علي حکمت

تاريخ مطبوعات در ايران پر از فراز و نشيب است.
با نگاهي گذرا به مطبوعات ايران نه تنها در سي سال گذشته بلکه در سراسر تاريخ مطبوعات ايران به اين نتيجه مي رسيم که مطبوعات ايران همواره شاهد اوج و حضيض بوده است. اين وضعيت صرف نظر از علل و عوامل به وجود آورنده اش، معرف اصلي مطبوعات اين سرزمين است. مسلماً اين وضعيت هميشه يکسان نبوده و در زمان هاي مختلف و دوره هاي گوناگون، تفاوت مي کرده است. اما شاخص کلي- با شدت و ضعف هايي - همين است. با يک نگاه اجمالي به «وقايع اتفاقيه» و «روزنامه قانون» و ساير نشريات از پيشا مشروطه گرفته تا مطبوعات پس از انقلاب مشروطه که رسماً به عنوان «رکن چهارم دموکراسي» ناميده شده بود و تا زمان حال، اين وضعيت - به نسبت هاي مختلف- به چشم مي خورد.
در اين برداشت کوتاه نمي خواهم مطبوعات را تحليل محتوايي کنم، ولي براي ارزيابي کلي از مطبوعات ايران مي خواهم آن را به سه نوع يا سه گونه تقسيم کنم. شايد اين نوع تقسيم بندي خيلي دقيق نباشد، ولي حداقل فهم اين موضوع را ساده تر مي کند.
ارزيابي من از دوره هاي مختلف مطبوعات در ايران مبتني بر اين فرض است که ما همواره در طول تاريخ دراز مطبوعات ايران داراي اين سه گونه مطبوعه بوده ايم.
الف- مطبوعات درباري و حکومتي
ب- مطبوعات خنثي و زرد
ج- مطبوعات آزاد و منتقد
در نگاه من مطبوعات درباري و حکومتي به مطبوعاتي اطلاق مي شود که همواره مدافع سياست ها و برنامه هاي حاکميت و توجيه گر وضع موجود بوده اند. اين نوع مطبوعات همواره مورد حمايت اصحاب حکومت بوده و در پرتو حاشيه امني که براي فعاليت آنها وجود داشته است، بدون هر نوع دغدغه، و حتي فارغ از ميزان تيراژ و اقبال و ادبار مخاطبان و بدون توجه به کم و کيف تاثير نشريه بر جامعه، به کار خود ادامه مي داده اند. اين نوع مطبوعه در تاريخ مطبوعاتي ايران همواره وجود داشته و بيشتر نقش ارضا گر تمنيات اصحاب قدرت را ايفا کرده است.
مطبوعات خنثي و زرد در نگاه من، به مطبوعاتي اطلاق مي شود که همواره تلاش مي کنند نگاه مخاطب را از مسائل اصلي و سرنوشت ساز جامعه منحرف کنند و به جاي پرداختن به علت ها، معلول ها را بزرگ جلوه دهند و با ارائه آدرس هاي غلط خواننده را گمراه سازند. اين نوع مطبوعه بيشتر زرد است تا خنثي و مطبوعه خنثي بيشتر روزنامه يي است که بود و نبودش خيلي تفاوت نمي کند؛ مطبوعات بي بو و خاصيتي که بيشتر «روزي نامه» تا «روزنامه» هستند. مطبوعاتي که نه تاثيرگذارند و نه تاثير پذير؛ روزنامه هايي که روزمرگي را مزمزه مي کنند و از وضع و حالشان راضي اند و فردا و فرداها را، همانند حال مي خواهند.
مي دانم که عده يي از همکاران مطبوعاتي اين نوع مطبوعه را اصلاً مطبوعه تلقي نمي کنند. من هم کم و بيش با اين عده همفکر و هم عقيده ام ولي از باب تسامح مطبوعات زرد و خنثي را هم آوردم. حداقل مساله اين است که چنين مطبوعاتي نمي توانند «رکن چهارم» دموکراسي باشند و از حق و حقوق جامعه و شهروندان ديده باني کنند. به نظر من دو گونه مطبوعه فوق الذکر نه تنها با معيار «رکن چهارم» قابل قبول نيستند، بلکه در نقاط عطف تاريخ، بزنگاه هاي زمان، حتي نقش «ستون پنجم» را هم ايفا کرده اند.
---
و اما نوع سوم يا مطبوعات آزاد و منتقد که به نظر من مصداق اصلي مطبوعه به مفهوم علمي و حرفه يي است، به مطبوعاتي اطلاق مي شود که با نگاهي روشنگرانه به نقد قدرت مي پرداخته اند و در راه اطلاع رساني دقيق و شفاف سازي قضايا و مسائل مبتلابه جامعه تلاش مي کرده اند. مطبوعات آزاد و منتقد همواره کوشيد ه اند حتي الامکان «وضع موجود» را به «وضع مطلوب» ارتقا بخشند، و طبيعي است که اين کارکرد مطبوعاتي باعث جدل و جدال ميان اصحاب مطبوعات و اصحاب حکومت شود؛ داستان ديرپايي که همواره همراه مطبوعات و مطبوعاتي ها در اين مرز و بوم بوده است.
در اينجا تمايل دارم براي حفظ امانت و سلامت در قضاوت و احتراز از يکجانبه گرايي به اين نکته ظريف اشاره کنم که در اين ميان مطبوعات آزاد و مطبوعاتي هاي منتقد، در مواقعي مرز ميان نقد و عيب جويي را در هم آميخته اند و احياناً دچار افراط و تفريط هايي شده اند که اشتهاي اصحاب قدرت را تحريک کرده اند تا پروژه هاي تحديد و توقيف را سرعت بخشند. البته باز هم تاکيد مي کنم اين رفتارهاي افراط گرايانه تنها اشتهاي سيري ناپذير ارباب قدرت را تحريک مي کرده است وگرنه طبيعت کار روزنامه نگاري و خصلت اصلي مطبوعات و رسالت جامعه مطبوعاتي و فلسفه وجودي روزنامه و مطبوعه، به تنهايي کافي بوده است که کشمکش ميان طرفين را به وجود آورد و دامن بزند...
با کمال تاسف بايد يادآوري کنم اين نوع مطبوعه در طول تاريخ مطبوعات ايران، از سوي حاکميت ها به ديده «تهديد» نگريسته شده و با شدت و ضعف هايي که بيشتر معطوف به کم و کيف اثرگذاري آنها بر مخاطبان بوده است، در معرض تحديد و توقيف قرار مي گرفته اند.
«رکن چهارم دموکراسي» از گذشته هاي دور تا زمان حال، همواره داراي موقعيتي دشوار، غيرقابل اطمينان و در فضايي توام با بيم و اميد مسير پر پيچ و خم اطلاع رساني و شفاف سازي را پيموده است و در موقعيتي که من آن را «در ميانه پتک و سندان» مي نامم به رسالت خود ادامه داده است. موقعيت شکننده و مخاطره آميزي که مي توان از آن به گام برداشتن در ميدان مين نيز تعبير کرد؛ ميدان ميني که نقشه آن را در اختيار نداشته باشي.
و سخن آخر اينکه جدل و جدال مستمر ميان اصحاب قلم و فکر، از يک سو و اصحاب قدرت و حکومت از سويي ديگر، منحصر به زمان حال يا گذشته هاي نزديک و دور نيست. جدالي است به درازاي تاريخ؛ جدل و جدالي که ظاهراً از آن گزيري و گريزي نيست.