
عقربه ها در پي هم مي دوند.
آسمان آبي تر از هميشه مي خواهد در آغوش گيردمان.
کبوترها دسته جمعي مي خوانند، کلاغ ها فوج فوج پر مي زنند. سرخي ماهي هاي عيد بر سنگفر ش پياده رو نقشي است بر روزگاران دور. ساک دستي زن ها پر است و سنگين.
کسي از خستگي نمي گويد. شتاب پاهاي مردها ديدني است.
و زيباتر کودکي که تا صداي زنگ مدرسه را مي شنود مي دود
سمت سال نو، سمت خانه. خاک نفس مي کشد.
شاخ و برگ هاي درختان از طنازي باد در گوش هم مي گويند.
روزي نو در راه است؛ و صداي بهار تن و جان و خانه هايمان را پر کرده است. برخيزيد؛ پنجره ها را باز کنيد؛ ارغوان به گل نشسته است.