
مردم هلسينکي خوش پوش ترند يا مردم پکن؟ مادريدي ها عاشق لباس هاي رنگي اند يا نيويورکي ها گوي سبقت را ربوده اند؟ براي دانستن جواب اين پرسش ها لازم نيست حتماً به اين شهرها سفر کنيد. وبلاگ ها کارتان را راحت کرده اند. مردي که «نلز فراي» به دنياي مد معرفي کرد، به هيچ وجه زيبا يا خوش اندام نبود. اصلاً در او هيچ اثري از استانداردهاي معمول مانکن ها ديده نمي شد و حتي لباس هايش هم کمترين نشاني از مارک هاي معروف نداشت؛ يک کت چهارخانه سياه و سفيد، يک جفت کتاني مدل آديداس با يک عصا که در اصل يک چوب ني بلند بود. نلز فراي، دو سال پيش، يک شب به طور اتفاقي اين مرد بي خانمان را در خياباني در شهر پکن مي بيند و اجازه مي خواهد از او عکسي بگيرد. با اينکه مرد بدون ترديد در چشمان بسياري ژوليده و نامرتب مي آيد ، اما نلز چيزي را در سبک لباس هاي او و به اصطلاح «سبک» لباس پوشيدنش کشف مي کند که همين، دليلي مي شود تا تصوير او بر وبلاگ نلز بنشيند. در ادامه هم همان خاصيت هميشگي اينترنت، يعني ديده شدن اين عکس توسط هزاران نفر ديگر در سراسر دنيا. کامنت ها و اي ميل هايي که نلز دريافت مي کند، انگيزه خوبي مي شوند تا او از اين پس دوربين به دوش در خيابان هاي پکن، شهري که در آن سکونت دارد، به شکار وبلاگي برود. از اين پس اين جوان بازرگان 27 ساله امريکايي يک شغل دوم پيدا مي کند؛ Street-Style-Blogger . در زبان فارسي نمي توان کلمه يي را پيدا کرد که معادل دقيقي براي اين شغل جديد ساخته دنياي مجازي باشد و در بهترين حالت بايد توضيحي براي آن ارائه کرد. فرض کنيد شما در همين لحظه اسم شهر صوفيه، تل آويو، شيکاگو يا بخارست را مي شنويد؛ شايد ناگهان با خود فکر کنيد عابران خيابان هاي اين شهرها چگونه لباس مي پوشند يا چه سليقه يي دارند. يا اينکه نبض مد در تل آويو تا چه اندازه مي تپد. اينجاست که کار افرادي مثل نلز معنا پيدا مي کند. نهادن نام «وبلاگ نويس» بر اين افراد به نظر درست نمي آيد، چون در بيشتر موارد آنها قرار نيست چيزي را براي ما بنويسند، بلکه وبلاگ شان مي خواهد ما را در حالي که در اتاق مان نشسته ايم، براي يک لحظه به ميان مردم شهرشان ببرد. نلز فکر نمي کرد ناگهان خوانندگاني از شيکاگو، برلين يا هلسينکي پيدا شوند که زير عکس مانکن خياباني او نظر بگذارند و کمي بعد هم سردبيران مجله هاي مد با او تماس بگيرند و تقاضا کنند که آيا مي توانند از عکس هايي که او مي گيرد، در مجله هايشان استفاده کنند. البته اين تازه نقطه آغاز بود، زيرا طراحان هم ديگر نلز را به نمايش هاي مدشان دعوت مي کردند. در اين بين، از اين دست وبلاگ ها، رفته رفته در اينترنت زياد شدند و آدم هاي خوش ذوق، هر کدام از يک گوشه جهان ديگران را به تماشاي مد خياباني شهرشان دعوت کردند. البته مدال ابتکار عمل همچنان در دستان «اسکات شومن» است؛ صاحب وبلاگ پرآوازه «سارتورياليست» و اولين نفري که در ابتدا خوش پوشان نيويورکي را شکار کرد و حالا تمام آن 23 هزار نفري که هر روز به وبلاگش سر مي زنند، مي توانند در تيتر عکس هاي او، نام شهرهاي زيادي را ببينند. طبيعي است طراحان و کمپاني هاي مد تا آن اندازه زيرک بوده اند که نسبت به اين پديده و نفوذ آن بي تفاوت نمانند. براي همين هم برخي از اين بلاگرها اينک عکاسان اين کمپاني ها شده اند يا اينکه برايشان يک وبلاگ مد زده اند. هرچند اين وبلاگ ها از مد و درباره مد مي نويسند، اما در هر حال گاهي اوقات، در بخش نظرات آنها هم ردپاي سياست را هرچند کمرنگ مي توان مشاهده کرد، مخصوصاً وقتي که کاربري در عکسي از وبلاگ «استريت واکر» که نمايش مد خياباني تل آويو است، مي نويسد؛ «عکس قشنگي است، اما نمي شود شما از اشغال فلسطين دست برداريد؟» با اين همه، اينجا دنياي مجازي است. جنسيت يا اينکه از کجا آمده يي، فرقي نمي کند. در اين وادي هر کسي مي تواند دوربين به دست بگيرد و به راه بيفتد مثلاً مردي در شهر برلين که به گفته خودش، تعداد کفش هايش از همسرش بيشتر است يا دختري که عشقش به کيف باعث شده وبلاگش را تماماً وقف آن کند. در گشت و گذار وبلاگي مدهاي خياباني، اسم شهرهايي را مي بينيد که هر کدام آنچنان شما را کنجکاو مي کنند که بي اختيار يکي پس از ديگري روي اين شهرها کليک مي کنيد.