مهدي کرم پور
1- هنوز چندي از پذيرفتانده شدن مشروطه بر شاه بيمار نگذشته بود که جانشين خلفش دست به دست لياخوف روسي مجلس را به توپ بست. و اين تاريخ بيش از يک سده پرفراز و فرود و کشمکش بر سر بديهياتي است که خون ها بر سرش رفته است... مجلس يا امر سلطان؟ مشروطه يا ديکتاتوري؟ قانون مي خواهيم يا نه؟، طي اين سده گذشته از مشروطيت چه آنان که قانون را برتافتند، چه آناني که به انکار وضعش نشستند، استناد به عدم اجرايش در اين ملک کردند؛ که نمي شود. که ملت عشيره يي قيوميت لازم است يا شيوخيت و ميانجيگري. امروز که سالياني از وضع قوانين جديد در اينجا مي گذرد، روح حاکم بر قوانين جاريه مع الاسف منتقدانش، مترقي است اما کمتر کسي زحمت خواندنش را به خود مي دهد. اگر همين قوانين موجود بي کلامي کم و بيش هم اجرا شود، جامعه سالم تر و نظام مندتري داريم. حتماً.
2- آنارشي اينجايي به عکس ظاهر، در بطن خود طرفداران پرشماري دارد. نه از اعوام که در ميان خواص و نخبگان بيشتر. خيلي ها با قيافه هاي روشنفکر مآبانه و ظاهرالصلاح و پز اجراي عدالت و قانون، سعي به برهم زدن قاعده بازي و برگرداندن ديگ دارند. خيلي ها از دعواي ديگران، نان به لانه و پستو مي برند. خيلي ها غبارروبي از قانون را نبش قبر گذشته قلمداد مي کنند تا با ژست امروزي، آدرس غلط حواله مان کنند. بدون آنکه حواس مان باشد، هميشه هم بازگشت به گذشته بد نيست. چرا بايد همه آنچه ساليان دراز به دست آورده ايم را براي آلامد شدن سرازير زباله و جوي آب کنيم؟ عده يي هم با کلام پوپوليستي نظم به وجود آورده شده را حاصل يک آنتروپي نظام مند تاريخي مي دانند که خود به خود و به مرور و تجربه به دست آمده و بايد که حفظ شود و باقي را به زيستن در فضاي مجازي که آنان طراحي کرده اند، دعوت مي کنند. اينجا و در جهان سوم معضل و بيماري خواص و روشنفکران و نخبگان، تبديل شدن به رانت خواران و فرصت طلبان هرج و مرج طلبي است که صورت قانون مداري به خود مي گيرند و کارشان را هم خوب بلدند.
3- روزهاي پيش از انتخابات، روزهاي جذابي است. مردم احساس به حساب آمدن دارند. تب پيشگويي ها و تحليل هاي آبکي و پيشکي. تب تند هواداران و مخالفان. روزهاي مبارزه با روزمرگي است، حتي اگر به روي خودت هم نياوري. هيجان جمعي تحول.
کاش يکي از کانديداها بگويد که مي خواهد قانون را اجرا کند. ميثاق ملي را. هماني را که به رفراندوم قبول جمعي رسيده است. کاش کسي از تحول در جامعه خميده بگويد. خارج از دور تسلسل تکرار... از اميد و آينده بگويد. نه از تغيير و اصلاحي که نقشه راه ندارد. از چه شروع مي شود و به کجا قرار است برسد.
کاشکي کسي از آرمان جمعي مان بگويد که تحقق مي يابد. کاش از آب گل آلوده و آينه غبارگرفته خبري نباشد. از شعار و حرف و وعده ديگر نه.
ديدم خانه سيما به عنوان يک سنديکاي فعال صنفي توقعات کلاسه شده اش را صريح از نامزدها توقع کرده است. پرسش هاي اساسي و چالش هاي پيش روي فرهنگ و هنر و سيما را.
اتفاق خجسته يي که ديگران هم بايد اقتدا کنند. نامزدها منطق و برنامه و راهبردشان را بي سفسطه و اما و اگر براي اجراي قانون بگويند. برداشت شان را شفاف و بي پرده پوشي.
ما هنوز هم دل مان اجراي قانون مي خواهد. براي همه و يکسان.