سه شنبه، 25 فروردين 1388 - شماره 1925
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: فرهنگ
گزارشي از گفت وگو با فريدون مجلسي
تناقض در مفهوم برخورد تمدن ها


محمد صادقي


فريدون مجلسي، از انديشمندان ايراني است که ترجمه هاي درخشاني در زمينه هاي فرهنگ، تاريخ و سياست انجام داده و با موضوع فرهنگ و سياست در ايران و جهان به خوبي آشناست... به تازگي ملاقات و گفت وگويي با فريدون مجلسي داشتم. در اين ملاقات درباره نظريه برخورد تمدن ها و انديشه هاي ساموئل هانتينگتون گفت وگوي مفصلي انجام داده و به بررسي ارتباط ميان فرهنگ ها و تمدن ها پرداختيم که بخشي از آن در ادامه مي آيد.

در ابتدا به نظريه برخورد تمدن ها اشاره يي داشتم و با توجه به اينکه 16 سال از طرح آن مي گذرد تحليل وي را درباره گفته هاي ساموئل هانتينگتون در سال هاي نخستين دهه 1990 جويا شدم. مجلسي در اين باره گفت؛ «واقعاً گفته شده پس از جنگ سرد هيچ بحث سياسي به اندازه برخورد تمدن ها مورد بحث قرار نگرفته، اين باعث شده بعضي وقت ها فکر کنيم بحث درباره اين موضوع هم قدري نخ نما شده باشد ولي در درون اين بحث واقعيت هايي نهفته است که ارزش آن را دارد که باز هم بيشتر درباره اش صحبت بشود. هانتينگتون، همان طور که در زمان فوتش در مطلبي يادآور شده بودم يک فيلسوف نيست، يک دانشگاهي است ولي يک نظريه پرداز سياسي دانشگاهي نيست. آدمي است که مشاور امنيت ملي رياست جمهوري امريکاست. با وزارت خارجه مملکتش همکاري داشته است. تفاوت اين با ديدگاه آکادميک اين است که حرف او صرفاً جنبه تئوريک ندارد، براي واقعيت هايي که به طور روزمره به او گزارش داده مي شود و بعد براي آن از او راه حل مي خواهند، راه حل هايي ارائه مي دهد، يعني با ديدگاه يک فيلسوف فرق مي کند، يک زماني افلاطون در فلسفه سياسي قديم حرفي مي زند که مقداري هم ممکن است خيال پردازي بکند و يک جامعه آرماني را بخواهد درست بکند يا خواجه نظام الملک طوسي که خودش صدراعظم دو امپراتور بزرگ جهان بوده و با هزاران مشکل کوچک و بزرگ مواجه شده و حالا از ديدگاه خودش و در قالب زمان خودش يک شيوه مملکت داري را با عنوان سياستنامه مي نويسد. هانتينگتون يک حالت دوگانه دارد، صرفاً يک سياستمدار و دولتمرد ساده هم نيست و در عين حال يک آدم دانشگاهي است که بين نظريه و تئوري و عمل يک تلفيقي ايجاد کرده است. وقتي درباره اين گونه نظرات صحبت مي کنيم اگر بخواهيم صحبت مان اصولي باشد، نه بايد دچار شيفتگي بشويم و بگوييم يک نظريه يي گفته است، هم استاد بوده و هم در کار سياست بوده و بخواهيم مدافع گفته هاي او باشيم و نه به هيچ وجه منطقي است که دچار تعصباتي باشيم و مانند کساني نديده و نشنيده و حتي نخوانده و بي اطلاع از نظريات ايشان، به صرف اينکه کسي مي گويد ما با حرف هاي ايشان موافق نيستيم، اظهارنظر کنيم. برخورد ما بايد به صورتي باشد که بتوانيم نتيجه مثبتي از آن استخراج کنيم. وقتي هانتينگتون بحث برخورد تمدن ها را در قالب يک مقاله مطرح کرد با اينکه درباره اش زياد گفت وگو شد اما آنچه باعث شد به اين نظريه بيشتر توجه شود و بعد هم کتاب بشود و مورد اقبال مردم قرار بگيرد و به آن بپردازند، واقعه 11 سپتامبر بود. واقعه 11 سپتامبر 2001 چند سال بعد از اين مقاله اتفاق افتاد. در واقع به اين مقوله يک مقدار اعتبار بخشيد، اعتبار عملي بخشيد. يعني اين طور تلقي شد که مردم ببينيد ما در مقابل فرهنگ هايي ايستاده ايم از جمله حوزه تمدن اسلامي. البته اگر تحليل بيشتري داشته باشيم مي بينيم برخورد تمدن هايي که او مي گويد به اين صراحت هم نيست که دنيا را به پنج تمدن تقسيم بکند بلکه به پنج حوزه تمدني ترسيم کرده است، يعني موضوع را خودش هم کلي تر مطرح کرده است. فاجعه 11 سپتامبر توسط چند جوان متعصب رنجيده که افکار خاصي دارند و يک دشمن غربي را در مقابل خودشان فرض مي کنند و فکر مي کنند با زدن يک ضربه بزرگ به اين دشمن مي توانند انتقام بگيرند و به آن نشان دهند که به آن بزرگي و قدرتي هم که فکر مي کند نيست، رخ داده است ولي با يک عمل تروريستي موجب قتل يک عده آدم بي گناه و موجب زحمت هزاران نفر آدم ديگر در سفرها و رفت و آمدها و... شده است. اين کار موجب دو جنگ بزرگ در شرق و غرب کشور ما شد، بالاخره اين عملي بود که چنين آثاري را بر جا گذاشت. در ضمن مهر تاييدي مي زد بر آن حرفي که آقاي هانتينگتون قبلاً بر مبناي يک مقدار تجربيات عيني به آن رسيده بود، ديده بود يک خصومت هايي هست و 11 سپتامبر به نوعي اوج آن خصومت بود اما بحث ما اين است که آيا اين چيزي که ايشان مي گويد، وجود ندارد؟ در حالي که خود ما مي گوييم اوجي هم داشته و نمونه يي هم مي بينيم که به کرات تکرار شده است حالا قبل از آن در قالب هاي کوچک تري در پاريس و در لندن به صورت تظاهرات از سوي گروه هاي اسلامي ديده مي شد و الهامي که هانتينگتون گرفته از همين وقايع بود قبل از اينکه در خود امريکا رخ بدهد يا رخداد 11 سپتامبر يا بعد از آن، مي گويد يک چيزي هست حالا اين چيزي که هست را مي توان برخورد تمدن ها نام نهاد؟ مساله در واقع نامگذاري اين وضعيتي است که او را به اين واداشته تا مقاله مهم خودش را در مجله فارين افيرز در اين رابطه بنويسد و موجب شد اين همه بحث درباره اش صورت بگيرد. و موجب شد متقابلاً کساني که ديدند اين حرف دارد دنيا را به صورت بخش هايي در مقابل هم قرار مي دهد و عنوان کردند اين تئوري موجب جنگ آفريني مي شود واکنش نشان دهند. اولين دفاعيات را هم خود هانتينگتون کرد و گفت من چنين قصد و نيتي ندارم، من از واقعيتي حرف مي زنم به اين دليل که جلوي آن گرفته شود. اين را هم بايد منصفانه گفت، نه اينکه ما بخواهيم از هانتينگتون يک شيطاني بسازيم و بگوييم اين شيطان مي خواهد نفاق افکني و جنگ آفريني کند. او خودش مي گويد با شناخت اين مشکلي که وجود دارد بايد به دنبال رفع و دفع اين مشکل باشيم. کسان ديگري از جمله رئيس جمهوري سابق ايران آقاي خاتمي هم بحث گفت وگوي تمدن ها را مطرح کردند در صورتي که نمي توانيم بگوييم اين بحث پاسخي به هانتينگتون بود ولي پاسخي بود به احتمال جنگ آفريني که آن نامگذاري در ذهن به وجود مي آورد. او خودش مي گويد من اين نامگذاري را براي جلوگيري از تقابل و شايد شناخت خطري که در برابرمان وجود دارد، به کار بردم و يک عده ديگر گفتند، مطرح کردن مساله به اين شکل خودش مي تواند به ايجاد يک خطر بينجامد. آن وقت زماني که سخن از گفت وگوي تمدن ها پيش مي آيد مي بينيد که چگونه مورد استقبال سازمان ملل متحد قرار مي گيرد، پس اين دلايلي داشته است، همان طور که پديد آمدن اين عنوان دليلي داشته، حمايت از آن هم به خاطر دلايل قوي که وجود داشته صورت گرفته است. بعد هم در قالب جهاني، يک نهادهاي باثبات تري مستقر شده اند و اين ايده را پر و بال مي دهند.»

البته فريدون مجلسي بر اين باور است که نقص در نامگذاري برخورد تمدن ها، در نامگذاري گفت وگوي تمدن ها نيز وجود داشته اما در يک بازنگري تصحيح شده، وي افزود؛ «شايد به همين دليل بود که بعدها اين نامگذاري را در ادامه اين پيشنهادي که در خود ايران تبديل به يک نهادي هم شده، با افزودن -فرهنگ ها- تصحيح کردند. چون با افزودن فرهنگ ها يک قدم به موضوع گفت وگو نزديک تر مي شويم. هرچند فرهنگ و تمدن در تعريف بسيار قابل تداخل هستند، هر دو يک مقدار مبهم هستند ولي از آن مقولاتي هستند که ما مي دانيم چه هستند اما وقتي بخواهيم تعريف شان کنيم دچار زحمت مي شويم. تمدن ها چگونه با هم برخورد پيدا مي کنند و در مقابل چگونه مي توانند با هم گفت وگو بکنند؟ اگر بخواهيم به سراغ بحث هاي فيلسوفانه برويم که آخر نيز همه را به بن بست مي رساند و فايده يي هم ندارد. ولي مي توانم بگويم در يک نگاه کلي تر، در تمدن چندگانگي وجود ندارد که بخواهد برخورد صورت بگيرد. خانم دکتر وفا سلطان يک استاد و دانشمند عرب است که در دانشگاه کاليفرنيا و در رشته جامعه شناسي تدريس مي کند. ايشان چند سال پيش اين مساله را با گستاخي در تلويزيون الجزيره مطرح کرد که البته بخشي از صحبت او قابل تاييد است که، تمدن، جمع پيشرفت هايي است که بشر از عقب ماندگي و جهالت به سمت مدنيت طي مي کند. و وقتي به مدنيت رسيد، مدنيت فرهنگ پيشرفته تري را در خودش دارد. اين با چه چيز ديگري مي خواهد برخورد کند؟ اگر بحث برخورد است اين برخورد بين تمدن و يک جنبه منفي است که شايد نشود آن را تمدن نام نهاد. من وقتي از اين ديد به موضوع نگاه مي کنم، مي خواهم به شما بگويم اين برخوردي را که آقاي هانتينگتون به جهان غرب و مناطق ديگري مثل مناطق بودايي و اسلامي و... تقسيم بندي کرده، کار اشتباهي است که در تقسيم بندي انجام شده. اين غلطي است که آمارتياسن بحق متوجه آن شده و بهتر از هر کسي آن را شکافته و رد کرده است. آمارتياسن مي گويد شما به چه حقي آمديد و به تمدن غرب برتري مي بخشيد و فکر مي کنيد که ديگران با اين برتري مبارزه مي کنند. آمارتياسن مي گويد فکر مي کنند اين تمدن قدرت بيشتري دارد و بقيه لجبازي مي کنند و ناراحت هستند، بخل مي ورزند و با آن مبارزه مي کنند. يک معاني نژادپرستانه يي از آن ممکن است برداشت شود درحالي که چنين چيزي نيست، يک چنين برخورد فرهنگي داخل جوامع مختلف وجود دارد. يعني طبق برداشت هايي که از نظريه هانتينگتون مي شود گويي کشورهاي جهان کم و بيش به دو جناح، سه جناح، چهار جناح به جاي جنگ سرد قبلي حالا در يک جناح بندي فرهنگي در جهان تقسيم شده اند و آنهايي که وضعيت پيشرفته تري دارند بايد مواظب خودشان باشند که آنهايي که آن حد را ندارند مبادا بخواهند آنها را مورد چپاول فرهنگي قرار دهند يا تخريبي انجام بدهند، چنين چيزي نيست. اين تفاوت ها وجود دارد ولي اين تفاوت ها در داخل جوامع هم وجود دارد. يعني شما فکر نکنيد يک جامعه يي مثل عربستان که در درون آن بن لادن رشد کرده اينچنين قابل تحليل است. اگر بن لادن نماد جهل مطلق است چرا اين جهل صد سال پيش که همه در سکوت مطلق تابع حاکم بودند خودش را نشان نمي داد. آيا او مظهر و نماد يک ملت يا يک حيطه جغرافيايي است يا نماد يک نوع تغيير و تحول يک سيستم دروني در حال جوشش فرهنگي است که در درون خودش اين تضاد به مراتب بيشتر از تضادي است که بين اين منطقه مثلاً با منطقه اروپايي يا منطقه امريکايي وجود دارد. مي خواهم بگويم اين تفاوت فرهنگي که هانتينگتون را تا اين اندازه به جايي رسانده که بخواهد اين را تئوريزه بکند و آن را به نسخه نوشته شده يي تبديل کند، تفاوت بين مناطق فرهنگي نيست. يک تفاوت هاي اصولي است که در جوامع مختلف در درون خودشان وجود دارد.»

مجلسي با توجه به نقش مهم فرهنگ ها در دنياي امروز و تاکيد بر تناقض در مفهوم برخورد تمدن ها ابراز داشت، هنگامي که تمدن وجود داشته باشد نمي توان سخن از برخورد و رويارويي به ميان آورد و اين گونه سخنان خويش را پي گرفت؛«ما نمي توانيم مولانا را از شکسپير جدا بکنيم. مجموعه آن چيزي که فرهنگ را در قالب يک تمدن جهاني مي پروراند، مجموعه شکسپيرها، مولانا ها و... هنرمندان، نويسندگان و... از هر رنگ و پوستي که باشند است، اينها که بين شان جدايي وجود ندارد. ما بايد جبهه گيري درست را بين ملايمت، نزديک شدن به روحيه انساني يعني در آن جنگ کلاسيک نيک و بد ببينيم و سپس سعي کنيم تعريف نيک و بد را مشخص تر بکنيم، براي اينکه القاعده هم مي گويد من براي نيک مي جنگم، نيک هاي او با نيک هاي طرف مقابل اش همخواني ندارد، نيک هاي او با نيک هاي زمان هماهنگي ندارد. روش هاي او با روش هاي صحيح جهاني براي احقاق حق هم حتي همخواني ندارد، چون جان انسان ها را به مخاطره مي اندازد، به روش هاي تروريستي متوسل مي شود و خشونت مي ورزد. اين نيک و بد را تمدن بايد تعيين بکند؛ آن چيزي که در آن هم علم نهفته است و هم تمام جلوه هاي فرهنگي که در طول اين چند هزار سال تاريخ مختصر بشري شکل گرفته است وگرنه بشر ميليون ها سال بوده، پس از صدها هزار سال فسيل هايش به دست مي آيد ولي در تمام اين زمان ها که فرهنگي نداشته، تمدني نداشته، پس معيار ما براي اينکه کدام خوب است و کدام بد است، آن چيزي است که هر چه جلوتر آمده ايم جلوه هاي جديدترش قطعاً بهتر است تا جلوه هاي قديم تر که به جز زور هيچ معيار ديگري وجود نداشته است.»

همچنين نقش سازمان هاي غيردولتي در پيوند بيشتر ميان ساکنان گيتي و کاستن از جنگ افروزي و خشونت نيز موضوعي بود که فريدون مجلسي به آن اشاره داشت؛ «در اينجا وظيفه اوليه بازبرمي گردد به دولت ها. اين دولت ها هستند که بايد باب گفت وگو ها را با هم باز بکنند و بعد نهادهاي اجتماعي و نهادهاي جامعه مدني يعني سازمان هاي غيردولتي که در جهان بسيار به آنها پر و بال داده مي شود و ارتباطات مختلفي با هم دارند. مثلاً يک سازمان بين المللي براي حفظ گوزن زرد به وجود مي آيد، هزاران علاقه مند در مناطق مختلف جهان به هم مرتبط مي شوند بدون آنکه آسيبي به هيچ کس برسانند و اين ارتباطات و زياد شدن ارتباطات باعث مي شود اينها همديگر را به عنوان دوست تلقي کنند، به عنوان اتباع دنيايي که خيلي کوچک است و نبايد به جنگ بينديشند.»
يادداشت
گفت وگو امکان پذير است
سعيد فائقي

پس از فروپاشي شوروي ،امريکا در قامت يک فوق قدرت به جهان تحميل شد و برآيند جمع جبري نيروهاي جهاني که در دوران جنگ سرد صفر شده بود به نفع امريکا تغيير کرد. نظامي گري ايدئولوژيک در دستور کار حاکمان امريکا قرار گرفت. يکجانبه گرايي روش سردمداران امريکا بود تا بتوانند با تئوري جهاني سازي دنيا را تحت سلطه خويش قرار دهند و اين بود که نظام سلطه جهاني براي فرافکني در خصوص کشورهايي چون ايران که استقلال آرمان شان بوده و هست مسائلي چون حقوق بشر و تروريسم و انرژي هسته يي را بهانه قرار داد تا بتواند حاکميت خود را تحقق بخشد و در نتيجه دست به تحرکات سخت و حاد نظامي زد تا با ارعاب به مطامع خود دست يابد.

هانتينگتون نظريه پرداز نظام سلطه به تئوري تنازع بقا و اينکه قوي تر همواره مي ماند لباس مبدل پوشاند و با عنوان برخورد تمدن ها و فرهنگ ها، تسلط امريکا بر جهان را تئوريزه کرد. ديگر سخن از همزيستي مسالمت آميز معني و مفهوم پيدا نمي کرد يا ائتلاف جهاني براي مقابله با دشمن فرضي مفهومي نداشت. نفرت خصومت گرايانه امريکا با محور شرارت ناميدن کشورهاي مستقل هر روز به جامعه جهاني تحميل مي شد. امريکا با تروريسم ترسي و ترساندن جامعه جهاني از بنيادگرايي اسلامي مناقشات بين المللي را رهبري مي کرد و در کنار اين آشوب هاي از قبل طراحي شده، چون همه حاکمان مستبد در خصوص کشورهاي ضعيف و فقير گداپروري راه انداخته بود تا در ميان ضعفا شيفتگي جاري کند و بتواند با قوم گرايي به عنوان مثال قوم گرايي عربي و فرقه گرايي ديني به عنوان مثال فرقه گرايي طالباني تسلط نظام خود را نهادينه کند. در چنين شرايطي از ايران عزيز، ندايي برخاست. ابرمردي از سلاله رسول اکرم «تئوري گفت وگوي تمدن ها را عرضه کرد». به نظر مي رسيد آقاي سيدمحمد خاتمي

- رئيس جمهور وقت جمهوري اسلامي ايران- که بحق براي حکومت نظريه جديدي ارائه کرده و با اصلاحات نشات گرفته از جامعه مدني نظريه جديدي را عرضه کرده بود، ندا سر داد که با ايجاد فضاي زباني و گفتماني مي توان فضاي جهان را از خشونت به مهر رهنمون شد، فضاي زيست نامطلوب و نامطمئن و نامعين را به فضاي اميد و اعتماد مبدل کردو فضاي سياست هاي نفرت گرايانه و دشمن تراش را به فضاي تحبيب قلوب جهان تغيير داد. او به خوبي مي دانست فرهنگ ايراني اسلامي، فرهنگي با اخلاق معنوي و معرفت و حکمت عرفاني است و در جهاني که مناقشات بين المللي مردم آن را رنجور و خسته کرده است، جايگاهي بلند و رفيع دارد. در جهاني که مردمش به مولوي و حافظ و سعدي و خيام رو کرده اند. تمدن ايراني که براي ارزش ها و فرهنگ هاي جهاني احترام ويژه يي قائل است و بر سردر سازمان ملل منشور کهن يکي از بزرگان اين ديار نقش بسته با سياست شفاف و نفرت زدا مي توان فضاي اطمينان بخش ايجاد کرد. او منادي همکاري بين المللي بود و با عدم چشمداشت به منافع ديگر کشورها با به کارگيري روش اصلاح طلبانه، مدارا و ارزش معنوي ايراني جريان بينش جهاني را با تلطيف به نوش مبدل مي کرد و با ايجاد خوش بيني در جهت تحقق حاکميت انساني با روش چندجانبه گرايي، بهزيستي فزاينده جهاني را فراهم کرد.

مصلحت جويي علمي و عملي ايشان با احترام به ارزش هاي انسان دوستانه جهان وطني راهي را مي گشود که با سياست بïرد- بïرد در سطح منطقه و جهان، عزت سياسي حاصل آن بود براي همگان.

در حقيقت تئوري گفت وگوي تمدن هاي جناب آقاي خاتمي در کوتاه مدت رفع بحران را حاصل داشت و از تب ضدايراني در سطح جهان مي کاست، بدون آنکه لطمه يي به آرمانگرايي اسلامي اين مرز و بوم وارد کند. روش ايشان محملي بود براي استفاده مناسب از فرصت ها در جهاني که دموکراسي خواهي و آزاديخواهي سرلوحه آن قرار گرفته است.

حفظ مالکيت و برابري انسان ها و جلوگيري از مخدوش شدن اخلاق و مذهب در کوتاه مدت مي طلبيد که در مديريت جهاني تفکر عقل معنويت گرا، جايي پيدا کند و ايشان با تکيه بر منافع مشترک انسان ها، قدرت گرايي و اقتدار را تضعيف کرد و تروريسم ترسي و ترس از بنيادگرايي اسلامي را به حداقل ممکن رساند. در ميان مدت آقاي خاتمي با گفت وگوي تمدن ها ظرفيت سازي مي کردند براي درمان نفرت گرايي از طريق ايجاد برآيند جمع جبري مثبت با احترام به ارزش ها و فرهنگ هاي ملت ها و درازمدت جامعه مدني نهادينه مي شد و آرمانگرايي عرفاني معنوي ايراني- اسلامي سرلوحه مديريت جهان قرار مي گرفت که افسوس در دنياي بازي قدرت، سريع تر از عکس العمل سلطه جهان، احساس گرايي ايراني نسخه گفت وگوي تمدن ها را پيچيد. تا جايي که به رغم پذيرش نظريه گفت وگوي تمدن ها در جهان و در سازمان ملل هنوز در درون و در ايران غريب و مظلوم است. گرچه آينده گرايي و آينده نگري آقاي خاتمي راهي به سوي خورشيد بازخواهد کرد و سيه روي خواهد شد آن کس که در او غش باشد.
دبيرکل آينده ناتو
مخالفت با پيشداوري هاي مذهبي
کريستوفر تورچيا - آسوشيتدپرس -ترجمه؛ بيتا عظيمي نژادان

دبيرکل آينده ناتو دوشنبه گذشته در استانبول خواستار برقراري توازن بين آزادي بيان و احترام به احساسات مذهبي شد.

اين سخنان درست بعد از زماني اعلام شد که شايعاتي مبني بر حمايت وي از کاريکاتور حضرت محمد(ص) شنيده مي شد. راسموسن با سخنان خود همه شبهات را براي کسب مسووليت دبيرکلي ناتو برطرف کرد. او اظهار داشت زماني که دبيرکل ناتو شود، توجه ويژه يي به تمام حساسيت هاي مذهبي خواهد داشت. «من هرگز هيچ تصويري از حضرت محمد و هيچ شخصيت مذهبي ديگر نمي کشم که احساسات مردمان را جريحه دار کنم.» راسموسن نخست وزير سابق دانمارک در حالي که با کتف آسيب ديده و دست آويزان بر گردن به علت زمين خوردگي در صبح همان روز در اجلاس شرکت کرد، گفت؛ «من به اسلام به عنوان يکي از مذاهب بزرگ دنيا احترام مي گذارم.»

در سال 2005 ، 12کارتونيست تصوير حضرت محمد را ترسيم کردند که در روزنامه دانمارکي ـ جي لندز پوستن ـ منتشر شد. اين تصوير اعتراض هاي شديدي را از مراکش تا اندونزي در اوايل 2006 در پي داشت و اعتراض کنندگان سفارتخانه هاي دانمارک و ديگر کشورهاي غربي را به آتش کشيدند. به روال عمومي قوانين اسلام مخالف به تصوير کشيدن چهره پيامبران حتي در اشکال تحسين انگيز است و آن را به عنوان يک خطر بت پرستي مي پندارد.

در زمان بحران ها راسموسن به رغم اينکه خود را کاملاً به دور از غائله کارتون ها نگه داشته بود ولي به شکل علني عذر خواهي نکرده و اعلام کرده بود مسووليت مطبوعات آزاد دانمارک به عهده دولت نيست. او در اجلاس ترکيه گفت؛ «موضع من قبل، بعد و در جريان اين بحران کاملاً مشخص بود.» راسموسن در سخنراني خود در اجلاس ائتلاف تمدن ها که توسط کشورهاي ترکيه و اسپانيا براي تفاهم بهتر غرب و جهان اسلام در ترکيه برگزار شد، اظهار کرد با هرگونه پيش داوري بايد برخورد کرد. او گفت گفت و گو بين فرهنگ ها و مذاهب «بايد بر مبناي احترام و فهم متقابل باشد» و هرگونه حذف و سانسور اين روند را تخريب مي کند.

او در حالي که به آزادي بيان و احترام به مذاهب اشاره مي کرد، بيان کرد؛«اين همان توازني ا ست که ما بايد به آن برسيم.»

موضوع بحث انگيز ديگري که راسموسن به آن پرداخت، ادامه بررسي هاي چهار ساله به ادعاي دولت ترکيه در مورد تلويزيون روج مستقر در کپنهاگ بود اين تلويزيون وابسته به حزب کارگران کرد ترکيه (پ ک ک ) است. اين گروه که از سال 1984 مبارزه خود را با دولت ترکيه آغاز کرده، توسط دانمارک و ساير کشورهاي اروپايي به عنوان گروه تروريستي شناخته شده است.

او گفت؛ «در صورت دستيابي به ادله کافي، به طور يقين تمام سعي خود را براي تعطيلي اين ايستگاه تلويزيون خواهيم کرد. من اميدوارم بتوانيم در اسرع وقت به نتيجه برسيم ولي اين به تصميم دادستان بستگي دارد.»

اتاق خبر و امکانات توليد اين ايستگاه تلويزيون در بلژيک مستقر است ولي به دليل نداشتن مجوز پخش از بلژيک، برنامه ها از طريق سيگنال هاي ماهواره يي به مخاطبان کرد از طريق دانمارک منتقل مي شود. روابط دانمارک و ترکيه به دليل حضور گروه هاي کرد در دانمارک مدت ها است متشنج است.

آژانس دوغان ترکيه اعلام کرد راسموسن در هتل خود بر اثر زمين خوردگي آسيب ديده است. نخست وزير سابق دانمارک به شوخي گفت؛ «تصادف کوچکي در اتاق هتل اتفاق افتاد که من اين گونه در مقابل شما ظاهر شدم و اين ممکن است تصوير درستي از کار جديد من در ذهن شما ايجاد نکند.»

منبع؛ واشنگتن پست
عناوين اين صفحه
تناقض در مفهوم برخورد تمدن ها
گفت وگو امکان پذير است
مخالفت با پيشداوري هاي مذهبي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام