ساناز سيداصفهاني
-خانم رضوي بازيگري را از کجا شروع کرديد؟ آيا دانش آموخته اين حرفه هستيد يا به صورت تجربي به دنبالش رفتيد؟
از سال 46 به صحنه تالار رودکي رفتم، نه به عنوان بازيگر تئاتر. دانش آموزي آن حرفه را از سال 40 در هنرستان باله شروع کردم. سال 58 با انحلال سازمان باله ملي ايران به همت هوشنگ توکلي که گويا در آن زمان سمتي دولتي هم داشت به اداره برنامه هاي تئاتر آن زمان منتقل شدم. (و در استخدام وزارت ارشاد اسلامي) و در نمايش بکت اثر ژان آنوي به کارگرداني مجيد جعفري در تالار وحدت، براي اولين بار در يک نمايش به صحنه رفتم، در نقشي فرعي، و با گروهي ديگر، رانده شده از صحنه هاي ديگر. سال 58 سال آزادي در تئاتر و شايد همين فضاي آزاد، ما رانده شدگان از صحنه را به صحنه خود پذيرفت.
-شما تجربه همکاري با بهترين کارگردان ها در نمايش هاي پراهميتي مثل دکتر فاستوس، سلطان مار، دکتر کنوک، ريچارد سوم، باغ آلبالو و رومئو و ژوليت و... را داشته ايد. چطور از ابتداي کار توانستيد با ايرج راد يا رضا کرم رضايي همکاري داشته باشيد؟
گروه هاي تئاتر در اداره تئاتر (که نمي دانم از چه زماني نامش به اداره برنامه هاي نمايش تغيير کرد) به نام کارگردان هاي آن زمان در تئاتر شناخته مي شدند. من در گروه ايرج راد در نمايش تجاوزگران بر صحنه تالار سنگلج، در نمايش نطفه شوم به کارگرداني رضا کرم رضايي بر صحنه تالار هنر و بعدها در گروه اکبر زنجانپور در نمايش باغ آلبالو در نقش واريا که هنوز در حسرت اجراي آن بر صحنه هستم چرا که در شب دوم اجرا و در جريان بمباران تهران، بمبي در سفارت روسيه در مجاورت تالار وحدت منفجر شد و لرزش آن تالار و نمايش باغ آلبالو را تعطيل کرد، بازي مي کردم.آنچه شما از آن به عنوان کارنامه درخشان در عرصه تئاتر نام مي بريد حاصل سال ها تلاش و ممارست بر صحنه بوده است. امروزه قطع شدن برق صحنه و ادامه نمايش در نور چراغ زنبوري براي کسي قابل تصور نيست؛ اجراهايي که نه در آنها کسي دستمزدي طلب مي کرد و نه...
-معيار شما براي انتخاب نقش چيست، متن فيلمنامه يا نمايشنامه يا کارگردان؟
معيار نقش است، معيار متن فيلمنامه است، معيار کارگردان است و...
و چقدر همه چيزهاي خوب، خوب است.
-شما قبل از شکار روباه که در آن نقش زن پابرهنه را ايفا مي کنيد در «افرا»ي آقاي بيضايي نقش مادر افرا را ايفا کرديد که يکي از دلنشين ترين نقش هايتان بود، تجربه کار با بيضايي برايتان چگونه بود؟
ممنون که تجربه بازيگري من در اثر بزرگ ترين نمايشنامه نويس اين سرزمين را دلنشين ديده ايد، تجربه بزرگي بود و بي همتا.کاشکي تکرار آن ممکن بود، آن وقت ممکن بود از پيشنهاد اوليه استاد براي بازي در نقش «خانم شازده» واهمه نمي کردم و اين اثر را به نقطه يي درخشان تر در کارنامه کوچکم بدل مي کردم.
-در «وقتي همه خوابيم» استاد بيضايي نقش کوتاه بي ديالوگي را بازي کرديد، چطور شد قبول کرديد آن را بازي کنيد؟
شايد تداوم حضور بازيگري کوچک است در کنار کارگرداني بزرگ. شايد ادامه حضور بازيگر افسرخانم «مادر افرا» است در اثر ديگري از خالق افرا.شايد نويد تداوم حضور بازيگري کوچک است در کارهايي ديگر از استادي بزرگ.
-شما اکثراً در نمايش هاي علي رفيعي حضور داشته ايد... شيوه هدايت بازيگران براي رسيدن به نقش توسط ايشان چگونه است؟
من در اکثر کارهاي علي رفيعي حضور نداشته ام. در شش اثر از آخرين کارهاي ايشان حضور داشته ام. مي شود گفت اکثر؟ اما بزرگ ترين نقش هاي زندگي بازيگري ام در کارهاي ايشان برعهده ام بوده است و اميدوارم توانسته باشم پاسخ علاقه استاد را به خود داده باشم. اما درباره شيوه کار ايشان با بازيگران، نمي توانم در اين فرصت کوتاه چيز زيادي بگويم، همين قدر مي گويم که شيوه يي است مبتني بر دانش و تجربه و خلاقيت هنرمندانه.
-يک سايت خبري نوشته بود علي رفيعي نقش زن پابرهنه را بعد به نمايشنامه اضافه کرد...
بله، «زن پابرهنه» بعد به متن افزوده شد. زماني که يک بار ديگر براي حضور يک نقش واهمه کردم. تصور تراشيدن موي سرم براي مدتي که نمايش بر صحنه است، يا تحمل چسب هاي گريم بر پوست حساس سر و صورتم عواملي بود که نگذاشت به اتفاقي که ممکن بود از بازي در نقش آغامحمدخان «به قول اوستا» بر صحنه حادث شود، تن بدهم و آنگاه زن پابرهنه افزوده شد؛ نقشي که ضرباهنگ حضورش اما بين صحنه ها از شعف بي حد من از حضور در کنار رفيعي آهنگين تر نيست.
-تحليل خودتان از شکار روباه و نقش تان در آن چيست؟
يک اجراي باعظمت، با وقار و خوش آهنگ.
- فکر مي کنم نکته سنجي که در کار تئاتر داريد بيشتر از سينما و تلويزيون است، چرا؟
شما مي گوييد نکته سنجي، من مي گويم بخت و قسمت. آري بخت من در تئاتر افزون تر از سينما بوده است. چرا؟ شايد براي آنکه بيشتر به صحنه مربوط است؛ جايي که گويي در آن به دنيا آمده ام و آرزو نمي کنم بر آن بميرم، لااقل حالا زود است.
- چه شد سينما را از گردباد قدکچيان شروع کرديد؟
شايد به دليل همان حضور اوليه ام در گروه ايرج راد در تئاتر. او يکي از نقش هاي اصلي را بازي مي کرد و لابد مرا به قدکچيان معرفي کرده است والا قدکچيان که مرا نمي شناخت. نمي دانم حالا مي شناسد يا نه.
- چرا در سينما کم کاريد؟
دليل بي ادعايش اين است که پيشنهاد درخوري نداشته ام.
-برخي از بازيگران سينما با کوتاه بودن نقش مشکل دارند اما شما ظاهراً آدم ريسک پذيري هستيد. از اينکه در نقش هاي فرعي بازي مي کنيد، نمي ترسيد؟
جذابيت نقش را در عواملي غير از طول نقش نيز جست وجو مي کنم. در تلويزيون در دو مجموعه به کارگرداني بهمن زرين پور در نقش هاي طولاني نيز حضور داشته ام و نيز در چند تله تئاتر. ولي گاه شده است نقشي به طول تمام مجموعه را رد کرده ام. تعجب نکنيد، بعضي نقش هاي طولاني در مجموعه ها فقط در رفت و آمد از آشپزخانه به اتاق و گاهي چاي ريختن و اگر حرفي مي زنند کلامي است بي تاثير در روند قصه. معيار نقش است.
-تربيت و نگهداري بدن براي يک بازيگر - به خصوص بازيگري که در عرصه تئاتر هم کار مي کند - بسيار مهم است اما ظاهراً در ايران بازيگران خيلي به تربيت بدن و پرورش هيجان در جسم خودشان اهميت نمي دهند، چرا؟ مشکل از کجاست؟ بازيگران ما خيلي مواظب خودشان نيستند.
تربيت و نگهداري بدن براي هر بازيگري مهم است، چه در عرصه تئاتر، چه در عرصه سينما و چه در عرصه زندگي. اما اينکه پرسيده ايد ظاهراً در ايران... بايد بگويم با اين نظر تماماً موافق نيستم چرا که بازيگران آگاه به تربيت و نگهداري جسم بازيگر در اين عرصه کم نيستند. اما شايد به نظر شما ما در ايران به آموزش از سنين کودکي و آن هم آموزش هاي تخصصي اهميت چنداني نمي دهيم و خب عادات بزرگ را در بزرگسالي نمي توان به آساني آموخت و اما اينکه بازيگرهاي ما مواظب خودشان نيستند، مي شود گفت هيچ کس ديگري هم مواظب آنها نيست. يکي يکي از کف مي رويم و گاهي در اوج.
-معمولاً وسوسه کارگرداني سراغ اغلب بازيگران مي رود. دوست نداريد شما هم به جمع شان بپيونديد؟
تخصصي در کارگرداني ندارم. وسوسه خيلي چيزها سراغ خيلي افراد مي آيد و هرازگاه به آن جامه عمل مي پوشانند، بي آنکه کسي به تخصص بينديشد.
-هر بازيگر براي قرار گرفتن در حس و حال نقش خود از شگردهاي خاصي استفاده مي کند، شما چه مي کنيد؟
من هم از شگردهاي خاصي استفاده مي کنم. اگر توضيح بيشتر مي خواهيد مي گويم، بچه مي شوم. در کلاس اول مي نشينم، سراپا گوش، سراپا هيجان و پناه مي جويم در آغوش معلمم، کارگردانم. به معلم و دانش او اتکا و نيز خود را يکسره رها مي کنم در هيجانات همکلاسي هايم، هم بازي هايم. در خانه نيز از آموختن غفلت نمي ورزم. يکي از اولياي من در خانه همسرم فرخ نعمتي خود معلمي است کارستان و معلمي سرخانه.
-هنرمنداني هستند که پروايي در زمينه آثار خود ندارند و مطمئن هستند مخاطب شان بازخواستي از آنها نمي کند، شما جزء کدام دسته هستيد. مخاطب چه جايگاهي برايتان دارد؟
هنرمند، اگر پروايي از نهادن اين نام بر خود نداشته باشد در راس مثلثي قرار دارد که در راس ديگر آن اثر هنري قرار دارد، اگر وجود داشته باشد و در راس سوم مخاطب که حتماً وجود دارد. مهندسي رسم اين مثلث را در جايي شنيده و به خاطر سپرده ام، ولي به هر حال به اين شکل زيبا علاقه دارم.
-آيا معتقديد شاهکارهاي گذشته تنها براي گذشته معتبر بوده اند و ديگر براي زمان ما ارزشي ندارند؟ فکر مي کنيد چرا از نمايش هاي کلاسيک استقبال نمي شود و ديگر کمتر کارگرداني است که بي اينکه دست و دلش بلرزد سراغ مکبث و هملت يا آلسست و اکترا مي رود؟
چنين اعتقادي ندارم. شاهکار هنري (به تعبير شما يا اثر هنري به تعبير من که گروهي اين عنوان را نيز بر کار يا کارک تجربي خود مي نهند) اعتبارش را در زمان از کف نمي دهد. شايد در کف با کفايت من و تو اعتباري تازه و دوباره بيابد و اگر باز به قول تو دست و دل مان نلرزد. سرمايه و بودجه کافي نداريم، امکانات نداريم و...
-آيا در نمايشنامه هاي دوره کلاسيک شخصيتي بوده که دوست داشته باشيد اجرايش کنيد ولي موقعيتش فراهم نشده؟
آري به وسعت دنياي نمايش و به عظمت تمام نقش هاي بزرگ تاريخ سينما و تئاتر جهان و با احترام به تمامي بزرگان دنياي نمايش ولي نااميد نباشيم و به قول سهراب نقاشي کنيم، هنوز روي ديوارهاي دنيا براي نقاشي جا هست.
-خانم رضوي آيا پيگير جشنواره ها هستيد؟
متاسفانه نه.