
عليرضا هدايت پور
در روزهاي اخير همزمان و همسو با افزايش تهديدات نظامي اسرائيل در قبال کشورمان، انتقادها از «باراک اوباما» رئيس جمهور ايالات متحده به دليل تاکيد بر تعامل و گفت وگو با ايران ابعاد تازه يي يافته است. در حالي که شبکه تندرو فاکس نيوز، اوباما را چهره يي «کمونيست» معرفي مي کند، برخي جريان هاي جنگ طلب امريکايي همچون «ديک چني» معاون «جرج بوش»، دولت اوباما را به دليل رويکرد اخيرش در قبال ايران، متهم کرده که امنيت ايالات متحده را به مخاطره انداخته است. «اليوت آبرامز» مشاور امنيت ملي بوش در امور خاورميانه و عضو برجسته شوراي روابط خارجي امريکا نيز دولت اوباما را به دليل فقدان سياست مشخص در قبال ايران مورد انتقاد قرار داده و با اشاره به اينکه ايران روزبه روز به توليد بمب اتمي نزديک تر مي شود، مي گويد؛ مشکل اينجاست که گفت وگو، «سياست» و «راهبرد» نيست. اگر ايراني ها مي دانستند در صورت کوتاهي واقعاً با تحريم ها روبه رو خواهند شد و اگر تحريم ها هم شکست بخورد اوضاع بدتر خواهد شد، آنگاه مي توان گفت وگو را با آنها مثبت دانست، در حالي که ايراني ها از مذاکره براي خريد زمان استفاده کرده و تصور مي کنند در حال پيروز شدن هستند.
در همين راستا «جان هانا» کارشناس «موسسه مطالعات خاور نزديک واشنگتن» که در دولت بوش در جايگاه مشاور ارشد چني فعاليت مي کرد، روز يازدهم آوريل 2009 با اشاره به مخالفت «جوزف بايدن» معاون اوباما، در قبال احتمال حمله اسرائيل به مراکز هسته يي ايران مدعي شد؛ «بايدن و دولت اوباما نسنجيده رفتار مي کنند؛ اسرائيل يکي از متحدان دموکراتيک امريکاست و واقعاً موجوديت آن از سوي برنامه هسته يي ايران تهديد مي شود.» «هانا» ضمن ضرورت ابراز همدردي با تل آويو، بر اين باور است که از نظر تاکتيکي، تعجب آور است که معاون رئيس جمهور امريکا «اهرم نظامي» خود را که بسيار با اهميت است، به طور آشکار کنار مي گذارد، يا در حال تلاش است تا آن را کنار بگذارد. اين تحليلگر نومحافظه کار امريکايي در ادامه در مورد اهميت «گزينه نظامي» در قبال برنامه هسته يي ايران مي گويد؛ عدم تاکيد بر اهرم نظامي علامتي براي ايراني ها خواهد بود تا بدون هيچ ترس و واهمه يي از حمله نظامي، برنامه هسته يي خود را گسترش دهند. از طرف ديگر، روس ها و متحدان اروپايي ما نيز به دليل عدم نگراني از رويارويي نظامي ايران و اسرائيل، احساس خواهند کرد لزومي ندارد در برخورد ديپلماتيک با ايران از خود سرسختي نشان دهند. گزينه نظامي فشار خوبي است تا اين کشورها را به اقدام در برابر ايران وادار کنيم. اين قبيل اظهارات واکنش هاي مختلفي را در دفاع از رويکردهاي سياسي و اقتصادي دولت اوباما به همراه داشت، به طوري که «جو بايدن» معاون اوباما، طي مصاحبه با «سي ان ان» و در پاسخ به اظهارات چني اعلام کرد؛ «اقدامات و تصميمات دولت بوش، موقعيت امريکا را به پايين ترين جايگاه بعد از جنگ دوم جهاني تنزل داد.» بايدن به موضوعي اشاره کرد که تقريباً مورد قبول و اعتراف اغلب تحليلگران واقعگراي امريکا بود.
«جرج پîکر» طي مقاله يي با عنوان «اوبامائيسم» نوشت؛ اوبامائيسم ميان دو جريان چپ و راست عمل مي کند. يکي وي را خيلي با احتياط و کم جرات و ديگري او را سوسياليست و کمونيست مي داند. «رابرت کوتنر» و «پال کروگمن» که هر دو جزء تحليلگران ليبرال محسوب مي شوند، بر اين باورند که اوباما فردي پيشرو و چپ نيست بلکه با عملگرايي و پراگماتيسم، سياست هاي خود را دنبال مي کند. در مقابل اين رويکرد، «گلن بک»، گوينده پرهياهوي شبکه جنگ طلب فاکس نيوز، اوباما را چهره يي سوسياليست و کمونيست معرفي مي کند.
نويسنده «نيويورکر» تصميمات اوباما را حاکي از تعهد و التزام او نسبت به نهادهايي مي داند که ايالات متحده بر اساس آنها شکل گرفته است. باور اوباما مبتني بر اصلاح، رفع نواقص و بهينه سازي عملکردها، به جاي دگرگوني و تغيير است. «جرج پîکر» زيرساخت رهيافت «باراک اوباما» در قبال مسائل داخلي و خارجي را «نهادگرايي» مي داند و مي نويسد؛ اوباما خواهان اصلاح است، نه انقلاب و دگرگوني. اظهارات او در موضوعاتي چون افغانستان، پاکستان و تاکيد بر گفت وگو با ايران در همين چارچوب است. به باور تحليلگران و متفکران واقعگراي امريکايي، رويکردهاي چهل و چهارمين رئيس جمهور امريکا بر سه محور «اصلاح سياست هاي دولت بوش»، «احيا و بهبود تصوير امريکا در نظام بين الملل»، و «تثبيت نهادهاي قدرت در امريکا» براي پا نهادن در روابط بين الملل در قرن بيست و يکم بنا شده است.
راهبرد حزب دموکرات براي سال هاي 2009 تا 2012 ضمن تاکيد بر ضرورت ترميم وجهه امريکا در جهان، عدم دستيابي ايران به سلاح هسته يي را در سايه اعمال تحريم هاي شديد، همراه با ديپلماسي و مذاکره بدون پيش شرط و سطح بالا، امکان پذير مي داند. راهبرد حزب دموکرات مدعي است، اگر ايران از تلاش براي دستيابي به سلاح هسته يي، حمايت از تروريسم و تهديد اسرائيل دست بردارد، مشوق هاي مهمي دريافت خواهد کرد، در غير اين صورت فشارهاي جامعه جهاني و ايالات متحده از طريق تحريم هاي شديد يکجانبه و چندجانبه، براي منزوي کردن رژيم ايران ادامه خواهد يافت. اوباما در همين سياق، طي مقاله يي در دو ماهنامه «امور خارجي» نوشته بود؛ ديپلماسي قاطع که توسط همه ابزارهاي قدرت از جمله سياسي، اقتصادي و نظامي حمايت شود، ما را در رويارويي ايران و سوريه به سرمنزل مقصود خواهد رساند. اوباما در سال 2007 گفته بود تهديد ديگر چاره ساز نيست هرچند استفاده از نيروي نظامي نبايد به کلي منتفي فرض شود. ما نبايد لحظه يي براي صحبت مستقيم با ايران درنگ کنيم. سياست ما بايد بر اين مبنا باشد که ادامه فعاليت هاي هسته يي را براي ايران بسيار پرهزينه کنيم. بايد به ايران به ويژه مردم آن نشان دهيم که منافع بزرگي از قبيل روابط اقتصادي، تضمين هاي امنيتي و روابط ديپلماتيک در انتظار آنان است.
مخالفان و موافقان ترميم تصوير امريکا در جهان توسط اوباما، تصريح دارند که اهداف سياست خارجي و منافع امريکا «تغيير» نمي کند اگرچه نحوه دسترسي و دستيابي به آن در دوران اوباما تفاوت خواهد داشت. به نظر مي رسد نکته حائز اهميت براي جمهوري اسلامي ايران در درک صحيح همين مفهوم نهفته است. تحليل محتواي «راهبرد 2009 حزب دموکرات» و ديدگاه هاي اعلامي «اوباما - بايدن» به وضوح نشان مي دهد که «رهيافت نهايي» دولت اوباما در سياست خارجي در راستاي «راهبرد کلان» ايالات متحده قابل تعريف است نه دگرگوني عميق در ماهيت اهداف و استراتژي هاي کلان اين کشور. بر اساس اين فرضيه بايد توجه داشت مشکلات مالي و اقتصادي، و محدوديت هاي ناشي از عملکرد خسارت بار «بوش- چني» الزامات و محذوراتي را به دولت امريکا تحميل کرده است که حداقل تا چندين ماه از هرگونه ماجراجويي پرهيز خواهند کرد. از اين رو تغيير لحن و رويکرد ظاهري «اوباما- بايدن» در قبال کشورمان، حاوي فرصت هاي موقتي و قابل بهره برداري است که با تدبير مي تواند به بستري مناسب براي تحقق منافع بلندمدت ايران تبديل شود.
ذکر اين نکته نيز حائز اهميت است که برخي از صاحب نظران، مذاکره و حتي روابط ديپلماتيک با ايران را گامي موثر و لازم براي «تقابل» بيشتر و «جلب همکاري و همراهي» بهتر متحدان سنتي و منطقه يي امريکا مي دانند. گروهي از استراتژيست هاي امنيت ملي امريکا نيز با اقرار به وزن و نفوذ منطقه يي ايران، منافع بلندمدت ايالات متحده را در تعامل و همکاري با تهران جست وجو مي کنند.
در چنين زماني که مخالفان و رقيبان منافع و امنيت ملي کشورمان در تلاش براي ترتيب دادن ميزي هستند که حاصل آن، افزايش فشار بر ايران، تغيير رفتار و همکاري در راستاي منافع و مصالح امريکا و اسرائيل است، تدبير حکم مي کند دستگاه سياست خارجي کشورمان با هم انديشي و مشارکت ديپلمات هاي ارشد، انديشمندان سياست بين الملل و صاحب نظران روابط ايران و امريکا، به ارزيابي دقيق و برآورد منطقي شرايط پيچيده پيش رو همت گمارد. در اين صورت مي توان اميدوار بود با بهره مندي از حداکثر عقلانيت موجود در کشور به طراحي «راهبرد کلان» و تدوين خط مشي هاي تامين کننده منافع و امنيت کوتاه، ميان و بلندمدت جمهوري اسلامي، و عدم مشروعيت بخشي به رژيم صهيونيستي مبادرت کنيم. در غيراين صورت بايد انتظار داشت تا رويکرد نرم افزاري «اوباما- بايدن»، در کوتاه مدت موجب افزايش «قدرت نرم» و ترميم «تصوير» تخريب شده ايالات متحده در جهان شود و با شکست و ايجاد بن بست در مسير ديپلماتيک، شاهد همگرايي بيشتر 1«5 و گسترش حجم فشارهاي چندجانبه و بين المللي بر کشورمان باشيم.
منابع در دفتر روزنامه موجود است