مارگارت ا.في / ترجمه؛ شهريار خواجيان

دو تن از بزرگ ترين نوابغ و انديشمندان قرن نوزدهم به فاصله يک سال از هم درگذشتند؛ چارلز داروين در 19 آوريل1882 و کارل مارکس در14 مارس 1883. انگلس در خطابه يي که در مراسم به خاک سپردن پيکر مارکس بر مزار وي ايراد کرد، به ترسيم وجوه تشابه آن دو در کمک به پيشبرد دانش پرداخت و گفت؛ «همان طور که داروين به کشف قانون تکامل موجودات زنده در طبيعت دست يافت، مارکس نيز قانون تکامل تاريخ بشر را کشف و تئوريزه کرد.» 50 سال بعد معلوم شد مارکس تمام يا بخشي از کار بزرگ علمي خود، سرمايه را به داروين اهدا کرده است و اين به عنوان يک «حقيقت تاريخي» به ثبت رسيد. چرا و چگونه اين حقيقت که در دوران حيات مارکس و داروين کاملاً مکتوم مانده بود، براي نخستين بار در دهه 1930 افشا شد؟
تکامل يک افسانه؛ نامه هاي داروين در1873 و1880 تا قبل از دهه 1930 تنها يک سند بر تماس شخصي مارکس با داروين دلالت داشت که همانا ارسال يک نسخه آلماني از جلد نخست چاپ دوم سرمايه از سوي مارکس براي داروين بود. اين مجلد در1873 يعني شش سال پس از نخستين چاپ آن در 1867 منتشر شده بود. نسخه متعلق به داروين در موزه داروين در داون هاوس بريتانيا نگهداري مي شود و در صفحه عنوان کتاب، نوشته زير که دستخط مارکس است، به چشم
ميخورد؛ آقاي چارلز داروين/ از طرف تحسين کننده صميمي شما/ (امضا) کارل مارکس/ لندن،16 ژوئن 1873 (شماره ناخوانا)- ويلاي مودنا/ ميتلند پارک. داروين چند ماه پس از دريافت نسخه مذکور، يادداشت تشکر زير را براي مارکس فرستاد. روي سربرگ کاغذ يادداشت، نشاني چاپي منزل خانوادگي داروين ديده مي شود؛
يکم اکتبر73غ18ف داون بکنهام، کنت، آقاي عزيز؛ براي لطفي که با ارسال نسخه يي از کار بزرگ تان سرمايه به من روا داشته ايد، سپاسگزارم. قلباً آرزو مي کردم قدرت درک عميق تر و بيشتري از موضوع مهم اقتصاد سياسي داشتم تا شايستگي دريافت اين کتاب را بيشتر مي يافتم. اگرچه رشته کاري ما بسيار متفاوت است، اما براين باورم که هر دو ما جداً خواستار گسترش دانش هستيم و (اينکه) اين امر در بلندمدت به خوشبختي بشر خواهد افزود.
با احترام و ابراز وفاداري
چارلز داروين
اين نامه توسط النور دختر مارکس و ادوارد بي آولينگ دوست و نامزد وي، پس از مرگ انگلس در1895 در ميان نامه ها و يادداشت هاي مارکس پيدا شد. نامه ها و يادداشت هاي مارکس بنا به وصيت وي تا زمان حيات انگلس در اختيار النور مارکس قرار داشت. آولينگ که در ترجمه چاپ انگليسي جلد اول سرمايه شرکت داشت، به النور در دسته بندي و تنظيم نامه هاي مارکس کمک مي کرد، و هم او بود که براي نخستين بار نامه تشکر داروين به مارکس در1873 را در افکار عمومي مطرح کرد.
در1931 سند جديدي به دست آمد که گوياي واقعه يي در زندگي مارکس بود؛ واقعه يي که تا آن زمان هيچ کس چيزي درباره آن نشنيده بود. اين سند جديد، نامه يي از داروين به تاريخ 13 اکتبر1880 بود که در ميان يادداشت هاي مارکس پيدا شد. اين نامه همچون نامه قبلي به «آقاي عزيز» خطاب شده بود. داروين اين نامه را با ابراز سپاس از «نامه محبت آميز و پيوست آن» آغاز کرده، اما در ادامه اين درخواست را که «کتاب يا بخشي از آن... به من اهدا شود...از آنجا که تا اندازه يي به منزله موافقت من با انتشار عمومي کتابي است که چيزي درباره آن نمي دانم» رد کرده است.
برگردان روسي اين نامه براي نخستين بار در روزنامه کمونيستي زير پرچم مارکسيسم در آغاز سال 1931 منتشر شد و سپس ترجمه آلماني آن از روي متن روسي در دو روزنامه کمونيستي آلمان انتشار يافت. در 18 مه 1931 تايمز لندن ترجمه انگليسي نامه را از روي متن آلماني آن منتشر کرد و در مقدمه آن نوشت اصل نامه در انستيتوي مارکس- انگلس در مسکو نگهداري مي شود. بعد ها معلوم شد اين يک گمانه زني محض بوده زيرا ترجمه روسي نامه از روي نسخه رونوشت اصل نامه انجام شده بود. اصل نامه پس از جنگ جهاني دوم در بايگاني انستيتو بين المللي تاريخ اجتماعي در آمستردام پيدا شد. حزب سوسيال دموکرات آلمان که نامه ها و يادداشت هاي مارکس را در اختيار داشت، پس از قدرت يابي هيتلر و اخراج و تبعيد سران و اعضاي آن در اوايل دهه 1930، اين مجموعه را به انستيتوي مذکور سپرده بود.
متن انگليسي اصل نامه با دستخط داروين بعد از بازنويسي در سالنامه پژوهشي انستيتو آمستردام منتشر شد. متن نامه به شرح زير است.
خصوصي داون، 13 اکتبر1880 بکنهام، کنت، ايستگاه راه آهن، ارپينگتن، اس. اي. آر، آقاي عزيز؛ از نامه محبت آميزتان و پيوست آن بسيار سپاسگزارم. براي انتشار هر اظهارنظري درباره نوشته هاي من به واقع نيازي به رضايت من نيست و موافقت با چيزي که نيازي به رضايت نداشته باشد، مضحک خواهد بود. ترجيح مي دهم تمام يا بخشي از کتاب تان به من اهدا نشود (اگرچه براي اظهار لطف تان از شما سپاسگزارم) زيرا اين کار به منزله موافقت من با انتشار عمومي کتابي است که چيزي درباره آن نمي دانم. به علاوه هرچند من از طرفداران جدي آزادي انديشه در همه امور هستم، اين طور به نظر مي رسد (غلط يا درست) که جدل مستقيم عليه مسيحيت و خداشناسي به دشواري مي تواند منشاء اثري براي افکار عمومي باشد و آزادي انديشه به بهترين شکل از راه روشنگري (تدريجي) اذهان (مردم) ارتقا مي يابد که حاصل پيشرفت علوم است. بنابراين هدف من همواره اين بوده است که از نوشتن درباره مذهب خودداري و کوشش خود را محدود و مصروف دانش کنم. چنانچه در حمله به مذهب به نوعي مساعدت و همراهي نشان دهم، ممکن است تحت فشار تعصبات برخي از اعضاي خانواده قرار گيرم. متاسفم از اينکه ناچارم درخواست شما را رد کنم زيرا پير و کم بنيه شده ام و خواندن «نمونه صفحه » هاي کتاب شما (همچنان که تجربه به من نشان داده) نيروي مرا به ميزان زيادي تحليل مي برد.
با سپاس و احترام/ چارلز داروين اي کلمن که مسووليت ترجمه رونوشت موجود در مسکوي اين نامه را به زبان روسي برعهده داشت، نظر شخصي خود را نيز در زمان نخستين انتشار عمومي نامه ابراز داشته است. اين اظهارنظر به زبان انگليسي ترجمه و همراه با نسخه يي از روايت انگليسي تايمز لندن از نامه، در ماهنامه کمونيستي کار در نوامبر 1931 منتشر شد. کلمن فرضيه يي ارائه کرده مبني بر اينکه پيوست مورد اشاره داروين بخش هايي از ترجمه انگليسي جلد نخست سرمايه بوده است که درباره تئوري تکامل (عمدتاً در فصل هاي دوازدهم و سيزدهم) نوشته شده بود، و اينکه مارکس مي خواست ترجمه انگليسي اين دو فصل را به داروين اهدا کند. اما اين فرضيه چندان پذيرفته نيست، زيرا ترجمه انگليسي سرمايه تا سال 1886 (يعني سه سال پس از مرگ مارکس در1883 و تقريباً شش سال پس از نامه مورخ 13 اکتبر1880 داروين) آماده چاپ نشده بود. افزون بر اين به گواهي انگلس، با آغاز سال 1877مارکس کار ترجمه جلد نخست به انگليسي را عملاً کنار گذاشته و وقت خود را در واپسين سال هاي زندگي بيشتر صرف کار روي جلد دوم سرمايه کرده بود. يک فرضيه ناپذيرفتني تر ديگر در کتاب زندگينامه مارکس تحت عنوان مارکس؛ زندگي و محيط وي، نوشته آيزايا برلين در 1939 به دست داده شد. برلين بر پايه يک تعبير مخدوش که از پيوند دادن مضمون نامه هاي 1873 و1880 داروين به دست داده، تاکيد کرده است مارکس مي خواست کتابي را به داروين اهدا کند که در واقع به ويلهلم وولف اهدا کرده بود. اين کتاب همان چاپ اصلي نخستين جلد سرمايه بود. به نظر مي رسد برلين اين حقيقت را که نخستين چاپ جلد اول سرمايه پيشتر در 1867 (شش سال پيش از نامه تشکر داروين به مارکس براي اهداي نسخه يي از دومين چاپ و13 سال قبل از نامه 1880 داروين) بيرون آمده و مارکس پيشاپيش به صراحت و بي گفت وگو آن را به «دوست فراموش نشدني، شجاع، وفادار و پيشگام بلندمرتبه پرولتاريا؛ ويلهلم وولف» اهدا کرده بود، ناديده گرفته است. برلين به جاي بازبيني دقيق تاريخ نامه ها و مقايسه مضمون منابع اوليه موجود، چنان بر اين فرضيه پافشاري مي کند که گويي اين يک حقيقت قابل پيش بيني بود که مارکس «کتاب خود را به داروين، که براي وي ارزش روشنفکرانه بيشتري از ديگر معاصرانش قائل بود» اهدا کند. برلين بعدها طي يادداشتي کار تحقيقي اين نگارنده را مورد انتقاد قرار داد و ادعا کرد وي مبتکر اصلي اين فرضيه نبوده و از تاريخچه زندگي مارکس که توسط پژوهشگران معتبر شوروي (پيشين) در انستيتو مارکس- انگلس- لنين تدوين و در 1934 در مسکو منتشر شده بود، به عنوان مرجع مورد نظر خود نام مي برد. من نتوانستم به نسخه يي از چاپ روسي اين تاريخچه (که برلين به شماره صفحه آن نيز اشاره مي کند) دست پيدا کنم. اما چاپ آلماني آن که همان سال در مسکو به دليل ظهور فاشيسم منتشر شد، شامل مقدمه يي است که توسط ويراستار برگردان روسي آن و آدوراتسکي نوشته شده و
در آن آمده بود «اصلاحات، نکات تکميلي و پيوست ها» در اين تاريخچه گنجانده شده است. من نمي دانم برلين در صفحه 366 چاپ روسي به چه مطلبي برخورد که وي را به اين عقيده رهنمون کرد که نوشته معتبرترين تاريخچه سال به سال زندگي مارکس در دهه 1930 در جهت تاييد فرضيه مخالف با حقيقت او بوده است، اما در صفحه 359 چاپ آلماني که به نام کرونيک شناخته شده است، به مدخل زير براي 1880 برمي خوريم؛ مارکس طي نامه يي از داروين مي خواهد اهداي دومين جلد سرمايه را بپذيرد. داروين اين درخواست را (از جمله) به لحاظ اينکه نمي خواست احساسات مذهبي خانواده اش جريحه دار شود، رد کرد. (تاکيد اضافه شده است.) کرونيک بلافاصله به دنبال اين مدخل منبع خود را ذکر مي کند؛ «داروين به مارکس، 13 اکتبر1880» که همان نامه نقل شده در بالاست. از آنجا که همه مي دانند جلد دوم سرمايه همان جلد نخست سرمايه نيست، قضاوت درباره استناد مورد ادعاي برلين به اثر معتبر انستيتو مارکس- انگلس- لنين را به خوانندگان واگذار مي کنم.
تفسير انستيتو از نامه 1880 داروين تا دهه 1970 در دنياي انگليسي زبان بازتاب عمومي نيافت و فرضيه برلين به رغم تناقضات زماني آشکار آن به مدت 30 سال به مثابه فرضيه يي معتبر و بي گفت وگو مورد پذيرش و تاکيد قرار داشت، به اين معنا که مارکس (در1880) مي خواست جلد نخست سرمايه، يعني تنها مجلدي را که در دوران زندگي خود تکميل و منتشر کرده بود، به داروين اهدا کند. (همان کتابي که در1867 تکميل و به ويلهلم وولف اهدا کرده بود.)
