شنبه، 15 فروردين 1388 - شماره 1916
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تلويزيون
گفت وگو با سيامک صفري به انگيزه اجراي نمايش «شکار روباه»
مواظب خودم نيستم

ندا طيبي

سيامک صفري و سهيلا رضوي از جمله بازيگراني هستند که مخاطب آنها را به واسطه حضور در صحنه هاي تئاتر مي شناسد و اين شناخت به واسطه حضور در رسانه هاي متکثر (تلويزيون و سينما) رخ نداده است. اين خود اتفاق کوچکي نيست. به بهانه اجراي نمايش «شکار روباه» به کارگرداني علي رفيعي به گفت وگو با بازيگران اين نمايش نشستيم.

---

- در تصور عموم آغامحمدخان، کاراکتري سنگدل و بي رحم است اما در اين نمايش موجودي ترحم انگيز و حتي قرباني است. بخشي از اين نگاه در دل متن و کارگرداني نمايش نهفته است اما شما به عنوان بازيگر چه کرده ايد تا تماشاگر با اين کاراکتر همراه شود؟

آنچه در تاريخ از نوع حاکميت آغامحمدخان روايت مي شود بسيار تلخ و دردآور است اما روشن است که «شکار روباه» همان گونه که دکتر رفيعي بارها اشاره کرده، اثري تاريخي نيست و قصد مستندسازي ندارد که تاريخ درباره اين آدم چه قضاوتي کرده است. در اينجا فردي را مي بينيم که ابعاد انساني هم پيدا کرده بنابراين تماشاگر واکنش هاي متفاوتي درباره او دارد. گاهي براي او دلسوزي مي کند، گاه او را بسيار خشن يا زيرک مي بيند و گاه از تصميماتش شگفت زده مي شود و... اصولاً اين پرسوناژ از تصوير تختي که تاريخ از او ارائه مي دهد و قضاوت يک بعدي که درباره او انجام مي دهد، متفاوت است.

- شما براي ايجاد اين تفاوت و به عينيت رساندن ذهنيات نويسنده چه کرديد؟ چون شما هستيد که به عنوان بازيگر با تماشاگر ارتباط مستقيم داريد.

تنها چيزي که مي توانم در ارتباط با شکل گيري اين پرسوناژ بگويم اين است که من تنها آن را بازي کردم با اين ظرافت که تماشاگر در لحظه لحظه کار متوجه است بازيگري با سبک و شيوه خودش اما در چارچوب سبک کاري علي رفيعي اين نقش را بازي مي کند. به هر حال هر بازيگري، شيوه کاري خود را دارد و در کنار افزوده هاي خود و همراه با متن، ميزانسن هاي اجرا و ديگر عوامل، نقش را مي آفريند. به سختي مي توان گفت سهم هر يک از اين عوامل در آفرينش خلاقيت صحنه يي چقدر است.

- به عنوان کسي که چندين ماه بر اين نقش متمرکز بوديد، آن را چگونه يافتيد؟

در طول تمرينات متوجه شدم به دليل ويژگي هايي که دارد، پرسوناژ سختي است؛ کاراکتري بسيار با هوش، با اقتداري عجيب. نوعي نبوغ در او ديدم؛ چيزي که در من نبود و قرار بود همه اينها را بازي کنم به خاطر همين هنوز هم وقتي زنگ سالن را مي زنند و من لباس پوشيده و گريم شده مي خواهم روي صحنه بروم، نگرانم. در حالي که در بسياري از کارهاي ديگرم، خيلي زود به نقش مسلط مي شدم اما در اين نقش همچنان هيجان دارم چون پرسوناژ بزرگي است. مراقبش هستم و حواسم به اوست. از طرفي برخوردها و واکنش هاي تماشاگر اين اطمينان را به من مي دهد که جاهايي توانسته ام ابعاد گوناگون اين نقش را نشان دهم هر چند هنوز چيزهايي هست که نتوانسته ام آنها را پيدا کنم. با اين حال آنچه اتفاق افتاده در مجموع خوب بوده است و فکر مي کنم کيفيت نقش است که اين تصور را پديد مي آورد که من در اجرايش موفق بوده ام.

- در اين سال ها همواره جزء بازيگران پرکار تئاتر بوده ايد. زماني که بحث اجراي اين نمايش پيش آمد اميدوار بوديد بتوانيد نوعي بازآموزي داشته باشيد. حالا که نمايش در حال اجراست فکر مي کنيد چقدر به اين هدف رسيده ايد؟

اين نمايش برايم اتفاق خيلي خوبي بوده است. جور ديگري خودم را پيدا کرد ه ام و اميدوارم اين روند در تجربه هاي بعدي ام هم ادامه پيدا کند چون به هر حال بازيگر براي پيدا کردن و نشان دادن بضاعتش نياز به شرايطي دارد و اميدوارم در آينده اتفاقات خوبي سراغم بيايد.

- يعني از اين به بعد قصد داريد با سختگيري بيشتري درباره پيشنهادات تان تصميم گيري کنيد؟

نه، چون شرايط تئاتر ما طوري نيست که بتوانيم چنين کنيم. بازيگر ناچار است در جريان همين تئاتر زندگي و فعاليت کند. منظورم اين است که اتفاقات خوبي در تئاترمان بيفتد و من هم در اين اتفاقات حضور داشته باشم.

- به هر حال مي پذيريد که اين نمايش فرصتي بود براي يادآوري قدرت بازيگري شما؛ اينکه کارگرداني مانند دکتر رفيعي چگونه مي تواند از توان شما استفاده کند در حالي که اين اتفاق از سوي ديگر کارگردان هايي که با آنان همکاري کرده بوديد، کمتر رخ داده بود.

برايم بسيار لذت بخش بود به ويژه اينکه بعد از سال ها کار کردن با دکتر رفيعي خود را شاگرد او مي دانم و برايم بسيار مهم بود که او براساس شناختي که از من داشت به من اعتماد و شرايطي فراهم کرد تا بتوانم به درس هايي که از او گرفته ام، جواب بدهم.

-شرايط تئاتر ما چقدر اين فرصت را براي بازيگران حرفه يي که در اين رشته متمرکز هستند، پديد مي آورد؟

خيلي کم. تعداد کارگردان هايي که کاملاً به ابزار کارشان مسلط باشند خيلي کم است. اين گونه نيست که هميشه شاهد وقوع اتفاقات مهم تئاتري باشيم. اين شرايط ايده آلي براي يک بازيگر نيست. از طرفي وضعيت تئاتر به ويژه براي کساني که در آن تمرکز دارند، قدري دشوار است زيرا در حالي که تمام تمرکزشان بر اين کار است نمي توانند اعتماد لازم را نسبت به فضاي کارشان پيدا کنند و حرفه يي شوند.

-منظورتان اين است که از اين راه ارتزاق کنند؟

ارتزاق کردن که موضوع پيش پا افتاده و حقيري است و در اين بخش هم شرايط تئاتر ما پيش پا افتاده است و اين حقارت به گونه يي است که اصلاً قابل گفتن نيست چون آنقدر روشن است که حرف زدن درباره اش غيرضروري است.

همه مي دانيم هر فردي براي زندگي کردن به حداقل هايي نياز دارد به ويژه انساني که در اجتماع فعال است. بازيگر تئاتر زماني که تامين باشد مي تواند کارش را با اميد و نشاط پيش ببرد اما براي من اين طور نيست. شايد تئاتر کار کردن را براي خودم به يک عادت تبديل کرده ام والا هيجان آنچناني برايم ندارد. به اين نتيجه رسيده ام که کاري روي صحنه مي رود و حتي اگر بسيار هم موفق باشد، تمام مي شود يعني براي آن بازيگر تمام مي شود و بايد کار ديگري پيش بيايد. در اين نوع برخورد ديگر نمي تواني به اين فکر کني که داري کار مي کني و مي تواني تغييري را در خودت ببيني. شايد ديگران اين تغيير را در تو ببينند يا از تو به هيجان بيايند و شايد همان بازيگر هم در لحظه شگفت زده شود و از اينکه مفيد است احساس خوشايندي داشته باشد اما در مجموع اين را مي داند که به هر حال در پيله تئاتر است... شرايط را براي تئاتر سخت کرده اند و نمي دانم چرا. جمعيت تئاتر آنقدر بزرگ نيست که نتوان مشکلات آن را حل کرد... نمي دانم.

-اما اين اتفاق بسيار ناراحت کننده يي است که بودن در تئاتر برايتان به عادت تبديل شده است...

بله عادت. حتي خلاقيت هم عادت مي شود. همه اجزا وجود دارند. تو اجرا مي کني، بازي مي کني، گاهي خيلي خوب بازي مي کني و گاه متوسط يا بد. اين اتفاقات بد است و به اين دليل است که نمي تواني براي جريان کاري ات برنامه ريزي کني. ذهن نبايد گير و گرفت چيزهاي پيش پا افتاده باشد اما اين مشکلات هست و بر شرايط کاري بازيگر اثرگذار هم هست اما به نظر من بازيگر موجودي است که خيلي قابل احترام است و در جامعه بايد خيلي مراقبش بود اما الان خود بازيگر است که از خودش مراقبت مي کند. وقتي که صرف اين کار مي کند، اشتباه است. البته ضروري است که بازيگر از خودش مراقبت کند اما شرايط هم بايد مراقب او باشد. بايد اين فرصت را به بازيگر داد که بتواند براي خودش برنامه ريزي کند و درست قدم بردارد.

-اما به نظر مي رسد شما خيلي هم مراقب خودتان نيستيد. به دليل توانايي هايتان از شما انتظاراتي وجود دارد که نبايد خودتان را از آن پايين تر بياوريد اما خيلي از خودتان مواظبت نمي کنيد.

بله، من اصلاً مواظب خودم نيستم.

-به خاطر همان قضيه عادت است؟

نمي دانم از چيست. از آنهايي هستم که بايد مواظبم باشند. (باخنده) اميدوارم فضايي پيدا شود که مواظبم باشد.

-ظاهراً در اين نمايش دکتر رفيعي کاملاً مراقب شماست. گرچه بازيگري هستيد که به خاطر توانايي تان در بداهه پردازي، اين خطر وجود دارد که کارگرداني ناتواني اش را در پشت اين ويژگي پنهان کند و همين مساله باعث مي شود روي صحنه افسارگسيخته باشيد اما در «شکار روباه» کاملاً خود را به کارگردان سپرده ايد و او شما را کنترل مي کند...

کاملاً درست است. در اين کار تلاش کرده ام لحظه به لحظه اتفاقات صحنه با تاييد دکتر رفيعي و خواسته هاي او باشد.

-چون کاملاً به او اعتماد داريد. اما نسبت به ديگران چنين اعتمادي وجود ندارد...

کاملاً به او اعتماد دارم چون از معدود کارگردان هايي است که در کنار تمام عناصر اجرا بازيگر را به خوبي مي شناسد و براي يک بازيگر، کارگردان کاملاً ايده آلي است.

-اما ديگر کارگردان ها...

آن تجربه ها متفاوت بوده است. اينجا صحنه بزرگي دارد که جاي شلنگ تخته انداختن نيست. در اينجا درست بودن، همراه بودن و دقيق بودن سخت تر است. مراقبت از صحنه، بازي، مولفه هاي اجرا و آفرينش لحظه به لحظه نمايش بستگي به همان اعتماد کاملي دارد که به کارگردان داريم پس اين نمايش با آثار ديگري که در سالن هاي کوچک تر اجرا مي شدند و حضور متن و بازيگر بيشتر سنگيني مي کرد متفاوت بود. در آنجا موقعيت و ارتباط بازيگر با تماشاگر تفاوت داشت بنابراين جاي اين را داشت که بازيگر متناسب با شرايط قصه و پرسوناژ بداهه سازي کند و به سمت اتفاقاتي برود که در لحظه خلق مي شوند.

- به خاطر بازي در اين نمايش بسياري از پيشنهادات تان را رد کرديد و تنها بر آن متمرکز شديد. براي بازيگر حرفه يي تئاتر چقدر اين شرايط فراهم است که چنين تمرکزي داشته باشد؟

اگر تامينش کنند فراهم مي شود. تنها چيزي که باعث حضور همزمان بازيگر در چند پروژه مي شود اين است که هيچ يک از آن کارها به تنهايي او را تامين نمي کنند. البته خيلي راحت بگويم اين مساله به آن معني نيست که اين کار مرا تامين کرده است. من اين کار را بيشتر دوست داشتم و به خاطر مسووليت سنگيني که بر عهده داشتم نگران شدم و ترسيدم. بار اين مسووليت آنقدر سنگين بود که نمي توانستم پيشنهادات ديگر را بپذيرم. از توانايي ام خارج بود والا اين کار را مي کردم. اگر حس مي کردم آنقدر توانا هستم، حين تمرين و اجراي اين نمايش در تمرين و اجراي نمايش ديگري هم حاضر مي شدم چون امکان ندارد در شرايط تئاتر ما يک بازيگر بتواند براي يک کاري شش ماه وقت بگذارد.

-روند معمولي که در بازيگري وجود دارد چنين است که تعداد زيادي از بازيگران تئاتر بعد از مدتي جذب رسانه هاي ديگر هم مي شوند. صرف نظر از اينکه گاه اين اتفاق به صورت برعکس رخ مي دهد چرا به سمت کارهاي تصويري نرفته ايد؟

اين ماجرا ارادي نبوده است البته ذائقه من تئاتر است و جاي من اينجاست. شايد اين شرايط براي من هم پيش بيايد. بازيگر، بازيگر است. گاهي به تئاتر مي رود و گاهي به تصوير، يا هر دو را در کنار هم دارد اما من شايد بازيگر بدشانسي بوده ام، شايد هم خوش شانس. اين موضوعي است که نمي توانم قضاوتي بر آن داشته باشم به هرحال فضا طور ديگري است براي نفس کشيدن بازيگر. شايد من جزء آن دسته از بازيگراني هستم که ديرتر به کار تصوير بروم. شايد هم اصلاً نروم و تا ابد الدهر در همين فضاي تئاتر باشم.

-خب شانس که غيرقابل انکار است اما گاهي تلاش هايي هم انجام مي شود ولي ظاهراً شما آن تلاش ها را انجام نمي دهيد.

شايد نياز به برنامه ريزي يا طراحي رفتاري دارد؛ اينکه بخواهي فضاي کاري ات را عوض کني و من هيچ وقت چنين برنامه يي نداشتم.

-چرا؟ برايتان مهم نيست مديوم هاي ديگر را تجربه کنيد؟ چون معمولاً بازيگران به دنبال فضاهاي جديد هستند...

چرا. به هرحال مخاطب تصوير بوده ام. کاري برايم جالب بوده که شعوري داشته و از بازيگر به درستي بهره گرفته است. سينما و تلويزيون هم مانند تئاتر گاهي شرايط خوبي دارد و گاه نه. گفتن کار تصويري حرفي عام و کلي است اما چگونه بودن و نوع کيفيت حضور در اين مديوم دغدغه بازيگر است همچنان که در تئاتر هم اين دغدغه براي بازيگر وجود دارد. گرچه بسياري از بازيگران کار تصويري هم مي کنند، من بيشتر اين کارها را دوست نداشته ام بنابراين در آنجا هم بايد زيرک بود به خصوص ما که ناآشنا و نابلد هستيم. البته کار تصوير خوبي هايي هم دارد، ماندگار است و کمک مالي دارد اما کيفيت هم مساله مهمي است.

-به هرحال علاقه مندان شما اميدوارند «شکار روباه» برايتان نقطه عطفي بوده باشد.

هست. نشان دادن يک مسير تازه است. اين جريان درون من وجود دارد اما روزمرگي هم هست ولي نسبت به آن آگاهي دارم. بارها و حتي پيش از پيدا کردن اين نقطه عطف اين موضوع را گفته ام. به اشتباهاتم آگاهي دارم. در کارهايي بازي کرده ام که از پيش مي دانستم چه اتفاقي برايشان مي افتد.به خاطر قراردادش. چون در آن فصل از اجرا فرصت کار ديگري را نداشته ام. در آن نمايش بازي کرده ام تا سيستم مالي مرکز هنرهاي نمايشي به من بدهکار شود.

-از آن بازيگراني هستيد که بايد بيشتر از اينها قدر خودتان را بدانيد.

نه، بايد ديگران قدر بازيگران را که اتفاقاً تعدادشان هم خيلي زياد نيست بدانند. همه ما خود را مي شناسيم و توانايي هايمان را هم مي دانيم. اين بي فايده است. جامعه ما ظرفيت اين نوع رفتار را ندارد. به سرعت به خودبيني و خودپسندي متهم مي کنند. ديگران بايد ما را دوست داشته باشند نه اينکه ما خودمان را دوست داشته باشيم اما من خودم را دوست دارم، قواره خود را مي دانم اما مشکل اينجاست که شرايط و فضا بايد قدر بازيگران را بداند.

- البته منظورم اين بود که هر کارگردان از راه رسيده يي فکر نکند مي تواند با شما کار کند.

بله،اما گاهي پيش مي آيد که چند ماه از سال ناگهان برهوت مي شود. کارگردان هاي ايده آل هميشه کار نمي کنند. بنابراين براي اينکه تداوم داشته باشيم بايد تصميم ديگري بگيريم تا باقي بمانيم در نتيجه در شرايطي مي مانيم که کمتر خاصيت دارد اما به هر حال جاي خوشحالي است که در هر شرايطي تئاتر کار مي کنيم و همين موضوع خود اتفاق بسيار مهم و بزرگي است اما اين را مي دانم که در يک کار خاصيت بازيگر از دست مي رود در حالي که همان بازيگر در اثر ديگري شاهکار است.

- درست است به اين شرط که اجازه ندهيد از شما سوء استفاده کنند.

خب اين اتفاق که نمي افتد. از اين جهت مراقبم،

گفت وگو با سهيلا رضوي بازيگر نمايش «شکار روباه»
آرزو نمي کنم که روي صحنه بميرم
ساناز سيداصفهاني

-خانم رضوي بازيگري را از کجا شروع کرديد؟ آيا دانش آموخته اين حرفه هستيد يا به صورت تجربي به دنبالش رفتيد؟

از سال 46 به صحنه تالار رودکي رفتم، نه به عنوان بازيگر تئاتر. دانش آموزي آن حرفه را از سال 40 در هنرستان باله شروع کردم. سال 58 با انحلال سازمان باله ملي ايران به همت هوشنگ توکلي که گويا در آن زمان سمتي دولتي هم داشت به اداره برنامه هاي تئاتر آن زمان منتقل شدم. (و در استخدام وزارت ارشاد اسلامي) و در نمايش بکت اثر ژان آنوي به کارگرداني مجيد جعفري در تالار وحدت، براي اولين بار در يک نمايش به صحنه رفتم، در نقشي فرعي، و با گروهي ديگر، رانده شده از صحنه هاي ديگر. سال 58 سال آزادي در تئاتر و شايد همين فضاي آزاد، ما رانده شدگان از صحنه را به صحنه خود پذيرفت.

-شما تجربه همکاري با بهترين کارگردان ها در نمايش هاي پراهميتي مثل دکتر فاستوس، سلطان مار، دکتر کنوک، ريچارد سوم، باغ آلبالو و رومئو و ژوليت و... را داشته ايد. چطور از ابتداي کار توانستيد با ايرج راد يا رضا کرم رضايي همکاري داشته باشيد؟

گروه هاي تئاتر در اداره تئاتر (که نمي دانم از چه زماني نامش به اداره برنامه هاي نمايش تغيير کرد) به نام کارگردان هاي آن زمان در تئاتر شناخته مي شدند. من در گروه ايرج راد در نمايش تجاوزگران بر صحنه تالار سنگلج، در نمايش نطفه شوم به کارگرداني رضا کرم رضايي بر صحنه تالار هنر و بعدها در گروه اکبر زنجانپور در نمايش باغ آلبالو در نقش واريا که هنوز در حسرت اجراي آن بر صحنه هستم چرا که در شب دوم اجرا و در جريان بمباران تهران، بمبي در سفارت روسيه در مجاورت تالار وحدت منفجر شد و لرزش آن تالار و نمايش باغ آلبالو را تعطيل کرد، بازي مي کردم.آنچه شما از آن به عنوان کارنامه درخشان در عرصه تئاتر نام مي بريد حاصل سال ها تلاش و ممارست بر صحنه بوده است. امروزه قطع شدن برق صحنه و ادامه نمايش در نور چراغ زنبوري براي کسي قابل تصور نيست؛ اجراهايي که نه در آنها کسي دستمزدي طلب مي کرد و نه...

-معيار شما براي انتخاب نقش چيست، متن فيلمنامه يا نمايشنامه يا کارگردان؟

معيار نقش است، معيار متن فيلمنامه است، معيار کارگردان است و...

و چقدر همه چيزهاي خوب، خوب است.

-شما قبل از شکار روباه که در آن نقش زن پابرهنه را ايفا مي کنيد در «افرا»ي آقاي بيضايي نقش مادر افرا را ايفا کرديد که يکي از دلنشين ترين نقش هايتان بود، تجربه کار با بيضايي برايتان چگونه بود؟

ممنون که تجربه بازيگري من در اثر بزرگ ترين نمايشنامه نويس اين سرزمين را دلنشين ديده ايد، تجربه بزرگي بود و بي همتا.کاشکي تکرار آن ممکن بود، آن وقت ممکن بود از پيشنهاد اوليه استاد براي بازي در نقش «خانم شازده» واهمه نمي کردم و اين اثر را به نقطه يي درخشان تر در کارنامه کوچکم بدل مي کردم.

-در «وقتي همه خوابيم» استاد بيضايي نقش کوتاه بي ديالوگي را بازي کرديد، چطور شد قبول کرديد آن را بازي کنيد؟

شايد تداوم حضور بازيگري کوچک است در کنار کارگرداني بزرگ. شايد ادامه حضور بازيگر افسرخانم «مادر افرا» است در اثر ديگري از خالق افرا.شايد نويد تداوم حضور بازيگري کوچک است در کارهايي ديگر از استادي بزرگ.

-شما اکثراً در نمايش هاي علي رفيعي حضور داشته ايد... شيوه هدايت بازيگران براي رسيدن به نقش توسط ايشان چگونه است؟

من در اکثر کارهاي علي رفيعي حضور نداشته ام. در شش اثر از آخرين کارهاي ايشان حضور داشته ام. مي شود گفت اکثر؟ اما بزرگ ترين نقش هاي زندگي بازيگري ام در کارهاي ايشان برعهده ام بوده است و اميدوارم توانسته باشم پاسخ علاقه استاد را به خود داده باشم. اما درباره شيوه کار ايشان با بازيگران، نمي توانم در اين فرصت کوتاه چيز زيادي بگويم، همين قدر مي گويم که شيوه يي است مبتني بر دانش و تجربه و خلاقيت هنرمندانه.

-يک سايت خبري نوشته بود علي رفيعي نقش زن پابرهنه را بعد به نمايشنامه اضافه کرد...

بله، «زن پابرهنه» بعد به متن افزوده شد. زماني که يک بار ديگر براي حضور يک نقش واهمه کردم. تصور تراشيدن موي سرم براي مدتي که نمايش بر صحنه است، يا تحمل چسب هاي گريم بر پوست حساس سر و صورتم عواملي بود که نگذاشت به اتفاقي که ممکن بود از بازي در نقش آغامحمدخان «به قول اوستا» بر صحنه حادث شود، تن بدهم و آنگاه زن پابرهنه افزوده شد؛ نقشي که ضرباهنگ حضورش اما بين صحنه ها از شعف بي حد من از حضور در کنار رفيعي آهنگين تر نيست.

-تحليل خودتان از شکار روباه و نقش تان در آن چيست؟

يک اجراي باعظمت، با وقار و خوش آهنگ.

- فکر مي کنم نکته سنجي که در کار تئاتر داريد بيشتر از سينما و تلويزيون است، چرا؟

شما مي گوييد نکته سنجي، من مي گويم بخت و قسمت. آري بخت من در تئاتر افزون تر از سينما بوده است. چرا؟ شايد براي آنکه بيشتر به صحنه مربوط است؛ جايي که گويي در آن به دنيا آمده ام و آرزو نمي کنم بر آن بميرم، لااقل حالا زود است.

- چه شد سينما را از گردباد قدکچيان شروع کرديد؟

شايد به دليل همان حضور اوليه ام در گروه ايرج راد در تئاتر. او يکي از نقش هاي اصلي را بازي مي کرد و لابد مرا به قدکچيان معرفي کرده است والا قدکچيان که مرا نمي شناخت. نمي دانم حالا مي شناسد يا نه.

- چرا در سينما کم کاريد؟

دليل بي ادعايش اين است که پيشنهاد درخوري نداشته ام.

-برخي از بازيگران سينما با کوتاه بودن نقش مشکل دارند اما شما ظاهراً آدم ريسک پذيري هستيد. از اينکه در نقش هاي فرعي بازي مي کنيد، نمي ترسيد؟

جذابيت نقش را در عواملي غير از طول نقش نيز جست وجو مي کنم. در تلويزيون در دو مجموعه به کارگرداني بهمن زرين پور در نقش هاي طولاني نيز حضور داشته ام و نيز در چند تله تئاتر. ولي گاه شده است نقشي به طول تمام مجموعه را رد کرده ام. تعجب نکنيد، بعضي نقش هاي طولاني در مجموعه ها فقط در رفت و آمد از آشپزخانه به اتاق و گاهي چاي ريختن و اگر حرفي مي زنند کلامي است بي تاثير در روند قصه. معيار نقش است.

-تربيت و نگهداري بدن براي يک بازيگر - به خصوص بازيگري که در عرصه تئاتر هم کار مي کند - بسيار مهم است اما ظاهراً در ايران بازيگران خيلي به تربيت بدن و پرورش هيجان در جسم خودشان اهميت نمي دهند، چرا؟ مشکل از کجاست؟ بازيگران ما خيلي مواظب خودشان نيستند.

تربيت و نگهداري بدن براي هر بازيگري مهم است، چه در عرصه تئاتر، چه در عرصه سينما و چه در عرصه زندگي. اما اينکه پرسيده ايد ظاهراً در ايران... بايد بگويم با اين نظر تماماً موافق نيستم چرا که بازيگران آگاه به تربيت و نگهداري جسم بازيگر در اين عرصه کم نيستند. اما شايد به نظر شما ما در ايران به آموزش از سنين کودکي و آن هم آموزش هاي تخصصي اهميت چنداني نمي دهيم و خب عادات بزرگ را در بزرگسالي نمي توان به آساني آموخت و اما اينکه بازيگرهاي ما مواظب خودشان نيستند، مي شود گفت هيچ کس ديگري هم مواظب آنها نيست. يکي يکي از کف مي رويم و گاهي در اوج.

-معمولاً وسوسه کارگرداني سراغ اغلب بازيگران مي رود. دوست نداريد شما هم به جمع شان بپيونديد؟

تخصصي در کارگرداني ندارم. وسوسه خيلي چيزها سراغ خيلي افراد مي آيد و هرازگاه به آن جامه عمل مي پوشانند، بي آنکه کسي به تخصص بينديشد.

-هر بازيگر براي قرار گرفتن در حس و حال نقش خود از شگردهاي خاصي استفاده مي کند، شما چه مي کنيد؟

من هم از شگردهاي خاصي استفاده مي کنم. اگر توضيح بيشتر مي خواهيد مي گويم، بچه مي شوم. در کلاس اول مي نشينم، سراپا گوش، سراپا هيجان و پناه مي جويم در آغوش معلمم، کارگردانم. به معلم و دانش او اتکا و نيز خود را يکسره رها مي کنم در هيجانات همکلاسي هايم، هم بازي هايم. در خانه نيز از آموختن غفلت نمي ورزم. يکي از اولياي من در خانه همسرم فرخ نعمتي خود معلمي است کارستان و معلمي سرخانه.

-هنرمنداني هستند که پروايي در زمينه آثار خود ندارند و مطمئن هستند مخاطب شان بازخواستي از آنها نمي کند، شما جزء کدام دسته هستيد. مخاطب چه جايگاهي برايتان دارد؟

هنرمند، اگر پروايي از نهادن اين نام بر خود نداشته باشد در راس مثلثي قرار دارد که در راس ديگر آن اثر هنري قرار دارد، اگر وجود داشته باشد و در راس سوم مخاطب که حتماً وجود دارد. مهندسي رسم اين مثلث را در جايي شنيده و به خاطر سپرده ام، ولي به هر حال به اين شکل زيبا علاقه دارم.

-آيا معتقديد شاهکارهاي گذشته تنها براي گذشته معتبر بوده اند و ديگر براي زمان ما ارزشي ندارند؟ فکر مي کنيد چرا از نمايش هاي کلاسيک استقبال نمي شود و ديگر کمتر کارگرداني است که بي اينکه دست و دلش بلرزد سراغ مکبث و هملت يا آلسست و اکترا مي رود؟

چنين اعتقادي ندارم. شاهکار هنري (به تعبير شما يا اثر هنري به تعبير من که گروهي اين عنوان را نيز بر کار يا کارک تجربي خود مي نهند) اعتبارش را در زمان از کف نمي دهد. شايد در کف با کفايت من و تو اعتباري تازه و دوباره بيابد و اگر باز به قول تو دست و دل مان نلرزد. سرمايه و بودجه کافي نداريم، امکانات نداريم و...

-آيا در نمايشنامه هاي دوره کلاسيک شخصيتي بوده که دوست داشته باشيد اجرايش کنيد ولي موقعيتش فراهم نشده؟

آري به وسعت دنياي نمايش و به عظمت تمام نقش هاي بزرگ تاريخ سينما و تئاتر جهان و با احترام به تمامي بزرگان دنياي نمايش ولي نااميد نباشيم و به قول سهراب نقاشي کنيم، هنوز روي ديوارهاي دنيا براي نقاشي جا هست.

-خانم رضوي آيا پيگير جشنواره ها هستيد؟

متاسفانه نه.
عناوين اين صفحه
مواظب خودم نيستم
آرزو نمي کنم که روي صحنه بميرم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام