دوشنبه، 26 اسفند 1387 - شماره 19113
   
 
صفحه نخست :: سالنامه :: رسانه
سي سال مطبوعات ايران

حاکميت مطبوعات را به رسميت بشناسد

تحليل و ارزيابي دو دوره آزادي مطبوعات بعد از انقلاب
کارنامه سي سال مطبوعات ايران

ماشاءالله شمس الواعظين

آزادي روزنامه نگاري بعد از انقلاب را به دو دوره مي توان تقسيم کرد که هر کدام از اين دوره ها ويژگي هايي را دارند.

دوره اول که از سال 1357 آغاز مي شود و تا سال 1360 امتداد پيدا مي کند، داراي چند مشخصه اصلي است؛ اول ظهور نشريات حزبي است که به ميزان بسيار فراوان ديده مي شود و اين فراواني هم ناشي از تحولات انقلاب است که در اين زمينه نشريات «کار»، «جمهوري اسلامي»، «ميزان»، «مجاهد»، «پيکار»، «امت» و... است.

دومين مشخصه اين دوره حذف نظام امتيازدهي و امتيازگيري براي انتشار مطبوعات است. در اين دوره اخذ مجوز کارکرد خود را از دست داد و مطبوعات به صورت نانوشته يي وارد مرحله انتشار آزاد و بدون مجوز شدند. ويژگي سوم تعلق بسياري از نشريات به جريان هاي سياسي و احزاب است. حتي نشريات غيرحزبي و غيرارگاني هم وابستگي هايي داشتند.

چهارم فقدان نظام نظارت حرفه يي از سوي سنديکاي روزنامه نگاران ايران است. سنديکا وجود داشت اما بعد از انقلاب متوقف شد. ويژگي پنجم دوره اول آزادي مطبوعات نداشتن کارايي قانون مطبوعات است. اين قانون در شوراي انقلاب در سال 1357 تدوين شد اما عملاً کارايي نداشت.

ششم نداشتن شناسنامه قانوني تقريباً در همه مطبوعات بود. تقريباً نشريه يي پيدا نمي شد که نام مدير مسوول، سردبير و... در آن وجود داشته باشد.

فعاليت گسترده نشريات دولتي و شبه دولتي مثل کيهان، اطلاعات و... که داراي تيراژ هاي بالا و نفوذ در افکار عمومي بودند، ويژگي ديگر اين دوره بود. ويژگي هشتم هم آزادي نسبي بيان و گردش آزاد اطلاعات بود. اين هشت مورد مشخصه هاي عمومي اين دوره بودند اما اگر بخواهيم ويژگي هاي حرفه يي آن را بررسي کنيم، بايد بگوييم که نشريات اين دوره عمدتاً فاقد استانداردهاي حرفه يي بودند و به استثناي کيهان، اطلاعات و آيندگان، بقيه بيشتر به شکل بولتن خبري منتشر مي شدند. مطبوعات حرفه يي هم عمدتاً متعلق به جريان هاي سکولار جامعه بودند. نشريات در اين دوره عمدتاً منتقد دولت موقت بودند و گمان مي رفت که با نظام سياسي جديد اختلاف دارند. مطبوعات همچنين فاقد عمق دريافت سياسي بودند اما تحمل مي شدند. به لحاظ فرهنگي هم توليد فرهنگي در اين دوره و شمار مخاطبان آن بسيار بالا بود. به خاطر دارم آن زمان کيهان نيم ميليون تيراژ داشت. همچنين شکل گيري گفتمان سياسي بر عهده مطبوعات بود نه دولت و نهادهاي دولتي که اين مساله هم نشانه نفوذشان بود. ادبيات هم در اين دوره مانند شعر و رمان و... بسيار قوي بود و توليد کتاب هم به تبع وجود و انتشار مطبوعات آزاد افزايش چشمگيري پيدا کرد.

پس مطبوعات در دوره اول آزادي شان به لحاظ حرفه يي فاقد استانداردهاي حرفه يي بودند و به لحاظ سياسي عمدتاً منتقد دولت، و در بعد فرهنگي هم نقش عمده يي در توليد فرهنگ داشتند و به لحاظ حقوقي هم رژيم حقوقي شان از شوراي انقلاب وجود داشت اما به صورت فراگير رعايت نمي شد.

اين وضعيت تا سال 60 ادامه پيدا مي کند و بعد از آن شاهد محدوديت جدي مطبوعات هستيم که باعث خاموشي آنها از سال 76 تا 79 مي شود. مشخصات عام اين دوره هم همانند دوره قبل است. پيش از سال 76 روزنامه نگاري سياسي اما عمدتاً در نشريات دوره يي يا مجلات و ماهنامه ها يا روزنامه هاي وابسته سياسي تجلي پيدا مي کرد که «سلام»، «صنعت حمل و نقل»، «آدينه»، «ايران فردا»، مجلات «کيان» و «زنان» از جمله آنها بودند، ولي از سال 76 به بعد اولاً ظهور گرايش هاي مختلف سياسي را داشتيم، دوماً انتشار روزنامه هاي جديد بود که با «جامعه» و «صبح امروز» آغاز شد. در صورتي که قبل از سال 76 تنها 57 عنوان نشريه در کشور منتشر مي شد اما در دوره سه ساله بعد از 76 اين تعداد به 2330 عنوان افزايش پيدا کرد. سومين ويژگي اين دوره فعال شدن نظام امتيازدهي براي انتشار مطبوعات بود. فعال شدن نظام نظارتي دولتي بر نشريات، چهارمين ويژگي اين دوره بود. فقدان نظامنامه حرفه يي هم از ديگر مشخصه هاي سال هاي 76 تا 79 است. ويژگي ششم راه اندازي انجمن صنفي روزنامه نگاران همزمان با فعال شدن مطبوعات است.با جذب مخاطبان تيراژ روزنامه ها به مرز 2/3 ميليون نسخه در روز رسيد که براساس سرانه ملي به هر 60 نفر ايراني، حدود 5/3 نسخه روزنامه مي رسيد. کاهش مطبوعات دولتي و شبه دولتي و کاهش تيراژ و تاثيرگذاري روزنامه نگاري دولتي، اثرگذاري رسانه ملي و افزايش نسبي آزادي بيان از ويژگي هاي ديگر اين دوره بود. اما چند مشخصه حرفه يي هم مي توان براي دوره سوم آزادي مطبوعات در سال هاي 76 تا 79 نام برد که افزايش توان حرفه يي مطبوعات، جذب نيروهاي حرفه يي فارغ التحصيل دانشگاه ها و منتقد بودن مطبوعات نسبت به ساخت قدرت از اين مشخصه هاست. البته در اين دوره مطبوعات طرفدار دولت خاتمي بودند چون دولت طرفدار آزادي بيان بود. مورد ديگر اينکه عمدتاً مطبوعات اين دوره به نيروهايي تعلق داشتند که از فرزندان سياسي حکومت بودند و اين برخلاف وضعيت دوره قبل بود. اينها به لحاظ وابستگي فکري برخلاف دوره قبل بود و مطبوعاتي هاي دوره دوم از فرزندان انقلاب بودند. ويژگي ديگر اين دوره اين بود که مطبوعات در ساخت قدرت فاقد عمق و قدرت بودند اما در ساخت اجتماعي قدرت زيادي داشتند. ويژگي بعدي آنها، هدايت افکار عمومي توسط مطبوعات و تاثيرگذاري مطلق آنها در انتخابات بود.

به لحاظ فرهنگي هم توليدات فرهنگي بالا رفت و 23 دقيقه زمان متوسط مطالعه روزنامه به 5/2 ساعت افزايش پيدا کرد.

به لحاظ حقوقي هم قانون مطبوعات براي نخستين بار به صورت شکلي به اجرا گذاشته شد و دادگستري در حوزه مطبوعات فعال شد و نقش نظارتي را از دولت ربود و به دست گرفت.

مدعي العموم براي نخستين بار وارد مي شود و شکايت ها از طرف آن بود و عمدتاً به تعطيلي منجر مي شد و اين رژيم حقوقي عليه گرايش خاصي از مطبوعات که متولد دوم خرداد بود که در نهايت به تعطيلي بسياري از مطبوعات در سال 79 انجاميد.

اما اين دو دوره آزادي مطبوعات وجوه اشتراکي هم دارند؛ اول اينکه ساخت قدرت در هر دو دوره وارد عمل شد. در هر دو دوره هم ساخت سنتي قدرت وارد عمل شد. دوم اينکه تعطيلي ها در هر دو دوره فاقد وجاهت قانوني بود. افزايش تيراژ مطبوعات و ديگر توليدات فرهنگي در اين دوره ها ديده مي شود. کاهش قلمرو نفوذ رسانه هاي خارجي فارسي زبان در افکار عمومي ايران از ديگر مشخصه هاي اين دوره هاي آزادي مطبوعات است. پنجم پاسخگو شدن حوزه دولت و فراقانوني عمل کردن ساخت سنتي قدرت در اين دوره ها است. آخرين وجه اشتراک هم افزايش ضريب امنيت ملي در اين دوره ها، به رغم زياد شدن به اصطلاح آزادي مطبوعات است. اما اين دو دوره آزادي مطبوعات تفاوت هايي هم دارند؛ مطبوعات دوره اول توسط کساني اداره مي شد که گمان مي رفت خارج از نظام هستند، اما سال هاي 76 تا 79 اداره مطبوعات به وسيله فرزندان سياسي متعلق به انقلاب بود.

دومين وجه تفاوت مربوط به ادبيات مطبوعات است که در دوره اول بيشتر ادبيات مطبوعات چپ مذهبي و مارکسيستي بود اما در دوره دوم موزائيکي از گرايش ها از دموکرات ليبرال گرفته تا چپ مذهبي در نشريات ديده مي شود. سوم پختگي لازم به لحاظ ژرف نگري است که در دوره اول پايين بود اما در دوره دوم مي توان گفت روزنامه نگاري سياسي قوي عمل کرد. مثلاً در ارتباط با قتل هاي زنجيره يي مطبوعات به گونه يي عمل کردند که دولت را به افشاي آن ناچار کردند. چهارم اينکه مطبوعات و روزنامه نگاران دوره اول زماني که تعطيل شدند، اين اجازه را داشتند که وارد نشرياتي تخصصي شوند يا به آنجا منتقل شوند، اما در دوره دوم اين نشريات هم محدود شدند و حتي بنده علاوه بر ممنوعيت نوشتن در يوميه ها، از نوشتن مطبوعات دوره يي هم منع شدم و به اين ترتيب بسياري از روزنامه نگارها بيکار شدند. مورد بعدي اينکه در دوره اول به دليل بالا بودن پايگاه اجتماعي حکومت و مشروعيت آن، جنبه هاي مشروعيت نظام سياسي، با تعطيلي مطبوعات کاهش نيافت و با توجه به شرايط فوق العاده جنگي، اعتراض چنداني به آن نشد. مساله ديگر هم اينکه در دوره قبل به استثناي چند مورد، هيچ يک از روزنامه نگاران به زندان نرفتند يا لااقل بنا به شکايت مدعي العموم به زندان نرفتند.

متاسفانه اين معادله حاکم شده که هرگاه دولت مرکزي به هر دليلي ضعيف مي شود، قدرت مطبوعات افزايش پيدا مي کند و هرگاه دولت مرکزي قدرت مي يابد، مطبوعات تضعيف مي شوند.

بررسي تقسيم بندي گونه هاي مطبوعات ايران
از ميانه پتک و سندان تا چنبره افراط و تفريط
علي حکمت

تاريخ مطبوعات در ايران پر از فراز و نشيب است.

با نگاهي گذرا به مطبوعات ايران نه تنها در سي سال گذشته بلکه در سراسر تاريخ مطبوعات ايران به اين نتيجه مي رسيم که مطبوعات ايران همواره شاهد اوج و حضيض بوده است. اين وضعيت صرف نظر از علل و عوامل به وجود آورنده اش، معرف اصلي مطبوعات اين سرزمين است. مسلماً اين وضعيت هميشه يکسان نبوده و در زمان هاي مختلف و دوره هاي گوناگون، تفاوت مي کرده است. اما شاخص کلي- با شدت و ضعف هايي - همين است. با يک نگاه اجمالي به «وقايع اتفاقيه» و «روزنامه قانون» و ساير نشريات از پيشا مشروطه گرفته تا مطبوعات پس از انقلاب مشروطه که رسماً به عنوان «رکن چهارم دموکراسي» ناميده شده بود و تا زمان حال، اين وضعيت - به نسبت هاي مختلف- به چشم مي خورد.

در اين برداشت کوتاه نمي خواهم مطبوعات را تحليل محتوايي کنم، ولي براي ارزيابي کلي از مطبوعات ايران مي خواهم آن را به سه نوع يا سه گونه تقسيم کنم. شايد اين نوع تقسيم بندي خيلي دقيق نباشد، ولي حداقل فهم اين موضوع را ساده تر مي کند.

ارزيابي من از دوره هاي مختلف مطبوعات در ايران مبتني بر اين فرض است که ما همواره در طول تاريخ دراز مطبوعات ايران داراي اين سه گونه مطبوعه بوده ايم.

الف- مطبوعات درباري و حکومتي

ب- مطبوعات خنثي و زرد

ج- مطبوعات آزاد و منتقد

در نگاه من مطبوعات درباري و حکومتي به مطبوعاتي اطلاق مي شود که همواره مدافع سياست ها و برنامه هاي حاکميت و توجيه گر وضع موجود بوده اند. اين نوع مطبوعات همواره مورد حمايت اصحاب حکومت بوده و در پرتو حاشيه امني که براي فعاليت آنها وجود داشته است، بدون هر نوع دغدغه، و حتي فارغ از ميزان تيراژ و اقبال و ادبار مخاطبان و بدون توجه به کم و کيف تاثير نشريه بر جامعه، به کار خود ادامه مي داده اند. اين نوع مطبوعه در تاريخ مطبوعاتي ايران همواره وجود داشته و بيشتر نقش ارضا گر تمنيات اصحاب قدرت را ايفا کرده است.

مطبوعات خنثي و زرد در نگاه من، به مطبوعاتي اطلاق مي شود که همواره تلاش مي کنند نگاه مخاطب را از مسائل اصلي و سرنوشت ساز جامعه منحرف کنند و به جاي پرداختن به علت ها، معلول ها را بزرگ جلوه دهند و با ارائه آدرس هاي غلط خواننده را گمراه سازند. اين نوع مطبوعه بيشتر زرد است تا خنثي و مطبوعه خنثي بيشتر روزنامه يي است که بود و نبودش خيلي تفاوت نمي کند؛ مطبوعات بي بو و خاصيتي که بيشتر «روزي نامه» تا «روزنامه» هستند. مطبوعاتي که نه تاثيرگذارند و نه تاثير پذير؛ روزنامه هايي که روزمرگي را مزمزه مي کنند و از وضع و حالشان راضي اند و فردا و فرداها را، همانند حال مي خواهند.

مي دانم که عده يي از همکاران مطبوعاتي اين نوع مطبوعه را اصلاً مطبوعه تلقي نمي کنند. من هم کم و بيش با اين عده همفکر و هم عقيده ام ولي از باب تسامح مطبوعات زرد و خنثي را هم آوردم. حداقل مساله اين است که چنين مطبوعاتي نمي توانند «رکن چهارم» دموکراسي باشند و از حق و حقوق جامعه و شهروندان ديده باني کنند. به نظر من دو گونه مطبوعه فوق الذکر نه تنها با معيار «رکن چهارم» قابل قبول نيستند، بلکه در نقاط عطف تاريخ، بزنگاه هاي زمان، حتي نقش «ستون پنجم» را هم ايفا کرده اند.

---

و اما نوع سوم يا مطبوعات آزاد و منتقد که به نظر من مصداق اصلي مطبوعه به مفهوم علمي و حرفه يي است، به مطبوعاتي اطلاق مي شود که با نگاهي روشنگرانه به نقد قدرت مي پرداخته اند و در راه اطلاع رساني دقيق و شفاف سازي قضايا و مسائل مبتلابه جامعه تلاش مي کرده اند. مطبوعات آزاد و منتقد همواره کوشيد ه اند حتي الامکان «وضع موجود» را به «وضع مطلوب» ارتقا بخشند، و طبيعي است که اين کارکرد مطبوعاتي باعث جدل و جدال ميان اصحاب مطبوعات و اصحاب حکومت شود؛ داستان ديرپايي که همواره همراه مطبوعات و مطبوعاتي ها در اين مرز و بوم بوده است.

در اينجا تمايل دارم براي حفظ امانت و سلامت در قضاوت و احتراز از يکجانبه گرايي به اين نکته ظريف اشاره کنم که در اين ميان مطبوعات آزاد و مطبوعاتي هاي منتقد، در مواقعي مرز ميان نقد و عيب جويي را در هم آميخته اند و احياناً دچار افراط و تفريط هايي شده اند که اشتهاي اصحاب قدرت را تحريک کرده اند تا پروژه هاي تحديد و توقيف را سرعت بخشند. البته باز هم تاکيد مي کنم اين رفتارهاي افراط گرايانه تنها اشتهاي سيري ناپذير ارباب قدرت را تحريک مي کرده است وگرنه طبيعت کار روزنامه نگاري و خصلت اصلي مطبوعات و رسالت جامعه مطبوعاتي و فلسفه وجودي روزنامه و مطبوعه، به تنهايي کافي بوده است که کشمکش ميان طرفين را به وجود آورد و دامن بزند...

با کمال تاسف بايد يادآوري کنم اين نوع مطبوعه در طول تاريخ مطبوعات ايران، از سوي حاکميت ها به ديده «تهديد» نگريسته شده و با شدت و ضعف هايي که بيشتر معطوف به کم و کيف اثرگذاري آنها بر مخاطبان بوده است، در معرض تحديد و توقيف قرار مي گرفته اند.

«رکن چهارم دموکراسي» از گذشته هاي دور تا زمان حال، همواره داراي موقعيتي دشوار، غيرقابل اطمينان و در فضايي توام با بيم و اميد مسير پر پيچ و خم اطلاع رساني و شفاف سازي را پيموده است و در موقعيتي که من آن را «در ميانه پتک و سندان» مي نامم به رسالت خود ادامه داده است. موقعيت شکننده و مخاطره آميزي که مي توان از آن به گام برداشتن در ميدان مين نيز تعبير کرد؛ ميدان ميني که نقشه آن را در اختيار نداشته باشي.

و سخن آخر اينکه جدل و جدال مستمر ميان اصحاب قلم و فکر، از يک سو و اصحاب قدرت و حکومت از سويي ديگر، منحصر به زمان حال يا گذشته هاي نزديک و دور نيست. جدالي است به درازاي تاريخ؛ جدل و جدالي که ظاهراً از آن گزيري و گريزي نيست.
آزادي از دست رفته
علرضا رجايي

نويسنده و روزنامه نگار مدير انتشارات ديگر

تاريخ مطبوعات پس از انقلاب، واجد پيچيدگي چنداني نيست و تقريباً مي توان به راحتي آن را تدوين کرد. اغلب افراد درگير يا فعال در اين عرصه خوشبختانه در قيد حيات هستند و مي توانند روايت دست اولي از آنچه گذشته است، بيان کنند. به طور کلي هيچ وجه تضمين کننده يي براي تداوم حيات مطبوعات وجود ندارد. تزلزل حيات مطبوعات، صرفاً به جهت موقعيت متزلزل صنفي روزنامه نگاران نيست بلکه مهم تر از آن ناشي از نوعي انحصارطلبي است که آزادي هاي مشروع مطبوعاتي را خطري سياسي مي داند.

يک نشانه آشکار براي اين ادعا، فقدان ارگان هاي مطبوعاتي براي اکثريت قريب به اتفاق جريان هاي سياسي منتقد است که عملاً از هرگونه ارتباط ارگانيک با بدنه جامعه محروم هستند. بنابراين برخلاف سخن برخي که تلاش مي کنند بحران هاي صنفي روزنامه نگاران را ناشي از حضور افراد سياسي در اين صنف نشان دهند، به وضوح روشن است که افراد يا جريان هاي سياسي از حداقل حقوق مطبوعاتي خود نيز محروم هستند و يکي از شروط بقاي يک مطبوعه، هرچه غيرسياسي بودن آن (به معناي غيرانتقادي بودن) است. از سوي ديگر ادبيات به کار رفته در بيانيه هاي ارگان هاي ذي ربط در زمان تعطيل کردن روزنامه ها و نشريات، به گونه يي مطنطن و شداد و غلاظ است که براي يک فرد از همه جا بي خبر، اين پرسش پيش مي آيد که آيا مگر چه ذنب لايغفري در فعاليت هاي مطبوعاتي و چه فتح الفتوح بزرگي از سوي نهادهاي قضايي صورت گرفته است. براي مثال اسدالله لاجوردي دادستان وقت انقلاب در تاريخ 17 خرداد 1360 اعلاميه مربوط به توقيف به اصطلاح موقت (اما در واقع امر، دائمي) پنج روزنامه انقلاب اسلامي (متعلق به ابوالحسن بني صدر رئيس جمهور وقت)، ميزان (متعلق به نهضت آزادي ايران)، آرمان ملت (متعلق به حزب ملت ايران)، جبهه ملي (متعلق به جبهه ملي ايران) و مردم (متعلق به حزب توده ايران) را با عبارت «امت قهرمان و متعهد ايران» آغاز کرده است و با متهم کردن آنها به «نشر مقالات تشنج زا و مخل به مباني اسلامي و حقوق عمومي جامعه نوپا و انقلابي» و «ايجاد جو مسموم و اختلاف انگيز غکهف موجب اعتراض و شکايت اقشار مختلف مردم شده اند» تا «اطلاع ثانوي» آنها را توقيف کرده است.به نوشته کتاب عبور از بحران اين اقدام با تصويب شوراي عالي قضايي صورت گرفته بود. 19 سال پس از اين تاريخ، دادگستري استان تهران در اطلاعيه يي با استناد به ماده 13 قانون اقدامات تاميني و تربيتي مصوب سال 1339 ، 12 نشريه را در يک شب توقيف مي کند. روزنامه هاي بامداد نو، آفتاب امروز، پيام آزادي، فتح، آريا، عصر آزادگان و آزاد، هفته نامه هاي پيام هاجر و آبان، و ماهنامه ايران فردا نشريه هاي توقيف شده بودند. نکته جالب و قابل تامل در اين ميان، ادبيات مشترک به کاررفته در هر دو اطلاعيه هاي يادشده است، با اين تفاوت که از قضاي روزگار، اطلاعيه سال 1379 مطول تر و شديدتر و غليظ تر هم هست. اين اطلاعيه با يادآوري تحسين برانگيز «احترام به اصل آزادي بيان» اطلاعات بسيار خوبي در مورد «دشمنان قسم خورده ملت» و «در راس آنها امريکاي جهانخوار و رژيم اشغالگر قدس» در اختيار ما قرار مي دهد و ضمن شرح نسبتاً مستوفايي درباره «دشمنان قسم خورده ملت» و «عوامل خودفروخته داخلي» آنها، به تهاجم و شبيخون فرهنگي، رخنه عوامل نفوذي دشمن در برخي مطبوعات و جذب عناصر خودفروخته و بعضاً ساده لوح اشاره مي کند که در مجموع به انتشار مطالب عليه احکام اسلامي، مقدسات مذهبي، ارکان نظام، مصالح جامعه و امنيت و وحدت ملي مبادرت کرده اند.در حکايتي قديمي شنيده ايم طبيبي وقتي از قبرستان شهر عبور مي کرد، عباي خود را روي سر مي کشيد. از او پرسيدند اين چه حالت است؟ گفت اغلب اين مردگان از بيماران من بوده اند و من وقتي از اينجا مي گذرم، از ديدن آنها خجل مي شوم. البته اکنون نمي دانيم مشخصاً چه تعداد افراد هنگام گذار از قبرستان بزرگ مطبوعات تعطيل شده طي اين سه دهه، بايد شرمسار باشند و آيا آنها اصلاً به قدر آن طبيب نابلد وجدان بيدار دارند که پارچه يي بر سر کشند؟ آنچه مسلم است، مطبوعات مانند هر چيز ديگري در سرزمين ما در بحران به سر مي برند و استعداد عظيم انباشته شده در جامعه فرهنگي ايران، فرصت درخوري براي بروز در فضاي مطبوعاتي ندارد.

آنچه به شکل جريان مسلط عمل مي کند، تمايل به هر چه دولتي شدن (يا حکومتي شدن) رسانه هاي عمومي و محدود ساختن هرچه بيشتر نشريه هاي غيردولتي است. وضع کنوني مطبوعات نمادي موثق از وضع عمومي فرهنگ و سياست ماست؛ پتانسيل عظيمي که در چنبره انسداد موجود اسير شده است و تنها با تغيير نسبي ديدگاه ها در سطوح کلان سياسي از بحران بيرون خواهد رفت.

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود

از گوشه يي برون آي اي کوکب هدايت
ميزگرد ارزيابي«مطبوعات ايران پس از سي سال»
حاکميت مطبوعات را به رسميت بشناسد

 

سليمان محمدي

خبرنگار گروه اجتماعي روزنامه اعتماد دبير صفحه رسانه

Rasaneh.eetemad@gmail.com


مسائل امروز مطبوعات ما، موضوع ميزگردي با حضور محمد عطريانفر، امير محبيان، کامبيز نوروزي و محمد مهاجري بود؛ ميزگردي که انتظار نمي رفت نتيجه آن اجماع بر «در حال موت بودن مطبوعات» و انتقاد جدي همه حاضران از وضع موجود رسانه ها، به ويژه مطبوعات باشد. شايد به نسبت، جدي ترين انتقادات در ميزگرد ارزيابي «مطبوعات ايران پس از 30 سال» از سوي سردبير سابق همشهري عصر بود. محمد مهاجري که بناست سردبيري روزنامه «خبر» را برعهده بگيرد، با اعلام اينکه با قاطعيت مي گويد وضعيت مطبوعات رضايتبخش نيست؛ «عدم تحملي که در بخشي از مديريت هاي جامعه وجود دارد، گاهي اوقات منجر به اين مي شود که منافع فردي به غلط، مساوي با منافع ملي و امنيت ملي قلمداد شود، مسائل چنان به هم گره زده مي شود که اين انتقاد از من مساوي است با اهانت به مقدسات. بنابراين گاهي اوقات به نظرم شرح صدري که ما از حاکميت انتظار داريم، در بخش هايي از حاکميت وجود ندارد.» نويسنده روزهاي نه چندان دور «کيهان» ضمن انتقاد از خود، از منظر يک فرد رسانه يي، «بي سليقگي هايي که در بخش هايي از حاکميت وجود دارد و از حالت استثنا به قاعده تبديل مي شود» را قابل دفاع نمي داند. اما محمد عطريانفر که به تازگي طعم توقيف را چشيده است، با مروري تاريخي بر مطبوعات از ابتداي انقلاب تاکنون، از نسبت مستقيم وضعيت مطبوعات و تحولات سياسي اجتماعي سخن مي گويد. عطريانفر با بيان اينکه مسائل پيش آمده براي مطبوعات در سال هاي 60 و 78 از يک جنس است، تحرکات براندازانه يي که اصل نظام را هدف گرفته است، دليل اين برخوردها مي داند. مدير سال هاي دور مطبوعات، از کيهان و همشهري تا شهروند امروز، در مجموع بر اين باور است که فضاي رسانه يي موجود ما، تطابقي با نياز هاي امروز ندارد و ام المسائل روزنامه نگاري را به رسميت نشناختن مطبوعات از طرف حاکميت مي خواند. امير محبيان عضو شوراي سردبيري روزنامه رسالت هم پاندول ضربه خورده انقلاب را هنوز ناآرام مي داند و اعتقاد دارد، هنوز آرامش بعد از انقلاب حاصل نشده است و با همين ديدگاه هم بسياري از مسائل عرصه مطبوعات و رسانه ها را طبيعي مي خواند. محبيان با برشمردن ويژگي هايي چون «تريبون چالش هاي تئوريک، مجراي جذب نيروهاي هوادار و سمپات و اسطوره سازي اين نشريات» براي مطبوعات و نشريات اوايل انقلاب، نشريات فعلي و به ويژه بعد از دو خرداد را واجد اين شاخصه ها مي داند. عضو شوراي سردبيري روزنامه رسالت، بر اين باور است که همچنان که جنگ انرژي زيادي از جامعه گرفت، در دوم خرداد هم اين اتفاق افتاد. محبيان همچنين تحليلي مبني بر سياسي بودن شکل گيري همشهري و متصل بودن آن به هاشمي رفسنجاني ارائه داد که عطريانفر مخالفت جدي خود را با آن اعلام کرد. کامبيز نوروزي روزنامه نگار و مدرس حقوق ارتباطات هم که وکالت بسياري از نشريات توقيف شده دوم خرداد را برعهده داشت، با نگاه جامعه شناسي حقوقي، وضعيت مطبوعات را بررسي مي کند. نوروزي که ديدگاه هايش نسبت به ساير حاضران به دولت انتقادي تر است، چهار دوره آزادي را براي مطبوعات ايران برمي شمرد. اما نوروزي، براي سنجش آزادي مطبوعات شش شاخص حق آزادي انتشار، حق استمرار انتشار، حق کسب خبر، حق انتشار خبر، حق امنيت حرفه يي و حق دادرسي خاص را مطرح مي کند و بر اساس اين شش شاخص، آزادي مطبوعات را در يک روند نزولي تعريف مي کند. نوروزي با انتقاد به سخنان محبيان، معتقد است روزنامه نگاران نمي توانند منتظر يوتوپيايي باشند که او توصيف مي کند و بايد در همين وضعيت چاره يي انديشيد. اما حاضران در ميزگرد بعد از ذکر اين مقدمات و بحث هايي روي آن، به صورت جزيي تر با بررسي وضعيت فعلي مطبوعات، در مجموع اين رسانه ها را در حال موت و احتضار مي ديدند، اما روي دلايل شکل گيري اين وضعيت و روش هاي مداواي آن، اختلاف نظرهايي وجود داشت که به اختصار در ادامه مي آيد.


محمدعطريانفر؛ تحرکات براندازانه باعث توقيف مطبوعات شد

-محمدي؛ارزيابي تان از وضع فعلي آزادي مطبوعات ايران چيست؟

عطريانفر؛ احساس من اين است که پديده يي از جنس رسانه هاي موجود که وجه مدرني از اطلاع رساني در روزگار ماست، محصول و مولود جامعه يي از جوامع سياسي در دنيا است که تجارب حکمراني شان از سنخ گرايش هاي مردمي و به ادبيات فعلي ما مساله مردمسالاري و به ادبيات غربي دموکراسي است. حس عمومي من دلالت بر اين امر دارد که موضوعي به نام رسانه متناسب با هويت و هيبت جديد آن، نسبت مستقيمي با نوع تحولات سياسي اجتماعي در هر جامعه در روزگار خودش دارد به اين معنا که موضوع رسانه تابعي از تحولات سياسي و اجتماعي است و به تناسب و اقتضاي رفتار و نوع تحول و نگرش اين تحول که به طور منطقي معطوف مي شود به قدرت رسيدن گروه هايي که تلاش مي کنند نقش گسترده تري را به لحاظ تکاليف اجتماعي سياسي ايفا کنند، تبعيت و تمکين مي کند. تصور مي کنم در تاريخ 150 سال پيش ايران هم مي توانيم اين مساله را با نگاه انطباق پذيري تعقيب کنيم. لذا منطق اين فرآيند حکم مي کند که بايد در حوادث و اتفاق هاي بزرگي که در سال 57 شاهد بوديم، نوعي مشابهت از اين جنس را هم شاهد باشيم. به نظر مي آيد قرار بر اين بوده که اين تحول اتفاق بيفتد و بخشي از اين اتفاق هم معطوف به اين بوده که مجموعه رسانه هاي موجود نوعي استحاله پيدا کنند کما اينکه مجموعه ها يي به نام اطلاعات يا کيهان که عمده ترين تاثير رسانه هاي مکتوب را در آن زمان داشتند، به مجموعه قدرت و حاکميت فعليت يافته زمان خودشان تعلق مي گيرند. در کنار اين اتفاق به تناسب تولد جديد رفتار سياسي برخي لايه ها و اقشار، رسانه هايي هم از اين سنخ متولد مي شوند. اما اگر اکنون ذهن مان را به آن تاريخ ببريم، مي بينيم که اين مجموعه ها چقدر قدرت بر هم زدن تعادل سياسي را داشتند و مثلاً رسانه يي به نام انقلاب اسلامي با داشتن يک ستون به نام کارنامه رئيس جمهور، چقدر تاثير گذار و جريان ساز بود. در تعاقب اين رفتار رسالت و سلام منتشر مي شوند و قس عليهذا. اما در سال هاي 59 و 60 يک اتفاق ناخواسته يي رخ مي دهد که اين فرآيند رو به رشد را عملاً متوقف مي کند و اين توقف به نظر مي آيد تحت تاثير تحکم سياسي و تحکم قدرت قاهره و قدرت فائقه نيست که جريان حاکم بيايد و آن مجموعه را متوقف کند. وقتي ذهنمان را به عقبه اين داستان معطوف مي کنيم، مي بينيم که به طور منطقي بستر اين توقف و انقطاع ناشي از بستر عمومي و اجتماعي است و زمينه اجتماعي فراهم بوده که به اين موضوع پايان بدهد يا قاعده تداومش را تضمين نکرده و توسعه اش را تعقيب نکند.

-محمدي؛دلايل تان براي اين مساله چيست؟

عطريانفر؛ فکر مي کنم عمده ترين جرياني که در اين امر مي تواند ما را راهنمايي کند، تحرکات و تحولاتي بوده که به اصل نظام بر مي گشته. تحرکاتي که اصل نظام را هدفگذاري کرده و در مقام براندازي است. اولين مساله يي که در اين باره خود را نشان مي دهد، موضوع جنگ است. جنگ به نظر من يکي از عوامل بسيار مهم براي توقف حرکت رسانه يي همپاي تحولات سياسي انقلاب بوده است. و اينکه گفته شد توسط جبر حاکميت متوقف نشده، به اين معناست که اگر بخواهيم مشابهت گيري کنيم، حوادثي که در سال 1378 به محوريت دادستاني تهران رخ داد، فکر کنم در سال 1360 هم به محوريت آقاي اسد الله لاجوردي اتفاق افتاده بود، شايد آن دوره نوعي سنگين تر و تلخ تر هم بوده،. نه از نظر ما که شايد با آن اتفاقات همراه نبوديم، بلکه بر اساس يک زاويه نگاه از داوري بي طرفانه که چرا بايد يک مجموعه يي متوقف شود.

- محمدي؛ يعني مسائل پيش آمده در سال هاي 60 و 78 را با يک نگاه مي بينيد؟

عطريانفر؛صورت و ساختار ظاهري اش دلالت بر اين دارد که يک مجموعه تحرکات رسانه يي که حتي مي تواند مطلوب نظر من و شما و ديگران هم نباشد، با يک رفتار خشونت آميز متوقف مي شود. اما مي بينيد در سال 60 هيچ واکنشي به اين مساله وجود نداشته است. جامعه خيلي منطقي پذيرفته است و فرياد و نواي مخالف تنها از ناحيه جماعتي بوده که به طور خاص آسيب ديده اند و عمق تاثيرگذاري مخالفت شان هم احتمالاً از ديوارهاي منزل، حزب و دور و بر خودشان تجاوز نکرده است. خب اين مساله را که نگاه کنيم، ظاهرش اين است که خاستگاهي که پديده يي به نام رسانه را به رسميت مي شناسد و در رابطه با تحولات سياسي وزني برايش قائل است و از مولفه هاي جريان ساز در تحولات از آن نام مي برد، آن زمان همراهي نکرده است. از جمله مسائل بازدارنده ديگر در آن دوره مساله گروهک هايي هستند که نوعي خشونت هاي منطقه يي را در ايران دامن زدند و نظام با آنها برخورد کرد. اين مسير طبيعتاً تا سال 68 که موضوع جنگ را پايان يافته اعلام کرديم و احتمالاً نظام را در يک ثبات رسمي و حقوقي به دنياي معاصر و نهادهاي جهاني شناسانديم و به لحاظ مناسبات داخلي هم جرياني به نام جريان قدرتمند مخالف که بتواند اين مجموعه را بر هم بريزد و تعادل سياسي مستقر را از بين ببرد وجود نداشته، ادامه پيدا کرده است. وقتي به اين نقطه رسيده ايم، زمينه ها و گل واژه هاي تحقق پاسخ با تاخير چند سال گذشته اش، خود را نشان مي دهد. به اين معنا که روزنامه يي به نام رسالت منتشر مي شود و تفکري را نمايندگي مي کند و روزنامه سلام و برخي ديگر هم منتشر مي شوند. اما اگر بخواهيم به زمان حال برگرديم، طبعاً اگر بخواهيم موضوعي به نام رسانه مبتني بر سه دهه از انقلاب را مورد بحث قرار دهيم، بايد با يک نگاه فروکاهنده، اين بررسي را به دو دهه محدود کنيم، يعني از بعد از پايان جنگ تا امروز. اگر از اين منظر بخواهيم نگاه کنيم، به صورت کاملاً کلي و اجمالي حس عمومي من اين است که اين تحول رسانه يي هرچند در تصوير کمي و فيزيکي به هر حال پا به پاي تحولات سياسي روزگار ما رسانه هايي متولد شده و ميدان فراخي پيدا کرده اما حقيقتاً از منظر کيفيت و ايجاد يک پل ارتباطي نيرومند و مبتني بر مضاميني که بايد تعقيب شود، ما نتوانستيم آن ظرفيت کافي و لازم براي نياز روزگار خودمان را تامين کنيم. اگر نگاه مي کنيم و تکثري در حوزه رسانه ها حس مي کنيم، اينها اولاً دچار چند آسيب اساسي است که عمده ترينش اين است که حقيقتاً رسانه هاي موجود ما به عنوان يک آسيب داخلي، در گام نخستين تولد بيش از آنکه مبتني بر يک هويت فرهنگي باشند، مثل يک مجموعه يي که مانند يک واحد کسبي و شغلي به آن نگاه مي شود که اين هم به اين دليل که سوءتفاهم بزرگي با فضاي موجود با حاکميت و قدرت بين شان برقرار است، و دريايي از سوءتفاهم آنها تاکنون رفع نشده، آن گونه که مورد انتظار است، نتوانسته اند پاسخگوي نياز روزگار ما باشند. سخن من هم معطوف به هيچ دولت و قدرت حاکمي نيست و فکر مي کنم بيش از آنکه ما ذهن مان را به دولت ها معطوف کنيم که حالا بعضاً سياست هاي تشويقي و ترويجي هم داشته اند، بيشتر به آن جوهر و ذات نگاه فرهنگي برمي گردد که ما در جامعه داريم که آيا ما توانسته ايم جامعه مخاطب پذيري براي رسانه هاي خودمان ايجاد کنيم، اگر برخي از اين کميت ها را در يک جدول مقايسه يي ببريم، حقيقتاً وحشتناک است. سه هزار رسانه متولد مي شوند که حداکثر سه ميليون نسخه تيراژ دارند. وقتي اينها را به يک نسبت ميانگين تقسيم مي کنيد، مي بينيد با تيراژ هاي 500 و هزار نسخه منتشر مي شوند، خيلي نگران کننده است. پس در مقايسه کشورهاي همسايه خودمان هم در اين زمينه گرفتاري هاي جدي داريم که اگر اين بن بست ها و سوءتفاهم ها برطرف نشود، حقيقتاً نمي توانيم گامي برداريم. اين سوءتفاهم هم صرفاً اين نيست که زاويه نگاه منفي از طرف حاکميت باشد که مي خواهد مناسبات خودش را تنظيم کند و از رسانه ها احساس خطر مي کند؛عکس آن هم هست. در مجموع فضاي رسانه يي موجود ما تطابقي با نياز و تحولات روزگارمان ندارد و اگر بخواهيم از منظر آسيب شناسي نگاه کنيم، هم از منظر حاکميت که نوعي مداخله، نظارت، کنترل و انطباق با استانداردها را تکليف خودش مي داند، دچار آسيب هستيم، هم متقابلاً از ناحيه صاحبان قلم و فعالان حوزه رسانه تلقي روشني از تکاليف اجتماعي خودشان ندارند. به نظر مي آيد ما از اين ديد دچار آسيب هستيم و تا زماني که نتوانيم به اين نکات و نقاط آسيب فائق شويم و همت همه جانبه يي براي رفع آن به کار نگيريم، طبيعتاً حوزه رسانه و حاکميت کاملاً منفک از هم باقي خواهد ماند و ما هيچ گاه نمي توانيم در تراز تحولات سياسي روزگار خودمان فضايي از رسانه ها داشته باشيم که بتواند نيازهاي مردم و حاکميت را تامين بکند.

امير محبيان؛ اصلاحات هم مانند جنگ انرژي جامعه را گرفت


محبيان؛ آقاي عطريانفر آسيب شناسي را انجام دادند، بنابراين بنده از منظر ديگري به اين مساله نگاه مي کنم. اگر حرکت مطبوعات را به طور اجمالي نگاه کنيم، يک حرکت مستقل از فضاي سياسي کشور نيست، يعني به صورت تابعي از حرکت سياسي کشور جلو رفته است يا به عبارتي ذيل وضعيت رفتار اجتماعي ما، رفتار خودش را تنظيم کرده است.ارزيابي 30ساله نشان مي دهد هنوز اثرات انقلاب وجود دارد و به عبارتي اين تاندولي که ضربه خورده، به مرحله سکون نرسيده است. ما اين را در رفتار روزنامه ها و نشريات خودمان هم مي بينيم. اما با اين تفاوت که هنوز به شکل جنبش مانده است، چون فضاي سياسي ما هم هنوز به شکل حرکتي است و به عبارتي به شکل يک حرکت سامان يافته روشن نيست.من به ابتداي انقلاب اسلامي برمي گردم، وضعيتي که آن زمان رخ داد و نشريات کارکردهايي داشتند که به نظر مي رسد اين کارکردها هنوز هم از جهاتي به شکل هاي ديگري وجود دارند. اگر به اول انقلاب برگرديم، در سال هاي تقريباً 57، 58 و حتي 59 هم نشريات بسيار زيادي چه به صورت گاهنامه و هفته نامه و بعضاً چند روزنامه توسط احزاب و گروه هاي سياسي مختلفي که رشد کرده بودند به وجود آمده بود. چون بحث مجوز هم وجود نداشت، نشريات به راحتي منتشر مي شد، اما يکي از کارکردهاي اين نشريات، توضيح پيام هاي گروه ها و احزاب بود که پيام ها گاه به صورت شعارها و گاه به صورت تحليل بود.دوم اينکه اين نشريات تريبون چالش هاي تئوريک و توضيح ادبيات خاص آن گروه ها بود. يکي از کارکردهاي ديگر اين نشريات اين بود که مجراي جذب نيروهاي هوادار و سمپات بودند. از مهم ترين وظايف ديگري که اينها برعهده داشتند، بحث اسطوره سازي بود که تا حدودي هم در آن موفق بودند. چهارمين عامل هم اين بود که موجي از وظايف سازماني براي هواداران و حتي اعضاي جديد، در اين نشريات گفته مي شد و از طرفي برخوردهايي که در جريان پخش اين نشريات با گروه ها مي شد، نه تنها به جدايي افراد از تشکل ها نمي انجاميد بلکه رابطه آنها را با تشکيلات محکم تر مي کرد، چرا که فرد به لحاظ احساسي بيشتر درگير مي شد. در باب اهميت اين نشريات هم بايد بگويم بسياري از گروه ها به نام نشريات شان شناخته مي شدند، يعني بعد از اينکه ديديم گروهک ها حذف شدند، حزب جمهوري اسلامي با روزنامه جمهوري اسلامي به وجود آمد. در مقابلش هواداران بني صدر که بيشترين چالش را با حزب جمهوري اسلامي داشتند، با روزنامه ميزان به عنوان ارگان نهضت آزادي و جريانات همسوي آنها آمدند. اين نشريات به طور جدي با هم درگير بودند. مي خواهم اين نکته را بگويم که بعد از انقلاب يک جريان سياليت ايجاد شد تا زماني که ما به دليل بحث جنگ، افول فعاليت ها را داشتيم. در يک مقطعي دوباره به نحوي اين مساله با تاسيس روزنامه رسالت اوج گرفت، يعني جريان منتقد دولت آن زمان براي خودش نشريه يي ايجاد کرد و انتقادات جدي مطرح کرد و در بحث اقتصادي مسائلي را مطرح مي کرد و در واقع ايدئولوژي خودش را آنجا تبيين مي کرد. بعد از مدتي جريان چپ هم در مقابل روزنامه سلام را به همان شکل منتشر کرد و ديديم که همان کارکرد دوره قبل تکرار شد.اين دوره هم گذشت تا اينکه در دوم خرداد يک شوک ديگري وارد شد که بر سياليت افزود. الان هم به يک مفهوم دوباره در دوران فرود هستيم و آن حالت قبل ديگر وجود ندارد. ما دوباره وارد يک حالت فرود شديم که ممکن است دوباره فرازي را به دنبال خود داشته باشد. همه اينها نشان دهنده اين است که آرامشي که بايد بعد از ضربه انقلاب در سال 57 اتفاق مي افتاد، هنوز اتفاق نيفتاده. بنابراين مطبوعات ما حوزه مستقلي از حوزه سياست ما ندارند. مي توانيم بگوييم بهتر است اين گونه نباشد، ولي الان اين گونه است. اگر يک نشريه بسته مي شود، شما مي توانيد اهداف و انگيزه هاي سياسي را پشتش ببينيد. يا حتي خيلي از نشريات که ايجاد مي شود، شما مي توانيد انگيزه سياسي را به روشني پشتش ببينيد. علتش هم اين است که ساختار ما هنوز آنچنان که بايد نهادمند نشده است. اول انقلاب درگيري امواج رسانه ها را با هم داشتيم که بعداً در دوم خرداد درگيري موج رسانه با ساختار را شاهد بوديم و الان هم فرودي را در اين زمينه مي بينيم که به نظر مي رسد اين فراز و فرود ها حاکي از اين است که جامعه ما هنوز بسيار سيال است.ببينيد برخي حرکت هاي اجتماعي هستند که انرژي مصرف مي کنند، وقتي انرژي سنگيني مصرف مي شود، ما دور بعد يک رخوتي را مي بينيم، جنگ بخش عمده يي از انرژي جامعه ما را به خودش اختصاص داد و انرژي را مصرف کرد لذا براي حوزه هاي ديگر کمبود انرژي را شاهد هستيم و آرامش و سکوني را مي بينيم. دوره يي که بعد از دوم خرداد اتفاق افتاد، مثل دوره استراحت دو بوکسور با همديگر است. نکته ديگر در اين باره اين است که ما شاهد اين هستيم که براي کنترل وضعيت سياسي، سيستم و ساختار به اين نتيجه مي رسد که کنترل مطبوعات را در دستور کار خودش قرار بدهد.

محمدي؛ وقتي نشريه يي وجود دارد و تعطيل مي شود، نمي توانيم بگوييم به دليل خستگي که مي گوييد اين مساله به وجود آمده.

مربوط به عامل دومي است که گفتم، يعني کنترل فضاي سياسي از طريق کنترل عوامل محرک.



کامبيز نوروزي؛ مطبوعات در حال احتضار هستند


نوروزي؛ با محوريت نگاه جامعه شناسي حقوقي به مطبوعات و رسانه ها، ابتدا چند ذيل مقدمه مي گويم. من در بين کساني که منتقد نوع برخورد با مطبوعات بوده اند، فضاي پيشرفت قابل ملاحظه يي را در مطبوعات ايران مي بينم. چنان که حتي در سال 81 در شرايطي که 40 تا 50 نشريه مهم کشور تعطيل شدند، من در مصاحبه يي در ياس نو، گفتم که مطبوعات ايران توسعه پيدا کرده و پيشرفت قابل ملاحظه يي داشته اند. حال با ذکر اين مقدمه مي خواهم بحث را اين گونه مطرح کنم که بر اساس سابقه ايراني مطبوعات- مقايسه شرايط مطبوعات ما به دليل تفاوت هاي مهم اجتماعي با اروپا صحيح نيست- من چهار دوره آزادي براي مطبوعات ايران قائلم؛ صدر مشروطه، دهه 20، صدر انقلاب (61-57) و دوره چهارم که از سال هاي 70-69 شروع مي شود. يک مولفه بسيار مهمي که در اين ادوار آزادي مطبوعات ايران وجود دارد، اين است که در سه دوره اول، آزادي مطبوعات ايران، نه از تحول در ساختار اجتماعي، بلکه از فرو پاشي ساختار نظم امنيتي جامعه و از بين رفتن کنترل ناشي مي شود. در سه دوره اول به محض اينکه ساختارهاي نظم امنيتي به جامعه بازسازي مي شود، برخورد با مطبوعات هم اتفاق مي افتد، اما دوره چهارم دوراني است که خلاف گذشته است. در دوره چهارم که ما هنوز در آن به سر مي بريم، حکومت سر جايش است، نظم هم وجود دارد اما به دليل ايجاد تغييرات در ساخت سياسي، اجتماعي و هژمونيک قدرت، آرام آرام تحولاتي در حوزه مطبوعات ايران پيش مي آيد. همان طور که اشاره شد انتشار رسالت و سلام، در مطبوعات ايران، اتفاق مهمي است. کمي بعد از اينها همشهري متولد مي شود که اين هم اتفاق بزرگي است، چون اگر رسالت و سلام روزنامه هايي بودند که کار سياسي دارند، همشهري اساساً يک نشريه حرفه يي بود و عرصه حرفه يي روزنامه نگاري در ايران را متحول کرد. بعد از آن ايران و نشريات ديگري هم به مطبوعات پيوستند. اين در شرايطي است که ساختار نظم امنيتي جامعه کاملاً سر جايش است.حال مرور تاريخي داشته باشيم؛ اين اتفاق ادامه پيدا مي کند تا سال 77 که بر اثر جنبش دوم خرداد يک اتفاق بزرگ در جامعه ايران مي افتد. يک جهش مطبوعاتي در اين دوره داريم که کمتر از دو سال عمر مي کند و با يک توفيق گسترده روبه رو مي شود و اين روند دچار سکته مي شود و با فراز و فرودي تا امروز ادامه پيدا مي کند. جهش دوم خرداد هم تفاوت ويژه يي با ادوار گذشته دارد و آن هم اين است که اين جهش در عين استقرار ساختار حکومتي است. در بسياري از تحليل هايي که ديدگاه محتاطانه نسبت به مطبوعات دارند، اين مسائل را به وجوه و کارکردهاي سياسي مطبوعات در ايران نسبت مي دهند که ابعادي از اين ديدگاه در سخنان آقاي محبيان هم بود. اين ديدگاه مي گويد رفتار مطبوعات به جهت آنکه در مقابله با ساخت حکومت قرار مي گيرد، منجر به برخورد حکومت مي شود و فرآيندهايي ايجاد مي کند که منجر به مقابله با آزادي مطبوعات مي شود. دهه 20 و اول انقلاب هم به عنوان شاهد مثال مطرح مي شوند. اما اين مساله به عنوان پايه مقايسه صحيح نيست. به اين دليل که رفتار هاي دوران جنبش، در همه حوزه ها رفتارهاي بسيار موقت است. اتفاقاتي که در دوره هاي جنبش و انقلاب مي افتد، به همان دوره ها منحصر است. حال پلي مي زنيم به اينکه الان وضعيت آزادي مطبوعات در ايران چگونه است، براي اين مساله هم بايد شاخص هايي داشته باشيم. کلمه آزادي امري ذهني و غيرقابل اندازه گيري است. براي ديدن اين امر ذهني هم بايد به آن معرف اضافه کنيم چرا که در فضاي کلي مثل آزادي سياسي يا آزادي مطبوعات هر ادعايي مي تواند مطرح شود، چون نه قابل اثبات است نه قابل رد. بنابراين من براي اندازه گيري آزادي مطبوعات شش شاخص دارم که بر اساس آن منحني آزادي مطبوعات را دوره حدود 17 ساله آزادي مطبوعات مي سنجيم. اولين مورد حق آزادي انتشار است، دوم حق استمرار انتشار، سوم حق کسب خبر، چهارم حق انتشار خبر، پنجم حق امنيت حرفه يي و ششم حق دادرسي خاص است. منظور از دادرسي خاص هم همان چيزي است که اصل 168 قانون اساسي با عنوان علني بودن دادگاه و لزوم حضور هيات منصفه و صلاحيت انحصاري دادگاه هاي عمومي است. اگر اين شش حق را شاخص قرار بدهيم، به اين نتيجه مي رسيم که امروز در عرصه مطبوعات و آزادي شان، يک روند کاهنده را شاهد هستيم، يعني منحني توسعه حقوق و آزادي مطبوعات در ايران رو به پايين حرکت مي کند. از سال هاي پاياني دهه 60 به تدريج اين منحني از نقطه زير صفر شروع مي شود و ارتقا پيدا مي کند. در اوايل دهه 70 شاهد اتفاق بزرگ تشکيل هيات منصفه در ايران هستيم، خب منحني ارتقا پيدا مي کند تا به سال هاي پاياني دهه 70 مي رسيم و از سال 79 به بعد با تصويب قانون مطبوعات ضربه مهلکي بر حقوق مطبوعات وارد مي شود چون بسياري از حقوق آنها را تهديد مي کند و در حال حاضر با لحاظ اين شش شاخص، به نظر من وضعيت نگران کننده است. در مجموع نقطه يي که ما امروز در آن هستيم، به نسبت تاريخ مطبوعات ايران همچنان نقطه بالايي است، اما نبايد فريب آن را بخوريم، چون قله هاي منحني تاريخ مطبوعات ايران بسيار پايين است. بي تعارف صحبت کنيم، وقتي به خاطر يک خبر ساده که ربطي هم به امنيت ملي ندارد، نشريه يي توقيف مي شود، بايد ترسيد و نگران بود.


محمد مهاجري؛ کج سليقگي ها به قاعده تبديل شده است


مهاجري؛ موضوعي که براي اين ميزگرد تعيين شده، اين است که آيا بعد از 30 سال از انقلاب، وضعيت امروز مطبوعات ما رضايت بخش است يا نه. اگر بخواهيم جواب بله يا خير بدهيم، قطعاً بايد بگوييم نه؛ اصلاً وضعيت رضايت بخشي در مطبوعات ما حاکم نيست. اما از دو منظر مي شود به اين نارضايتي نگاه کرد. يکي از منظر مخاطب و يکي هم از منظر خود ما که اهل رسانه ايم. به نظر من دوستان مخصوصاً آقاي نوروزي از منظر بيروني و از موضع حاکميت و برخوردهايي که با مقوله مطبوعات مي شود نگاه کردند و اين نگاه هم غلط نيست، يعني عدم تحملي که در بخشي از مديريت هاي جامعه وجود دارد، گاهي اوقات منجر به اين مي شود که منافع يک فرد به غلط، مساوي با منافع ملي و امنيت ملي قلمداد شود و مسائل چنان به هم گره زده مي شود که آن انتقاد از من مساوي است با اهانت به مقدسات، پس نشريه يي به اين خاطر بايد تعطيل شود. گاهي اوقات به نظرم شرح صدري که ما از حاکميت انتظار داريم، در بخش هايي از حاکميت وجود ندارد. به عنوان نمونه همين مورد آخري که درباره موضوع کارگزاران به وجود آمد، اين گونه بود.بنابراين به نظر مي آيد که گاهي اوقات عدم شرح صدر در بخش هايي از حاکميت وجود دارد و بي سليقگي هايي که ديگر از حالت استثنا در آمده و به قاعده تبديل مي شود و خيلي هم قابل دفاع نيست. متاسفانه بخشي از اين برخوردها در کنار برخوردهاي به نظر من منطقي، که به صورت قانوني با مطبوعات قرار مي گيرد، صحت، سلامت و اتقان آنها را هم دچار اشکال مي کند. يعني به همه با يک ديد نگاه مي شود و حتي آن برخوردهاي قانوني که احياناً منطبق با منافع ملي هم بوده، به همين راحتي در اين بي سليقگي ها کنار گذاشته مي شود. اما يک بار هم از نگاه خود ما روزنامه نگارها قضيه را ببينيم. آيا تا الان فکر کرده ايم که چرا مردم مثل سال 58 چند ساعت در صف خريد کيهان نمي ايستند تا آن روزنامه را بخرند، يا اينکه برخي از روزنامه ها اوايل انقلاب به چاپ دوم و سوم هم مي رسيد. آيا همه اين مسائل تقصير حاکميت است. و همه آنچه اتفاق افتاده به زعم آقاي نوروزي به خاطر برخوردهايي است که به لحاظ قانوني اتفاق افتاد. من نمي خواهم بگويم آنها نيست، همه آنها هست، اما آيا واقعاً همه ضعف و نارضايتي که ما از مطبوعات داريم، همه به بيرون برمي گردد يا در درون ساختار مطبوعاتي ما هيچ مشکلي وجود نداشته است. من معتقدم جواب اين مساله همان است که هر سه بزرگوار به آن اشاره کردند؛ سنگيني سايه سياست بر مطبوعات. شما به بسياري از نشريات دهه اخير که نگاه بکنيد، مي بينيد بسياري از اين نشريات که وارد عرصه مطبوعات ما شدند، گرچه در بدنه شان افراد حرفه يي و مطبوعاتي هم وجود داشت، اما راس، سرمايه گذار، ايدئولوگ و راه اندازنده اش، يک فرد سياسي باتفکر و جريان سياسي خاص بوده است. اگر اين تعبير خيلي زننده و بد نباشد، اين گونه يک مغازه سياسي باز مي شد. من اعتقادم اين است حتي اگر برخي از روزنامه ها که تعطيل شدند، تعطيل نمي شدند و اي کاش نمي شدند؛ بعد از مدتي آن حرارت جامعه از بين مي رفت. در کنار اين آفت بزرگ، به نظر من روزنامه نگاري منطبق با نيازهاي اجتماعي مردم - منهاي روزنامه همشهري که تا مقطعي منطبق با نيازهاي عمومي جامعه بود- ملايم و عامه پسند هرگز فرصت انتشار پيدا نکرد. بخشي از اين عدم فرصت واقعاً به حکومت برمي گشت، اما چرا از خودمان نمي پرسيم چرا ما يک رابرت فيسک در ايران نداريم، چرا يک ادوارد سعيد نداريم؟ اما واقعاً برخي از روزنامه نگاران ما که خيلي هم خوش قلم بودند، بعد از يک دوران افول يا ترجيح دادند يک کاسبي ديگري بکنند يا برخي رفتند آن ور دنيا و براي رسانه هاي ديگري نوشتند. چرا، چون اصلاً بستر ظهور و نمو اينها يک بستر مطبوعاتي سالم نبود، يک بستر سياسي بود که گرچه ممکن است آن سياستمدارها هم آدم هاي بدي نبودند، ولي به هر حال فضا به آنجا کشيده شد. من تصورم اين است که ما هم عرض با بزرگي انقلاب، هيچ وقت در زمينه مطبوعات مان بزرگ نشديم. نه ما، بلکه قبل تر هاي ما و حتي نسل اولي هاي مطبوعات بعد از انقلاب هم نشدند. در حال حاضر هم که به نظر من فضاي نارضايت بخشي وجود دارد، يک معضل بزرگي به نام عدم امنيت شغلي در بين روزنامه نگاران مطرح است. اين مساله هم باز به طور کامل به حاکميت برنمي گردد. ما يک جامعه چند هزار نفره هستيم و بي تعارف بگويم اگر همه ما فردا خداحافظي کنيم و به خانه هايمان برويم، اتفاق نمي افتد که يک جمعيتي پشت سر ما راه بيفتند و راهپيمايي بکنند که اينها را سر کار برگردانيد، نه چنين اتفاقي نمي افتد. اين عدم امنيت شغلي در جامعه روزنامه نگاري ما باعث مي شود عمر دوران حرفه يي بسياري از روزنامه نگاران ما بسيار کوتاه باشد يا اينکه اگر دوست دارند اينجا قلم بزنند، مغازه ديگري هم آن طرف باز مي کنند و شغل تجاري هم درست مي کنند.بنابراين امنيت و حيثيت شغلي ما، بعد از گذشت 30 سال از انقلاب، واقعاً هم شأن و هم طراز بزرگي انقلاب به وجود نيامده است.

نوروزي؛ در سال هاي اخير هميشه اين انتقاد که آقاي مهاجري گفتند، مطرح بوده و توصيف درستي هم از آن کردند، اما نقد آن قابل بحث است. در 20 سال اخير مي توانيم بگوييم اين حرف درستي است و مطبوعات ايران را رجال سياسي راه انداختند. اما اين مساله براي جامعه ايران بسيار طبيعي است. جامعه ايران فاقد روزنامه نگاري آزاد است، بنابراين روزنامه نگاري ندارد. اگر به سال هاي دهه 60 به اين طرف نگاهي کنيم، سابقه روزنامه نگاري نداريم. روزنامه نگاراني که در اين دوره کار کردند و بسيار انسان هاي شريفي هم هستند، تجربه روزنامه نگاري شان متعلق به سال هاي گذشته است و براي اين دوران کارآمد نيست. ضمن اينکه روزنامه نگاري در اين سال ها نيازمند جسارتي است که با ريسک بسياري همراه است. اين ريسک هم چيزي نيست که در ظرفيت روزنامه نگاري نحيف حرفه يي آن سال ها بگنجد. آقاي آذري قمي يا مرتضي نبوي روزنامه نگار نبودند اما به جز نبوي و امثال نبوي کسي نمي توانست رسالت را راه بيندازد. در مورد روزنامه همشهري، سلام و ساير نشريات هم اين گونه بود. به لحاظ وضعيت اجتماعي ايران که سابقه سياسي ندارد، طبيعي است که انرژي سياسي جامعه ايران در فضاي مطبوعات متمرکز شود، اشکالي هم ندارد. اتفاقاً مي خواهم بگويم بلا اشکال است و مساله اين است که در واقع اين ظرفيت و توانايي مديران ارشد جامعه است که بتوانند اينها را اداره کنند. نکته بسيار درستي که آقاي مهاجري اشاره کردند؛ بحث امنيت شغلي است. من اطمينان دارم مساله امنيت شغلي روزنامه نگاران براي هيچ يک از مديران در مراکز دولتي مربوط به مطبوعات اصلاً مطرح نيست. ما در همه حوزه ها معمولاً از خودکفايي صحبت مي کنيم، اما در مورد خودکفايي در حوزه رسانه ها چقدر بحث شده است. بگذاريد بي پروا بگويم امروز تلويزيون بي بي سي که راه افتاده است، خيلي از بزرگواران اصحاب منصب، نگراني بالايي پيدا کرده اند. عالي ترين مقامات امنيتي کشور در برابر اين تلويزيون صريحاً موضع گرفته اند. چه عاملي باعث شده يک حکومت با اين عرض و طول و با اين اقتدار اينقدر از کلمه تلويزيون خارجي بترسد، چرا که ما در داخل رسانه يي نگذاشته ايم که بتواند افکار عمومي را مديريت کند. چون رسانه مستمري نداشته ايم و اين براي آقايان اهميت ندارد، به همين علت با مطبوعات برخورد مي کنند. دليل اينکه ما روزنامه نگار بزرگ تربيت نکرديم، اين است که روزنامه نگاري ايران عمرش کوتاه است. روزنامه ها بايد زمينه رقابتي داشته باشند و از اين طريق بتوانند مانند يک بنگاه اقتصادي خوب عمل کند. روزنامه يي که نتواند با پول خودش بچرخد بايد منتشر نکند. اما الان روزنامه نگاري ما مجبور است به پول يارانه هاي دولتي و.. تکيه کند. بنابراين در اينجا دولت مانع اصلي است. پس من با اين ضعف حرفه يي موافقم اما مانع اصلي اينجا دولتي است که اجازه نمي دهد عمر روزنامه نگاري به جايي برسد که روزنامه و روزنامه نگار رشد پيدا کنند تا در نهايت ما در عرصه رسانه هم خودکفايي پيدا کنيم که دولت اينقدر از راه اندازي يک تلويزيون خارجي نترسد.

محبيان؛ يک نکته يي را هم بنده و هم آقاي عطريانفر و به مفهومي آقاي مهاجري مفروض گرفتيم که شما(آقاي نوروزي) نقد بر آن وارد کرديد. مفروض ما هم اين بود که حوزه سياست غلبه پيدا کرده و آزادي مطبوعات با تب و تاب مسائل سياسي مرتبط است. در بحث سياسي هم محور اصلي قدرت سياسي است. اين مفروض را شما هم تا بخشي پذيرفتيد که لحظات آزادي مطبوعات و شور و نشاط مطبوعاتي، لحاظ افول قدرت سياسي يا امنيتي حاکميت ها بوده است. اما شما اين 20 سال اخير را استثنا مي کنيد و مي گوييد دوران، دوران ثبات بوده است، بنابراين ارزيابي شاخص هايتان را از روي آن انجام مي دهيد. من مي خواهم بگويم که چه پيش از انقلاب و چه بعد از آن وقتي شوک انقلاب را مطرح مي کنيم، چون يک چالش جدي شکل گرفته و سياليتي ايجاد شده است. لذا يک نبرد سياسي وجود دارد، گاهي اوقات آشکار و گاهي هم پنهان. اين نبرد سياسي گاهي مواقع به يک نوع توازن قدرتي مي رسد که اين توازن فضا را براي مطبوعات باز مي کند. شما روزنامه همشهري را مثال مي زنيد، اتفاقاً من مي گويم اين زماني است که نبرد شکل گرفته است. شايد من مثل شما خوشبينانه نگاه نمي کنم. شايد نقد جالبي نباشد ولي من معتقدم وجود همشهري ناشي از وجود باند هاي مختلف سياسي است، در واقع مي شود گفت همشهري شکل مدرني از ظهور يک باند يا جريان سياسي است که به آقاي هاشمي رفسنجاني متصل است و آقاي هاشمي در مقطعي بود که نمودهايي مطرح مي شد و برخي حتي دائم العمرشدن دوره رياست جمهوري را مطرح مي کردند. در آن زمان يک شکل مدرني از رفتار يا نبرد سياسي به شکل روزنامه همشهري آغاز شد. پيچيدگي همشهري در اين بود که نمود ظاهري اش غيرسياسي بود ولي کارکردش کاملاً سياسي بود. نمونه اش هم اين بود که نهايتاً در مقطعي تاثير بسيار مهمي در پيروزي آقاي خاتمي در انتخابات 76 داشت. پس بنابراين من معتقدم همشهري حرفه يي عمل کرد اما کاملاً سياسي بود. پس چون اين نبرد وجود دارد، بر اساس قاعده «هنگام جنگ قانون ساکت است» هر زماني که چالش ها به اوج خودش برسد، اصحاب قدرت اين حق را براي خودشان قائلند که حوزه هاي قانوني را کنار بگذارند. پس من معتقدم اين فراز و فرود ها به خصوص بعد از دوم خرداد، هنوز تابع همان فرمولي است که ما گفتيم. شما در همان دوران بحث حاکميت دوگانه را مي شنويد. اين يعني دوراني که دو قدرت در مقابل هم جوري صف آرايي مي کنند، حال به صورت واقعي يا غيرواقعي. بنابراين معتقدم تحول جدي رخ نداده و در اين مسير آن فرمول سابق هنوز حاکم است. يک مشکل وجود دارد، مطبوعات به طور کامل نمي تواند از سياست جدا شود، اما تا زماني که ناف مطبوعات ما از جهت ارتزاق اقتصادي و کارکردهاي ديگر به حاکميت يا به سياست وصل است، نمي توانيم انتظار هيچ تحول ويژه يي داشته باشيم. براي اين هم بايد دو کار انجام شود؛اول اينکه احزاب را قوي کنيم، بيشتر مطبوعات به دليل فقدان ايفاي نقش موثر احزاب خلاء آن را پر مي کنند و به عبارتي مردم را فريب مي دهند. اگر احزاب قدرت پيدا کنند، مطبوعات ديگر عنصر اصلي در بازي هاي سياسي نخواهد بود. دوم هم بحث اقتصادي است، مطبوعات ما بايد به شکل معقول وارد حوزه رقابت هاي اقتصادي خصوصي بشوند. ما يک اشکال داريم و آن هم در کل ساختار خصوصي سازي کشور است. ما بنگاه ها را خصوصي مي کنيم. يعني مي گوييم روزنامه اعتماد خصوصي است، پس مطبوعات خصوصي است. اين در حالي است که ما بايد بازار را خصوصي کنيم. مثلاً بازار سيمان خصوصي نيست و هرگاه دولت وارد آن مي شود، بخش خصوصي را به راحتي حذف مي کند. در حوزه ما هم همين طور است. به طور مثال مي گويند، شما خبرگزاري داريد و بخش خصوصي هستيد، کار خودتان را بکنيد. در حالي که يک روزنامه يا خبرگزاري دولتي با تزريق ميلياردي با شما وارد ميدان رقابت مي شود. پس تا ناف مطبوعات ما در حوزه سياست و رانت هاي اقتصادي از حاکميت قطع نشود، چنين امکاني وجود ندارد و اين رخ نخواهد داد تا زماني که دولت هاي ما اتکاي مالي شان به مردم نباشد. زماني که مردم چشم شان به دست دولت نباشد.

نوروزي؛ بنابراين اين شرط شما تعليق به محال مي شود.

محبيان؛ تعليق به محال نيست و اين شدني است. ببينيد اصل ساختار دموکراسي، اقتصاد است. يعني دولت بايد احساس کند براي بقاي خودش به صورت جدي به مردم محتاج است. نه فقط براي حمايت سياسي بلکه براي بقاي اقتصادي هم همين طور. لذا راي مردم بايد سرنوشت اقتصادي، سياسي دولت را تعيين کند. وقتي چنين حالتي نباشد، مردم کارمندان و مستخدمان آنها هستند نه دولت مستخدم آنها. وقتي اين گونه باشد دولت پولدار است و خيلي لطف مي کند همين مقدار آزادي را هم مي دهد، چون نيازي ندارد و مي تواند اين را هم ندهد. پس دولت پول دارد و هر وقت بخواهد از خودش دفاع کند، با پول هنگفتش وارد حوزه رسانه مي شود.

نوروزي؛ چون دوستان همگي روزنامه نگار هستند به بحث امنيت شغلي که آقاي مهاجري مطرح کرد، آگاه هستند. اين شرايطي هم که شما مي گوييد درست است و شرايط شکل گيري دموکراسي در جامعه است. من هم قبول دارم اما تعليق به محال است. چون مطبوعات و دستگاه قضايي ما در حال حاضر مشخص است و همه هم باهم جور درمي آيند. اما بحث من اين است که روزنامه نگاري که با عشق و علاقه کار مي کند و زندگي اش را از اين طريق مي گذراند، اجاره يا قسط ماهانه اش را از حقوقش مي دهد، نمي تواند منتظر آن يوتوپيا شود. مي خواهم بگويم الان چه کسي بايد براي اصلاح اين قانون مطبوعات تلاش کند که سرنوشت چند هزار روزنامه نگار و حتي کيوسک داران به آن وابسته است. وقتي مي خواهيد مجوز نشريه بگيريد، چند سال در هيات نظارت و دادگستري و وزارت اطلاعات و نيروي انتظامي بايد دوندگي کنيد، اما به راحتي تعطيل مي شود. شما بفرماييد چه کسي بايد تلاش کند اين بندها را از قانون مطبوعات حذف کند. يا مثلاً اين بخش که مي گويد «مسووليت مقالات و مطالبي که در نشريه منتشر مي شود، بر عهده مديرمسوول است، ولي اين مسووليت نافي مسووليت نويسنده و ساير اشخاصي که در ارتکاب جرم دخالت داشته باشند، نخواهد بود.» اين خود ناامني شغلي است، دامنه اين ساير اشخاص تا کجا مي تواند گسترده شود. مثلاً يک مستخدم روزنامه که مقاله يي از حروفچيني به مسوول صفحه مي دهد، مجرم است. اين بند را چه کسي بايد حذف کند؟ اينجا تاکيدم بر ذات اين مفهوم است. اينجا چه اراده يي بايد پيدا شود تا اين چيزها را حذف کند و به روزنامه نگار بگويد در اين دايره يي که قطر آن 100 سانتيمتر است، تو اجازه نداري در 99 سانتيمترش وارد شوي اما در اين يک سانتيمتر امنيت ات تا بالاترين حد ممکن تامين مي شود. اين ديگر مشروط به آن شرايطي که شما (محبيان) مي گوييد نمي شود. آن شرايط هم قابل قبول است اما مواردي هست که در ظرفيت فعلي جامعه ايران هست و ضرورتش را همگان و عقلا پذيرفته اند، ولي اراده هاي کوچک و قدرتمندي هستند که همان ها نمي پذيرند، اين را بايد چه کرد؟

محبيان؛ شما به اصل بحث من توجه نکرديد، اصل بحث من اين است که چون روزنامه نگاري ما تابعي از سياست ماست و سياست به هر نحوي بحث اش به قدرت برمي گردد، روزنامه نگاري ما زماني مي تواند در اين فضاي فراخ عمل کند که اين اتفاقات بيفتد؛ اول اينکه دولت از هژموني مطلق ارباب بودن خارج شود و خدمتگزار مردم باشد. دوم اينکه توازن قدرت ها به نحوي باشد که يک فضا مابين آن به وجود بيايد که اينها بتوانند فعاليت خودشان را بکنند. والا اگر شما اين قانون را هم خط بزني اما دو روز ديگر معادله قدرت جور ديگري شود، به نحو ديگري وارد قضيه خواهند شد چرا که دولت ها فارغ از جهت گيري هايشان خصلت دولت بودن و حاکميت و غلبه دارند. وقتي که غلبه دارد، قدرت را مساوي کنترل تعريف مي کند و اين کنترل مي تواند اشکال قانوني پيدا کند که مخفي است يا آشکار که اين برخوردها آشکار است. لذا براي اينکه يک فضاي باز براي روزنامه نگاري ايجاد شود، بايد نيروهاي قدرت به نحوي همديگر را خنثي کنند يا امکان غلبه تام را بگيرند. اين معناي دموکراسي است. بنابراين اينکه ما تصور کنيم با خط زدن يک بند قانون حل مي شود، اين گونه نيست چون قدرتي که مي خواهد آن را خط بزند، خودش از آکتور هاي اين بازي است. بايد به قدرتي برسد که بتواند بر مجلس تسلط پيدا کند و... بنابراين داخل اين بازي است و وقتي به قدرت برسد، رفتارهاي قدرت مدار را خواهد داشت. مگر اينکه شما بازي را به گونه يي قرار بدهيد که عناصر قدرت اين فضاي فراخ برايشان مفيد باشد يا اينکه آن هژموني مطلقي که مي خواهند اين کارها را با آن بکنند، نداشته باشند. مهم ترين چيزي هم که در دولت هاي ايران از زماني که نفت کشف شده عامل قدرتشان بوده، درآمد نفت بوده.هر چه درآمد نفت بالا رفته، اتکا به مردم کاهش پيدا کرده است، اين هم طبيعي است که رخ مي دهد. فرق شرکت خصوصي که مارکتينگ مي کند و به مشتري وابسته است و بر اساس ذوق او تغيير مي کند، با شرکتي که همين جور درآمد به او مي دهند و توجهي به مشتري ندارد اين است. شرکت هاي اتومبيل سازي ما چون از يک جا پول مي گيرند، برايشان مهم نيست که مشتري چه ذوقي دارد، مردم بايد در صف باشند که هر چه آنها توليد کردند، استفاده کنند. اين انحصار قدرت بايد شکسته شود. تا زماني هم که ناف دولت هاي ما از نفت بريده نشود، دموکراسي ها در ايران شعار خواهد بود.

عطريانفر؛ چند ملاحظه را مي خواهم مطرح کنم. اول اينکه در نگاه درمان گرايانه ما و از منظر درمان اين آسيب ها که نام برديم، اقدام هايمان بايد در قالب دسته بندي باشد. وقتي يک بيمار در بيمارستان بستري مي شود، به فوريت همه حوادثي را که بر جسم او عارض شده، دسته بندي مي کنند که کدام يک اولويت دارد که مداوا شود. کسي که الان قلبش از کار افتاده است، اصلاً مهم نيست در تصادف پايش شکسته است و مي گويند بايد به قلب بچسبيم. در اين درمان قاعدتاً بايد آسيب ها را دسته بندي کنيم. بر همين اساس عمده ترين آسيبي را که در فضاي فعلي براي مطبوعات مي بينم و تا حدودي هم با نگاه آقاي محبيان مرتبط است، اين است که آيا دولت به مفهوم حاکميت اساساً پديده يي به نام رسانه را به رسميت مي شناسد يا خير؟ به عنوان مولفه و برشي از قدرت ملي و سياسي و حاکميت اين بخش را به رسميت مي شناسد يا خير؟ حس عمومي که بنده دارم اين است که اين رسميت از ناحيه عرفي در درون حاکميت بر آن بار نيست. شايد در قانون اساسي محورهايي ديده مي شود اما عرفاً اين را به رسميت نمي شناسد. همين مصيبتي که بر سر احزاب آمده است؛ موضوعي به نام سياست ورزي را در درون احزاب به رسميت نمي شناسند. در واقع ببينيد داستان رسانه و حزب و سياست ورزي و کار رسانه، به اتفاق نظر همه دوستان نوعي پيوند و در هم تنيدگي تاريخي و مستمر دارد. اينها به لحاظ حقوقي گروهي بودند که اوايل انقلاب چيز هايي را نوشته اند، اما اين مساله باور ملي ما نشده است. از منظر قانون که به اين حوزه نگاه مي کنيم واجب است، از منظر دستگاه يک امر زائد و مکروه است. حتي ببينيد، در ارگان بدن انسان پديده هايي که هيچ ارزشي در ساختار بدن ندارد مثل لنف ها وجود دارند که اگر برداشته شوند هم هيچ مشکلي پيش نمي آيد اما اگر بيماري بخواهد به مغز يا چشم من بزند، اين لنف است که دردش را آشکار مي کند و هشدار مي دهد که حواست جمع باشد که اتفاقي در حال افتادن است. وقتي رسانه هم اين طوري است اتفاقي نمي افتد لذا نه موضوعي به نام امنيت شغلي مطرح است، نه اگر به قول دوستان تعطيل کنيم زمين به آسمان مي رسد. شما الان حس مي کنيد به لبنيات نياز داريد. اگر تمام کارخانه هاي شير تعطيل شود يا سيستم توزيع از کار بيفتد، چون نياز داريد، سيستم به صورت قهري اين شير را براي شما تامين مي کند. حالا شما حس مي کنيد رسانه به مفهومي که اجتماعي از عقول بر آن شهادت دارند، اين گونه به رسميت شناخته مي شود، خير اين گونه نيست. در نظام سياسي ما گفته شده است که وجود يکي دو روزنامه که توجيه گر باشند کفايت مي کند. ببينيد براي اينکه شما اين درمان را داشته باشيد، بايد نسبت به اين پديده احساس نياز کنيد. آقاي مهاجري، روز آزادي خرمشهر کيهان 700هزار نسخه تيراژ داشت. جامعه حس نياز داشت. حتي اگر تمام قواي عالم بسيج مي شدند که جلوي آن را بگيرند، خب حتماً واکنش نشان داده مي شد. از همين امروزمان بگويم. اتفاقي رخ مي دهد و در روزنامه يي به ضرب قدرت قضايي و امنيتي بسته مي شود اما همين اتفاق در همشهري رخ مي دهد، ولي بسته نمي شود. اين مساله هم عيب نيست، حسن است، چون اين رسانه به رغم اينکه آن بار مصيبت را مي کشد، اما اين جنس الان مورد نياز است و همان کسي هم که شمشير مي کشد، اين ملاحظه را دخيل مي کند و اين نياز را در اين قضيه مدخليت مي دهد. اگر ما بتوانيم موضوع نياز به رسانه ها را در حاکميت به مفهومي فراتر از دولت جا بيندازيم، قطعاً وضع بهتر مي شود. نکته ديگري که در گفته هاي دوستان ذهن من را به خودش مشغول کرد، اين است که اگر اين داستان در معنا و مفهوم تصور ذهني که بايد بر حاکميت عارض شود شکل بگيرد، الزامات قانوني آن فراهم مي شود. آقاي نوروزي مصيبتي که ما در رسانه ها مي کشيم، داستان وجود قانون نيست، التزام به قانون است که وجود ندارد. بخشي از اين روحيه هم به آن گرفتاري تاريخي ما برمي گردد. من به قاضي مرتضوي مي گفتم شما همه چيز را بر ما ممنوع کنيد و بگوييد «مگر اينها را ننويسيد»، نمي توانستند تعريف کنند. پس ما اگر آن مساله اصلي را حل کنيم، الزامات قانوني را در همه سطوح شکل خواهيم داد و در برابر يک فرآيند رفت و برگشتي نانوشته در درون جامعه مکلف هستند پاسخ بدهند. امروز کسي که به عنوان مسوول در درون قدرت نشسته است، مي ترسد به موضوعي که جامعه روي آن حساس است بي توجهي کند. نکته آخر هم که در کليات با آقاي محبيان موافقم ولي در مصداقش مخالفت جدي دارم،موضوع همشهري و هاشمي است. ببينيد پديده يي به نام هاشمي رفسنجاني يک پديده جعلي که بر شرايط سياسي زمان ما عارض شده باشد، نبوده. خودش محصول و معلول مديريت شرايط پس از جنگ است و مديريت از سنخ هاشمي رفسنجاني محصول دوران بعد از جنگ است که بسيج در ادبيات ايشان مي شود توليد، شيک پوشي عيب نيست، پديده رفاهيات اجتماعي مستحسن است که تحت اثرات موج اين نگاه رفتار و عملکردي از جنس شهرداري گلداني آنچناني شکل مي گيرد و ادامه اين رفتار توليد و تولد چنين محصول رسانه است. پس اين رسانه بر پايه يک قاعده جعلي که يک گروهي در يک اتاق دربسته نشسته باشند و يک چيزي را توليد کنند،نبوده و حداقل اگر ما به تاريخ شکل گيري آن نگاه کنيم، اين شهادت را مي دهد.

محبيان؛ المان هاي سامان يابي يک قدرت سياسي است.

عطريانفر؛ اشکال ندارد، اما محصول دوران خودش است. جعل نيست.

محبيان؛ البته من هم نگفتم جعل است.

عطريانفر؛ تعبير من اين بود. بالاخره همشهري منتشر مي شود و سريع پوسته مي کند و خارج از آنچه برايش در نظر گرفته شده بود که انتقال پيام مديريت شهري بود، در سطح کشور خودش را معرفي مي کند.

محبيان؛ حرف من هم همين است. ايجاد روزنامه در ايران در شرايط کنوني يک فعل خنثي نيست. يک فعل سياسي است.

عطريانفر؛ در واقع من مي خواهم بگويم اين مولود طبيعي است و سزاريني صورت نگرفته است و يک فرزند پرورشگاهي نبوده که بخواهيم آن را به کسي بچسبانيم و از اين سنخ مسائل. در مجموع بايد بگويم اگر اين ام المسائل روزنامه نگاري يعني به رسميت شناختن آن از طرف حاکميت حل شود، بقيه مسائل هم کم کم مي توانيم حل کنيم.

نوروزي؛ اين موارد را مي پذيرم منتها ما الان با يک مشکل مواجه هستيم. اين مريض ما روي تخت خوابيده و مشرف به موت است و در حال حاضر احتياج به عمليات اورژانسي دارد که زنده بماند و بعد بايد ببينيم که اخلاقش درست است يا نه. خودم در انجمن صنفي روزنامه نگاران و در محافل ديگر هم نقدهاي زيادي به وضعيت روزنامه نگاري دارم، اما مساله اينجاست که فشار از بيرون به قدري زياد است که اولاً فرصتي براي اين نقدها ايجاد نمي کند، ثانياً فرصتي براي اصلاح ايجاد نمي کند. ستون اول صفحه دوم يک روزنامه از ستون هاي مهم است، اين ستون ها و سرمقاله و ستون هاي صفحه آخر در تمام روزنامه هاي کشورهاي دموکراتيک توسط روزنامه نگاران 50، 60 ساله نوشته مي شود. در اين نشريات گاهي فوکو مطلب مي نوشت. در هر حال اين بيمار ما الان مشرف به موت است و الان کساني که داعيه پرستاري اين بيمار را دارند، يعني صاحبان قدرت، به جاي اينکه به اين بيمار دارو بدهند، داروهاي او را قطع مي کنند. به اين دليل است که مي گويم منحني آزادي مطبوعات ايران به شدت رو به افول است. الان هيچ کدام از روزنامه ها با هر گرايشي نمي دانند چه چيزي بنويسند که فردا منتشر شود. زماني مي گفتند روزنامه نگاري در ايران مثل راه رفتن در ميدان مين است. بعد اين تغيير کرد و گفته شد روزنامه نگاري در ايران مثل راه رفتن در ميدان مين بدون نقشه است. اين مشکل را چگونه بايد برطرف کرد که اين عدم امنيت حرفه يي کاهش پيدا کند. من مي پذيرم مباحث بسيار زيادي در درون حرفه روزنامه نگاري داريم. بحث اخلاق حرفه يي، آموزش حرفه يي، تجربه حرفه يي، اقتصاد مطبوعات و... است. اما با همه اين احوال امروز در مفهوم امنيت ملي رسانه يکي از ارکان است. در حالي که پيشتر اين گونه نبود. چگونه کساني که مدعي دفاع از امنيت ملي هستند، به خاطر يک خط خبر به پايه امنيت ملي ضربه مي زنند و جامعه ايران را به رسانه هاي خارج از کشور وابسته مي کنند.

مهاجري؛ در اين مورد که حاکميت بايد رسانه را به رسميت بشناسد و اين نياز را احساس کند، حرف کاملاً درستي است. منتها الان همه ما قبول داريم که به يک آسيب شناسي دروني مطبوعات هم نياز داريم، اما براي اينکه از اين آسيب شناسي فرار کنيم، مي گوييم اين مريض در حال حاضر قلبش از کار افتاده و دست و پايش هم شکسته و در بيمارستان خوابيده است، پس فعلاً کاري بکنيم که زنده بماند، بقيه مسائل بماند براي بعد. اما من مي خواهم بگويم اين بيمار قلبي که الان بيمارستان آمده، اصلاً از قبل خودش را آماده نکرده که يک انرژي و جاني براي مقابله با اين بيماري داشته باشد. قبول دارم، اين حرف ها هم درست اما ما از درون خودمان مي گوييم حاکميت رسانه ها را به رسميت بشناسد، اما ببينيم اين نياز به رسانه چقدر در جامعه ما وجود دارد. اين نياز را ما بايد در جامعه ايجاد کنيم. من معتقدم در جاهايي کوتاهي کرديم و کارهايي انجام نداده ايم. در بحث اختيارات هم که بله، آقايي مي نويسد تعطيل شود، تعطيل مي شود. اين حرف غلط نيست، منتها گاهي اوقات ما هم اختياراتي داريم، کم ديده ايم که در مطبوعات (مخصوصاً 77 تا 81) اتهاماتي به افراد زده مي شد بدون اينکه هيچ پايه يي داشته باشد. خيلي از ما هم خيلي از آنها را خوانده ايم، شايد خيلي از خود ما هم در مظان همان اتهام ها بوديم. مي خواهم بگويم در واقع ما هم در درون اين مجموعه کار مطبوعاتي که کرده ايم، آسيب هايي داريم که باعث مي شود وقتي از بيرون خواستند به ما ضربه يي بزنند، آن ضربه پذيري را به دست خودمان بر خودمان هموارتر کنيم.

نوروزي؛ روزنامه نگاري با بيست و يکي دو سال سن کارش را آغاز مي کند و همه اين ايرادها را هم دارد، بالاخره بايد اين ايراداتش برطرف شود. چگونه اين ايرادها برطرف مي شود؛ در اين صورت که چند سال کار کند و بعد از آن سال ها تازه روزنامه نگار مي شود. درست هم هست، بايد هم اين گونه باشد، منتها چنين مجالي وجود ندارد.

راه مجاهد هم عاقبت به خير شد

 لطف الله ميثمي

نويسنده و روزنامه نگار مديرمسوول چشم انداز ايران

(راه مجاهد سابق)

در ابتداي انقلاب آزادي در مطبوعات هم مثل گروه ها و دانشگاه که در تصرف آنها بود، وجود داشت. در اين فضا مطبوعات هم آزاد بودند. براساس ارزيابي که شوراي انقلاب کرده بود و مهندس سحابي آن را براي من نقل مي کرد 120 روزنامه در آن دوران وجود داشت که نه تنها از انقلاب دفاع نمي کرد بلکه عليه وضع موجود هم بودند. حتي در اين ميان شوراي انقلاب تصميم مي گيرد از روزنامه بني صدر با عنوان «انقلاب اسلامي» حمايت کند چرا که بني صدر آن زمان حرف هاي انقلابي مي زد. روزنامه «جمهوري اسلامي» هم وجود داشت اما چون اين نام را مصادره کرده بود،حساسيت هايي به آن وجود داشت و گروه ها مي گفتند اين نام ملي است و نمي تواند متعلق به يک حزب باشد. «خلق مسلمان» روزنامه ديگري بود که به مديريت آيت الله شريعتمداري منتشر مي شد و مدتي بعد از آن هم «ميزان» که متعلق به نهضت آزادي بود به جمع مطبوعات اضافه شد اما تحولي که در روزنامه ها به وجود آمد مربوط به سال 1360 بود. آن سال دادستاني کل که آقاي قدوسي بود 10 ماده اعلام کرد و گفت هر کسي اين 10 ماده را قبول دارد مي تواند روزنامه داشته باشد. ما از اين شرايط استفاده کرديم و درخواست انتشار هفته نامه «راه مجاهد» را مطرح کرديم. با توجه به اينکه آن زمان آقاي رجايي نخست وزير و آقاي عباس دوزدوزاني هم وزير ارشاد بودند، در دادن مجوز به ما درنگ نکردند. بعداً انتشار «راه مجاهد» به دليل مشکلات مالي که داشتيم به شکل ماهنامه درآمد. البته زماني که آقاي آرمين مديرکل مطبوعات داخل بود يک بار بنده را احضار کرد و گفت با توجه به اينکه مجوز اين نشريه متعلق به فرد است، آرم نهضت مجاهدين خلق را از جلد آن حذف کنيد که استدلال کرديم چرا «جمهوري اسلامي» هم اين کار را مي کند. بنابراين قبول کردند و تا آن زمان هم ارگان نهضت مجاهدين خلق ايران را مي نوشتيم. اما «راه مجاهد» در توفاني ترين سال ها و عوض شدن چند کابينه و دولت و نخست وزير 12 سال دوام انتشار داشت. اين انتشار مستمر تا سال 72 که آيت الله منتظري بياناتي کردند و صحبت هاي ايشان با تغييراتي چاپ شد و مسائلي به وجود آمد که تصميم گرفتيم اصل بيانات را در «راه مجاهد» چاپ کنيم، ادامه داشت. در شرايطي که مجله به چاپ دوم مي رسيد و به لحاظ مالي هم کم کم به خودگرداني رسيده بوديم، توسط دادگاه ويژه روحانيت به رياست آقاي حسينيان راه مجاهد توقيف شده و ما هم گفتيم راه مجاهد عاقبت به خير شده. چون دفتري هم براي روزنامه نداشتيم، خانه مادرم را به عنوان دفتر روزنامه پلمب کردند. بعد از اين در روزنامه سلام که آن روزها منتشر مي شد، اعتراض مان را مطرح کرديم. «ايران فردا» هم در آن دوره به صورت ماهانه درمي آمد. اما «سلام» کم کم شبکه يي در شهرستان ها ايجاد کرد که منجر به تشکيل شبکه سلام در توزيع و نشر و نوشتن و... شد. شبکه «سلام» در نهايت نهادي شد که دوم خرداد، ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي شد که تا سال 78 هم انتشار آن ادامه داشت. به هر حال به خاطر دارم از مجلس چهارم به بعد، حذف ها شروع شد و خط امامي ها به طور فله يي حذف شدند. اما فعالان فعاليت قانوني را ادامه دادند و اين متانت سياسي و کار فرهنگي بود که به «دوم خرداد» منجر شد. دو خرداد 76، هيچ روزنامه رسمي و کثيرالانتشاري غير از «سلام» نداشت. با توجه به همين نداشتن رسانه، پيروزي آقاي خاتمي عجيب بود، چرا که حتي بي بي سي در چهار جلسه با آقاي ناطق مصاحبه داشت اما خاتمي دهان به دهان شناخته شد. علي ايحال، در خرداد 76 وضع مطبوعاتي بسيار تفاوت کرد و روزنامه ها آزادي ويژه يي پيدا کردند و شرايط طوري شد که نشريه «کيان» که قبل از خرداد 76 درمي آمد، ديگر رنگي نداشت. مثلاً روزنامه «جامعه » تيراژ بالايي پيدا کرد و به شکل خوبي هم کار مي کرد. روزنامه «صبح امروز» هم اين شرايط را داشت. خلاصه دوره عجيبي براي مطبوعات بود. هر خانم خانه داري که صبح خريد مي کرد حتماً چند روزنامه هم در سبد خريدش پيدا مي شد. در اين شرايط مطبوعات مرجعي شده بودند که همين مساله هم منجر به توقيف فله يي مطبوعات شد. البته واژه «فله يي» را اولين بار آقاي ميرحسين موسوي به کار برد. خلاصه توقيف ها از طريق اختيارات دادستان انجام مي شد البته در همين شرايط راه مجاهد توسط قاضي مرتضوي تبرئه شد. در دوره دوم ما تصميم گرفتيم اسم آن را عوض کنيم و اين گونه شد که «چشم انداز» ايران منتشر شد. در شرايطي که هيچ اميدي نداشتيم جاي پايي باز کنيم انتشارمان را به شيوه راهبردي آغاز کرديم. چون معتقد بوديم دانش راهبردي در ايران ضعيف است کم کم خواننده هايي پيدا کرديم و اين گونه چشم انداز از سال 77 تاکنون به طور مستمر منتشر شد. اما در مجموع بر اين باورم چون نشريات در آن دوره مرجعيتي پيدا کردند که قابل تحمل نبود و از طرف ديگر چون احزاب نبودند، روزنامه ها در آن دوره آزادي به جاي احزاب هم کار مي کردند، با آنها برخورد شد و ديديم کانديداهاي مطبوعات اکثراً به مجلس ششم رفتند اما مطبوعات هزينه اين پيروزي چشمگير را هم دادند.

گفت وگو با مشاور معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد
سنت رسانه يي خوبي شکل نگرفته است

تاثير اصلاحات بر مطبوعات ايران، از معدود تحقيقاتي است که در زمينه مطبوعات ايران انجام شده است. البته در همين زمينه تحقيقات ديگري هم در موسسه تحقيقات و توسعه رسانه هاي وزارت ارشاد انجام شده است. شعبانعلي بهرامپور رئيس سابق موسسه رسانه ها که اين پژوهش را انجام داده بر اين باور است که «خرداد 1376 رشد انفجاري مطبوعات را شاهد بوده ايم که در درجه اول کمي و بعد کيفي است.» به باور مشاور فعلي معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد، با وجود تعطيلي روزنامه هاي مختلف بعد از خرداد 76 مي توان گفت در اين 10ساله اخير شاهد رشد نسبي مطبوعات ايران بوده ايم. بهرامپور با اشاره به پايين بودن رشد کيفي مطبوعات، تعطيلي هاي پياپي را يکي از دلايل اين پديده مي داند؛ «گشايش هايي صورت مي گيرد و بعد از آن تعطيلي هايي اتفاق مي افتد که سرخوردگي هايي ايجاد مي کند و در نتيجه رويگرداني از مطبوعات زياد مي شود.» البته مشاور مطبوعاتي معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد، نشاط سياسي موجود در جامعه و وضعيت احزاب و گروه ها را هم در اين مساله بي تاثير نمي داند. رئيس سابق مرکز مطالعات و توسعه رسانه ها، نوع نگاه دولتمردان را که معتقدند مطبوعات و رسانه ها تاثيرشان در تهييج و کنترل افکار عمومي فوق العاده زياد است، دليل علاقه زياد دولت به مطبوعات مي داند.

---

-با توجه به اينکه شما پژوهش هايي با موضوع مطبوعات انجام داده ايد، عمر 30 ساله مطبوعات ايران را به صورت مختصر مرور مي کنيد؟

مطبوعات بعد از انقلاب در ايران فراز و فرودهاي زيادي داشته اند. يک دوره به قول معروف گسترش کمي و افزايش تيراژ را در اوايل انقلاب داريم که تا قبل از شروع جنگ که نظام جمهوري اسلامي تثبيت مي شود، جلوي انتشار يک سري از نشريات گرفته مي شود. در دوره جنگ هم مثل همه دنيا شرايط براي مطبوعات انقباضي بود و نشريات زيادي مجال بروز پيدا نکردند. بعد از جنگ زمينه حضور نشريات کمي بيشتر مي شود و اول يک سري مجلاتي که بعدها به نشريات دگرانديش و روشنفکري مشهور شدند، به وجود آمدند تا اينکه روزنامه هاي همشهري و ايران شکل گرفتند که يک تغييري در ذائقه مردم به وجود آمد. اين نشريات روزنامه هاي رنگي بودند که تا آن موقع وجود نداشتند. تا آن زمان ما نشريات زيادي نداريم و تعداد روزنامه هايمان هم کم است. اين فرآيند ادامه دارد تا دوم خرداد 1376 که اينجا رشد انفجاري مطبوعات را داريم که در درجه اول کمي و بعد کيفي است. به هر حال مطبوعات در اين دوره با دوره قبل تفاوت دارند، به رغم تعطيلي روزنامه هاي مختلف مي توانم بگويم که در مجموع در اين 10 ساله اخير ما شاهد رشد نسبي مطبوعات ايران هستيم. رشد کمي بسيار زياد، اما رشد کيفي کمتر است.

-نتيجه وجود اين همه فراز و فرود و ناآرامي در مطبوعات چيست؟

نتيجه گيري از همه اين دوره ها اين است که سنت روزنامه نگاري در ايران شکل نگرفته چون فراز و فرود اينقدر زياد است که نمي گذارد روزنامه نگار تازه کار در کنار روزنامه نگار باسابقه، تجربيات لازم را بياموزد تا بتواند خودش باتجربه شود چون تعطيلي ها زياد بوده، در نتيجه افراد زيادي از اين حوزه مي روند و گروه ها و افراد جديد وارد مي شوند که ممکن است سابقه چنداني در اين حوزه نداشته باشند. اين مهم ترين ايراد رسانه هاي ما بعد از انقلاب است که نمي گذارد يک سنت رسانه يي خوبي شکل بگيرد که در آن جوانان تجربيات لازم را بياموزند و ياد بگيرند که در اين مملکت براي روزنامه نگار شدن بايد يک ملاحظاتي را مدام براي خودشان تعريف بکنند و در نظر بگيرند.

اين يک جنبه اش است؛ جنبه يي که به هر حال واقعيت است که در بحبوحه انقلاب تعداد نشريات ما حداکثر به 30 نشريه مي رسيد اما الان نزديک به سه هزار نشريه منتشر مي شود. به هر حال اين وجود دارد که گروه هاي مختلفي به طور تخصصي نشريه درمي آورند، از لحاظ کميت هم تعداد روزنامه ها بيشتر شده است هم خبرگزاري ها. اينها رشد را نشان مي دهد و زمينه يي را نشان مي دهد که براي توسعه رسانه يي، تا حدودي بعد از انقلاب فراهم شده است. منتها به نقطه ايده آل نرسيده است و خيلي کار دارد که ايده آل شود، اما به هر حال از لحاظ تعدد و تا حدودي هم از لحاظ تکثر به مرحله يي رسيده است که قابل اتکا باشد. از لحاظ تيراژ هم ما نتوانسته ايم هنوز به آن حد متوسط برسيم و به نظر من بخشي از اين هم به محتواي نشريات و روزنامه ها برمي گردد چون به رغم کميت شان کيفيت ارتقاي چنداني پيدا نکرده، در نتيجه روزنامه هاي ما تيراژ چنداني ندارد و سرانه مصرف روزنامه در ايران خيلي پايين است.

-اين پايين بودن کيفيت را چقدر به روزنامه ها مربوط مي دانيد؟

ببينيد بخشي از رشد کيفي روزنامه ها در ايران مربوط به همين تعطيلي هاست يعني گشايش هايي صورت مي گيرد، بعد تعطيلي هايي اتفاق مي افتد و سرخوردگي هايي ايجاد مي شود و در نتيجه رويگرداني از مطبوعات زياد مي شود. در هر حالت اتفاقات ديگري هم مي افتد و فرآيند به آنجايي مي انجامد که کيفيت رشد چنداني پيدا نمي کند، چون رونق لازم را ندارد. پس يک بخش کمبود کيفيت به خاطر اين وقفه هاست. بخش ديگر هم به نشاط سياسي جامعه برمي گردد. رويکردهاي سياسي احزاب، گروه ها و... هم در اين بخش اهميت دارد.

-به نظر شما تولي دولت در مطبوعات و خبرگزاري ها در ايران فعلي بسيار زياد نيست؟

بستگي دارد از چه منظري نگاه کنيم. اگر از دولتي ها بپرسيد، مي گويند ما اصلاً نشريه يي نداريم؛ روزنامه يي داريم به نام ايران و خبرگزاري هم به اسم جمهوري اسلامي ايران. همه خبرگزاري ها اسم خودشان را گذاشته اند غيردولتي، روزنامه هاي موجود هم خودشان را دولتي نمي دانند. اما مخاطبان يا عموم جامعه يا بيرون از دولت وقتي نگاه مي کنند، آنها همه روزنامه هاي سازمان هاي عمومي از همشهري گرفته تا کيهان و اطلاعات و جام جم را دولتي مي دانند و خبرگزاري هاي مختلف هم همين طور. اگر از آن زاويه بخواهيد نگاه کنيد، بلي، بالاخره اين گونه است که اينها متکي به بخش عمومي قوي نيستند، در نتيجه رقابت مي کنند و چون روزنامه هاي بخش خصوصي قوي تر و برادر بزرگ تر بخش خصوصي هستند، جلوي رشد آنها را مي گيرند.

-پس وجود اين روزنامه هاي دولتي هم مي تواند يکي از عوامل پايين بودن کيفيت مطبوعات ايران باشد؟

نه لزوماً، اين روزنامه ها با توجه به موقعيت بالقوه يي که دارند، مي توانند زمينه ساز رشد کيفي مطبوعات باشند. کمااينکه همشهري در مقطع هايي اين گونه بوده و به رغم اينکه روزنامه شهرداري بوده است، توانسته خوب و حرفه يي عمل کند.

-دليل علاقه زياد دولت ها در ايران به مطبوعات چيست؟

به طور کلي نگاه در بين دولتمردان اين است که مطبوعات و رسانه ها تاثيرشان در تهييج و کنترل افکار عمومي فوق العاده زياد است. فارغ از اينکه اين بحث چقدر از لحاظ علمي درست است، اين نگاه در بين مسوولان هست که اينها مي توانند روي افکار عمومي تاثير داشته باشند، در نتيجه تلاش براي به دست گرفتن آنها زياد است.

-وضعيت خبرگزاري ها را چطور مي بينيد، وقت آن نشده است که يک خبرگزاري غيردولتي هم در ايران تاسيس شود؟

در بحث خبرگزاري ها ظهور ايسنا انحصار خبر ايرنا را شکست. رشد خبرگزاري ها به اين شکل نمي تواند ادامه داشته باشد. البته خيلي هايشان اصلاً خبرگزاري نيستند. خبرگزاري به موسسه خبري گفته مي شود که در جاهاي مختلف دفاتر خبري داشته باشد و بتواند با فروش خبر ارتزاق کند. خيلي از خبرگزاري ها شرايط اين تعريف حداقلي را هم ندارند. اما نفس اينکه موسسات خبري مختلفي بتوانند فعاليت کنند، خوب است. هر چه هم بگوييم يک خبرگزاري خصوصي است، بايد به جايي وصل باشد تا بتواند امرار معاش کند، زمينه اينکه يک خبرگزاري صد درصد خصوصي به وجود بيايد و رشد کند، نمي بينم.

بررسي اجمالي مطبوعات کردستان در 30 سال بعد از انقلاب
هرگز به صد نرسيديم
شهاب الدين شيخي

روزنامه نگار آزاد
/ shahabaddins@gmail.com

اگرچه اولين روزنامه کردي در سال 1898 منتشر شد (اولين روزنامه ترکي «تقويم وقايع» 1832 و اولين روزنامه فارسي «کاغذ اخبار» 1837 و «الزوراء» عربي 1896 منتشر شد ) اما تفاوت بين انتشار اولين روزنامه کردي با انتشار اولين روزنامه به ديگر زبان ها، در اين امر نهفته است که تولد آن روزنامه ها مربوط به ملت هايي بوده که داراي دولت و نيز مربوط به دولت و براي برنامه هاي تبليغي و جهت اعلام فعاليت هاي دولت بوده است. اما تولد روزنامه در ميان کردها در بخش خصوصي و محصول هشياري فردي و حاصل جنبش اجتماعي مردم بوده است. اين مقاله در پي آن است که به بررسي اجمالي وضعيت مطبوعات در کردستان طي 30 سال گذشته پس از انقلاب اسلامي ايران بپردازد. از آنجا که «مطبوعات مانند ساير رشته هاي تاريخ عمومي همچون تاريخ ادبيات، امور اقتصادي يا تاريخ جنبش هاي اجتماعي، بدون رجوع دائم به تحول عمومي جوامع درک نمي شود، شايد روزنامه در ميان موضوع هاي تحقيق تاريخي از جمله مقولاتي است که فشرده ترين روابط را با وضعيت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و سطح فرهنگي جامعه و عصر و دوره يي دارد که منعکس کننده آن است» (حسين قندي، 1384، ص 13)، بنابراين لازم مي نمايد اين مقاله را به دوره هاي تاريخي که بيانگر تغيير و تحولات سياسي و فرهنگي جامعه کردستان باشد، تقسيم بندي کرد.

سال هاي 1357 تا 1359 انفجار آزادي

در اين فاصله کوتاه زماني يعني يک سال و نيم اوليه بعد از پيروزي انقلاب در ايران، کردستان هم به تبع ديگر مناطق ايران به واسطه آزادي از قيد استبداد سياسي حکومت قبلي، دوره يي از انفجار چاپ نشريات سياسي را تجربه کرد که هر کدام وابسته به گروه، سازمان و احزاب سياسي بود که در آن دوره رشد قارچ گونه يي داشتند. اما جداي از اين نشريات فصلي و گهگاهي، نشرياتي بودند که به احزاب و گروه هاي رسمي تر و باسابقه تري تعلق داشتند که من از آن ميان به «نشريه کردستان» ارگان رسمي حزب دموکرات کردستان ايران (تاريخ انتشار آذرماه 1324 برابر با نوامبر 1945) اشاره مي کنم، که يکي از قديمي ترين نشريات تاريخ منطقه و حتي خاورميانه است. در واقع تنها نشريه يي که قبل و بعد از انقلاب و به طور رسمي و در استاندارد يک نشريه در کردستان منتشر شده، همين نشريه بود. از آنجا که حزب دموکرات کردستان يکي از احزاب سازمان دهنده سياسي مردم در پيروزي انقلاب در مناطق کرد نشين بود و پس از پيروزي انقلاب هنوز در تعامل با ديگر نيروهاي سياسي انقلابي در مرکز به سر مي برد، اين نشريه هم به طور قانوني منتشر مي شد. مدتي پس از آن گاهنامه يي ديگر نيز در استاندارد هايي قابل قبول از نظر شاخص هاي مطبوعاتي در مهاباد به نام« هيوا» منتشر شد و به گمانم پس از 20 شماره و در 26 مرداد 1358از انتشار بازماند. نشريه کردستان هم پس از آنکه مذاکرات کردها با مقامات مرکزي به نتيجه مطلوب نرسيد و کار به جنگ مسلحانه و خشونت کشيد و دولت حزب دموکرات کردستان ايران را « منحل» اعلام کرد، رخت حضور رسمي از ميان مردم بربست و از آن پس به صورت زيرزميني و غيرقانوني منتشر شد.

سال هاي 1359 تا 1364 ثبات دولت و محاق مطبوعات

اما به نتيجه نرسيدن مذاکرات حزب دموکرات با حکومت مرکزي و به تبع آن تلاش دولت براي حصول ثبات و در ادامه آن جنگ هايي که براي و سرکوب خشونت هاي مسلحانه پيش آمد،حوصله يي براي نوشتن باقي نگذاشته بود. در همين ساليان و پس از تشکيل سازماني به نام «سازمان پيشمرگه هاي مسلمان کرد» در مقابل مجموعه سازمان هاي سياسي آن موقع کردستان که عنوان شاخه هاي نظامي خود را «پيشمرگ» مي ناميدند، اين سازمان در آن دوران اقدام به انتشار نشريه يي به نام «فرياد آزادي» کرد که با شعار «يا مرگ يا رستگاري کردهاي مسلمان» به ميدان آمد. محتواي اين نشريه به بازتاب آراي کساني مي پرداخت که بر اين باور بودند که ديگر نيروهاي سياسي کرد که در مقابل حکومت مرکزي قرار گرفته اند، عده يي فريب خورده و ايادي غرب عامل جنگ و خونريزي در کردستان هستند و بايد بساط شان برچيده شود. همچنين گاه، نامه هايي با عناويني شبيه «نامه يي از يک دانش آموز رنج ديده کرد» يا «نامه يي از يک کرد مسلمان» و... منتشر مي کرد. اما در سال هاي اوليه دهه 60، دو نشريه ديگر به نام هاي «اصحاب انقلاب» و «ئامانج» منتشر شد. اين دو نشريه از سوي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و به عنوان تريبون رسمي براي تبليغ سياست هاي نظام، منتشر مي شد. غير از اين دو نشريه هيچ نشريه ديگري اجازه انتشار نيافت.

سال هاي 1364 تا 1375 تثبيت نظام و شروع اقدامات فرهنگي

بعد از عقب نشيني احزاب کرد به خاک کردستان عراق و پايان گرفتن جنگ در کردستان و پس از تثبيت قدرت نظام، در حزب دموکرات کردستان ايران نيز تحولاتي روي داد. عده يي از اعضاي اين حزب که برخي از آنها داراي سوابق فرهنگي بودند در کنگره چهارم اين حزب تصميم به کنار گذاشتن سلاح گرفته و در راستاي عفو حکومت نسبت به تسليم شوندگان، خود را تسليم حکومت کردند. يکي از اين افراد شاعر بلندپايه کرد «محمدامين شيخ السلامي» متخلص به «هيمن» بود.از سوي ديگر دولت با تشکيل واحد اطلاعات و امنيت در سپاه، برخي از نيروهاي کارکشته اطلاعاتي اش را به اين نهاد امنيتي انتقال داد . در اين راستا شروع به يکسري اقدامات فرهنگي کرد که يکي از طراحان اين سياست شخصي به نام« مرتضي محب اوليا» يا همين «اسفنديار رحيم مشايي» امروز بود.«اسفنديار رحيم مشايي که در سال 1360 به عضويت سپاه درآمده بود به کردستان رفت. آنجا اما با نام «مرتضي محب اوليا» و در سمت معاون اطلاعات واحد در قرارگاه حمزه سيدالشهدا سپاه مستقر شد. مشايي بر اين باور بود که بايد ريشه هاي اجتماعي و فرهنگي مساله کردها را جستجو کرد و از اين رو فعاليت هاي خود را بر فاز فرهنگي متمرکز کرد. در اولين اقدام فرهنگي، «کاک» يا کانون اسلامي کردستان را تاسيس کرد (کلمه کاک در زبان کردي به معناي برادر بزرگ هم هست) و در دومين اقدامش مرکز نشر ادبيات کردي و انتشارات صلاح الدين ايوبي و ماهنامه کردي «سروه» را تاسيس کرد.»(هفته نامه شهروند، شماره 60، ص58)از آن سو نيز بخش زيادي از نيروهاي کرد به ويژه گروه بازگشته از حزب دموکرات نيز به ضرورت و نياز جامعه کرد به فضاي بازتر فرهنگي از سوي دولت بارها در بازجويي هايشان در ايام زندان متذکر شده بودند. يکي از همين افراد، همين «هيمن» شاعر پرآوازه بود که توانست با جلب نظر مسوولان و با توجه به سياست هاي مشايي به سردبيري ماهنامه سروه برسد. نام «هيمن» اعتبار افزوني به نشريه مي بخشيد و با همه انتقاداتي که به وي براي همکاري با چنين نشريه مي شد، باعث مقبوليت نشريه در ميان مردم شد.سروه ماهنامه يي فرهنگي- ادبي بود که تمام صفحات اش، به جز ترجمه سرمقاله که بعد از سرمقاله کردي در هر شماره مي آمد، به زبان کردي منتشر مي شد؛ نشريه يي که تمام مطالبش يک بار براي مسوولان ترجمه مي شد و آن گاه به چاپ مي رسيد. اما با اين همه موجب قلم فرسايي عده زيادي از شاعران و نويسندگاني شد که تا آن دوره زبان در کام کشيده بودند.اين مجله نه تنها نسل قبلي نويسندگان و شاعران را دوباره به ميدان آورد، بلکه باعث رونق يادگيري و خود آموزي زبان کردي در ميان مردم و جوانان شد و کم کم نسل جديدي از شاعران و نويسندگان نيز پا گرفت. در سال هاي ابتدايي دهه 70، ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامي در شهرستان ها کم کم به درخواست ها براي تشکيل انجمن هاي فرهنگي، هنري و ادبي پاسخ مثبت مي دادند. اعضاي اين انجمن ها هم طبق معمول شاعران و نويسندگاني بودند که به بحث هاي ادبي مي پرداختند که نتيجه اين گفت وگوها گاه به صورت مقالاتي در همان ماهنامه سروه يا در بولتن هاي داخلي اين انجمن ها منتشر مي شد. همين بولتن هاي داخلي گاه بسيار جدي کار مي کردند و برخي از آنها همانند «روت» (جريان) در قامت يک نشريه تخصصي ادبي فرهنگي درآمد و موجب پديد آمدن نسل جديدي از نويسندگان شد. تا اين زمان تنها شکل هاي روزنامه نگاري و مطبوعات همين ماهنامه سروه و اين چند بولتن داخلي انجمن هاي ادبي بود، به جز نشريه يي که در دوره اول رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني، در استانداري که به نام«اخبار کردستان» منتشر مي شد و پس از مدتي انتشار آن متوقف شد.

سال هاي 1375 تا 1384 روياي روزنامه نگاري با فضايي آزادتر

در سال هاي دهه 70 در ايران اما روزنامه نگاري و چاپ کتب در موضوعات فلسفي و تئوريک روند ديگري گرفت. از آن فضاي سخت گزينش هاي سياسي براي ورود به دانشگاه ها در کل کشور و هم در کردستان کاسته شده بود. نحله جديدي از نيروهاي جوان و تحصيلکرده و اهل مطالعه در کردستان پا گرفتند که به تبع فضاي سياسي، فرهنگي آن روزگار به مطالعه نشريات روشنفکري و نيز آثار دانشمندان و نخبگان مي پرداختند. از نظر فضاي سياسي هم مردم به کنش هاي سياسي در تعامل با دولت روي خوش تري نشان دادند اما با زباني ديگر. در انتخابات رياست جمهوري ششم که رفسنجاني براي بار دوم شرکت مي کرد رقيب منتقدي به نام احمد توکلي داشت. مردم کردستان بدون شک، شناخت کافي از احمد توکلي نداشتند و شايد علاقه يي نيز به وي. اما وقتي نتايج انتخابات در کردستان بازشماري شد نتيجه آن شد که هاشمي در کردستان از احمد توکلي شکست خورد و مردم نشان دادند سياست هاي هاشمي را نمي پسندند. هاشمي اما به پيروزي رسيد و دوباره رئيس جمهور ماند. اما در واکنش به خواست هاي سياسي مردم براي اولين بار در کردستان يک استاندار نيمه کرد و نيمه ترک را منصوب کرد. محمدرضا رحيمي متولد شهر قروه به استانداري کردستان رسيد و در ابتداي کار يک مشاور فرهنگي بسيار کرد تر از خودش را به نام«بهرام ولدبيگي» منصوب کرد. يکي از اولين و مهم ترين اقدامات بهرام ولدبيگي برگزاري «کنگره فرزانگان کرد» بود. در روزهاي برگزاري اين کنگره بولتن داخلي به نام «آبيدر» منتشر شد که پس از پايان کنگره، استاندار را تحريک کرد که امتيازي براي همين نشريه درخواست کند و در فاصله کوتاهي، هفته نامه يي با نام«آبيدر» به دو زبان کردي و فارسي به مديرمسوولي محمدرضا رحيمي و سردبيري بهرام ولدبيگي منتشر شد. ولدبيگي عده يي از نيروهاي فرهنگي و هنري سنندج را به عنوان کادر تحريريه برگزيد و با توجه به روابطش و نيز عطش مردم براي نوشتن کم کم توانست پاي ديگر نويسندگان مشهور را که اتفاقاً به کنگره دعوت شده بودند به نشريه باز کند. انتشار آبيدر موجب ايجاد روند جديدي در روزنامه نگاري کردي شد و سرآغازي براي توليد نشريات دوزبانه، که حاصل آن تولد نشريه يي مستقل به نام«زريبار» به مديرمسوولي «عادل محمدپور» و تحريريه يي کاملاً محلي در شهر مريوان بود. زريبار که با فراز و فرودها و توقف ها و تغيير مدت زمان انتشارهاي زيادي روبه رو شد، در نهايت در سال هاي پاياني دولت اصلاحات به صورت فصلنامه يي درآمد که حاوي مقالات علمي- پژوهشي بسيار وزيني بود.رحيمي و ولدبيگي با درک شرايط زمان و خواست هاي سياسي متفاوت که ممکن بود زمام قدرت و سياست مطلوب را در کردستان به سمت و سوهاي ديگري ببرد، به انتشار مقالاتي سياسي و با طرح خواست هاي بيشتر معيشتي و گاه سياسي راه را براي سياسي نويسي در مطبوعات کردستان گشودند. اما ديگر دير بود و سير تغيير و تحولاتي که در کل جامعه ايران از راه مي رسيد به رحيمي اجازه نداد راه درازي را بپيمايد زيرا دوم خرداد 76 اتفاق افتاد و مردم کردستان نيز در مشارکتي بي سابقه و همراهي با مردم ايران محمد خاتمي را به رياست جمهوري برگزيدند.

سيدمحمد خاتمي پس از پيروزي در انتخابات و با توجه به شعارهاي انتخاباتي ويژه اش براي مردم کردستان که از سهم ناچيز کردها در مديريت سياسي و ساختار قدرت گفته بود، عبدالله رمضان زاده را با غلظتي بيشتر از کرد بودن نسبت به رحيمي، به استانداري کردستان منصوب کرد. استاندار جديد نيز در مقابله با نشريه رحيمي و همکارانش نشريه ديگري به نام«سيروان» به صاحب امتيازي سازمان همياري شهرداري سنندج و مديرمسوولي«جلال جلالي زاده» و سردبيري احسان هوشمند، منتشر کرد.نشريه سيروان شکلي محلي بود از روزنامه هاي اصلاح طلبي که در پايتخت منتشر مي شد و پايگاهي شد براي نويسندگان جوان با آرمان هايي از جنس مشارکت سياسي، جامعه مدني، دموکراسي و... و از سوي ديگر مقالات نظريه پردازانه يي در حوزه تئوري ادبي و زيبايي شناسي و...از آن سو، ولدبيگي از رحيمي و همکاري با وي فاصله گرفت و از نشريه آبيدر خداحافظي کرد و به تهران آمد و «انستيتو فرهنگي کردستان» را تاسيس و در اولين اقدام، ماهنامه «کردستان» را منتشر کرد که با همه معايب و محاسن اش توانست از 10 هزار نسخه يي که منتشر کرده بود بالاي هفت هزار نسخه را بفروشد و دولت نيز در اولين اقدام، در واکنشي عجيب اين نشريه را توقيف کرد.از همان آغاز دولت اصلاح طلب، بسياري از فعالان فرهنگي کردستان براي اخذ مجوز انتشار نشريه تلاش وافري به خرج دادند. اما کردستان در هر دولتي، کردستان است و تقريباً کار به دولت دوم خاتمي رسيد و در سال هاي ابتدايي دهه 80 کم کم چند نشريه مستقل گام در عرصه متلاطم روزنامه نگاري کردي نهادند. دو ماهنامه به نام هاي «راسان» به مديرمسوولي ثريا عزيزپناه و با مطالبي در حوزه زنان و«مهاباد» به مديرمسوولي احمد بحري، هفته نامه هايي به نام هاي «پيام مردم»، «ئاسو» (افق)، «کرفتو» و پس از آن دوهفته نامه «روژه لات» و مدت کوتاهي بعد از آن امتياز روزنامه يي به نام «ئاشتي» اعطا شد، که البته به دليل مشکلات مالي و کمبود نيروي متخصص هرگز نتوانست انتشار روزانه را دربر بگيرد و به صورت هفته نامه منتشر مي شد. در مهاباد هم هفته نامه ديگري به نام «پيام کردستان» منتشر شد. اما اگرچه بهار مطبوعات کردي دير از راه رسيد، اما در فرا رسيدن خزان اش تبعيضي وجود نداشت. ابتدا در زمستان83 پيام مردم توقيف و محمد صديق کبودوند و اجلال قوامي بازداشت شدند. در تابستان 1384 نشريه هاي ئاسو و ئاشتي توقيف شدند و مدتي بعد هم نشريه روژه لات نيز به محاق توقيف رفت و نويسندگان اش بازداشت شدند. براي توقيف پيام کردستان هم زمان زيادي لازم نبود. کرفتو نيز مدتي بعد از پيام کردستان توقيف شد. راسان نيز اگرچه توقيف نشد، اما سردبير آن براي مدتي به زندان رفت.از ميان آن نشريات، بعد از دولت اصلاحات، «راسان»، «مهاباد»، «سروه» و «سيروان» ماندند. سيروان اما نشريه يي دولتي بود و اگرچه صاحب امتيازش سازمان همياري شهرداري است اما مستقيماً زير نظر استانداري اداره مي شود. با تغيير استاندار هفته نامه سيروان هم که به نظر من کپي برابر با اصل روزنامه ايران در کردستان است، همانند آن نشريه که روزگاري نشريه يي وزين و اصلاح طلب و پيشرو بود، به نشريه يي اصولگرا و راست سنتي و محافظه کار تبديل شد.در پايان ذکر چند نکته را تنها به صورت مختصر لازم مي دانم.

اولاً؛ در کردستان ايران به دليل ضعف زيرساخت هاي اقتصادي و آموزشي و فرهنگي، ما هرگز نتوانسته ايم به روزنامه و نشريه در بخش هاي تخصصي (چه از نظر نيروهاي آموزش ديده در حوزه روزنامه نگاري و چه از نظر محتوايي که بر يک حوزه تخصصي تاکيد بورزد) دست بيابيم. از سوي ديگر بخش خصوصي به دليل ناپايدار بودن شديد فضاي روزنامه نگاري و هزينه بالاي سياسي آن هرگز نتوانسته به خود اين جرات را بدهد که وارد اين حوزه شود.

ثانياً؛ به جز سروه که يک ماهنامه فرهنگي ادبي است و شرح چگونگي انتشارش رفت، و سيروان که هفته نامه يي دولتي است و تعداد شمارگان انتشاريافته اش به بيش از 500 شماره رسيده، هيچ کدام از نشريات کردي بعد از انقلاب به 100 نرسيده است. و 90 هرگز پيش ما نبوده و نيست.
30 سال مطبوعات و هفت «هيچ» آرزو
حسين افخمي

مدير گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي /
hafkhami48@hotmail.com

ارزيابي از مطبوعات 30 سال گذشته را با نقل خاطره يي شروع مي کنم. روز هفتم اسفند و ساعت پنج بعدازظهر بود. تعدادي از دانشجويان دانشکده علوم ارتباطات اجتماعي بوديم و به جلسه يي دعوت شده بوديم تا اولين روزنامه جديد پس از انقلاب را طرح ريزي کنيم. محل جلسه ساختماني در خيابان فرصت بود. در هواي بهاري و البته در زمستان با اتوبوس واحد خودم را به ميدان فردوسي رساندم و از آنجا به طرف خيابان فرصت راه افتادم. در مسيرم آن زن سرخ پوش را که سمبل ميدان فردوسي شده بود در گوشه شمال شرقي ديدم. ظاهراً او به دور از دغدغه هاي انقلاب در انتظار يار گمشده اش بود که هر روز در اين ميعادگاه حاضر مي شد و چشم به راه مي ايستاد. بدون تعجب راهم را ادامه دادم و دقايقي بعد به آدرس تعيين شده رسيدم. جلوي در ورودي ساختمان منوچهر و فريد را ديدم که زودتر از من رسيده بودند، بعد با محمد که سه سال از من قديمي تر بود و تازه از زندان رها شده بود، آشنا شدم. دسته جمعي به طرف سالن تجمع رفتيم؛جايي که برخي از چهره هاي مبارز آن زمان شامل تبعيديان، زندانيان و فعالان سياسي و فرهنگي حضور داشتند. حسن حبيبي، طاهره صفار زاده، علي موسوي گرمارودي، مير حسين موسوي، زهرا رهنورد، محمد مبلغي، پرويز ورجاوند و چند نفر فعال سياسي ديگر - جمعي حدود 15 نفر - از حاضران اين جلسه بودند.

موضوع اين نشست تاسيس روزنامه يي جديد بود که بتواند صداي انقلاب باشد. در اين نشست دو ساعته که در سالن مجهزي در طبقه هفتم ساختمان فرصت برگزار شد صرفاً در باب روزنامه و انقلاب سخن گفته شد. ويژگي هاي روزنامه جديد، نيازهاي مالي و نيروي انساني مورد نياز براي يک نشريه چه بايد باشد محورهاي اصلي بحث بودند. فکر مي کنم از اينجا بود که فکر انتشار اولين نشريات جديد در حلقه مليون و مذهبيون پس از انقلاب شکل مي گرفت. البته در اين نشست تصميم خاصي اتخاذ نشد و در انتهاي جلسه، هم انديشي هاي بيشتري پيشنهاد شد.

تا فرا رسيدن اولين نوروز انقلاب دو جلسه ديگر هم تشکيل شد. افرادي از اين جمع رفتند و ديگراني به آن پيوستند. عباس توفيق، ابوالحسن بني صدر، ناصر تکميل همايون، حبيب الله پيمان، رضا تقي زاده و چهار تن از بازاريان سرشناس از ديگر حاضران نشست هاي بعدي بودند. يکي دو جلسه ديگر هم پس از نوروز با جوان ترها تشکيل شد و بعد هرکسي به راه خود رفت. از دل اين نشست ها چندين نشريه متولد شد. روزنامه جمهوري اسلامي به سردبيري مهندس مير حسين موسوي اولين نشريه روزانه بود و به دنبال آن هفته نامه امت، روزنامه انقلاب اسلامي، هفته نامه مجاهد، صبح آزادگان و به فاصله يي تا يک سال بعد روزنامه ميزان روانه دکه ها شدند. امروز از آن چند نشريه فقط يکي بر جا مانده است.

با گذشت سه دهه از آن روزها تا کنون صدها روزنامه و نشريه منتشر شده اند و ده ها نفر از نردبان روزنامه به صدارت و کفالت و تجارت رسيده اند اما به سختي مي توان گفت حتي به تعداد انگشتان دست هم روزنامه نگار حرفه يي و سرشناس تربيت شده باشند. هنوز نوشته هاي صاحب قلماني چون محمد علي اسلامي ندوشن و ابراهيم باستاني پاريزي صدرنشين ستون مطبوعات امروز کشور است و ستون هاي ثابت نويسندگاني نظير مرحوم حسن صدر در ميان مطالب دلنشين مذهبي مطبوعات جايش خالي است و چهره جديدي پيدا نشد تا بنويسد؛ «هستم، پس مي نويسم» و «مي نويسم پس هستم».

به جرات مي توان گفت روزنامه نگاري حرفه يي چه در مفهوم تخصصي، و چه به صورت تجسسي و تحقيقي آن از شهريور 57 تا شهريور 58 در اوج بالندگي خود قرار دارد. در اين مدت صدها مثال را مي توان يافت که در قالب خبر، تيتر، عکس، مقاله و گزارش به چاپ رسيده و از جنبه هاي استدلال، ارزش خبري، ريسک پذيري و شهامت حرفه يي، تازگي و صراحتي دارد که پس از آن نظير نداشته است. در آن روزها تصور خيلي ها از روزنامه آرماني روزنامه يي نظير لوموند يا پراودا بود يعني فرض بر اين بود که اولي را عده يي روزنامه نگار حرفه يي و در فضايي کثرت گرا و با مشارکت خوانندگان منتشر مي کنند و ديگري زير نظر فعالان سياسي و حزبي و بر دوش روزنامه نگاران وفادار به ايدئولوژي حزبي که گاه نمايندگي حزب حاکم يا دولت و گاه به صورت اپوزيسيون قرار دارند، منتشر مي شوند. در آن روزها به نوع سوم يعني مطبوعات تجاري که به خانواده هاي متمول تعلق داشته باشد و جمعي از طريق آن ارتزاق کنند يا در سيطره بنگاه شبه تجاري در اختيار دولت يا سازمان هاي وابسته به آن باشد به ذهن هيچ فعالي خطور نمي کرد.

در مروري گذرا بر آن دوران مشاهده مي شود در کمتر از يک سال پس از انقلاب بيش از 200 عنوان نشريه جديد به دکه هاي مطبوعات راه يافتند. نشريات حزبي و مسلکي در رديف اول با بيشترين فراواني و نشريات مستقل در رديف بعد و در آخر کمترين رقم را نشريات دولتي تشکيل مي دادند. در همين يک سال اول بود که زمستان بهاري شده به گرماي تابستان پيوند خورد و خوره هاي مطبوعات از راه رسيدند. قانون مطبوعات تعدادي را تعطيل کرد. جنگ تحميلي هم ده ها روزنامه و نشريه را به کام خود فرو برد. طولاني شدن جنگ نيز فرهنگي را خلق کرد که زبان کليشه يي و خود سانسوري از ويژگي هاي بارز آن بود. اين فرهنگ اگرچه در زمان جنگ وجهي حماسي داشت و يک ضرورت محسوب مي شد ولي در زمان صلح مصيبتي شد که هنوز دامن مطبوعات را رها نکرده است. 30 سال از آن روزها مي گذرد و هنوز بهار آزادي از دست رفته مطبوعات به رغم بسياري، حسرتي است که بر جاي مانده است. ارزيابي دقيق و بدون خطا از محتواي 30 سال مطبوعات مطالعه يي عظيم را طلب مي کند که در حوصله اين مختصر نمي گنجد. دوره 30 ساله يک بازه زماني نزديک به 11 هزار روز را شامل مي شود که با کسر تعطيلات رسمي و غير رسمي از آن رقمي حدود 8500 روز چاپ و توزيع روزنامه ها را در خود جاي مي دهد. تحليل و ارزيابي يا نقل و استناد به رويدادها در قالب روز شمار نيز کاري سترگ است. بنابراين فقط به ذکر چند «رويداد بد» که در منطق روزنامه نگاري «خبر خوب» محسوب مي شود، اشاره مي کنم. پرخطر ترين گرايش روزنامه نگاري طي 30 سال گذشته مثل 150 سال قبل از آن روزنامه نگاري سياسي بوده است و پردوام ترين آن ورزشي، علمي نويسي و جدول و سرگرمي. ساير حوزه هاي تخصصي نظير مالي، شهري و حوادث، فرهنگي و آموزشي، صنعت و گردشگري و نظاير اين هر يک در حاشيه يي امن بوده اند. از همين نگاه کم دوام ترين نشريه ها، روزنامه هاي روزانه و امن ترين آنها فصلنامه ها بوده اند. بزرگ ترين نقطه قوت مطبوعات در اين دوره تعدد و تنوع آنها و آشکارترين ضعف تکثر بوده است. بسته شدن پي در پي برخي از مطبوعات و بي ثباتي حرفه روزنامه نگاري مشخصه هاي بارز بخش عمده يي از اين دوره محسوب مي شود. دولتي شدن و تک صدايي دو وجه غالب ديگر را تشکيل مي دهند.

به خاطره برگردم که در زماني اندک 30ساله خواهد شد. در آن روزها به اين فکر نمي کردم که در ميان جمعي نشسته ام که دولتمردان، مديران فرهنگي و تجار بالقوه کشورند. حتي علم ناصيه خواني هم هرگز اين تصور را به ذهنم نياورد که در جمع ما رئيس جمهور، نخست وزير، وزير، معاون رئيس جمهور، وکيل مجلس، مدير مسوول روزنامه، فعال سياسي و حتي نمايندگان اپوزيسيون آينده نشسته اند. شايد اگر ناصيه خواني را مي دانستم امروز در بين اين سطرها نبودم. به هفتمين روز اسفند باز مي گردم. ما چهار نفر در آن روزها در آغاز راه حرفه روزنامه نگاري بوديم و البته هر کدام به سرنوشتي دچار آمديم. محمد در نيمه راه زندگي را رها کرد. فريد به ينگه دنيا رفت و منوچهر در خلوت خود به نظاره نشست. من هم مثل آن سرخ پوش ميدان فردوسي بي آنکه لباسي بر تن کنم به انتظار در خيابان کتابي در جايي که يک زماني ممد آقاي روزنامه فروش دکه يي داشت، مي ايستم تا شايد روزي روزنامه يي سرشار از «هيچ» را از دکه يي شبيه به آن خريداري کنم. اما اينجا و اکنون مي خواهم هفت «هيچ» را آرزو کنم که هويت روزنامه هاي آينده باشد.

*هيچ صدايي رساتر از صداي مردم در مطبوعات شنيده نشود.

*هيچ منفعتي بالاتر از منافع ملي در مطبوعات ديده نشود.

*هيچ روزنامه يي با تکيه بر بودجه دولتي در صدر دکه ها ننشيند.

*هيچ دولتمردي بدون حمايت مطبوعات بر کرسي قدرت تکيه نزند.

*هيچ روزنامه يي به حکم دولت تعطيل نشود.

*هيچ کارفرمايي رعايت اخلاق حرفه يي و حقوق سنديکايي را فراموش نکند.

*و هيچ روزنامه نگاري از طريق دار با زندگي وداع نکند.
«ارتباطات توسعه» و مساله «ارتباط» در مطبوعات ايران


هادي خانيکي

مارک فدرمن مدير ارشد برنامه فرهنگ و فناوري مک لوهان در دانشگاه تورنتو با تمثيلي ملموس تناقض نماهاي ارتباطي دوران ما را نشان مي دهد. قصه زيباي آن مرد را شنيده ايد که در طول جنگ با يک گاري دستي پر از سنگ سر مرز آمد؟ مرزبان نگاهي به اوراق او انداخت، مشکلي نبود، بار سنگ هم که غيرقانوني نيست، البته مرزبان نسبت به وجود مواد قاچاق در گاري شک داشت. به همين خاطر بيل خود را برداشت، بارها را کاويد، چيزي نبود، مرد اجازه عبور يافت. هفته بعد همان مرد بود با يک گاري دستي پر از سنگ و مي خواست عبور کند. مرزبان دوباره بار را با بيل کاويد و چيزي نيافت. اوراق هم درست بودند و دوباره مرد اجازه عبور يافت. اين جريان هفته ها و ماه ها تکرار شد. مرد با گاري دستي پر از سنگ لب مرز مي آمد. مرزبان بار او را مي کاويد و چيزي نمي يافت و مرد از مرز مي گذشت. در پايان جنگ، مرزبان مرد را ديد، از او پرسيد؛ ببين مي دانم تو چيزي را از مرز رد مي کردي اما نفهميدم لاي سنگ ها چه چيزي را پنهان کرده بودي. در آن سال ها چه چيزي قاچاق مي کردي؟ مرد پاسخ داد؛ گاري دستي.مرزبان چيزي را که سال ها جلوي چشمش قرار داشت، نديد؛ فقط به اين خاطر که خارج از نظر او قرار داشت. تلاش ما براي کشف ماهيت و تاثيرات هر فناوري، نوآوري يا کار، بر مبناي دانسته هاي پيشين و ادراکات اوليه است، بعد براي تبيين چگونگي کار و واکنش الگويي ذهني مي سازيم، انگاره سازي مي کنيم و بعد کارهايمان را براساس آن انگاره هاي از پيش ساخته مرتب مي کنيم. اما کارهاي ما هميشه نتيجه بخش نيست، مثل مرزبان اين قصه نمي توانيم همه نيروها و نشانه هاي پيرامون مان را درک و دريافت کنيم چرا که انگاره هاي ما راه منتهي به درک را سد کرده است. ( فدرمن، 1383،ص 3)

اگر به جاي مرزبان قصه فدرمن، سياستگذاران، برنامه ريزان و دست اندرکاران ارتباطات را در نظر بگيريم، بايد ببينيم چه چيز هايي را در ارتباط ديده اند و چه چيزي را نديده اند.آنچه معمولاً در فرآيند ارتباطات بسيار مد نظر قرار مي گيرد، اجزاي سازنده يک ارتباط است. اما آنچه بسيار مغفول مي ماند، معنا و مضمون ارتباطي است. در جهاني به سر مي بريم که يک تغيير پارادايمي در ارتباطات رخ داده است، ولي هنوز در پارادايم هاي گذشته به مسائل مبتلابه نگاه مي شود. پديده نو و نگر ش هاي کهنه، صورت خلاصه مسائل ارتباطي جامعه ماست. وضع مطبوعات هم از اين قاعده کلي مستثني نيست. «عصر اطلاعات» دوران به چالش کشيدن سرمشق هاي سنتي و احوال مستقر است. اما آيا به فرصت ها و تهديد هاي پيش روي «مطبوعات» از منظري در درون اين عصر نگريسته مي شود؟ به نظر مي رسد تنگناهاي ارتباطي در مطبوعات ايران کمتر با اين گونه تامل و بازانديشي مورد مطالعه قرار گرفته باشند.

صورت تاريخي مساله

تعارض ها يا تناقص نماهاي ارتباطي تنها به صورت عرضي يعني در مواجهه ما و اقتضاهاي دنياي جديد رخ نمي دهند، بقاي صورت هاي تاريخي مسائل ارتباطي نيز گاه خود از موجبات مزمن شدن يک بيماري است. گفته مي شود بسياري از تنگناهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه ما مسائلي بي زمان و بي مکان اند. در دهه ها و گاه سده هاي معاصر مسائل جامعه ما در حوزه هاي مختلف تعريف شده اند ولي پس از گذشت آن دوران، امروز همچنان حکايت ها باقي اند. به گذشته هاي دور و به مسائل مختلف برنمي گردم. تنها به آنچه درباره تنگناهاي ارتباطي در ايران آن هم در قالب سياست ها و برنامه هاي توسعه سخن رفته است، اشاره مي کنم.در همايش شيراز که «پيرامون ساخت و نقش رسانه ها» در ارديبهشت ماه سال 1345 برگزار شد مساله مبنايي ايران مساله يک گذار تاريخي بزرگ تعريف شده است؛ «مساله ما گذر از انسان اقتصادي، انسان سياسي و انسان ارتباطي است که برخي از کشورهاي پيشرفته به آن رسيده اند. از اين رو اساسي ترين مساله ما گستردگي و فشردگي تضادهايي است که طي اين گذار تاريخي با آنها روبه رو خواهيم بود. در مواجهه با اين منظومه از مشکلات، سه راهبرد رسانه يي بيشتر وجود ندارد؛ راهبرد بي اعتنايي به تضادها که معمولاً در سيستم هاي تجارتي بروز پيدا مي کند و متضمن نوعي فرار از مسووليت است، راهبرد دامن زدن به تضادها که به دليل انحصار برخي سيستم هاي رسانه يي با تاثير پذيري آنها از گروه هاي اجتماعي خاصي دانسته يا ندانسته محقق مي شود و راهبرد حل و فصل خردمندانه تضادها که مستلزم يک سلسله آگاهي ها است. لازمه اول شناخت حدود و توانايي رسانه هاست. لازمه دوم شناخت محيط، نيرو و مرزهاي کشش توسعه است و اينکه جامعه در اين لحظه از زمان و اين منطقه از مکان چه چيزهايي را مي تواند بپذيرد و چه چيزهايي را نمي تواند بپذيرد و لازمه سوم درک اهميت نقش رسانه ها به عنوان عامل بازخورد و خودتصحيح کننده اجتماع و پيوند دادن گسيختگي هاي فکري کشور در شبکه ارتباطي گسترده است.» (تهرانيان، 1356، صص 26-24)

در گزارش کميته مشترک برنامه ريزي اطلاعات و ارتباط جمعي برنامه ششم توسعه در خردادماه 1356 به اعتبار همين همايش علمي آمده است؛

گذار از يک نظام ارتباط شفاهي به يک نظام ارتباط چندرسانه يي بدون گذشتن از مرحله ارتباط نوشتاري مسائل خاص خود را به دنبال خواهد داشت؛ سواد ديداري در برابر سواد نوشتاري، تورم تصاعدي انتظارات در برابر آگاهي به مسووليت هاي اجتماعي و ميهني، کشش به سوي شهرها و در برابر امکان دسترسي به منابع فرهنگي در نقاط دورافتاده برخي از اثرات متضاد رسانه ها هستند. نبايد فراموش کرد گسترش سريع رسانه ها حدود توقعات مردم را از دولت نيز به سرعت افزايش داد بدون آنکه لزوماً وسايل گفت و شنود در جامعه را فراهم آورده باشد، اين امر نيز مشکلات ارتباطي جديدي را به وجود آورده است. (گزارش کميته مشترک برنامه ريزي، 1355، ص 20)

گزارش «مطبوعات و توسعه» در آستانه تدوين برنامه چهارم توسعه در اسفند ماه 1381 تنگناها و موانع توسعه مطبوعات را در ايران در چالش هايي مشابه سه دهه پيش مي بيند و چشم انداز پيش رو را چنين ترسيم مي کند؛ نگاه اجمالي به تحولات ساختاري جامعه اين واقعيت را به ما گوشزد مي کند که با ورود مستمر گروه هاي باسواد و جوان جمعيت به عرصه زندگي فعال، تقاضا براي دريافت محصولات متنوع فرهنگي و سرگرمي و نيز تقاضاهاي مربوط به مشارکت اجتماعي افزايش خواهد يافت. از اين رو تقاضا براي انتشار و مطالعه مطبوعات و نشريات به صورت چشمگيري افزايش پيدا خواهد کرد. ملاحظه مي شود که مساله اصلي ارتباطات ما امروز در نقطه توجه يا نقطه عزيمت رسانه يي ميان رسانه هاي جديد و قديم يا خارج و داخل است. اما تنگناها و محدوديت ها بيش از هر جا بر مطبوعات تمرکز يافته است. يعني هنوز دستيابي به حقوق اوليه و آزادي هاي مطبوعاتي در صدر مسائل مطبوعاتي کشور ماست. در حالي که تاثير گذاري ارتباطي در جامعه حوزه يي فراتر از مطبوعات را به خود اختصاص داده است. گويا مرزبانان ارتباطي جامعه ما مثل همان داستان فدرمن فقط اوراق هويتي مطبوعات را مي بينند.

ارتباطات توسعه

اگر ارتباطات را به عنوان روند تبادل مفاهيم از طريق علائم گفتاري و غيرگفتاري در نظر بگيريم، ناگزير مي شويم سطح انتظار را از ارتباطات توسعه فراتر از ابزارها و اجزاي ارتباطي ببينيم. به عبارت ديگر نمي توانيم در فرآيند هاي ارتباطي محصور در شکل و شاخص هاي کمي بمانيم. ارتباطات در وهله نخست مفهومي کيفي است در برابر خاموشي يا پارازيت. مضمون ارتباطات توسعه وجود ارتباطات مستقل از قدرت و متکي بر گفت وگو ميان جامعه مدني و دولت است. در چنين صورتي از ارتباط «عقلانيت ارتباطي» به جاي «عقلانيت ابزاري» مي نشيند (تهرانيان، 1994، ص 6) و اين مرحله يي از ارتباط است که فقدان يا ضعف آن بيش از هر مشکل و صورت بندي ارتباطي موجب اختلال در روند توسعه مي شود.در واقع ارتباطات و توسعه مفاهيمي هستند که به رغم موضوعيت فراوان در قلمروهاي مختلف علمي هنوز در درون مرزهاي مشخص و دقيق راهبردي قرار نگرفته اند. تو در تويي و تداخل شبکه هاي گوناگون ارتباطي در موقعيت کنوني جامعه ايراني ايجاب مي کند مقوله «ارتباط» فراتر از سازمان و سخت افزار آن ديده شود. به عبارتي ديگر به نظر مي رسد مساله امروز ارتباطات در ايران با محدود قرار دادن «رسانه» قابل فهم نيست. نقش رسانه هاي کنوني و از جمله مطبوعات را بيشتر بايد در چارچوب وسيع تر ارتباطات انساني فهميد. در حوزه هاي نوين مطالعاتي ارتباطات توسعه نمي توان شبکه هاي ارتباطي سازماني در روابط ميان فردي از جمله پيوندهاي مهم و حياتي مخاطبان را در شبکه هاي اجتماعي و سنتي ناديده گرفت. ارتباط، رابطه انساني را از حالت جوهر به مرحله وجود از لحاظ بالقوه به حالت فعل درمي آورد و به آن «واقعيت اجتماعي» مي دهد. رابطه انساني بدون ارتباط مانند عکس يا تصويري است که هنوز ظاهر نشده است و لذا مشخصات و حدود آن به وضوح خود را نشان نداده اند. اين مفاهيم را شايد با مقوله هاي مخالف بهتر بتوان دريافت؛ خلاف مقوله «ارتباط»، - چنان که پيشتر آمد- مقوله «خاموشي» يا «پارازيت» است، همان گونه که «زوال» مفهومي مخالف توسعه است. «سکوت» مفهومي است که هم صورت ارتباطي و هم صورت غيرارتباطي دارد. زماني که عملاً هيچ نوع تماسي بيان دو فرد، دو گروه اجتماعي يا دو فرهنگ وجود ندارد، سکوت پديده يي غيرارتباطي و بي معنا است، اما در زمان ها و موقعيت هاي خاص، «سکوت» گونه يي از تلاش آگاهانه براي رساندن تاييد يا عدم تاييد و حتي ناديده گرفتن پيام ها به کار مي رود، در اين صورت «شکست» فرآيندي ارتباطي و با معنا تلقي مي شود. اين فرآيندي است که گفته مي شود به لحاظ فرهنگي و تاريخي در ميان ايرانيان سابقه يي کهن دارد. ايرانيان در واکنش به محيط مخاطره آميز سياسي و فرهنگي که در طول تاريخ داشته اند، آموخته اند در شرايط خاص نظر خويش را پنهان دارند، نه آنکه آن را آشکار سازند. «سکوت» در جامعه ايراني بازخورد ارتباطي معناداري است که نمي تواند از حوزه تحقيق و مطالعه علمي در بافت و ساخت ارتباطات امروز ايران حذف شود.ميان برخي از اين موانع ارتباطي که به «بي ارتباطي» يا «بدارتباطي» مي انجامد و «زوال» در مفهوم توسعه يي نسبت مستقيمي وجود دارد. «زوال» تنزل ظرفيت هر نظامي در برآوردن نيازهاي مفروض آن است.همان گونه که زوال اقتصادي نشانه يي از تنزل ظرفيت اقتصادي است، زوال اجتماعي و سياسي نيز حاکي از تنزل ظرفيت نظام ملي در پاسخگويي به نيازهاي مفروض شهروندان آن جامعه است. فقدان رابطه متعادل ميان «توقعات فزاينده» و «امکانات» که موجب کاهش رضايت و اعتماد عمومي مي شود، گاه ممکن است به «سرخوردگي هاي فزاينده» خشونت و سرکوب و انفعال سياسي بينجامد. هر يک از اين مظاهر و مصاديق زوال اجتماعي و سياسي در زماني بروز و ظهور مي يابند که سطح «تحرک سياسي» از سطح نهادهاي «مشارکت سياسي» فراتر رفته باشد.در چنين موقعيتي «زوال سياسي» به عنوان مظهر شکست نظام سياسي در هدايت توقعات عمومي به سوي ارتباطات سياسي و در نهايت ايجاد «وفاق جمعي» تعريف مي شود.آنچه مي تواند روند تنزل نظام سياسي را در تنظيم ميان «توقعات فزاينده» و «منابع ملي» کïند کند يا حتي متوقف سازد، به لحاظ تجربه جهان جديد، تقويت بنيان هاي دموکراسي است. دموکراسي توان آن را دارد که به طور اساسي چگونگي دستيابي به خواسته هاي ملي و در نتيجه انسجام بيشتر در ارتباطات عمومي را برجسته سازد و از اختلال ها و پارازيت هاي ارتباطي به نحو بارزي بکاهد. از اين رو ارتباطات، توسعه و دموکراسي ارائه کننده نظريه ها و روش هاي عملي هستند که عمدتاً با يکديگر پيوند دارند.نسبت ميان مطبوعات و ارتباطات نسبت ميان جزء و کل است و بنا به آنچه گفته شد مساله پيش روي ما بحران ارتباطي است که به اعتبار «ارتباطات توسعه» اکنون در عرصه مطبوعات ايران به وجود آمده است.

کاهش اعتماد

اعتماد هم در وجه اجتماعي (اعتماد شهروندان به يکديگر) و هم در وجه سياسي (اعتماد شهروندان به دستگاه سياسي و اداري کشور) در زمره مهم ترين بخش هاي سرمايه اجتماعي است که بر موقعيت رسانه ها و از جمله مطبوعات در جامعه اثر مي گذارد. رسانه وقتي رسانه است که از اصل «اعتبار منبع» تبعيت کند و در صورت فقر يا ضعف اعتماد اجتماعي و اعتماد سياسي، رسانه نمي تواند برخوردار از اين اصل باشد و حتي توسعه کمي آن به توزيع بيشتر بي اعتمادي مي انجامد. شکست رسانه هاي بزرگ و فراگير از رسانه هاي کوچک در موقعيت خاص عمدتاً ناشي از بروز اين عارضه است. اعتماد جزء اولين شاخص هايي است که در سنجش ميزان سرمايه اجتماعي در دو مرحله از طرح ملي پيمايش ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان در سال هاي 1379 و 1382 به کار گرفته شده است. نتايج اين دو تحقيق گوياي روند نزولي اين شاخص در کشور است. برخي از يافته هاي مهم اين طرح نشان مي دهد. (کاظمي پور، 1383، صص 74-58) اعتماد اجتماعي (مابين افراد) در سال 1382 به حدود 10 درصد رسيده است . ميزان اعتماد سياسي نيز در اين مدت با کاهش روبه رو بوده است. افراد داراي اعتماد زياد نسبت به مديران و کارگزاران دولتي در سال 1382 کمتر از 30 درصد جامعه و افراد بي اعتماد به آنان حدود 30 درصد از جامعه را تشکيل مي دهند. تعداد افرادي که معتقدند حکومت به نظر شهروندان احترام مي گذارد از حدود 50 درصد در سال 1379 به 40 درصد در سال 1382 رسيده است. در سال 1379 نيمي از جامعه اعتقاد داشت حکومت همه را به يک چشم نگاه مي کند، اما اين ميزان در سال 1382 تا کمتر از 22 درصد کاهش يافته است. روندهاي مشاهده شده در اين پژوهش ملي حکايت از آن دارند که وضعيت جامعه متناظر با سطوح پاييني از هر دو گونه اعتماد اجتماعي و سياسي است. در چنين وضعيتي است که چرخه ارتباطي به خصوص در فرآيند رسانه يي، به صورتي مختلف درمي آيد. از يک سو سرشت جامعه به گونه يي رسانه يي شده است و از سوي ديگر فهم مشترک و واقع بينانه يي از رويدادها و مسائل پيش روي کشور کمتر وجود دارد. اين موقعيت ارتباطات خصلت گفت وگويي خود را از دست مي دهند و پيام هايي که از سوي پيام گيران دريافت مي شود، عمدتاً با آنچه از سوي پيام فرستان ارسال مي شود متفاوت اند. تصوير ذهني مخاطباني که در بي اعتمادي عمومي و رضايتمندي اندک به سر مي برند از هر آنچه با آن مواجه هستند، تيره و تار است. «رسانه يي شدن فضاي عمومي» اين وضعيت را تشديد مي کند. «سرشت رسانه يي شده فضاي عمومي» از جمله نظريه هايي است که مي تواند فاصله ميان رضايت از وضع فردي و تصوير از وضع عمومي و عام اجتماعي را تا حدودي تبيين کند. در واقع جامعه جديد از جامعه پيشين با نحوه استفاده از رسانه ها متمايز مي شود و نقش مهم رسانه ها نيز گشودن فضاي تعميم يافته اجتماعي است که از قلمرو فضاي ملموس فردي فاصله گرفته است. اين تحول پيش از آنکه به نقش رسانه ها مربوط باشد به گسترش فضاي شهري شده و شکل گيري پديده انبوه جمعيت گسسته از تعلقات سنتي ارتباط دارد که تصور خود را از فضاي تعميم يافته از شبکه ارتباطات جمعي کسب نمي کند. رسانه ها در اين خلأ امکان تازه يي براي تصور از فضاي عمومي اند. در اين موقعيت اگرچه رسانه ها دست اندرکار نقل و انتقال پيام هاي متعدد هستند، اما آنچه در لايه هاي پنهان ذهن مخاطبان مي گذرد اهميت بيشتري مي يابد. شايد بتوان به کمک ايده عابران پياده دو سر اين مهم را بهتر نشان داد. ميشل دوسرتو فيلسوف معاصر فرانسوي يکي از مهم ترين نقاط عزيمت فکري خود را در نقدي بر دوست و همکار خود ميشل فوکو بنا نهاده است. او با اين نظريه فوکو که قدرت خود را در لايه ها و ساختارهاي مختلف اجتماعي بازتوليد مي کند، مخالف است و با نقد نگاه از بالا به پايين فوکو تلاش مي کند امور را از منظري پاييني نظاره و توصيف کند. در نگاه از پايين به بالاي ميشل دوسرتو اين عموم شهروندان يک شهر هستند که با نگاه خود ساختارهاي قدرت را تعريف مي کنند و به آن شکل مي دهند. دوسرتو در عرصه بازار و ساختارهاي شهر به جاي توجه به ساختارهاي کلان اقتصادي يا برنامه ريزي هاي کلان شهري توجه خود را به عابران پياده معطوف مي دارد و نقش آنان را در طراحي نهايي مهم و اساسي ارزيابي مي کند. عابران پياده با نگاه و رفتار خود به يک ساختار يا طرح فقط مشروعيت نمي بخشند. آنها اصل ساختار يا طرح را درمي اندازند و تعريف مي کنند. از اين منظر حتي سوژه در حال شکنجه يا تاديب فوکويي براي خود «زمان- مکاني» مستقل براي مقاومت و تعيين استراتژي هاي خاص دارد که در نظريه فوکويي لحاظ نشده است. از نظر دوسرتو سوژه فرصت ها و آزادي هاي فراواني براي کنش دارد و اين مجال محدود به بقا و حتي مقاومت سلبي نمي شود و جايي براي تبيين و تمرين «استراتژي ها و تاکتيک هاي محض» است. دوسرتو در اثر مشهور خود «تمرين زندگي روزمره» به تاکتيک هاي بوميان کشورهايي امريکاي لاتين براي مقاومت در برابر اسپانيايي ها مي پردازد. آنها روش زندگي و حتي ايدئولوژي ديکته شده جديد را پذيرفتند و بهتر از نسخه اوليه به تئوريزه کردن آن پرداختند اما در عمل به گونه يي رفتار کردند که به شکست استعمار اسپانيايي انجاميده بود. بايد پرسيد آيا نگاهي از اين جنس عابران پياده در برابر مطبوعات و رسانه هاي ديگر در جامعه ما بروز نکرده است؟
گفت و گو با سردبير اولين نشريه روزانه زنجان
مطبوعات محلي، داستاني پر از آب چشم

نشريات محلي، همان سلول هاي تنفسي اطلاع رساني، همواره مورد بي مهري مضاعف قرار گرفته اند. از يک سو در مناطق و محلات و با فاصله نسبي از مرکز و پايگاه خبري، در طول فعاليت خود مجبورند با تمام ارکان قدرت در مناطق و استان ها سر و کله بزنند و با تيراژ کم و نداشتن منابع مالي فشار زيادي را تحمل کنند. از طرف ديگر هم به دليل قرار گرفتن در خارج از گود مرکز، از حمايت ها و نگاه فعالان و جامعه مدني مرکز هم بي نصيب مي مانند. البته با اين وجود هم به قول عليرضا اسکندريون در دوره هايي از تاريخ معاصر ايران، مطبوعات محلي پيشگامي وجود داشته و گاهي حضور جدي آنها مطبوعات مرکز را در سايه گرفته است. اسکندريون که در مقام سردبير در راه اندازي اولين نشريه روزانه استان زنجان حضور فعالي داشت اما در پي اخراج خبرنگاران اين روزنامه توسط مديرمسوول در حمايت از آنان از سمت خود استعفا داد، از بي مهري هاي موجود به نشريات محلي گله مي کند.اسکندريون از بهمن 57 تا خرداد 76 به عنوان نقاط عطف مطبوعات ايران طي 30 سال اخير ياد مي کند و از شکل گيري «آزادي بيان» به عنوان يک پندار ذهني صرف نظر از نتايج عيني در جامعه در خرداد 76 سخن مي گويد و اشاره مي کند شايد براي عده يي باورپذير نباشد همچنان که اکنون براي نان و شير صف مي بنديم، براي خريد روزنامه صف بسته مي شد، به باور او شرايط نشريات محلي تابعي از مطبوعات سراسري است، البته نه هميشه و نه همه جا، چرا که گاهي اين معادله بالعکس مي شود.

---

-چه نقاط عطفي را طي 30 سال گذشته براي مطبوعات سراسري و محلي مي توان نام برد؟

نخستين نقطه عطفي که تاثيري شگرف در مطبوعات بر جا گذاشت همزمان با اوج گيري قيام مردم پيش از بهمن 57 رقم خورد. اين پروسه از همان دوران آغاز و تا شروع جنگ تداوم يافت. در اين مدت علاوه بر آنکه مطبوعات موجود فضايي يافتند تا به نقل و تحليل رويدادها بپردازند بلکه اين فضا شرايطي را به وجود آورد تا نشرياتي جديد پا به عرصه حيات گذارند. ضمن آنکه احزاب، سازمان ها و گروه هاي مختلف با عقايد متفاوت امکان انتشار نشريات ارگاني خود را يافتند. اين موضوع نه تنها در عرصه مطبوعات که در حوزه کتاب نيز مصداق يافت. انسداد سياسي که با تسلط ساواک بر ارکان زندگي مردم نفوذ کرده بود ناگهان درهم شکست و کتاب هايي که جز دل خاک در باغچه حياط خانه ها جايي نداشت سر بيرون آورد، چرخ چاپخانه ها به تندي و بي وقفه چرخيد، قلم از پستوها به دست نويسندگان و روزنامه نگاران انتقال يافت. ميله هاي زندان شکست و زندانيان سياسي و عقيدتي در عرصه اجتماع شروع به نقش آفريني کردند و مطبوعات آن دوران اغلب اين رويدادها را بدون هراس از گزمه و عسس در صفحات خود جاي داد. رويدادها از تمامي ارزش هاي خبري بهره مند بودند و روزنامه نگاران با توانايي هاي خود اين ارزش ها را در قالب آيتم هاي مطبوعاتي به مخاطب عرضه مي کردند. طبيعي است که چنين شرايطي آمار مطالعه را بالا ببرد و تيراژ روزنامه ها را افزايش دهد. شايد براي عده يي باورپذير نباشد که در آن روزگار همچنان که اکنون براي نان و شير صف مي بنديم براي خريد روزنامه صف بسته مي شد،

-يعني در آن دوره هيچ محدوديتي براي روزنامه نگاران وجود نداشت؟

در مقايسه با مقاطع بعدي تقريباً مي توان گفت هيچ محدوديتي نبود. اگر چه توقيف «آيندگان» و برخي محدوديت ها را در آن مقطع شاهديم ولي اين کجا و آن کجا. در نظر داشته باشيد که علاوه بر مطبوعات اسم و رسم دار با لوگوهاي شناخته شده و نيز نشريات حزبي و سازماني، تقريباً در تمام دانشگاه ها و مدارس حتي در بعضي از مدارس ابتدايي سمپات هاي گروه هاي مختلف سياسي و اجتماعي مبادرت به انتشار نشرياتي مي کردند که بدون در نظر گرفتن محتوا به لحاظ فرم و سبک مي توانست قابل اعتنا باشد. طبيعي است در اين شرايط مطبوعات محلي نيز بيش از گذشته و همراه با جوي که در سراسر کشور حاکم بود، توسعه يابند.

-به موضوع اصلي برگرديم، دوران انقلاب را به عنوان نخستين نقطه عطف مطبوعات طي اين 30 سال برشمرديد، بعد از آن چه دوره هاي تاثير گذاري مي بينيد؟

ضمن اذعان به اينکه طي اين 30 سال فراز و فرودهايي را در عرصه روزنامه نگاري شاهد بوده ايم اما آنچه به عنوان نقطه عطف مي توان از آن ياد کرد به خرداد 76 گره خورده است. رئيس جمهوري که با شعار توسعه سياسي بر مسند دولت تکيه زد ناگزير بود ابزار اين توسعه را که «آزادي بيان» از مهم ترين آنها به شمار مي رود در ويترين قرار دهد. به رغم ايجاد محدوديت ها، توقيف ها و محدوديت ها که خارج از اختيارات رئيس دولت اعمال مي شد، آزادي بيان به عنوان يک پندار ذهني صرف نظر از نتايج عيني، در جامعه شکل گرفت. روزنامه ها يکي پس از ديگري منتشر شدند. استادان روزنامه نگاري که تنها براي چند دانشجوي ارتباطات در معدود دانشگاه ها «خبر» درس مي دادند، با انبوه جوانان پر شوري مواجه شدند که براي شرکت در کلاس هاي روزنامه نگاري مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها به نوبت نشسته بودند. اين بار علاوه بر کميت، کيفيت روزنامه ها با تحولي قابل اعتنا مواجه شد، چه به لحاظ صفحه آرايي و گرافيک و چه به لحاظ سبک و سوژه. اگر چراغ تحريريه يي خاموش مي شد، چراغ روشني پيدا مي شد که روزنامه نگاران بي وقفه پيگير کار خود باشند. علاوه بر مطبوعات سراسري، مطبوعات محلي نيز با توسعه بي نظيري رو به رو شدند. اما اين يک سوي ماجرا بود. اين مقطع که از آن به عنوان «بهار مطبوعات» ياد مي کنند تا اواسط دور دوم رياست جمهوري خاتمي با کش و قوس ها و فراز و فرودها تداوم يافت تا اکنون که عياني موقعيت آن را بي نياز از توصيف مي کند.

-نشريات محلي به ويژه در منطقه شمال غرب کشور از چه زماني توانايي عرضه موثر را يافتند و فعال شدند؟

طي اين 30 سال اگر از تک ستاره ها در گذريم در همان دو مقطع يعني اوان پيروزي انقلاب و خرداد 76 حضور فعالي را رقم زدند.

-با اين حساب سير توسعه مطبوعات محلي را با توسعه مطبوعات سراسري مرتبط مي دانيد؟

وقتي سياست هاي حاکم بر کشور به طور يکسان اعمال مي شود، اين ارتباط طبيعي است. اما مطبوعات محلي ضمن چارچوب هاي قانوني موانعي سنتي و عرفي را نيز پيش رو دارند که مطبوعات سراسري با آن درگير نيستند.

-چه موانع سنتي و عرفي؟

به گمانم توضيح اين موانع موضوع بحث را از محور خود خارج مي کند و به نظر من درجه يي از اهميت را دارد که به عنوان يک محور اساسي روي آن بحث کرد. اما به همين حد اکتفا کنم که مناسبات ارتباطي در شهرستان ها متفاوت از متروپولي مثل تهران است.

-با اين تفاسير يعني مطبوعات محلي تابعي از مطبوعات سراسري هستند؟

نه هميشه و نه همه جا. در يک بررسي تاريخي در مقاطعي به آماري بر مي خوريم که سرآمدي مطبوعات محلي و نيز مطبوعات ملي که در شهرستان ها منتشر مي شده است به وضوح جلوه گري مي کند. براي مثال در فاصله سال هاي 1275 تا 1327 هجري قمري در منطقه شمال غرب با مرکزيت تبريز بيش از 50 نشريه به چاپ مي رسيد. و حتي در اوايل قرن بيستم تبريز بزرگ ترين مرکز انتشار نشريات شناخته مي شد و بعد از تبريز، تهران در رديف دوم قرار داشت. اگر نه اولين ولي نخستين هاي مطبوعات از تبريز برخاسته اند. اين روند در مقاطع ديگر تاريخي نيز تکرار شده است. يعني يا زماني که دولت مرکزي با ضعف مواجه بوده است يا دولتمردان آن تا حدي به دموکراسي بها داده اند، شاهد توسعه مطبوعات به ويژه در مقياس محلي آن بوده ايم. از گذشته هاي دور که بگذريم، خلاقيت هايي در مطبوعات محلي شمال غرب گاه به چشم خورده که يا تبعيت مطبوعات سراسري از آن را منجر شده است يا در ارائه خلاقيت، مطبوعات محلي پيشتاز بوده اند.

-مثالي در اين باره مي زنيد.

سال 1382 نشريه يي در استان زنجان با نام موج بيداري منتشر شد که شماره هاي نخست آن با عنوان «طليعه موج بيداري» با ظاهر و سبکي متفاوت از نشريات موجود کشور ارائه شد. با توجه به اينکه من در شوراي سردبيري آن عضو بودم، سعي کرديم عامداً مطبوعه يي را با کارکردي محلي ولي در مقياس ملي ارائه دهيم که ضمن بهره مندي از ويژگي هاي محلي، حرکتي نو در عرصه روزنامه نگاري کشور باشد. بعد از انتشار اين نشريه بود که روزنامه «وقايع اتفاقيه» منتشر شد و مخاطب منصف مي توانست تشخيص دهد «وقايع اتفاقيه» از «موج بيداري» گرته برداري کرده است. حتي اگر گرته برداري را نپذيريم، پيشتازي «موج بيداري» با توجه به تاريخ انتشار پذيرفتني است. البته اکنون که «وقايع اتفاقيه» توقيف شده است و تيم تحريريه «موج بيداري» کنار گذاشته شده ايم، شايد منصفانه نبود که اين نمونه عيني را مثال بياوريم اما به هر حال براي ثبت در تاريخ مطبوعات ناگزير شدم.

-تاثير مطبوعات محلي در افکار عمومي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

براي پاسخ صحيح و مستند که متکي بر آمار و ارقام باشد، نيازمند پژوهشي دقيق هستيم. اما به عنوان کسي که تنها حرفه ام روزنامه نگاري است و بخش عمده يي از آن را در مطبوعات استان زنجان سپري کرده ام، مي توانم نشانه هايي را مثال بزنم که اين نشانه ها به عمق تاثير مطبوعات محلي در افکار عمومي رهنمون مي شود؛ هفته نامه اميد زنجان که از سال 72 انتشار خود را آغاز کرد و در سال 79 توقيف شد در مقطع انتخابات مجلس پنجم شوراي اسلامي کانديدايي را با اتکا به محبوبيت نشريه معرفي کرد که راي اول را به خود اختصاص داد. آراي اين کانديدا در هيچ يک از مقاطع تاريخي تکرار نشده است. هرچند اين راي گيري را باطل کردند اما نمي توان از تاثير اين هفته نامه در افکار عمومي غافل بود. البته در اين مثال از آسيب شناسي اينکه آيا نشريه يي مي تواند کانديدا براي مجلس معرفي کند يا نه، مي گذريم. مثال دوم را از روزنامه يي مي آورم که سردبيري آن را بر عهده داشتم. در اين روزنامه گزارشي از تجمع اعتراض آميز کارگران شرکت سرب و روي ايران منتشر شد که با پيگيري اين گزارش کارگران اين شرکت به خواسته خود مبني بر تصويب «سخت و زيان آور» بودن کار خود پس از 17 سال رسيدند که اين نشان دهنده تاثير مطبوعات محلي نه تنها بر افکار عمومي که بر سطح و نوع زندگي آنهاست. مثال سوم افشاي کودک آزاري در يکي از مراکز بهزيستي استان زنجان توسط هفته نامه بهار زنجان در ماه هاي اخير بود که منجر به ايجاد تحولاتي در مراکز بهزيستي سراسر کشور شد. بديهي است نمونه هايي از اين دست بسيارند.

-در مجموع روند توسعه مطبوعات را چگونه مي بينيد، مطبوعات ايران بعد از 30 سال در چه جايگاهي است ؟

چنانچه در مقام مقايسه برآييم مطبوعات ايران در 30 سال اخير نسبت به دوره بعد از کودتاي 28 مرداد تا 57 به رغم نشيب و فرازها از توسعه نسبتاً مطلوبي برخوردار بوده است. اما اگر بخواهيم آن را در طول تاريخ مطبوعات ايران ارزيابي کنيم به نسبت رشد تکنولوژي و امکانات سهل الوصول فني و چاپ، متاسفانه ناگزير از اعترافيم که توسعه مناسبي نداشته ايم. پيشينه مطبوعات ايران پشتوانه يي است که اکنون آن را بايد در جايگاهي رفيع تر مي نشاند. اما آنچه بر سر روزنامه نگاران و روزنامه نگاري آمده است، «داستاني است پر از آب چشم». محدوديت ها، توقيف ها و مصائب روزنامه نگاري موانعي است که مسير توسعه طبيعي را از اين حرفه گرفته و آن را در چارچوبي تنگ محصور ساخته است و هر از گاهي ايجاد روزنه يي حتي کوچک، فوران استعدادها را منجر مي شود. با اين وجود آنچه اکنون از روزنامه نگاري ايران ناظريم تمام توانايي هاي موجود آن را نشان نمي دهد. شما تصور کنيد اگر روزنامه نگاراني که اکنون به کار گل واداشته شده اند در عرصه مطبوعات با تمام دانش و تجربه حضور يابند چه اتفاقي خواهد افتاد. بنابراين اگر نتوانيم براي مطبوعات حال حاضر جايگاه شايسته يي را تعريف کنيم، براي روزنامه نگاري ايران با همه پتانسيل هاي پنهانش مکان ارزنده يي قائلم.

اصلاحات دوره اعتماد مردم به مطبوعات

عيسي سحرخيز

ارزيابي برنامه هاي رسانه يي و مطبوعاتي دوران اصلاحات طبيعتاً بدون نگاه به گذشته و مقايسه با سياست ها و روش هاي پيش از اين دوران، نمي تواند حق مطلب را ادا کند. بايد ببينيم از چه وضعيتي به کجا رسيده ايم. يعني زماني که دوم خرداد روي داد و حماسه نام گرفت و دولت آقاي خاتمي شکل گرفت، وضعيت مطبوعات ما چگونه بود. طبيعي است وقتي ما درباره مطبوعات بحث مي کنيم، نگاه مان عمدتاً بر يک برنامه ريزي کلي و سياست هايي است که در سطح اجرايي در درون وزارت ارشاد اعمال مي شده است. سياستگذاري هستيم که عمدتاً در حيطه وظايف وزارت ارشاد براي حمايت، هدايت و نظارت رسانه هاي داخلي و خارجي است، اعمال مي شود. (در اينجا بحث به رسانه هاي داخلي و عمدتاً مطبوعات برمي گردد.) اگر بخواهيم نگاه بکنيم که اين وضعيت و برنامه هاي سه گانه چگونه انجام مي شد، ما در مورد برنامه هدايت بايد ببينيم اين هدايت و سياستگذاري در حيطه صدور مجوز چگونه بود. در اين زمينه شاهد اين مساله هستيم که مجوزهاي قطره چکاني و در سطح بسيار محدود صادر مي شود و اين دايره چنان تنگ گرفته مي شود که به عنوان مثال خانم فائزه هاشمي دختر رئيس جمهور هم قادر نيست مجوز روزنامه يي را از هيات نظارت دريافت کند، آن هم در شرايطي که خودش به عبارتي نماينده اول يا دوم تهران بوده است. اين مساله در مورد گروه هاي دگرانديش، جريان هاي مستقل و در واقع احزاب سياسي چپ - مرسوم در جامعه- اعمال مي شد و به اين دليل هم ما شاهد حد بسيار محدودي از صدور مجوز هستيم که در اوج خودش سالانه بيش از 60 يا 70 نشريه را دربر نمي گرفته است. به گونه يي که وقتي دولت اصلاحات حاکم مي شود، در دوره شش ماهه يي سال 76 بيش از دو يا سه برابر ميانگين سال هاي گذشته مجوز ارائه شد. در بحث حمايت هم ما شاهد دادن حمايت هاي برنامه ريزي شده بوديم، به معنايي که به اصطلاح امروز تقسيم کردن جامعه به خودي و غيرخودي را شاهد بوديم و به اين دليل است که ما مي بينيم در حمايت هايي که انجام مي شود، گاه ميزان کاغذي که يک نشريه مي گيرد، فراتر از مصرف پنج سال است و گروه ديگري از اين برنامه کنار گذاشته مي شوند. همين بحثي که الان هم در مورد يارانه ها و آگهي ها شاهد آن هستيم. پس اين نوع برخورد هم هست و وقتي در کنار آن از نظارت صحبت مي کنيم، با يک مساله جديد هم مواجه مي شويم. به اين معنا که گاهي حتي مجوزهايي را که هيات نظارت صادر مي کند، در مرحله عمل جلوي انتشارش را مي گيرد. به اين معنا که مجوز صادر شده اما اعلام مي کنند حق انتشار ندارد. يا به نشريه يي گفته مي شود درست است که به شما مجوز هفته نامه داده شده، اما حق نداريد ماهانه يک شماره بيشتر منتشر کنيد. خب اين مسائل در سياست هاي غيررسمي و غيرآشکار اعمال مي شود. اما در سياست هاي آشکار هم ما شاهد آن هستيم که هيات نظارت همان طور که الان مسووليت اصلي را برعهده داشته، در آن زمان هم ورود مي کند و دستور مي دهد چه نشرياتي تعطيل و چه مواردي توقيف شوند، اما مواردي را داشتيم که در دوره اصلاحات وقتي سياست ها عوض شد و نشريات به ديوان عدالت شکايت مي کنند، اين نشريات دوباره برمي گردند و فعاليت خودشان را در دوران اصلاحات پيش مي برند. خب اگر ما بخواهيم به دوران اصلاحات برگرديم، طبيعتاً بايد ببينيم در اين سه سطح چه اتفاقي مي افتد. اما قبل از آن بايد توجه بکنيم آن سياست هاي محدودساز گاه تا حد خلاف قانون و مميزي و نظارت پيش از انتشار که در حيطه مطبوعات ممنوع است هم صورت مي گيرد. نشريه يي چاپ مي شود، اما قبل از اينکه منتشر شود، به بهانه اعلام وصول آن را مي خواهند، نگاه مي کنند يا مانع از انتشار آن مي شوند يا گفته مي شود اين بخش ها را حذف کنيد يا نکنيد و در واقع مديرکل مطبوعات داخلي دوران قبل از اصلاحات يکي از وظايفش اين بود که اين نشريات دگرانديش يا از نگاه آنها مساله دار را بخواهد و به عنوان اعلام وصول نشريات را مميزي کند و مانع انتشار کامل يا بخش هايي از آن شود.

طبيعتاً چنين مساله يي باعث مي شود مخاطبان به دليل سانسور و خودسانسوري کاهش پيدا کند و تيراژ نشريات در سطح پاييني قرار بگيرد. اما دوران اصلاحات که پيش مي آيد، با اينکه قانون عوض نمي شود، ولي به دليل رويکردي که به مطبوعات، رسانه ها و اطلاع رساني وجود دارد، يک دفعه شاهد تحول مي شويم. در ابتدا مي بينيم دولت آقاي خاتمي دو برنامه اصلي را اعلام مي کند؛ در واقع دنبال اين است که با برنامه توسعه سياسي و توسعه فرهنگي پيش برود. توسعه سياسي از طريق کميسيون ماده 10 احزاب که در وزارت کشور مستقر است، عمل مي شود و سياست هاي مطبوعاتي و توسعه مطبوعات که نگاهش هم بر کميت و هم بر کيفيت مطبوعات بود، در چارچوب توسعه فرهنگي عمل مي شود. اتفاقاً توسعه مطبوعات پيشقراول اين حرکت مي شود و همين مساله هم البته باعث مي شود هزينه هاي سنگيني بر آن وارد شود و مورد حساسيت هاي ويژه قرار بگيرد. بر همين اساس تيمي به هدايت آقاي بورقاني در دوران وزارت آقاي مهاجراني مستقر مي شود که البته قبل از اينکه آقاي مهاجراني کنار برود، اين تيم به دليل محدوديت هاي موجود و مسائل داخلي کنار مي رود. اما آن تيم، که پايگاه و جايگاهي در رسانه هاي مادر کشور داشته و با فضاي رسانه يي داخل آشنايي کامل دارد مي آيد اين سياست ها را اجرايي کند. در کنارش هم از کساني که در دوران آقاي خاتمي در وزارت ارشاد بودند و مسووليت هاي مرتبط با مطبوعات داشتند يا کساني که در روزنامه هاي کيهان و تا حدودي اطلاعات، فعاليت مي کردند و با توجه به تغيير فضاي کشور که به استعفاي آقاي خاتمي منجر شد، کنار رفته بودند يا کنار گذاشته شدند، به عنوان مشاوران و دستياران اين تيم مطبوعاتي مشغول مي شوند. تيم برنامه هاي توسعه کمي و کيفي مطبوعات را پيش مي برد که ما رويکرد کارشان را غير از اينکه در ميزان مجوزهايي که داده مي شود، مي بينيم- در همان شش ماه اول به طور ميانگين دو تا سه برابر دوران قبل مجوز اعطا شد- و بعد هم مجوز ها به ويژه در زمينه نشريات سياسي، روزنامه ها، ارگان هاي حزبي و نشريات تخصصي به حدي مي رسد که مورد خطاب و عتاب قرار مي گيرند که اينها در کشور قارچ مي رويانند. هر روز ما شاهد منتشر شدن يک روزنامه جديد هستيم يا اينکه همه استان ها و شهرستان ها صاحب رسانه مي شوند، اين مساله باعث مي شود بخشي از حاکميت حساس مي شود و دستور توقيف و برخورد با افرادي که در اين مسووليت ها هستند را صادر مي کند، به سمت استيضاح وزير ارشاد مي رود و بعد هم شاهد توقيف گسترده مطبوعات، دستگيري روزنامه نگاران و مسائل ديگر مي شويم. اما نتيجه و پيامد ديگر اين کار، افزايش يکباره تعداد رسانه ها و شمارگان نشريات است، به گونه يي که از ميزان 2/1 ميليون نسخه در روز در دوره پيش از اصلاحات در فاصله يي کمتر از دو سال به حدود سه و نيم ميليون نسخه در روز مي رسد ما يکباره شاهد اين هستيم که به صورت همزمان حدود چهار نشريه با تيراژ نيم ميليوني عرضه مي شوند، مردم راغب مي شوند و همزمان چند روزنامه را مي خرند، طيف گسترده يي از روزنامه نگاران به شغل روزنامه نگاري بازمي گردند، شأن اجتماعي اين حرفه بسيار بالا مي رود و به دليل اينکه فضاي سانسور و خودسانسوري از بين مي رود، کارشناسان کشور ترجيح مي دهند از طريق رسانه ها با مردم گفت وگو کنند. به همين دليل آنها که مي توانند دست به قلم مي برند و به عنوان يادداشت نويس و مقاله نويس وارد مطبوعات مي شوند. يا گروه ديگري به عنوان مصاحبه شوندگان نظرهاي کارشناسي خودشان را در مسائل سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي بيان مي کنند و گويي يکباره همه ملت خودشان را در رسانه ها مي بينند و به اين دليل هم هست که مردم اعتماد مي کنند و در ليست انتخاباتي مجلس ششم به ليستي که روزنامه نگاران براي تهران مي دهند، بيشتر رغبت نشان مي دهند تا ليستي که احزاب و گروه هاي سياسي ارائه مي دهند. اين نشان مي دهد جامعه چگونه رويکرد مثبتي را به فضاي مطبوعاتي داشته است. در بحث حمايت هم اصل بر اين قرار مي گيرد هر کسي که در فضاي رسانه يي کشور کار مي کند بايد از حق و حقوق مساوي برخوردار باشد و نگاه سياسي و ايدئولوژيک در اين ماجرا نقشي نداشته باشد و همه بر اساس فرمول و برنامه هايي که به اطلاع خود مديران نشريات و به ويژه روزنامه ها مي رسد، از امکانات مالي که در واقع برآمده از کاغذ يارانه يي، فيلم و زينک و امکانات و تجهيزات بود، بهره مند شوند. در بعد نظارت هم اين بحث مطرح مي شود که مساله در دادگاه مطبوعات است و تاکيد، اصل 168 قانون اساسي است و طبيعتاً اگر جرم مطبوعاتي اتفاق مي افتد بايد در دادگاه مطبوعاتي و با حضور هيات منصفه با اين مساله برخورد شود و به اين دليل هم هست که تاکيد مي شود هيات منصفه يي انتخاب شود که به معناي واقعي نماينده افکار عمومي جامعه باشد. اين هيات منصفه هم شروع به فعاليت مي کند و چون با همان رويکرد افکار عمومي که در واقع خودش را در آراي دوم خرداد نشان مي دهد، عمل مي کند، ما مي بينيم قاضي مطبوعات با اينها برخورد مي کند و برخلاف روال قانوني تعدادي از اينها را کنار مي گذارد که در خاتمه به اين منتهي مي شود که چون هيات نظارت حد نصاب لازم را نداشته کنار مي رود. البته بعد هم تلاش مي کنند قانون مطبوعات را عوض کنند که هيات نظارت را هم از آن ترکيب مردمي خودش خارج کنند. همين طور ما شاهد هستيم در قانوني که در آخرين روزهاي مجلس پنجم تصويب مي شود اين رويکردها عوض مي شود و در نتيجه ما هم شاهد برخورد با هيات نظارت هستيم هم با هيات منصفه. پس رويکرد نظارتي هم برمي گردد به آنچه در اصل 168 قانون اساسي هست. البته اين بحث هم مطرح مي شود که مميزي و خودسانسوري برخلاف اصول چهار و پنج قانون مطبوعات است و به هيچ وجه نبايد اعمال شود اما اين موضوع هم کنار گذاشته مي شود. نهادسازي و واگذاري مسووليت هاي دولتي به آنها، از ديگر مواردي است که در دوره اصلاحات بايد به آن توجه کرد، چرا که يکي از اهداف دولت اصلاحات تلقي مي شود. به اين دليل هم هست وقتي دولت اصلاحات تشکيل مي شود، با فاصله چند ماه از بسترسازي هاي پيشين براي ايجاد نهاد هاي صنفي بهره گرفته مي شود و انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در آخرين روزهاي شهريور سال 76 شکل مي گيرد. همچنين تلاش مي شود اين بحث در انجمن هاي صنفي تخصصي زيرمجموعه کل روزنامه نگاري مثل عکاسان، گرافيست ها، سردبيران و روزنامه نگاران زن هم شکل بگيرد که ما در مواردي از اينها شاهد شکل گيري اينها با فاصله بيشتري هستيم. نهادهاي حمايتي مطبوعات هم در آن زمان شکل مي گيرد که انجمن دفاع از آزادي مطبوعات هم در اين رويکرد توسط مديران مسوول و فعالان حقوقي و سياسي پا مي گيرد. در همين حال وقتي جريان مقابل هم مي آيد و يک نهاد صنفي سياسي مثل انجمن روزنامه نگاران مسلمان را ايجاد مي کند، نه تنها مانند روشي که الان اعمال مي شود با او برخورد نمي شود، بلکه استقبال شده و کمک هاي لازم در اختيارشان قرار مي گيرد و همان طور که اشاره شد، در شرايطي که دولت سعي مي کرده مسووليت ها و تصدي گري خودش را محدود کند و به نهادهاي جامعه مدني بسپارد، خيلي از کارهايي که قبل از آن در اختيار وزارت ارشاد بود، به انجمن صنفي روزنامه نگاران واگذار مي شود که از جمله آن واگذاري برگزاري جشنواره مطبوعات است. خب اين فضا چيزي است که جامعه شاهد آن بوده و از مطبوعات استقبال مي کند و در سطح داخل باعث مي شود بيشترين مشارکت را از کارشناسي جامعه بياورد و چون مطبوعات نقش نمايندگي ملت را بازي مي کنند ،ما شاهد اين مساله هستيم که ميزان فساد و نارسايي هاي حکومتي کاهش پيدا مي کند چون مردم به طور مستقيم وارد شده و عمل مي کنند، بنابراين وقتي يک چشم ناظر و گوش شنوايي وجود داشته باشد، افراد خطاکار، هوشيارند که دست از پا خطا نکنند. آمارهايي که قوه قضائيه از آن دوران مي دهد، نشانگر اين است که اين فساد اداري بسيار کاهش پيدا مي کند. اينها آثار مثبتي بوده که در دوران اصلاحات عمل شده، البته همان طور که ديده شد، اين شرايط تحمل نشد و برخوردهايي صورت گرفت و تيمي را که اين پروژه پيگيري مي کردند برکنار و تعدادي را دادگاهي کردند که در برخي موارد پرونده ها هنوز مفتوح است و مثلاً احمد بورقاني که چندي پيش سالگرد وفاتش بود، تا آخرين روزهاي زندگي اش به خاطر اقداماتش در آن دوره دادگاهي مي شد و جواب پس مي داد که البته تشييع جنازه ايشان نشانگر ديدگاه مردم به عملکردش بود.

عناوين اين صفحه
سي سال مطبوعات ايران
کارنامه سي سال مطبوعات ايران
از ميانه پتک و سندان تا چنبره افراط و تفريط
آزادي از دست رفته
حاکميت مطبوعات را به رسميت بشناسد
راه مجاهد هم عاقبت به خير شد
سنت رسانه يي خوبي شکل نگرفته است
هرگز به صد نرسيديم
30 سال مطبوعات و هفت «هيچ» آرزو
«ارتباطات توسعه» و مساله «ارتباط» در مطبوعات ايران
مطبوعات محلي، داستاني پر از آب چشم
اصلاحات دوره اعتماد مردم به مطبوعات

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام