امين معصومي
حس ناسيوناليستي مردم ايران که پس از انقلاب مشروطه نمايان شده بود، در اواسط دهه 20 شمسي به اوج خود رسيد و در قضيه نفت و حقوق پايمال شده ايرانيان توسط شرکت نفت ايران و انگليس به طور کامل خود را بروز داد. مساله نفت که از مسائل مهم و بسيار تاثيرگذار در روند تاريخ کشورمان است، پس از مطرح شدن قضيه امتياز نفت «کافتارادزه» که طي آن همسايه شمالي خواهان امتياز معادن نفت شمال بود، با ابراز مخالفت برخي نمايندگان مجلس چهاردهم به صحن جامعه کشيده شد و با درايت سياستمدار بزرگي چون مرحوم مصدق توجهات به ظالمانه بودن قرارداد «نفت جنوب» جلب شد. مساله نفت پس از روي کار آمدن دولت ساعد که با مساعدت دولت انگليس و براي سرپوش گذاشتن بر ناعادلانه بودن قرارداد ميان شرکت نفت و دولت ايران بر سر کار آمده بود، با مطرح شدن لايحه قرارداد الحاقي «گس- گلشائيان» (ساعد- گس) نه تنها حل نشد که تبديل به بحراني براي نظام شاهنشاهي ايران شد. جبهه ملي ايران به رهبري دکتر مصدق با همراهي شخصيت مذهبي تاثيرگذاري چون آيت الله سيدابوالقاسم کاشاني به مخالفت با قرارداد الحاقي برخاست. آنها با مدد جستن از مطبوعات و صدور بيانيه ها و برگزاري ميتينگ ها و نطق هاي فراوان در مجلس و در بين عموم سعي در تبيين ناکافي بودن قرارداد الحاقي مي کردند. ترور ساعد و هژير وفضايي که توسط جوانان مذهبي عضو «جمعيت فداييان اسلام» به رهبري نواب صفوي در جامعه و در بين ارکان سلطنت ايجاد شده بود، شرايط را روز به روز به سوي بحراني لاينحل پيش مي برد. براي شاه جوان، صدارت علي منصور هم افاقه نکرد و دولت مستعجل او در مقابل مجلس و فشار جبهه ملي و مصدق که از او نظر صريح درباره لايحه الحاقي مي خواستند، بيش از سه ماه دوام نياورد.
روي کار آمدن اعجوبه
راه حل بعدي را دولت انگليس با فشار و اصرار روي ميز محمدرضا قرار داد؛ امضاي حکم نخست وزير «سپهبد حاجيعلي رزم آرا». شاه به هيچ وجه از اين موضوع راضي نبود، اما انگلستان براي حل اين بحران به دنبال فردي قدرتمند بود که بتواند با اراده يي آهنين مشکل را حل کند؛ حاجيعلي رزم آرا رئيس ستاد ارتش ايران که نفوذ فراواني بر مجموعه هاي زير دست خود داشت. وي فارغ التحصيل دانشگاه نظامي معتبر «سن سير» پاريس بود که به عنوان يک افسر باسواد شهرت داشت. او در مسافرت هايي که در دانشگاه جنگ به سراسر کشور داشت، 12 جلد کتاب درباره دهات و عشاير تاليف کرد، که به نام «جغرافياي نظامي ايران» چاپ شد؛ فردي که کار غيرممکن براي او وجود نداشت. داراي حافظه قوي و سريع الانتقال بود. فردي قاطع که در به کارگيري افراد داراي پرونده هاي سياه، تبحر فراواني داشت. مجموعه اين امتيازات را ارتشبد فردوست دوست صميمي محمدرضا پهلوي در عبارت «اعجوبه» خلاصه مي کند. اهميت فراوان بحران نفت براي انگليس و دربار، باعث عقب نشيني شاه در مقابل انگليس شد. رزم آرا به انگليسي ها قول تصويب سريع قرارداد الحاقي، به روس ها وعده آزادي رهبران زنداني شده حزب توده که پس از سوء قصد به جان محمدرضا شاه در بند به سر مي بردند و به امريکايي ها که به تدريج به مسائل خاورميانه علاقه نشان مي دادند، يک گوش شنوا و حمايت از جنگ صليبي و ضدکمونيستي آنها را نويد داد. با آنکه هيچ گاه امريکاييان با رزم آرا همراهي نشان ندادند، ولي با اين تمهيدات او خود را از طرف قدرت هاي خارجي بيمه کرد و وارد کارزار رقابت با ناراضيان داخلي شد.
با اين حال روزگار آن طور که رزم آرا و انگليسي ها در نظر داشتند، پيش نرفت. صبح روز پنجم تيرماه 1329 چند ساعت پس از اعلام امضاي حکم نخست وزيري رزم آرا توسط شخص شاه که راساً و بدون مشاوره با مجلس صورت گرفته بود، او اعضاي کابينه را مشخص کرد و فرداي آن روز سه شنبه ششم تيرماه، مجلس ميزبان نخست وزير جديد براي معرفي کابينه بود. در اين جلسه ابتدا دکتر مصدق قبل از دستور جلسه پشت تريبون مي رود، بدواً اعلاميه جبهه ملي که در آن از وقوع يک «شبه کودتا» به ملت ايران اعلام خطر مي شد را مي خواند و سپس اعلاميه آيت الله کاشاني را دال بر مخالفت با ديکتاتوري دولت جديد، قرائت کرد. هنگامي که قرائت بيانيه ها به پايان رسيد آنگاه يادداشت هايي را که شخصاً آماده کرده بود، خواند. مصدق در صحبت هاي خود به ملاقات خود با رزم آرا اشاره کرد و اظهار داشت؛ «رزم آرا به من گفت؛ «اين حرف هايي که شما به من مي زني براي امشب مردم شام نمي شود» و من به او گفتم؛ «حکومت زور و قلدري ممکن است يک شب يا چند سالي به مردم نان دهد، ولي تا خود مردم نتوانند در امور اجتماعي دخالت کنند، هيچ وقت صاحب نان نمي شوند و هميشه سر بي شام بر زمين مي گذارند.».» حين سخنراني دکتر مصدق، رزم آرا و اعضاي کابينه اش وارد صحن مجلس مي شوند. به محض ورود، مصدق و ساير نمايندگان جبهه ملي چون مکي، شايگان، بقايي، صالح و نريمان از جاي برخاستند، شروع به اعتراض و فرياد کردند. اين اعتراضات در زمان سخنراني رزم آرا شدت بيشتري گرفت و نمايندگان اقليت با فريادها و ايجاد سر و صدا مرتباً در ميان صحبت رزم آرا اخلال ايجاد کرده و شعارهايي بر ضد«ديکتاتوري» سر مي دادند و مرتباً از «سرنگوني دولت رزم آرا» صحبت مي کردند. حتي بقايي که در آن روزها بسيار به کاشاني نزديک شده بود، وعده ديدن «اين گردن کلفت ها بر بالاي دار» را داد و مصدق از «ايستادن تا پاي جان در برابر برقراري ديکتاتوري» گفت و از «کشته شدن يا کشتن» صحبت کرد. همين وضعيت مشوش در ميان تماشاچيان داخل مجلس و جمعيت فراواني که در خارج از مجلس به فرمان رهبران خود، حال چه از سوي جبهه ملي و کاشاني و فداييان اسلام يا چه از جانب رزم آرا و دربار و انگليس، در بهارستان جمع شده بودند، وجود داشت.
دو اردوگاه رودررو
مصدق و جبهه ملي به اين اعجوبه نظامي چون ديکتاتوري بالقوه مي نگريستند که پس از محکم کردن پايه هاي قدرت خود در ارتش و منزوي کردن رقيبان نيرومند خود در ارتش و محبوبيت يافتن در ميان قشون، خيال حکم راندن بر ايران را دارد. آنها از ظهور رضاشاهي ديگر بيمناک بودند. شايعه حمايت انگليس و امريکا از رزم آرا و اوضاع مشوش جهان کمونيست او را قوي تر و خطرناک تر جلوه داده بود. بي شک محمدرضاشاه هم در خلوت خود در صورت موفقيت نهايي رزم آرا در اعمال ديکتاتوري خويش، بين خود و عاقبت احمدشاه قاجار قرينه هايي مي يافت، که مي بايست او را نگران مي کرد. اما ظاهراً شاه و رزم آرا بر سر اهداف سياسي خود در آن دوره خاص به توافق رسيده بودند. همانگونه که جبهه ملي به رهبري مصدق، مجمع مسلمانان مجاهد به رهبري کاشاني و فداييان اسلام به رهبري نواب صفوي با تشکيل اتحادي موقتي در جبهه مقابل رزم آرا و دربار، محوري قوي ايجاد کرده بودند.

در طول هشت ماه و يک هفته نخست وزيري رزم آرا، محور مصدق- کاشاني- نواب صفوي با رزم آرا در چند جبهه متفاوت به زورآزمايي، درگيري و مبارزه تا مرگ پرداخت. مجلس شوراي ملي، مطبوعات، جرايد، خيابان ها و ميادين و بالاخره کميسيون مخصوص نفت (که تقريباً همزمان با آغاز به کار دولت رزم آرا به منظور بررسي قرارداد الحاقي در مجلس تشکيل شده بود) همگي عرصه کشمکش و نبرد بي امان اين دو اردوگاه بود. نکته حائز اهميت در طول اين دوران غلبه حس انتقام و ترور که مروجين آن، جمعيت فداييان اسلام بودند بر برخي اعضاي جبهه ملي و شخص و اطرافيان کاشاني بود. به طوري که مرتباً در اين دوران سايه ترور در تعقيب نخست وزير و وزراي او خصوصاً وزير دارايي که از چهره هاي شاخص انگليس محسوب مي شد، بود.
رزم آرا براي پايان بخشيدن به مساله نفت و تصويب لايحه الحاقي که مهم ترين وظيفه دولت او محسوب مي شد، به رايزني ها و ارائه راه حل هاي مختلفي روي آورد. مذاکرات او با سياسيون فايده يي نبخشيد و پيشنهادات او به دولت انگليس و شرکت نفت ايران و انگليس يکي پس از ديگري با شکست مواجه مي شد. رزم آرا به دنبال راه حلي بود تا هم لايحه الحاقي تصويب شود و هم «حفظ آبرو» بکند. آن طور که از اسناد برمي آيد اين مساله را با «نورث کرافت» رئيس شرکت نفت ايران و انگليس هم مطرح مي کند. مجموعه اقدامات او در ارائه راه حل ها و پيشنهادات مختلف به طرف انگليسي براي دادن امتيازاتي به ايران تا ضمن خلع سلاح کردن اقليت مجلس، منجر به تصويب لايحه الحاقي شود، مويد همين مدعاست. با اين وجود پافشاري انگلستان بر موضع خود در ناديده گرفتن قدرت احساسات ناسيوناليستي مردم جهان سوم، به رد کردن تمامي آن پيشنهادات منتهي شد. رزم آرا که نتيجه تلاش هايش را از دست رفته مي ديد، به خوبي آگاه بود که لايحه آنچنان منفور است که تصويب آن آينده يي براي او ندارد و لذا به سياست دفع الوقت روي آورد تا شايد با اتمام عمر مجلس شانزدهم يا وقوع اتفاق و پيشامدي که تمام معادلات و حقايق موجود را به هم بريزد، بتوان راه حلي براي مناقشه نفت پيدا کرد.
اما در همين احوال کميسيون نفت مجلس به رياست مصدق بيکار ننشست و با برگزاري جلسات متعدد به بررسي لايحه الحاقي پرداخت. بالاخره در بيست و دومين جلسه کميسيون (4 آذر 1329) که خصوصي و سري بود، اعلام شد «کميسيون نفت که طبق تصميم 30/3/29 مجلس شوراي ملي تشکيل شده است، پس از مذاکرات و مطالعات به اين نتيجه رسيده که قرارداد الحاقي ساعد-گس کافي براي استيفاي حقوق ايران نيست، لذا مخالفت خود را با آن اظهار مي دارد.» نام تمامي هجده نماينده عضو کميسيون زير اين اعلاميه ديده مي شود. پس از اين موضوع کميسيون نفت در 19 آذر جلسه ديگري تشکيل داده و در آن جلسه از طرف اعضاي جبهه ملي عضو کميسيون (مصدق، حائري زاده، مکي، شايگان و صالح) پيشنهاد تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت مطرح مي شود. با آنکه در کميسيون اين طرح تصويب نمي شود ولي صرف مطرح شدن تز «ملي شدن صنعت نفت» در مجلس و پس از آن چاپ اين خبر در نشريات، که نشان دهنده هوش و ذکاوت سران جبهه ملي است، اثر خود را گذاشت. در بيرون از مجلس آيت الله کاشاني با صدور بيانيه هايي به حمايت از جبهه ملي و طرح ملي شدن صنعت نفت مي پردازد و محور مصدق- کاشاني- نواب صفوي با برگزاري ميتينگ هايي ضمن مخالفت با سياست هاي دولت رزم آرا به حمايت از اين طرح مي پردازند. پس از اين حوادث و در هفته اول دي ماه رزم آرا به مجلس رفته در جلسه يي خصوصي به نمايندگان مجلس مي گويد؛ «ايرانيان لياقت و شخصيت اداره کارخانه سيمان را ندارند چه رسد به تاسيسات نفتي.» همچنين فروهر وزير دارايي هم در مجلس نطقي عليه ملي شدن صنعت نفت مي کند و از جمله مي گويد؛ «کشوري که نمي تواند يک لولهنگ بسازد، چگونه خواهد توانست نفت ملي شده را اداره کند؟» پس از آن فروهر در ميان ناباوري وکلاي مجلس، لايحه قرارداد الحاقي را که کميسيون نفت جهت استيفاي حقوق ايران ناکافي تشخيص داده بود، پس گرفت. با اين مانور، دولت نه تنها ساعت ها کار اعضاي کميسيون نفت را بر باد داد، مهم تر اينکه مجلس را که آماده بود تا نظر کميسيون در مورد لايحه را تاييد کند، عقيم گذاشت، زيرا پس از استرداد، مجلس ديگر لايحه يي از طرف دولت در دست نداشت تا در مورد آن راي دهد.
در اين ايام اخباري به تهران رسيد مبني بر اينکه شرکت نفت عربي-امريکايي، موسوم به «آرامکو» قرارداد جديدي بر پايه سهم 50-50 با عربستان سعودي امضا کرده است. سفير بريتانيا بلافاصله پيامي به لندن فرستاد و طي آن اصرار کرد شرکت ايران-انگليس پيشنهاد مشابهي ارائه کند. هم وزارت خارجه و هم شرکت، اين نظر را رد کردند. آنها با اين کار مجالي ديگر براي حل و فصل اين بحران مهيب را که برايشان ايجاد شده بود، پيش از وارد شدن آن به مرحله فاجعه، از دست دادند. لازم به ذکر است حزب توده در آن زمان از قدرت چنداني برخوردار نبود، ولي با کمک دانشجويان هوادار خود در قالب سازمان دانشجويان دانشگاه تهران دست به برگزاري ميتينگي زد و طي آن خواستار «الغاي امتياز نفت جنوب شد». اين درخواست که موضع رسمي حزب توده بود، چند مرحله عقب تر از تز ملي شدن صنعت نفت بود و آشکارا در راستاي منافع اتحاد جماهير شوروي قرار داشت. با اين حال جامعه دانشجويان با پيوستن به محور مصدق- کاشاني- نواب در ميتينگ هاي خود، ملي شدن صنعت نفت ايران را تاييد کرده و قطعنامه خود را توسط نمايندگان جبهه ملي به گوش وکلاي مجلس رساندند.
رزم آرا برو
در ماه هاي آخر عمر دولت رزم آرا که همزمان با ماه هاي آخر عمر او نيز بود، علاوه بر افزايش حملات جرايد و روزنامه هاي مرتبط با محور مخالفان او برگزاري چند ميتينگ که با استقبال پرشور مردم مواجه شد، اهميت فراواني داشت. آخرين ميتينگ مشترک محور مصدق- کاشاني- نواب که داراي نشانه هايي از به پايان رسيدن اين اتحاد موقتي است، در 11 اسفندماه 29 در مسجد شاه به درخواست فداييان اسلام برگزار مي شود. آيت الله کاشاني با صدور اطلاعيه يي مردم را دعوت به «اداي وظيفه ديني و ملي» خود مي کند. در اين ميتينگ که فداييان اسلام با تبليغات وسيع مردم را به شرکت در آن ترغيب مي کردند، همه سخنرانان از ميان طرفداران نواب صفوي انتخاب شده بودند و حتي درخواست کاشاني براي سخنراني حائري زاده از سوي فداييان اسلام رد مي شود. فداييان قصد داشتند در اين ميتينگ به مردم بگويند اگر در آينده حکومت به دست ايشان يا متحدان ايشان بيفتد چگونه رفتار خواهند کرد و چه جامعه يي خواهند ساخت. در اين ميتينگ کرباسچيان از پايان زودهنگام «تسلط جابرانه و کثيف» شرکت غاصب نفت جنوب مي گويد و دم از «جهاد مقدس و قطعي» مي زند. همچنين عبدالحسين واحدي با جملاتي که معناي تهديد از آنها القا مي شود، به متحدان خود در طيف مصدق- کاشاني که اقليت مجلس را در اختيار داشتند، نهيب مي زند که اگر موفق به کسب «مختصر محبوبيتي» شده اند، به دليل اقدامات آنها «در انجام وظايف ملي و مذهبي» بوده است. او سپس به اين اقليت هشدار مي دهد «اگر کوچک ترين تسامح و غفلتي بشود، در رديف سايرين قرار خواهند گرفت.» اما آنچه از زبان واحدي از آن ميتينگ در اذهان ماند، همانا اين جمله از قول واحدي است؛ «ما مسلسل را مي جويم و تفاله اش را بيرون مي اندازيم. رزم آرا برو، برو؛ والا روانه ات مي کنيم.» همگان پي برده بودند رزم آرا به آخر خط رسيده است و حتي شاه به دنبال جانشيني براي او بود. اين ميتينگ آخرين پرده از سلسله اعتراضاتي است که دولت رزم آرا را هدف حملات خود قرار مي دهد، چرا که در صبح روز چهارشنبه 16 اسفند 1329 سپهبد حاجيعلي رزم آرا به ضرب گلوله از پا درآمد. او به تشويق اسدالله علم وزير کار کابينه، جهت شرکت در مجلس ختم آيت الله فيض به مسجد شاه مي رود. رزم آرا با کلاه شاپو طوسي بر سر و پالتو سورمه يي بر تن وارد مسجد مي شود و درحالي که دستانش در جيبش قرار داشت، ناگهان صداي گلوله بلند مي شود. فشار جمعيت، ازدحام و همهمه داخل مسجد پس از شليک اولين گلوله آن چنان بود که حتي شاهدان عيني در مورد تعداد گلوله هاي شليک شده به نخست وزير اتفاق نظر نداشتند، چه برسد به تشخيص دقيق هويت سوءقصدکننده.
روايت رسمي و جا افتاده اين واقعه، حاکي از اين است که «خليل طهماسبي» عضو فداييان اسلام که در بازار بزازها در حال دادن شعار «الله اکبر، رزم آرا را من زدم» دستگير شده و بدواً خود را «عبدالله موحد رستگار» معرفي مي کرده، مسووليت اين قتل را برعهده مي گيرد. طهماسبي در بازجويي خود مي گويد؛ «رزم آرا خائن بود و بنده خائن تشخيص دادم و او را کشتم.» او دليل ترور را انتقام از رزم آرا به خاطر عدم توجه به «فرياد ملي مردم» و «توهين به مذهب مقدس اسلام و آيين رسمي وطن» مي داند. البته طهماسبي متذکر مي شود؛ «از چهار ماه پيش تصميم به قتل رزم آرا گرفته بودم.» اگرچه طهماسبي در بازجويي ها تعداد گلوله هايي که به رزم آرا شليک کرده را به خاطر نمي آورد، اداره پزشکي قانوني اعلام کرد سه گلوله از پشت به نخست وزير اصابت کرده بود و او در همان لحظه اول در اثر گلوله وارده به مغز فوراً کشته شده بود. عبد خدايي دبير فعلي جمعيت فداييان اسلام از قول طهماسبي مي گويد او پس از آزاد شدن از زندان لحظه شليک گلوله را اين گونه برايش توصيف مي کند؛ «اولين گلوله را که زدم خورد به سر رزم آرا. سر او تکان خورد و من فکر کردم هنوز زنده است پس دو تا گلوله ديگر شليک کردم و رزم آرا همان جا بر زمين افتاد.» نکته حائز اهميت در ترور رزم آرا نقش هر کدام از طيف هاي محور مصدق- کاشاني- نواب صفوي در از ميان برداشتن رقيب مشترک است. طبق اسناد به دست آمده نواب صفوي با برخي از اعضاي جبهه ملي و نيز کاشاني در مورد از ميان برداشتن رزم آرا ملاقات هايي داشته است. در مورد ملاقات با برخي اعضاي جبهه ملي، اختلافاتي وجود دارد. ولي آنچه بي شک اتفاق افتاده، جلسه يي است که در آن برخي از بزرگان جبهه ملي (البته به جز مصدق که در جلسه حاضر نمي شود و طبق ادعاي فداييان اسلام ظاهراً نماينده يي به جلسه مي فرستد) حضور داشته و نواب صفوي پرده از نيت خود در ترور رزم آرا برمي دارد. در ذکر تاريخ دقيق وقوع اين جلسه اختلافاتي وجود دارد تا جايي که حتي مظفر بقايي معتقد است اين جلسه بعد از ترور رزم آرا روي داده است. آنچه مي توان از هدف برگزاري جلسه مذکور برداشت کرد، آن است که پيش از برقراري جلسه، طرح ترور رزم آرا توسط نواب صفوي ريخته شده بود. سپس جهت مشارکت دادن و همراه ساختن جبهه ملي در برنامه يي تصويب شده، از اعضاي جبهه ملي دعوت مي شود به جلسه مشترک بيايند. در اين جلسه رهبر فداييان اسلام از برخي اعضاي جبهه ملي سوال مي کند «اگر دولت رزم آرا را وسيله غبه وسيلهف ما سقوط کند و راه را براي سرکار آمدن جبهه ملي -يعني شما و دوستانتان- هموار نمايد و حکومتي تشکيل دهيد، آيا حاضر به اجراي احکام اسلام هستيد يا خير؟»
به روايت تاريخچه فداييان اسلام در آن ملاقات فاطمي، نريمان، آزاد، بقايي، حائري زاده و مکي زير کرسي و گرد نواب صفوي جمع مي شوند. کرباسچيان از اعضاي بلندمرتبه فداييان اسلام در خاطرات خود مي نويسد عکس العمل تمامي اعضاي حاضر جبهه ملي در اين جلسه، نسبت به مطالبي که توسط نواب صفوي مطرح مي شود، سکوتي سنگين، تغيير قيافه آنها در اثر وحشت، حيرت و ناباوري است. البته کرباسچيان تصريح مي کند در حالي که بقيه سکوت کرده بودند، مکي و حائري زاده به نحوي از انحا اظهار مي کنند که اگر رزم آرا نباشد، در صورتي که آنها به قدرت برسند، احکام اسلام را اجرا خواهند کرد. بنابراين مي توان ادعا کرد برنامه ترور رزم آرا بدون اطلاع اعضاي جبهه ملي بوده و آنها پس از اطلاع از اين برنامه با آن مخالفتي نکرده و حتي موافقت مي کنند. چند روز پس از ملاقات اعضاي جبهه ملي با نواب صفوي نشستي ميان کاشاني و نواب انجام مي گيرد. در اين نشست نواب درخواست خود را با کاشاني مطرح مي کند. او به کاشاني مي گويد؛ «توقع ما اين است که در هر حال کمک بکني، ياري بکني، بتوانيم احکام اجدادمان را در اين مملکت تا آنجايي که در قدرتمان هست، تا آنجايي که امکانش را داريم، پياده بکنيم.» نهايتاً طبق اين ادله فداييان اسلام راساً وارد عمل شده و رزم آرا را ترور کرده و اسباب سقوط دولت او را فراهم آوردند.
اما حقيقت آن است که چگونگي ترور رزم آرا هرگز روشن نشد. ظاهراً، در حاشيه يا شايد در درون گود مبارزه تمام عيار محور مصدق- کاشاني- نواب صفوي با دولت رزم آرا، نيروي ديگري نيز حضور موثر و فعال داشت. شايد احتياج به تحقيقات عميق تري باشد تا نقش و اهميت واقعي اين نيرو در کشمکش ها و يارگيري هاي سياسي اين دوران روشن بشود.
منابع؛------------------------------
1- نيروهاي مذهبي بر بستر حرکت نهضت ملي، علي رهنما، انتشارات گام نو.
2- از سيدضياء تا بازرگان، ناصر نجمي.
3- همه مردان شاه، استيفن کينزر، نشر اختران.
4- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، خاطرات حسين فردوست، موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي.
5- خاطرات نورالدين کيانوري، انتشارات ديدگاه.
6- مجموعه يي از مکتوبات... آيت الله کاشاني، انتشارات چاپخش.