چهارشنبه، 28 اسفند 1387 - شماره 1915
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
خاتمي اکنون سرمايه يي بيشتر از پيش است بيش از آن زمان که نامزد رياست جمهوري بود
به همين سادگي رفت



محمد جواد غلامرضا کاشي؛خاتمي رفت. رفتنش مثل آمدنش، براي من غيرمنتظره بود. انتظار نداشتم بيايد. چون پيشا پيش معلوم بود اين انتخابات، انتخاباتي ديگر است. انبوه فتنه ها که در کمين آمدنش بودند، به هر عاقلي مي گفت که آمدن به صلاح نيست. اما او شجاعانه آمد. رفتنش نيز اما براي من غيرمنتظره بود. گردبادي که در آستانه اولين حرکت هاي تبليغاتي اش برخاست، عقل و هوش را از سر هر انسان متوسط جوياي نام و نان و مقامي مي برد. اما او شجاعانه رفت. احساس اندوه عميقي از خبر رفتن او دارم. بگذاريد از مقدمه يي شروع کنم مبادا که قلم به رغم خواست من راه مداهنه پيش گيرد.سياست يک چهره ژانوسي است مثل همه جنبه هاي ديگر زندگي. عميق ترين رذائل را با والاترين فضايل انساني توامان دارد. به همين جهت گاه داني است بيش از آنچه بينديشي و گاه چنان عالي که در تصور فرد انساني نمي گنجد. جالب اين است که سرشت سياست تنازع است و تصادف. در صحنه پرآشوب سياست يکباره دست تصادف تو را از اوج والايي به حضيض ذلت پرتاب مي کند و از اوج ذلت به قله فضيلت. به ظاهر همه چيز از تصميم هاي کوچک آغاز مي شود. اما همين تصميم هاي کوچک، بزرگ مي شوند. فرد را به يک چهره قديس يا يک جبار بدل مي کنند. گاه والا و گاه به شدت پست. نه افراد آنچنان في نفسه بزرگ اند و نه اينچنين في نفسه پست و فرومايه. سر اين همه بزرگي رذيلت ها يا فضيلت ها را در سرشت سياست بجوييد. سياست ميدان بزرگ خير و سرنوشت عمومي است. جايي است که افراد و مساله هاي کوچک آنها در حيات کلي جماعت ذوب شده و امري بزرگ را آفريده است. کردارهاي کوچک، خوب يا بد، صدها هزار برابر مي شوند. آنجاست که يک کردار راست به يک حماسه انساني بزرگ و يک خطاي کوچک به يک شقاوت عظيم بدل مي شود.خاتمي يک تصميم کوچک گرفت. قرار بود در رقابت هاي انتخاباتي حاضر باشد. حالا تصميم گرفته است که نباشد. رفت. به همين سادگي. اما فقدانش در ميدان رقابت، سياست را پر از يک حضور مبارک مي کند. حضور ارزش هاي والا. چون عادت نداشته ايم که کسي از ميدان سياست به انتخاب خويش برود. ديگران يا هستند و اصولاî فرض بر نبودشان نيست حداکثر اين است که از يک مقام عالي به يک مقام عالي ديگر نقل مکان کنند و وحشت زده به تداوم مناسبات موجود بينديشند، يا نيستند و با چشماني شهوت زده در انتظار ورود به اين ميدان هستند. اينان عقل و خرد و هوش و گاه دار و ندار و جان و مال خود را در راه آن وحشت يا اين شهوت کور کننده از دست مي دهند. خاتمي تصميم کوچکي گرفت. فقط رفت. اما اين رفتن به معناي گشودن پنجره يي به يک افق تازه بود. با رفتنش بسياري از آنچه را از ميدان سياست رفته بود، به ميدان سياست فراخواند. رفتن خاتمي مثل فقدان پرشکوهي است که از ارزش هاي والاي انساني خبر مي دهد و همين است که اندوهبار است اما اندوهي پرشکوه. از جنس ماتم و مصيبت نيست. از جنس اندوه عميق انساني است که به همان اندازه غم، احساس امنيت و امان و زندگي نيز در آن موج مي زند. سياست اينچنين است که يکباره خصلتي تازه از خود نشان مي دهد. سياست اغلب صحنه رقابت کوته انديشاني است که نام و نان خود را به بازي با مصالح عموم بسته اند. چنين است که اهل هنر و ادب و فرهيختگي و فضيلت اغلب راه خود را از ميدان سياست به عزلت و کنج فضيلت هاي فردي مي کشند. اما يکباره رنگ عوض مي کند و آنچه داني بود به صحنه تجلي ارزش هاي پاک و عالي انساني بدل مي شود. آنگاه هر اهل فضيلت گوشه نشيني را به سخره مي گيرد و به ميدان تجلي عرصه سياست متوجه مي کند. همين چهره ژانوسي فضيلت و رذيلت است که به سياست وجهي افشاگر مي بخشد. گاه در عمق رذائل متعارف، فضيلت هاي کوچک بزرگ مي شوند و آينه کردار مردم مي شوند. الگوها ساخته مي شود و چهره هاي فاني در تصوير مردم به چهره ها و خاطرات ماندگار بدل مي شوند چنان که از منظر اين فضايل نيز نقاب از چهره رذيلت ها برگرفته مي شود و آنچه در پس پشت تحليل و مصلحت انديشي ها و گفت وگوها، هزار نقاب و لباس مبدل بر تن داشت، عريان مي شود و خطاهاي کوچک مثل رذائل بزرگ انساني پديدار مي شود. قصدم به هيچ روي اين نيست که از خاتمي اسطوره بسازم و او را به يک قهرمان اسطوره يي بدل کنم. خاتمي انسان متوسطي است مثل ديگران. اما اين فرصت را دارد که در صحنه سياست تصميم هاي کوچک و صادقانه يي بگيرد.





اين سرشت و موقعيت سياست است که او را بزرگ و فضايل فردي او را به يک سرمايه جمعي بدل مي کند. تقصير از او نيست که در اين زمينه تنهاست. درخشش او ناشي از قاعده ندرت است. چنين است که از رفتن او احساس اندوه عميقي دارم؛ اندوهي که به هيچ روي از جنس ماتم نيست. بلکه با رگه هايي از نشاط ناشي از امنيت و ايمان نيز توام است.

اهل سياست ما تازه درمي يابند که تنازع و رقابت فضيلت سياست است. البته از سر ناچاري پذيرفته اند. هر چه تلاش کرده اند همه را ذيل يک پرچم و شعار درآورند به نتيجه نرسيدند و شعار وحدت و يکپارچه شدن را ناکام يافتند. از سر ناچاري به ضرورت رقابت در صحنه سياسي تن در داده اند. اما واقع اين است که رقابت فضيلت عرصه سياسي است. رقابت شرط خردورزي است و خرد سياسي در نتيجه تنازع و رقابت گروه هاي گوناگون است که باليده مي شود.

اما تنازع سياسي به تبع چهره ژانوسي رذيلت و فضيلت دو سنخ متفاوت دارد. رفتن خاتمي همه ما را از يک سنخ به سنخ ديگر فراخواند. اجازه بدهيد در زمينه اين دو سنخ توضيحي عرض کنم.

ارزش ها، منافع جمعي و گروهي، آرمان هاي سياسي همه از جنس سياسي اند و همه مقتضي همان دو چهره ژانوسي رذيلت و فضيلت. اين همه گاه از زاويه رذائل خود با يکديگر رقابت مي کنند و گاه از زاويه فضايل. اگر سنخ اول حادث شود، رذيلت، رذيلت مي افزايد و اگر سنخ دوم، فضيلت فضيلت زا مي شود.

در صورت اول، بازيگران هر روز حقيرتر و کوچک تر و فرومايه تر مي شوند و در صورت دوم، بازيگران هر روز بزرگ تر و باليده تر و والاتر. عرصه سياسي ما عرصه رو به فزوني گرفتن سنخ اول است. رقابت هست.

رقابتي که هر روز دامن گسترتر از پيش مي شود. اما حاصل کوچک و حقير شدن همه بازيگران، امور و انگيزه ها و مسائل و مصايب فردي و خصوصي هر روز بيش از پيش مياندار ميدان رقابت سياسي مي شوند.

اما خاتمي با رفتنش سياست را به رقابت از جنسي ديگر فراخوانده است.

او تصور مي کرد باقي ماندنش در فضاي پرفتنه امروز به معناي تشديد فضاي رقابت از سر رذالت هاست. حال به عنوان کسي که رفته و در اين ميدان منفعتي براي او متصور نيست از همه مي خواهد که کمي هم از منظر فضايل متکثر و ناسازگار انساني رقابت کنند.

کمي هم سياست را به تنازع ميان حوزه ها و قلمروهاي ناسازگار فضايل انساني بدل کنند. او رفت تا نشان دهد مي توان هم رفت. پس اگر نمي رويم و مانده ايم بايد توجيهي براي آن دست و پا کنيم؛ توجيهي که ماندن را به يک فضيلت و شجاعت سياسي بدل کند.
تلاش هاي اصلاح طلبان در آخرين روزهاي سال
پيام خاتمي پاسخ کروبي و موسوي
انتشار بيانيه انصراف خاتمي در حالي صورت گرفت که بسياري از احزاب اصلاح طلب از کانديداتوري خاتمي حمايت کرده و بارها تصريح کرده بودند خاتمي يکي از کانديداهايي خواهد بود که مي تواند در اين شرايط اکثريت آرا را به خود اختصاص دهد اما به نظر مي رسد پس از انصراف خاتمي به طور قطع اين احزاب بايد بار ديگر در خصوص نحوه حضور خود تصميماتي را اتخاذ کنند



گروه سياسي، معصومه ستوده؛ خاتمي رفت. رفتن او بسيار ساده بود نه به اندازه سختي آمدنش. خاتمي رفت تا هواداران خود را شوکه کند گرچه به اصرار هواداران خود آمده بود اما با اصرار حاميان پر و پا قرص خود در عرصه رقابت باقي نماند. خاتمي رفت تا در ميان انتخاب بين دو گزينه اخلاق و سياست اخلاق را برگزيند و اخلاق را فداي سياست نکند. خاتمي در حالي رفت که هواداران وي در برابر تصميم وي مي گريستند. وي به اين خاطر عزم خود را جزم کرد تا عرصه رقابت را ترک کند تا حداقل بتواند به دوستداران خود ياد بدهد که اخلاق با سياست در يک مجموعه جمع مي شود و مي توان اين ضد و نقيض را در کنار هم جمع کرد. خاتمي در حالي تصميم خود را در ميان اعضاي مجمع روحانيون اعلام کرد که پيش از آن در جمع جوانان ستاد خود بر نيامدن خود صحه گذاشته بود اما انتشار بيانيه سيدمحمد خاتمي در اولين ساعات روز سه شنبه به حدس و گمان هاي عرصه سياست پايان داد. هرچند حاميان وي ترجيح مي دادند اين گمانه زني ها هيچ وقت به واقعيت تبديل نشود و اين سخنان فقط يک شايعه باشد. اما قرائن حکايت ديگري داشت و عرصه سياست آبستن حوادث ديگري براي جبهه اصلاحات بود. بنابراين هواداران خاتمي ثانيه هاي طي شده در مجمع روحانيون را با علاقه پيگيري مي کردند تا بيانيه يي برخلاف شايعات منتشر شود. جوانان حامي خاتمي که روز ميلاد حضرت رسول (ص) ميهمان خاتمي بودند خواستار باقي ماندن وي در عرصه رقابت انتخابات رياست جمهوري شدند. گرچه پيش از ديدار جوانان ستاد خاتمي با رئيس دولت اصلاحات، اعضاي ستاد 88 تاکيد کردند در صورت عدم حضور خاتمي، ستاد 88 و ساير ستادهاي جوانان فاقد موضوعيت خواهند بود اما در ميان حجم سوالات بي شمار حاضران، رئيس ستاد خاتمي بر اين موضوع تاکيد کرد که خاتمي در عرصه باقي خواهد ماند. هرچند عارف بر حضور خاتمي در عرصه تاکيد کرد اما اين تاکيد مانع از آن نشد که شايعات گسترش نيابد. به فاصله چند روز پس از اعلام استراتژي از سوي ستاد خاتمي گمانه زني ها تقويت شد به طوري که اخبار حکايت از انصراف خاتمي داشت. به موازات افزايش اين اخبار دلهره هواداران خاتمي نيز افزون مي شد به ترتيبي که بسياري از حاميان خاتمي نهضت دعوت مجدد از خاتمي را راه اندازي کردند.به همان ميزاني که رايزني هاي سياسي براي منصرف کردن خاتمي صورت مي گرفت تا وي بيانيه انصراف خود را منتشر نکند، هواداران وي نيز تلاش مي کردند نظر وي را تغيير دهند به همين منظور حاميان خاتمي که او را گزينه خود براي احراز پست رياست جمهوري مي دانستند با امضاي طوماري و ارسال اس ام اس کوشيدند خاتمي را از اتخاذ اين تصميم منصرف کنند.اما حضور خاتمي در مجمع روحانيون مبارز با حاشيه هاي متعددي همراه بود. وي که در 19 بهمن ماه در مراسم افتتاح سايت خبري مجمع روحانيون مبارز کانديداتوري خود را اعلام کرده بود، اين بار به دعوت مجمع روحانيون مبارز در ساختمان قديمي مجمع روحانيون حاضر شد اما به نظر مي رسيد نظرات اعضاي مجمع روحانيون مبارز چندان کارگر نيفتد گو اينکه خاتمي در اين مراسم بارها بر مواضع خود پافشاري و تصريح کرد حضور وي در عرصه انتخابات موجب شکنندگي آرا مي شود و همين دغدغه بود که موجب شد خاتمي رفتن را بر ماندن ترجيح دهد تا مبادا تجربه انتخابات 84 تکرار شود. خاتمي در حالي شنونده سخنان اعضاي مجمع بود که مرتب بر ضرورت اخلاقي رفتار کردن تاکيد مي کرد زيرا بارها بر حضور قطعي خود يا ميرحسين موسوي تاکيد کرده بود و پس از صدور بيانيه ميرحسين موسوي مبني بر حضور در انتخابات، براي اينکه در جامعه به قدرت طلبي متهم نشود، ضمن استقبال از حضور ميرحسين موسوي به رغم نظر هواداران و حاميان خود بيانيه يي مبني بر انصراف از حضور در عرصه رقابت هاي انتخابات رياست جمهوري صادر کرد. هرچند خاتمي مهم ترين دغدغه خود را پيروزي تفکر اصلاح طلبي عنوان و به صورت تلويحي تصريح کرد براي جامعه چندان خوشايند نيست که رقابتي درون جناحي بين اصلاح طلبان شکل بگيرد زيرا هدف اساسي پيروزي جبهه اصلاحات است هرچند شنيده ها از آن حکايت دارد که خاتمي معتقد است با عدم حضور وي در عرصه رقابت وحدت اصولگرايان از بين خواهد رفت.وي تاکيد کرد؛ با توجه به انصراف من اين احتمال قوت مي گيرد اصولگرايان با چند کانديدا وارد شوند و اين به نفع اصلاحات است.با وجود تاکيدات اعضاي مجمع روحانيون مبارز بر باقي ماندن خاتمي، خاتمي بر عدم حضور خود در انتخابات تاکيد کرد و با وجود اصرارهاي فراوان حاميان خود از رقابت کنار کشيد. هرچند پيش از اعلام رسمي اين خبر، حاميان خاتمي اميدوار بودند خاتمي تصميمي ديگر اخذ کند اما شواهد نشان داد خاتمي در تصميم خود راسخ است و هيچ درخواستي نمي تواند خللي در تصميم وي ايجاد کند چرا که وي تصميم گرفت رفاقت خود را بر رقابت بر ميرحسين موسوي رجحان دهد تا جامعه شاهد نباشد که خاتمي و ميرحسين موسوي در برابر هم قرار گرفته اند.سيدمحمد خاتمي درست پس از 37 روز از اعلام حضور رسمي خود در انتخابات از انتخابات انصراف داد. وي که با حمايت بسياري از احزاب اصلاح طلب در عرصه حضور يافته بود، در شامگاه 26 اسفندماه در ميان بهت و ناباوري هواداران خود ضمن اشاره به دغدغه خود از انتخابات کنار کشيد تا شاهدان عرصه سياست نظاره گر رقابت اصلاح طلبان نباشند. رئيس دولت اصلاحات ضمن اشاره به تلاش هاي خود براي تداوم راه اصلاحات گفت؛ درخواست هاي گسترده اقشار مختلف و وسيع مردم در سراسر کشور مرا بر آن داشت که با وجود همه مشکلات، تنگناها و موانع به عنوان نامزد اين دوره از انتخابات اعلام حضور کنم. در حالي که پيش از آن گفته بودم ترجيح من چنين است تا در موقعيتي غير از مسووليت رياست جمهوري دين خود را به مردم و کشور بپردازم و بر اين باور بودم ديگراني که شايسته اند در عرصه حاضر و فعال باشند. بحمدالله قبل از من بزرگاني اعلام حضور کردند و اينک جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي هرچند دير، آمادگي خود را براي نامزدي به طور رسمي اعلام کرده اند.ضمن سپاس فراوان از همه محبت هايي که از دوستداران اسلام و ايران از جمله احزاب و تشکل هاي مختلف و نخبگان و انديشمندان و هنرمندان و بالاتر از همه از سوي توده هاي پرشور مردم در سراسر ميهن عزيز نصيب من شده است و نشانه اين شور پرشکوه را همگان در سفر کوتاه من به استان هاي فارس، کهکيلويه و بويراحمد و بوشهر ديدند و به خصوص با تشکر از نسل جوان و بيداردل که شور و شعور تامل برانگيز خود را بيش از پيش نشان دادند، اعلام مي کنم به ياري پروردگار همچنان و همواره در کنار مردم از عزت اسلامي، عظمت ايران و سربلندي ايراني در همه حال و همه جا در حد توان خود دفاع کرده و خواهم کرد. ضمن تاکيد بر اين نکته که همه ما بايد ميدان و عرصه انتخابات را از بازيگراني که چشم به تفرقه نيروهاي اصلاح طلب و خواستار تغيير دوخته اند،بگيريم و همه تلاش خود را براي برگزاري انتخاباتي آزاد و سالم معطوف کنيم، انصراف خود را از نامزدي در انتخابات دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اعلام مي دارم...



اما همچنان با همه توان با فعاليت مستمر و حضور در صحنه اجتماع لحظه يي از آرمان هاي مردم و مسووليت خود در برابر آنان فاصله نخواهم گرفت. در اين شرايط حساس و خطير نکته هايي را يادآور مي شوم. سيدمحمد خاتمي بار ديگر به سخنان خود اشاره و تصريح کرد؛ اولاً من همواره به اهميت انتخابات، ضرورت پيروزي در آن، لزوم تغيير وضع فعلي در جهت مصالح کشور و اصلاح در حد توان و امکان، يکپارچگي نيروهاي تغييرخواه و پرهيز از مخدوش شدن ضرورت هاي فوق با طرح گفتمان هاي متفاوت (ولو يکسان در اصول) توجه داشتم و لذا با فرض آمدن جناب آقاي موسوي نمي آمدم و حالا نيز نمي مانم. ثانياً جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي داراي شخصيتي اخلاقي، آزادانديش، متعهد به اسلام و انقلاب و مردم از سرمايه هاي ارزشمندي است که در موقعيت هاي خطير و حساس، صداقت و شايستگي خود را در خدمت به کشور و ملت نشان داده اند. همچنان که برادر گرانقدرم حضرت حجت الاسلام والمسلمين آقاي کروبي نيز از نيروهاي ارزش مدار، رنج کشيده پيش و پس از انقلاب، مخلص و شايسته است که همواره در خدمت مردم و انقلاب بوده اند و همچنين ديگر عزيزاني که آمدن خود به صحنه انتخابات را بزرگوارانه منوط به نيامدن من کردند، همگي بزرگواران شايسته اند. ثالثاً بر اين باورم که جناب آقاي مهندس موسوي براي ايجاد تغيير در شرايط کنوني شايستگي لازم را دارند... رابعاً حضور در انتخابات براي پيروزي است، نه يک تفنن پرهزينه و بر اين باورم که ايشان زمينه کسب آرا و انتخاب از سوي مردم را دارند البته در صورتي که همه ما هوشيارانه و واقع بينانه عمل کنيم. خامساً آنچه بايد بيش و پيش از هر چيز مد نظر باشد، پيروزي اخلاقي است که اگر چنين باشد، نتيجه انتخابات هرچه باشد اخلاق مداران پيروز خواهند بود و شائبه رقابت بر سر قدرت براي من که همواره بر اخلاق تاکيد داشته و دارم، امري است که همه تلاش خود را در رفع آن به کار خواهم برد. حال که جناب آقاي موسوي به صحنه آمده اند با اجتناب از هرگونه گفتار يا عملي که موجب تفرقه باشد، نياز به ايجاد فضاي شاداب وحدت و همدلي است. من به حکم وظيفه اخلاقي و براي پرهيز از هرگونه پراکندگي در آرا و با ايمان کامل به توان و مرجعيت مردم که «ميزان» راي آنان است و بايد آرايشان در حد امکان به نقطه واحدي سوق داده شود، از صحنه نامزدي انتخابات کنار مي کشم تا به ياري خداوند تغيير و بهبود اوضاع بهتر و کم هزينه تر در دسترس قرار گيرد و با اين کار مي کوشم امکان بهره برداري سوء را از کساني که پيروزي خود را در القاي اختلاف و نيز تشتت آرا در جبهه گسترده خواستاران تغيير مي جويند، بگيرم.

پيام ميرحسين موسوي

پيرو انتشار بيانيه رسمي انصراف سيدمحمد خاتمي مبني بر کناره گيري از عرصه رقابت، ميرحسين موسي پيامي خطاب به سيدمحمد خاتمي صادر کرد. در اين پيام آورده است؛

با سلام پيام دلسوزانه شما را مطالعه کردم و از اظهار لطفي که به اين فرزند کوچک مردم و دوست قديمي خود نموده بوديد، منفعل شدم. براي سال ها به عنوان يک شهروند از اينکه شخصيت عزيزي چون شما رياست اين جمهوري را بر عهده گرفته است لذت مي بردم و به آن افتخار مي کردم. زماني که نسل نوخاسته تلالو آرمان هاي خود را در آن چهره ملاقات مي کرد و به هيجان مي آمد به همراه آنان خود را جوان مي ديدم. اين احساس همچنان که هنوز با آنان باقي مانده است، با اينجانب نيز هست و ذخيره يي است براي اسلام و انقلاب و سعادتي که مردم ما به راستي مستحق آنند، بسيار تاسف خورده ام که مخالفان چگونه مي توانند نقشي را که در بزنگاهي خطير از انقلاب اسلامي براي اصلاح طلبي بر عهده گرفتيد، نبينند يا موافقان با اميد افزايش مطالبات از تاکيد بر دستاوردهاي بزرگي که داشته ايد، چشم پوشي کنند. خود مي دانيد که اينجانب چون شما راه درست را اصلاحات همراه بازگشت به اصول و نيز پيرايش و نوزايي در اين مسير تلقي مي کنم و اگر مختصات زمانه ايجاب نمي کرد، براي تداوم اين طريق کسي را مناسب تر از پايه گذار آن نمي دانستم. همچنين و همان گونه که در ملاقات حضوري عرض کردم دقت و صحت برآوردي که از اين مختصات دارم را برگشت ناپذير نمي بينم و اگر فارغ از رودربايستي هايي که تاريخ بر ما نخواهد بخشيد و ملاحظاتي که در مقايسه با منافع ملي جا دارد ناديده گرفته شوند، راي دوستان و غالب بر همه نظر شما اين ارزيابي مرا تاييد نکند بر آن اصرار نمي کنم.در عين حال اگر تصميم شما قطعي است انتظار تمامي مردم ايران و در ميان شان اينجانب از تعهد اسلامي و انقلابي که در آن جان عزيز سراغ گرفته ايم، اين است که نقش شما در تحقق آرمان هايي که پيش رو داريم، همچنان ادامه يابد. به ويژه براي توسعه جامعه مدني که دغدغه عصري نيروهاي فهيم و دلسوز کشور است نياز به سرمايه گذاري هاي جدي چون تلاش و تکاپوي مشخص شماست. انتشار بيانيه انصراف خاتمي از حضور در انتخابات رياست جمهوري در حالي صورت گرفت که بسياري از احزاب اصلاح طلب از کانديداتوري خاتمي حمايت کرده و بارها تصريح کرده بودند خاتمي يکي از کانديدايي خواهد بود که مي تواند در اين شرايط اکثريت آرا را به خود اختصاص دهد اما به نظر مي رسد پس از انصراف خاتمي به طور قطع اين احزاب بايد بار ديگر نسبت به انتخاب کانديداي خود و نحوه حضور خود تصميماتي را اتخاذ کنند .

کروبي؛ آقاي خاتمي در هر موقعيت اجتماعي موثر هستند

پس از انتشار نامه انصراف خاتمي از کانديداتوري اما مهدي کروبي هم در سخناني که در آخرين نشست شوراي سياستگذاري روزنامه اعتماد ملي در سال 1387 در دفتر صاحب امتياز روزنامه و با حضور اعضا و مشاوران مطبوعاتي مهدي کروبي برگزار شد، از رئيس جمهور اصلاح طلب پيشين ايران تجليل کرد اما در عين حال يادآور شد اگر اين کناره گيري باعث کاهش اميد حاميان خاتمي شود بايد در آن تجديد نظر کرد؛ «اگرچه تحليل من از انتخابات روشن بود و معتقد بودم در صورت اتحاد اصلاح طلبان امکان پيروزي بيشتر خواهد شد اما در اين مدت از تکثر نامزدهاي اصلاح طلب استقبال مي کردم و هريک از نامزدهاي اصلاح طلب را يکصدا و يک امکان براي تغيير وضع موجود مي ديدم و از همين منظر اگر نتيجه انصراف جناب آقاي خاتمي کاهش اميد به تغيير و افزايش يأس و نااميدي در گروهي از حاميان ايشان باشد، احساس مي کنم بايد براي تغيير اين وضع تلاش کرد.» رئيس مجلس ششم همچنين با اين ادبيات از خاتمي ياد کرد و بر همگرايي ميان اين دو شخصيت اصلاح طلب تاکيد ورزيد؛« آقاي خاتمي از دوستان خوب اينجانب و از چهره هاي برجسته کشور و صاحب فضل و تفکرند و در هر مقام و موقعيت اجتماعي مي توانند موثر واقع شوند، به خصوص در شرايط بحراني کنوني کشور که نياز به اتحاد و همدلي وجود دارد.» کروبي به همراهي خود و خاتمي در نهادها و مقاطع مختلف به خصوص مجلس، دولت در دهه اول انقلاب و عصر اصلاحات اشاره کرد و گفت؛ من و آقاي خاتمي در مقاطع مختلف همراهي و همدلي کاملي با هم داشتيم، به خصوص در دوره مسووليت من در حج و مسووليت ايشان در وزارت ارشاد و نيز گاه نامه هاي مشترک و محرمانه يي با هم خطاب به حضرت امام در دوران جنگ مي نوشتيم و در دوره اصلاحات نيز ميان ما، رئيس دولت و رئيس مجلس رابطه صميمانه يي برقرار بود. در اين جلسه که سحام نيوز گزارش آن را منتشر کرده کروبي ابراز اميدواري کرده سيدمحمد خاتمي به عنوان چهره يي ملي و اصلاحي همچنان در عرصه عمومي بمانند و افزوده ممکن است برخي نگراني داشته باشند اين انصراف به معناي بي بهره شدن از موقعيت سياسي و مردمي آقاي خاتمي باشد اما همان گونه که ايشان در بيانيه خود اعلام کرده اند با وجود انصراف از نامزدي همچنان در عرصه انتخابات باقي مي مانند و به تلاش خود براي پيروزي اصلاحات ادامه خواهند داد و اين مايه اميد است.
در ستايش يک انتخاب اخلاقي
هادي خانيکي

1- صبح (سه شنبه 27 اسفند) پيامکي از نويد لطيفي دانشجوي فعال و خوش فکر سال هاي دور و نزديک ديدم که همان ترانه اندوهگين احسان خواجه اميري را مقدمه خبر کرده بود؛ «خداحافظ اي شعر شب هاي روشن / خداحافظ اي قصه عاشقانه / به دل مي سپارم تو را تا نميرد / خداحافظ اي همنشين هميشه / خاتمي انصراف داد.»2- نيمه هاي ديشب هم پيامکي داشتم از تربت جام. شماره او را نمي شناختم ولي گفته بود؛ «سلامي به بزرگي روح شهيدان، آقاي دکتر شما شايد نزديک ترين من به آقاي خاتمي باشيد. من از تربت جام هستم. به خاتمي بگوييد که من حاضر هستم براي ايشان و تفکر اصلاح طلبي از جان خود بگذرم و...، بماند تا بهار ديگر... امير»3- دکتر يوسف اباذري پريروز نامه دستنويسي براي آقاي خاتمي را شتابزده به من رساند که اساس آن آوردن دلايلي براي عدم انجام انصراف ايشان از نامزدي رياست جمهوري بود. او با نقد بي کنشي و انفعال بوروکراتيک و تکنوکراتيک جامعه، آن را ميراث «سکون و رخوت و شکمبارگي فکري و جسماني» همان استبدادي دانسته بود که خاتمي بحق آن را مرض اصلي ايرانيان محسوب و در طول خدمت خود به مردم بحق به آن حمله کرده است. او به خاتمي نوشته بود؛ «آنچه شما را از انديشه ديواني استبداد زده جدا مي سازد، شجاعت شما در نشان دادن مرض است که در درون همه ما ايرانيان لانه کرده است؛ «ترس و تنبلي باستاني.» اباذري دليل اقبال جامعه را از خاتمي مساله يي فراتر از مسائل روزمره دانسته بود؛ «مردم براي کسب آبرو در پي شما هستند. دکتر ضياء موحد در سخنراني که در دفاع از شما ايراد کرد، گفت؛ ادامه در صفحه2



شور و شوق مردم براي آمدن شما دفاع از چيزي نيست بلکه آرزوي کسب چيزهاي والاست. آنچه کشورها را به حرکت وامي دارد به قول ريچارد رورتي اميد اجتماعي است، نه توزيع اين چيز يا آن چيز. شما راه اميد داشتن و تلاش کردن و کوشيدن و مهم تر از همه انديشيدن را به مردن نشان داده ايد و آنان از پي شما آمده اند، اين اميد را استحکام بخشيده، نرويد.»

4- يک هفته پيش، دوشنبه شب 19 اسفند آقاي خاتمي در جمع غيررسمي 60 ، 70 نفره يي از دوستان که در فضاي شبکه يي «نشست ياسر» نام گرفت، حرف هاي تازه زد. او تازه از سفر فارس و کهکيلويه و بويراحمد و بوشهر بازگشته بود، سفري باشکوه که در فضاي سياست، معنايي دوم خردادي داشت. او آن شب گفت که نامزدي رياست جمهوري را با فرض قرباني شدن خود، چه در پيروزي و چه در شکست پذيرفته است، چون پذيرش مسووليت را تابعي از خواست و نظر جمعي مي دانسته است اما گفت که در موقعيتي هستيم که اگر بي تدبيري کنيم علاوه بر شخص، فکر و جرياني که به آن منتسب هستيم نيز سخت مي تواند آسيب ببيند.

خاتمي آن شب دغدغه هايش را با آرامش و وضوح گفت که اولاً نگران تفرقه ميان اصلاح طلبان است و پيدايي و رشد کدورت و اختلاف در ميان فعالان سياسي و جوانان و اينکه حاصل بودن سه نامزد در انتخابات تشتت آرا و ادامه پيدا کردن وضع موجود است و ثانياً نگران يک امر اخلاقي است و تلقي شکل گرفتن تصوير جنگ قدرت در ميان کساني مثل او و مهندس موسوي که هيچ کدام نه اهل چنين منازعه هايي بوده اند و هستند و نه اساساً بر پايه چنين انگيزه هايي به ميان آمده اند.

در تحليل سياسي او ماندن سه نفر در عالم واقعي انتخابات دهم به معناي شکست اصلاح طلبان و خروج به موقع از اين صحنه رقابت به منزله فراهم آوردن امکان پيروزي براي آنان که خواستار بهبود وضع موجود در مديريت کشور و گشايش فضاي اجتماعي و سياسي براي پيشبرد اصلاحات هستند، است.

در تحليل اخلاقي او نيز پيروزي اصلي در ميدان اخلاق يعني وفاداري به عهد، صداقت با مردم و ضربه نزدن به اميد و اعتماد آنان براي تغيير است. جوانبي که در آن شب خاتمي بر آنها اصرار داشت، اولويت پيروزي در ورود به انتخابات، ضرورت توجه به همسويي ميان گفتمان اصلاحات و گفتمان سوم در برابر رقيب و در مسير تغيير وضعيت نابسامان و نگران کننده کنوني و پاسداشت شخصيت و منزلت مهندس موسوي در عرصه سياسي بود.

خاتمي گفت اگر درست به صحنه بياييم امکان پيروزي هست و اگر به تشتت و اختلاف گرفتار شويم، بزرگ ترين امداد براي رقيب و برگزاري انتخابات مديريت شده است.

مشورت اصلي او از جمع اين بود که اگر کناره گرفتم، چگونه با اين موضع گيري دشوار مي توان دچار احساسات نشد و جلوي دلسردي و تشتت را گرفت.

5- دو روز قبل از آن شب از روز پنجشنبه پانزدهم تا شنبه هفدهم اسفند، گروه هاي گوناگون مردم شيراز، ياسوج، نورآباد، بوشهر و شهرها و روستاهاي بين راه آنها با خاتمي سه روز گريستند و خنديدند. گريستند بر وضع بدي که بدان گرفتارند و خنديدند به خردادي که مي خواهند دوباره تجربه کنند. اين بار تا آنجا که توانستند، نگذاشتند خاتمي به شاهچراغ و مصلي و مسجد برود، اما آنان که به استقبال او آمدند، بيشتر از ميان دينداران جامعه بودند. محروم ترين بخش هاي جامعه براي او سلام و صلوات مي فرستادند و شعار آزادي سر مي دادند. اين سفر روشن ترين نظرسنجي انتخابات بود که جهت خواسته هاي مردم و انتخابات آنها را نشان مي داد.

خاتمي که رسانه ندارد، با رسانه مردم در آنجا سخناني گفت که بهتر شنيده شد. او سفر انتخاباتي اش را با طرح «جامعه اخلاقي» و نقد اخلاقي دولت آغاز کرد.

6- 10 روز از شيريني سفري که مهر پايان بر ترديدها در پيروزي خاتمي در انتخابات دهم بود و ترشي پرسشي که در ميانه اين ايام براي کناره گرفتن خاتمي از نامزدي در اوج احتمال انتخاب مطرح شده بود، گذشت. خاتمي در آن شب سخنان گوناگون را که سمت و سوي بيشتر آنها بر ماندن در صحنه رقابت بود، شنيد و پس از آن نيز به حرف هاي بسيار گوش داد و نوشته هاي مختلف را خواند اما در تصميم خود بر انصراف مصمم تر شد. در اين روزهاي تنگ دو تناقض در حال شکل گرفتن بود؛ تناقض اول در سوي خاتمي بود که او را در عين حرمت نهادن به نظرهاي ديگران راسخ تر در عزم خود مي نماياند. او که بيشتر گوش بود به جاي زبان و تابع امر مشورت و خرد جمعي بود تا تصميم فردي به موقعيتي رسيد که به رغم شنيدن نظرهاي بسيار، که غالباً هم دال بر ترغيب به ماندن بود، به صورت منطقي و مستدل سخن از ضرورت انصراف آن هم در اين سوي سال مي گفت.

تناقض دوم در فضاي اجتماعي به ويژه جامعه سياسي شکل مي گرفت که تا ديروز حضور دو نامزد نامدار و موثر يعني خاتمي و موسوي را در کنار نامزد برجسته ديگر يعني کروبي حمل بر «نقشه يي» هوشمندانه براي پيروزي بر رقيب مي دانست اما امروز به ميزاني که در معرض پرسش هاي منطقي و وضعيت واقعي قرار مي گرفت، معناي اين رقابت و حتي تفاوت معنادار ميان دو گفتماني را که در آغاز يکسان مي دانست، به خوبي درنمي يافت. هر چه از آن فضاي آسماني وحدت و پيروزي به زمين سياست و رقابت نزديک تر مي شد و از «دو نامزد» و «دو رويکرد» بيشتر اطلاع مي يافت، به دايره ابهام ها و ايهام ها و پيشداوري ها و توهم ها بيشتر فرو مي رفت. بايد کاري کارستان به انجام مي رسيد؛ يک انتخاب اخلاقي. انتخابي نه فقط بر سر يک قول بلکه براي تحقق يک امر الزام آور سياسي، ضرورت جلوگيري از تشتت و اختلاف و شکست.

7- خاتمي را در اين قريب به سه دهه يي که از نزديک مي شناسم، اينقدر آرام و پرحوصله و مصمم در امري نديده ام. او در شب ميلاد خجسته پيامبر اکرم(ص) بيانيه انصرافش را در چهار صفحه نوشته بود بي کمترين خط خوردگي و تناقض، روشن تر از هميشه حرفش را مي زد و مهربان تر از هميشه گوش مي کرد، به سختي هاي تصميم آگاه بود، تصميمي اخلاقي گرفته بود که آثار سياسي فراوان نيز داشت. از جامعه يي که به او اميد بسته است، از نخبگان و احزاب و گروه هايي که به او رو کرده بودند و از جواناني که خود را با او و او را با خود تعريف کرده بودند، غفلت نداشت، اما از حق پيروز شدن خود براي حق بزرگ تري که پيروز شدن اخلاق و پيروز شدن نهايي انديشه اصلاحات است، صرف نظر مي کرد. پيروزي اخلاقي هم انصافاً همين است؛ تشخيص درست و ترجيح به موقع يک امر اخلاقي بر امر ديگر.

8- خاتمي البته به بها و بهانه اخلاق سياست را نيز فرو ننهاد. او از نامزدي کنار رفت تا بتواند در عرصه سياست، در پيشبرد اصلاحات، در استفاده بهينه از انتخابات، در کمک به تغيير و بهبود وضع موجود مديريت اجرايي کشور، در تقويت رويکردهاي مدني و اخلاقي موثرتر از پيش باشد.

او از اين پس بيشتر بر نقد اخلاقي و سياسي قدرت، بر معنادار شدن انتخابات آزاد و سالم و رقابتي و بر اجماع ميان اصلاح طلبان تاکيد خواهد داشت.

9- خاتمي اکنون سرمايه يي بيشتر از پيش است، بيش از آن زمان که نامزد رياست جمهوري بود و حتي پيروز مجدد آن ميدان شود. از او بايد به عنوان بخشي از سرمايه فرهنگي ايران و اسلام بهره برد. به گفته پي پربورديو «سرمايه فرهنگي» در کنار «سرمايه اجتماعي»، «سرمايه انساني» و «سرمايه فيزيکي» داشته هاي يک ملت را مي سازند. در جامعه يي که از نعمت سرمايه اجتماعي و سرمايه فرهنگي شايسته برخوردار است، هر کاري از جمله فعليت دادن بيشتر به سرمايه انساني و سرمايه فيزيکي نيز آسان تر مي شود.

انصراف خاتمي، اگر درست فهميده شود، تهديد نيست؛ فرصتي در ساحت هاي معنوي و مادي نيز هست. علي(ع) خداوند را آنجا شناخته است که «اراده هاي فردي فسخ و گره ها گشوده مي شوند» (عرفت الله بفسخ الغرائم و حلت العقود).

10- در اين ميان گم نکردن راه و شناخت همه جوانب، مسائل و موضع گيري هاي سياسي اهميت بسيار دارد. فرصت هاي اندک و دورنگي هاي رقيبان را نبايد از ياد برد. بايد با نگاه به آينده پيش رفت، به جاي کاش ها به کاشته ها انديشيد. جهت راهي که خاتمي به آن وارد شد و امروز از زاويه يي ديگر به آن مي نگرد، نقد وضعي است که شايسته آبروي مردم ايران نيست و گام عملي در آن راه پيروزي در انتخاباتي است که پيش روست. راه را نبايد گم کرد و به بيراهه نيز نبايد رفت. بيراهه تخريب اخلاقي و افتادن به ورطه ظن ها و نيت خواني ها در عرصه سياست است.

11- همچنان بايد حريم ها و حرمت ها را پاس داشت. مهندس ميرحسين موسوي از ذخاير اين ملت و اين سرزمين است که شايستگي ها و وارستگي ها و تجربه ها و توانايي هاي فراوان دارد. تفاوت گفتمانش نه از پيشينه و نه از رويکرد آزادي خواهانه و مردمسالارانه او چيزي نمي کاهد. او از تبار اصلاحات است. بايد به تنوع و تفاوت در اين افق حرمت نهاد و از ظرفيت افزايي ها در جنبش اصلاحات استقبال کرد. چشم اندازي که حجت الاسلام والمسلمين کروبي نيز در دفاع از حقوق ملت و تلاش براي تغيير نيز گشوده است، بخشي ديگر از افق جنبش اصلاحات است اين زمينه ها در موقعيت هاي پيش رو و در شرايطي که انتخاب و راي مردم سمت و سوي خود را در فضايي اخلاقي و عقلاني پيدا مي کند، همه مي توانند فرصت به شمار آيند. بايد سرمايه را به جد پاس داريم و تجربه هاي تلخ تخريب هاي گذشته و دوگانه سازي هاي نادرست را که درباره بزرگاني چون هاشمي رفسنجاني دست داد، دوباره تکرار نکنيم. به جاي ثبت در تاريخ به جغرافياي سخن ها نيز توجه کنيم.

12- خاتمي پيروز بزرگ انتخابات دهم است، که هم در تاريخ مي ماند و هم در جغرافياي اين ايام. او براي خود نيامد و براي خويش نيز نرفت. اين سرمايه را براي اين انتخابات و براي بعد از آن قدر بشناسيم. «انصراف» او بزرگ تر از ماندن اوست. انصرافش را مي توان بازآفريني استعفايش در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دانست. او پس از استعفا بيشتر ماند و موثر بود. آن روز که رفت در بدرقه اش هنرمندان و انديشمندان کشور اين بيت از حافظ را بسيار خواندند که «کارواني که بود بدرقه اش لطف خدا

به تحمل بنشيند، به صلابت برود»

و امروز که رفت، بسياري گريستند، بسياري در شوک فرو رفتند و بسياري هم فکر کردند. دکتر سيدجعفر شهيدي در آن توديع باشکوه گفت؛ «براي توفيق آقاي خاتمي نمي خواهم دليلي از اين طرف و آن طرف بياورم. دليل آن را در همين جا و در همين جمع مي بينم و شما هم مي بينيد. بيهوده سخن به اين درازي نبود... حضور اين جمع که از طبقات مختلف تشکيل شده و وقتي هم آمدند که آقاي خاتمي مي خواهد وزارتخانه را توديع بکند، نشان مي دهد که از صميم قلب آنها نسبت به آقاي خاتمي حق گزار هستند.»

امروز که اين پديده را ما در فارس و کهکيلويه و بويراحمد و بوشهر و در هر جاي ديگر باز ديديم و خواهيم ديد، بيشتر حرف هاي آن دوشنبه را خواهيم شنيد و اين بيانيه انصراف را خواهيم خواند. راه دشوار است، اما اميد بيشتر و اصلاحات آسان تر.

بگذاريد از زبان اندوهگين اما مصمم همه آن جواناني که پيامک مي فرستند، بقيه آن ترانه را براي خاتمي بنويسيم که؛

«سلام اي غروب غريبانه دل

سلام اي طلوع سحرگاه رفتن»

و يادمان نرود که نوروز در پي است و بهار فصل پيش رويمان و؛

«اين بار چندم است

که در قحطي درخت

حرف از

عبور ايل سپيدار مي زنيم»

پس در اين انتخابات؛

اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
نوروز ايرانيان- پيدايش آن، فلسفه و تاريخچه اش


نوشيروان کيهاني زاده؛نوروز و آيين هاي باشکوه آن، مسيري سه هزار ساله و پرپيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» کهنسال ترين آيين ملي در جهان است که جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرين هاي جنوبي) است. آيين هاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نکرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساکنان ايران زمين به شمار مي رود که آن را در هر گوشه از جهان که باشند، يکسان برگزار مي کنند و بزرگ مي دارند و به همين جهت است که انديشمندان، «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند که مورخان در قوه محرکه اين ناسيوناليسم ترديد ندارند زيرا در طول تاريخ نيروي عظيم و کارايي هاي فراوان آن را درک و مشاهده کرده اند. نوروز ايراني بر حسب سال مصادف است با يکي از اين سه روز در تقويم تازه ميلادي (گريگوري)؛ 20 ، 21 يا 22 مارس (مارچ). جهان غرب هم تا چند قرن پيش سال تازه خود را با بهار آغاز مي کرد که بعداً به يکم ژانويه انتقال يافته است. «نوروز» روز ملي و جشن همه کساني است که در فلات ايران (ايران زمين) خود يا نياکان شان به دنيا آمده اند و تاريخ و فرهنگ مشترک دارند، از جمله تاجيکيان، افغان ها، کردها و... و ساکنان سرزمين هايي که در طول قرون و اعصار، امپراتوري ايران را تشکيل داده بودند غکه بيشترشان اينک در يک سازمان اقتصادي منطقه يي به نام اختصاري «اکو» گرد آمده اندف.در قرن نوزدهم امپراتوري ايران بر اثر توطئه هاي استعمارگران اروپايي تجزيه شده، اما فرهنگ مشترک و مدنيت غني قوم ايراني باقي مانده و نوروز همچنان روز ملي همه مردمي است که از کوه هاي پامير و بدخشان تا انتهاي کوه هاي کردستان سوريه و از شمال قفقاز تا دره سند و منطقه خليج فارس سکونت دارند. از آغاز سده 21 تلاش هاي چشمگير و تازه يي به منظور تحکيم ريشه هاي فرهنگي و خويشاوندي (مهر، همدلي، انس و الفت) ساکنان ايران زمين و به ويژه ميان کشور ايران و کشورهاي منطقه فرارود و آسياي جنوبي صورت مي گيرد که اصحاب نظر آن را يک پديده تازه جهاني دانسته اند زيرا مناسبات کشورها تاکنون در زمينه هاي اقتصادي، سياسي و نظامي (مادي) بوده که باعث برانگيخته شدن رقابت ديگران، يارگيري سياسي- نظامي و مسابقه هاي نامطلوب شده است.نوروز هدف از گراميداشت آن و وقايعي که در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است، درخور توجه فراوان است. در بسياري از آثار گذشته نگاران از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني، نوروز به جمشيد، شاه افسانه يي و در پاره يي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.کوروش بزرگ موسس امپراتوري ايران که از مادر، «ماد» و از پدر، «پارس» بود، نخستين حکمران ايراني بود که نوروز را عيد رسمي اعلام داشت و در سال 534 پيش از ميلاد دستورالعملي براي اجراي مراسم دولتي آن تدوين کرد که شامل ترفيع نظاميان، ابلاغ انتصابات تازه، سان ديدن از سربازان، عفو مجرمان پشيمان، ايجاد فضاي سبز و پاکسازي محيط زيست- از منازل شخصي گرفته تا اماکن عمومي- بود. چهار سال پيش از آن، کوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به اين سبب برخي از مورخان، زمان اعلام رسمي و عمومي شدن نوروز به عنوان عيد ملي را سال 538 قبل از ميلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به تصرف ايران درآمده بود.در دوران هخامنشيان، 11 روز اول فروردين (فرورتيشن) ويژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستين روز سال نو روحانيون، بزرگان، مقامات دولتي و فرماندهان ارشد نظامي، دانشمندان و نمايندگان سرزمين هاي ديگر را مي پذيرفت و ضمن سپاسگزاري از عنايات خداوند، گزارش کارهاي سال کهنه و برنامه هاي دولت براي سال نو و نظر خويش را بيان مي کرد که نصب العين قرار گيرد. اين آيين تا همين اواخر با جزيي تفاوت رعايت مي شد که دوباره دارد به تدريج ازسرگرفته مي شود. شاه سپس پيشکش ها را دريافت مي کرد که نمونه آن در کنده کاري هاي تخت جمشيد ديده مي شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار مي شد و افسراني که قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفيع و پاداش مي گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفي مي شدند. در نوروز مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و ازکارافتادگان مي رفتند و اداي احترام مي کردند (احترام و رعايت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در ميان ايرانيان همواره نهايت اهميت را داشته است). سپس عيدديدني آغاز مي شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال هر فرد از خدا مي خواست در سال نو روان او را پاک و آرام نگه دارد. اين مراسم پس از 25 قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است. پس از تکميل ساختمان عظيم و زيباي تخت جمشيد در پارس و گشايش آن، آيين هاي رسمي نوروز، باشکوه بي مانندي در آنجا برگزار مي شد. مراسم نخستين نوروز در تخت جمشيد دو هفته طول کشيد. مردم عادي در تالار صدستون و سران ايالات و مقامات طراز اول در تالارهاي ديگر اين کاخ حضور مي يافتند...

www.iranianshistoryonthisday.com
محکوميت مدير سايت انصارنيوز
در پي شکايت سيدحسين موسويان، دادگاه تمامي اتهامات مطرح شده را به عنوان مصاديق افترا و نشر اکاذيب تشخيص داد و مدير سايت خبري انصارنيوز را محکوم کرد.هوشنگ پوربابايي وکيل سيد حسين موسويان درباره صحت و سقم اخبار برخي از رسانه ها در مورد محکوميت مدير سايت اخبار انصار در گفت وگو با مهر ضمن تاييد اصل اين خبر گفت؛ در مورد تمامي اتهامات مطروحه در سايت اخبار انصار چهار فقره شکايت در سال 86 تسليم مقامات قضايي شد که اخيراً دادگاه مدير اين سايت را در تمامي موارد به عنوان افترا و نشر اکاذيب محکوم و راي وي را صادر کرد.هوشنگ پوربابايي افزود؛ جاسوسي، 50 روز سفر موسويان به خارج از کشور و ملاقات با سرويس هاي خارجي، ارائه مصوبات شوراي عالي امنيت ملي به بيگانگان از سوي موسويان و در اختيار قرار دادن اطلاعات و اسناد پايگاه هاي نظامي و امنيتي ايران در اروپا به سرويس هاي اطلاعاتي انگليس تا در زمان حمله احتمالي امريکا عليه ايران تصميمات مقتضي صورت گيرد، از جمله اتهامات منتشرشده در سايت اخبار انصار عليه دکتر موسويان بوده است.
عناوين اين صفحه
به همين سادگي رفت
پيام خاتمي پاسخ کروبي و موسوي
در ستايش يک انتخاب اخلاقي
نوروز ايرانيان- پيدايش آن، فلسفه و تاريخچه اش
محکوميت مدير سايت انصارنيوز

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام