سه شنبه، 18 فروردين 1388 - شماره 1919
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: محيط زيست
گفت وگو با دکتر سيدآهنگ کوثر، درباره آبخوانداري و مديريت آب در ايران
ما در پي ايجاد يک آرمانشهر کويري هستيم

مونا قاسميان

امسال هم خشکسالي ادامه دارد. امسال هم پشت بسياري از سدها خالي است و کشور را با بحران شديد کمبود آب روبه رو ساخته است؛ بحراني که با وجود گذشت چند سال از آغاز آن تاکنون راه حل علمي براي آن ديده نشده است و هر سال سدها خالي تر از سال گذشته مي شوند. اکنون مديريت آب همچنان با وجود وعده هاي داده شده همان مديريتي است که نتيجه اش قطع برق و جيره بندي آب در بسياري از شهرهاي ايران مي شود. در اين ميان چند سالي است که طرح يکي از پژوهشگران ايراني در يکي از نقاط ايران با کمک سازمان ملل اجرا مي شود؛ راه حل علمي که در ابتدا واکنش مسوولان ايران به آن لبخند بود. دکتر سيدآهنگ کوثر تحصيلکرده در زمينه علوم خاک، فيزيک خاک و آبياري و آبشناسي جنگل است. وي که دکتراي خود را از دانشگاه ايالتي اورگن امريکا در روابط آب و خاک و گياه گرفته است، راه حل نجات ايران را از خشکسالي تغيير نگرش در مديريت آب و استفاده بيشتر از آبخوانداري مي داند.



-آقاي دکتر تعريف شما از آبخوانداري و تفاوت آن با آبخيزداري چيست؟

آبخيزداري يعني مديريت پايدار آبخيز، که فقط آب نيست و شامل کل منابع طبيعي مي شود. آبخوانداري يعني آبخيزداري زير و روي زميني. يعني ما فقط براي نگهداري آب به روي زمين تکيه نمي کنيم و از زير زمين هم کمک مي گيريم. مقداري از آبي که از آبخيز خارج مي شود و در مخروطه هاي افکنه و دشت ها جاري مي شود، به زير زمين مي رود. به جمع آوري و مديريت آن در زير زمين آبخوانداري مي گويند.

-با وجود ساختن سدهاي پرشمار همچنان مشکل کم آبي در ايران وجود دارد. به نظر شما تنها با ساختن سد مي توان اين مشکل را حل کرد؟

اگر شرايط براي ساختن سد مناسب بود و از آبخوانداري بهتر باشد بايد سد را ساخت. من ضدسدسازي نيستم. ضد تلف کردن و ناداني هستم. در سال 1369 در ژاپن سدي خاکي را ديدم که 300 سال از عمرش مي گذشت. ارتفاع سد 14 متر بود. در اين مدت طولاني فقط يک متر از کف آبگير سد را گل پر کرده بود. 14 را ضرب در 300 کنيد، ببينيد چند سال طول مي کشد تا اين سد از گل پر شود، در شرايطي که بارندگي در آنجا 1800 ميلي متر در سال است. اما در ايران مساله به گونه يي ديگر است.

در تهران سد لار را مي سازيم. سد لتيان را مي سازيم. سد طالقان را مي سازيم. اگر هم لازم شد از چند صد کيلومتر آن ورتر آب مي آوريم. در ايران سد را که مي سازند بعد متوجه مي شوند از گل پر مي شود. براي همين آبخيزداري بعد از سدسازي در ايران آغاز شد. سد کرج که يکي از بهترين شرايط رسوب گيري در بين سدها را دارد نيز پر از گل است. براي اينکه آنجا سازندهاي آن آذرين است؛ موادي که نسبت به ديگر تشکيلات زمين شناسي ايران از فرسايش پذيري کمتري برخوردارند. ما در اينجا سدداري داريم، نه آبخيزداري.

اما در ايران در حال حاضر برعکس است. همان طور که سدسازي در خيلي از نقاط غلط است، آبخوانداري هم در همه جا مناسب نيست. مثلاً در دشت ايزدخواست داراب، به وسعت 70 هزار هکتار، در خاک نرمي که اصلاً ريگ در آن وجود ندارد نمي شود آبخوانداري کرد، بايد زراعت سيلابي کرد؛ کاري را که مردم چندين هزار سال است انجام مي دهند.

-به نظر شما آبخوانداري و آبخيزداري گزينه يي است که ما را از بحران کم آبي نجات بدهد؟

بله. آزموده را آزمودن خطاست. همه اين طرح ها تاکنون تجربه شده و نتيجه مشخص است. اگر چيز بهتري داريد بسيار عالي، آن را اجرا کنيد. اما بهترين و ارزان ترين، از نظر محيط زيست و از لحاظ اقتصادي در جايي که امکان تغذيه مصنوعي وجود دارد آبخوانداري و آبخيزداري زير و روي زميني است.

-چند سال پيش طرحي از سوي شما توسط سازمان ملل پذيرفته شد مبني بر استفاده از آبخوانداري. کمي درباره آن توضيح دهيد؟

در سال 1998 در تهران کنفرانسي براي بيابان زدايي برگزار شد که کار ما در آنجا مطرح و کشف شد. چند سال هم طول کشيد تا سازمان ملل براي اجرايي کردن اين طرح حمايتگر مالي پيدا کند. در نهايت سال 2002 اين طرح با کمک مالي بلژيک و همکاري سازمان ملل، يونسکو و ايکاردا (مرکز بين المللي پژوهش هاي کشاورزي در مناطق خشک) شروع به کار کرد.

هر ساله ما جلساتي در خود ايران داريم و اقدام به برگزاري کارگاه آموزشي ملي و بين المللي براي کارشناسان مي کنيم. البته من دو سال است که ديگر مسووليت رسمي ندارم و آقاي دکتر محمدنيا به عنوان نماينده ايران مسووليت برنامه را برعهده دارد.

-آيا انديشه اصلي اين طرح از خود شما بوده است؟

آن ايراني هايي که از هفت هزار سال پيش در خراسان شروع به آبياري سيلابي کردند، شايد خودشان هم نمي دانستند تغذيه مصنوعي انجام مي دهند. نتيجه کار آنها، اختراع قنات شد. در حقيقت آنها آبخوانداران اصلي اين سرزمين بودند. يعني به آبي که در زير زمين بود، توجه داشتند. در سرزمين هاي خشک با چنين شرايط، تبخير خيلي زياد است. در کرج تا حدود 130 سانتي متر در سال تبخير داريم. اگر با جاهاي ديگر ايران، به طور متوسط حساب کنيد بين 2 تا 3 متر در سال در ايران تبخير وجود دارد.

با اين وجود ببينيد در دنيا وضعيت آب چگونه است. مثلاً در دنيا طبق گزارش سازمان ملل حدود يک ميليارد و 200 ميليون نفر زندگي مي کنند که به اين تعداد روزانه کمتر از 5 ليتر آب آلوده مي رسد. کمترين نياز سرانه آبي 20 ليتر در شبانه روز است، يعني در سال 7/2 متر مکعب مي شود. يعني يک چيزي کمتر از تبخير از 5/3 مترمربع از سطح آزاد آب در آب هاي آبگير هاي ايران. يعني آب مورد مصرف سالانه يک نفر در آفريقا در ايران به راحتي از 5/3 متر مربع از سطح مخازن پشت سدها تبخير مي شود. بنابراين، نگه داشتن آب در روي زمين خشک، و به ويژه در کشور ما، درست نيست. و در صورت داشتن شرايط بايد اين آب را در زير زمين نگه داريم.

مساله ديگر، گل آلودگي آب هاي ما است. سازندهاي زمين شناسي ما بسيار فرسايش پذير هستند. ما آهک رس داريم. سنگ لاي داريم. سنگ گچ داريم. اينها به آساني فرسايش پيدا مي کنند. در نتيجه اگر آبي از روي اينها عبور کند، گل آلوده است. پس بايد يک جايي اين روان آب را نگه داريم تا گل آن ته نشين شود.

اين آب ممکن است پشت يک سدي گلش ته نشين بشود و بعد از مدت کوتاهي اين سد از حيز انتفاع ساقط شود. آقاي باستاني پاريزي به سد سفيدرود مي گويد، صافي درياي خزر. آنجا آب را صاف مي کنيم و بعد مي فرستيم به دريا. چرا ما بايد جايي را درست کنيم که پشتش گل جمع بشود.

يکي ديگر از نکات مهمي هم که در اين موارد ناديده گرفته مي شود ساخت سدها در مناطق زلزله خيز است. درست است. اين کوه ها را نگاه کنيد. چرا درست شدند. کساني که مي خواهند کار کنند بايد روي تک تک اجزاي طبيعت فکر و تحقيق کنند. چرا کشور ما يک کشور کوهستاني است. براي اينکه سپر آفريقا و عربستان به کشور ما فشار مي آورند. از طرف ديگر فشار از سوي هندوستان و روسيه است. از اين حرکت و فشار کوه ها به وجود آمدند. اين فشارها از يک نظر بسيار عالي است چرا که کوه ها را درست کرده و باعث ايجاد و نگهداري ابر و باران براي ما مي شود. ولي از يک طرف آنها را خرد مي کند و باعث مي شود ديگر در آن نتوانيم آبي نگه داريم. مانند سد سلمان فارسي. ما سال ها التماس کرديم اين سد را در اينجا نسازيد چون روي گسل بزرگ زلزله خيز قرار دارد. حتي اگر هم زلزله خرابش نکند، آب از زيرش در مي رود. آنجا مهندسان غاري پيدا کرده اند که بيش از 150 هزار مترمکعب گنجايش آن است. با چه چيزي مي خواهند اين غار را پر کنند. يعني همان مشکلي که در سد لار داريم، که سال ها است به آن خاک تزريق مي کنند که پر شود، ما اينجا دوباره داريم.

به گفته دکتر فرهودي استاد زمين ساخت ايران، تمام سدهاي ايران روي گسل ساخته شده اند. يک جاي تنگي پيدا مي کنند، بدون اينکه فکر کنند چرا به وجود آمده. خب گسل شکافته اش. بيشتر اين گسل ها اگر هم فعال نباشند و حرکت نکنند زيرشان سوراخ است. کوه هاي آهکي ما بر اثر اين حرکت ها مي شکنند. آب آهک آن را حل مي کند و باعث ايجاد سوراخ و غار مي شود.

نکته بعد، هزينه بسيار بالاي احداث سد است. به گفته خودشان فاز يک، دو و سه. يک سد در کوار است که قرار بود آب رود قره آغاج را انبار کند. 27 سال است که من با سازندگانش روبه رو هستم. حالا از چند سال قبل شروع به ساخت اين سد کردند، من نمي دانم. من ديگر به اين برنامه ها نفرت پيدا کرده ام. اين سدها را مي سازند و بعد به آن سيمان و قير تزريق مي کنند، چون دررو آب دارد. بعد هم بايد براي آن شبکه آبياري و زهکشي درست کنند.

شايد کمتر از يک چهارم دشت هايي که براي آنها سد ساختيم، شبکه زهکشي دارند. نبودن شبکه زهکشي باعث خرابي و شوري خاک ها مي شود. سد ها محيط زيست را خراب مي کنند. بيماري هاي وابسته به آب فراگير مي شوند. مردم را بي خانمان مي کنند. همين عوامل باعث مي شود ساخت سد تنها براي مطالعه کنندگان، سرمايه گذاران و سازندگانش منفعت داشته باشد و براي مردم بدبختي. من مي گويم وقتي در يک مملکتي شرايط بهتري وجود دارد، چرا اين کار را مي کنيد.

فردي که تصميم گيرنده است بايد تخصص لازم را داشته باشد. در مطالبي که براي سازمان ملل نوشته ام، تذکر داده ام تصميم گيرها در ممالک خشک و نيمه خشک بايد بوم شناس باشند، يا به سخن بوم شناسان گوش دهند. در غير اين صورت نبايد هيچ اميدي به اصلاح داشته باشيم.

الحمدلله ما در فرسايش خاک در دنيا به رتبه اول رسيديم؛ خاکي که در مدت 20 ميليون سال درست شده را از دست داديم. وقتي کاري اشتباه است نتيجه يي هم غير از اين نخواهد داشت.

-با استفاده از آبخيز و آبخوانداري سالانه چقدر مي توانيم از هدررفت آب جلوگيري کنيم؟

ما دنبال اين هستيم که کمتر از سه چهارم از آب هاي هرز ايران را جمع آوري کنيم و در 14 ميليون هکتار پخش کنيم. 42 کيلومتر مکعب. هر کيلومتر مکعب يک ميليارد متر مکعب است و به هر هکتار از اين زمين ها سه هزار متر مکعب آب مي رسد. اين يک انقلاب در کارهاي کشاورزي و جنگلداري و دامداري است.

-با توجه به شرايط متفاوت زميني در ايران، آيا مي توانيم نزديک همه شهرهاي ايران آبخوانداري داشته باشيم؟

هر جا آبرفت درشت دانه و سيلاب با کيفيت خوب داشته باشيم مي توانيم آبخوانداري کنيم، که در سطح ايران نزديک به 43 ميليون هکتار است. يعني نزديک به يک چهارم سطح مملکت ما بالقوه مي تواند روي آبخوان قرار داشته باشد. در همين مکان ها از قديم قنات حفر شده. به روايتي 50 هزار رشته قنات داريم. خب اينها در همين آبرفت ها حفر شده اند. البته ما به اندازه همه آنها سيلاب نداريم. برنامه پيشنهادي من اين بوده که روي 14 ميليون هکتار کار کنيم.

-در کدام مناطق؟

در تمام ايران. در فارس نزديک به 110 هزار هکتار شناسايي شده. در بم يکي از بزرگ ترين مخروط ها افکنه ايران را داريم. نزديک به 10 هزار هکتار. آنجا مي خواستند سد بند نسا را بسازند. آبخوانداري در آب باريک بم خيلي هم سريع جواب داده و قنات هاي زيردست پرآب شد. وقتي مي گويم آبخوانداري استفاده از تمام منابع است، در هر جا بسته به شرايط وضعيت خاصي ايجاد مي شود.

-اين طرح که شما دوباره آن را احيا کرديد، در کشورهاي ديگر هم انجام شده است؟

پايه آبخوانداري تغذيه مصنوعي آبخوان است که در خيلي جاها انجام مي شود. منتها اين انديشه يي که ما مطرح مي کنيم، يعني مجموعه يي از کارها. شرايط کشورها با هم متفاوت است. بعضي از کشورها از اين طرح در حال حاضر استفاده مي کنند. اما مثلاً در امريکا از خيلي وقت پيش تغذيه مصنوعي انجام مي شد. مثلاً در پنسيلوانيا از فاضلاب ها براي آبياري جنگل ها استفاده مي کنند. ولي به اين صورت که ما روي آن صحبت مي کنيم، آنجا نيازي نبوده است. براي اينکه آنجا آب فراوان بود.

ببينيد آنها چگونه فکر مي کنند. من 40 سال پيش براي اولين بار از امريکا برگشتم. در آن موقع ايالت کاليفرنيا مشکل کم آبي شديد داشت. اما ايالت اروگن آب فراوان داشت که به دريا مي ريخت. کاليفرنيا مي خواست آب هاي اروگن را بگيرد. در اروگن تحقيقات مفصلي انجام شد و در نهايت گفتند ما اين آب را به شما نمي دهيم چون 150 سال ديگر خودمان به اين آب نياز داريم يعني در آن زمان آنها به فکر اين بودند که بعد چه خواهد شد.

-قبل از اينکه اين طرح در سازمان ملل پذيرفته شود چه برخوردي با ارائه اين پيشنهاد از سوي شما داشتند؟

خنده و لبخندهاي طولاني. اين يک گزارشي بود که ما سال 1366 به آقايان داديم. پس از اينکه آنها به ما خنديدند، ما هم آن را به انگليسي ترجمه کرديم و از طرف آقاي کلانتري وزير وقت کشاورزي به سازمان ملل فرستاديم. بعد از طريق وزارت کشاورزي دنبال کرديم. نامه نوشتيم که چرا بعد از گذشت 10 ماه جوابي به طرح ما داده نشده است، که آنها هم جواب دادند ما نامه يي فرستاده بوديم و مطلب شما را منتشر کرديم. حتي مسوولان آن دوره به خودشان زحمت ندادند ما را از جواب سازمان ملل مطلع کنند.

-واکنش سازمان جنگل ها چطور بود؟

سازمان جنگل ها در ابتدا با کار ما مخالف بود و آن را خلاف سدسازي مي دانست. افرادي که در قدرت بودند، با کار ما موافقت مي کردند. و وقتي به رده هاي پايين تر مي رسيد قضيه فرق مي کرد. در طرحي که من ارائه داده بودم با 120 دلار مي توانستم در يک هکتار پخش سيلاب براي آبخوانداري را انجام دهم. الان همين طرح را به استانداري فارس با هزينه يک ميليون تومان در هکتار پيشنهاد کرده اند. چرا؟ ما فقط هزينه ها را بالا مي بريم بدون اينکه کاري درخور سرمايه مصرف شده انجام دهيم. به دکتر کلانتري گفتم من در عرض دو سال گندم ايران را با بخش سيلاب تامين مي کنم. من مطمئنم، ما توان اين کار را داريم چون ما امتحان کرديم. من به آبخوانداري باور دارم.

-چه طرح هاي ديگري را هم اجرا کرده ايد؟

طرح هايي که به نحوي به آب و زمين مربوط مي شوند. مثلاً در سد لتيان يک طبقه لغزشي را نفوذناپذير کرديم که آب پايين نرود و نلغزد، که در نوع خودش بي نظير بود. در گردنه قوچک در تهران جنگلکاري ديم را با کاربرد خاکپوش (مالچ) نفتي اجرا کرده ام. در جونگان ممسني آبي تلخ ولي مناسب براي آبياري را از آبي شور جدا کرده ام. شايان گفتن است که همه اين کار ها با ياوري همکاران يکدل و عاشق اين سرزمين انجام شده اند. چنانچه حمايت هاي مسوولان و ياري همکاران نبود هيچ يک به پايان نمي رسيد. پاداش نيک همگان با فروريزنده باران ها، روان کننده سيل ها، و آفريدگار آبرفت هاي درشت دانه باد.

-آرمانشهر کويري که قصد ايجاد آن را داشتيد در چه مرحله يي قرار دارد؟

ما با يک کار ساده و ارزان مي توانيم از مواهب طبيعي بيشترين بهره را ببريم. در همين ارتباط ما سال هاست که در پي ايجاد يک آرمانشهر کويري هستيم که اسمش را آبخوان شهر پژوهشي علي(ع) گذاشته ايم. هم اکنون مراحلي از آن در گربايگان در 200 کيلومتري جنوب شرقي شيراز آغاز شده است. اين يک زندگي کاملاً سبز است. مردم در اين شهر از طبيعت بهره وري مي کنند نه بهره کشي. در اين شهر از تور خورشيد و کارمايه بادي استفاده مي شود.

برنامه بعدي ما اين است که 40 زوج جوان در آن منطقه ساکن شوند. البته 30 نفر هم از کارشناسان کشاورزي و منابع طبيعي در آنجا حضور دارند. اصل کار ما در آنجا آبخوانداري است. با وجود سيل و آبرفت مي توانيم از زمين ها براي زراعت استفاده و منطقه را آباد کنيم. همه اين انديشه ها، به اضافه تنها يک ارزن غيرت، باعث آبادي منطقه خواهد شد.
آبخوانداري؛ گزينه يي خردمندانه براي مقابله با خشکسالي در ايران


محمد درويش*

بيش از دو دهه از تجربه اجراي شگردهاي نوين دانش آبخوانداري در کشور مي گذرد. بيش از دو دهه است که سيدآهنگ کوثر و يارانش فرياد مي زنند و زنهار مي دهند؛ در کشوري که ميانگين تبخير سالانه آن افزون بر 2 متر است، سزاوارانه ترين تمهيد مديريتي براي انباشت مطمئن و پايدار آب، استفاده از مخازن زيرزميني يا همان آبخوان هاي درشت دانه است. همان آبخوان هايي که دست کم در وسعتي معادل 14 ميليون هکتار از خاک ايران زمين شناسايي شده و قابل دسترس هستند. آبخوان هايي که ظرفيت نگهداري آنها به مراتب بيشتر از مجموع 94 سد مخزني بزرگ ساخته شده و 105 سد بزرگ در دست احداث کشور است. و همان آبخوان هايي که به راحتي قادرند تا 4 ميليارد مترمکعب «هرزآب» کشور را به «آبي ناب و گوارا» بدل سازند؛ آبي که نه نيش جان، که نوش جان باشد و ديگر هيچ ايراني هموطني از نهيب سيل گونه آن نهراسد و به راستي نعمت باشد تا نقمت، پرسش اين است که پس چرا همچنان ساخت سدهاي مخزني بايد در کشور دست بالا را داشته باشد؟ چرا سيل ها همچنان بايد سرمايه هاي آبي، خاکي و انساني اين بوم و بر مقدس را در خود فرو برد؟ و چرا آبخوانداري آن گونه که بايسته بود، هنوز نتوانسته است به جايگاه درخور خويش در سامانه اولويت هاي راهبردي مديريت آب کشور دست يابد؟

آبخوانداري، به شهادت جوايز متعدد بين المللي که تاکنون نصيب مبتکر ايراني اش کرده است و به شهادت ده ها دانشجو و علاقه مندي که از کشورهاي مختلف جهان به سوي گربايگان فسا آمده و مي آيند تا در محضر استاد آهنگ کوثر از رموز اين شگرد ساده اما کارساز و ارزان قيمت آگاه شوند، اين توانايي را دارد تا ضريب مقاومت کشور را در مواجهه با رخداد سيل هاي حادثه خيز و خشکسالي هاي درازمدت افزايش دهد. آبخوانداري مصداق بارز «فرآيند کشف و بومي کردن توانايي به منظور استفاده از ظرفيت هاي تاريخي (يعني ابزاري براي تحقق توسعه واقعي) تلقي مي شود» و از همين روست که در آستانه هزاره سوم ميلادي از سوي سازمان خواربار کشاورزي ملل متحد (فائو)، به عنوان راهي براي نجات 800 ميليون انسان گرسنه جهان از سوء تغذيه مورد تاييد قرار گرفته است اما شوربختانه همچنان آبخوانداري از کمبود اعتبار براي اجرايي شدنش در مناطق مستعد کشور رنج مي برد. آيا به نظر شما عجيب نيست که همواره براي يافتن منابع مالي يک هزار ميليارد توماني اين پروژه با نفس تنگي روبه رو مي شويم، اما به راحتي حاضريم چندين برابر آن را در جبران خسارت هاي وارد آمده ناشي از سيل و خشکسالي به آسيب ديدگان بپردازيم؟

راستي چرا براي دولت ها همچنان آموزش فنون ماهيگيري سخت تر از اهداي ماهي به شهروندان شان است؟، کافي است به ياد آوريم که فقط در طول چهار سال 1380-1377، خشکسالي بيش از 62 هزار ميليارد ريال (نزديک به 9 برابرً هزينه مورد نياز براي آبخوانداري) به کشور خسارت زده است. و کافي است باز هم به ياد آوريم که خسارت هاي سال گذشته ناشي از خشکسالي به کشور از مرز 13 ميليارد دلار هم گذشت،

اميد که سرانجام بتوان روزي را ديد که ايرانيان با بهره گيري عملي از تجربيات آهنگ کوثر، دست مريزادي جانانه به اين پير عرصه منابع طبيعي کشور گفته و به اين ترتيب حرمتش را پاس دارند چرا که پاس حرمت کوثر، پاس حرمت دانش است.

* عضو هيات علمي موسسه تحقيقات جنگل ها و مراتع کشور
با تلاش يگان حفاظت منابع طبيعي
آتش سوزي هاي نوروزي خسارتي در پي نداشت
ميزان حريق حادث شده در نوروز 87 ، 19 برابر بيشتر از آتش سوزي ها در تعطيلات سال جديد بوده است. فرمانده يگان حفاظت منابع طبيعي با اعلام اين خبر به سبزپرس گفت؛ در ايام نوروز، تنها هشت مورد آتش سوزي در جنگل هاي کشور اتفاق افتاده است که يک فقره آن در ساري، يک فقره در ايلام و شش فقره در گيلان حادث شده که اين آتش سوزي ها به صورت لکه يي، کوچک و سطحي بوده است. سرهنگ تقي ايرواني با اشاره به کاهش چشمگير ميزان خسارات نسبت به سال 87 افزود؛ در نوروز گذشته، بيش از 150 مورد آتش سوزي در کشور داشته ايم. او آمار سطوح خسارت ديده را 45 هکتار اعلام کرد و گفت؛ 42 هکتار از اين ميزان به جنگل هاي استان مازندران تعلق دارد. سرهنگ ايرواني در ادامه گفت؛ اگرچه يگان حفاظت برنامه ريزي مناسبي در سطوح مديريتي داشته است اما اين کاهش تنها هنر نيروهاي يگان حفاظت نبوده است. اطلاع رساني و آگاهي بخشي رسانه ها، همکاري گسترده مردم و شرايط مساعد جوي نيز در اين زمينه سهيم بوده اند. فرمانده يگان حفاظت منابع طبيعي افزود؛ در روز طبيعت هيچ يک از نيروهاي اين يگان به مرخصي نرفته و همگي سر کار خود حاضر بوده اند. همچنين در 12 روز ديگر ايام نوروز، به صورت شيفتي از مرخصي استفاده کرده اند. معاون فني يگان حفاظت نيز در اين زمينه گفت؛ آتش سوزي در جنگل هاي اطراف ساري، ساعت 6 صبح نهم فروردين آغاز و ساعت 15 مهار شد و اطفاي کامل آن در ساعت 30/23 صورت گرفت. اميرمسعود جلالي به عامل آتش سوزي اشاره کرد و افزود؛ «بي احتياطي مسافران نوروزي عامل حريق اعلام شده و به دليل وزش شديد بادهاي گرم، آتش گسترده شده است. اين حريق به درختان آسيبي نرسانده و تنها پوشش سطحي آنها طعمه آتش شده است.» او در ادامه با بيان آمارها اذعان داشت؛ ميزان سطح آسيب ديده، 3/41 هکتار در تمامي کشور بوده که 8/1 هکتار از آن در استان گيلان و مابقي آن در استان مازندران بوده است.
حرمت واژه ها را نگه داريم
عبدالحسين طوطيايي*



آقاي پرويز داوودي معاون رئيس جمهور طي سخناني در جمع نخبگان بسيج فرمودند موضع گيري طرفداران حفظ محيط زيست در جهت مطامع غرب است و غربي ها که راه توسعه را خود از گذشته آغاز کرده بودند اکنون با طرح اين گونه مسائل و از جمله کنترل جمعيت مي خواهند مانع از پيشرفت ما بشوند.

مدت هاست از اينکه نقد ها و دردنامه هاي دلسوزان محيط زيست و منابع طبيعي که در رسانه ها انعکاس پيدا مي کند با سکوت و انفعال مسوولان دولتي مواجه است. نوعي نااميدي و دلسردي در بيان آنها حکمفرما شده است و چه بسا پيامد اين سکوت زمزمه هايي باشد که حال که اقدامي بازدارنده صورت نمي گيرد اي کاش حداقل پاسخي داده شود.

سخنان معاون رئيس جمهور گرچه سراسر از شگفتي بود، اما اين روزنه را براي اين دلسوزان نااميد گشود که سرانجام پاسخگويي در عرصه رو به زوال محيط زيست کشورمان وجود دارد ولو اگر در چنين پاسخ هايي، اين دلسوزان به هماهنگي با اهداف غرب (به زعم ايشان) در مقابله با برنامه هاي توسعه کشورمان متهم شوند.

دلسوزاني که نفير دلخراش اره موتوري ها و غرش رعدآساي بولدوزر هاي توسعه يي مورد نظر معاون محترم رئيس جمهور، ضجه ضعيف شان را در خود فرو برده است تاکنون نگران از آن بودند که نکند اين مسوولان بزرگوار از تراکم و انبوه برنامه ها مجال از دست داده اند که بتوانند در يک آرامش بر آنچه بر سر منابع طبيعي و بستر حيات اين کشور به نام توسعه مي آيد با خبرشوند.

آنان چه بسا نگران از آن بودند که مبادا انباشت مشغله هاي اين مسوولان موجب فقدان توجه در ديگر عرصه ها و امور هم باشد. اما آقاي داوودي آب پاکي بر دستان مردد آنان ريختند که نه تنها آنچه در اين وادي مي گذرد تخريب نبوده که توسعه به شمار مي آيد و آنچه که منتقدان از آن شکوه دارند نه از سر دلسوزي که اصلاً آب در آسياب غربي ها ريختن و براي بازداشتن اين برنامه هاي توسعه است.

شفافيت چنين مواضعي و نيز اعتماد به خرد جمعي مردم به عنوان دو مولفه مهم به تنهايي تکافو مي کند که بدون آنکه منتقدان رنج نقد و يافتن کلمات و نگارش مناسب به جان بخرند بايد آن را بدون هيچ شرحي در معرض قضاوت مردم قراردهند و در اين مورد از آقاي داوودي بايد تشکر هم کرد که خيال بسياري را آسوده ساخت که اگر چه ديدگاه هاي مسوولان از پنجره يي کاملاً متفاوت اين روند تخريب را نظاره مي کند اما به هر حال لااقل ديدگاه و نظارتي در اين عرصه وجود دارد.

تنها پيامد دردناکي که اين سخنان دارد اين است که آيا انتساب خيل عظيمي از جامعه (که نگران از آينده محتوم به نابودي بستر حيات کشورند) به هماهنگي با غرب (معلوم نيست که مراد ايشان از غرب کدام کشور است؟) مصداق بارزي از هتک حرمت به اين مردم نيست؟ مهم تر از اين نکته اين است که آيا انتساب هواداران از حفاظت بستر حيات به منافع غربي ها تطهيرکردن اين گروه فرضي و تکريم غربي ها نخواهد بود؟ سرانجام آنکه آيا کشور ما بايد راهي را که به زعم ايشان غرب پيمود عيناً تکرار کند يا اينکه از خطا هاي آنان پند بگيرد؟ آيا تلقي از توسعه در نگاه مسوولاني مانند جناب آقاي داوودي به مفهوم بهره وري پايدار از منابع طبيعي و ظرفيت هاي محيط زيست بوده يا اينکه به نام توسعه مي توانيم تيغ نابودي بر گلوي نازک جلوه ها و منابع حيات محدود خود بکشيم؟ و بسياري پرسش ها که در اين مختصر نمي گنجد. البته بحث در موضوع کنترل و تعداد مناسب جمعيت خود مجال ديگري مي طلبد. اما پرسش آخر از بيانات ايشان اين است که آيا آقاي داوودي بيم آن ندارند که چنين برچسب زني به اکثريت آگاه از مردم موجب واژگونگي مفاهيم واژه ها و تحريف در فرهنگ لغات بشود؟

حافظه تاريخي انبوه ميليوني جامعه حال حاضر ما و قطعاً نسل هاي آينده که از جمله مالکان واقعي اين سرزمين هستند به ياد خواهند داشت که روزگاري در ايام قبل از انقلاب به چهره ها و گروه هايي از مبارزان در مقابله با استبداد حاکم واژه هاي ضدارزشي از قبيل خرابکار، ضدامنيتي، آشوبگر و... اطلاق مي شد. به عنوان مثال نسبت ارتجاع سياه به طور ناشيانه به روحانيون آگاه و ستم سوز زده مي شد اما اين واژه ها و تعابير در نگاه و ارزيابي مردم بر قامت سترگ اين مبارزان رنگ مي باخت و به ارزش تبديل مي شد.

از آقاي داوودي بايد پرسيد آيا بيم آن نداريد که نسبت دادن هماهنگي با قدرت هاي بيگانه و غربي و آن هم براي مقابله با توسعه کشور به آنها که دغدغه يي جز پايداري منابع اين آب و خاک ندارند اين اتهام را در مفهومي متضاد از ظاهرش نشان خواهد داد؟ چرا باز اين مردم را ناگزير از آن مي کنيم که بار ديگر در نرم افزار هوشمندانه خود از اين واژه هاي ضدارزش رخ ستانند و در معنايي وارونه آنها را به کار گيرند؟

اگر کماکان بر اين ادعاي عجيب خود پاي مي فشريد، لطفاً اجازه دهيد تا آنان که دل نگران از روند نابودي بستر حيات آيندگان اين سرزمين هستند در جايي و روزي خود را به شما نشان دهند. چه بسا انبوه فريادشان اين بار ما را به خود آرد و بيش از اين در جست وجوي علت ها، انگشت اتهام از غرب برگرفته و براي اولين بار به خود گيريم.

آيندگاني که مجبورند در جايي به دنيا بيايند که ديگر نه نفتي در سفره و نه عرصه مناسبي براي توليد غذايشان وجود دارد و اگر اين گونه بگذرد آنچه ما برايشان قطعاً به جا خواهيم گذاشت تنها انباشتي از بتن و آهن خواهد بود. جناب آقاي داوودي اگر در اين نمايش از کميت دلسوزان محيط زيست باور کرديم که چه جمع بزرگي از مردم مورد اهانت و اتهام قرار گرفته است آيا نبايد از محضر آفريدگار هستي بخش طلب غفران کرده و از انبوه چنين جمعيتي پوزش بخواهيم؟

*عضو هيات علمي بازنشسته

سازمان تحقيقات کشاورزي
عناوين اين صفحه
ما در پي ايجاد يک آرمانشهر کويري هستيم
آبخوانداري؛ گزينه يي خردمندانه براي مقابله با خشکسالي در ايران
آتش سوزي هاي نوروزي خسارتي در پي نداشت
حرمت واژه ها را نگه داريم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام