دوشنبه، 31 فروردين 1388 - شماره 1930
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: كتاب
آثار کيميايي، وفي و قيصري روي پيشخوان کتابفروشي ها

با نزديک شدن به زمان برپايي بيست و دومين نمايشگاه کتاب تهران، روند انتشار کتاب ها سرعت مي گيرد و ويترين و پيشخوان کتابفروشي ها پر از کتاب هاي جديد مي شود و کتاب هايي که چاپ شان تمام شده بود، تجديد چاپ مي شوند. خلاصه بهار کتاب در راه است. قبل از اينکه باخبر شويد چه کتاب هايي قرار است منتشر شود، بد نيست از وجود کتاب هاي تازه يي که الان روي پيشخوان کتابفروشي هاست، باخبر شويد.

---

در راه ويلا

نوجواني که روزگاري نهايت آرزويش چاپ داستان هاي کوتاهش در مجلات و نشريات ادبي بود، حالا که پا به سنين ميانسالي گذاشته، آنقدر نويسنده پرکاري است که بايد هر سال منتظر انتشار کتاب جديدي از او بود. «فريبا وفي» اين روزها «در راه ويلا» را توسط نشر «چشمه» منتشر کرده است. اين مجموعه 9 داستان کوتاه دارد که بيشتر داستان هاي آن رئال اند و تم اجتماعي دارند و «وفي» آنان را در فاصله سال هاي 82 تا 86 نوشته است.شخصيت هاي «وفي» در کتاب جديدش «در راه ويلا» با حفظ همان فضاهاي رئاليستي، اجتماعي تر از آثار قبلي اش هستند. اگر در «پرنده من» وفي زني را روايت مي کرد که با هزار ترفند خودش را پنهان کرده و به يک گمگشتگي عميق رسيده بود، شخصيت هاي «در راه ويلا» اما بيشتر درون اجتماع اند. در اين مجموعه داستان، قهرمانان از خانه بيرون آمده و فضاي بازتري را تجربه مي کنند، آنقدر که حاضرند يک دعوت ساده را جدي بگيرند و با صداي بلند اعلام کنند؛ «مي رويم ويلاي خاله ميترا.» اثر جديد وفي هم مي تواند توانايي جذب مخاطب عام و همچنين خاص را داشته باشد؛ کتابي که با داستان «در راه ويلا» شروع مي شود و در ادامه مي رسد به «هزار ها عروس»، «دهن کجي»، «کافي شاپ»، «حلواي زعفراني»، «آن سوي اتوبان»، «گرگ ها»، «روز قبل از دادگاه» و در نهايت «زني که شوهر داشت».اين مجموعه از سوي نشر چشمه منتشر شده و تيراژ آن هم دو هزار نسخه است. هنوز زمان زيادي از انتشار اين کتاب نمي گذرد که او دارد روي کتاب جديدش کار مي کند که برخلاف «در راه ويلا»، يک رمان است. موفقيت هاي ادبي «وفي» هم تاکنون بيشتر از داستان هاي کوتاهش، مرهون رمان هايش است. اولين رمان او با نام «پرنده من» بود که جايگاه او را به عنوان يک نويسنده تثبيت کرد و توانست جايزه ادبي يلدا و جايزه ادبي بنياد گلشيري را به خود اختصاص دهد. هنوز هم مزه آن رمان زير زبان خيلي هاست.

حسد

مي توان «مسعود کيميايي» را دوست داشت يا نه. مي توان سراسر فيلم هاي او را مورد مدح و ستايش قرار داد يا از تمام جزئياتش انتقاد کرد. مي توان او را کارگردان خوب يا بدي دانست، اما نمي توان از تاثير زبان خاص و ديالوگ هاي مختص او گذشت؛ از اولين فيلمي که ساخته تا آخرين اثرش. به همين خاطر است که شايد فيلمساز شدن و نه نويسنده بودن او، حسرتي باشد براي ادبيات ايران. او البته از سال 1380 با انتشار دو رمان و يک مجموعه شعر در عالم ادبيات نيز طبع آزمايي کرد. نخستين رمان او با عنوان «جسدهاي شيشه يي» بهمن ماه 1380 توسط انتشارات آتيه به چاپ رسيد و در مدتي کمتر از يک ماه چاپ دوم آن نيز منتشر شد. اين رمان 770 صفحه يي که درونمايه يي سياسي- تاريخي داشت، تاکنون بارها منتشر شده است و با وجودي که مثل هميشه انتقاداتي را برانگيخت، اما به اعتقاد بسياري اين کتاب، يکي از بهترين رمان هاي فارسي منتشرشده در سال هاي اخير بوده است.

کيميايي پس از «جسدهاي شيشه يي» دفتر شعر 130 صفحه يي «زخم عقل» را که شامل 58 شعر است، در زمستان 1382 در تيراژ پنج هزار نسخه توسط نشر ورجاوند منتشر کرد. اما «حسد» عنوان رمان جديد 260 صفحه يي اين نويسنده است که او در ابتدايش نوشته است؛ «اين يک نمايش نيست، ساختگي نيست، کامل نيست. يک خيال واقعي است از زندگي عين القضات، شهيد عقيده.» کيميايي در يک گفت وگو در مورد شباهت ها و تفاوت هاي رمان «حسد» با فيلمنامه «عين القضات» گفته است؛ «ما در اين رمان با شخصيت ديگري از عين القضات همداني مواجه مي شويم که البته جدا از شخصيت هاي عاشقانه او نيست اما در کل، حسد جنبه هاي جديدي از زندگي اين شخصيت را بررسي مي کند.»

احتمالاً گم شده ام

«احتمالاً گم شده ام»؛ اين نامي است که «سارا سالار» براي رمان خود که اولين تجربه اش در اين زمينه است، انتخاب کرده. داستان سرگشتگي ها، دغدغه ها و تنهايي هاي يک زن. زني که پاشنه آشيل زندگي اش نه چون هميشه حول ارتباط با يک مرد که بر محور زندگي يکي از دوستان دخترش با نام «گندم» مي گردد. گندمي که شش سال است خبري از او نيست. انگار گم شده است و بايد پيدايش کرد و درست از همين جاست که ذهن مخاطب اثر درگير مي شود. «احتمالاً گم شده است يا احتمالاً گم شده ام»

اين اثر که به عنوان اولين تجربه کتابي موفق براي نويسنده ا ش به شمار مي آيد، حاصل اولين کارگاه رمان نويسي «حسن شهسواري» است که چند سال قبل برگزار شد و «سالار» نيز يکي از شرکت کنندگان آن بود. او البته پيشتر به عنوان مترجم وارد دنياي ادبيات شده بود و چندي قبل مجموعه داستان «فيل ناپديد مي شود» موراکامي را ترجمه کرده بود. نسخه اصلي اين مجموعه 17 داستان از اين نويسنده را دربر مي گرفت که برخي از آنها قبل از انتشار به صورت کتاب، در نشرياتي همچون نيويورکر چاپ شده اند. سالار از زبان انگليسي اين کتاب را به فارسي برگردانده بود.

شماس شامي

با خواندن آثار «قيصري» مي شود به نگاه جديدي از جنگ رسيد. از «جنگي بود، جنگي نبود» گرفته تا «ضيافت به صرف گلوله» و مجموعه داستان هاي «سرخ»، «طعم باروت» و «نفر سوم از سمت چپ» که همگي شان جزء آثار ادبيات جنگ به شمار مي روند و مي توان با قهرماناني متفاوت از آثار مشابه روبه رو شد؛ قهرمان هايي که اگرچه در جنگ اند، اما دغدغه هايي دارند شبيه خيلي از ما. حالا اما رمان «شماس شامي» آخرين اثر اين نويسنده است که توسط نشر«افق» منتشر شده است. اين کتاب ماجراي محقق سوري است که به طور اتفاقي کتاب کهن و ناشناخته يي را در شهر حلب به دست مي آورد. نويسنده کتاب نماينده امپراتوري روم در شام است و داستان حول محور معمايي تاريخي پيش مي رود. قيصري نگارش اين رمان 159 صفحه يي را در دو هزار نسخه و به قيمت 2800 تومان منتشر کرده است. اين داستان نويس 45ساله پيش از اين با رمان «باغ تلو» جايزه مهرگان ادب را به صورت مشترک با حسين مرتضاييان آبکنار دريافت کرده بود. همچنين مجموعه داستان «گوساله سرگردان» قيصري سال گذشته به عنوان يکي از سه اثر برگزيده جايزه منتقدان و نويسندگان مطبوعات انتخاب شد.


وقتي فاخته مي خواند

«صداي زنگ را که شنيد دلشوره اش بيشتر شد. ترسيد مبادا کسي ببيندش. پناه کوچه چشم دوخت به در دبيرستان. پسري پشت داده بود به ستون آهني سايبان ايستگاه. موهاش بلند بود و زنجيري را انگار دور انگشت مي چرخاند. دخترها از در هجوم آوردند بيرون. لباس هاشان يک شکل بود و يک رنگ. فکر کرد توي اين شلوغي چطوري پيداش کند.»

اينها بخشي از رمان جديد «غلامرضا رضايي» با نام «وقتي فاخته مي خواند» است که توسط نشر چشمه در 1500 نسخه منتشر شده است. از اين نويسنده پيشتر کتاب «دختري با آدامس خروس نشان» منتشر شده بود. ضمن اينکه «نيمدري» نيز از مجموعه داستان هاي اوست. «دختري با آدامس خروس نشان» که از سوي نشر ثالث به بازار آمد، در جلسات ادبي مختلفي مورد توجه و همچنين نقد و بررسي قرار گرفت. حالا اما «وقتي فاخته مي خواند» اولين رمان «رضايي» است که در آن نويسنده برخلاف اغلب داستان هاي مجموعه قبلي اش، راوي سوم شخص را برگزيده است.


پرچيني از اقاقيا

«مرجان رياحي» بيشتر به عنوان فيلمساز کوتاه شناخته شده است، اما از حالا و با انتشار نخستين کتابش يعني «پرچيني از اقاقيا» بايد او را نويسنده هم خواند هرچند پيش از اين هم، او برخي از داستان هاي خود را در سايتش گذاشته بود. اين کتاب که در 68 صفحه و شمارگان 1500 نسخه توسط نشر مرکز منتشر شده است، يک داستان بلند است که در اين روزهاي نخستين انتشار با اقبال مخاطبان روبه رو شده است. در معرفي خط داستاني اين کتاب آمده است؛ «مثل يه پرچين پر از اقاقيا با همه پرنده ها و جيرجيرک ها، با يه بوي عطري که معلوم نيست از کجا مياد، همه و همه را بايد هم ديد، هم شنيد، هم چشيد... يه پرچين پر از اقاقيا که به اندازه شعور و درک ما خودشو نشون مي ده.»

 

چه دير

«چه دير...» رمان عاشقانه خطي است که «مهکامه رحيم زاده» آن را نوشته و «ققنوس» نيز آن را منتشر کرده است. «رحيم زاده» در اين کتاب درباره ورود يک زن به يک عشق ممنوع و رسيدن به دنياي مشترک مرگ سخن مي گويد.«چه دير...» در واقع دفتر خاطرات زني است که از سوي خواهرش پس از مرگ او ويرايش و نوشته شده است. نيکو به عنوان خالق متن خاطره ها در کنار نسترن خواهرش که اين متن را تدوين کرده است، فضاي کلي کار را به کمک شخصيت سپند مرادي مي سازند. نيکو از کودکي عادت به نوشتن خاطره داشته است. حالا هم پس از وقفه يي دوباره قلم به دست مي گيرد. «چه دير...» روايت زني است که از فرط خستگي از مراقبت از يک همسر زمينگير و بيمار سراغ يک بازي ذهني مي رود.

عناوين اين صفحه
آثار کيميايي، وفي و قيصري روي پيشخوان کتابفروشي ها

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام