگ شد، موهاي زيادي کوتاه شد و... ميرحسين در آن زمان سکوت کرد و هيچ نگفت. حال ايشان مي گويند گشت ارشاد را جمع مي کنند. با توجه به اينکه شما مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوديد شايد اطلاع داشته باشيد که اين رفتار آقاي ميرحسين جزء تغييرات شان محسوب مي شود يا اعتقاد داريد در آن زمان هم با آن رفتارها مخالف بودند؟

تندروي عليه جوانان يا جامعه در دهه 60 حاصل انديشه ميرحسين موسوي نبود. اين تندروي به عنوان يک خصلت انقلابي در جامعه وجود داشت و اتفاقاً وجه غالب جامعه بود. اينکه اين انقلابيون چرا در آن روزها انقلابي بودند و رفتارهاي خشونت آميز مي کردند، البته نه جاي دفاع دارد و نه اگر هم جاي دفاع داشته باشد من حاضرم از آن دفاع کنم، اما طبيعي است که در يک جامعه انقلابي يکي بزند، يکي بکشد، يکي ترور کند، يکي اعدام کند، چيزي که طبيعي نيست اين است که جامعه انقلابي پس از ته نشين شدن و آرامش افرادش اصلاح بشوند و بگويند که قصد مبارزه با خشونت دارند و عذر بخواهند و خودشان را درست کنند و اصولاً جريان اصلاح همين است.

جريان انقلابيگري يک جريان عمومي در سال هاي دهه 60 بود، چه در ميان روشنفکران، چه مذهبي ها، چه مدافعان حکومت و چه مخالفان آن، چيزي که امروز وجود دارد اين است که آدمي مثل من قبول مي کند در گذشته اشتباهاتي بوده و مي خواهد خودش را اصلاح کند، و دوستاني مثل آقاي احمدي نژاد و خانم فاطمه رجبي تازه فيل شان ياد سال 1360 کرده است و مي خواهند به انقلابيگري برگردند. دولت موسوي که دولت خشونت عليه جامعه نبود. دولت موسوي دولتي بود که جامعه ايران را در شرايط جنگي اداره مي کرد. اين دولت با تمام قدرت در کار اداره کشور بود. جريان طرفدار خشونت در آن روزها جريان راستگرايي بود که در سيستم قضايي حضور داشت و کاري هم به دولت نداشت. پدران خشونت آن روزها همين دوستاني هستند که امروز دارند جريان راست را اداره مي کنند.

-به نظر شما فاطمه رجبي و کساني که امروز از موسوي انتقاد مي کنند امتداد همان جريان راست دهه 60 هستند؟

بگذاريد نکته يي را روشن کنيم. خانم رجبي در ميان دوستان شان تنها کسي است که به موسوي حمله کرده است، البته اين موضوع ربطي به موسوي ندارد، يادتان باشد که خانم رجبي به هر کسي که به رئيس همسرش انتقاد کند، حمله مي کند، فرقي نمي کند اين آدم خاتمي باشد يا هاشمي يا حتي برادر خودش. خانم رجبي به شخص محترمي مثل خاتمي اهانت هاي ناگواري کرد. ايشان جايي براي شرم باقي نگذاشت و زشت ترين الفاظ را براي محترم ترين افراد به کار برد. ايشان و دوستان شان حرمت هايي را شکستند که جامعه ايران به آن نياز دارد. ما به محترم بودن مرجعيت نياز داريم. جامعه ايران 400 سال افتخارش اين بود که اگر کسي به هر دليل مظلوم باشد و بخواهد ملجا و پناهي بيابد، مي تواند به خانه يکي از مراجع برود و کسي حق ندارد وارد آن خانه شود.

خانم رجبي و کساني مثل آقاي احمدي نژاد و دوستان شان حرمت مرجعيت و احترام بزرگان را از بين بردند. آنها سال ها است که مراجع، روحانيون، بزرگان، شيوخ و اقطاب را بي حرمت کردند. هيچ پادشاهي نتوانست تا اين حد بر اقطاب معنوي ايران بي حرمتي کند. اين دوستان با آقاي جوادي آملي و آقاي منتظري و با بسياري از بزرگان آن کردند که هيچ کس شهامت نداشت بکند، و اين را نه از سر دانايي که از سر قدرتخواهي کردند. خانم رجبي يک مقاله نوشته است که به قول خود ايشان سه وزارتخانه در زمان خاتمي ايشان را محروم کردند. چنان از آن سه مقاله و فشارهاي دوران خاتمي حرف مي زندکه استالين از محاصره روسيه توسط آلمان ها حرف نمي زد، ايشان و دوستان شان در دهه 60 هم براي مراجع حرمت نگذاشتند.

آقاي مهدي نصيري که با يک واسطه به آقاي احمدي نژاد مربوط مي شود، رک و راست به يکي از بزرگ ترين مجتهدين زمان مان گفت «رمال»، اين خانم ها و آقايان،آقاي منتظري و ساير بزرگان را مورد اهانت قرار دادند، نه به خاطر اينکه با خرافات مخالف بودند، فقط به خاطر قدرت. اگر آقاي احمدي نژاد نبود، آقاي الهام بايد ماه ها دنبال کار مي گشت تا به عنوان معلم حق التدريسي درس بدهد يا خانم رجبي بايد مثلاً تايپيست فلان موسسه قرض الحسنه مي شد. معلوم است که وقتي اين افراد موقعيتي پيدا مي کنند، روحاني که هيچ، خدا را هم حاضرند زير دست و پا له کنند. گروهي که آبادگران را تشکيل مي دهند و آنان که در لويزان از بچه هاي تحکيم انشعاب کردند و بعداً با جريان راست رفتند منشاء مهم ترين خشونت هاي کشورند. الان هم مي خواهند ايران را برگردانند به روزهايي که ما از آنها مي گريزيم، نه ما، که همه عقلاي قوم از آن مي گريزند. انقلاب ايران يک دوران گذار بود براي رسيدن به يک حکومت که اين حکومت بايد تبديل به کشوري نمونه و مناسب براي زندگي مردم شود، اصلاح مهم ترين کار براي اين کشور است.

-شما بارها و بارها نسبت به يادداشت هاي خانم رجبي واکنش نشان داديد. تصور شما اين است که خانم رجبي نماد يک جريان است يا نه؟

من يادداشت هاي زيادي درباره خانم رجبي نوشتم، و به همين دليل فکر کنم شايد از آقاي الهام بهتر ايشان را مي شناسم، به نظر من ايشان در جهان اسلام يک پديده است، يک زن که از مهم ترين مردان قدرتمند کشور انتقاد مي کند، البته کاش ايشان بعد از انتقادات شان از مخالفان دولت اين همه سفر حج نمي رفتند و بيشتر تهران مي ماندند، يا کتاب شان توسط دولت و با کمک مالي دولت چاپ نمي شد، چون حتي در غيراين صورت هم کتاب ايشان خريدار داشت. مشکل اين است که وقتي شما به عنوان يک فداکار يا ايثارگر شناخته مي شويد، مردم انتظار دارند حداقل يک رنجي هم بکشيد، نه اينکه فداکار و ايثارگر باشيد و دائماً هم مردم را کتک بزنيد. با همه اين احوال من وجود خانم رجبي را براي شرايط فعلي کشور بسيار مغتنم مي دانم، به خصوص اينکه ايشان اگر به عنوان مدافع آقاي احمدي نژاد در صحنه حضور داشته باشند، اين يک گام بزرگ براي پيروزي آقاي موسوي خواهد بود.

-شنيده مي شود فلاحيان، مسيح مهاجري، احمد توکلي و بسياري از کساني که تفکرات جناح راست را نمايندگي مي کنند حال به طور تلويحي از موسوي حمايت مي کنند. علت را در چه مي بينيد؟

علتش کاملاً طبيعي است، اگر جز اين باشد بايد در صداقت شان شک کرد. اصولاً احمدي نژاد دو نظريه مهم دارد؛ يکي نظريه تقدم عدالت براي حمايت از گروه هاي تهيدست، دوم تقدم استقلال کشور به عنوان يک شخصيت ضدامريکايي- يا با زبان کلانتري- ضداستکباري. اين دو ويژگي خصائلي هستند که اکثر راي دهندگان و نيروهاي سياسي به آنها توجه مي کنند، وگرنه کسي به خاطر اينکه ايشان دائم السفر هستند يا کاپشن مي پوشند که طرفدار ايشان نيست. حالا مشکل اصولگرايان حامي جناب آقاي احمدي نژاد اين است که اتفاقاً آقاي موسوي هم همين شعارها را مي دهد، با اين تفاوت که آقاي موسوي در هشت سالي که اين شعارها را مي داد، بدون داشتن امکانات و پول نفت و در شرايط جنگي نسبتاً موفق بود، اما آقاي احمدي نژاد با داشتن 300 ميليارد دلار پول و داشتن اختيارات هر سه قوه و کابينه يکدست ناموفق بود.

آقاي احمدي نژاد اگر يک دهم بودجه مصرفي را به آقاي موسوي مي داد ايشان مي توانست تمام وعده هاي رئيس جمهور را کنترات و آنها را عملي کند. اصولگرايان راستگو و کساني که به اصول انقلاب اعتقاد دارند، طبيعي است که بايد از ميان دو آدمي که دو وعده شبيه به هم مي دهند، آن يکي را انتخاب کنند که عرضه دارد، و طبيعي است که موسوي آدم باعرضه يي است. البته موسوي چيزهاي ديگري هم دارد؛ آدمي است که تيم دارد، خردمند است، اهل فرهنگ است، نگاهش به جهان نگاه محترمانه يي است، منزلت ايران را حفظ کرده و مي کند و از همه مهم تر اينکه آقاي موسوي تنها کسي است که مي تواند ما را از دست اين اشتباهات آقاي احمدي نژاد نجات دهد.

-منظور شما اين است که از نظر آنان احمدي نژاد و ميرحسين موسوي يک جور فکر مي کنند؟

نه، منظورم اين است که آقاي موسوي و احمدي نژاد در دو مورد نزديک به هم فکر مي کنند؛ يکي شان مي تواند فکرش را عملي کند، آن يکي نمي تواند، به همين دليل آنها طرفدارش هستند. البته گفتم موسوي به آزادي، فرهنگ و خيلي چيزهاي ديگر اعتقاد دارد که آقاي احمدي نژاد ندارد. البته اين هم به قول بنيامين «بمونه» که آقاي احمدي نژاد مي خواهد اداي دولت موسوي را دربياورد، ولي موسوي خودش است.

-گفته مي شود کروبي هويتش بيش از موسوي به اصلاحات نزديک است و موسوي را نماينده مطالبات اصلاح طلبان نمي دانند.

ببينيد، من تا دو ماه قبل برايم اهميتي نداشت که آقاي کروبي چه مي کند، نه تندي هايش برايم معقول و مقبول بود و نه حتي برخوردهاي تشکيلاتي و برنامه هاي موثرش در اين چهار سال را دنبال مي کردم. اصلاً ايشان در نقطه کور ذهن و چشم من بود، اما در دو ماه گذشته انتخاب آقاي کرباسچي، و جذب افرادي مثل مهاجراني، عباس عبدي و ابطحي به سوي ايشان به من نشان مي دهد ما با يک کروبي سروکار داريم که عاقل، اهل خرد و سياست و شجاع است و به فکر به دست گرفتن قدرت و اداره آن است. اينها نشانه هاي خوبي است، شايد اگر هر کسي جز ميرحسين موسوي بود، و اگر خاتمي آن بيانيه انصراف را نمي داد من با دل و جان براي آقاي کروبي کار و تلاش مي کردم ايشان موفق شود، در حال حاضر هم ايشان را مقتدر مي بينم، منتها از نظر من اين آقاي موسوي است که حاصل عمل تشکيلاتي اصلاح طلبان است، يعني عمل ائتلاف، انصراف، حمايت گروه ها، اجماع تشکل ها براي انتخاب او شکل گرفته، و اين براي من اهميت دارد.

من معتقدم بايد نظم سياسي داشته باشيم. اگر قرار است خاتمي به نفع موسوي انصراف بدهد، من به عنوان حامي خاتمي از موسوي حمايت خواهم کرد. البته ممکن است فکر کنيد اين يک تبعيت کورکورانه است، اما چنين نيست، اين نظم سياسي است؛ چيزي که سال ها نداشتيم. از طرف ديگر از نظر من آقاي موسوي براي پيروزي در مقابل آقاي احمدي نژاد شانس بيشتري دارد. موسوي شخصيتي کاريزماتيک است و حتي مي خواهم بگويم دور بودنش از قدرت خود يک عامل موثر است. يادتان باشد چه در مورد خاتمي، يا احمدي نژاد مردم افراد بيرون قدرت را به افراد درون قدرت ترجيح دادند. من شانس موسوي را بيشتر مي دانم.

البته بخشي از علاقه من هم به رويکردهاي هنري او برمي گردد. من شاهد اين بوده ام که شخص موسوي بارها از هنرمندان مغضوب و مظلوم دفاع کرد. البته من در چند نوشته ام گفته ام و تصريح کرد ه ام که ما براي پيروزي اصلاحات آمديم. من هرگز برخلاف دور قبل عليه نامزدهاي ديگر اصلاح طلب چيزي نخواهم نوشت و از موسوي حمايت مي کنم، اما اگر ببينم آقاي کروبي دو هفته قبل از انتخابات موفق شده است موجي بزرگ ايجاد يا کابينه يي عالي معرفي کند يا موسوي رفتاري ناشايست بکند طبيعي است که در روزهاي آخر هم به طرف کروبي خواهم رفت و هم از موسوي خواهم خواست براي کمک به اصلاحات به نفع کروبي کنار برود يا برعکس. اما در هر حال به هيچ کدام از اين دو بزرگوار توصيه نمي کنم که تا دو هفته قبل از انتخابات کنار بروند.

-در اين دوره نسبت به دوره قبل بحث تحريم انتخابات به صورت جدي مطرح نشده است، فکر مي کنيد چرا کساني که در دوره قبل تحريم کردند حال سکوت کرده اند؟

شما در هر جايي باشيد لازم است روزنامه يي در دست بگيريد، يا تلويزيون روشن کنيد، يا پاي اينترنت برويد، يا ميدان تره بار برويد و گوجه فرنگي و پياز بخريد، يا خانه اجاره کنيد يا هر کاري بکنيد، متوجه حضور جناب آقاي احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور خواهيد شد و طبيعتاً همه مي دانند که حضور ايشان حاصل تحريم انتخابات توسط برخي از گروه هاي اجتماعي يا صنفي است، طبيعي است که مردم نخواهند چنين حوادثي ديگر تکرار شود. به نظر من تحريم انتخابات ديگر معني ندارد. تحريم کنندگان مي گفتند ما مي خواهيم تحريم کنيم تا حکومت مشروعيتش را از دست بدهد، و واقعاً هم دفعه قبل نيمي از مردم در انتخابات راي ندادند. چهار سال تحريم کنندگان وقت داشتند که مشروعيت نداشتن جمهوري اسلامي را اثبات کنند، الان هيچ کدام از آنها پيدايشان نيست.

گروهي هم مي گفتند ما راي نمي دهيم تا اوضاع آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود... که خارجي ها حمله کنند و.... وقتي پاي حمله امريکا به ميان آمد، حتي بسياري از آن تحريم کنندگان هم حاضر نبودند در بدترين شرايط کوچک ترين لطمه يي به کشورمان بخورد. خودشان مي گفتند اگر جنگ بشود مي رويم ايران و جان مي دهيم، در حالي که قبل از آن مي توانستند فقط يک راي بدهند تا چنين مشکلاتي ايجاد نشود. البته عمده ترين جريان تحريم مربوط به کساني است که بيرون ايران زندگي مي کنند و قصد بازگشت به ايران ندارند، ولي به هر نحو نزد دوستان و فاميل و آشنا به عنوان فعال سياسي يا مفعول تشکيلاتي شناخته شده اند. خيلي از اين افراد تحريم مي کردند چون واقعاً برايشان فرقي نمي کرد هاشمي رئيس جمهور باشد يا احمدي نژاد.

طبيعي است، چون وقتي شما در نيويورک زندگي مي کنيد يا در پاريس و قصد بازگشت هم نداريد خيلي اوقات حتي به نفع تان است کسي سر کار بيايد که اوضاع بدتر بشود. وقتي کسي معتقد است کسي بيايد که مردم بيشتر اذيت بشوند، مي خواهد مشکل شخصي خودش را حل کند و برايش اهميتي ندارد که 70 ميليون نفر چه بدبختي بکشند. اين جريان تحريم هم به نظر من تا حد زيادي به خاطر رفتن بوش و جريان تند ضدايراني و آمدن آقاي اوباما کمرنگ شده است. به نظرم تحريم انتخابات ديگر دليل بين المللي يا اجتماعي و سياسي ندارد، و بيشتر يک بازي شخصي براي برخي نيروهاي سياسي است که دچار بيماري بي مسووليتي سياسي هستند.

-فکر مي کنيد يک موج قدرتمند اجتماعي ايجاد خواهد شد که بتواند انتخاباتي حماسي براي اصلاح طلبان برگزار شود، همانند دوم خرداد 76؟

تقريباً يقين دارم اين اتفاق خواهد افتاد و براي وقوع آن تلاش مي کنم. مي گويند يک رودخانه هرگز تکرار نمي شود، به نظر من دوم خرداد قبلاً رخ داد و تمام شد. يک خاطره زيبا است که دوستش داريم، نبايد منتظر تکرارش باشيم، اما به نظرم حضور مردم ايران براي نجات کشور از بحران بي کفايتي و بي لياقتي و خطر ملي چيزي است که رخ خواهد داد و همه بايد کمک کنيم تا به زيباترين شکل اين اتفاق بيفتد.

عناوين اين صفحه
حکايت پيامک ها...
فريضه انتخابات
زمين حاصلخيز بزه
شايد بشود کاري کرد
پرونده درخشان در بايکوت
بلاتکليفي انتخاباتي
احمدي نژاد مرا به موسوي علاقه مند کرد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام