
با تهمينه ميلاني در ايام جشنواره فجر پيش از نمايش فيلمش به گفت وگو نشستيم. در آن گفت وگو تنها از حواشي و شايعاتي که آن روزها درباره سوپراستار شنيده مي شد، گفتيم. اين بار سراغ او رفته ايم تا از فيلم بپرسيم؛ فيلمي که اين روزها وضعيت فروش اش گرچه قابل مقايسه با «اخراجي ها2» نيست اما در رده دوم فروش ايستاده و رقم بالايي را تاکنون از آن خود کرده است. صحبت هاي ما تنها به بحث پيرامون فيلم محدود نمي شود. ميلاني در طول مصاحبه از جوسازي و جرياني از پيش تعيين شده سخن مي گويد که براي تخريب فيلم او و فيلم بهرام بيضايي شکل گرفته است. او مي گويد؛ «منتقدان جوان ناخواسته به دام افتاده اند» و همين مساله مصاحبه را به سمت و سوهاي ديگر هم مي کشاند.به هرحال فيلم «سوپراستار» فيلم محبوب وزير ارشاد بدون اعمال مميزي و با گرفتن پروانه نمايش سفيد به اکران درآمده است. در مورد اين موارد در گفت وگوي اول که در صفحات ويژه جشنواره (12 بهمن) به چاپ رسيد با ميلاني گفت وگوي مفصلي انجام داده بوديم و حالا سراغ موضوعات ديگر رفته ايم.
---
-شهاب حسيني براي بازي در نقش کورش از بين چه کساني انتخاب شد؟ يعني گزينه هاي ديگر براي بازي در نقش سوپراستار فيلم چه کساني بودند؟
هيچ کس. فقط خود شهاب بود. اصلاً فيلمنامه را براي شهاب حسيني نوشتم و اسم قهرمان قصه ام هم شهاب رامتين بود.
-چرا روي حضور شهاب حسيني اصرار داشتيد؟
من با آقاي حسيني فيلم «واکنش پنجم» را کار کردم. نقش اش در آن فيلم کم بود اما من متوجه پتانسيل هاي اين آدم شدم. در «واکنش پنجم» ديالوگ هايش خيلي کم بود اما ري اکشن هاي ظريفي داشت و خوب از پس اجرا برآمد. بعد از «واکنش پنجم» هر فيلمي را که خواستم شروع کنم اول فرستادم دنبال شهاب حسيني. حتي براي «آتش بس» و«زن زيادي» اما پيش نيامد که با هم کار کنيم. هر بار گرفتار کار ديگري بود و اين همکاري اتفاق نيفتاد. بنابراين فيلمنامه «سوپراستار» را براي شهاب حسيني نوشتم و قرار شد ايشان بازي کند اما آقاي حسيني به من گفت اگر اسم قهرمان قصه شهاب باشد ممکن است مردم ساده تر فکر کنند اين قصه، قصه زندگي من است، به خاطر همين با همفکري بچه هاي گروه اسم قهرمان قصه را عوض کرديم و گذاشتيم کورش. چون اسم مذهبي هم نمي توانستيم استفاده کنيم متاسفانه اين ذهنيت غلط وجود دارد که آدم هايي که اسم مذهبي دارند آدم هاي خوبي هستند و آنهايي که اسم ايراني دارند آدم هاي بدي هستند.
-اگر شهاب حسيني در اين فيلم بازي نمي کرد؟
راستش صحبت هايي هم با بهرام رادان کرده بودم. از بازي اش در فيلم «سنتوري» خيلي خوشم آمده بود. اگر به دلايلي نمي توانستيم با شهاب حسيني همکاري کنيم با بهرام رادان صحبت کرده بوديم.
-فکر نمي کنيد بهرام رادان بيشتر از شهاب حسيني وجه سوپراستار بودن را دارد؟
ببينيد من اصلاً فکر مي کردم نابازيگر بايد اين نقش را بازي کند. واقعيتش را بخواهيد اين نقش زماني قوي و قدر درمي آمد که شما اصلاً پيشينه يي نداشته باشيد و اگر کسي استار نباشد و شما دوباره بگوييد اين استار است خيلي اتفاق مهمي نمي افتد. منتها با همکاران که صحبت مي کرديم مي گفتيم چه کسي مي تواند اين نقش را بازي کند. اين نقش ظرافت هاي خاصي داشت که بايد درمي آمد؛ از خشم تا احساسي شدن، تا فرياد. همه نوع حس را بايد اين آدم جلوي دوربين به نمايش مي گذاشت پس به اين نتيجه رسيديم که حتماً بازيگر بايد اين نقش را بازي کند يا حتي در بازي اوستا باشد. اول به بازيگران تئاتر فکر کرديم اما به خاطر اينکه من خيلي بازيگران تئاتر را که در اين سن و سال باشند نمي شناسم به شهاب حسيني رسيديم. به نظرم شهاب حسيني واقعاً بازيگر خوبي است که هنوز هم کشف نشده است.
-وقتي نام شهاب حسيني براي گرفتن سيمرغ بهترين نقش اول مرد گفته شد بسياري معتقد بودند اين سيمرغ بايد براي بازي در فيلم «درباره الي» به او اهدا شود نه براي «سوپراستار». شما به عنوان صاحب اثر «سوپراستار» چه نظري داريد؟ فکر مي کنيد نظر مثبتي که مسوولان نسبت به فيلم «سوپراستار» داشتند چقدر در اهداي سيمرغ شهاب حسيني موثر بود؟
قطعاً اگر «سوپراستار» نبود شهاب سيمرغ را براي «درباره الي» مي گرفت چون خوب بازي کرده بود. اصلاً همه در «درباره الي» خوب بازي کرده بودند. بازي ها روان و بي نقص بود. اما تصورم اين است که شهاب حسيني در فيلم من خيلي بهتر است. اصلاً فيلم من براي بازيگر جاي بازي دارد. به هر حال در فيلم «درباره الي» نقش آقاي حسيني خيلي يکدست است و چيز ويژه يي ندارد. اما تصور مي کنم اين گونه صحبت ها ادامه همان جوسازي هايي است که عليه من و آقاي بيضايي شده است، چون اين حرف ها منصفانه نيست و شهاب حسيني در اين فيلم بي نقص است و جالب اينکه از روز اول فيلمبرداري همه سر صحنه مي گفتند آقاي حسيني شما با اين فيلم جايزه مي گيريد. فيلم روي ميز مونتاژ بود. عوامل مونتاژ مي گفتند شهاب حسيني امسال جايزه مي گيرد. مرحله به مرحله همه مي گفتند شهاب حسيني جايزه مي گيرد.
-فتانه ملک محمدي بازيگر نقش مقابل شهاب حسيني چطور انتخاب شد و چه کسان ديگري را براي بازي در نقش او در نظر گرفته بوديد؟
اين نقش بايد نابازيگر مي بود. اصلاً بازيگر حرفه يي 15 ، 16ساله نداريم. ما در چند روزنامه و سايت سينمايي فراخوان داديم. متقاضيان فرم پر کردند، مشخصات ظاهري و فيزيکي را دادند. چون در ذهن من يک موجود ظريف و کوچولو و يک خرده دردکشيده شکل گرفته بود. يکي از اولويت هايمان اين بود که موسيقي بداند و تعداد زيادي فرم پر کردند. اول 100 نفر انتخاب شدند. مصاحبه گرفتيم. پنج نفر باقي ماندند که فتانه ملک محمدي انتخاب شد.
-نقش مقابل سوپراستار يک شيريني خاصي مي طلبيد که در بازي فتانه ملک محمدي ديده نشد.
بستگي دارد شما چه چيزي را دنبال کنيد. من همين خانم را مي توانستم کاري کنم که به نظرتان خيلي شيرين تر از اين بيايد اما جنبه جنسي پيدا مي کرد. يک شيطنت زنانه به نظر مي آمد، اصلاً هدف اين نبود. منظورم اين بود که تا آنجا که مي شود جنسيت نداشته باشد. من شيطنت را خيلي خوب بلدم. اين دختر بايد شيطنت را در حد لازم مي داشت در حدي که زنان زندگي پدرش را پراکنده کند اما در عين حال بايد غمگين باشد. بايد موقع راه رفتن قوز مي کرد و کوله پشتي اش را مي کشيد. يک فيزيک خاص مي خواست و اين دختر فوق العاده باهوش بود و موضوع را گرفت. به نظر خودم موفق بود.
-پس شهاب حسيني سر صحنه تمرين چرا مجذوب اين شخصيتي که به قول شما شيطنت زنانه ندارد، مي شود؟
او به دليل حرکات دختر کنجکاو مي شود. دختر دستش را مي گذارد روي دهانش و مي خندد و کورش ياد مهناز مي افتد. اين به خاطر خوشگلي بچه مجذوبش نمي شود. مي گويد اين دختر کيه؟ يک کنجکاوي دارد. او آدم را به ذهن سوپراستار مي آورد. جذابيت اين دختر رازآميز بودنش است نه زيبايي.
-سوپراستار فيلم يکباره تحت تاثير اين دختر قرار مي گيرد. کسي که هر شب را با خوردن مشروب و
رفت و آمد با خانم هاي جورواجور مي گذراند يکباره تحت تاثير يک دختر 15 ، 16ساله طوري متحول مي شود که حتي از سيگار کشيدن هم دست مي کشد.
ببينيد اشتباه فکر مي کنيد. به خاطر آن دختر اين کار را نمي کند. او مي خواهد عوض شود، اصلاً دختر را خودش طلب مي کند. اينکه کسي بيايد کاري کند. سوپراستار منتظر يک اتفاق است. تو وقتي بخواهي کاري را کني، آماده يي. دنبال بهانه مي گردي که انجامش بدهي. او آماده است. او به خاطر دختر سيگار را ترک نمي کند. به خاطر آن دختر زن هاي زندگي اش را کنار نمي گذارد. به خاطر اينکه خودش خسته است اين کارها را مي کند. اول فيلم کاملاً مشخص است که کورش خسته است. همه را مي رنجاند. آزار مي دهد. حوصله هيچ کس را ندارد، حتي مي گويد حوصله خودم را هم ندارم. بنابراين، اين آدم کاملاً آماده تغيير است و حضور يکباره دختر در زندگي اش يک تلنگر است. اگر کسي غير از اين فکر کند، اشتباه است.
-من مي خواهم همه نظرات و انتقاداتي را که درباره فيلم شنيده ام، بگويم و از شما جواب بگيرم.
نه، ببينيد شما نبايد در دام افرادي که مغرضانه و برنامه ريزي شده دارند هدفي را دنبال مي کنند، بيفتيد. متاسفم اين را مي گويم اما من فکر مي کنم حتي نبايد جواب آنها را داد. خيلي مشخص است که آنها با يک نقشه يي مي خواهند چيزهايي را خراب کنند. اگر شما در دام آنها بيفتيد خيلي به ضرر سينما مي شود بنابراين فقط نظر خودت را بپرس که من تو را قانع کنم. چون مي دانم براي صدمه زدن به اين فيلم برنامه مرتب و منسجمي را جلو بردند و جوان هاي منتقد ما هم خيلي راحت به دام افتادند.
-چطور؟
مثلاً براي بازيگرها راي گيري شده و هيچ کس با بازي شهاب حسيني در سوپراستار راي نداده است. اين موضوع خيلي براي من جالب بود.
-آن وقت شما فکر مي کنيد اين موضوع يعني راي ندادن منتقدان به بازي شهاب حسيني در فيلم شما برنامه ريزي شده است؟
نه، اما وقتي تو خودت از خودت عقيده نداشته باشي خيلي زود تحت تاثير جو قرار مي گيري. مثلاً مي گويند فلان فيلم اسپيلبرگ شاهکار است تو چون دانش کافي نداري، فکر مي کني شاهکار است چون عقيده يي از خودت نداري. تو موقعي مي تواني از اسپيلبرگ دفاع کني يا بگويي نيست که صاحب عقيده باشي. وقتي صاحب عقيده نيستي طبيعتاً خيلي راحت مي توان تو را بازي داد. به نظر من خيلي قشنگ يک جريان حساب شده عليه فيلم من و مخصوصاً فيلم آقاي بيضايي شکل گرفت.
-فيلم آقاي بيضايي را ديده ايد؟
بله، بسيار هم به نظرم نکته زيبايي دارد. نمي گويم قابل نقد نيست. به هر حال سليقه ايشان يک چيز است، سليقه ديگري يک چيز ديگر. مي توان نقد کرد اما اين برخوردها و بي احترامي هايي که به ايشان شده و موجي که يکباره ايجاد کرد کاملاً مشخص بود که هدفمند است. من که ديگر بيضايي نيستم که بگوييد دچار توهم شده يي. کور نبودم، مي ديدم که با يک استاد مسلم چطور برخورد کردند.
-خب شما فکر مي کنيد اين جريان به قول شما هدفمند تخريب از کجا هدايت مي شود و از کجا جهت مي گيرد؟

بگذاريد زمان بگذرد مي گويم. ببينيد مثلاً من براي يکسري الگو هستم. يک عده مرد و زن دنبال من مي آيند و دنباله روي مي کنند. مسلماً پشت شکاندن اين شخصيت و تابو جرياني است. بيشتر در اين نقدها که من خواندم کيش شخصيت را مي شکستند يعني به من بيشتر توهين مي شد تا به فيلمم. به شخص خودم توهين مي شد. به شخص آقاي بيضايي توهين مي شد. به هر حال آقاي بيضايي، فرهنگساز است و زير بار حرف سينماي سفارشي نمي رود. همه مي دانند اين خصوصيات را ايشان دارد. موضوعي را هم که مطرح کرد بسيار موضوع مهمي بود؛ اينکه سرمايه حرف اول را در سينما مي زند. چرا بايد به موضوع فيلم ايشان حمله کنيم در حالي که مي دانيم به راحتي اين اتفاق در حال شکل گيري است. به نظر شما وقتي منتقدي مي نويسد پيرمرد حيا کن، دوربين را رها کن، نقد کرده است. اصلاً يکدفعه موجي عليه ايشان راه مي افتد. چرا اين اتفاق مي افتد خب مسلماً هدفمند است ديگر. بعد يک فيلم متوسط را مي گويند شاهکار است. اين ديگر دردناک تر است. در مورد يک فيلم متوسط غلو مي کنند براي اينکه يکي ديگر را خرد کنند نه براي اينکه ارزش فيلم آنقدر بالا است. اين غلوها فيلم متوسط خوب را هم نابود مي کند. حالا صبوري کنيد ببينيد. فيلمي که الان منتقدان مي گويند شاهکار است نه موضوعش به اندازه فيلم آقاي بيضايي مترقي است و نه حرفش درد من و تو و درد جامعه است. به لحاظ محتوا يک فيلم خنثي است. بي نظير نيست. فيلم خوبي است. خب بگذاريد خوب بماند. به نظر من گروهي دارند يک نفاق را در جامعه روشنفکري به وجود مي آورند. به نظر من يک جريان سياسي اين موضوع را پيگيري مي کند و مشکل منتقدان جوان ما اين است که از اين جريان دنباله روي مي کنند.
-برگرديم سر فيلم. من فکر مي کنم تهمينه ميلاني در اين فيلم خيلي شعار داده مثلاً جايي شهاب حسيني مي گويد؛ خسته شدم از هر چي عرق و ورق و... است. يا به راحتي متحول مي شود. فکر نمي کنيد شعاري فيلم ساخته ايد؟
به نظر من اشتباه مي کنيد. اين شعار نيست. اين حرف يک آدم است. سوپراستار با تو حرف مي زند. شعار بخشي از زندگي ماست. ضمن اينکه اين جمله شعار نيست. شعار حرفي است که عمل نشود. اما اين بدبخت حرف را مي زند و عمل مي کند.
-همين که شما در فيلم توضيح مي دهيد که سيگار بد و مشروب مضر است و ارتباط با جنس مخالف خوب نيست، شعار نيست؟
بگذاريد تکليف مان را با هم روشن کنيم. نه براي من مهم است که کسي با جنس مخالف ارتباط داشته باشد نه براي من مهم است که کسي سيگار بکشد و... از نظر تهمينه ميلاني انسان ها آزاد و مختارند در حدي که به ديگران صدمه نزنند، با بدن خودشان هر کاري دل شان خواست بکنند. اين نظر من است بنابراين من کسي را با کشيدن سيگار يا خوردن مشروب قضاوت نمي کنم. من درباره آدمي فيلم ساخته ام که از اينها خسته شده. قهرمان مان راجع به خودش حرف مي زند. مگر من خودم اين طوري ام. قهرمان من يک شخصيت سوپراستار خودخواه و خودبين و عرق خور و همه فن حريف است. من او را نقد مي کنم.
-خودتان فيلم «سوپراستار» را کجاي سينماي ايران مي بينيد؟
من فکر مي کنم «سوپراستار» فيلم کم نقصي است. به شدت کم نقص. لااقل در بين فيلم هاي خودم. فيلم «سوپراستار» به لحاظ ساختار و قصه گويي قوي ترين فيلم من است. هم قصه اش را راحت تعريف مي کند و هم به لحاظ ساخت فوق العاده قوي است.
-پس چرا آنقدر مورد انتقاد قرار گرفته ؟
براي اينکه من بيش از حد لازم در اين جامعه بزرگ شده ام. ديگر اندازه ام زيادي شده است. خودم اين احساس را دارم. تو به تشويق هاي دائم نگاه نکن. از نظر خيلي ها حضور خود من حضور منفي است. من را الگوي مناسبي براي تربيت يک زن سنتي نمي دانند و جامعه ما به هر حال سنتي است. اما به هر جهت مهم خودم هستم که اين فيلم را دوست دارم. مساله اخلاق براي من بسيار مساله مهمي است اما اخلاقي که من اعتقاد دارم لزوماً همان اخلاقي نيست که شما هم به آن اعتقاد داريد. مرز اخلاق من با مرز اخلاق تو لزوماً يکي نيست.
-اما در اين فيلم مرز اخلاقي که از سوي شما طرح مي شود با مرز اخلاق وزير و مسوولان يکي درآمده است.
ايرادي ندارد. ببينيد ما از هيتلر که بالاتر نداريم. بالاخره هيتلر هم همسرش را نوازش مي کرده. ما نمي توانيم بگوييم نوازش بد است چون هيتلر همسرش را نوازش مي کرده. لفظ نوازشي که بد نيست. يا يک سلطنت طلب هم به اندازه من از دزدي بدش مي آيد. چون سلطنت طلب شد بايد بگوييم کاملاً مخالف او هستيم. نخير. تو از هر ايدئولوژي بپرسي شما ازدواج خوب و درست را قبول داري، مي گويد بله. معني اش اين است که همه ايدئولوژي ها شبيه هم هستند. همه ايدئولوژي ها مي گويند دزدي بد است، فساد بد است، دروغ بد است. اما شبيه هم نيستند. اگر بگوييم چون فلاني در اين مورد با اين خانم همسو شده پس ديگر اين فيلم ارزشي ندارد و کوتاه فکري است. باز هم من مي دانم با گذشت زمان ارزش اين فيلم مشخص مي شود. من که بارها صادقانه گفته ام تا اطلاع ثانوي نمي توانستم با موضوع زنان فيلم بسازم. فيلمي که ساختم به نام «تسويه حساب» توقيف شد، من هم سراغ موضوع ديگري رفتم که مساله زنان در آن مطرح نباشد و سوژه را دوست داشته باشم. من که خودم اين را به شفافيت هر چه تمام تر گفته ام، پس چرا آنقدر سروصدا راه انداخته اند. اينها همه جوسازي است. بچه هاي روزنامه نگار جوان ما هم خيلي اشتباه کردند و به دام بدي افتادند.
-جرياني که شما از آن حرف مي زنيد مشخص نيست. فکر مي کنيد چه جرياني اين جوسازي را هدايت مي کند؟
ناگهان موجي براي يک فيلم معمولي ايجاد شد که خنده دار بود. يکدفعه سياه لشگرهاي آن فيلم هم به بهترين بازيگران تاريخ سينما تبديل شدند. اينها عادي نيست. مطمئناً جوسازي است.
-فکر نمي کنيد اگر فيلم تان همزمان با «اخراجي ها» اکران نمي شد، فروش بالاتر مي رفت؟
نه، تصور نمي کنم فروش تغيير مي کرد اما داستان فروش اخراجي ها را بايد جامعه شناسي کنند. بايد بررسي کنند. فروش «اخراجي ها» به نظر من به دليل سينما نيست. اصلاً مساله سينما رفتن و سينما حتي ديدن فيلم خنده دار هم نيست. نمي توانم الان درباره اين موضوع نظر دقيق بدهم اما فکر مي کنم بايد يک کارشناسي دقيق انجام شود که اين موفقيت در فروش به چه دليلي است. اما «سوپراستار» هم عالي فروخته. به نظر من صدمه يي به ما نخورده. حتي من فکر مي کنم وقتي فيلم ها خوب مي فروشند به هم کمک مي کنند.
-شما در مصاحبه قبلي گفتيد با ساخت «سوپراستار» به سبک فيلم هاي قديم تان مثل «افسانه آه» نزديک شده ايد. مي خواهيد همين سبک را ادامه دهيد؟
نه، بستگي به شرايط دارد. اگر دولت تغيير کند، اگر سياست ها عوض شود و مديران تغيير کنند. فيلمنامه هايي را دارم که مجوز ساخت نگرفته اند. دنبال آنها مي روم. من هميشه مي گويم بستگي دارد رئيس کي باشد.
-پس سوپراستار محصول رئيس اين زمانه است؟
بله، سوپراستار محصول اين رئيس است اما محصولي است که من آگاهانه نوشته ام. يعني من نشستم فکر کردم که چه فيلمي را دوست دارم بسازم و جلويش را هم نمي گيرند. خيلي هم فيلم را دوست دارم. واقعاً فيلم را دوست دارم.