در1964 يک پژوهشگر آلماني به نام ارهارد لوکاس نسخه يي از اصل نامه 1880 داروين را منتشر کرد که پيشتر در آمستردام بازيافته شده بود. وي اظهارات برلين را به عنوان «يک سرهم بندي ژورناليستي از دو نامه» مردود شمرد و به جاي آن بحث منطقي بودن تفسير کرونيک از نامه را پيش کشيد مبني بر اينکه تمايل و قصد مارکس اهداي دومين جلد سرمايه به داروين بود.
در آغاز سال 1974 که براي نخستين بار به مناسبات مارکس و داروين علاقه مند شدم، جديدترين کتاب زندگينامه مارکس نوشته ديويد مک للان (1973) به فرضيه لوکاس جان تاريخي تازه يي داده بود. مک للان مي نويسد؛ «مارکس به يقين آرزو داشت جلد دوم سرمايه را به داروين اهدا کند. اما اين به معناي نه چيزي بيشتر از ارج گذاشتن مارکس به کار داروين بود.» اين حقيقت تاريخي در شماره نوامبر- دسامبر1973 نيولفت ريويو با همان قطعيت مورد تاکيد والنتينوگراتانا قرار گرفت؛ «در حقيقت مارکس در سال 1880 با ارسال نامه يي از داروين اجازه خواست جلد دوم سرمايه را به وي اهدا کند.
متاسفانه نامه مارکس پيدا نشده و ما فاقد اطلاعات لازم براي روشن کردن اهميت اين واقعه جالب به طور کامل هستيم.»
اما اين اتفاق نظر پژوهشگران به طرز عجيبي نسبت به گواهي مخالف انگلس در اين مورد ساکت است. انگلس در مقدمه جلد دوم مي نويسد؛ «دومين و سومين کتاب سرمايه همچنان که مارکس به دفعات اظهار کرده، قرار بود به همسرش اهدا شود.»
افزون بر اين انتشار جلد دوم سرمايه هرگز در زمان حيات مارکس قريب الوقوع نبود و تا هنگامي که انگلس 9 سال پس از مرگ مارکس وقت صرف جمع آوري و تصحيح يادداشت ها و دست نويس هاي او کرد، جامه عمل نپوشيد. بنابراين قطع نظر از اينکه تاريخ نگاران تا چه حد نسبت به اهداي جلد دوم سرمايه توسط مارکس به داروين يقين حاصل کرده باشند، نمي توانند هيچ گونه پاسخ قانع کننده يي به اين پرسش ها که در محتواي نامه داروين مطرح مي شوند، بدهند؛ «نمونه صفحاتي» که داروين به آنها اشاره مي کند چه بودند؟ و «پيوست» که داروين دريافت کرده و او را واداشته بود تاييد خود را از آن به منزله «جدل مستقيم عليه مسيحيت و خداشناسي» توصيف کند، چه بود؟ من نيز پاسخي براي اين پرسش ها نداشتم، اما آنچه در پس ذهن مرا آزار مي داد، اين واکنش غريزي بود که مارکس هرگز قصد نداشت انتقادش به شيوه توليد سرمايه داري فقط جنبه نبوغ روشنفکرانه پيدا کند. اهداي آشکار نخستين و تنها مجلد کامل سرمايه به ويلهلم وولف قطعاً نشانه يي از ملاحظات سياسي بود که مارکس را به اين کار علمي برانگيخت و براي من تصور اينکه مارکس با توجه به ملاحظات سياسي مذکور جلد بعدي کتاب را به داروين اهدا کرده باشد، خارج از بحث بود. در ارتباط با ترديد درباره تحسين مورد ادعايي که به مارکس براي داروين نسبت داده شده، دلايلي از سوي شوله مو آوينري در مقاله يي تحت عنوان «از فريب تا جزميت» جمع آوري و ارائه شده است. پي نويسي درباره مارکس و آوينري اوراق مرتبط با مکاتبات شخصي مارکس را مورد بررسي وتجزيه و تحليل داروين قرار داد تا به مستدل ترين مورد براي اثبات نفرت مارکس از کار داروين دست پيدا کند؛ نفرتي که به قرار جايگزين اشتياق اوليه او نسبت به کتاب بنياد انواع شده بود. اما حتي آوينري نيز از تاييد اين مساله خودداري کرد که مارکس کتاب سرمايه را به داروين اهدا کرده بود و مقاله اش را با اين جمله به پايان رساند؛ «فروکاستن اهميت علمي کارداروين به يک پروژه صرفاً «ايدئولوژيک» جامعه بورژوايي، اين فکر را از ذهن دور مي سازد که مارکس خود را با داروين در يک موضع قرار داده باشد. اين همچنين دلالت بر آن دارد که قصد مارکس از اهداي سرمايه به داروين بنا بر شواهد جدي نبود.»
داروين دانشجويان ً آولينگ و نامه 1880 داروين نسبت به داروين که متضمن اين حقيقت بود که نامه 1880 داروين را بايد پاسخ وي به نوعي شوخي مارکس (احتمالاً در همدستي با انگلس) ارزيابي کرد، موجه ترين توضيح براي مضمون نامه در غير اين صورت معماگونه داروين به نظر مي رسد. با اين وجود يک حس غريزي مرا بر آن داشت که به طور مکرر و غيرهدفمند به کتابخانه زيست شناسي رفته و به زندگينامه هايي که از داروين و تفسيرهايي که مارکس از تئوري تکامل داروين به عمل آورده بود، مراجعه کنم تا شايد به برخي از جنبه هاي سياسي مهم کار داروين که ممکن بود بي توجه از کنار آن گذشته باشم، دست پيدا کنم.
اما به جاي آن، به طور کاملاً تصادفي، يک کتاب کوچک و کم حجم به نام داروين دانشجويان را يافتم. مضمون کتاب چندان جالب توجه نبود و فقط تصويري مستقيم و صريح از نقطه نظرهاي داروين به سبکي تقريباً رئوفانه و استاد- شاگردي به دست مي داد. اما نکته جالب نام نويسنده و تاريخ انتشار کتاب بود. کتاب توسط ادوارد بي آولينگ در1881 منتشر شده بود، اين کشف موجب روشن شدن کامل مساله شد؛ شايد نامه 1880 داروين خطاب به مارکس نبود، بلکه خطاب به نامزد دختر او ادوارد آولينگ فرستاده شده بود. من پيشتر از مقاله يي که آولينگ در آن نامه 1873 داروين به مارکس را منتشر کرده بود، اطلاع داشتم و اينکه آولينگ خود را از پيروان پرشور مارکس و داروين مي دانست و در دوران دانشجويي مکاتباتي با داروين انجام داده بود. در اين مقاله تحت عنوان «چارلز داروين و کارل مارکس؛ يک مقايسه»، آولينگ نوشته بود؛ «با داروين روابط شخصي نزديک و کامل تري داشتم. به عنوان يک جوان کارهاي او را مي خواندم و در چند مورد که با اشکال روبه رو شدم براي او نامه نوشتم و مشکلاتم را در ميان گذاشتم... و در هر مورد پاسخي محترمانه و بسيار مساعد دريافت کردم.»
آولينگ موفق شده بود در سال 1876 در رشته جانورشناسي از دانشگاه لندن دکتراي علوم خود را دريافت کند. نخستين شغل حرفه يي وي مدرس آناتومي مقايسه يي در بيمارستان لندن بود و اولين مقالاتش در مورد داروين در نشريه يي به نام مجله علمي و هنري دانشجويان در اوايل سپتامبر 1878 به چاپ رسيد. انتشار اين نشريه 18 ماه بعد در فوريه 1880 متوقف شد، اما آولينگ رشته مقالات ديگري تحت عنوان «داروين و نظريات وي» را در اوايل ژانويه 1879 در نشريه يي به نام نشنال رفورمر منتشر کرد که ارگان يک سازمان مذهب ستيز موسوم به انجمن برادلاف بود. مقالاتي که آولينگ در اين نشريه به چاپ رساند اساس کتاب داروين دانشجويان را تشکيل مي داد که نخستين اثر حرفه يي عمده منتشرشده وي بود. ترديدي نيست که چنانچه داروين بر اين کتاب رسماً صحه مي گذاشت، اعتبار حرفه يي آولينگ به ميزان زيادي تقويت مي شد. آولينگ نه تنها انگيزه يي بسيار قوي براي درخواست از داروين جهت قبول اهداي کتابش در1880 داشت، بلکه نوشته ديگري را نيز به عنوان پيوست کارش براي ارائه به داروين در اختيار داشت و هر چند نمونه کار در حال چاپ وي هنوز آماده نبود، مقالات بيشتر منتشرشده او آماده بودند.
من يک بار ديگر محتويات نامه داروين را که درميان نامه هاي مارکس پيدا شده بود، بررسي کردم. داروين نوشته بود؛ «ترجيح مي دهم بخشي يا همه کتاب تان به من اهدا نشود- هرچند براي احترامي که به من گذاشته ايد، سپاسگزارم- زيرا اين کار بعضاً به منزله موافقت من با انتشار عمومي کاري است که چيزي درباره آن نمي دانم.» کتاب «اروين دانشجويان» آولينگ به يقين «بخش يا کتابي از يک مجموعه بزرگ(تر)» بود. اين کتاب جلد دوم مجموعه نوشته هايي بود که توسط فدراسيون بين المللي آزادانديشان (سازماني مذهب ستيز که در سال 1880 در بروکسل تاسيس شده بود) تهيه شده و داراي يک تيتر فرعي به نام «کتابخانه بين المللي دانش و انديشه آزاد-2» بود. جلد اول اين مجموعه از نوشته هاي آموزشي آزادانديشان، کتابي بود که توسط لودويگ بوخنر نوشته شده بود که داروين را در آلمان معرفي کرد. وي در سپتامبر 1881 به بريتانيا آمد تا رياست دومين کنگره سالانه آزادانديشان را در لندن برعهده گيرد. در اين سفر بوخنر از آولينگ خواست ترتيب يک ملاقات را بين وي و داروين بدهد. شرح آولينگ از اين ديدار مهر تاييدي است براينکه آگاهي هاي داروين از انجمن آزادانديشان تا چه اندازه ناچيز بوده است؛ «نخستين پرسش داروين از ما اين بود که «چرا شما خود را ملحد مي دانيد و مي گوييد خدايي وجود ندارد؟» اين نشان مي دهد که داروين، غرق در پژوهش هاي زيست شناسي خود بود و خبر نداشت چه بحث و جدل هايي در دنياي بيرون جريان دارد، همچنان که از تعارضات بزرگي که بين کار و سرمايه در پشت در خانه وي جريان داشت، بي اطلاع بود.»
با اين حال از سوالي که داروين پرسيد به روشني پيداست که هرچند اطلاعات وي درباره آزادانديشان کم بود، دست کم مي دانست که آنها آزادانديشي (منطق علمي) را با الحاد يکسان مي پندارند و دقيقاً همين يکسان پنداري بود که داروين در نامه 1880 خود (تقريباً يک سال پيش از ملاقات شخصي با آولينگ و بوخنر) سعي در روي برتافتن از آن کرده بود؛ «افزون براين، هرچند من طرفدار جدي آزادي انديشه در همه امور هستم اما اين طور به نظر مي رسد (غلط يا راست) که جدل مستقيم با مسيحيت و خداشناسي به دشواري مي تواند منشاء اثري در افکار عمومي باشد. بهترين راه پيشبرد آزادي انديشه، روشنگري تدريجي اذهان مردم است که با پيشرفت دانش محقق مي شود. بنابراين هدف من همواره اين بوده است که از نوشتن درباره مذهب پرهيز و سعي خود را محدود و مصروف دانش کنم.»
کشف تصادفي کتاب داروين دانشجويان آولينگ (که در1881 منتشر و لذا در اکتبر 1880 آماده اهدا شده بود) به نظر مي رسد پاسخي کامل به پرسشي باشد که نامه داروين برانگيخته و پژوهشگران از پاسخ به آن درمانده بودند. ديگر به کندوکاو در نوشته هاي مارکس و جست وجو در دستنوشته هاي مبهمي که در آنها به تئوري داروين اشاره رفته يا عباراتي که با تسامح به پيوست هاي مورد اشاره داروين به مثابه «جدل مستقيم عليه مسيحيت و خداشناسي»، نزديک باشد، نيازي نبود. ديگر به گمانه زني در مورد اينکه مارکس چه چيزي را ممکن بود براي انتشار در دست داشته باشد، احتياجي نبود زيرا همه دلايل و نشانه ها حاکي از آن بود که مارکس در سال1880 چيزي آماده انتشار نداشت. اما آنچه بايد توضيح داده مي شد اين بود که چگونه نامه يي که متعلق به آولينگ بود درميان يادداشت هاي مارکس پيدا شد.3
دسترسي آولينگ به ميراث مارکس
(1898-1894)
ادوارد آولينگ و النور- جوان ترين دختر مارکس- خانه يي را در تابستان 1884(تقريباً يک سال پس از مرگ مارکس) در لندن ساختند. در اين زمان ميراث ادبي مارکس در اختيار انگلس قرار داشت (که از اداره کارخانه اش در منچستر فارغ شده و او نيز به لندن آمده بود)، هر چند قانوناً به دو دختر باقي مانده مارکس، النور و لورا متعلق بود. اين قرار تا يک سال و نيم پيش از مرگ انگلس در پنج آگوست 1895 کاملاً مورد رضايت دو طرف بود. در مارس 1894 يک غريبه در اين ميدان ظاهر شد؛ پل فرايبرگر با لوييز کائوتسکي منشي و سرايدار انگلس، ازدواج و به خانه انگلس اسباب کشي کرده بود و ساکن هميشگي آن خانه شد. لوييز که همسر مطلقه کارل کائوتسکي بود و خود در نوامبر 1890 به خانه انگلس نقل مکان کرده بود، به عنوان منشي و سرايدار انگلس نفوذ قابل ملاحظه يي بر وي پيدا کرده بود و دسترسي بيشتري از النور و لورا به دستنوشته هاي مارکس داشت.
sاما اين چندان زحمتي براي لورا که در آن موقع ديگر در صحنه نبود (چون همراه با همسرش پل لافارژ، از سوسياليست هاي فرانسوي به فرانسه نقل مکان کرده بود) و نيز براي النور، ايجاد نکرد که در نامه هايش در فاصله سال هاي 1890 و آغاز 1894 همدردي بسياري نسبت به دشواري هاي شخصي لوييز نشان مي داد. با اين حال مدت کوتاهي پس از ورود فرايبرگر، النور نامه حاکي از نگراني زير را به تاريخ 22 مارس1894 براي لورا فرستاد؛ «اعتراف مي کنم که در يک مورد ديگر نيز نگران هستم و آن کليه نامه ها، يادداشت ها و دستنويس هايي است که در اختيار ژنرال قرار دارد. فکر اين حقيقت که برنشتاين ها اينجا بودند و پس از کمي دودلي گفتند که نگران سرنوشت دستنويس ها هستند، تنهايم نمي گذارد. آنها گفتند اگر اتفاقي براي ژنرال بيفتد آف (فرايبرگر) ممکن است به دستنويس ها دست پيدا کند و آنها را بفروشد... تو خوب مي داني که هرکسي با ژنرال زندگي کند مي تواند تا حدي در او نفوذ پيدا کند و او را فريب دهد. اين مساله جدي است. ما از دستنويس ها و ديگر چيزهاي متعلق به موهر نمي توانيم چندان مراقبت کنيم. و اينکه اف فقط يک ماجراجوست که تلاش مي کند روي هر چيزي که بتواند، دست بگذارد. اگر تو هم به اندازه من او را مي ديدي اين حالت را در او مي يافتي و اين البته خيلي مساله درست مي کند چون من نمي توانم چيزي در اين باره به ژنرال بگويم (براي برنشتاين ها خيلي راحت است که بگويند من بايد اين کار را انجام دهم). (ژنرال و موهر نام هاي مستعار انگلس و مارکس بودند.)»
النور در ماه هاي بعد نيز به طور منظم گزارش تحولاتي که در خانه انگلس جريان داشت و نيز تلاش هايش در مبارزه با تاکتيک هاي توطئه گرايانه خانواده فرايبرگر را به خواهرش مي داد. اين نامه ها همراه با پي نوشت هايي که آولينگ گهگاه بر آنها مي افزود (از جمله يکي از آنها در روز کريسمس 1894 فرستاده شد که آولينگ آن را «نامه يي از ميدان جنگ» توصيف کرده بود) حاکي از آن هستند که آولينگ خود مشتاقانه و فعالانه در مبارزه براي تعيين سرنوشت ميراث مارکس پس از مرگ انگلس مشارکت داشت. اگرچه انگلس وصيتنامه خود را به نفع خانواده فرايبرگر تغيير داد، حق النور نسبت به يادداشت هاي پدرش نقض نشد. طبق آخرين وصيتنامه انگلس، تمام يادداشت هاي دستنويس و نامه هاي خانوادگي مارکس بايد به النور بازگشت داده مي شدند.
کوتاه زماني پس از مرگ انگلس، اوراق و يادداشت هاي مارکس به محل ويژه سپردن امانات واقع در چانسري لين در لندن انتقال يافت و النور و آولينگ در آنجا شروع به طبقه بندي و تنظيم آنها کردند. النور آرزو داشت از اين راه به خواسته خود در نوشتن زندگينامه پدرش جامه عمل بپوشاند. آنها ناتوان از تکميل اين پروژه به دليل عدم دسترسي به نامه هاي مارکس به انگلس، کار جدا کردن و تنظيم دستنوشته هاي مارکس را ادامه دادند و آنچه را که توانستند، براي انتشار آماده کردند. در1897 کار مشترک آنها از روي دستنوشته هاي مارکس، درباره مساله شرق منتشر شد.
در همان سال آولينگ مقاله يي به نام خود منتشرکرد که بر زمينه کوشش هاي آغازين خود و النور در طبقه بندي و تنظيم و فهرست کردن يادداشت هاي شخصي مارکس استوار بود. اين همان مقاله يي است که پيشتر ذکر آن رفت؛ «چارلز داروين و کارل مارکس؛ يک مقايسه». آولينگ در اين مقاله براي نخستين بار نامه 1873 داروين به مارکس را فاش کرد.
يک سال بعد النور خودکشي کرد. وي کوتاه زماني پس از مرگ انگلس وصيتنامه خود را نوشت و ماترک خود را به آولينگ واگذار و او را به عنوان يگانه وصي خود معرفي کرد. النور، يک سال پس از نوشتن وصيتنامه اش، با اضافه کردن يک بند آن را به اين شرح تغيير داد؛ «تمام ماترک خود را به هر صورت و شکل... و در ارتباط با آثار پدر درگذشته ام کارل مارکس، کليه مبالغي را که تحت عنوان بهره مالکانه و... به من تعلق مي گيرند، به طور مساوي بين فرزندان خواهر متوفايم، يني لانگ به ارث مي گذارم.» منافع مربوط به آثار مارکس بايد به «همسرم ادوارد آولينگ و پس از مرگ وي به فرزندان خواهر در پيش- گفته ام، پرداخت شود.» تصميم النور به تغيير وصيتنامه اش، آن هم يک سال پس از آنکه وقت بسياري را صرف تنظيم و دسته بندي اسناد و يادداشت هاي مارکس کرده بود، نشان دهنده آن است که علاقه و مساعدت آولينگ در انجام اين وظيفه به همان شدت النور بوده است. پس از مرگ النور، کارل کائوتسکي که طرف اعتماد انگلس و سپس النور براي عهده دار شدن وظيفه ويراستاري اثر هنوز منتشرنشده مارکس تئوري هاي ارزش مازاد قرار داشت، گويا نزد همکاران و دوستانش نسبت به اينکه آولينگ احتمالاً مدعي تملک ميراث ادبي مارکس (به لحاظ اينکه بخشي از اموال النور محسوب مي شدند) خواهد شد، ابراز نگراني کرده بود. زمينه اين نگراني ها هرچه بود، آولينگ خود سه ماه بعد در اثر يک بيماري طولاني درگذشت. ميراث ادبي مارکس که در فاصله سال هاي 1898-1895 در اختيار النور و آولينگ قرارداشت، به جوان ترين دختر بازمانده مارکس لورا رسيد. وي نيز به همراه کائوتسکي به کار ويرايش و آماده کردن آنها براي انتشار ادامه داد.
اين آثار و نوشته ها بعدها تحويل آرشيو حزب سوسيال دموکرات آلمان در برلين داده شد. زماني که در دهه 1930 از فعاليت اين حزب جلوگيري شد و سران آن تبعيد شدند، محتويات آرشيوهاي آن نيز به انستيتو بين المللي تاريخ اجتماعي در آمستردام انتقال يافت و در آنجا بود که دو نامه اصلي داروين، نامه 1873 و نامه 1880، بعدها درميان يادداشت هاي مارکس پيدا شدند.
چرا آولينگ در انتشار نامه 1880 داروين کوتاهي کرد
در بخش پيش به هيچ وجه قصد آن نبود که شرح کامل و متوازني از سرنوشت پيچيده ميراث ادبي مارکس به دست داده شود. هدف تنها استناد به مدارکي مبتني بر اشتياق فعالانه بود که ادوارد آولينگ (چهره يي نه چندان شاخص در سرگذشت کلي دستنوشته هاي مارکس) به مدارک شخصي و يادداشت هاي منتشرنشده مارکس نشان مي داد؛ مدارکي که در فاصله سال هاي 1898-1895 در اختيار النور مارکس و او قرار داشت و از ميان همه آنها دو نامه داروين در قرن بيستم بازيافته شد. آولينگ نخستين نامه را- نامه 1873 داروين که در آن از مارکس به خاطر اهداي نسخه يي از «کار بزرگ شما، سرمايه» سپاسگزاري کرده بود- در مقاله 1897 خود، «چارلز داروين و کارل مارکس؛ يک مقايسه» مطرح کرده بود. در اين مقايسه، آولينگ درصدد بود نشان دهد هيچ گونه تضادي مطلقاً بين آموزه هاي مارکس و داروين وجود ندارد. وي در اين مقاله هيچ اشاره يي به نامه دوم داروين، که در هرحال مي توانست پشتوانه يي محکم براي بحثي باشد که قصد منطقي تئوري تکامل است و اينکه آموزه هاي داروين قوي ترين پشتوانه علمي آن به شمار مي رود»، نکرد. آولينگ با نقل گزيده يي از محتويات نامه 1880 داروين- و لذا نشان دادن اينکه مارکس مي خواست بخشي از کار خود را به داروين اهدا کند- مي توانست کساني را که مخالف عقيده وي بودند، مرعوب سازد.
«بسياري از مخالفان ما معتقدند آموزه هاي داروين و مارکس در نقطه مقابل هم قرار دارند و اينکه تئوري «انتخاب طبيعي» به ويژه با موضع مخالف ما نسبت به سرمايه داري در تضاد است. من در اينجا نمي توانم به تحليل اين اظهارات که به نظر من کاملاً غيردقيق هستند، بپردازم... اما به عنوان يکي از شاگردان داروين که نزديک به 25 سال نزد او تلمذ کرده ام، شايد مجاز باشم که بگويم مطلقاً هيچ گونه تضادي بين اين دو وجود ندارد.»
اگر آولينگ نامه 1880 داروين را در ميان يادداشت هاي شخصي مارکس پيدا کرده بود، آيا هرگز بحث خود را آنقدر مشروط ارائه مي کرد؟ از سوي ديگر، اگر او نامه مورد نظر را درميان نامه هاي مارکس نيافته بود چرا خلاف آن بحث را مطرح کرد؟ بسيار غيرمحتمل به نظر مي رسد که با توجه به علاقه ويژه آولينگ به روابط مارکس و داروين و توجه ممتد النور (از مارس 1894) به يادداشت هاي شخصي پدرش، مساعي مشترک آن دو در راستاي جست وجوي کشف نامه 1880 داروين در ميان انبوه دستنوشته هاي مارکس در چانسري لين، با ناکامي روبه رو شده باشد. با اين وجود، از آنجا که آولينگ در همان مقاله به مکاتبات خود با داروين اشاراتي کرده بود، وجود يک توضيح منطقي به نظر مي رسد.
اگر نامه 1880 داروين به يادداشت هاي شخصي آولينگ تعلق داشت نه يادداشت هايي که النور از پدرش به ارث برده بود، آنگاه توضيح اينکه چرا جست وجوي النور و آولينگ در چانسري لين براي کشف آن نامه به نتيجه نرسيد و چرا آولينگ از محتويات آن نامه براي مقايسه مارکس و داروين بهره برداري نکرده بود، آسان مي نمايد.
آولينگ هيچ يک از مکاتبات شخصي اش با داروين را در مقاله 1897 خود نقل نکرد، اما با توجه به احترام زياد و دلبستگي پايداري که به داروين نشان مي داد، بسيار بعيد مي نمايد که اين نامه را به دور انداخته باشد، و به احتمال زياد از اين نامه همراه با نامه 1873 داروين که خود (يا النور) درميان يادداشت هاي مارکس پيدا کرده بودند، در تهيه مقاله اش استفاده مي کرد. از اين رو اين توضيحات نشان مي دهند که چرا نامه يي که خطاب به آولينگ نوشته شده بود از ميان ميراث ادبي مارکس سر برآورد؛ اگر اين دو نامه (که يکي از آنها يعني نامه 1873 داروين، خطاب به مارکس نوشته شده بود) به عنوان داده هاي مورد استفاده مقاله 1897 آولينگ در کنار هم قرارداده شده بودند، آنگاه اين امکان وجود داشت کسي از روي تصادف هر دو را پس از مرگ النور و آولينگ در1898، يکجا به محل نگهداري ميراث ادبي مارکس برگردانده باشد.
فروريختن افسانه؛ نامه 1880 آولينگ
در واپسين روزهاي تابستان 1974 متقاعد شدم همه دلايل و مدارکي که جمع آوري کرده بودم به طور قطع حکايت از آن دارند که آولينگ و نه مارکس مخاطب نامه 1880 داروين بوده و اينکه مارکس- به رغم تمام تاکيدات معتبر پژوهشگران از 1931 به بعد- هرگز قصد اهداي کتاب خود را به داروين نداشت. من دلايل و قرائن خود را نوشتم، فرضيه خود را بسط دادم و در پاييز 1974 آن را براي نشرياتي فرستادم که درگذشته اقدام به چاپ مقالاتي درباره اين موضوع کرده بودند که؛ مارکس کدام بخش از سرمايه را براي اهدا به داروين در نظر گرفته بود. مقاله من از سوي نشريه نيولفت ريويو رد شد و سپس در فوريه 1975 مورد موافقت نشريه تاريخ عقايد براي انتشار قرار گرفت.
مقاله من به اين دليل پذيرفته نشد که به اندازه کافي براي درهم ريختن ديدگاه سنتي متقاعد کننده بود، بلکه به اين لحاظ مورد پسند افتاد که «يک گمانه زني به شمار مي رفت که.... تاکنون به فکر کسي خطور نکرده و لذا شايسته توجه جدي بود.» پيش از چاپ مقاله، تحريريه نشريه از من خواست برخي اظهارنظرهايم را درباره روابط مارکس و داروين تعديل کنم تا براي خوانندگان روشن شود براي اين پرسش که کدام يک، آولينگ يا مارکس، مخاطب عبارت «آقاي عزيز» نامه 13 اکتبر1880 داروين بودند (هرچند باور من اين بود که مارکس هرگز قصد اهداي کتابش را به داروين نداشت)، هنوز پاسخي پيدا نشده است.
با اين حال چهار ماه بعد مقاله من توسط لوييس اس فوئر در سايه قرار گرفت، که مقاله يي با دلايل مشابه من به نشريه تاريخچه علوم تسليم کرده بود. اين مقاله بلافاصله در شماره 1975 نشريه مذکور به چاپ رسيد. مقاله فوئر در يک مورد عمده با مقاله من تفاوت داشت. وي قوياً بر اين نکته تاکيد داشت که آولينگ شخصي فرومايه و جاعل بود و در نتيجه نه فقط نامه 1880 داروين که در بين يادداشت هاي مارکس پيدا شده بود، بل صحت و راستي نامه 1873 داروين را نيز به5 پرسش گرفته و نظر به جعل آن نامه توسط آولينگ داده بود.
به رغم اين فرضيه بسيار عجولانه و پراشتباه فوئر، انتشار زودهنگام اين مقاله روح تازه يي به «مکاتبات مارکس و داروين» دميد و نشريه تاريخچه علوم يک بخش از شماره بعدي خود را (در ژوئيه 1976) به اين مساله اختصاص داد. اين بخش شامل مقاله يي از رالف کالپ (پسر) بود که نه فقط مدارک و دلايلي در اثبات غلط بودن فرضيه فوئر راجع به نامه 1873 داروين ارائه کرد، بلکه مدرک کاملاً جديدي را به دست داد که تاکنون کسي چيزي درباره آن6 نمي دانست. اين مدرک نامه يي به خط آولينگ به تاريخ 12 اکتبر بود که در دسته يي از يادداشت هاي داروين پيدا شده و به تازگي به کتابخانه دانشگاه کمبريج انتقال يافته بود. ترديدي نيست اين همان نامه يي بود که داروين را برآن داشت تا روز بعد، 13 اکتبر1880 جوابيه يي براي وي بفرستد. فرازهايي از نامه آولينگ که به بحث ما ارتباط دارد به اين قرار است؛
رويال پلي کلينيک
دبليو
12/10/ 80[18]
آقاي عزيز؛
ماه ها پيش دل به دريا زدم و تصميم گرفتم بخشي از مجموعه مقالات خود را درباره آثار شما برايتان بفرستم. شما نيز محبت کرده و نظر موافق خود را ابراز داشتيد. نشريه يي که اين مقالات در آن به چاپ رسيدند، تعطيل شد و از آن زمان اين مقالات را همراه با بسياري از نوشته هاي ديگر در نشريه نشنال رفورمر انتشار دادم....
خانم آني بسان و آقاي چارلز برادلاف (از نمايندگان مجلس) از دوستان من در نظر دارند شماري کتاب و آثار برخي از دانشمندان فرهيخته و آزادانديش را تحت عنوان کتابخانه بين المللي دانش و انديشه آزاد به چاپ برسانند. نخستين مجموعه از اين آثار ترجمه يي از کتاب زندگي روحي و رواني حيوانات نوشته دکتر ال بوخنر توسط خانم بسان است... ما ميل داريم در دومين مجلد از اين مجموعه آثار، مقالاتي از من درباره نوشته ها و آموزه هاي شما را منتشر کنيم. بنابراين من يک بار ديگر اين نامه را به شما مي نويسم تا بدانم آيا اين طرح مورد قبول شما هست و اينکه از امتياز شاخص حمايت و ضمانت شما برخوردار خواهد بود. ما مي خواهيم شما همچون دکتر بوخنر و پروفسور هکل ما را در اين کار مورد حمايت آشکار خود قرار دهيد.
همچنان که بار پيش برايتان نوشتم، مايلم يادآوري کنم کاري که ما قصد انجام آن را داريم؛
1- ارائه تحليلي کوتاه از کارهايتان به پژوهندگان آثار شما ولذا 2- دادن اطلاعاتي مختصر از کشفيات و عقايد شما به کساني است که وقت کافي براي خواندن آثارتان ندارند.
من همچنين قصد دارم مجدداً با کسب اجازه از محضرتان اين اثر خودم را به شما اهدا کنم.
اگر با اين درخواست و طرح عمومي چاپ دوم کار ما موافق باشيد، نيازي به گفتن ندارد که چقدر سرافراز خواهيم شد حمايت گسترده خود را از ما با چند عبارت رضايت آميز ابراز داريد...
بي ترديد اين اقدام شما کمک زيادي به ما خواهد کرد تا در تلاش خود براي برقراري ارتباط با گروه بزرگي که هنوز آگاهي هاي ناچيزي از کارهاي فکري قرن نوزدهم دارند- کارهايي که نام شما تا ابد به طور تنگاتنگ در کنار آنها قرار خواهد گرفت- به موفقيت دست يابيم. من به همراه اين نامه کتابچه کوچکي از دکتر بوخنر را برايتان مي فرستم که توسط خانم بسان به انگليسي ترجمه شده است. و اگر زحمت زيادي براي شما نباشد خوشحال خواهم شد صفحات نمونه کار خودم را نيز که به زودي منتشر خواهد شد برايتان بفرستم. به اميد آنکه موافقت و حمايت شما را جلب کرده باشم.
ارادتمند شما
ادوارد بي. آولينگ
دکتر علوم از دانشگاه لندن
سرانجام با کشف اين نامه، پيشنهاد مارکس به اهداي هر بخشي از اثر خود به داروين، آن طور که بود، آشکارشد؛ افسانه يي که به جمع متراکم حقايق تاريخي وارد شد. نامه يي که داروين در1880 به آولينگ نوشته بود، 50 سال بعد از مرگ او و مارکس به نامه هاي مارکس نسبت داده شد. اينکه نامه مذکور در قرن بيستم درميان يادداشت هاي مارکس پيدا شد مسلماً يک حقيقت بود. اما آنچه اين حقيقت قرن بيستمي را عيان کرد نه يک حادثه مهم ولي ناشناخته در زمان مارکس، که يک تصادف تاريخي بود که يک دهه پس از مرگ وي روي داد، يعني زماني که يک نامه خطاب به نامزد دخترش، ادوارد آولينگ، سهواً از ميراث ادبي وي سر برآورد.
مارگارت ا. في
پي نوشت ها؛--------------------
1- گزارشي از پژوهش من که ابتدا در تابستان 1974 صورت گرفت در نشريه تاريخ عقايد دوره 39، شماره 1 (ژانويه- مارس 1978)، صص 146-133، تحت عنوان «آيا مارکس کتاب سرمايه را به داروين تقديم کرد؟ ارزيابي مقدماتي از مدارک» (حق نشر نزد نشريه محفوظ است) چاپ شده و مراجع و منابع مشروحي که از اين مقاله حذف شده اند، در آن نشريه موجود است. مايلم از فرصت استفاده کرده و به اسامي اشخاصي که براي تهيه اين مقاله کمک کرده بودند نام اينگريد رادکي کتابدار کتابخانه علوم زيست شناسي دانشگاه کاليفرنيا در برکلي را اضافه کنم. بدون تخصص حرفه يي، حمايت دوستانه و علاقه شخصي وي بي ترديد کار پژوهشي من به نتيجه سريع و رضايتبخش خود نمي رسيد. همچنين مي خواهم از رالف کالپ (پسر)، رزالي رابرتسون و تحريريه مانتلي ريويو براي نظراتي که در ابتدا درباره پيش نويس مقاله حاضر ارائه کردند، تشکر کنم. سپاس ويژه از باربارا استارکي که مدافع جدي علايق خوانندگان مانتلي ريويو بود و بر تغييراتي پاي فشرد که متوجه شفافيت هرچه بيشتر پيش نويس هاي بعدي من بود. مسووليت هرگونه اشتباه يا ناروشني در اين نوشتار بر عهده اين نويسنده است.
2- آيزايا برلين، کارل مارکس؛ زندگي و محيط او (نيويورک، انتشارات دانشگاه آکسفورد، 1959) ص 252. چهارمين و آخرين چاپ (1978) اين کتاب فرازهايي را که من در اينجا ذکر مي کنم، حذف کرده و به جاي آن (ص 182) پي نويسي را مي گذارد و ضمن آن اين «داستان» را به عنوان «مشکوک» مردود مي شمارد.
3- بخش ذيل در مورد اينکه بر سر يادداشت ها و دستنويس هاي مارکس پس از مرگ وي چه آمد بر پايه آخرين زندگينامه النور مارکس، نوشته ايون کپ، النور مارکس (نيويورک، پانتئون، 1977) جلد دوم بخش هاي 5 و2 است که مدارک مشروح تر و دقيق تري درباره نقش آولينگ در مقايسه با زندگينامه يي به دست مي دهد که توسط چوشيشي سوزوکي، زندگي النور مارکس، 1898-1855؛ يک تراژدي سوسياليستي (انتشارات دانشگاه آکسفورد 1967)، تاليف شده و کار من در درجه اول بر آن متکي بوده است.
4- گزارش ويژه به نشريه تاريخ عقايد، مورخ 11 فوريه 1975 و با سپاس از رالف کالپ (پسر) که اجازه نقل اين گزارش را داد.
5- لوييس اس. فوئر، «آيا مکاتبات مارکس- داروين اصالت دارند؟»، تاريخچه علم، شماره 32(1975)، صص 12-1. در اين نشريه تاريخ دريافت مقاله 9 دسامبر1974 ذکرشده است. براي مشابهت ها و اختلاف هاي بين اين مقاله و مقاله يي که من به نشريه تاريخ عقايد تسليم کرده بودم، به في (1978)، همان منبع، پي نوشت1 از صص 134-133 مراجعه شود.
6- رالف کالپ (پسر)، «تماس هاي چارلز داروين با ادوارد آولينگ و کارل مارکس»، تاريخچه علم، جلد 33(1976)، صص 394-378 اگرچه اين مقاله تحليل جامعي از نامه 1880 آولينگ ارائه مي دهد، رونوشت اين مدرک باارزش به طور جداگانه و تحت عنوان «مدرک جديدي که نشان مي دهد کارل مارکس مخاطب نامه 13 اکتبر1880 داروين نبود» در همان شماره نشريه تاريخچه علم صص 387-385 منتشر شده است. تاريخ دريافت اين مطلب 22 مارس (سه هفته پس از ارائه مقاله کالپ) ذکر شده است و نويسندگان آن پي. تاماس کارول و لوييس اس. فوئر بودند که مدعي شدند به نامه آولينگ و اهميت آن مستقل از کالپ دست يافته اند.
7- از پيتر جي. گاتري و همکاران وي در بخش دستنوشته هاي کتابخانه دانشگاه کمبريج که از سوي کتابخانه دانشگاه اجازه نقل نامه آولينگ را به من دادند، سپاسگزارم.
درباره نويسنده مقاله
*مارگارت ا. في پژوهشگر موسسه ماکس پلانک در استارن برگ آلمان (غربي) بود که چند ماه پيش از چاپ اين مقاله در نشريه مانتلي ريويو درگذشت. وي رساله دکتراي خود را تحت عنوان «تاثير آدام اسميت بر تئوري بيگانگي مارکس» نوشت که مورد پذيرش گروه جامعه شناسي دانشگاه برکلي در کاليفرنيا قرار گرفت و مقدمات انتشار عمومي آن فراهم شد.
قانون زندگي
در فاصله يي که سکوت برقرار شد، از اين انقلابي و فيلسوف يک سوال تعيين کننده پرسيدم؛ «زندگي چيست؟»
با صدايي پرابهت و بم پاسخ داد، «مبارزه».
ابتدا به نظرم آمد پژواکي از نوميدي به گوشم رسيد، اما اين اتفاقاً همان قانون زندگي بود.
جان سويينتون، گزارش مصاحبه با کارل مارکس در روزنامه نيويورک سان، 6 سپتامبر 1880