يكشنبه، 30 فروردين 1388 - شماره 1929
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: بين الملل
مشاور اوباما در گفت و گو با اشپيگل؛
امسال طالبان تندرو و ميانه رو از هم جدا مي شوند

ترجمه؛ محمدعلي فيروزآبادي

«بروس ريدل» مشاور 56 ساله «باراک اوباما» در امور خاورميانه و آسياي جنوبي از جمله کارشناسان برجسته امور تروريسم در امريکا به شمار مي آيد. ريدل که خود در تهيه و تدوين استراتژي جديد ايالات متحده در افغانستان مشارکت داشته است در اين مصاحبه در مورد موفقيت هاي طالبان در افغانستان و درباره اهداف جنگي اوباما مي گويد.

---

-آقاي ريدل، بسياري از گروه هاي طالبان متحد شده اند تا در پاکستان و افغانستان به صورت مشترک اقدام کنند. آيا اين مساله مي تواند مايه نگراني باشد؟

ما مي دانستيم که آنها در خلال زمستان در بالاترين سطح نشست داشته اند تا خود را براي يک تهاجم آماده کنند. طالبان عقيده دارد ما تا چند سال ديگر منطقه را ترک مي کنيم، در حالي که ما تا زماني که ضرورت داشته باشد، خواهيم ماند.

-و اين ماندن چه مدت طول مي کشد؟

کسي نمي تواند اين مساله را پيش بيني کند اما افغانستان بايد در سال 2011 ارتشي متشکل از 134هزار سرباز داشته باشد. البته در صورت امکان اين تعداد بيشتر هم خواهد بود. هزينه آموزش و تجهيز و حقوق يک سرباز افغاني به اندازه يک دهم هزينه يي است که صرف اعزام يک سرباز آلماني يا امريکايي به آنجا مي شود.

-طالبان همچنان مشغول گسترش نفوذ خود در افغانستان و در پاکستان است. امريکا به چه صورتي مي خواهد اين نفوذ را متوقف کند؟

البته طالبان حالت تهاجمي دارد اما ما هم تا پايان تابستان تعداد سربازان امريکايي در افغانستان را دو برابر خواهيم کرد و علاوه بر آن صدها کارشناس توسعه و بازسازي را هم به اين کشور خواهيم آورد. ما با پاکستان کار مي کنيم تا طالبان را از همان پاکستان تحت فشار قرار دهيم.

-به چه صورت؟

بخش بزرگي از افراد طالبان از جمله جهادگران معتقد نيستند و تنها براي پول مي جنگند. به عقيده ما اين طالبان ميانه رو تا پايان سال روند جدايي خود از آن طالبان تندرو را آغاز خواهند کرد. پس از آن مي توان آنها را در يک نظم نوين افغاني داخل کرد.

-مرد شماره سه القاعده يعني «مصطفي ابويزيد» به تازگي عليه دولت پاکستان اعلام جهاد کرده است. هدف از اين اعلام جهاد چيست؟

القاعده خواهان بي ثباتي پاکستان است و در نظر دارد با گرفتن فضاي عمل از دولت اين کشور، نظام دولتي پاکستان را متلاشي کند. پاکستان صاحب سلاح هاي اتمي است و به همين خاطر منافع جامعه بين الملل در گرو ناکامي طالبان در نيل به اهداف خود است. پاکستان از بسياري جهات بخش دشوار اين مشکل را تشکيل مي دهد؛ پناهگاه القاعده در آن کشور قرار دارد و ملا عمر رهبر طالبان هم در آنجا مستقر است. به همين خاطر پاکستان براي هر دو گروه اهميت بيشتري دارد.

-آيا در اين نقطه از جهان، تفاوت قائل شدن ميان القاعده و طالبان معنايي دارد؟

روابط ميان اين دو گروه طي ماه هاي گذشته مستحکم تر و عميق تر شده است. من هم از زماني که به اطلاعات محرمانه دسترسي پيدا کرده ام نگراني هايم در اين مورد نسبت به قبل بيشتر شده است. اين يک سنديکاي پيچيده متشکل از سازمان هاي تروريستي است که اعضاي آن در پاکستان و افغانستان همکاري دارند. آنها نه تنها امريکا بلکه اروپا را هم تهديد مي کنند.

-در هفته هاي گذشته حملات زيادي در پاکستان صورت گرفت. گروه هاي تروريستي آشکارا شعاع عملياتي شان را به سوي مناطق قبيله يي گسترش داده اند.

اين خيلي خطرناک است. هر چه بر قدرت آنها در استان پنجاب و شهرهاي بزرگ افزوده شود، کار براي پاکستان دشوارتر مي شود. البته اين مساله مي تواند يک شانس هم باشد زيرا پاکستاني هاي بيشتري در اين حالت از طالبان و القاعده رويگردان مي شوند، همان اتفاقي که در عربستان سعودي و عراق افتاد. ما بايد به دولت افغانستان کمک کنيم تا گام هايي به جلو بردارد.

-اما به نظر مي رسد پرزيدنت زرداري بيش از اينها ضعيف است.

ما با اين دولت منتخب همکاري مي کنيم اما خودمان را به افراد وابسته نمي کنيم. اين اشتباهي بود که در دولت بوش در مورد پرزيدنت مشرف آغاز شد و پاياني فلاکت بار داشت.

-از اروپايي ها چه انتظاري داريد؟

اروپا کارهاي زيادي مي تواند انجام دهد. چند هفته پيش شهردار کراچي به دفتر من آمد. کراچي 12 ميليون نفر جمعيت دارد و يکي از بزرگ ترين شهرهاي مسلمانان است. اين شهر آرزوهاي زيادي دارد. ما در آينده بر هماهنگي ميان بازسازي غيرنظامي و اقدامات نظامي تاکيد خواهيم کرد. «ريچارد هالبروک» فرستاده ويژه ما هم با کشورهاي همسايه از جمله ايران ديالوگ برقرار مي کند. هدف ما تجزيه و انزواي القاعده است و اين کار را با نابودي مناطق عقب نشيني آنها به سرانجام خواهيم رساند.

-در حال حاضر دشمن شماره يک امريکا کيست؟ اسامه بن لادن،ملاعمر،يا تروريست هاي بومي مثل سراج حقاني و بيت الله محسود؟

رهبري القاعده همچنان به اين جنبش ها خط و جهت مي دهد. ملاعمر مهم است زيرا او مي خواهد تا حد امکان سربازان بيشتري از ناتو را از پاي درآورد. محسود هم اخيراً تهديد کرده به واشنگتن حمله مي کند. البته ما آموخته ايم که ديگر نبايد چنين تهديدهايي را جدي بگيريم. اما هر چهار نفر آنها خطرناک هستند.

-طالبان کنترل سراسر مناطق قبيله نشين در مرزهاي افغانستان و پاکستان را در دست دارد. چطور مي توان در آنجا پيروز شد؟

ارتش پاکستان براي عمليات عليه شورشيان به آموزش نياز دارد. براي پيروزي در اين مناطق صعب العبور هم به هلي کوپتر نياز است. دولت بوش 12 فروند هلي کوپتر به پاکستان داد اما اين کشور به صدها هلي کوپتر احتياج دارد. اروپايي ها در اين مورد هم مي توانند کمک کنند.

-در حال حاضر گزارش هايي در دست است که خبر از روابط نزديک ميان آي اس آي (سازمان اطلاعات و امنيت پاکستان) و گروه هاي تروريستي مي دهد. آيا اين سرويس امنيتي پاکستاني واقعاً مهمات و خودرو و سرباز براي طالبان مي فرستد؟

همين طور است. در آغاز ماه فوريه رئيس آي اس آي به واشنگتن آمد و ما با او در اين مورد صحبت کرديم و انتظار يک پاسخ جدي را داشتيم. همکاري ما با پاکستان بر اين اساس استوار است؛ اعتماد خوب است اما کنترل بهتر است.

-آي اس آي از نفوذش بر چنين گروه هايي چه بهره يي مي برد؟

اين سازمان طي بيش از 30 سال از اين روابط براي نفوذ بيشتر در افغانستان و ايجاد حائلي در مقابل هندوستان استفاده کرده است. اما بسياري از پاکستاني ها در اين ميان عقيده دارند آنها فرانکشتايني را خلق کردند که حال خالق خود يعني پاکستان را تهديد مي کند. ما بايد کمک کنيم اين هيولا تحت کنترل درآيد.

-اما امريکا هم در خلق اين هيولا نقش داشت و اين مساله به سال هاي دهه 80 و زمان اشغال افغانستان توسط شوروي بازمي گردد. شخص «رابرت گيتس» وزير دفاع امروز امريکا در آن زمان به عنوان مرد شماره دو سيا در اين کار مشارکت داشت.

بله، اما ما قادر به تغيير دادن تاريخ نيستيم. ما بايد با واقعيتي که در پيش رو داريم، زندگي کنيم.

-هزينه هاي طالبان از چه راه هايي تامين مي شود؟

از طريق تجارت مواد مخدر و کمک هاي مالي که از کشورهاي خليج فارس به دست آنها مي رسد. ما شاهد بوديم که همزمان با ايجاد امنيت و توسعه در يک منطقه کشت خشخاش و فساد کاهش يافت. پرزيدنت اوباما در يکي از آخرين مکالمه هاي تلفني اش با کرزي به صراحت گفت افغان ها براي رسيدن به اين هدف بايد زحمت بکشند.

-پرزيدنت کرزي چه کاري بايد انجام دهد؟

او بايد واليان فاسد را برکنار کند. پيش از اين ماموران پليس هم اغلب مواد مخدر مي فروختند.

-و چه کسي مسووليت بازسازي اين کشور را برعهده مي گيرد؟

سازمان ملل بايد اين بازسازي را هماهنگ کند و ما هم البته بايد ابزار مالي لازم را در اختيار آنها بگذاريم. هالبروک مسوول هماهنگي براي اعزام صدها کارشناس امريکايي توسعه و متخصصان کشاورزي است. آنها به عنوان مثال بايد کشت گندم را ارتقا دهند.

-پرزيدنت بوش مي خواست يک «دموکراسي شکوفا» به افغانستان بياورد اما پرزيدنت اوباما چه مي خواهد؟

او به خوبي مي داند که مسوول تامين منافع و امنيت شهروندان امريکايي است. در صدر اين وظايف مراقبت از قلب امريکا در برابر حملات قرار دارد.

منبع؛ اشپيگل

نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

تبعيد اعراب مهاجم، از بحرين به کرمان و مکران

18 آوريل 331 ميلادي شاپور دوم (ذوالاکتاف) شاه ساساني وقت پس از سرکوب شورشيان عرب در بحرين، که در ايام طفوليت او از صحراي عربستان به اين جزيره مهاجرت کرده بودند، دستور داد هزاران تن از آنان به روستاهاي دوردست کرمان و مکران (جنوب بلوچستان امروز و غرب رود سند) تبعيد شوند. شاپور دوم پيش از تولد، شاه ايران اعلام شده بود و اعراب قبل از رسيدن او به سن رشد (و در زمان نايب السلطنه وقت)، از خلاء قدرت در تيسفون (پايتخت وقت ايران) سوءاستفاده کرده و از جمله دست به مهاجرت هاي غيرمجاز به قلمرو ايران زده بودند که وي بعداً آنان را به سخت ترين شکلي مجازات کرد. نوشته اند به تصميم شاپور دوم، کتف عرب ها را سوراخ کردند و آنان را به ريسمان کشيدند و به همين دليل، اعراب وي را ذوالاکتاف خوانده اند. شاپور دوم در طول حکومت خود چند بار روميان را نيز شکست نظامي سخت داده بود.

مصدق و مساله بحرين

دولت دکتر مصدق 28 فروردين سال 1331 (17 آوريل 1952) نسبت به ديدار مشاور امور خارجي دولت انگلستان از بحرين شديداً اعتراض کرد و اين عمل را مداخله در امور ايران اعلام داشت. دولت انگلستان در پاسخ به اعتراض دکتر مصدق گفت بحرين يک منطقه تحت الحمايه آن دولت است و از آن پس اختلاف دو دولت در اين زمينه هم گسترش يافت. مطبوعات غيرچپ و غيرمصدقي تهران در مقاله هايي نوشته بودند ادامه تحريک انگلستان از اين دست، سبب خواهد شد که اگر روزگاري هم بخواهد از خليج فارس خارج شود به شيوخ منطقه تعهد دفاع نظامي خواهد سپرد و ترتيباتي خواهد داد که قدرت هاي ديگر جاي فيزيکي انگلستان را در خليج فارس بگيرند. مرور زمان درستي اين پيش بيني را ثابت کرد. به اين ترتيب که نه تنها تعهدات دفاعي انگلستان و در نتيجه نفوذ اين دولت بر جاي خود باقي مانده و نمونه اش در اوايل دهه 1960 و در دفاع از کويت در برابر تهديد عراق (ژنرال قاسم) مشاهده شد بلکه خليج فارس پايگاه ناوگان پنجم امريکا شده و فرانسه هم اعلام کرده است در ابوظبي (امارات) پايگاه نظامي داير خواهد کرد. تصميم فرانسه به استقرار نظامي در خليج فارس که از طريق بررسي هاي کمپاني نفتي خود - توتال - نقشه هاي ذخاير نفت و گاز آف شور ايران را به دست آورده، تامل برانگيز است. تعجب در اين است که اين دولت پنج قرن پس از ورود اروپاييان به آب هاي مشرق زمين مي خواهد در خليج فارس و به فاصله کوتاهي از آب هاي ساحلي ايران استقرار نظامي داشته باشد. بحرين طبق قانون مصوب مجلسين، تا اواخر دهه 1340 (دهه 1960) استان 14 ايران به شمار مي آمد که دولت وقت بدون انجام رفراندوم در ايران و استعلام نظر ايرانيان و رعايت آن، از آن جزيره گذشت و به خاطر همين عمل، هويدا نخست وزير وقت که لايحه مربوط را به پارلمان برده بود به اين دليل و چند دليل ديگر در فروردين 1358 به اعدام محکوم و تيرباران شد. طبق کيفرخواست، هويدا در برابر نمايندگان مجلسين به حفظ حدود و ثغور کشور سوگند ياد کرده و نخست وزير شده بود.

... و ايران در دوران ضعف

16 آوريل سال 1908 (فروردين1287 هجري خورشيدي) وطن ما به دليل عدم لياقت دولت وقت و ضعف وطن دوستي و غرور ملي مقامات آن تا آن حد ذليل شده بود که دولت روسيه به خاطر بازداشت موقت دو قفقازي تبعه آن دولت که متهم به مشارکت در بمب اندازي به سوي کالسکه محمدعلي شاه قاجار شده بودند از ايران مطالبه غرامت و عذر خواهي رسمي کرده بود،

اين دو تن در روز حادثه مورد بدگماني پليس قرار گرفته و جهت بازجويي دستگير شده بودند. محمدعلي شاه در روز وقوع حادثه عازم دوشان تپه بود. روس ها که هوادار محمدعلي شاه بودند، اين بمب اندازي را زير سر عوامل انگلستان مي دانستند. شش سال بعد، حادثه مشابهي در شهر سارايوو روي داد ولي دولت صربستان به اولتيماتوم امپراتوري اتريش که متهمان را تحويل و اجازه بازپرسي مستقيم به آن دولت بدهد وقعي نگذاشت که بهانه جنگ جهاني اول قرار گرفت.

www.iranianshistoryonthisday.com
عناوين اين صفحه
امسال طالبان تندرو و ميانه رو از هم جدا مي شوند
نگاهي به گذشته در امروز
اعتراض زنان در افغانستان مردسالار- بخش اول

اعتراض زنان در افغانستان مردسالار- بخش اول
اردشير زارعي قنواتي

جهانيان و بسياري از کساني که به درستي با وضعيت مناطق قبايلي در افغانستان آشنا نيستند همواره در تفکر بن بست گونه يي غوطه مي خورند که گويا طالبان تنها در قامت شولاپوشان تفنگ به دوش و تروريست هاي انتحاري قابل شناسايي هستند. اينکه سلفي گري و بنيادگرايي مذهبي در اين کشور از دهه 70 ميلادي تحت تاثير رقابت هاي بين دو بلوک متعارض بين المللي از سوي جهان غرب و ارتجاع منطقه يي پرداخته و سازماندهي شد هرگز به مفهوم بيگانگي فرهنگ افغانستان با چنين هويتي نخواهد بود. به همان اندازه که در يازدهم سپتامبر هواپيماربايي و حمله به برج هاي دوقلوي تجارت جهاني توسط جهادگران متوهمي انجام شد که در دامنه هاي هندوکش ماوا گزيده و قصد تغيير جهان را داشتند، حمله ائتلاف به رهبري امريکا به بهانه اين حوادث و صدور دموکراسي به اين کشور نيز توسط کساني انجام شد که گمان مي بردند با يک حمله برق آسا ملتي را با فرهنگ سنتي و قبيله يي، يک شبه درون مدرنيته رهنمون مي کنند. گروه اول با استفاده از بخشي از حقيقت بهترين محيط براي بقا و فعاليت را در اين سرزمين عقب افتاده يافته بودند و گروه دوم نيز از بخش ديگري از اين حقيقت استفاده کرده و با استناد به وجود القاعده در اين کشور و ستم مضاعف رژيم طالبان عليه مردم، به پندار استقبال توده هاي افغان در يک باتلاق خودفريبي فرو رفتند. از سال 2001 تا به امروز جنگ بين ساکنان توره بوره و نيروهاي ائتلاف موجب شده تمام حقيقت افغانستان تحت تاثير تحولات ژئوپولتيکي و تروريسم بين الملل پنهان بماند. نگاه انتزاعي و مجرد به محيط سياسي- اجتماعي افغانستان عامل اصلي بروز اشتباهات و بسياري از درگيري هاي کنوني در اين کشور است. خلاصه کردن طالبان در يک گروه ستيزه جو و تروريست که در حال جنگ با نيروهاي ائتلاف است يک گمراهي بنيادين است که موجب مي شود گستره اين جنبش ارتجاعي در لايه هاي اجتماعي افغانستان ناديده گرفته شود. ارتباط مستقيم و انکارناپذير تفکر طالباني با قبيله گرايي، بنيادگرايي مذهبي، مردسالاري، بيسوادي، فقر، زن ستيزي و کشت و تجارت مواد مخدر همچون زنجير به هم بافته يي است که گسست و حذف هر کدام از حلقه هاي آن در حيطه شناخت اين پديده مي تواند سبب بروز تحليل و برداشت اشتباه از موجوديت و چرايي آن شود. روز چهارشنبه 15 آوريل کابل صحنه يکي از نمايشات واقعي از هويت فرهنگي، موجوديت عيني، ذات متصلب و پارادوکس قدرت ايل مردي سنتي در مقابل ضعف جامعه مدني بود که فرهنگ واپسگرا را در مقابل فرهنگ مدرن و مردسالاران را در مقابل زنان مطالبه جو قرار داد.



اعتراض مسالمت آميز و آرام گروهي از زنان فرهيخته افغانستان نسبت به قانون «احوال شخصيه اهل تشيع» از آنجا که ظاهراً برخلاف تفکر روحانيون شارع قانون فوق و ميل مردان سنتگراي افغان تلقي مي شد با حمله به آنان به خشونت کشيده شد. اين قانون و خشونت در برابر اعتراض مدني زنان نه توسط نيروهاي مسلح طالبان و وهابيون، که در روز روشن و در مرکز کابل توسط طلبه هاي مدرسه ديني آيت الله محسني و مردان کپي برابر اصل شولاپوش از نوع طالبان شيعه انجام مي گرفت. سنت هاي قبيله يي افغانستان در همراهي با تفسيرهاي غلط و واپسگرا از انديشه ديني ساختار پيدا و پنهاني از فرهنگ بومي را رقم زده است که در آن گويا زن تنها يک وسيله براي ارضاي اميال جنسي مردان، بردگي خانگي و بقاي نسل تلقي مي شود. تصويب و امضاي اين قانون توسط پارلمان و رئيس جمهوري افغانستان در حالي انجام گرفته است که افکار عمومي جهان و کشورهاي عضو ائتلاف مستقر در افغانستان بعد از هفت سال جنگ و حضور سربازان، از دولتمردان خود مي پرسند چرا فرزندان شان براي استقرار حکومتي کشته مي شوند که به طور رسمي نقض حقوق زنان و تجاوز جنسي به آنان را قانوني مي کند. هرچند با مخالفت جامعه بين المللي هم اينک «حامد کرزي» دستور تعليق و بازنگري در اين قانون را صادر کرده است اما با توجه به حمايت هاي يکپارچه محافل مذهبي و ارکان قدرت ملي در افغانستان تنها مي توان به انتظار گذشت زمان براي فروکش کردن اعتراضات مدني و حساسيت هاي بين المللي جهت تمکين به يک جهالت طالباني که قبلاً در دره سوات نيز تجربه شده بود، نشست. زناني که روز چهارشنبه صداي اعتراض خود را به سطح خيابان هاي کابل آورده و مورد خشم طلاب ديني و مردان زياده خواه سنتي قرار گرفتند بهترين تنديس و تصوير از افغانستان وهم آلود کنوني و دولت مورد حمايت غرب در کابل هستند. روزي که شولاپوشان طالبان با توپ و تانک پيکره هاي عظيم بودا در باميان را مورد تخريب قرار دادند شايد اکثريت مردم اين کشور مستعد پذيرش يک حکومت انساني تر و دموکراتيک بودند ولي بعد از تهاجم غرب به افغانستان و پس از گذشت هفت سال، امروز صداي حق خواهي زنان اين کشور در هياهو و همهمه مردان طالباني، همسويي حاکمان و بي عملي ائتلاف نظامي مستقر در اين کشور به راحتي خاموش مي شود. عقب نشيني هاي گام به گام ائتلاف ضدتروريستي در افغانستان و پاکستان در مقابل خواسته هاي قرون وسطايي طالبان آشکار و پنهان و استراتژي مصالحه و معامله با طالبان نه تنها اين منطقه را به سمت جلو سوق نداده است که به يقين بايد در ماتم نبود نجيب رهبران ملي، مسببان اين سقوط سياسي- اجتماعي را به نفرين ابدي حواله داد. عربده هاي مستانه مردان کف بردهان آورده يي که در اين روز زنان فرهيخته ميهن شان را به خاطر دفاع از حقوق انساني خود به سگ تشبيه کردند تنها با باده مسموم کارخانه مشترکي با تکنولوژي غرب، پول عربستان و نيروي لجستيکي پاکستان، که از دهه 70 تاسيس شد و محصول دوگانه خود را در انتهاي هزاره دوم با ورود مجاهدين به کابل و ابتداي هزاره سوم با حمله به برج هاي دوقلو به بازار سرازير کرد، سيراب شده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام