مسعود بهنود

تبديل همه مفاهيم زندگي به تعابير سياسي و قرار دادن همه مباحث در جدول سياست جز قرار دادن آدمي در دهليز يک و صد کاري نمي کند و جز پشيماني بار نمي آورد و جز خطاي پي در پي نصيب نمي دهد. به ويژه وقتي سخن از کشوري است با هفتاد و چند ميليون انسان- صحبت از يک برگ نيست- و سخن از مهماتي مانند امنيت يا آب است.
حرکت به سوي اصلاح الگوي مصرف در سالي که به گفته وزير نيرو 80 درصد از آب ورودي به سد کرج کاسته شده مناسب ترين هشداري است که به مردم و دولت مي شد داد. فارغ از شعار و فارغ از مباحث سياسي اين حرکت بايد به سامان برسد.
فارغ از اينکه کدام دولت در مديريت غلط آب مقصرتر بوده و کار را به اينجا کشانده در آستانه تابستاني که آب کم و کم و کم خواهد بود بايد دست به دست، اين حکايت را از درون فهرست بدگويي و رقابت خارج کرد. تفاوتي نخواهد داشت اگر بدانيم کدام دولتمردان با بي تدبيري و بي خيالي فاجعه را دامن زده يا باعث شده اند خم به دم برسد. الان کاري جز تدبير اضطراري نمي توان.
آبي که امسال وجود ندارد تا مانند هميشه بي حساب مصرف شود، اگر همه با هم مديريت نکنيم و بي اعتنايش باشيم مي تواند خسارت هايي در پي آورد که جبران ناپذير است. دولت هايي که در توزيع اسکناس هاي نو و درآمد حاصل از فروش سرمايه نفت چرب دست اند بايد نشان دهند در هدايت و مديريت کمبود ها نيز هنري دارند. اين فقط در ترنابازي است که سلطان برگزيده کارش تقسيم توت و گردوست و فرمان دادن، و ديگران کارشان جز اطاعت نيست.
در عالم واقع کساني که به کارهاي مهم گمارده مي شوند به همان نسبت جدولي پيچيده تر در برابرشان قرار مي گيرد که معنايش اين است که چه مي توانند کرد براي کاستن از آلام. کلي که مغز بسوزانند ممکن است بتوانند بد را از بدتر تشخيص دهند. بهشتي که وعده مي دهند تنها با چند برابر شدن بهاي نفت انسان ها را از خود بيخود و مغرور و جنت ساز مي کند.
در کار امنيت از اين هم کار دشوارتر است. آنها که امنيت شان به هر دليل از دست مي رود ديگر هيچ چيز در نظرشان صاحب اهميت نيست. هم اکنون بخش عمده يي از پاکستان، بخشي از عراق، عمده يي از افغانستان در همسايگي ما امنيت از دست داده اند و ديگر هيچ چيز برايشان معناي خود را ندارد. به اين مردم هر چه تعارف کني و هر گلي بر سرشان بزني، تا به فردايشان اميد نيست و هر آن احتمال مي رسد که بد از آسمان فرود آيد، فايده يي نخواهد داشت.
در مقابل واقعيتي بدين آشکاري فرض کنيم طرح امنيت اجتماعي بد اجرا شده است، انداختن آفتابه بر گردن ها و گرداندن در شهر بد است، و بعضي کارهاي ديگر. آيا اين بدين معناست که مي توان با امنيت شهرها بازي کرد. حتماً نيست. تامين امنيت مردم از اصلي ترين مسووليت هاي دولت است و اگر کساني اين بخش را نيز به سياست مي آلايند به راستي ظلم مي کنند. تيغي دودم است.
در عالم تبليغات مي گويند هرگز نبايد يک شرکت کشتيراني براي خود تبليغ کند که من کمتر از همه غرق کشتي داشته ام، يا پز بدهد که تا به حال مسافري يا کالايي در خطوط من از بين نرفته است. استدلال مجربان فن اين است؛ اگر موسسه يي چنين تبليغي کرد و حادثه يي برايش اتفاق افتاد آن وقت ديگر به هيچ ترتيبي چهره آن موسسه پاک شدني نيست. او بايد دکان خود ببندد. در حالي که ديگراني که چنين تبليغي نکرده اند به روز حادثه يک مدت کوتاه خسارت مي بينند و بعد فراموش مي شود.
اين حرص براي تبديل کردن هر چيز- حتي وظايف عادي حکومت- به منت و تبليغات، اين عطش براي سخن گفتن و مغز شستن، از جمله مهم ترين دلايل اين بيماري است که باعث مي شود در شرق، به تعداد کساني که دوره خدمت شان پايان مي رسد طلبکاران خسارت کشيده وجود داشته باشد. شرقيان اگر بعد از حکومتداري سري بر تن شان مانده باشد مدام آه حسرت کشان بدگوي روزگارند که قدر آنها ندانست. در سمت باتجربه جهان چنين نيست. آنان که مي روند، معمولاً با احترامي به اندازه مي روند که خاطرات بنويسند و تجربيات خود به ديگران بسپارند و حتي در بدترين شرايط مانند آنچه بر سر جرج بوش آمده، خسران و حسرتي در کار نيست.