چهارشنبه، 26 فروردين 1388 - شماره 1926
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت
نقد؛ آزادي از برهوت تفکر
سياوش جمادي

در مجال پيش رو نکته يي که شايد نيازمند اشارتي کوتاه باشد اين است که منتقد وقتي خود را منقاد افکار عمومي قرار مي دهد تا حد زيادي نقد را با مشغله و بازار فرهنگ و شايد دانسته يا ندانسته با مردم فريبي همراه مي کند. اين حد زياد در فلسفه و علوم انساني به مراتب زيادتر مي شود. مارکس، اگوست کنت، هگل، هوسرل و هايدگر اگر چه فارغ از رويارويي علني به نحوي آشکار يا ضمني فلسفه پيشينيان و هم روزگاران خود را نقد مي کنند، هيچ يک افکار عمومي را مرجع اعتبار نقد خود نگرفته اند. دنباله روي از زنده بادها و مرده بادهاي همگاني از تفکر و به طريق اولي از نقد بي بهره است. اين نه به آن معناست که فکر از خلأ صادر مي شود و امور واقع يا اوضاع جاري هيچ منشأيتي در ظهور آن ندارند يا نبايد داشته باشند. ليکن انگيزه تفکر و انتقاد هرچه باشد مضمون آن نمي تواند دنباله روي از «راه معمول ميرندگان» باشد. بخشي از قصيده پارمنيدس متفکر را نسبت به چنين خطري هشدار مي دهد، و بي درنگ بايد افزود اين هشدار، که بيش از دو هزاره از نگارش آن مي گذرد و طي قرن ها حکما، شعرا و فرزانگان به زبان هاي گونه گون و در قوالب زباني و سياق هاي بياني متنوع آن را اعلام کرده اند به هيچ وجه رهنمودي که در عصر نو منسوخ و ناکارگر باشد، نيست. ونگوگ در حضيض فقر خود را کشت. امروز افکار عمومي تابلوهاي او را از گرانقيمت ترين کالاهاي جهان مي شمرند. شماره ستايشگران و خريداران اين تابلوها روزافزون است، و صرف وجود نام او در پاي يک تابلو به آن ارزش و اعتباري بي بديل مي بخشد. با اين حال، ارزش حقيقي يا، به بياني بهتر، وزن هنري يا فکري هيچ اثري هيچ گونه رابطه ضروري با ارزش پولي و شمار خريداران ندارد.

اين تنها يک خم از هزارتوي شبکه يي است که فکر انسان مدرن مشکل مي تواند خود را از آن دور نگه دارد. شرح و بيان اين شبکه خود محتاج تحقيقي بي پرده و شجاعانه است. پارمنيدس زماني که هنوز زبان به مفهوم glossa صرفاً نقش شبکه تکنيکي امروزي را ايفا نمي کرد، متفکر را نسبت به اين دام هشدار داده است؛

و بنگذار که عادت بسيار رواج يافته تو را وادار به طي اين طريق کند، و به چرا و پرسه وادارد. ديده نابينا و گوش پرغوغا و زبان را، بل تميز ده با نهادن در معرض تامل.

هم لوگوس و هم گلوسا را مي توان به «زبان» ترجمه کرد. هايدگر در اين متن آنها را از هم تفکيک مي کند. لوگوس قاطعاً از نگاه بهت زده بي تامل، از پراکنده شنوي و از پرگويي و هرزه درايي جدا و متمايز مي شود. در اين متن gh lossa يا زبان يا حرافي صرف مستقيماً و تقريباً با شدت لحن در تقابل با لوگوس يا تأمل قرار مي گيرد. آنچه در اينجا طلب مي شود... لگين لوگوس است و تنها از طريق اين لگين لوگوس است که krinein، يعني تميز دادن چيزي از چيزي و فراپيش کشيدن و بارزنمايي چيزي و به پس زمينه راندن چيزي ديگر ميسر مي شود. امر انتقادي بر چنين بحراني مبتني است.

نقد فکر را از تقليد و عادت جدا و فکر را بر فکر مبتني مي کند. فکر به دموکراسي و ديکتاتوري ربطي ندارد. دموکراسي بايد از تفکر تا آنجا که تفکر است، صيانت کند. دموکراسي ديگر دموکراسي نيست اگر، مثلاً، فيلسوفي را که با فکر و قلم از بنيادهاي ازلي دفاع مي کند به نفع بنيادستيزان خفه کند. دموکراسي بايد بگذارد کشمکش فکري بي ارعاب و هراس ادامه يابد. در عين همه جنجال هاي بلاغي رسانه ها، در عين همه نام سازي ها و در عين تمام مردم فريبي ها متون حضور دارند، و بالاخره زماني يا در جايي متن خود از خود دفاع مي کند. بي درنگ بايد افزود البته هيچ متني که انساني آن را نوشته است نه مقدس است و نه حتماً بي نقص. ليکن خرده گيري و انتقاد خواهي نخواهي از خاک و فضاي زيست جهاني خاستن مي گيرد، و گاه باشد که اين خاک به هيچ روي مستعد رشد انتقاد نباشد و آنچه در آن انتقاد ناميده مي شود نه در تمييز و تفکيک بل در ستيزه ها و کين توزي هايي بنياد داشته باشد که از کوهه پيش فرض هاي انباشته متصاعد مي شوند. چه بسا دست دهد که آنچه نقد ناميده مي شود رزم آرايي از پيش طرح شده - حتي پيش از انتشار متن - عليه نويسنده يي جريده رو باشد که همنوايي آهنگ سياسي و اقتصادي و ايدئولوژي حاکمي را برمي آشوبد. چه بسا متوني هنوز خوانده نشده به اقتضاي زد و بندهاي رذيلانه از هر سو آماج نکوهش ها يا ستايش هاي ناانديشيده قرار گيرند تا متن در نطفه خفه شود يا از نويسنده متن بت مدرني به بازار عرضه شود.

از شوره زار تفکر، از برهوت آزادي نقدي باليدن نمي گيرد. هم از اين روست که خوانش گوش سپارانه متن يگانه طريق شرافتمندانه براي تمهيد فهم، نقد و تحليل متن است.
طرح تغيير مسير رودخانه قم
اشتباه پشت اشتباه


سرباز زمين


ماجراي سيل قم هنوز ادامه دارد؛ همان سيلي که در هفته دوم تعطيلات نوروز در «رودخانه قم» جاري شد و خسارت هاي جاني و مالي برجاي گذاشت. جاري شدن سيل در يک رودخانه و خسارت مالي و جاني به اندازه کافي خبري عجيب بود ولي عجيب تر از آن سخنان استاندار قم در رابطه با اين حادثه بود. محمد ناظمي اردکاني هفته گذشته به خبرنگاران گفته بود؛ «براي اجراي مطالعات طرح تغيير مسير رودخانه قمرود از داخل شهر به بيرون شهر يک ميليارد ريال اعتبار اختصاص يافت.» او که «رودخانه قم» را براي «اسکان زائران و پارکينگ وسايل نقليه» لازم دانسته، گفته است؛ «ما بايد در خصوص اجراي اين طرح جدي باشيم تا بتوانيم از اين ظرفيت مناسب در محدوده شهري به خوبي استفاده کنيم.» اين درست که طغيان رودخانه قم باعث وارد شدن خسارت به زائران و شهروندان قمي شده است. اما وارد شدن اين خسارت ها نه به دليل وجود رودخانه در شهر که به دليل تصميم اشتباه شهرداري قم در سال هاي گذشته بوده است.

عبور رودخانه از يک منطقه تابع شرايط مختلفي چون عوارض زمين، نوع خاک و... است. بستر رودخانه نيز طي ساليان دراز شکل مي گيرد و تغيير آن تنها با عوامل طبيعي امکان پذير است. به بيان ديگر نمي توان جهت رودخانه ها را به صورت مصنوعي تغيير داد چرا که جاري شدن سيل در مسير رودخانه امري طبيعي است و سيلاب در حالت عادي مسيري را طي مي کند که عوارض زمين اجازه مي دهند. پس حتي در صورت تغيير مسير رودخانه به وسيله کانال و آبراهه هاي مصنوعي، در واقع جاري شدن سيل و طغيان رودخانه، آب دوباره همان مسير قديمي خودش را طي خواهد کرد؛ و دوباره روز از نو روزي از نو...

با اين حساب تغيير مسير رودخانه تنها هزينه را افزايش مي دهد و هيچ سودي به حال سيلاب و مهار آن نخواهد داشت. تنها راه جلوگيري از وارد شدن خسارت ناشي از سيل، بازگرداندن بستر رودخانه به حالت عادي مکان يابي براي احداث پارکينگ در محلي مناسب و به دور از خط است. وگرنه هر چند سال يک بار، با طغيان رودخانه، خسارت هاي اينچنيني به اموال شهروندان وارد خواهد آمد.
عناوين اين صفحه
نقد؛ آزادي از برهوت تفکر
اشتباه پشت اشتباه
شگفت انگيزان

شگفت انگيزان
بابک مهديزاده

انتخابات رياست جمهوري اين دوره پر از شگفتي است و فقط مختص به يک جناح خاص هم نيست.

بحث کانديداها و حمايت گروه ها و اشخاص کلاً به يک بحث پيچيده تبديل شده است.

در جناح اصولگرا، همه هر کسي را به عنوان کانديدا قبول دارند الا محمود احمدي نژاد را. هر روز نام يکي شنيده مي شود؛ يک بار محسن رضايي، يک بار محمدباقر قاليباف و يک بار هم حسن روحاني و ديگران.

اما وضع در جناح اصلاحات تقريباً سرگيجه آور است. بعد از انصراف سيدمحمد خاتمي با آنکه همه فکر مي کردند انتخاب آسان تر شده اما سرگيجه بيشتر شده و هرکسي دور خودش مي چرخد. خصايص و ويژگي هاي ميرحسين موسوي و مهدي کروبي آنقدر به هم نزديک است که بسياري مانده اند در بين انتخاب.

همين سرگشتگي هم باعث رويدادهاي جالبي شده است. چند ماه پيش که هنوز سيدمحمد خاتمي کانديدا بود و حزب کارگزاران سازندگي هم تصويب کرده بود که از وي حمايت کند، يکدفعه دبيرکل اين حزب يعني غلامحسين کرباسچي به دفتر مهدي کروبي مي رود و مي شود رئيس ستاد شيخ اصلاحات.

بعد که خاتمي انصراف مي دهد و از ميرحسين موسوي حمايت مي کند، حزب کارگزاران به گفته هدايت آقايي سخنگوي حزب طي مصوبه يي به سمت ميرحسين خواهد رفت اما در خبرها مي آيد عطريانفر عضو شوراي مرکزي کارگزاران هم نزد کروبي رفته است. علامت تعجب که بزرگ تر مي شود، شنيده مي شود نجفي ديگر عضو حزب کارگزاران هم قصد کروبي کرده است. در اين شرايط که دهان ها از شدت تعجب بسته نمي شده، همگان با وجود اعلام حمايت بسياري از روحانيون سرشناس عضو مجمع روحانيون مبارز و سابقه دوستي ديرينه کل اعضا با شيخ اصلاحات در انتظار حمايت مجمع روحانيون مبارز از مهدي کروبي بودند اما بهس يکباره اين تشکل روحاني نيز بيانيه يي صادر مي کند و به کمک ميرحسين مي شتابد اما براي اينکه سرگيجه ها کامل تر شود، محمدعلي ابطحي عضو شوراي مرکزي اين تشکل هم سراغ کروبي مي رود تا مشاور عالي وي شود؛ مدام هم مقاله مي نويسد و رفتار انتخاباتي ميرحسين را نکوهش مي کند.

اينها که تمام ماجرا نبود. کرباسچي رئيس ستاد انتخاباتي کروبي، عطريانفر را با خود همراه مي کند تا به جلسه يي برود؛ جلسه يي که از قضا هاشم آقاجري عضو شوراي مرکزي سازمان مجاهدين انقلاب و علوي تبار روشنفکر نزديک به جبهه مشارکت و احمد قابل عضو جبهه مشارکت هم در آن حضور داشتند. سازمان و مشارکت که از ميرحسين موسوي حمايت کرده بودند و کرباسچي و عطريانفر هم که با کروبي بودند. اما موضوع جلسه يي که اين جمع به آن دعوت شده بودند، چه بود؟ اين جلسه معروف، جلسه ديدار با عبدالله نوري بود و جالب آنکه احمد زيدآبادي دبيرکل سازمان ادوار، عبدالله مومني سخنگوي ادوار و تعدادي از اعضاي دفتر تحکيم وحدت هم در آن حضور داشتند تا در خصوص حضور دوباره شيخ خاموش به مشورت و تبادل نظر بپردازند اما صحبت هايي که در آنجا شد آنقدر تعجب برانگيز بود که عبدالله مومني سخنگوي سازماني که دعوت کننده اصلي عبدالله نوري براي کانديداتوري در انتخابات بود، ترجيح داد به طنز بگويد ديگر موافق حضور شيخ خاموش نيست.

چه آنکه هم رئيس ستاد کروبي از نوري به صورت جدي دعوت به حضور کرد و هم علوي تباري که در زمان کانديداتوري خاتمي تندترين نقدها را به حضور احتمالي نوري وارد کرده بود. اينجا بود که پازل شگفتي هاي اين انتخابات تکميل تر از گذشته شد. اما شگفتي ها باز به اينجا ختم نشد. ميرحسين موسوي که مورد حمايت خاتمي است و بسياري از احزاب اصلاح طلب که در بالا هم به آن اشاره شد از وي حمايت کرده اند، در ستادهاي استاني اش بيش از آنکه اصلاح طلبان ديده شوند اصولگرايان رفت و آمد مي کنند.

در گيلان رئيس ستاد موسوي کانديداي آبادگران در انتخابات مجلس هشتم است و دبير انجمن اسلامي دانشگاه گيلان که عضو طيف شيراز است و در تمام اين سال ها به جاي ارتباط با جبهه اصلاحات با بسيج و جامعه اسلامي ارتباط داشته، ديگر عضو ارشد اين ستاد است. در بوشهر اما وضع جالب تر است. فردي که رئيس ستاد شده روز قبل از انتخابش به رياست ستاد بيانيه يي عليه دادفر نماينده مردم بوشهر در مجلس ششم مي نويسد و حسابي از خجالتش درمي آيد و فرداي انتخابش يعني به مدت تنها دو روز با وي تماس مي گيرد و حلاليت مي طلبد و از وي مي خواهد در کنار هم براي ميرحسين موسوي کار کنند. تا همين جاي داستان فعلاً بس است. ادامه داستان را بايد طي روزها و هفته هاي بعد ديد و منتظر ماند اين پازل شگفتي ها در روز 22 خرداد کامل شود. فقط اميدوارم اين بار شگفتي از جنس شگفتي دوم خرداد 76 باشد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام