يكشنبه، 30 فروردين 1388 - شماره 1929
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تلويزيون
درباره کلاه قرمزي و پسرخاله
ما به اين چيزها مي خنديديم

دکتر مسعود سلياني*

شيرين ياوري؛ کلاه قرمزي و پسرخاله پديده قديمي تلويزيون هستند که بعد از مد ت ها غيبت دوباره در عيد 88 مهمان خانه هاي ما بودند البته اين دفعه با يک عروسکي جديد به اسم پسرعمه زا که تنوع بيشتري به اين مجموعه داده بود. اين برنامه برخلاف تمام توليدات تلويزيوني که وقتي سري دوم يک مجموعه پرمخاطب ساخته مي شود ديگر آن جذابيت اوليه را ندارد ولي کلاه قرمزي و پسرخاله اش به ما ثابت کردند مي توانند در برابر تمام سي دي ها و انيميشن هاي کنار خيابان بايستند و با آنها رقابت کنند و مخاطبان ايراني را پاي تلويزيون هايشان نگه دارند. کلاه قرمزي و پسرخاله براي ما يک حس نوستالژي از دوران کودکي مان دارد ولي اين تنها دليل تماشاي سري جديد اين مجموعه نيست. همه ما از بزرگ تا کوچک کلاه قرمزي و پسرخاله و در کنار آنها کاراکتر نو و خوش زبان پسرعمه زا را دوست داريم و کار هاي آنها ما را به خنده وامي دارد. اين مجموعه توانسته با وجود گذشت سال ها هنوز براي مخاطب تازه و نو باشد به رغم اينکه احساس تکراري بودن را به مخاطبش نمي دهد. در ايام نوروز وقتي طرز نگاه و خنده هاي آقاي مجري به کلاه قرمزي و پسرخاله و پسرعمه زا را مي ديدم اين حس در من بيشتر تقويت مي شد که او هم مثل من به آنها به چشم موجودات زنده نگاه مي کند همانند تمام کودکان مان که با خرابکاري ها و شيطنت هايشان ما را عصباني مي کنند و بعد با شيرين زباني هايشان خودشان را در دل ما جا مي کنند. اين مجموعه يک برنامه آموزشي و سرگرم کننده براي کودکان مان است که توانسته با همان زبان کودکانه با آنها رابطه برقرار کند و کارهاي خوب و بدشان را به آنها گوشزد کند و از طرف ديگر شخصيت پردازي و ديالوگ ها، عروسک گرداني و طرز بيان اين عروسک ها به قدري خوب است که علاوه بر کودکان توانسته بزرگ تر ها را هم به خود جذب کند. البته حضور باران کوثري را هم نبايد فراموش کرد که توانست با حضورش اين جمع را کامل کند. به راستي چرا اينقدر کلاه قرمزي و پسرخاله را دوست داريم؟



سکانس اول؛ ورود به عرصه نمايش

کلاه قرمزي و پسرخاله دو عروسک مطرح تلويزيوني در دهه 70 به عنوان محبوب ترين زوج هاي عروسکي برنامه هاي کودک با انديشه ايرج طهماسب و حميد جبلي پا به عرصه نمايش مي گذارند. اين دو عروسک به همراه ايرج طهماسب در نقش «آقاي مجري» شمار زيادي از کودکان و بزرگسالان را پاي تلويزيون مي نشانند تا جايي که ديدن اين برنامه از ملزومات اساسي سبد تفريح خانواده محسوب مي شود.

سکانس دوم؛ سلام سينما

ايرج طهماسب و حميد جبلي با ساخت دو فيلم سينمايي از کاراکتر تلويزيوني کلاه قرمزي، يک بار ديگر پس از «مدرسه موش ها» ثابت کردند سينما مي تواند از کاراکترهاي محبوب تلويزيوني وام بگيرد و مخاطب مشتاق را به سينماها بکشاند.

زوج طهماسب- جبلي پس از تجربه موفقي که با کاراکتر کلاه قرمزي در تلويزيون داشتند، تصميم گرفتند از اين محبوبيت براي رونق دادن به سينماي کودک استفاده کنند و پيش بيني درستي هم کرده بودند. محبوبيت اين دو عروسک نزد بچه ها و خانواده ها به اندازه يي بود که اکران فيلم سينمايي کلاه قرمزي و پسرخاله در سال 1373 موفقيت چشمگيري به همراه داشت و اين فيلم را به پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران تا آن زمان تبديل کرد. فيلم کلاه قرمزي و پسرخاله در اکران سه ماهه خود در تهران با قيمت بليت ميانگين 80 تومان توانست به فروش نزديک به 171 ميليون تومان دست يابد. در سال 81 هم فيلم ديگري با حضور کلاه قرمزي محبوب، با نام کلاه قرمزي و سروناز، خانواده هاي بسياري را به سينماها کشاند.

سري جديد مجموعه کلاه قرمزي هم با نام «کلاه قرمزي در فرنگ» امسال وارد شبکه نمايش خانگي شد. اين فيلم در سکوت خبري در سال 1385 توليد شد و عروسک ديگري با نام جيمي از شخصيت هاي جديد آن بود.

سکانس سوم؛ بازگشت به خانه

کلاه قرمزي، عروسک محبوب کودکان، بار ديگر در نوروز 1388 به همراه چهره هاي سرشناس سينما به تلويزيون بازگشت و در 15 قسمت 30 دقيقه يي از شبکه دوم سيما ايفاي نقش کرد. و همچون هميشه مخاطبان بسياري را در سنين و پايگاه هاي اجتماعي مختلف به خود جذب کرد.

شخصيتي محبوب چرا و چگونه

در پرداخت به علل موفقيت يک برنامه تلويزيوني عوامل بي شماري تاثيرگذارند. در اين نوشتار ما اين عوامل را در دو حوزه ساخت و زمينه اجتماعي به صورت کاملاً گذرا بررسي خواهيم کرد. يکي از عوامل اساسي در ايجاد و حفظ موفقيت کاراکتر کلاه قرمزي و وابستگان استفاده از عوامل حرفه يي در سطوح مختلف توليد برنامه است. کافي است در طول ساخت برنامه هاي کلاه قرمزي نگاهي به عوامل توليد انداخت. به عنوان مثال در برنامه سال 88 حبيب رضايي انتخاب بازيگران مجموعه را عهده دار شد، محمدرضا عليقلي هم براي کلاه قرمزي 88 موسيقي ساخته، مجيد ميرفخرايي طراحي صحنه و لباس را انجام داده و مهرداد ميرکياني طراحي گريم را به عهده گرفته است. امين حيايي، عليرضا خمسه، فلامک جنيدي، ابراهيم حاتمي کيا و باران کوثري بازيگراني هستند که در کلاه قرمزي 88 حضور دارند. باران کوثري با نام باران در اين مجموعه بازي مي کند و تنها بازيگري است که در بيش از يک قسمت حضور دارد. بقيه بازيگران هر کدام با يک قصه به عنوان مهمان خانه کلاه قرمزي به داستان وارد مي شوند و در يک قسمت حضور خواهند داشت. نويسندگان کار طهماسب و جبلي هستند، کارگردان تلويزيوني و تدوين برعهده ميثم مولايي است، تصويربردار؛ فرشيد رسولي، صدابردار؛ پرتوزاده، عروسک گردانان؛ سلطان احمدي، دنيا فني زاده و مرضيه محبوب و عکاس؛ هومن سياه منصوري عوامل ديگر کار هستند. نگاهي به اين اسامي خود مهر تاييدي است بر فرض اول ما توجه به زمينه هاي اجتماعي. کاراکتر سرشار از شيطنت و سر به هواي کلاه قرمزي در برنامه تلويزيوني که به صورت مجموعه يي دنباله دار در برنامه کودک پخش مي شد، جذابيت خود را مديون نزديک بودن به روحيات کودکانه به خصوص در بازيگوشي و سر به هوايي بود. عروسکي که عجيب ترين و در عين حال ساده ترين شيطنت ها از او سر مي زند، ولي معصوميت ذاتي و درگيري که با خود دارد، او را جذاب و ملموس مي کند. رابطه کلاه قرمزي با مجري برنامه (ايرج طهماسب) نوعي رابطه ميان بزرگسالان کم حوصله و کودکان هايپر است که در مجموعه شکل گرفته و همين طور کاراکتر جذاب پسرخاله که جزئيات اين شخصيت، نوع رابطه او با کلاه قرمزي و اطرافيانش يک پيش زمينه خوب براي پرداختن به آنها در فيلم بلند بود. اولين فيلم سينمايي که سال 1373 از روي اين مجموعه ساخته شد، با نام «کلاه قرمزي و پسرخاله» به نوعي پيش درآمد اين مجموعه تلويزيوني محسوب مي شد.

کلاه قرمزي به عنوان کودکي تنها معرفي مي شود که در شهري کوچک با مادربزرگش زندگي مي کند، به خاطر تنبلي از مدرسه اخراج شده و در تصميمي عجولانه مي خواهد يک کار پيدا کند. تنهايي و تاثيرپذيري او از حرف هاي محبت آميز مجري که از تلويزيون پخش مي شود، ضعف هاي شخصيتي اين کاراکتر را برخاسته از نيازهاي دروني قرار مي دهد که پاسخي نگرفته است. حالا او که خود را مخاطب آقاي مجري پنداشته، دعوت به تهران و برنامه تلويزيوني را جدي مي گيرد و مهاجرت مي کند.

نکته جالب در بازخورد پشت صحنه مجري است که مانند حرف ها و ادعاهايش چندان هم رابطه خوبي با بچه ها ندارد و طبعاً وقتي با يک عروسک پرحرف و سمج برخورد مي کند که خود را به برنامه دعوت کرده، نمي تواند برخوردي کند که کلاه قرمزي انتظارش را دارد. پرداختن به زندگي مجري و مسائلي که او به نوعي با آنها درگير است، کمک مي کند اين کاراکتر صرفاً به عنوان يک آدم بزرگ بداخلاق معرفي نشود، بلکه مانند کلاه قرمزي شخصيت پردازي شده و وجه بيروني او که در برنامه تلويزيوني تثبيت شده تا حدي تعديل شود.

مشکلات آقاي مجري براي ازدواج و کارهايي که کلاه قرمزي به زعم خود براي بهتر شدن اوضاع مي کند، هرچند بازتاب خوبي ندارد ولي مي تواند زواياي مختلف اين رابطه را بسط دهد. شخصيت زني که قرار است با آقاي مجري ازدواج کند (فاطمه معتمد آريا) از کاراکترهايي است که در فيلم خلق شده و به اين ترتيب خط داستاني زندگي مجري هم دراماتيک مي شود. فيلم تمرکز خود را بر برجسته کردن سماجت کلاه قرمزي در پيدا کردن راهي در دل آقاي مجري قرار مي دهد و در اين ميان پسرخاله هم با تکيه بر تعصبات پررنگي که دارد، به عنوان تنها حامي کلاه قرمزي معرفي مي شود.

فيلم با بهره بردن از حضور مثلث طهماسب، جبلي ومعتمد آريا، محبوبيت کاراکتر کلاه قرمزي و پسرخاله، استفاده بجا از وجه موزيکال و مجموعه عواملي که به يک داستان ساده و روان منجر مي شود، توانست مخاطب را از پاي تلويزيون به سينماها بکشاند تا اين بار شاهد داستاني جديد از کلاه قرمزي و پسرخاله باشند.

فيلم «کلاه قرمزي و سروناز» سال 1381 ساخته شد و به مقطع جذابي از زندگي کلاه قرمزي با فانتزي پررنگ تر مي پرداخت؛ زماني که او ديگر عضوي از خانواده آقاي مجري و همسرش شده است. با رويکردي هوشمندانه نقاط ضعف اين کاراکتر که باعث جذابيت او مي شد تعديل شده ولي حل نشدند و کشمکش ميان او و آقاي مجري به عنوان يکي از نقاط پيش برنده قصه باقي ماند. هرچند او بعد از چند سال درجا زدن موفق شده قبول شود و به کلاس بالاتر برود، ولي نقاط برجسته رفتاري او که در بازيگوشي و حرف نشنوي خلاصه مي شد همچنان حرف اول را مي زنند.

فيلم با وجود فانتزي خاصي که در ادامه طراحي کرده، سعي مي کند به مسائل ملموس خانواده ها و تفاوت طبقاتي بين فقير و غني بپردازد و با رويکردي ساده اين تفاو ت ها را براي مخاطب کودک از وجوه مختلف تحليل کند. پيدا شدن عموي پولدار کلاه قرمزي و يک شبه ريشه دار شدن او هرچند رويايي غيرواقعي و دور از دسترس است، ولي در ادامه او و مخاطب کودک را به بازنگري در باورهايشان وامي دارد؛ جايي که در عمق ثروت و رفاه خانواده عمو، کانون خانواده و عشق و محبت وجود ندارد و تنهايي در خانه بزرگ حرف اول را مي زند. هر چند کلاه قرمزي با تاسي به افکار کودکانه، خانه عمو را با همه تحقيري که مي بيند ترجيح مي دهد به خانه آقاي مجري و همسرش که يک دنيا آرزوي تحقق نيافته براي او باقي گذاشته، اما همين کاراکتر لجباز است که پس از کسب تجربه مي تواند انتخاب درستي کند و ملاک هاي انتخابي مخاطب کودک را هم ارتقا دهد. فيلم با اينکه از رويکرد فانتزي، حضور عروسک، ترانه و... بهره مي برد ولي متکي بر يک الگوي داستاني کلاسيک است. موقعيت جابه جايي از موقعيت هاي آشنايي است که در فيلم هاي مختلفي با رويکردهاي متفاوت رو به رو شده اما در اين فيلم حرکت بر مسير آشنايي حرکت مي کند؛ وقتي کلاه قرمزي با اتفاق فانتزي پخش شدن خبر قبولي اش از تلويزيون متوجه مي شود يک عموي پولدار داشته و حالا موقعيتي فراهم مي شود تا زندگي ديگري را تجربه کند.

از وجه ديگر فيلم به جنبه هاي عاطفي کودکان هم مي پردازد. رابطه شکل گرفته ميان کلاه قرمزي و دختر عمويش سروناز پرداختي جديد از اين کاراکتر ارائه مي دهد و در موقعيتي جديد او را به کنش و واکنش وامي دارد. کلاه قرمزي که ما در اين فيلم مي بينيم نسبت به شخصيت محبوب تلويزيوني ارتقا پيدا کرده و توانسته کاراکتري خاکستري با حفظ جذابيت هاي اوليه خود باقي بماند. ايرج طهماسب و حميد جبلي، خالقان کلاه قرمزي و پسرخاله، سري جديد مجموعه خود را کلاه قرمزي 88 ناميده اند، اما کلاه قرمزي 88 همان کلاه قرمزي قديم است. گذشت زمان را مي توان در چهره مخاطبان و دوستداران اين عروسک ديد اما کلاه قرمزي تغيير نکرده است. او با حفظ رفتار و بيان خود نوروز 88 بار ديگر به تلويزيون آمد تا با رويکرد آموزش هاي غيرمستقيم و استفاده از دو عروسک ديگر که به جمع بازيگران عروسکي اين مجموعه اضافه شده اند (گيگيلي و پسرعمه زا) براي ايجاد جذابيت بيشتر به دنبال اهداف خود باشد. در جايي که کارشناسان تربيتي، برنامه هاي تلويزيوني کودک و نوجوان را زمينه يي براي ايجاد نوآوري لازم براي جذب کودک و پرورش ذهن خلاق او مي دانند جبلي و طهماسب با استفاده از ايجاد شخصيت هايي برگرفته از گونه شناسي شخصيت هاي موجود در سطح جامعه به ايجاد همذات پنداري پرداخته اند و ارائه نظرات آموزشي در قالب رويکرد غيرمستقيم در جهت بالا بردن ظرفيت تحليل کودکان در مواجهه با مسائل مختلف را در دستور کار خود قرار داده اند، انتقادات بعضاً تند به مسائل اجتماعي در لواي رفتارهاي کودکانه شخصيت ها نيز مکانيسمي براي ايجاد زمينه پذيرش بهتر انتقادات است. اما آنچه در اکثر موارد مغفول مي ماند وجود رويکرد تربيتي آمرانه وبا استفاده از شيوه هاي سلبي است که در جاي جاي برنامه به چشم مي خورد. توصيه هاي مکرر آقاي مجري به شخصيت ها و رويکرد «نکن نکن خوب نيست» همچنان در برنامه سازي ما که داعيه آموزش دارد به چشم مي خورد. اين امر کودک را در چارچوبي کاملاً بسته قرار مي دهد و در نهايت مي تواند مانع از بروز خلاقيت در کودکان شود، و به استمرار اين الگوي نهادينه شده کمک کند. ايرج طهماسب به همراه حميد جبلي در شرايطي که برنامه هاي کودک در تلويزيون و فيلم هاي سينمايي اين گروه سني از دور سينما بيرون مي رفت، توانستند جريان تازه يي در کار کودکان به وجود آورند اما استفاده از رويکرد آمرانه در فرآيند تربيتي زيبايي کار آنها را تحت الشعاع قرار داده است .شايد به خاطر همين رويکرد آمرانه است که مخاطبان بزرگسال اين برنامه کمتر از کودکان نيست. در پايان نبايد فرموش کنيم که وجود خستگي اجتماعي و نبود روحيه شادي آفريني در سطوح جامعه از جمله موارد ديگري است که استقبال از مجموعه هاي طنز را در ايران بسيار بالا مي برد.

*جامعه شناس

صفا، صميميت، مهرباني
راما قويدل

چند سال قبل که من دستياري تدوين مي کردم و دستيار آقاي حسين زندباف بودم، فيلمي کار کرديم به نام دختر شيريني فروش که کارگردانش آقاي ايرج طهماسب بود و فيلمنامه اش را ايشان به اتفاق حميد جبلي نوشته بود و البته هر دو در آن بازي مي کردند. اين اولين بار بود که به واسطه کاري با اين دو هنرمنـد از نزديک آشنا مي شدم. از دوران دبيرستان، خاطرات خوش برنامه پربيننده کلاه قرمزي و پسرخاله و متعاقب آن فيلم سينمايي کلاه قرمزي و پسرخاله را در ياد داشتم. خوب يادم بود که چگونه موج فراگير و عظيمي تمام جامعه را دربرگرفته بود. در سالن سينما که نگــــــاه مي انداختي، مي ديدي چهار پنج آدم بزرگسال، دست يک بچه را گرفته و او را به سينما آورده اند. هر کجا مي نشستي، لحن صحبت کلاه قرمزي و پسرخاله را مي شنيدي که رفته رفته گويش رايج مردم شده بود و حال من با هر دو آنها مشغول کار بودم؛ کاري کمدي و جذاب. در تمام آن روزها از مصاحبت هر دويشان لذت فراوان بردم و بسيار از آنها آموختم. با ايرج طهماسب رابطه نزديــک تري داشتم و حميد جبلي بسيار کم حرف بود و امکان مکالمه با او معمولاً پيش نمي آمد. سال ها قبل که دستيار مرحوم مهدي رجاييان بودم، همکاري بسيار نزديک و دلنشيني با برادر بزرگ تر ايرج، ناصر طهماسب داشتم. او هنرمند بسيار خاصي است و همواره برايم اسطوره سواد و دانايي بوده و هست. در ايرج هم همان نشانه هاي ناصر را به وضوح مي ديدم و تواضع اش برايم الگو بود. خوب يادم مي آيد که روزي از ايرج پرسيدم کدام تان خالق کلاه قرمزي بوده ايد؟ او پس از مدتي سکوت گفت؛ چه فرقي مي کنه، بالاخره از يه جايي اومده ديگه، پس از دختر شيريني فروش دستيار فرزاد موتمن شدم. در فيلم شب هاي روشن، که باز افتخار همکاري با حسين زندباف برايم بود، به عنوان تهيه کننده و نيز تدوينگر آن فيلم پس از آن دستياري تدوين فيلم فرش باد. اواخر تدوين آن فيلم آقاي زندباف گفت دوباره با ايرج و حميد کار خواهيم کرد. من خوشحال از او پرسيدم چه کاري؟ او گفت کلاه قرمزي، متحير مانده بودم، چه عالي بود که خاطرات دوران دبيرستانم دوباره برايم زنده مي شد.

حال کلاه قرمزي و سروناز، شايد خاص ترين تجربه دستياري تدوين در طول آن دوران بود. به خصوص مرحله همزمان کردن صداي فيلم و تصوير آن، برايم مرحله غريبي بود چرا که براي اولين بار با شخصيت هايي مواجه بودم که لب و دهاني نداشتند که من با تمرکز بر حرکات لب و دهان شان، کلمات را با جلو و عقب کردن نوار صداي 5/17ميليمتري با تصوير هماهنگ کنم. آخر آن موقع هنوز تدوين رايانه يي مرسوم نبود و اين کار با ميز موويلا انجام مي شد- که چقدر دلم براي آن تنگ شده است. فيلم بايد به جشنواره فيلم کودک و نوجوان اصفهان مي رسيد و اين کار را بسيار سنگين مي کرد و متاسفانه من به دلايل پيچيده يي مجبور به جدا شدن از آن فيلم بودم. خاطره زيباي کلاه قرمزي را با خودم بردم و هنوز هم همراهم دارم و احترام ويژه ام به اين دو هنرمند بي نظير و صداي کلاه قرمزي که سال ها است در گوشم است؛ صفا، صميميت، مهرباني،
امروز روز من است
فلامک جنيدي

چشم که باز مي کنم مي دانم که امروز روزم نيست. خواب بدي ديده ام. گردنم طبق تمام روزهايي که شب قبلش خوب نخوابيده ام، گرفته است. ولي اينکه بفهمي يک روز روزت نيست دليل نمي شود کارهايت را انجام ندهي پس راهي باشگاه مي شوم. جلوي آسانسور عمو قربان سرايدار مجتمع دارد با يکي از ساکنان جر و بحث مي کند. هيچ کدام جواب سلامم را نمي دهند. طبق معمول اين جور روزها جلوي باشگاه جاي پارک پيدا نمي کنم. دل به دريا مي زنم و جلوي تابلوي پارک ممنوع ماشينم را پارک مي کنم. در باشگاه تمام دستگاه هاي بدنسازي اشغال است. براي هر دستگاه بايد يک ربع منتظر شوي و هنوز پنج دقيقه نشده روي دستگاهي که مي بيني پنج نفر پشت سرت صف کشيده اند و چپ چپ نگاهت مي کنند. از کي تا حالا مردم اينقدر ورزش مي کنند؟، بعد از يک ساعت وقت تلف کردن بدون اينکه بدنم حتي گرم شده باشد از باشگاه مي زنم بيرون و دو سه متري مانده به ماشينم که برگه جريمه را روي شيشه ماشين مي بينم، موبايلم زنگ مي زند. شماره غريبه است. چرا بايد جواب بدهم. امروز حوصله خودم را هم ندارم، چه برسد به غريبه ها. جواب مي دهم به اين اميد که خبرنگاري باشد و من با جواب هاي سربالا بتوانم حرصم را سرش خالي کنم. آخر من گاهي آدم مريضي مي شوم. مخصوصاً در روزهايي که روزم نيست. آن طرف خط آقايي مي گويد قرار است براي عيد کلاه قرمزي ساخته شود. ازم مي پرسد دوست دارم يک روز را مهمان کلاه قرمزي باشم؟

روزم ساخته مي شود. امروز روز من است.

10 اسفند 87

مادرم کله سحر زنگ مي زند. در صدايش چيزي است که مي فهمم براي يک کار خاص زنگ زده. سردستي احوالم را مي پرسد. دو سه جمله يي درباره مهرانا خواهرزاده ام مي گويد که آخرش هم نمي فهمم سرما نخورده يا خورده و حالا خوب شده و بالاخره مي رود سر اصل مطلب؛ «راسته که قراره براي کلاه قرمزي بازي کني؟» به مادرم نگفته بودم. مي خواستم روز پخش يکدفعه من را کنار کلاه قرمزي ببيند و ذوق کند. ولي انگار اين روزها ديگر نمي شود کسي را ذوق زده کرد. روزنامه ها کار خودشان را کرده اند.

گويا کلاه قرمزي براي روزنامه ها هم مهم است.

2 فروردين 88

«مطمئني نوار تو دستگاه هست؟»، «بله خودم گذاشتم.»، «حالا يه بار ديگه هم چکش کن.»، «ضبط که مي کنه؟»، «حواست باشه روي قسمت هاي قبلي ضبط نشه.»، «انگار رنگ تلويزيون مثل هر روز نيست.» اينها حرف هاي هر روز نيم ساعت مانده به پخش کلاه قرمزي در خانه مادرم است. مهرانا به سفر رفته و از مادرم قول گرفته تمام قسمت هاي کلاه قرمزي را برايش ضبط کند؛ همه همه را از اول تا آخر همه هم با تيتراژ اول و آخر. گويا کلاه قرمزي براي مهراناي هفت ساله هم عزيز است.

7 فروردين 88

شب که به خانه برمي گردم، عمو قربان پاي آسانسور ضمن کمک دادن به آقاي تعمير کار براي راه انداختن آسانسور دارد برايش تعريف مي کند که چطور کلاه قرمزي از امين حيايي مي خواسته که بگذارد صحنه هاي عاشقانه فيلم ها را او جايش بازي کند و آقاي تعميرکار هم ريزريز مي خندد. گويا کلاه قرمزي براي عمو قربان سرايدار افغاني مجتمع مان هم جذاب است.

15 فروردين 88 تا امروز

اين روزها همه جا به غيراز سوال هميشگي؛ «راسته که مهران مديري ميليونره؟» سوال هاي ديگري هم ازم پرسيده مي شود؛ «جاي کلاه قرمزي، حميد جبلي حرف مي زنه ديگه، مگه نه؟»، «ايرج طهماسب خودش هم به خوش اخلاقي جلوي دوربينش هست؟»، «وقتي حميد جبلي جاي کلاه قرمزي حرف مي زنه کجا نشسته، زير مبله؟»، «صداي پسرخاله رو کي ميگه؟»

گويا به جز من، مهرانا، مادرم، عمو قربان و روزنامه ها يک چند ميليون نفر ديگري هم هستند که کلاه قرمزي را دوست دارند.

مي شود فکر کنم کلاه قرمزي برايم عزيز است چون ازش خاطره دارم. ولي مگر نبوده اند فيلم هايي که ازشان خاطره داشته ام و وقتي بعد از سال ها دوباره ديدم شان به نظرم رسيده به آن خوبي هم که فکر مي کردم، نبوده اند و پشيمان شده ام از ديدن دوباره شان.

مي شود فکر کنم کلاه قرمزي را دوست دارم چون حميد جبلي و ايرج طهماسب کارشان را بلدند و مي دانند چطور برنامه يي بسازند که به دل بنشيند. ولي مگر نيستند کسان ديگري که هر چند تعدادشان در تلويزيون کم شده است ولي کارشان را بلدند و موفق هم هستند اما اين اندازه کارهايشان به دلم ننشسته است. مي شود فکر کنم کلاه قرمزي را دوست دارم چون به من يادآوري مي کند قرار نيست هيچ وقت اشتباه نکنم. عيبي ندارد اگر گهگداري خودخواه شدم يا بدجنسي کردم يا حتي دروغ گفتم. که اگر عزيزانم به خاطر کارهايم دعوايم کردند معني اش اين نيست که ديگر دوست ندارند همان طور که آقاي مجري کلاه قرمزي را با همه اشتباه ها و ندانم کاري هايش دوست دارد و دعوايش هم مي کند. ولي مگر فقط کلاه قرمزي اينها را به يادم مي آورد. مي شود همه اينها باشد و اينکه من کلاه قرمزي را دوست دارم چون دوست داشتني است و خوشبختانه من هنوز ديگر آنقدرها مريض نشده ام که چيزهاي دوست داشتني را دوست نداشته باشم.
قرمز کلاه
شادمهر راستين

کلاه قرمزي ثابت مي کند هنوز تربيت به صورت غيرمستقيم يا همان «ادب از که آموختي از بي ادبان» مصداق دارد و به قول مترجمان آثار غربيان جواب مي دهد. از آخرين باري که گروه کلاه قرمزي را در تلويزيون ديده ايم بيش از يک دهه مي گذرد؛ يک دهه يي که نسل سومي هاي شيرخوار حالا حق راي دارند و همه ايرانيان آينده خود را در گرو موفقيت آنها مي بينند. اما در آمارهاي پنهاني و نيمه پنهاني اعلام مي شود ميانگين سن جنايت و جنحه و ناهنجاري در دهه اخير پنج سال کاهش داشته يعني از 21 به 17 سال و در حوزه اعتياد به 12 سال تقليل يافته؛کاهش نگران کننده در زمان افزايش هاي وحشتناک همه چيز. کلاه قرمزي امروزي به همان اندازه به تربيت و هشدارها و نصايح آقاي مجري احتياج دارد که 20 سال پيش هم نيازمند آن بود. آيا اين غلط است؟ آيا مجموعه تلويزيوني کلاه قرمزي نسل سومي ها را نمي شناسد يا نسل سومي ها جداي مشکلات دوران خود، مشکلات نسل هاي قديمي را بايد به دوش بکشند. اگر جواب مثبت باشد که اوضاع وخيم است. ما که مدام مي گوييم فدا شديم براي آيندگان، در عمل مي بينيم آيندگان جور ما را هم بايد بکشند. بي دليل نيست اين نسل سومي ها زياد دل خوشي از آموزه هاي ارائه شده رسانه ملي ندارند و هر برنامه غيرنصيحتي و حتي ضدنصيحتي را بيشتر ترجيح مي دهند تا آنجا که برنامه سازان تلويزيون مي خواهند هر چيز مدرن را شيطان پرستي بدانند و جوانان «فاز گرفتن» تلويزيون مي پندارند. وقتي تفاوت نگاه مخاطب با رسانه تا بدين حد است پس موفقيت يا عدم موفقيت هر برنامه تلويزيوني را بايد به ديده شک نگريست. اگرچه هوشمندي و دقت نظر طهماسب - جبلي در ورود شخصيت هاي عروسکي و واقعي به برنامه به نوعي همان طرح مسائل روز در قالب تجربه شده قديمي بود اما در اجرا مواردي جزيي باعث شد از ته دل به کلاه قرمزي مان نخنديم البته شايد اصلاً قصد طهماسب - جبلي (ببخشيدها من ياد گربه - سگ مي افتم. در عالم طنز است ديگر و مي دانم دوستان جنبه دارند اما نمي گويم کدام گربه است کدام سگ اما مطمئناً من آدم بدم) خنداندن از ته دل نبود.

آنچه مي گويم بيشتر در شکل اجراي ايده ها است تا درونمايه هاي آنها. تدوين همزمان چند دوربين يا سوييچ کردن هر چه در برنامه هاي زنده و بازي هاي فوتبال عصاي دست کارگردان براي نمايش گسترده همه صحنه است اما آفت جان يک کار طنز است چرا که ضرباهنگ بازي بازيگران را تخريب مي کند و به قول بازيگران نقش سياه در تئاتر روحوضي نمي گذارد خنده ته نشين شود. حال در نظر بگيريد يک برنامه عروسکي- واقعي در دکور يک خانه عادي و صداي جدا براي عروسک ها چه معضلاتي دارد و آن وقت اگر تدوينگر حواسش به ريتم نباشد و آنجا که بايد ببيند را نبيند چه شود که تداوم زماني صحنه رعايت شود. حال گناه من چيست دوست عزيز ميثم خان که بيشتر مي خواهم از کلاه قرمزي لذت ببرم تا اصول تدوين فيلم. اما با اين حال موفقيت ورود به گروه کلاه قرمزي را به تو تبريک مي گويم. بايد قبول کرد که سخت است در صحنه يي که عروسک ها، دکورها، دوربين ها، ميکروفن ها، عروسک گردان ها، گويندگان و طهماسب اخم آلود حضور دارد، بتوان بازي کرد. بنابراين به ضعف بازيگري بازيگران صاحب نام مهمان در اين برنامه خرده نگيريد. ديديد خود آقاي هدايتي هم که جزء بر و بچه ها بود و خودش هم دستي در کار داشت و شايد از سر رودربايستي برنامه يي به او اختصاص دادند، کم آورد واي به حال بقيه. شما توانمندترين بازيگران هم که باشيد در برابر خونسردي گيگيلي چه مي توانيد بکنيد. باز هم متن، متن و متن که برنامه طنز بدون متن و طراحي از قبل آيا امکان پذير است. افرادي مثل طهماسب- جبلي در دنياي نمايش انگشت شمارند. شخصيت کلاه قرمزي- پسرخاله مهم ترين شخصيت عروسکي ايران است اما باز هم براي اينها متني نداريم... يا اگر بوده طوري ديده شد که گويي متني وجود نداشته. حتماً طهماسب - جبلي دو استاد من مي دانند منظورم متن ثابت و آهنين يک فيلمنامه نيست بلکه متني با محورها، زنجيرها و نقاط تاکيدش در يک برنامه في البداهه و البته طنز.

لذت برديم. به گذشته برگشتيم و افتخار کرديم که ما به اين چيزها مي خنديديم.
عناوين اين صفحه
ما به اين چيزها مي خنديديم
صفا، صميميت، مهرباني
امروز روز من است
قرمز کلاه

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام