چهارشنبه، 2 ارديبهشت 1388 - شماره 1932
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
تلويزيون غيردولتي؛ ضرورت يا امکان

سيدرضا شکراللهي

چه همچون مولفان تازه ترين گزارش تحقيقي مرکز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي1 به مصاديق مقوله براندازي نرم، نگرش سطحي و امنيتي داشته باشيم، چه مصاديق آن را با نگاهي واقع بينانه تر جست وجو کنيم، برگذشتن از ديوار ممنوعيت راه اندازي تلويزيون هاي غيردولتي ـ ماهواره يي يا زميني ـ ضرورتي گريزناپذير مي نمايد. هرچند برخي از راهکارهاي اين گزارش2 تا حدي منطقي به نظر مي رسد، ولي آنچه باعث مي شود حکومت، پيشنهادهاي برآمده از آن را احتمالاً همچون گذشته ناديده بگيرد، همان پيش فرضي است که در ساختار تحليلي گزارش موج مي زند و متاسفانه ديد متوليان امر نيز از همين زاويه نادرست مي گذرد. اين پيش فرض، جدا کردن و سوا دانستن ناخواسته مردم به خصوص جوانان، روشنفکران و اهل رسانه از دولت و حکومت است. «ناخواسته» از آن رو که در زبان رسمي، اين دو همواره از هم جدايي ناپذير قلمداد مي شوند، حال آنکه در واکنش به مسائلي از قبيل همين براندازي نرم، اين دو «ناخواسته» از هم جدا فرض مي شوند و تلاش بيگانگان براي براندازي رسماً متوجه حکومت تلقي مي شود و مردم گويي در جبهه مقابل نشانده مي شوند،

اکنون اما مقصود اين يادداشت، ايراد نقد بر تعريف حکومت از مردم يا تعريف خود مردم از مردم نيست. سخن بر سر تلويزيون غيردولتي است. چندي پيش عمادالدين باقي در مقاله يي حقوقي روشن کرد تاسيس تلويزيون خصوصي منافاتي با قانون اساسي و قوانين موجود ندارد. باقي نوشت «امکان» راه اندازي تلويزيون خصوصي نه تنها وجود دارد، که نمونه هاي اصطلاحاً بي خطري هم از آن به شکل ماهواره يي فعال است. نگارنده نيز سال گذشته در همين ستون نوشت توان بالقوه تلويزيون ايران در نشاندن انبوه مخاطب ايراني، پاي اين قوطي جادويي مغفول مانده است و اين گمان عجيب را دامن مي زند که رسانه ملي گويي بخشي از وظايف اصلي خود از جمله جذب مخاطب را «آگاهانه» و بي هزينه به شبکه هاي ماهواره يي وانهاده است و صرفاً بخش تبليغاتي، ديني و سياسي را از اين وظايف برعهده خويش گرفته است. اما موشکافي رفتار تلويزيون در عرصه سياست و به خصوص در اين روزهاي نزديک به انتخابات هم نتيجه متناقضي به دست مي دهد.سکوت و رخوت تلويزيون در مورد انتخابات پيش رو آنقدر آشکار است که حتي ميرحسين موسوي به عنوان يکي از نامزدها مي گويد؛ «ما چيز بيشتري در صداوسيما نيافتيم که نشان بدهد مردم را نه به خاطر يک کانديداي خاص بلکه به خاطر مصالح ملي بخواهد بسيج کند تا به طور گسترده در انتخابات شرکت کنند.» «تناقض» وقتي آشکارتر خواهد شد که چند روز مانده به انتخابات، ناگهان سيلي بي امان از تبليغات سطحي و معمولاً دافعه برانگيز، براي تهييج مردم به شرکت در انتخابات براي حمايت از مشروعيت نظام و چندباره شکستن دندان ياوه گويان غرب، همه شبکه ها را با خود خواهد برد،آنچه راه اندازي تلويزيون غيردولتي را از يک «امکان» به «ضرورت» تبديل مي کند، نه تنها نياز عقلاني جامعه نخبگان فرهنگي و سياسي کشور به رفع اين تناقض هاست که حتي نياز ضروري نظام است به آنچه «مشروعيت ناشي از حمايت مردم» خوانده مي شود. براي درک نياز عمومي مردم از تلويزيون در زمينه هاي گوناگون، نيازي به هيچ پژوهش و گزارشي نيست؛ فاصله خواست عمومي جامعه از تلويزيون حتي در دم دست ترين دلمشغولي ايشان که تماشاي برنامه هاي مفرح و سرگرم کننده است، با آنچه در واقعيت وجود دارد، فاصله يي بس طولاني است، چه رسد به دغدغه هاي ايشان در زمينه هاي سياسي و اجتماعي که بازتاب رويدادهاي اين عرصه و تحليل آنها در تلويزيون، به قدر چکه کردن آب از تانکري عظيم است. نقش و تاثير اين فاصله در مشروعيتي که يک نظام به آن قوام و دوام مي يابد، چيست؟ با همه اين اوصاف، واقع بينانه بايد اين را هم پذيرفت که برآوردن اين نيازها از عهده تلويزيون هاي دولتي بيرون است به خصوص که تجربه 30 سال اداره اين رسانه ملي، برآيندش در جامعه ايراني، يدک نگه داشتن رسانه ملي در کنار ساير تلويزيون هاي غيردولتي ماهواره يي است؛ از شبکه هاي پخش موسيقي غيرمجاز گرفته تا شبکه هايي چون بي بي سي فارسي که موضوع تحقيق مرکز پژوهش هاي مجلس بوده است.نتيجه منطقي اين وضعيت، برخلاف رفتار رسمي که به حذف و برخورد سلبي گرايش شديد دارد و در گزارش مرکز نيز به آن اشاره شده، گذشتن از تابوهاي ذهني رسانه يي و پذيرفتن حق تاسيس تلويزيون هاي غيردولتي براي تامين نيازهاي روحي، فرهنگي و سياسي جامعه متکثر ايراني است. و اين دگرگوني در نگرش و رفتار حکومت پديد نخواهد آمد، مگر هنگامي که مردم به مفهوم واقعي مردم بودن شان با همه حقوق، سليقه ها، باورها و خواسته هاي مشروع شان پذيرفته شوند، و جوانان و نخبگان اين مردم نيز سنگربراندازان نرم تصور و تصوير نشوند.

پي نوشت ها؛-------------------------

1- عنوان گزارش؛ براندازي نرم و تاسيس تلويزيون هاي فارسي زبان «مطالعه موردي بي بي سي»

2- راهکار دوم اين گزارش؛ جلوگيري از راه اندازي تلويزيون هاي ماهواره يي با توجه به طراحي پايگاه هاي اينترنتي متنوع و متعدد نمي تواند عامل بازدارنده موثري در راه ارتباط گيري با مخاطبان داخلي به ويژه جوانان ايران با گرايش بالا به اينترنت باشد. در دنياي اينترنت، داستان به کلي با دنياي تلويزيون هاي ماهواره يي متفاوت است. و احتمال دسترسي به سايت تلويزيون هاي ماهواره يي با توجه به طراحي و ساخت روزانه صدها فيلترشکن بسيار سهل تر است. بنابراين بهتر است ضمن راه اندازي تلويزيون هاي رقيب با درونمايه تحليلي قوي، از ظرفيت سايت ها و پايگاه هاي مختلف اينترنتي نيز در اين زمينه استفاده شود.

در نکوهش روز جهاني زمين
زندگي، پول و ديگر هيچ...

سرباز زمين

خارجي ها گفته اند 22 آوريل «روز جهاني زمين» است و ايراني ها آن را به «روز زمين پاک» ترجمه کرده اند. پاک يا نا پاک چه فرقي دارد؟ وقتي ما پول داريم و مي توانيم با آن همه کار بکنيم، چه فرقي مي کند زمين پاک باشد يا نا پاک؟ چه فرقي مي کند فلان موجود زنده در جهان باشد يا نه؟ مهم پول است که خدا را شکر مثل چرک کف دست مي آيد و مي رود. روز به روز هم ياد مي گيريم چگونه بيشتر پول درآوريم.

راستش را بخواهيد من هم تا همين يک ساعت پيش جوگير شده بودم و مطلبي بلندبالا در حمايت از کره زمين براي اين ستون آماده کرده بودم. براي تيتر مطلب هم نوشته بودم؛ «زندگي، زمين و ديگر هيچ...»

اما وقتي کمي فکر کردم با خود گفتم چرا بيخود و بي جهت اين چند خط را سياه کنم و از راهپيمايي امريکايي ها در 1970 بنويسم؟ اصلاً به ما چه ربطي دارد يک مشت شکم سير در آن سر دنيا مي خواستند از حرف هاي سناتورشان حمايت کنند و 20 ميليون نفري به خيابان ها ريختند و گفتند «تنها يک زمين داريم».

تجربه ثابت کرده پول حلال همه دردهاست. اصلاً آدم ها زنده اند تا پول درآورند و خرج کنند. آنها هم که مي گويند محيط زيست در خطر است و چنين است و چنان است، يک مشت مرفه بي درد هستند که از پول درآوردن و خرج کردن خسته شده اند و دنبال سرگرمي جديد مي گردند. مي گويند محيط زيست را بايد حفظ کنيم چون خوراک و پوشاک و مسکن و دارو و... ما را تامين مي کند. يک کلمه از حرف هايشان را باور نکنيد، اگر همه حيوان ها و گياه ها از بين بروند، اگر همه آب هاي جهان آلوده شوند و وجب به وجب خاک کره زمين پر از مواد سمي باشد، کوچک ترين نگراني به دلتان راه ندهيد چون غذا اينجاست، تو جيب ها و کيف هاي شما. فقط کافي است يک تابه برداريد و چند اسکناس داخل آن بيندازيد و سرخ کنيد. ميرزا قاسمي اسکناس هم محشر است. از خانم سميراميس خواهش مي کنم هفته آينده در همين صفحه و در ستون نکات خانه داري، دستور طبخ انواع غذاهاي خوشمزه ديگر با اسکناس را بنويسد. اگر مريض هم شديد، اصلاً نگران نباشيد. پول که داريد، نيازي هم به بيمه و اين حرف ها نيست. سريع به پزشک مراجعه کنيد. او هم برايتان سکه هاي شفابخش را تجويز مي کند. روزي سه وعده بعد از غذا نوش جان کنيد، خوب مي شويد. پوشاک و مسکن را هم که خودتان بهتر مي دانيد چگونه از پول به دست مي آيد.

اگر جو زمين هم پر از دود و گازهاي سمي شد، باز هم نگران نباشيد. بوي پول روح و روان آدم را تازه مي کند.

محيط زيستي ها حتي افسانه سرايي هم مي کنند. مي گويند بزرگ ترين تمدن هاي باستاني به خاطر از بين رفتن منابع طبيعي شان نابود شده اند. آنها از هيچ چيز خبر ندارند. آنها نمي دانند تمدن هاي باستاني به خاطر اين نابود شدند که هنوز پول اختراع نشده بود.

يک کلام از حرف هاي طرفداران محيط زيست را باور نکنيد. آنها فقط مي خواهند شما از وظيفه خطير پول درآوردن و رسيدن به رفاه جا بمانيد تا وقتي بي پول و گرسنه و درمانده شديد، به ريش شما بخندند. پس تا مي توانيد از اين آدم ها دوري کنيد و هر جور شده دنبال پول باشيد. اصلاً مهم نيست لايه ازن سوراخ باشد، يخ هاي قطبي در حال آب شدن باشند، نسل نيمي از جانوران جهان در خطر باشد، در اعماق اقيانوس ها و خارج از جو زمين هم زباله وجود داشته باشد و بيماري هاي زيادي نسل انسان را تهديد کند. مهم اين است که حساب بانکي شما پر باشد.

بزرگراه گمشده
بابک مهديزاده

اين هم از همان طنزهاي انتخاباتي است که تحريميان ديروز که حتي قائل به دکتر معين هم نبودند و در آسمان ها سير آفاق مي کردند امروزه به کروبي يا ميرحسين موسوي هم قناعت کرده اند. اما منظور من معطوف به تغيير شرايط و تنزل خواسته ها است؛ آن هم اين همه تغيير در نوع نگاه و سطح مطالبات فقط در عرض چهار سال. به عبارتي اگر دولت محمود احمدي نژاد هيچ دستاوردي نداشت لااقل به اين يک مهم خوب دست يافت که سطح انتظارات و مطالبات را در بين نيروهاي دموکراسي خواه آنقدر پايين بياورد که اين نيروها خاتمي را فراتر از ظرفيت کشور بدانند و به ميرحسين و کروبي قانع شوند و براي نجات خود و کشور به هر ريسماني چنگ بزنند. اينجاست که ياد آن جمله طلايي باهنر مي افتم که گفته بود نمي گذاريم دوم خرداد ديگري اتفاق بيفتد.

از اصلاح طلبان دوم خردادي که درگذريم بايد نهضت آزادي، ملي -مذهبي ها، سازمان ادوار، دفتر تحکيم وحدت، چپگرايان، جبهه ملي، جنبش زنان، جنبش معلمان، سنديکاهاي کارگري، روشنفکران، دانشگاهيان و هنرمندان را از ديگر گروه ها و طيف هاي دموکراسي خواه دانست که بيشتر مطالبات حقوق بشري دارند و اکنون در انتخابات بلاتکليف مانده اند و با چراغي روشن دنبال کانديداي خود مي گردند.

بسياري از اين نيروها وقتي صحبت از عبدالله نوري شد به ديدار وي شتافتند، وقتي نوري گفت در صورت حضور خاتمي نمي آيم و وقتي هم که خاتمي آمد و نوري نيامد باز اين نيروها بي کانديدا نشدند و مطالبات شان را در قامت خاتمي مي ديدند و ياد روزهاي خوش گذشته افتاده بودند اما وقتي خاتمي رفت و نوري نيامد و موسوي آمد، کروبي هر چقدر هم شعارهاي دموکراسي خواهانه داد باز بلاتکليفي و حيراني در بين اين نيروها از بين نرفت و اکنون آنان مانده اند بين انتخاب سه گزينه موسوي، کروبي يا عدم شرکت. کمتر کسي هست که در چنين شرايطي به گزينه سوم فکر کند و لاجرم مي ماند همان دو گزينه موسوي و کروبي.

اما در بزنگاه انتخابات چه تصميمي بايد گرفت؟ آيا زمانه آرمانخواهي است يا اينکه قصد نجات کشور است و فراهم شدن فرصتي براي تمرين دموکراسي؟ آيا با رئيس جمهور بعدي مي خواهيم به توسعه حداکثري برسيم يا اينکه نمي خواهيم بيشتر از اين سقوط کنيم و به دنبال فرصتي براي ساختن دوباره مملکت هستيم؟ آيا مي خواهيم به دموکراسي حداکثري برسيم يا اينکه تنها خواسته ما اين است که دفتر حزبي را پلمب نکنند و حق فعاليت آزاد به احزاب دهند و روزنامه هاي متنوع و مستقل دوباره به چاپ برسند؟ آيا مي خواهيم اشتغال در مملکت در عرض چهار سال ريشه کن شود يا اينکه تنها مي خواهيم اندک رقمي از آمار سرسام آور بيکاري در اين مملکت کم شود؟

چندي پيش بود که در مقاله يي با عنوان «متاع واقع نگري در بازار آرمانخواهي» نوشته بودم که از ديرباز تاکنون فيلسوفان در روياي آرمانشهر مي سوختند و اما اتوپياي خود را هيچ گاه از ذهن به عين نبردند. نوشتم که افلاطون از حکومت فيلسوفان مي گفت، آگوستين قديس از شهر خدا، آکوئيناس از قانون ازلي، ماکياول از شهريار قدرتمند، توماس مور از 54 شهري که همه مردمان و خيابان هايش شبيه هم اند و کارل مارکس به عنوان آخرين آرمانگرا هم از جامعه بي طبقه. اما هيچ کدام به روياي خود نرسيدند. بعد هم نوشتم که در ايران هم در بر همان پاشنه مي چرخيد؛ غزالي از حکومت فقها مي گفت، نظام الملک از پادشاهي که برگزيده ايزد تعالي است، فارابي از رئيس اول مدينه که شباهت به امام شيعيان مي برد، ابن سينا از امام جامعه، نصيرالدين طوسي از وضع ملک علي الاطلاق و تا به الان که به دنبال نظامي از جنس ايده آل و آرمان با شعار ام القراي اسلام بوديم آن هم در عصر جهاني شدن.

حال دوباره تکرار و تاکيد مي کنم که انتخابات رياست جمهوري دهم انتخاباتي از جنس ديگر است. شايد حساس ترين شان در سه دهه اخير. اصلاً سرنوشت ايران به آن بسته است. نگاه دنيا به آن دوخته است. نبايد همچنان در لاک خود به دنبال منجي آسماني گشت. آنگاهي که دموکراسي خواهان ايراني از عرش به فرش آيند و بال هايشان را فروبسته و روي زمين سفت گام بردارند مطمئناً سياست ورزي شان رنگ ديگري به خود خواهد گرفت؛ رنگي که خاکستري است نه سياه و سفيد. آنگاه است که مي توان براي متاع شان خريداراني در بازار سياست ايران يافت. آنگاه است که مي توان اميدوار بود از ايران و آرزوهاي دموکراسي خواهانه مردمانش چيزکي باقي مي ماند براي فردايي بهتر و عملي قوي تر. اين شايد طنز تلخ اين انتخابات باشد اما واقعيت است و وظيفه کنشگر سياسي نيز گرفتن بهترين تصميم در بدترين شرايط. آري، در اين بزرگراه گمشده بايد دنبال راه نجاتي يافت. اين است بهترين انتخاب.
عناوين اين صفحه
تلويزيون غيردولتي؛ ضرورت يا امکان
زندگي، پول و ديگر هيچ...
بزرگراه گمشده

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام