بيژن موميوند
دکتر يدالله سحابي را بيشتر به عنوان فعال سياسي جريان نوانديش مذهبي مي شناسند، اما ايشان بيش از اينکه به فعاليت سياسي مشغول شوند به فعاليت هاي علمي و فرهنگي پرداخته و بيش از هر چيز دغدغه تربيت نسل جوان و تاسيس نهادهاي فرهنگي و آموزشي داشته است. براي روشن شدن اين وجه چندان شناخته نشده دکتر سحابي با فرزند او (مهندس عزت الله سحابي) به گفت وگو نشستيم و او تلاش کرد اين وجه مغفول مانده را بازگو کند. وقتي از او درباره ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري دکتر پرسيديم او از دو خصلت بارز ايشان ياد کرد؛ «اولاً ايشان فرد کاملاً خودساخته يي بود. در خانواده شان کسي که راهنما و سرمشق او باشد، نبود. تنها عموي ايشان که قدري اهل مطالعه بود به کتاب هايي چون سعدي و مثنوي علاقه داشت. پدر هم به ايشان خيلي علاقه داشت. اما واقعاً کسي را نداشت که در مسائل زندگي و تحصيلي او را راهنمايي کند، او همه مراحل را با تدبير و اراده خود پيمود و مي توان اين خودساختگي را از ويژگي هاي برجسته او شمرد. دوم اينکه در زندگي بسيار منضبط بود. وقتي براي ادامه تحصيل بورسيه شد و به خارج رفت دولت حقوقي براي اين دانشجويان پرداخت مي کرد. اين مستمري براي اکثر دانشجويان کافي نبود و آنها معمولاً با کمک خانواده شان کسري بودجه شان را حل مي کردند. اما پدر گذشته از اينکه با همان حقوق زندگي مي کرد هزينه زندگي ما را هم در تهران مي داد. به خودش زحمت مي داد و اهل عافيت طلبي و راحت طلبي نبود.»
---
-نسل جديد چندان شناختي نسبت به فعالان و مبارزان سياسي گذشته ندارد، به همين دليل و به مناسبت هفتمين سالگرد درگذشت دکتر يدالله سحابي در خدمت شما هستيم تا از منظر اين نسل سوالاتي درباره فعاليت هاي دکتر سحابي از شما داشته باشيم. دکتر سحابي در ابتدا بيشتر چهره يي علمي و پژوهشي داشت و تا قبل از کودتاي 28 مرداد چندان تمايلي به فعاليت سياسي نداشت. مساله اصلي اينجا است که دکتر به چه عللي از فعاليت هاي علمي به سمت فعاليت هاي سياسي کشيده شد و چرا صرفاً به فعاليت هاي علمي اش ادامه نداد که شايد اگر وارد فعاليت هاي سياسي نمي شد خدمات علمي شان تاثيرگذارتر هم مي شد.
ايشان تا قبل از کودتاي 28 مرداد با اينکه مواضع سياسي مشخصي داشت، اما از اينکه وارد فعاليت سياسي شود پرهيز داشت. به عنوان مثال در سال 1330 که مرحوم دکتر مصدق نخست وزير شد، ما چند نفر از دانشجويان انجمن اسلامي دانشجويان با مرحوم مهندس بازرگان و پدرم ملاقاتي داشتيم و از ضرورت تشکيل يک حزب اسلامي نوانديش صحبت کرديم.
هر دو آقايان با اين پيشنهاد به شدت مخالفت کردند و معتقد بودند؛« انسان در هر کاري که وارد مي شود بايد علاوه بر علاقه تخصص نيز داشته باشد و فعاليت سياسي هم نيازمند نوعي تخصص است که ما اين تخصص را نداريم.» و ما از آن جلسه نااميدانه بيرون آمديم. در دوره دکتر مصدق روابط غيرمستقيمي با هم داشتند و از طرف دولت نيز براي تحقيقات زمين شناسي دعوت شد. 28 مرداد که اتفاق افتاد پدر به همراه مهندس بازرگان شاهد تمام حوادث خيابان کاخ و خانه مصدق و... بودند و بسيار تحت تاثير اين حوادث قرار گرفتند. از آن زمان به اين فکر افتادند که بايد در مقابل کودتا کاري بکنند و مرحوم حاج رضاي زنجاني نيز از آنها دعوت کرد و عضو کميته مرکزي نهضت مقاومت ملي شدند. از آن زمان به بعد مرحوم پدر و آقاي بازرگان وارد فعاليت سياسي شدند. مهندس بازرگان نيز تا آن زمان مخالف فعاليت سياسي بود و حتي در 1331 جزوه يي تحت عنوان «بازي جوانان با سياست» نوشته بود و در آن آورده بود که چون سياست نيازمند تخصص است، نبايد جوانان خام و غيرمتخصص در سياست دخالت کنند. علت اينکه مهندس و پدر بعد از کودتا بر اساس احساس ضرورت وارد فعاليت سياسي شدند اين بود که تمام سران احزاب ملي آن زمان يا بازداشت بودند يا در خارج از کشور.
-دکتر سحابي چرا بعد از چند سال که فضا تغيير کرد و ضرورت هاي اوليه کم رنگ شد، دوباره صرفاً به فعاليت هاي علمي و پژوهشي نپرداختند و همچنان به فعاليت سياسي خود ادامه دادند؟
ايشان بعد از 28 مرداد نيز فعاليت هاي علمي شان ادامه داشت و در دانشکده علوم استاد زمين شناسي بود و در رشته زمين شناسي دانشکده بسيار محوريت داشت. همچنين در سال هاي بعد از کودتا مرحوم مهندس زنگنه در سازمان برنامه براي مطالعه در مورد منابع آب در ايران، کميسيون تحقيقات آب را راه اندازي مي کند و پدرم کارشناس اين کميسيون بود و در رابطه با آب هاي زيرزميني تهران و شهرستان ها تحقيقات بسياري انجام داد و روي آب و منابع آب در ايران خيلي کار کرد. به ياد دارم که ايشان به قائنات مي رفت و براي آنکه آب بالا بياورند چاه هايي به عمق 300 متر مي زدند و خودش داخل چاه مي رفت تا مقني ها را هدايت کند. اين فعاليت ها تا سال 42 که همراه ديگر سران نهضت آزادي محاکمه شد و از دانشگاه اخراجش کردند، ادامه داشت. بعد از آن هم شرکت هاي خصوصي که در مورد تامين آب مي خواستند کاري بکنند از ايشان استفاده مي کردند.
-از ديگر مسائلي که بعد از کودتاي 28 مرداد مورد توجه دکتر سحابي قرار داشت، فعاليت در راستاي پرورش نسل آينده بود به همين خاطر نهادهاي غيردولتي مثل موسسه اخلاق، دبيرستان کمال و... را تشکيل داد. اگر فعاليت سياسي را ادامه نمي دادند شايد راحت تر و بهتر اين گونه فعاليت هاي فرهنگي را ادامه مي دادند و با ممانعت ها مواجه نمي شدند.

همان گونه که در پاسخ سوال قبل عنوان کردم، پدر و مهندس بازرگان بر اساس احساس تکليف و با انگيزه مذهبي وارد فعاليت سياسي شدند. به اين دليل تمام توجه و تمرکزش روي فعاليت سياسي صرف نبود و به کارهاي علمي نيز مي پرداخت. علاوه بر آن ايشان از دوران دانشجويي علاقه ويژه يي به آموزش و پرورش داشت و در سال هاي قبل از کودتا در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) نقش زيادي داشت و معتقد بود به دليل اينکه در دوران تحصيلات متوسطه شخصيت و اعتقادات فرد شکل مي گيرد بايد بيشتر از تحصيلات عالي و ابتدايي به تحصيلات متوسطه بپردازيم و اگر در اين دوره نظام سالم آموزشي و تربيتي داشته باشيم، نسل درستي تربيت مي شود و خود به خود دانشگاه تضمين خواهد شد.
-دکتر در دوره کوتاهي به عنوان رئيس اداره فرهنگ تهران منصوب شده بود، لطفاً در اين مورد نيز توضيحاتي بدهيد.
قوام السلطنه در دوره يي کابينه ائتلافي تشکيل داد که در آن سه وزير از حزب توده وجود داشت. دکتر کشاورز وزير فرهنگ شد و دکتر مجتهدي را به عنوان معاون اداري و مالي و مرحوم خليل ملکي را به عنوان معاونت فني منصوب کرد. در آن مقطع پدر به خاطر سوابقي که در آموزش و پرورش داشت، در کميسيون ها و شوراي عالي آموزش و پرورش شرکت مي کرد. از آن زمان به صراحت لهجه معروف شده بود و با روسا و حتي وزير درگير مي شد، با اين وجود مورد احترام هم بود چون همه مي دانستند صادق و بي غرض است. در سال 1326 و بعد از کنار رفتن قوام السلطنه از نخست وزيري دکتر علي شايگان وزير آموزش و پرورش شد و مرحوم پدر را به عنوان رئيس اداره فرهنگ تهران منصوب کرد که مدت اين رياست چند ماهي بيشتر دوام نياورد. ايشان در مدتي که رئيس اداره فرهنگ تهران بود با نادرستي هاي آموزش و پرورش مبارزه کرد و تعدادي از افراد بانفوذ مثل محسن حداد و عبدالله گرجي(مديران دبيرستان دارالفنون) را مهار کرد. دکتر مصدق در يک مقطع دکتر حسابي را به عنوان وزير فرهنگ منصوب کرد و دکتر حسابي تمام کساني را که پدرم پاکسازي کرده بود، برگرداند. بعد از 28 مرداد و تشکيل نهضت مقاومت ملي، دنبال تاسيس دبيرستاني بود که مطابق با ميل و علاقه خودش اداره شود. در آن مقطع زميني واقع در نارمک که تازه ساخته شده بود، خريداري کرد و براي تربيت دبيران مدارس و به خصوص دبير تعليمات ديني به فکر تاسيس دانشسراي مقدماتي تعليمات ديني افتاد. پدر اصرار داشت آيين نامه آن از طرف شوراي عالي فرهنگ تصويب شود، اما بودجه آن را دولت ندهد. به همين دليل بودجه دانشسرا را مرحوم حاج عباس قلي بازرگان (پدر مهندس بازرگان) از طريق جامعه اسلامي بازار تامين کرد. در اساسنامه آن آمده بود دانش آموزان از کلاس نهم متوسطه مي توانند در امتحان ورودي شرکت کنند و بعد از قبولي دو سال درس بخوانند و سپس با رتبه يک آموزگاري استخدام شوند. بنابراين فارغ التحصيلان دانشسرا همه کار داشتند. بسياري از مبارزان سال هاي بعد فارغ التحصيل اين دانشسرا بودند. پدر من رئيس آن بود و تعدادي از روحانيون و غيرروحانيون نيز آنجا درس مي دادند. به عنوان مثال آيت الله طالقاني تفسير درس مي داد و مهندس بازرگان نيز درسي با عنوان «دينداري» تدريس مي کرد. دانشسراي تعليمات ديني اولين اقدام پدر در زمينه نهادسازي فرهنگي بود. بعد از آن هم از سال 35 براي تاسيس دبيرستان کمال اقدام کردند. هيات امناي دبيرستان نيز شامل پدر، مهندس بازرگان، احمد آرام و... بودند که اسم اين هيات «گروه فرهنگي اخلاق» بود. پدر آنقدر به ساختن اين مدرسه علاقه مند بود که مثل يک بنا براي ساختن آن کار مي کرد. در واقع نسل انقلابي را در اين مدرسه تربيت کردند. مرحوم اسدي، محمدجواد رجاييان، مرحوم رجايي، آقاي صاحب الزماني و... همه شاگردان دبيرستان کمال بودند. سطح اين دبيرستان به اندازه يي بالا بود که هميشه در بين مدارس شرق تهران اول بود و دانش آموزان آن هم قبولي چشمگيري در کنکور داشتند. بعدها که در سال 54 دولت تصميم گرفت همه مدارس خصوصي را دولتي کند، دبيرستان کمال را وزارت آموزش و پرورش از گروه فرهنگي اخلاق خريد. بعد از انقلاب نيز گروه فرهنگي احمديه آن را از آموزش و پرورش گرفت. مرحوم پدر براي شکل گيري اين نهادهاي ماندگار بسيار زحمت کشيد؛ هم زحمت اجرايي و عملي و هم زحمت استفاده از ارتباطات براي گرفتن امکانات. به عنوان مثال آيت الله بروجردي عنوان کرده بود مقلدان ايشان مي توانند وجوهات شرعي شان را در اختيار دبيرستان کمال قرار دهند.
-ماجراي تشکيل شرکت سهامي انتشار چه بود؟
سهامي انتشار محصول پروژه مرحوم بازرگان بود. ايشان در سال 1334 در زندان بود و بنده نيز با او شش ماه در يک اتاق بودم. ما در زندان در مورد تحليل اوضاع و اينکه چه بايد بکنيم، بحث هاي زيادي مي کرديم. يک سوال مهم اين بود که چرا در ايران برخلاف تمام دنيا نهادها ابتدا از جمع هاي بزرگي شروع مي شوند و بعد به مرور در آن انشعاب صورت مي گيرد و کوچک مي شوند. به عنوان مثال نهضت مقاومت ملي در سال اول بسيار موفق بود و عده زيادي جذب آن شدند. در دو اعتصاب مهر و آبان 32 تمام منطقه سپه به پايين تا بازار کاملاً تعطيل بود، اما اين نهضت به تدريج کوچک شد. اولين ضربه در سال 33 و با جدايي حزب ملت به نهضت مقاومت وارد آمد. در مهر اين سال قرارداد کنسرسيوم به مجلس رفت و تصويب شد. نهضت مقاومت براي عدم تصويب اين قرارداد بسيار فعاليت کرد از جمله اينکه نامه يي با امضاي 60 نفر به مجلسين نوشته شد و در آن هشدار داده بودند اين قرارداد به سود مردم ايران نيست و با قانون ملي شدن صنعت نفت همخواني ندارد. در ميان اين 60 نفر 12 نفر استاد دانشگاه بودند. دولت زاهدي فشار آورد که اين افراد را بايد اخراج کنند، اما دکتر سياسي زير بار نرفت و وزير فرهنگ خودش حکم منتظر خدمت آنها را امضا کرد. بعد از فشارهاي بسيار به تدريج شروع به برگرداندن آنها کردند. مهندس بازرگان آخرين نفر آنها بود که در سال 34 و بعد از آزادي از زندان به دانشگاه برگردانده شد. در بحث هايي که در زندان داشتيم به اين نتيجه رسيديم که در ايران به دليل اينکه روحيه کار جمعي وجود ندارد، انشعاب شکل مي گيرد و عدم وجود روحيه جمعي نيز به طول دوران استبدادي برمي گردد چرا که استبداد شخصيت افراد را مي کشد و انسان ها شخصيت مستقل ندارند و همه از ترس حاکميت مجبور به تظاهر مي شوند در حالي که اختلافات زيادي دارند و به همين خاطر در حکومت هاي استبدادي مردم از لحاظ روحي و فکري از هم دور مي شوند. بر اين اساس به اين نتيجه رسيديم که بايد روحيه جمعي را تقويت کنيم. بر همين اساس آقاي بازرگان معتقد بود ما بايد يک نهضت تربيتي عملي جمعي داشته باشيم که اسم آن را «متاع» (مکتب تربيتي اجتماعي عملي) گذاشتند. به دنبال اين نظر نهضت انجمن سازي راه افتاد و به طور متناوب انجمن هاي اسلامي گوناگون شکل گرفت. به طوري که در سال 41 که کنگره انجمن هاي اسلامي سراسر کشور برپا شد، حدود 31 انجمن اسلامي در آن شرکت کردند. اين انجمن ها ماهيت سياسي نداشتند و بيشتر ماهيت صنفي داشتند. با اين وجود سه کتاب تفسير پرتوي از قرآن آقاي طالقاني، راه طي شده مهندس بازرگان و تنبيه الامه علامه نائيني محور تربيتي آنها بود. شرکت سهامي انتشار نيز يکي از تاسيسات «متاع» بود که موسسين آن پدر، آقاي بازرگان و آقاي احمد آرام بودند. پدرم بيش از آنکه سياسي باشد دنبال نهادسازي بود. حتي در سال هاي آخر عمرش دنبال تاسيس يک دبيرستان دخترانه بود و با تلاش فراوان موفق شد ساختمان مدرسه کوثر را بخرد.
-در مورد شرکت ياد هم لطفاً توضيحاتي بدهيد.
شرکت ياد هم يکي از موسساتي است که مرحوم مهندس بازرگان پيشگام آن بود. 12 استادي که منتظر خدمت شدند در فاصله بين سال هاي 33 تا 35 براي گذران زندگي مادي خود شرکت ياد را به عنوان يک موسسه انتفاعي تشکيل دادند که هم کارهاي مشاوره يي بکند و اگر هم پيش آمد کارهاي پيمانکاري نيز انجام دهد. ابتکارش با دکتر معظمي بود، اما خود ايشان عضو هيات موسس نشد. ابتدا قرار بود نام شرکت «داد» باشد که عنوان اختصاري 12 استاد دانشگاه بود، اما بعد تبديل به «ياد» (يازده استاد دانشگاه) شد.
-برگرديم به مطلبي که در ابتدا گفتيد مبني بر اينکه دکتر سحابي و مهندس بازرگان معتقد بودند فعاليت سياسي نيازمند تخصص است. با نگاهي به تحولات معاصر مشخص مي شود اکثر اعضاي گروه هاي سياسي رشته تحصيلات شان فني و علوم پايه بوده و در بين فارغ التحصيلان رشته هاي انساني و به ويژه علوم انساني سياسي بسيار کم بوده است. اکنون بعد از اين همه سال آيا فکر نمي کنيد نظر آنها درست بود؟
اين مساله در يک برهه و بعد از فوت مرحوم مهندس بازرگان براي خود ما نيز مطرح بود. من نهضت آزاديخواهي را در ايران بعد از شهريور 20 با نهضت استقلال طلبي گاندي در هند مقايسه کردم. بنيانگذاران نهضت استقلال طلبانه هند از شخص گاندي تا نهرو و... همه حقوقدان و وکيل بودند. گاندي فرد بسيار مذهبي و در عين حال حقوقدان بود که فعاليت سياسي مي کرد. گاندي توجه ويژه يي به روستاها داشت و هميشه پاي پياده به روستاها مي رفت و قصد داشت روستاها را زنده کند و به تحرک وادارد و نهضتش هم نهضتي کاملاً عملي بود. من در آن مقطع اين را مطرح کردم که دليل موفقيت جنبش هند اين بود که رهبرانش حقوقدان و کارشناس مسائل سياسي بودند و بسيار با برنامه ريزي و حسابرسي عمل مي کردند. اما در ايران اين گونه نبود و بيشتر فعالان سياسي متخصص علوم مهندسي و فني بودند و کارشناس مسائل سياسي نبودند.