دوشنبه، 24 فروردين 1388 - شماره 1924
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
بل بشو -2

علي اکبر قاضي زاده

اگر يادتان باشد ناگهان تمام دستگاه هايي که با امواج صوتي و تصويري کار مي کنند، در تمام کارکردها قاطي کردند؛ رايانه ها، تلفن هاي همراه، شبکه هاي تلويزيوني- راديويي، تلويزيون هاي مداربسته، بيسيم هاي راديويي و... در نتيجه مردم انواع و اقسام اين امواج را به طور دلخواه مي توانستند ببينند و بشنوند. بيشتر مردم کار و زندگي را رها کردند تا در خانه ها از امور پنهان يکديگر و کارهاي روزمره سازمان هايي که از آنها چيزي نمي دانستند، سر درآورند.

وين کاني رئيس کميسيون سراسر امنيت کشوري زير فشار مقام هاي ارشدتر چاره يي نديد غير از آنکه مسوولان و مديران شبکه هاي مختلف خدمات صوتي- تصويري را گردهم آورد تا ببيند چه بايد کرد...

در 45 دقيقه اول نشست، وين کاني دندان روي طحال گذاشت و در سکوت تماشا کرد. مي دانست ميان اين پنج نفر غير از هم چشمي و کينه، هيچ خط ارتباطي ديگري وجود ندارد. اما چون کارش گير بود، بايد تحمل مي کرد و کرد. در همان پنج دقيقه اول شرکاسي رئيس مرموز شبکه هاي تلفن همراه، چيزي پراند که ناگهان راکارتي مقام پيشين و مخالف زنداني امروز، جوش آورد؛ تو ديگه خفه شو مردک بي شعور، شرکاسي آمد اعتراض کند که راکارتي بطري آب آلبالو را پرت کرد که درست وسط پيشاني شرکاسي که به سوي فرق سر او، پيشروي موفقي داشت، فرود آمد. بعد يقه همديگر را گرفتند، خوب همديگر را زدند و به سمت هم لگد پراندند. ميان پروفسور باناني و دکتر مرفوش هم بگومگوهايي شد که وين کاني تازه فهميد اين انديشمندان سنگين جا چه حرف هاي بدبدي بلدند.

در آن سه ربع ساعت، تنها آرام نشست و در کمال بزرگواري دعواها را تماشا کرد. تماشا کرد و در ليوان تراش دار براي خود آبميوه هاي خنک و خوشمزه ريخت و نوشيد. عاقبت وقتي کمي سکوت بر تالار باشکوه سايه انداخت، وين کاني با صدايي گرفته، مثل اينکه رو به آينه با خودش درددل مي کند، شروع کرد؛

کسي فکر نمي کرد با چنين بحراني رودررو شويم. تا جايي که من فهميدم اين درهم رفت ميان موجي در دنيا نظير ندارد که ما بخواهيم از ديگران کمک بخواهيم...

تاباسون در سکوت روي بلندگوي روميزي برابر خود، تقه يي زد که يعني بلندگو را باز کن...

- اگر دلم قرص بود که همين حرف ها هم بيرون نمي رود، باز مي کردم.

- ... در تمام سابقه هاي بيمه، حساب هاي بانکي، سوابق جنايي، اسناد کامپيوتري پليس، دادستاني، دانشگاه ها و... دست برده اند. بده و بستان هاي سطح بالا، مدارک شهرداري، سوابق بيماري ها، بازنشستگي، انواع صورتجلسه هاي فوق سري و همه و همه حالا شده است اسباب تفريح مردم. مردم به تمام زير و بالاي کارهاي امروز و ديروز ما و خودشان، سرک مي کشند. روي صفحه تلويزيون، تلفن همراه و نمايشگر کامپيوتر هرچه را اراده کنند، مي بينند...

آشکارا بغض کرده بود. به دايره سرخي روي تابلوي ديوار خيره مانده بود و گويي آن نقطه را مسوول اين همه در هم ريختگي مي داند. در آن سکوت ترسناک، راکارتي، محکم، اما کمي با خوش طبعي انداخت که؛

- به به، چه خوب،

وين کاني گذاشت موج خنده بگذرد. خودش متوجه بود که لحن حرف زدنش، به التماس شباهت کامل دارد. اما کار ديگري هم نمي توانست بکند.

- غير از شماها، کسي را نمي شناختم که در اين لحظه هاي بحراني به کمک منافع عمومي، سلامت جامعه، مصلحت انساني و آينده ما بيايد.

- به عبارت بهتر مي خواهيد ما روي نتيجه اشتباه کاري هاي شما، يک ماله اساسي بکشيم، نه؟

ناچار همه به اين حرف راکارتي، اين مخالف زنداني خنديدند. بعد بحث درگرفت. هر کس، هرچه از اين ماجرا، چيزي فهميده بود، در ميان گذاشت. نشست هرچه پيشتر مي رفت، نظرها کاربردي تر مي شد. شرکاسي گفت نمي تواند پول قبض تلفن هاي همراه را وصول کند. به عنوان رئيس شبکه آماري را خواند که نشان مي داد ضرر هنگفت شبکه، حتمي است. دکتر مرفوش رئيس شبکه تلويزيون از ديگران عصبي تر بود؛ «وقتي کسي تلويزيون نديد، لابد کسي هم به تلويزيون آگهي نمي دهد.» مهندس تاباسون مدير دانشگاه مخابرات و ارتباطات با آن تيک هاي عصبي ابراز عقيده کرد؛ «با آن همه تلاش ها که در اين سال ها کرديم، حالا مردم به آساني توانسته اند فرق عملکرد ما را با همسايگان بفهمند. از اين به بعد، راهي غيراز پرهيز از پرده پوشي نداريم؛ داريم؟ همه، در آبگير عميق سکوت، غرق بودند. حتي حرکتي هم نکردند.

- استادم راکارتي در کلاس درس مي گفتند تنها امواج تصويري، حامل بار نيستند؛ امواج صوتي هم جرم دارند. اين بحث در واقع از نظريه اينشتين آغاز شد. در واقع در فضا - مثل اکسيد کربن، ازت، جيوه و ذره هاي ديگر- امواج صوتي و تصويري معلق هستند؛ مي شود بر آنها اثر گذاشت، مي شود - در شرايطي- آنها را جدا کرد و اگر ميزان اين جرم - مثل همان ذرات آلوده کننده جو- از حدي بگذرد، پديده درهم رفت ميان موجي اتفاق مي افتد.

وين کاني با دهان باز گوش مي داد. مدتي پيش، ظرف هاي غذا را برده بودند و حالا فنجان هاي خالي قهوه جلوي حاضران دور ميز رديف بود. باز هم وقتي شرکاسي رو به دکتر مرفوش گفت؛ «حالا هم مي شود با در نظر گرفتن گذرگاه هاي مستقل براي عبور امواج، کارها را سامان داد»، راکارتي فرياد زد؛ «تو يکي خفه شو، اين وضع در اصل نتيجه شلتاق هاي امثال توست» و خيز برداشت تا دستگاه کنترل بلندگو ها را بکوبد برفرق زخمي دکتر مرفوش اما چون به سيم و کابل وصل بود، نتوانست. بعد که بستني آوردند و آتش آن خشم کمي سرد شد، باز سکوت به تالار برگشت.

- از آقايان متشکرم که جنبه هاي نظري اين فاجعه را روشن کردند؛ استفاده کردم. حالا پنج ساعت از اين بحث مي گذرد، اما پرسش اصلي هنوز هست؛ چه بايد کرد؟

دوباره صدايش التماس آميز شد و حالا نزديک بود خجالت را کنار بگذارد و در برابر آن پنج جفت چشم دم گريه را رها کند.

- بدتر از همه اينکه بايد تا دوشنبه زار بعدي صبر کرد تا بقيه اين ماجرا روشن شود.

وقتي حرفي براي گفتن نيست


پاکسيما مجوزي

فرقي نمي کند روزنامه را باز کني يا تلويزيون را ببيني. شايد هم اخبار را گوش دهي يا در دانشگاه از دوستان و همکلاسي ها اين اخبار را بشنوي. تقريباً بيشتر اوقات خبرهايي منتشر مي شود از گسترش فرهنگي و هنري هندوستان در عرصه جهاني. تا جايي که خيلي از هنرمندان نامي بين المللي را به اين سرزمين کشانده است. از گونتر گراس نويسنده مشهور آلماني گرفته که براي نوشتن يک رمان به هند آمد و خود را چند روز در کلکته محبوس کرد، تا ستاره هاي هاليوودي و چهره هاي فرهنگي، هنري و ورزشي. غير از اين زماني که حرف از مشرق زمين و قدمت فرهنگي به ميان مي آيد، نام هند اولين کشوري است که شنيده مي شود. هجوم گردشگران از سراسر جهان و افزايش هرساله آنان هم مجالي مي شود براي بهتر آشنا شدن با فرهنگ و آداب مردم اين کشور. اين روزها افزايش صادرات صنايع دستي و زيورآلات هندي، حتي منسوجات و پوشاک چيزي است که باعث شده هندوستان و چين در خصوص يک بازار مشترک با هم وارد بحث شوند. فروش فيلم هاي باليوودي و بازي هنرپيشه هاي هندي در فيلم هاي غيرهندي نيز نشان مي دهد که آنان در صنعت سينما و موسيقي قدم مثبت ديگري براي معرفي خود در جهان برداشته اند. و اجراي برنامه هاي فرهنگي رايگان براي آشنا کردن هنر و فرهنگ هند را نيز نمي توان ناديده گرفت. غير از اين، موفقيت ادبي آنان در سطح جهاني از ديگر دستاوردهاي هنري آنان است. انگار هندي ها به اين نکته پي بردند که براي نشان دادن خود در جهان بايد از هنر استفاده کنند؛ ابزاري که احتياج به زبان ندارد. هنر آنان در هر شکلي مي تواند خود را نشان دهد و حمايت هاي دولتي و تشکل هاي غيردولتي نيز اين فرصت را بيش از پيش در دست آنان قرار مي دهد و اين درست همان چيزي است که گويا در کشور ما در اولويت هاي اول قرار نگرفته است. براي نمونه وقتي جشني براي دانشجويان خارجي برپا مي شود، ايران با تمام هنرها و قدمتي که دارد مجالي براي ارائه هنرهاي خود ندارد؟، انگار تنها مي توان به نمايش لباس محلي يکي از نقاط ايران اکتفا کرد يا با پخش موسيقي سنتي کمي فضا را تغيير داد. اين دردناک است که ما در مقابل برنامه هاي فرهنگي متفاوتي که از سوي هندي ها و دانشجويان خارجي ديگر ارائه مي شود، اينچنين کم بياوريم.
دردسر گرايش هاي اوباما به اسلام و مسلماني
محمدعلي عسگري

مساله مسلمان تبار بودن باراک اوباما رئيس جمهور فعلي امريکا تاکنون بارها براي او دردسرساز شده است. از جمله يکي از آخرين آنها تعظيم وي در برابر ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودي در حاشيه اجلاس گروه 20 در لندن بود. وي بلافاصله پس از اين حادثه گفت دست به چنين کاري نزده و در واقع تعظيم نکرده است. اما اين لاپوشاني بدتر بود و خشم امريکايي ها را بيشتر در پي داشت. عکس هاي موجود از اين اتفاق کاملاً نشان مي دهد باراک اوباما به رسم احترام در برابر پادشاه عربستان کاملاً خم شده است و همين نکته به قول بعضي از امريکايي ها «غرور ملي» آنها را خدشه دار کرده است. تعدادي از کارشناسان امريکايي نيز بر اين اعتقادند که مهم نيست اوباما تعظيم کرده باشد يا نه مهم اين است که او با انجام چنين کاري به مردم دروغ گفته و آن را حاشا کرده است درحالي که مي توانست به راحتي اشتباه خود را بپذيرد و نسبت به آن عذرخواهي کند. امريکايي ها مي گويند کشورشان تنها 10 درصد از نفت مورد نياز خود را از عربستان سعودي تامين مي کند و بنابراين محتاج به اين کشور عربي نيست. با اين حال تعدادي نيز پا را از اينها فراتر گذاشته و يک بار ديگر پرونده مسلمان بودن اوباما را پيش کشيده و گفتند اين تعظيم و احترام به خاطر اين است که روزي اوباما مسلمان بوده است. در سفر ترکيه يي اوباما نيز همين حساسيت ها بروز کرد و به همان اندازه که در بين مسلمانان بازتاب مثبت و اميدوارکننده يي داشت، مي توانست در بين امريکايي ها بازتابي منفي و نگران کننده داشته باشد، زيرا وي در سفر خود به ترکيه برخلاف ساير روساي جمهور امريکا به همراه مقامات دولت اسلامگراي ترکيه به بازديد از مساجد اياصوفيه و مسجد سلطان احمد رفت. جالب تر از اينها اينکه او دستور داد به احترام فضاي مذهبي همسرش نوعي پوشش مناسب داشته باشد و در موقع ورود نيز کفش هاي خود را درآورد. در همين بازديد بود که مصطفي چاغريجي مفتي اعظم استانبول در کنار او بود و وقتي اوباما از او خواست بگويد نقش هاي داخل گنبد چه کلماتي است او نام خلفاي راشدين و حسن و حسين دو امام شيعيان را ذکر کرد و تداعي نام حسين با نام کوچک اوباما که حسين است او و بقيه را به خنده معناداري واداشت. بخشي از نام باراک اوباما که ديديم او در مراسم تحليف رياست جمهوري خود در واشنگتن عمد داشت تا آن را به صراحت و بي هيچ پرده پوشي بر زبان آورد. اين برخوردها نشان مي دهد ريشه داشتن رئيس جمهور امريکا در فرهنگ اسلامي مي تواند برايش همچنان دردسرساز باشد. او هنوز به اندونزي يا کنيا نرفته است. بي ترديد سفرهاي او به مناطق مسلمان نشين يا سياهپوستان همين حالت ها را تداعي خواهد کرد و مي تواند در امريکا عده يي را عليه او تحريک کند. به خصوص حزب رقيب او که جمهوريخواهان باشند و از همان ابتدا نيز او را همراه و همدل با مسلمانان و القاعده معرفي مي کردند. با اين حال بايد به دو نکته ديگر نيز توجه داشت، يکي اينکه او اگر حتي روزي اعلام کند يک مسلمان است و چنان که برخي محافل افراطي مسلمان از او خواستند دوباره توبه کرده و به آغوش اسلام بازگردد، باز يک « امريکايي» خواهد بود هرچند مسلمان. يعني کسي که در چارچوب کشوري مشخص با منافعي مشخص زندگي کرده و اکنون به عنوان رئيس جمهور تمام تلاش خود را در مسير تامين همين منافع به کار گرفته است. بنابراين به جاي رويابافي هاي کودکانه يا خيال پردازي هاي بي مورد درباره اين گونه رفتارهاي باراک اوباما که عمدتاً برخاسته از گرايش هاي روشنفکرانه و دموکراتيک اوست، بايد به مجموع اينها به عنوان يک فرصت خوب براي آشتي اسلام و غرب يا غرب و کشورهاي اسلامي نگريست و از آن بهره برد؛ فرصتي که اگر به جاي اوباما براي مثال مک کين يا حتي هيلاري کلينتون برنده شده بود ديگر وجود نداشت. در اين ميان بيش از همه از سياستمداران آگاه کشورهاي اسلامي انتظار مي رود با درک اين موقعيت تاريخي و استثنايي به حل بسياري از مشکلات و معضلاتي بپردازند که در دوران گذشته به خصوص دوره رياست جمهوري جرج بوش آسيب ديد و بر شکاف به گفته برخي «تمدن ها» افزود؛ فرصت هايي که چون برق و باد مي آيد و مي رود.
عناوين اين صفحه
بل بشو -2
وقتي حرفي براي گفتن نيست
دردسر گرايش هاي اوباما به اسلام و مسلماني

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام