دوشنبه، 24 فروردين 1388 - شماره 1924
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
گفت وگو با جان بانويل برنده جايزه بوکر
امکان ندارد آن را بخوانم

ترجمه؛ آرش خالص دهقان

جان بانويل 8 دسامبر 1945 در وکسفورد ايرلند به دنيا آمد. در مدرسه سنت پيتر وکسفورد تحصيل کرد و پس از آن به استخدام يک شرکت هواپيمايي ايرلندي به نام ارلينگوس درآمد. پس از خروج از اين شرکت او روزگار خود را با کارهاي پاره وقت در نشريات گوناگون ادبي ايرلند گذراند و هنوز نيز بانويل يکي از مهم ترين نويسندگان ريويوي کتاب براي نشريات معتبر ادبي جهان به شمار مي رود.

اولين کتاب بانويل مجموعه داستاني بود که در سال 1970 منتشر شد. به فاصله يک سال، او نخستين رمان خود با عنوان زاد و ولد در شب را در سال 1971 منتشر کرد. از آن زمان تاکنون بانويل تعداد زيادي رمان منتشر کرده که از مهم ترين آنها مي توان به دو رمان درباره دو شخصيت مهم تاريخي، کپلر و کپرنيک، اشاره کرد. مشهورترين کار بانويل سه گانه يي است با عنوان کتاب شواهد (1989)، اشباح (1993) و اتنا (1995). پس از اين سه رمان بود که بانويل به جايگاه والايي در ادبيات انگليسي زبان دست يافت و او را به واسطه اين سه گانه با بکت مقايسه کرده اند. اما به عقيده منتقدان نزديک ترين نويسنده به بانويل ناباکف است، طنز سياه و فلاکت و درماندگي شخصيت ها در بسياري از آثار او کارهاي ناباکف را به ياد خواننده مي آورد. بانويل به خاطر رمان کتاب شواهد در سال 89 در فهرست نهايي جايزه بوکر قرار گرفت اما برنده جايزه نشد. رمان آخر او با عنوان دريا در سال 2005 جايزه بوکر را براي نويسنده اش به ارمغان آورد. اين رمان در سال 86 با ترجمه اسدالله امرايي از طرف نشر افق منتشر شد. اما پس از آن اثر ديگري از اين نويسنده برجسته به فارسي ترجمه نشده است.

---

-پس از دريافت جايزه، جايي گفتيد جايزه بوکر در عصر ما چيزي بيش از نوعي تشريفات و مراسم بي ثمر نيست. چرا چنين نظري داريد؟

ببينيد، خيلي از نويسندگان و خواننده ها درباره جايزه هاي ادبي توهمات بي ربطي دارند. اين درست است که بوکر عامل مهمي در فروش کتاب است، اما بايد بپذيريم اين جايزه تاثيري در جذب مخاطب جدي و پيدا کردن مخاطب حرفه يي براي ادبيات ندارد. فرض کنيد نويسنده يي داريم که حدود سه هزار خواننده ثابت دارد و هر کتابش تقريباً به همين تعداد مي فروشد. نويسنده برنده بوکر مي شود و پس از اعلام اسامي برندگان 20 هزار جلد از کتاب او به فروش مي رود. براي او موفقيت قابل توجهي است، اما جايزه در صورتي رسالت خود را درست انجام داده که هزار خواننده ديگر به سه هزار خواننده ثابت آثار او اضافه کند.

-يعني قبول نداريد بعد از اعلام جايزه به هر حال نام نويسنده مطرح مي شود و تعدادي از خريداران 20هزار جلد کتاب بعدها نيز کتاب هاي او را خواهند خواند؟

شک دارم. جايزه بوکر بيش از هر چيز فراهم آوردن امکاني براي خريد شب کريسمس است. بوکر را اکتبر اعلام مي کنند، مدت کوتاهي پس از اعلام نام برنده قفسه کتابفروشي ها پر از آثار او مي شود و تا مدتي اين وضع ادامه دارد. مردمي که براي خريد هديه شب کريسمس به کتابفروشي مي آيند، کتاب را مي بينند و به نظرشان هديه مناسبي مي آيد، آن را مي خرند و به همديگر هديه مي دهند. اما به قول والتر بنيامين، هيچ دليلي ندارد آدم تمام کتاب هايي را که در کتابخانه اش دارد، بخواند. همين که آنها حضور داشته باشند، کار خود را انجام داده اند. مي دانيد، يکي از مزاياي پير شدن همين است، در سن و سال من مي توانيد به خود بگوييد؛ «خب فلان کتاب را هرگز نخواهم خواند. خيلي ها تعريفش را کرده اند و به نظر مي رسد کتاب خوبي باشد، اما امکان ندارد آن را بخوانم.»

-و ديگر تحت هيچ شرايطي طرف آن نمي رويد؟

خب نه به اين شدت. مثلاً يک بار درباره کتابي اين تصميم را گرفتم و درست همان روز خانمي از دوستانم را ديدم. وقتي حرف کتاب هايي که خوانده بود پيش آمد، درست نام همان کتاب را برد و گفت اخيراً تمامش کرده، کتاب بسيار خوبي است و خواندنش را به من توصيه مي کند و من با خود فکر کردم؛ «خداي من، يک دردسر ديگر،» (مي خندد). بعد اجتماعي جايزه بوکر بسيار سطحي و عوامانه است، اما خب ما هم که فرشته نيستيم، چه اشکالي دارد گاهي خود را به اين جريان بسپاريم؟ برايمان مفيد است. اما براي من سخت ترين بخش ماجرا مراسم شامي است که جوايز را در آن مي دهند. مردها و زن ها با آن کت و شلوارهاي آنچناني و لباس هاي شب... اقعاً سخت است. انگار بورژواها دور هم جمع مي شوند تا به نويسنده بگويند؛ «ببين، تو بهتر از ما نيستي. تو هم به اندازه ما حريصي و به خودنمايي و جلب توجه نياز داري، تو هم مجبوري کت و شلوار اتوکشيده بپوشي و گره کراواتت را با دقت ببندي.» باور کنيد شلوغ نمي کنم، تجربه خيلي سختي بود. به خصوص اينکه تا پيش از آنکه نتايج اعلام شود، نمي دانيد نامتان جزء برندگان هست يا نه.

-شبيه به شکنجه است.

بله. آنجا چيزهايي درباره خودتان ياد مي گيريد، آن بخش کودکانه وجودتان را باز مي يابيد که فکر مي کرديد مدت ها پيش مرده است؛ از هيجان و شور و شوق برنده شدن در پوست خود نمي گنجيد. يک بار همسرم به من گفت در سال 1989 که ديگر کتاب من غکتاب شواهدف نامزد بوکر شده بود، تا يک ماه به کل آدم ديگري شده بودم و او مرا نمي شناخت.

-براي اعلام بوکر شما در واقع دوره اضطراب ديگري را هم تجربه مي کنيد؛ فاصله اعلام فهرست اوليه تا فهرست نهايي.

بله، وقتي نامتان را در آن فهرست نهايي لعنتي نمي بينيد، احساس بدي داريد؛ نوعي تحقير و سرخوردگي. به هر حال فهرست نهايي هم تاثير خاص خود را دارد. فکر مي کنم از اين کتاب آخرم سه تا چهار هزار نسخه با جلد گالينگور و 10 تا 15هزار جلد شميز فروش رفته است. کتاب شواهد فقط به خاطر اينکه در فهرست نهايي بوکر قرار گرفت، 40هزار نسخه جلد گالينگور و نزديک به 100هزار نسخه جلد کاغذي فروش رفت. بسياري از کتابخوان هاي حرفه يي به محض اعلام فهرست نهايي بوکر به کتابفروشي مي روند و تمام عناوين نامزد جايزه اصلي را مي خرند. فايده ديگر اين است که ناگهان با تعداد زيادي ناشر بزرگ آشنا مي شويد. در اين زمينه البته وضع من کمي با ديگران فرق مي کند. تقريباً تمام کساني که ديده ام از دست ناشران آثارشان مي نالند و از برخورد آنها راضي نيستند. من اما هرگز با چنين مشکلي مواجه نبوده ام. از سال 1970 که اولين کارم چاپ شد، تا به حال به جز احترام متقابل و رابطه خوب و دوستانه چيز ديگري بين من و ناشران آثارم نبوده است. احتمالاً در اين مورد موجود بسيار خوش شانسي بوده ام. اما به هر حال، نشر کتاب از آن حوزه هايي است که آدم هاي خاصي وارد آن مي شوند. آنها عاشق کتابند. منظورم کتاب به منزله يک شيء است، يعني چيزي که از تعدادي کاغذ تشکيل شده، فارغ از محتواي آن. چنين عشقي در عصر ما بسيار نادر و ستودني است. نشر کتاب دقيقاً نقطه مقابل صنعت فيلمسازي است، چرا که برخلاف فيلم در کتاب پول حرف اول و آخر را نمي زند. در صنعت فيلمسازي لازم نيست آدم خلاقي باشيد و ايده داشته باشيد. اگر بتوانيد همان کارهايي را که کسي هفته پيش کرد و موفق شد، انجام دهيد مسلماً اين هفته شما موفق خواهيد شد. قانون چون يک بار انجام شد پس من هم مي توانم انجام دهم.

-يادم مي آيد پيش از انتشار رمان دريا مصاحبه يي از شما خواندم که در آن گفته بوديد دريا نقطه عطفي در کارتان خواهد بود. گفته بوديد اين رمان درباره زندگي کودکي در کنار دريا است.

(مي خندد). خب بهتر است برايتان تعريف کنم چه شد که اين کتاب را نوشتم. خودم را آماده نوشتن چنين کتابي کرده بودم؛ داستاني ساده درباره کودکي در ساحل دريا. قرار شد راوي اول شخص باشد و تمام وقايع در گذشته اتفاق بيفتد و رمان هيچ فعل مضارعي نداشته باشد. کار را شروع کردم و نشد. کتاب پيش نمي رفت. نمي توانستم. نمي دانم چرا، ولي نمي توانستم داستان را پيش ببرم. اينجا بود که فهميدم نبايد آن روند آشناي معمول را پي بگيرم. بنابراين خودم را کنار کشيدم و اجازه دادم راوي داستانم خود به حرف درآيد. براي همين مي گويم اين کتاب براي من نوعي مرحله گذار بود، نوعي انتقال از شرايطي به شرايط ديگر. يادم مي آيد بعد از انتشار کتاب کفن در جلسه يي حاضر شده بودم. زني که در رديف جلو نشسته بود، از من پرسيد کي مي خواهيد از نوشتن رمان هاي سياهي که در آن آدم ها همديگر را مي کشند، دست بکشيد؟ گفتم نمي دانم، بايد منتظر بمانم و ببينم چه مي شود. دلم مي خواست اين خانم دريا را بخواند تا بداند موقعش کي فرا رسيد. من براي اينکه زنده بمانم چاره يي جز حرکت و تغيير و تحول ندارم و دريا فرصت اين تحول را به من داد.

http://www.biogs.com/booker/banville.html

عناوين اين صفحه
امکان ندارد آن را بخوانم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام