منصور بيطرف
هفته گذشته تغيير پيش بيني شده يي در يکي از واحدهاي بزرگ صنعتي کشور رخ داد که نگاه بسياري را در داخل و خارج به خود جذب کرد. منوچهر منطقي مديرعامل سابق ايران خودرو جاي خود را به جواد نجم الدين داد. برخي اين تغيير و تحولات را منفي و در راستاي مخالف زدايي دولت نهم ارزيابي کردند و برخي ديگر - که البته تعداد آنها اندک است - نگاهي مثبت به اين تغيير داشتند و معتقد بودند؛ «منطقي مدير دوران زيان بود و نجم الدين تکنوکراتي است که مي تواند زيان منطقي را جبران کند.» از نگاه اين افراد جابه جايي منطقي با نجم الدين را نبايد يک تغيير و تحول سياسي دانست بلکه يک جابه جايي مديريتي است. اينکه در دولت نهم تغيير و تحول معناي سياسي ندارد و اين دولت بدون چشمداشت به اهداف سياسي دست به جابه جايي مي زند بسيار خنده دار است، لذا با خنده از اين تفسير مي گذريم. اما در کنار اين خنده يک سوال بزرگ هم مطرح است که نمي توان به سادگي از آن گذشت. تکنوکرات ها در دولت نهم يا در هر دولت ارزشي ديگر تا چه اندازه از خود اختيار و اراده براي کار دارند؟
در دولت نهم و با روي کار آمدن مديران جديد نگاهي که مي رفت در ايران جا بيفتد و دو دهه روساي سابق جمهور در تلاش بودند کار را با بازدهي آن بسنجند نگاهي ايدئولوژيک به افراد نداشت، در عمل نيمه کاره ماند و سونامي که احمدي نژاد پيش از انتخابات رياست جمهوري به درستي از آن نام برد بر نظام مديريتي کشور فرو ريخت. در ابتداي اين دولت افراد و مديران زيادي بودند که خود را تکنوکرات مي دانستند و معتقد بودند مي توان با اين دولت همکاري کرد.
شايد نمونه بارز اين تکنوکرات ها ابراهيم شيباني رئيس کل اسبق بانک مرکزي باشد. ابراهيم شيباني که از سال 1382 و به دنبال فوت ناگهاني مرحوم نوربخش جاي او را گرفته بود در سال 1384 و با روي کار آمدن دولت نهم توانست سمت خود را به رغم آنکه بسياري از مديران تکنوکرات بانک مرکزي با اعتقاد بر اين نکته که مبناي علمي کار که اساس تکنوکراسي است، فرو ريخته است با بازنشستگي هاي زودهنگام يا استعفا خود را از کار کنار کشيدند، حفظ کند. اما ادامه کار نشان داد شيباني که بسياري او را تکنوکرات مي دانستند و مي دانند، نتوانست همپاي سياست هاي اقتصادي اعمال شده و مدنظر دولت نهم گام بردارد، اين در حالي بود که او طي دو سال همکاري با دولت نهم مبناي علمي سياست هاي پولي کشور را که خود وي در تدوين آن نقش داشت،به هم ريخت. رشد فزاينده و تقريباً 100 درصدي نقدينگي در طول دو سال را مي توان از دستاوردهاي مديريت شيباني تکنوکرات دانست. همچنين کوتاهي وي در مقابل کاهش دستوري نرخ سود تسهيلات بانکي که رئيس و برخي از وزيران دولت نهم به جد دنبال آن بودند - که باز اين هم برخلاف قاعده علمي است - ردصلاحيت مديرعامل بانک پارسيان و برکنار کردن وي بنا بر اراده رئيس دولت نهم را مي توان از ديگر کارهاي شيباني تکنوکرات در دوران رياستش بر بانک مرکزي در دوران دولت نهم دانست.
شايد ادامه همکاري با بناي فروريخته علم در بانک مرکزي براي شيباني غيرممکن شد - رفتاري که براي اکثر تکنوکرات ها بعد از يک دوره روي مي دهد. اما تکنوکرات بعد از شيباني يعني محمود بهمني رئيس کل فعلي بانک مرکزي باز در همان مسيري گام نهاد که سلف پيش از وي - شيباني - گذاشت. محمود بهمني را مي توان تکنوکرات ديگري دانست که در کابينه دولت نهم جاي دارد. او با اينکه سابقه کاري زيادي در نظام بانکي کشور دارد و مي داند سياست هاي اعمال شده فعلي در بخش پولي چه بلايي را بر نظام اقتصادي کشور وارد مي کند اما باز همان اتفاقي را تجربه مي کند که در دوران شيباني رخ داد. در اين خصوص فقط کافي است به بسته پيشنهادي سياستي بانک مرکزي که اخيراً منتشر شده نگاهي انداخت. تثبيت دستوري نرخ سود تسهيلات بانکي، اولويت قرار دادن تسهيلات به بنگاه هاي زودبازده و مهم تر از اينها اعمال نرخ سود سپرده هاي بانکي را که هيچ وقت در نظام بانکي کشور سابقه نداشته مي توان از دستاوردهاي اين تکنوکرات بانک مرکزي و نظام بانکي کشور دانست.
اما از هراتي نيک معاون وزير صنايع و رئيس هيئت عامل سازمان توسعه و نوسازي معادن و صنايع معدني ايران، چه مي توان گفت. او هم که از دولت قبل باقي مانده و در قالب يک تکنوکرات به فعاليت ادامه داده براي بقا چه کارها که نکرد. ارائه آمارهاي غلط درخصوص فعاليت معدني و توليد فولاد و سيمان و.. که آنقدر غلو داشت که صداي اسحاق جهانگيري وزير صنايع و معادن دولت قبل را درآورد، عزل مديران ارزشمند و تکنوکرات واقعي شرکت هاي ملي مس و فولاد و در آخرسر هم ذوب آهن اصفهان را به عنوان مهريه همکاري خود با دولت قرار داد. اين مديران از آن دسته مديران داخلي بودند که بناي واقعي توسعه را در بخش معادن و فلزات پي ريخته بودند.
از تکنوکرات ديگري که مي توان در اين دولت نام برد، احمد قلعه باني مديرعامل سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران است. او که پس از مهدي مفيدي به اين سازمان رفت توانست روي بناي نيمه ويران صنعت خيمه خود را برافراشته نگه دارد. قلعه باني در اين دوران يک و نيم ساله رياست بر سازمان اقدامات قابل تاملي داشته است. آخرين اقدام او برکناري منوچهر منطقي از ايران خودرو و انتصاب جواد نجم الدين به جاي او بود. اين انتصاب برخلاف اظهارنظر برخي افراد که آن را انتصاب مديريتي و فني مي دانند، يک انتصاب سياسي است. شايد قباي تکنوکرات هاي دولت نهم و سقف انديشه هاي آنها را بتوان بر قامت مديرعامل جديد ايران خودرو ديد. آنجا که او با سابقه مديريتي به اندازه سن مديرعامل سايپا، خود را شاگرد او مي خواند و مي گويد؛ در اين مدت خيلي چيزها از او ياد گرفتم.
به هر حال نمونه هاي تکنوکرات مانند دکتر شيباني، بهمني و قلعه باني را مي توان در بدنه حجيم دولت يافت که به رغم بي اعتمادي کماکان در فروريختن بناي علمي کار همکاري دارند و شايد در اين خصوص بتوان به نمونه بسيار بارز آن که انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي است، اشاره کرد. اين سازمان با آن بدنه عظيم کارشناسي و علمي طي يک فرآيند بسيار ساده - يعني ابلاغ ساده رئيس جمهور - منحل شد و در اين انحلال نمي توان به طور قطع بدنه کارشناسي سازمان مديريت و دولت را بي تاثير دانست.
رفتارهاي تکنوکرات هاي باقي مانده در دولت نهم يک فرضيه اساسي و اصولي را تقويت مي کند و آن اين است اين دسته از تکنوکرات هايي که فاقد نگاه سياسي هستند زخمه هاي ناخوشايندي را بر اقتصاد ايران مي نوازند تا آن دسته از افرادي که خود را تکنوکرات نمي دانند اما داراي بينش سياسي هستند. داود دانش جعفري وزير سابق امور اقتصادي دولت نهم و طهماسب مظاهري رئيس کل سابق بانک مرکزي از اين دسته افراد اخير هستند که برخلاف تکنوکرات هاي دولت نهم توانستند در مقابل رفتارهاي غيرعلمي اين دولت پايداري کنند و در نهايت با افتخار از اين دولت کنار بکشند؛ حداقل رفتاري که متاسفانه هيچ کدام از تکنوکرات هاي دولت نهم از خود بروز ندادند.
و در پايان بايد گفت البته تنها در ايران و دولت نهم نيست که تکنوکرات هاي فاقد نگاه سياسي به عنوان ابزاري در خدمت دولت و براي اهداف سياسي آن دولت قرار مي گيرند. مثال هاي تاريخي زيادي را مي توان يافت که بدنه هاي کارشناسي با نگاه علمي در عمل در خدمت اهداف سياسي دولت خود بودند و بنا بر توصيه هاي سياسي دولت، چارچوب علمي کار را با اين فرض و نيت مي ريختند که «دارند کار علمي مي کنند». اما دستاورد آنها براي ملت بدترين نتايج را داشت.