
سعيد مدني*
مطرح شدن برنامه «توقف فعاليت گشت هاي ارشاد» توسط دو نامزد اصلاح طلب آقايان ميرحسين موسوي و مهدي کروبي - در صورت پيروزي در انتخابات - و مخالفت صريح برخي مقامات نيروي انتظامي با آن، بار ديگر همچون دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي چالش ها و سوالات جدي را درباره قدرت و امکانات رئيس جمهور اصلاح طلب براي ايجاد تغيير در برابر فعالان سياسي قرار داد.
مطابق اصل 113 قانون اساسي پس از مقام رهبري رئيس جمهور عالي ترين مقام رسمي کشور است و مسووليت اجراي قانون اساسي و رياست قوه مجريه را جز در اموري که مستقيماً به رهبري مربوط مي شود، بر عهده دارد. اين اصل حاصل اصلاحات شوراي بازنگري قانون اساسي در اصل 113 قانون اساسي اول در سال 1368 بود. در آن اصل آمده بود؛ «پس از مقام رهبري رئيس جمهور عالي ترين مقام رسمي کشور است و مسووليت اجراي قانون اساسي و تنظيم روابط قواي سه گانه و رياست قوه مجريه را جز در اموري که مستقيماً به رهبري مربوط مي شود بر عهده دارد.»
همچنان که ملاحظه مي شود مسووليت صريح تنظيم روابط قواي سه گانه که در قانون اساسي اول بر عهده رئيس جمهور قرار داده شده بود، در اصلاحات سال 1368 به بند 7 اصل 110 قانون اساسي منتقل شد که در آن وظايف و اختيارات رهبر مشخص شده است. به همين دليل برخي معتقدند جايگاه پيش بيني شده براي رئيس جمهور به عنوان عالي ترين مقام کشور پس از رهبر و مسووليت اجراي قانون اساسي بيشتر از آنکه جايگاه واقعي رئيس جمهور را مشخص کند، جنبه تشريفاتي و تزييني دارد. علاوه بر اصل مورد اشاره در اصول 123تا 139 قانون اساسي نيز ديگر وظايف رئيس جمهور و قوه مجريه مشخص شده که به اختصار عبارتند از؛
1- اجراي مصوبات مجلس و نتايج همه پرسي
2- عزل و نصب وزرا با تصويب مجلس و نظارت بر کار آنان
3- امضاي عهدنامه ها، مقاوله نامه ها، قراردادهاي دولتي و پيمان نامه هاي بين المللي
4- مسووليت امور برنامه و بودجه و امور استخدامي
5- تعيين سفرا
6- اعطاي نشان هاي دولتي
7- وضع تصويب نامه ها و آيين نامه ها
8- صلح دعاوي راجع به اموال عمومي و دولتي
علاوه بر اينها رئيس جمهور و وزرا، عضو مجمع تشخيص مصلحت و برخي از شوراهاي عالي کشور از جمله شوراي عالي انقلاب فرهنگي، شوراي امنيت ملي و... هستند.
دامنه وظايف و اختيارات رئيس جمهور در هر يک از موارد فوق ممکن است توسط مقام رهبري، قوه مقننه و حتي قوه قضائيه قبض و بسط يابد مثلاً انتخاب وزير اطلاعات حساسيت هاي ويژه يي دارد و براي يک رئيس جمهور اصلاح طلب چالش هاي جدي به همراه دارد. در مواردي آيين نامه ها و تصويب نامه هاي هيات وزرا ممکن است به استناد اصل 85 قانون اساسي مورد اعتراض قوه مقننه قرار بگيرد و قوه مجريه مکلف به انجام اصلاحاتي در آنها مي شود.
بر اين اساس همچنان که ملاحظه مي شود رياست قوه مجريه به رغم آنکه عالي ترين مقام پس از رهبري است اما در عين حال در دايره يي از مناسبات ساختاري و رسمي به شدت تحت کنترل ساير نهادهاست. تجارب مکرر دولت هاي پس از جنگ نشان داده ميزان تحرک و قدرت انعطاف قوه مجريه به شدت تحت تاثير ميزان هماهنگي او با ديگر نهادها است. علاوه بر نهادهاي رسمي که در قانون اساسي و قوانين جاري کادر پيرامون قوه مجريه را مشخص مي کند، نهاد هاي سياسي، نظامي و امنيتي بسياري نيز هستند که به صورت غيرمستقيم مي توانند همسو يا در چالش با رئيس جمهور و قوه مجريه قرار گيرند. به عنوان مثال صداوسيما و مديريت آن کاملاً مستقل از قوه مجريه بوده و مي تواند در دو سوي حامي و اپوزيسيون دولت عمل کند.
بنابراين اگر اختيارات يک رئيس جمهور تغييرخواه و اصلاح طلب بخواهد در کادر روابط رسمي و قوانين موجود توضيح داده شود با عنايت به رويکرد اغلب نهادهاي مسلط يا موازي قوه مجريه همچنان که خاتمي رئيس جمهور دولت اصلاحات گفت، تنها تدارکاتچي خواهد بود. به همين دليل برخي از فعالان سياسي براي حضور يا عدم حضور يکي از نامزدهاي اصلاح طلب در راس قوه مجريه چندان ارزش سياسي محسوب نکرده و آن را امري حاشيه يي مي دانند و معتقدند حداکثر کاربرد انتخابات رياست جمهوري، فرصتي است براي طرح ايده ها و نظرات نيروهاي سياسي اصلاح طلب و تغييرخواه و ارتقاي مطالبات و خواست هاي عموم مردم، به عبارت ديگر از نظر آنها راه ايجاد تغيير و اصلاحات از انتخابات رياست جمهوري نمي گذرد.
فارغ از اشکالات بنيادين ديدگاه فوق از جمله تسلط رويکرد اتوپيايي و مطلق انگارانه آن يا ضعف در تبيين استراتژي سياسي واقع بينانه و معطوف به موفقيت و بالاخره غالب بودن انديشه قدريگري، غيرمحاسباتي و مبتني بر شانس و اقبال، مشکل مهم ديگر تبيين و تحليل قدرت رئيس جمهور اصلاح طلب در دايره و کادر نظام حقوقي و نظام سياسي موجه و به فراموشي سپردن نقش و اهميت قدرت او در عرصه عمومي و جامعه مدني است. در واقع فارغ از قدرت انباشته در نظام سياسي، قدرت موجه در خارج از اين نظام همواره به عنوان اهرم مناسبي براي پيش بردن اصلاحات و تغيير مشروط به استفاده مناسب و صحيح از آن بوده است.
طرح شعارهايي همچون توقف برخي فعاليت هاي نيروي انتظامي از جمله گشت هاي ارشاد يا اصلاح و تغيير قوانين به سود دموکراسي و عدالت را بايد در اين چارچوب مورد بررسي و تحليل قرار داد مثلاً توقف گشت هاي ارشاد موکول به تفويض اختيارات رهبري در نيروي انتظامي به رئيس جمهور آينده يا وزير کشور است و تغيير قوانين خصوصاً قانون اساسي بر اساس اصل 177 منوط به صدور حکم رهبري خطاب به رئيس جمهور و تعيين موارد اصلاح يا تتميم و تشکيل شوراي بازنگري قانون اساسي است. همچنين اجراي همه پرسي و مراجعه به آراي مستقيم مردم در مسائل بسيار مهم اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي بايد به تصويب دوسوم مجموع نمايندگان مجلس برسد. به اين فهرست مي توان انتخاب و نصب وزرا خصوصاً وزراي نفت، کشور و اطلاعات را نيز اضافه کرد. بديهي است در شرايط معمول و در چارچوب نظام حقوقي کنوني که همه قدرت را در نظام سياسي انباشت و متمرکز کرده، هر اقدام رئيس جمهور که به توزيع يا کاهش قدرت نظام سياسي به سود قدرت عرصه عمومي منجر شود، با مقاومت و مخالفت جدي روبه رو خواهد شد، مگر آنکه رئيس جمهور اصلاح طلب بتواند اين موازنه را با تکيه بر سرمايه اجتماعي و جلب اعتماد عمومي تغيير دهد و با تقويت جامعه مدني راه را براي ايجاد جامعه يي عادلانه تر و آزادتر هموار کند. پيشبرد روند مورد اشاره به صورت تدريجي و مرحله يي، تنها در سايه احساس امنيت نسبي در جامعه ميسر خواهد بود. در واقع رئيس جمهور اصلاح طلب به مدد اختيارات و امکانات بالفعل که در دست دارد و در اصول قانون اساسي به صراحت مورد اشاره قرار گرفته اند، در يک فرآيند مي تواند با ايجاد تغييرات ممکن و بهبود نسبي زندگي عموم مردم از حمايت آنها براي انجام تغييرات جدي تر حتي قانون اساسي سود جويد.
* پژوهشگر مسائل اجتماعي