.jpg)
علي اکبر قاضي زاده
پديده درهم رفت ميان موجي باعث شد تمام امواج صوتي و تصويري در سرزمين درهم بپيچد. وين کاني رئيس کميسيون سراسري امنيت کشوري پس از هجومي که مقام هاي ارشد به او آوردند، تصميم گرفت صاحب نظران ارشد در دانش امواج را گرد آورد تا راه برون رفت از اين بل بشو را بيابد. پس از درگيري هايي ميان حاضران روشن شد مشکل به دليل تاثير متقابل امواج بر يکديگر به وجود آمده است.
اکنون که ريشه مشکل دانسته شد، پرسش مهم اين است؛ اين درهم رفت را چگونه بايد رفع کرد؟
وين کاني پس از شنيدن راه حل و شرايط بعد از آن با خود گفت؛ «اين طور اگر باشد چه لطفي دارد آدم مسووليت قبول کند؟» اين مربوط به آخر جلسه بود. بعد از مراسم بستني خوري رئيس دفتر تلفن کرد و وين کاني رفت و نيم ساعتي حرف زد. وقتي برگشت رنگ به رو نداشت. سر زير گوش سرکاشي گذاشت و گفت؛ «تو که گفتي در يک هفته سفر تايلند خواب و خوراک نداشتي و از شدت کار نزديک بود بميري» و رئيس شبکه تلفن دستپاچه جواب داد؛ «به جان تو...» وين کاني از لاي دندان غريد؛ «جان عمه ات فيلم ادا و اصول هات در بانکوک و پاتايا را الان مردم دارند مي بينند و مي خندند.» و بعد بلند گفت؛
- شاهکارهاي ديدني شما آقايان، حضرات ديگر و مجموعه اسناد و چيزهاي نديدني را سر چهارراه ها مي فروشند؛ ارزان و فراوان. حالا بهتر است فکري بکنيد.
نيم شب راکارتي خواهش کرد داروي او را از زندان بياورند و آوردند. خورد و بهتر شد. ديگران هم يکي خواستند. وين کاني پنهاني دو تا برداشت. کمي بعد حال همه خوب بود. يک فضاي صميمي و قربان صدقه رفتن در اطراف ميز جريان يافت. در اين ميان بحث به جاهاي کارکردي رسيده بود.
پروفسور باناني با نوک انگشت پسً سر را خاراند و آرام درآمد که؛
- امواج تلفن همراه که از نروژي ها خريدند- همين حضرت راکارتي که حالا بطري پرت مي فرمايند، خريدند- با دامنه موج صوتي و تصويري راديو تلويزيون ما- که در آن مجموعه يي از انواع فناوري هاي موجي از سرزمين هاي مختلف در جريان است- و با دامنه موج فيبرنوري در تلفن هاي همراه ما، با هم نمي سازند...
دکتر مرفوش با خنده گفت؛سر يک سفره، آقايي به کناردستي خود گفت؛ هندوانه را با عسل و تخم مرغ و خامه نخور؛ باهم نمي سازند. بابايي که اين را شنيد، نظر داد؛ با هم مي سازند. اما پدر معده تو را درمي آورند، همه خنديدند.
- يک همچه چيزي. به هر حال راه حل فوري اين است که تمام اين سيستم ها را با هم خاموش کنيد. بعد برج هاي آنتن ها را جا به جا کنيد؛ همه را. البته بايد گروهي مامور شوند از اين به بعد نوع اين موج هاي گوناگون را با هم هماهنگ و قابل بهره برداري کنند. تا بعد چه پيش آيد.
وين کاني هم پرسيده بود؛ بعد؟ يعني بعد از اين اوضاع اين طوري ها نخواهد شد؟
- ماجراي امروز به رندان اهل هک ياد داد چطور مي شود وارد زواياي پنهان پرونده ها، طول موج ها، بايگاني ها و چيزهاي ديگر شد. بنابراين دو سه راه پيش پاي شماست؛ يکي اينکه از تمام اين فناوري ها چشم بپوشيد که لابد نمي شود. يکي اينکه کل سيستم ها را تعطيل کنيد و بعد از يک کشور از يک ابرفناور يا از يک تراست صنعتي- توليدي ديگر، تمام اين تجهيزات را تهيه کنيد که باز هم به دلايل سياسي و قراردادهاي اقتصادي نمي توانيد. راه سوم اينکه از اين پس بدانيد مردم يا گروهي از رندان هوشيار، تمام امور را زير نظر دارند و مراقب و مواظب تمام عملکردهاي ما هستند. يعني هر جور زير و روکشي، مبادلات زيرميزي، دست بردن در نتايج امتحان ها، بده بستان هاي زيرجïلکي، رانت خواري و پسرخاله بازي و ... از نگاه مردم پنهان نمي ماند.
اينها را باناني و راکارتي گفتند. منتها در ميان هزار جور حرف و نقل ديگر. بعد هم راکارتي اضافه کرده بود؛
- مثل همان کاري که در بعضي جاهاي اين سياره آويزان از کهکشان، مطبوعات و رسانه ها مطابق قانون برعهده دارند. لابد مي دانيد بعضي جاها بعد از مصيبت هايي که مردم کشيدند، اين وظيفه نظارتي را به رسانه ها واگذاشتند و پاي اين واگذاري هم ايستاده اند. براي ما اما اين موهبت، از روي حادثه و بخت و اقبال فراهم شده است؛ من باشم مي گويم خير است.
سکوت حالا دوباره برقرار بود. وين کاني وقتي بلند شد و روشنايي تالار را کم کرد، ديد بيرون، از داخل تالار روشن تر است. چهار پليس سر و هيکل ميزان آمدند تا راکارتي را به زندان ببرند؛ «اين هم النگوي ما،» اين را راکارتي گفت وقتي دستبندهاي او را محکم مي کردند و همه خنديدند.
دم در، چشم ها قرمزشده، لباس ها از برازندگي درآمده و کله ها از آن همه حرف و حديث بادکرده با هم خداحافظي کردند. خداحافظي کردند تا هريک خلاف مسير ديگري بروند.
وقتي وين کاني گوشي را برداشت به مقام هاي ارشد گزارش جلسه را بدهد، طوري که همه بشنوند و پيش از برقراري ارتباط گفت؛ «اين طور اگر باشد، چه لطفي دارد آدم مسووليت قبول کند؟» کسي نمانده بود که جواب بدهد.