چهارشنبه، 19 فروردين 1388 - شماره 1920
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
وقتي آرمان ها دچار بحران مي شوند

جليل امجدي

در مبارزات قبل از انقلاب گرايش هاي فکري ايدئولوژيک از مهم ترين عوامل مرزبندي جريان ها و انگيزه افراد در ادامه راه بود.با توجه به دشواري راه و سرسختي، سرکوب و خفقان طبيعي بود. بدون انگيزه هاي قوي اعتقادي کسي قادر نبود آن مراحل را طي کند. انگيزه هاي فردي و کمترين توجه به منافع شخصي کافي بود تا فرد مبارز در مقطعي از ادامه مسير باز ماند.

با توجه به همين اهميت و نقش ايدئولوژي بود که ماجراي تغيير عقيده در سازمان مجاهدين سال 1354 با بازتاب بسيار گسترده و ژرفي در ميان نيروها روبه رو شد و پيامدهاي دامنه داري را آفريد. بحران اين سازمان که تا آن زمان محوريت مبارزات مذهبي سياسي را نمايندگي مي کرد، نتيجه يي ديگر نيز داشت و آن ظهور و رشد گروه هاي خودجوش و متکي به نفس بود که اميدشان را به سازمان از دست داده بودند. در رشته نوشته هاي گذشته تعدادي از اين گروه ها را بررسي کرديم از جمله گروه امت واحده، گروه ابوذر، گروه موحدين و.... در اين شماره سرنوشت سازمان مهدويون را مي خوانيد.

يکي از گروه هاي مذهبي که با مشي مسلحانه، مبارزات خود را در آغاز دهه 50 سازمان داد، سازمان مهدويون نام داشت. اعضاي اين گروه از همان آغاز، همکاري و فعاليت بسيار نزديکي با سازمان مجاهدين خلق داشتند. در پي بحران ايدئولوژيک سازمان مجاهدين پس از دستگيري سران اوليه سازمان، نخستين واکنش هاي ايدئولوژيک نسبت به خط مشي مجاهدين، در ميان بعضي از فعالان اين سازمان، با رويکرد متفاوت شکل گرفت.

محمد اميرشاه کرمي و مهدي اميرشاه کرمي که در آن دوران هر دو از دانشجويان ممتاز دانشگاه صنعتي آريا مهر (شريف) بودند، با درک شرايط و ضرورت هاي تاريخي زمان خود و مطالعه و جمع بندي در مباني ايدئولوژيک، گروه مهدويون را در سال 1352 تاسيس کردند. عناصر مبارزي که در اين دوران درصدد پيوستن به سازمان مجاهدين خلق بودند، در روند توسعه سازماني به تدريج جذب مهدويون شدند. پيشينه فعاليت سياسي اين دو برادر، به دوران دبيرستان بازمي گشت و زمينه عضو گيري و جذب آنان، در همان ايام فراهم شد. نخستين تماس هاي سازمان مجاهدين خلق با آنان در مسجد ستاري اصفهان از طريق مرتضي صمديه لباف و مجيد شريف واقفي صورت گرفت. صمديه لباف و شريف واقفي هر دو از اعضاي کادر مرکزي سازمان بودند که با شناسايي برادران شاه کرمي در جلسات مسجد، از طريق برنامه هايي، آنها را از نزديک با سازمان مجاهدين و خط مشي آن آشنا کردند. بدين ترتيب زمينه جذب آنان به تشکيلات گروه فراهم شد.سال هاي 1349و1350 سال هاي اوج استبداد و خفقان رژيم بود و هرگونه فعاليتي به شدت در هم کوبيده مي شد. در اين سال ها نيروهاي چپ در دانشگاه از جاذبه فراواني برخوردار بودند، اما نيروهاي مذهبي در دانشگاه ها در حالي که در اقليت قرار داشتند، در مقابل نيروهاي چپ منفعل بودند. اين انفعال را به تدريج دکتر علي شريعتي به عنوان يک شخصيت کاريزماتيک، به تحليل برد و با طرح مباحث جنجال برانگيز ايدئولوژيک و برداشت هاي نوين و انقلابي از مذهب، روح زنده يي به کالبد فسرده نيروهاي مذهبي دانشگاه دميد.

مهندس مهدي بازرگان و آيت الله سيد محمود طالقاني پيشتر از وي تلاش کرده بودند با سخنراني ها و طرح مباحث گوناگون، هويتي ديني به جوانان داده و هرگونه فاصله يي را ميان روشنفکري و دينداري از ميان بردارند. در واقع اين تلاش با ظهور شريعتي و تبديل حسينيه ارشاد به کانون تجمع دانشجويان و روشنفکران به بار نشست. آغاز 1350 با جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي و همزماني آن با مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدين خلق، شرايط و دگرگوني هاي ويژه يي را در آغاز دهه فراهم آورد. در اين سال اعتصابات دانشجويي دانشگاه تهران، وسعت بي سابقه يي يافت. رژيم براي بي دردسر برگزار کردن جشن ها، به سرکوب و دستگيري مخالفان و گروه ها پرداخت به طوري که تا آبان 1351، تقريباً همه کادرهاي سازمان هاي چريکي پيشتاز، ضربات جبران ناپذيري خوردند.نيکسون رئيس جمهور وقت امريکا و همسرش در اين سال وارد تهران شدند. دانشجويان که هيچ گاه خاطره شوم ورود نيکسون در آذرماه 1332 و شهادت سه تن طلايه دار جنبش دانشجويي را از ياد نبرده بودند، با برپايي تظاهرات پرشوري، ماشين حامل رئيس جمهور امريکا را سنگ باران کردند که در آن واقعه تعداد کثيري از دانشجويان دستگير شدند.

مهدي اميرشاه کرمي از جمله اين دانشجويان بود که ساواک به واسطه نقش فعال وي در اين تظاهرات، او را دستگير و زنداني کرد. او در زندان با بعضي از اعضاي کادر مرکزي سازمان مجاهدين خلق به بحث و تبادل نظر پرداخت و با وجود بروز اختلافات ايدئولوژيک ميان وي و سازمان، پس از آزادي، به عنوان يکي از اعضاي سازمان، فعاليت هاي مبارزاتي خود را ادامه داد و در خلع سلاح يکي از ماموران رژيم شرکت کرد.

مطالعات عميق مهدي اميرشاه کرمي درباره فلسفه ملاصدرا و تلاش براي يافتن پرسش هاي فلسفي خود و ملاقات با مرتضي صمديه لباف از کادرهاي اصلي سازمان، او را به انحراف ايدئولوژيک و زمينه هاي تکوين بحران در سازمان واقف ساخت و چون حل اين بحران را در گرو پاسخ روشن و شفاف به ابهامات ايدئولوژيک مي دانست، وقتي کادرهاي سازمان را حاضر به پاسخگويي نيافت همکاري خود و دوستان همفکرش را با سازمان به حداقل رساند و به تدريج تصميم گرفت به اتفاق برادرش محمد و چند تن از همفکرانش در تهران و اصفهان، پايه هاي گروهي مذهبي به نام «مهدويون» را پي ريزي کند.او در آغاز همراه چند نفر از همفکرانش به ديدار آيت الله منتظري که آن زمان در نجف آباد اقامت داشت، رفت و نظرات خود را با ايشان در ميان گذاشت. آيت الله منتظري در اين ديدار روي خط مشي مبارزه با رژيم تاکيد بسياري کرد و تا بدان جا پيش رفت که اعلام کرد؛ حتي فرصت اينکه ببينيم ياري داريم يا نداريم، نمانده است. بايد دويد، حرکت کرد.پس از اين ملاقات و آشنايي با ديدگاه هاي متفاوت مبارزاتي، او و همفکرانش در شب هاي متوالي، ضرورت تشکيل سازمان مذهبي با خط مشي مسلحانه را به بحث و مشورت گذاشتند. جمع بندي اين مباحث، سرانجام به تولد تشکيلاتي مذهبي به نام «سازمان مهدويون» انجاميد.

سازمان مهدويون، اصول کلي زير را مبناي انسجام تشکيلاتي خود قرار داد.

1- ايمان به خدا به عنوان حاکم مطلق

2- قرآن تبلور واقعيات که بر پيامبر وحي شده و ايمان به آن و به پيامبران قبل از آن

3- اعتقاد به اسلام در چارچوب تشيع اثني عشري

4- نفي مطلق استثمار

5- اعتقاد به حضرت مهدي (ع) به عنوان تنها نماينده مستضعفين جهان

6- اعتقاد به تکامل انسان در طول تاريخ و پيروزي مطلق حق بر باطل

7- تضاد قهرآميز حق و باطل

علاوه بر توجه گروه به اصول کلي فوق، اعتقاد به مبارزه مسلحانه از روستا و گسترش آن به شهرها، تشکيل خانه هاي تيمي و محوريت مطالعات ايدئولوژيک و سياسي، تهيه بمب و نارنجک و اسلحه براي مبارزه مسلحانه و فاميلي بودن بيشتر اعضاي گروه، از ويژگي هاي مهم و بارز اين سازمان چريکي بود.اعضاي سازمان مهدويون براي رسيدن به آزادي و عدالت اجتماعي، اعتقاد داشتند بايد با استثمار و استبداد، مبارزه يي آشتي ناپذير داشت تا زمينه ظهور حضرت مهدي (ع) فراهم شود.سازمان مهدويون در شکل و مضمون سازماندهي، همان شيوه هاي سازمان مجاهدين خلق را مورد توجه قرار مي دادند و با وجود انتقاد به روابط تشکيلاتي مجاهدين، به شيوه هاي مستقل سازماندهي نرسيده بودند. آنها در حالي سازماندهي تشکيلات خود را آغاز کرده بودند که انحراف ايدئولوژيک سازمان مجاهدين خلق و بحران در آن، در مرحله نمود و ظهور بود.

مهدي اميرشاه کرمي در سال 1352، گروه مهدويون را به اتفاق دوستان همفکرش تاسيس کرد. در ارديبهشت همين سال بود که محمدتقي شهرام از اعضاي سازمان مجاهدين خلق، همراه اميرحسين احمديان افسر نگهبان زندان و يکي ديگر از زندانيان به نام حسين عزتي، با محموله تسليحاتي زندان، موفق به فرار از زندان ساري و پيوستن به سازمان مجاهدين خلق شد.

در خرداد 1352، رضا رضايي کشته شد و با راه يافتن محمد تقي شهرام به کميته مرکزي تشکيلات سازمان، نطفه بحران بسته شد. بدين ترتيب در حالي که سازمان مجاهدين خلق وارد چالش هاي عميق ايدئولوژيک مي شد، اعضاي سازمان مهدويون با انشعاب از سازمان مجاهدين، سازماندهي تشکيلات خود را آغاز کردند.

چهار شاخه در سازمان به وجود آمد؛ شاخه تهران به رهبري محمد اميرشاه کرمي و حسينجان زينعلي، شاخه اصفهان به رهبري مهدي اميرشاه کرمي و محمدعلي اکبريان و شاخه تبريز به رهبري ابراهيم جعفريان و مرتضي واعظي دهنوي. شاخه يي هم از تشکيلات سازمان در مشهد شروع به عضوگيري و فعاليت کرد. مهدي اميرشاه کرمي پس از سازماندهي اوليه سازمان به اصفهان عزيمت کرد و با کمک محمد علي اکبريان به تدوين ايدئولوژي گروه و نوشتن«جزوه شناخت» پرداخت. او توانست با پرداختن به مباحث شناخت و مقولات مربوط به آن، به اشکالات و پرسش هايي که نسبت به جزوه شناخت مجاهدين خلق داشت، پاسخي روشن و گويا بدهد. مهم ترين دستاورد ايدئولوژيک گروه در اين ايام، تدوين جزوه شناخت بود که با تاکيد بر آثار فلسفي ملاصدرا و ديگر فلاسفه اسلامي جمع بندي و تدوين شده بود. اين جزوه که در واقع پاسخ به سازمان و رد شناخت سازمان مجاهدين خلق بود، در داخل گروه به بحث گذاشته شد و مورد نقد و بررسي اعضا قرار گرفت. گروه علاوه بر جزوه شناخت، دستاوردهاي فکري ديگري هم داشت و در طول دوران مبارزه، آثار ارزشمندي از خود باقي گذاشت. تفسير سوره حمد، روزه، امام حسين (ع) و امام زمان(عج) از جمله اين آثار است.

پس از پايان تدوين مباحث ايدئولوژيک، گروه اقدام به شناسايي نقاط مهم شهر و ماشين هاي گشت ساواک کرد. با تاييد مشي مسلحانه، خانه يي امن در کرد آباد اصفهان تهيه شد و نيز از طريق مغازه يي در بازار ارتباطات اعضا مورد پوشش قرار گرفت. در همين ايام نيروهاي مستعد توسط گروه شناسايي و جذب مي شدند. به تدريج امکانات نظامي گروه ارتقا يافت و گروه تصميم به انجام عملياتي در اطراف اصفهان گرفت. به همين منظور تيمي از سوي گروه، انجام اين عمليات را بر عهده گرفت.

فرماندهي اين تيم با محمدعلي اکبريان بود و شمس الدين اميرشاه کرمي عضو ديگر اين تيم بود. هدف گروه از اين عمليات، حمله و ضربه زدن به پاسگاه دارون بود که همواره مردم را مورد آزار و اذيت قرار مي داد. در جاده خارج شهر، نيروهاي نظامي و ساواک، ماشين را محاصره کرد و پس از مقاومت آنان و درگيري، سرانجام هر دو عضو گروه دستگير شدند.در بازرسي از خانه تيمي، سيانور، وسايل تهيه کپسول سيانور، چاشني، فتيله، ديناميت، استنسيل دستي الکلي و جزوات مختلف کشف شد.

در سال 1353، مهدي اميرشاه کرمي مقابل دانشگاه آريامهر مورد تهاجم گارد دانشگاه قرار گرفت و موفق به فرار شد. ماموران پس از اين ناکامي، يکي از خانه هاي محل اقامت گروه را در تهران مورد شناسايي قرار دادند و پس از محاصره برادر بزرگ مهدي به نام احمد اميرشاه کرمي و پسر عمويش عظيم اميرشاه کرمي را دستگير کردند.

از آن پس ساواک براي يافتن بنيانگذاران گروه دست به فعاليت وسيعي زد. اين امکان وجود داشت که براي افشاي محل اختفاي آنان، خواهران اميرشاه کرمي دستگير شوند و زير شکنجه و بازجويي قرار گيرند. به اين سبب مهدي تصميم گرفت هر دو خواهرش را وارد زندگي مخفي کند و به فعاليت گروه ابعاد تازه يي بخشد. زهرا زندي زاده از اعضاي بسيار موثر و اوليه مهدويون که دانشجوي رشته شيمي دانشگاه اصفهان بود، از سوي گروه ماموريت يافت صديقه و فخرالسادات اميرشاه کرمي خواهران مهدي و محمد را به عضويت گروه درآورد و با دادن آموزش هاي لازم، شرايط زندگي مخفي و فعاليت مبارزاتي تيمي را برايشان فراهم کند.آنها در خانه يي مخفي، برنامه هاي مطالعاتي و کار روي قرآن و نهج البلاغه را آغاز کردند و نيز از سوي گروه ماموريت يافتند کوچه پس کوچه هاي متروک را شناسايي کنند تا هنگام فرار در اين کوچه ها گرفتار نشوند. کپي جزوه شناخت و توزيع آن ميان اعضا، پخش اعلاميه هاي ضدرژيم، کار در کارخانه ها، گزارش وضعيت کارگران به گروه و ساختن نارنجک هاي دست ساز از جمله فعاليت هاي اعضاي زن سازمان مهدويون بود.

در اوايل سال 1353، صادق نوروزي از سمپات هاي جداشده از مجاهدين، از طريق حسينجان زينعلي که يکي از هم دانشگاهي هايش بود با مهدويون ارتباط يافت و گروه به تدريج در جريان تحولات ايدئولوژيک سازمان قرار گرفت. مهدي اميرشاه کرمي که در زمان ارتباط و عضويت در سازمان مجاهدين خلق، تحت مسووليت ابراهيم جوهري فعاليت مي کرد، پيش از آشکار شدن بحران به اين انحرافات پي برده بود. با مارکسيست شدن کادر رهبري سازمان و آغاز شدن تصفيه ها، سازمان مهدويون، خطري عمده براي سازمان مارکسيست شده مجاهدين محسوب مي شد. به خصوص که ممکن بود بعضي از اعضاي سازمان مجاهدين که تغيير ايدئولوژي نداده بودند جذب اين گروه شوند. بنابراين از سوي سازمان در اين ايام تصميم گرفته شد براي ضربه به مهدويون به عنوان کانون توجه و جذب نيروهاي مذهبي جداشده از مجاهدين، مهدي اميرشاه کرمي تصفيه سازماني و ترور شود. علاوه بر سازمان مجاهدين مارکسيست شده، ساواک از زماني که مهدي زندگي مخفي اختيار کرده بود، برايش تعقيب و مراقبت گذاشته بود. در اين ميان نيروهاي ساواک به رهبري نادري شکنجه گر و بازجوي معروف ساواک، در 30 خرداد 1354 موفق شد او را شناسايي کرده و در محاصره و تور پليسي خود گرفتار کند. طي درگيري خونيني که در محله کردآباد اصفهان رخ داد، مهدي اميرشاه کرمي به شهادت رسيد. چند روز بعد، روزنامه کيهان در صفحه اول خود نوشت؛ «مخفيگاه مارکسيست هاي اسلامي در اصفهان کشف شد. خرابکار موتورسوار، بر اثر انفجار بمب و مواد منفجره يي که حمل مي کرد، به قتل رسيد.»

پس از شهادت مهدي اميرشاه کرمي، سازمان فعاليت خود را در تهران متمرکز کرد. زهرا زندي زاده و يکي از خواهران مهدي به نام فخرالسادات که در اصفهان تحت تعقيب شديد ساواک قرار گرفته بودند به تهران آمدند و مدتي به دماوند رفته و در آنجا مخفي شدند. صديقه اميرشاه کرمي خواهر ديگر مهدي هم مدتي با برادرش محمد در خانه يي در تهران مخفي شد. در يکي از روزها محمد در حالي که به تميز کردن اسلحه اش مشغول بود، گلوله يي از اسلحه اش خارج شد و به پايش اصابت کرد و زخمي شد. اعضاي گروه براي خارج کردن گلوله تلاش بسياري کردند ولي نتيجه يي نگرفتند. محمد در حالي که گلوله هنوز در پايش بود سازماندهي گروه را ادامه داد.چندي بعد حسينجان زينعلي در جريان يک درگيري پس از رفتن به سر قرار تشکيلاتي خود به شهادت رسيد. او در 18 بهمن 1354، در حالي که تغيير قيافه داده بود، بر اساس قراري که در دانشگاه صنعتي داشت، بر سر قرار حاضر شد، اما به طور ناگهاني در محاصره اکيپي از ماموران کميته مشترک قرار گرفت که به دانشگاه هجوم آورده بودند تا او را دستگير کنند. طي يک درگيري که ميان وي و يک افسر پليس که لباس مبدل داشت،رخ داد به سويش تيراندازي شد و از ناحيه گردن زخمي شد. او در حال فرار و در حالي که بر ضد رژيم مستبد شعار مي داد و از مردم تقاضاي کمک و ياري داشت، در راه رسيدن به بيمارستان شهياد به شهادت رسيد.

مدتي کوتاه پس از شهادت حسينجان زينعلي، محمد اميرشاه کرمي در حالي که هنوز تير در پايش بود و نمي توانست به خوبي راه برود، هنگام عبور از يکي از خيابان هاي تهران شناسايي و محاصره شد و با گلوله ماموران به شهادت رسيد. در سال 1356، دو تن از اعضاي گروه به نام هاي مرتضي واعظي دهنوي و فاطمه جعفريان، در يک برخورد مسلحانه با ماموران در تبريز به شهادت رسيدند و دو تن از اعضاي گروه به نام هاي ابراهيم جعفريان و طيبه واعظي دهنوي پس از درگيري، دستگير شدند و هر دو در زندان به شهادت رسيدند. اعضاي شاخه تهران شامل زهرا زندي زاده، صديقه اميرشاه کرمي، رضا مجلسي و احمد پيرآور نيز طي يک عمليات جداگانه يي همگي دستگير و زنداني شدند. از اعضاي شاخه اصفهان تنها حسين مصيب زاده دستگير شد و تا آستانه پيروزي انقلاب در زندان اصفهان زنداني شد.اعضاي زنداني سازمان مهدويون فعاليت هاي مبارزاتي خود را در زندان بر ضد رژيم ادامه دادند و با اوج گيري مبارزات مردم، همراه صدها زنداني سياسي ديگري از زندان ها آزاد شدند.

منابع؛------------------------------

1- تاريخ شفاهي سازمان مهدويون، جليل امجدي، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، 1384

2- «در هر شرايطي بايد اميدوار بود...» يادها و يادگارها در گفت و شنود شاهد ياران با صديقه اميرشاه کرمي، شاهد ياران، دوره جديد، شماره 39، بهمن ماه 1387

3- «از همه تعلقات دل بريديم...» يادها و يادگارها در گفت و شنود شاهد ياران با فخرالسادات اميرشاه کرمي، شاهد ياران، دوره جديد، شماره 39، بهمن ماه 1387.

نگاهي به پيشگويي تاريخ آينده
يک سال بيشتر نمانده
مهدي غني

درحالي که چالش بر سر تاريخ گذشته همچنان ادامه دارد، اکنون با پديده ديگري روبه روييم که تاريخ آينده را رقم مي زند. با روي کار آمدن دولت نهم از سال 1384 يکي از مسائلي که همواره سوژه خبري اين دولت بود مساله امام زمان بود. شايعاتي نيز درباره رويکرد رئيس دولت نسبت به امام زمان بر سر زبان ها افتاد. موضوع صندلي خالي در جلسات کابينه و بشقاب خالي سر سفره هيات دولت يا جانمازي خالي جلوي صف نماز و... همه دهان به دهان مي گشت که با تکذيب کلي رئيس جمهور قدري فروکش کرد. کمک هاي مالي دولت به مسجد جمکران و جشن نيمه شعبان يکي از نمودهاي اين موضوع بود. اما گذشته از همه اين خبرها که کمتر سند و مدرکي برايش ارائه مي شد، انتشار کتابي در اين موضوع به طور رسمي مساله را از حالت شايعه و توهم درآورد و به صورت موضوعي قابل بررسي و جدي مطرح کرد. همزمان با شروع کار دولت نهم کتابي با عنوان «دهه 80، دهه ظهور» نوشته دکتر سيدحسين سجادي توسط انتشارات هاتف منتشر شد. در اين کتاب با تمسک به برخي روايات پيشگويي شده است که امام زمان تا پايان دهه 80 ظهور مي کند.

دو سفياني

در اين کتاب با استناد به برخي روايات و تعبير برخي واژه هاي آن گفته شده است قبل از ظهور امام زمان (عج) دو سفياني ظهور مي کنند که جنگي در منطقه خاورميانه به راه مي اندازند. سفياني اول شخصي قدرتمند است که در عراق ظهور مي کند. وي آدمي سفاک و خونريز است که نويسنده کتاب آن را با صدام حسين مطابقت داده است. سپس اين سفياني از لشگريان فردي به نام شعيب بن صالح شکست مي خورد. سفياني دوم که از فرماندهان يا مشاوران و معاون سفياني اول است (ص 33) از منطقه سوريه برمي خيزد. وي با حمله به عراق و ضميمه کردن آن به سوريه و حمله به لبنان براي سرکوب مقاومت لبنان و حزب الله و سپس ايران در پي آن است که طرح خاورميانه بزرگ را که از سوي بوش و محافظه کاران امريکا مطرح شده است، عملي کند. (صص83 و 84)

«در اين زمان امريکا که با قدرت تبليغاتي ماهواره يي تلويزيوني به همراه قدرت اقتصادي و نظامي فوق العاده آن که در حديث به عنوان دجال ياد شده به خصوص امريکاي امروز و غرب به رهبري بوش پسر و نئومحافظه کاران جنگ طلب اولاً براي خنثي کردن پيروزي هاي انتفاضه و نابودي آن يک کودتا يا قيام مسلحانه را در سوريه برنامه ريزي و پياده مي کند.... طبق حديث با يک کودتا يا شورشي داخلي در سوريه يکي از سران و فرماندهان نظامي بعثي شبيه صدام را روي کار مي آورند...»1

«برخي از علما و از جمله علامه مجلسي اشاره نموده اند از روايات دريافت مي شود سفياني اول احتمالاً صدام فرار کرده و به او ملحق مي شود يعني صدام که اکنون چهره يي است فراري و افسانه يي چون بن لادن احتمالاً در موقع مناسب به ادامه نقش خود مي پردازد يعني به عنوان مشاور و هم يک فرمانده به خدمت سفياني درمي آيد مثل عمروعاص که به خدمت معاويه درآمد و قرار داشت.»2«به علاوه به گفته شخصيت هايي چون بهلول عالم و عارف و ديگران از علما و کارشناسان سفياني با نام و کنيه خاص خود و با ساير خصوصيات مندرج در احاديث هم اکنون در سوريه است و از ژنرال ها و فرماندهان ارتش سوريه و در حدود سن بازنشستگي است مثل صدام.»3

سپس نويسنده شرايط زمان ظهور سفياني دوم را با شرايط امروز منطقه مطابقت داده و همه مصاديق گفته شده را محقق مي بيند؛ «وقتي احاديث را مي بينيم و مطالعه مي کنيم، مي بينيم در اين زمان در ايران خراساني است که هاشمي يا سيدي است که در دست راست او علامت و نشانه يي يا خللي است همانند آقاي خامنه يي که اثر ترکش انفجار بمبي بر آن است.»4

«در عربستان حاکم آن عبدالله است و اميرعبدالله که هم اکنون همه کاره است. عبدالله يا ملک عبدالله ترور شده و حکومت عربستان به خاطر اختلاف در جانشيني او و اختلافات داخلي تضعيف مي شود. آنچه در جهت برنامه ها و اهداف امريکاست.» «در اين زمان و در اين دوره امام زمان (عج) ظهور کرده و قيام مي کند تا اينکه سيدحسني در جنوب کوفه نزديک دجله و فرات با او ملاقات مي کند. سيدحسني از ايران است و نام او محمد است و خوش سيما، طبق حديث وقتي او مي آيد و به قدرت مي رسد آشوب مي شود، مثل آشوب هاي تهران در سال 78 و اذيت و آزارها مي بيند. آقاي خاتمي در سال 76 وقتي در انتخابات شجره نامه خود را ارائه کرد، ديديم سيدي حسني است.»5نويسنده سپس پيشگويي مي کند که سفياني دوم پس از حمله به اردن و لبنان و عربستان و عراق قصد ايران مي کند که با مقاومت لشگر ايراني به سرداري شخصي به نام شعيب بن صالح روبه رو مي شود و از او شکست مي خورد. (ص 88)

«از ري (يا تهران) مردي به قدرت مي رسد. چهارشانه و گندمگون (سبزه) و کوسه (يا ريش کم طبق احاديث ديگر) به او گفته مي شود شعيب بن صالح با نيرويي چهار(يا چند) هزارنفره، لباس ايشان سفيد و پرچم ايشان سياه است (يا تيره شبيه آرم ها و نشان هاي سپاه پاسداران). در مقدمه و سرآغاز ظهور مهدي با کسي برخورد نمي کند مگر اينکه او را از پا درمي آورد. اين شخص فرمانده يا رئيس نيروهاي ايراني با مشخصاتي که شبيه احمدي نژاد رئيس جمهور ايران سبزه، با ريش کم و از اهالي ري يا اطراف تهران و در احاديث ديگر گفته شده او متوسط القامه است.» (ص45)

با اين اوصاف نويسنده در سال 84 نتيجه گرفته است که به ظهور امام زمان چند سالي بيشتر نمانده است؛ «از طرف ديگر طبق نظر کارشناسان از 40 مورد و نشانه زمان ظهور ظاهر نشده و قيام، حدود 37 نشانه ظاهر شده تنها سه نشانه متصل به ظهور ظاهر نشده، گرچه مقدمات آن محقق شده باشد يا از اين نشانه ها حدود 93 درصد ظاهر شده اند و احتمال 90 درصد و بيشتر در هر علم و دانشي 100 درصد شمرده شده و براساس آن حکم مي کنند...» (ص91)

«بنابراين سال هاي پيش روي ما سال هاي ظهور و قيام قائم عج است و نسبت به ظهور و قيام احتمالاً ما اکنون در سال هايي شبيه 55 و 56 هستيم نسبت به سال 57 و سال نهضت و انقلاب خونين و پيروزمند اسلامي ايران.» (ص91)

«خداوند زمينه ها و شرايط ظهور و قيام را در زماني اندک و کوتاه چون يک شب فراهم مي آورد و دهه 50 اگر دهه انقلاب بود و دهه 60 دهه جنگ و دهه 70 دهه بازسازي و سازندگي تجديد قوا و تجديد نفس، دهه 80 دهه ظهور است و قيام قائم البته ان شاءالله.» (ص 92)

نويسنده در پي اين تحليل براي شاهد مثال از قول آقاي پناهيان در سال 80 و آقاي توکل در سال 82 خبري از آيت الله بهجت نقل مي کند که کسي با امام زمان در ارتباط بوده و ايشان هم نزديکي ظهور را تاييد کرده اند؛ «بشارت را حضرت آيت الله بهجت داده اند و اين اخبار بسيار موثق است و کانال خبر هم محفوظ است، اگر خواستيد ارائه مي کنم. ايشان از يکي از دوستان شان با حضرت در ارتباط بوده اند و ملاقاتي با آيت الله داشتند. فردي از آقاي بهجت مي پرسد شما چيزي از مبشرات (بشارت و مژده) داريد، ايشان مي گويد بله. پرسيدم در اين تشرف بحثي از ظهور هم شد؟ ايشان فرمود؛ آري مضمون سخن آقا اين بود که ظهور بسيار نزديک است.

آقاي بهجت در اين جلسه اين جمله را مي گويند پيرها هم منتظر باشند.» (ص92)

نويسنده سپس اين جمله را تجزيه و تحليل کرده چنين نتيجه گيري مي کند؛ «لازم به يادآوري است که آقاي بهجت ايده الله آن چنان پير است که کم و بيش پشت ايشان خميده است حدود سن 90، يعني جمله پيرها هم منتظر باشند از طرف ايشان يعني يکي دو سال آينده نه بيشتر.» (ص93)

از سويي ديگر نويسنده بر اين باور است که سال ظهور امام زمان عدد فرد است نه زوج؛ «در حديثي از اباعبدالله الصادق (ع) آمده است که ظهور و قيام قائم در سال فرد (هجري) است که بدون بررسي سند آن بايد بگوييم احتمال اين امر بيشتر است. لااقل آقاي صافي در منتخب الاثر آن را بيان نموده که؛ قائم قيام نمي کند مگر در سال فرد، سال يک، 3 ، 5 ، 7 ، 9.» (ص 81)با اين اوصاف با توجه به اينکه از دهه 80 دو سال بيشتر نمانده و اکنون سال 1420 قمري است و سال فرد قمري در اين ميان 1421 است، از دي ماه سال جاري که وارد سال فرد قمري مي شويم بايد اين امر اتفاق بيفتد.

اين درحالي است که کتاب مزبور در سال 1384 منتشر شده و از آن تاريخ چهار سال گذشته است. ضمن اينکه جرج دبليو بوش که به نظر نويسنده کتاب همان دجال است در امريکا از راس قدرت کنار رفته و در ترکيه که به زعم نويسنده اسلامگرايان سرکوب و حذف مي شوند، اسلامگرايان قدرت يافته اند. از طرفي سياست هاي جنگ طلبانه امريکا مورد نقد صاحب نظران و سياستمداران امريکايي قرار گرفته و هم اکنون دولت نهم در حال بازگشايي باب مذاکره با امريکاست. کمااينکه اخيراً رئيس جمهور محترم دستور ايجاد دفتر امريکا در وزارت خارجه خودمان را داده است. از سوي ديگر اين نکته قابل تامل است که مطابق همان کتب و رواياتي که در اين کتاب مورد استناد قرار گرفته کسي نمي تواند ادعا کند امام زمان را مشاهده کرده است. در کتب مربوطه در متن نامه به علي بن محمد سيمري آمده است؛ «آگاه باش، به زودي افرادي از شيعيان من خواهند آمد که ادعاي مشاهده خواهند کرد، هر کس چنين ادعايي کند کذاب و افترازن است.»6

بنابراين نقل قول از کساني که مدعي اند با امام زمان ارتباط دارند و از قول ايشان پيام مي آورند يا سخني نقل مي کنند کذب و افترايي بيش نيست. اما اينکه وزارت ارشاد به چنين کتابي مجوز داده است بسيار جاي شگفتي است.

همچنين در همان روايات نيز به اين نکته اشاره شده است که زمان ظهور براي هيچ کس مشخص نيست و تصريح شده است که کساني که وقت تعيين مي کنند دروغگويند. «کذب الوقاتون»7

بنابراين نويسنده محترمي که اينچنين دقيق وقت ظهور امام زمان را تعيين فرموده اند و حتي عنوان کتاب را «دهه 80، دهه ظهور» نامگذاري کرده اند با روايات فوق چه حکمي پيدا مي کنند؟ ضمن اينکه اگر منطوق روايات تعيين وقت را بپذيريم بايد پرسيد چه کسي مسوول نشر اکاذيب است و چرا بدين وسيله اذهان عمومي تشويش مي شود و با اعتقادات مردم بازي مي شود و نه تنها کسي معترض اين مسائل نمي شود بلکه براي نشر و پخش آنها نيز مجوز صادر مي شود. به راستي وقتي اين پيشگويي ها در عرصه تاريخي به وقوع نپيوندد به اعتقادات مردم خدشه وارد نمي شود؟

از سوي ديگر در تجربه تاريخي خودمان مگر سراغ نداريم امام زمان هاي دست ساختي که با زمينه سازي تراشيده شدند و گروهي از مردم نيز با تطبيق برخي قرائن و شواهد که همواره براي چنين مواردي پيدا مي شود به آنها گرويدند؟

پيدايش فرقه بابيه و بهائيه که در شرايط سياسي و اجتماعي خاصي روييدند و استعمارگران نيز از آنها بهره برده و به تقويت آنها پرداختند مساله يي بسيار عبرت آموز است. آيا آنها که چنين تجربياتي در فرقه سازي و جريان آفريني دارند، نمي توانند بار ديگر چنين فتنه هايي برپا کنند؟ تفرقه هاي فرقه يي و اختلافات شيعه و سني که در کشورهاي منطقه در حال شکل گيري است و توسط عواملي دامن زده مي شود آيا نمي تواند زمينه مناسبي براي تبديل آن به يک جنگ فرقه يي در سطح کشورهاي اسلامي و خلق سناريويي جديد با اشکال تازه تر شود؟ آنچنان که استعمارگران را از پتانسيل فعلي کشورهاي جهان سوم و به ويژه کشورهاي اسلامي براي مدت ها آسوده خاطر گرداند؟

به ويژه آن که در کتاب دهه 80 ...چهره يي از امام زمان ارائه مي شود که قابل تامل است. نويسنده مدعي است امام زمان مورد نظر پس از شکست دادن امريکا در فلسطين، به صلح و عقد قرارداد با امريکا و جهان غرب و ناتو روي مي آورد.

(ص 93)

اما همين امام زمان به مدينه مي رود و کنار قبر پيامبر را نبش قبر کرده و با دو خليفه اول و دوم و پيروان شان تصفيه حساب مي کند. (صص 118 و 119)

آيا به واقع امام زمان با امريکا و اسرائيل مصالحه کرده و عليه برادران اهل تسنن نبرد مي کند؟

به راستي آيا طرح اين گونه مساله امام زمان، زنگ خطري براي جهان اسلام نيست؟ آيا علماي روشن بين صداي اين زنگ را نمي شنوند؟

پي نوشت ها؛----------------------------

1- سجادي، سيدحسين، دهه 80، دهه ظهور، انتشارات هاتف، 1384، صص 82 و 83

2- همان، ص 85

3- همان، ص 91

4- همان، ص86

5- همان، صص 87 - 86

6- علامه مجلسي، بحارالانوار، ج51، ص 361

7- علامه مجلسي، بحارالانوار، ج52، ص 103
عناوين اين صفحه
وقتي آرمان ها دچار بحران مي شوند
يک سال بيشتر نمانده

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام