
مريم نظري
آمارهاي مربوط به بهداشت رواني زنان نشان مي دهد اختلالات خلقي در آنها رو به افزايش است. يکي از اين اختلالات افسردگي است. چه عواملي باعث شيوع افسردگي در بين زنان ايراني شده است؟ مهناز حاجلو کارشناس ارشد روانشناسي باليني و مولف بيش از 20 جلد کتاب در زمينه هاي گوناگون روانشناختي و روان درماني معتقد است بسياري از مشکلات زنان چه در خانواده و چه در جامعه از نبود يا ضعف مهارت هاي ارتباطي اجتماعي آنها سرچشمه مي گيرد. گفت وگوي ما با مهناز حاجلو را با هم مي خوانيم.
---
-افسردگي چيست و چگونه مي توان آن را از ديگر اختلالات خلقي تشخيص داد؟
افسردگي يک بيماري خلقي است. اختلالات خلقي طبقه بندي هاي متفاوتي دارد اما چيزي که باعث مي شود افسردگي به عنوان يک بيماري خلقي برچسب بخورد مجموعه يي از علامت ها است؛ بي حالي، سستي، فقدان انرژي، احساس گناه يا احساس بي ارزشي، کم شدن اعتماد به نفس، تغيير در وزن و وضعيت اشتهاي فرد يا وضعيت خواب، بي عزتي يا از دست دادن علائمي مثل شوق زندگي که فرد تا اين لحظه داشته است. گاهي شدت افسردگي به حدي است که فرد به مرگ فکر مي کند و احتمال خودکشي وجود دارد. براي بررسي افسردگي، فرد بايد پنج علامت از اين علائم را در يک مدت زمان مشخص دارا باشد. مهم ترين شرط آن است که اين علائم به عملکرد اجتماعي، تحصيلي، کاري، خانوادگي و... اثر منفي وارد کرده باشد.
-چرا زنان بيشتر به افسردگي مبتلا مي شوند؟
اختلالات افسردگي يا درون زاد هستند يا برون زاد. عوامل درون زاد شامل زمينه ژنتيکي فعال و اختلالات هورموني است. کسي که در خانواده اش سابقه اختلال خلقي وجود دارد نسبت به افرادي که اين سابقه فاميلي را ندارند احتمال بيشتري در ابتلا به افسردگي دارد. عامل ديگر تغيير در ميزان بعضي از هورمون ها و انتقال دهنده هاي شيميايي- عصبي مغز است. دانشمندان ثابت کرده اند اين مواد مي توانند در بروز اختلالات خلقي تاثيرگذار باشند. البته ما نمي توانيم نتيجه گيري کنيم کسي که ژن فعال افسردگي دارد، افسرده مي شود. بلکه مجموعه يي از عوامل سبب افسردگي مي شود. مثل سطح استرس هايي که در زندگي تجربه مي کنيم.
در عوامل برون زاد هم کسي که حجم زيادي از استرس در نتيجه فقدان کسي يا چيزي را تحمل مي کند احتمال ابتلا به افسردگي دارد. مثلاً سقط جنين يا از دست دادن همسر در اين حالت اگر فرد مهارت مديريت بر هيجانش را نياموخته باشد مثل کامپيوتري که هنگ مي کند، زانو به زمين مي زند، کمرش خم مي شود و در چاه عميق افسردگي گرفتار مي شود.
-به نظر شما چرا تعداد زنان افسرده خانه دار بيشتر از زنان افسرده شاغل است؟
عامل مهم اين است که زن خانه دار در مقايسه با زن شاغل با افراد کمتري سروکار دارد. وقتي زن شاغلي از منزل خارج مي شود، در محل کار خود با افراد جديدي ارتباط برقرار مي کند، چيزهاي جديدي هم مي آموزد و بيشتر احساس مفيد بودن مي کند. اين احساس که کار کساني در محل کار وابسته به انجام دادن وظايف از سوي اوست باعث تقويت احساس ارزشمندي در او مي شود. اما زن خانه داري که در طول روز در چهارديواري منزل است و تغيير و تحولي برايش رخ نمي دهد به رغم وظايف سنگيني که بر عهده دارد احساس ارزشمندي نمي کند.
اين زنان بايد فعال باشند، اطلاعات را از طريق رسانه يا شرکت در جلسات آموزشي دريافت کنند، مهارت هاي ارتباطي، اجتماعي را بياموزند و سطح زندگي خود را ارتقا دهند، براي زندگي شخصي خود ارزش قائل شوند و وقتي را به خود اختصاص دهند.
-اينکه جامعه به کار کردن زن در خانه به عنوان يک وظيفه مي نگرد تاثير منفي در بهداشت رواني آنها ندارد؟
اينکه جامعه ما يک جامعه مردسالار است و به زن نگاه جنسيتي دارد انکارناپذير است. اما آنچه مسلم است اين است که نگاه خود زن به وظايف روزانه اش مي تواند از سختي کارهايش بکاهد. بسياري از زنان ما توانايي واگذار کردن کارهاي منزل را به افراد ديگر ندارند. آنها مي توانند از ديگران کمک بگيرند، اما اين کار را نمي کنند چون گمان مي کنند فقط خودشان به نحواحسن از عهده اين کارها برمي آيند. اگر زنان چنين مهارتي را بياموزند مي توانند با تقسيم وظايف وقت بيشتري براي ارتقاي سطح آگاهي خود در اختيار داشته باشند.
-آيا اين به دليل تفاوت هاي جسمي و جنسيتي نيست؟
ما تفاوت هاي جسمي و جنسيتي را نمي توانيم منکر شويم اما بايد هر کس را با توجه به علايق و استعدادهايش سنجيد و نقشي را بر عهده اش گذاشت.
پيدا کردن معنا براي همه چيز در زندگي، بسياري از احساسات منفي را از بين مي برد. نمي خواهم بگويم زندگي خانوادگي سراسر رنج است اما اگر هر مشکل را يک رنج در نظر بگيريم، هر يک از افراد خانواده بايد بتوانند براي رنج خود يک معناي عميق که باور دارند پيدا کنند تا از ميزان رنج شان کم شود. نيچه مي گويد؛ «هر کس چرايي زندگي را يافت با هر چگونه يي خواهد ساخت.» ما زن ها مي توانيم نوع نگاه ديگري را انتخاب کنيم و از همه ابزارها و امکانات ممکن استفاده کنيم تا مشکلات را به حداقل برسانيم.
-اينکه زنان نمي توانند به بعضي از شغل ها وارد شوند يا به رده هايي از مشاغل خاص برسند چقدر در ميزان افسردگي آنان اثرگذار است؟
کشور ما يک کشور اسلامي است. در شرع مقدس اسلام نقش هايي وجود دارند که زنان نمي توانند آن را ايفا کنند. مثلاً زنان نمي توانند قاضي شوند. اما نگاه من کمي متفاوت است. ما عقيده داريم از دامن زن مرد به معراج مي رود. ما مي دانيم اگر محبت ها و خدمات ما زنان نبود هرگز مردان موفقي در اجتماع وجود نداشتند.
-چرا در بعضي از مشاغل دستور شرعي مبني بر منع يا انجام آن توسط زنان وجود ندارد اما باز هم زنان براي انجام آن دچار مشکل مي شوند؟
بعضي از کارها اصولاً زنانه تر، لطيف تر و ظريف هستند. بستگي دارد که نوع شغل چه باشد زيرا ما زن ها معمولاً حساس تريم و از دقت بيشتري برخورداريم. اما در برخي موارد علت لطيف تر بودن زنان نيست بلکه لطف زنان است. مثلاً در جلسه يي که مي پرسند چه کسي صورتجلسه را مي نويسد ما خودمان داوطلب مي شويم. زنان موجودات جزيي نگري هستند به همين دليل کارها را با دقت بالاتري انجام مي دهند. ما در درک بسياري از نکات توانايي بيشتري داريم. شايد اين به دليل هوش هيجاني ما باشد. اما اگر جاهايي هم بوده است که ما زن ها مورد تبعيض قرار گرفته ايم براي اين است که خودمان روش صحيح احقاق حق را بلد نيستيم. ما مهارت هاي ارتباطي و اجتماعي را به درستي نياموخته ايم.
-آيا راضي نبودن زنان از شغل خود، دريافت دستمزد کمتر نسبت به مردان و تحمل استرس هاي محيطي در محل کار در افسردگي زنان موثر است؟
آمارها نشان مي دهد زناني که از شغل خود راضي نيستند يا حجم بالايي از استرس را در محل کار تحمل مي کنند بيشتر دچار افسردگي مي شوند. زنان شاغل هم بايد مهارت هاي حل مسائل و مديريت استرس هايشان را بياموزند.
-وقتي زني احساس کند مديريتي روي روابط عاطفي خود و همسرش ندارد چه آسيبي مي بيند؟
مسلماً زنان نقش موثري را مي توانند ايفا کنند. وقتي يک زن مهارت هاي ظريف زندگي را نمي داند احساس کمبود مي کند اما بايد بپذيرد که مي تواند با بالا بردن سطح آگاهي خود در تغيير اين وضعيت سهيم باشد.گاهي ما زن ها مي خواهيم با ويژگي هاي مردانه بر اوضاع تسلط يابيم. هر کس بايد نقشي را ايفا کند. نقش زن بودن با نقش شوهر بودن متفاوت است.
-اعمال محدوديت هاي سليقه يي بر پوشش زنان از طرف خانواده چقدر مي تواند به آنها آسيب برساند؟
اينجا مساله مهمي دخالت دارد به نام فرهنگ اما ما با واژه ديگري روبه رو هستيم؛ خرده فرهنگ، که در هر خانواده متفاوت است. اشتباهي که بعضي از خانواده ها در تربيت مذهبي دختران انجام مي دهند اين است که مي خواهند با خشونت اين موارد را به آنها بقبولانند. مثلاً بعضي اصرار دارند دختران شان حتماً از چادر استفاده کنند. اما تربيت مذهبي هم اصول روانشناختي خاص خودش را دارد که خانواده ها بايد از آن مطلع شوند.
-چرا در خانواده هاي مذهبي آزادي عمل بيشتري براي پسران و مردان وجود دارد.
قبلاً هم گفتم جامعه ما مردسالار است و ما نمي توانيم منکر آن شويم. نوع تبعيضي که پدران و مادران بين فرزندان مي گذارند در شکل گيري شخصيت آنان موثر است. اگر عمل نکردن به شرعيات براي دختران بد است براي پسران هم بد است و ما نبايد بين فرزندان خود فرق بگذاريم باز هم تاکيد مي کنم اينها به دليل ندانستن و پايين بودن سطح آگاهي است. نگاه استبدادي به دختران پيامدهايي براي جامعه دارد. کساني که اين گونه با دختران رفتار مي کنند بايد مسووليت اعمال خود را بر عهده بگيرند.
-به نظر شما مادران افسرده مي توانند فرزندان سالمي را تحويل اجتماع دهند؟
اگر افسردگي آنها درمان نشود مادر نمي تواند کودک خود را به بهترين نحو ممکن تربيت کند و او را از عشق خود سيراب کند. اين فرزندان هم در زندگي شخصي و هم در زندگي اجتماعي خود دچار مشکلاتي خواهند شد. اما اگر مادري مي داند دچار افسردگي شده است چرا در جهت درمان خود قدم برنمي دارد؟ ما افسرده زاييده نمي شويم بلکه مديريت بر بحران هاي روحي مان را بلد نيستيم.
-آيا تعداد مراکزي که خدمات روان درماني ارائه مي دهند پاسخگوي نياز مراجعان هست يا افراد نيازمند از عهده هزينه هاي اين جلسات برمي آيند؟
کلينيک هاي مشاوره و روانشناسي خيلي زياد است. شايد هنوز در حد ايده آل نباشد اما کم هم نيستند. زنان مي توانند از اين خدمات استفاده کنند و وقت و هزينه يي را براي اين جلسات در نظر بگيرند. اين زمان و هزينه مالي رنج راه است. نابرده رنج، گنج ميسر نمي شود. سلامت رواني در زندگي و آرامشي که مي تواند سهم آنان شود به اين رنج بردن مي ارزد. مراکزي هم هستند که خدمات رايگان ارائه مي دهد. مثلاً در خانه هاي محله شهرداري و در فرهنگسراها، واحد سلامت مراکز مربوطه خدماتي ارائه مي دهند.