دوشنبه، 26 اسفند 1387 - شماره 19113
   
 
صفحه نخست :: سالنامه :: ورزش
فدراسيون در انتخابات رياست جمهوري طرف هيچ جناحي را نمي گيرد
کفاشيان؛ نه اصلاح طلبم و نه اصولگرا


چيا فوادي - علي عالي


علي کفاشيان با يقه هفت آبي رنگ و عينکي بر چشم روي مبل هاي راحتي اتاقش نشسته بود و با کارتابلي که در دستش سنگيني مي کرد با خنده خوشامد گفت. از چهره اش مشخص بود که سرما خورده است و آنقدر در بين صحبت هايش سرفه مي کرد که صورتش قرمز مي شد. روي شومينه هميشه خاموش کنار دستش، بريده روزنامه هايي وجود داشت که خبر «مذاکره تلفني تاج و آقازماني» با ماژيک سبز رنگي مشخص شده بود و البته دستخطي از مهدي تاج که بالاي آن موضوعي را نوشته و از چيزي گله کرده بود. علي کفاشيان کلاً مدير دوست داشتني است و از اينکه فضا را با شوخي و مزه پراني تلطيف کند ابايي ندارد و اصلاً هم توجهي نمي کند که رئيس پرمخاطب ترين فدراسيون ورزشي است. علي کفاشيان برايمان از مسائلي گفت که کاش مي توانستيم بنويسيم. موضوعاتي را مطرح کرد که نمي توان با همان صراحت رئيس نوشت اما علي کفاشيان، همان مديري که خيلي ها با ديدنش لبخند مي زنند اين بار جدي و البته با لحن اعتراضي فضاي فوتبال را نقد کرد و از برنامه هايي گفت که شايد چند درصدش هم رسانه يي نشده است. خيلي ها اعتقاد دارند کفاشيان دست نشانده محمد علي آبادي است اما او هدف نهايي خودش را «استقلال مالي» فدراسيون از سازمان دانست و با جديت جالب توجهي گفت هنوز بايد به او وقت داد تا خودش را نشان دهد. شش ماهه اول سرش به کميته ملي المپيک گرم بود و تازه اقدامات بنيادي اش را در فدراسيون آغاز کرده است. هنوز کلام آخرش در گوش مان است که گفت؛«من مدير اقتصادي هستم، به من وقت بدهيد تا ثابت کنم از فوتبال چه استفاده يي مي شود کرد.»


-موضوعي که هميشه در فوتبال ايران عجيب بوده، اين است که هيچ گاه روساي سابق فدراسيون فوتبال کنار هم جمع نشده بودند، هيچ وقت همديگر را قبول نداشتند و اين موضوع در اين دوره هم تکرار شده است. علت خاصي دارد؟

من خودم هر جا که بودم و با هر جايي که همکاري کردم هر وقت کمکي خواستند همکاري کردم، خودم سر زدم و تجربياتم را انتقال دادم ولي نمي دانم چرا در فدراسيون فوتبال اين مساله حاکم است که وقتي روساي قبلي رفتند نه هيچ علاقه يي دارند که برگردند و کمکي کنند و نه خودشان را نشان مي دهند. معلوم نيست آنها چرا با دلخوري رفتند يا از موضوعي ناراحت هستند. البته غير از آقاي مصطفوي که خودش آمد و همکاري کرد و به دعوت هايمان پاسخ مثبت مي داد.

-البته آقاي صفايي تا حدودي مشاوره مي دهند.

بله، ايشان با فدراسيون از طريق عضويت در فيفا ارتباط دارند و ما از نظرات شان استفاده مي کنيم و در جلسه يي که با هم در خارج از کشور بوديم، چندين ساعت درباره کار فدراسيون و برنامه ها با ايشان صحبت کردم و حتي به برخي از جلساتي که دعوت شان مي کنيم، تشريف مي آورند. اين روحيه همکاري در فدراسيون وجود دارد اما در مورد دادکان اين روحيه همکاري وجود ندارد.

-شما به عنوان معاون سازمان تربيت بدني در راس بسياري از فدراسيون ها با عنوان سرپرست حضور داشتيد و طعم حضور در فدراسيون ها را چشيده ايد اما فدراسيون فوتبال و صندلي رياست بر فوتبال موضوعي جدا از ساير فدراسيون هاست. نظر شما در مورد فدراسيون فوتبال بعد از يک سال حضور چيست؟

اين مورد را دقيقاً درست مي گوييد و من در اکثر جايگاه هاي ورزشي بوده ام؛ از هيات ورزشي تا فدراسيون ها و سازمان ورزش و کميته ملي المپيک. اما فدراسيون فوتبال جايگاه ديگري دارد و حجم و گستردگي کارش بسيار بالاست و از آن طرف بسيار هم زير ذره بين قرار داريم. يادم هست حتي در زماني که به عنوان معاون سازمان و دبيرکل کميته ملي المپيک در بستر کار بودم، وقتي مصاحبه درباره فوتبال انجام مي دادم برد بسياري داشت.

-همان مصاحبه معروف درباره علي پروين و بعد از آن درگيري رسانه يي با علي انصاريان.

بله، آنجا و در بخش فوتبال بود که انعکاس پيدا مي کرد. فوتبال در ايران پتانسيل بسياري دارد و به ساختار محدود فدراسيون خلاصه نمي شود يعني تشکيلات بسيار بزرگي است که اهميت زيادي دارد و حساسيت مردم هم زياد است لذا اينجا کار ويژه يي را مي طلبد و بايد سليقه هاي شخصي را کنار گذاشت و آنچه را به مصلحت فوتبال است حتي وقتي به ضرر اشخاص باشد در دستور کار قرار داد.

-در زمان انتخابات خودتان دوست داشتيد رئيس فدراسيون باشيد يا طبق توصيه عمل کرديد؟

نه، ماجراي من را ديگر همه مي دانند. اصلاً قرار نبود براي رياست فدراسيون بيايم. از ابتدا هم قرار بود آقاي علي آبادي بيايند و من هم گفتم اگر ايشان بيايند، من کناره گيري مي کنم.

-دليل خاصي داشت که از حق خودتان گذشتيد؟

دليلش اين بود که قطعاً مي دانستم ميان من و علي آبادي، همه به ايشان راي مي دهند.

-يعني با توجه به نفوذ سازمان در اعضاي مجمع، لزومي نداشت وقت تان را تلف کنيد.

بالاخره طبيعي است وقتي علي آبادي در جايگاه رئيس سازمان قرار دارد و همه امکانات در اختيارش است و وقتي رئيس فدراسيون شود همان ابتدا بسياري از مشکلات فوتبال را با در اختيار داشتن امکانات حل مي کند، طبيعي است اعضاي مجمع وقتي مي بينند ايشان نفوذ و امکاناتش بيشتر است، به او راي مي دهند.

-دقيقاً همان اتفاقي که در انتخابات کميته ملي المپيک افتاد.

بله، شما خودتان ديديد نه تنها در اين دوره بلکه در همه دوره هاي قبل روساي سازمان وقتي توصيه يي مي کنند، همه به سمت آن مي روند. من با اينکه رئيس فدراسيون فوتبال هستم و خودم دبيرکل کميته ملي المپيک بودم، اگر در ليست سازمان نبودم، مطمئناً راي نمي آوردم.

-اما آقاي علي آبادي همه پست هاي مهم را مي خواهند و فکر نمي کنم اين رويه درستي باشد. مثلاً در جايگاه رئيس سازمان تربيت بدني بودن و حضور در انتخابات رياست فدراسيون مثل اين است که در عين حال که وزير هستيد، مديرکلي استاني را هم برعهده بگيريد. مي توانست افراد مورد اعتمادش را در اين جايگاه قرار دهد.

البته خود من هم نمي پسنديدم که رئيس سازمان بيايد و رئيس فدراسيون فوتبال شود. چون اگر ايشان مي آمد بايد عمده کارهايش را به زيردستان واگذار مي کرد و ممکن بود آن فرد نيز براي همه فصل الخطاب نباشد چراکه مديريت در فوتبال بسيار مشکل است و مي تواند مشکلات بيشتري در کار دوم ايجاد کند. من خودم نمي پسنديدم اما بالاخره نظر ايشان بود.

-مي گويند شب قبل از انتخابات همه افرادي که انتخاب شدند در جايي جمع شده بودند و با هم جلسه يي محرمانه برگزار کردند؟

نه، ممکن است گروه گروه جمع شده باشند اما مشکلي ندارد.

-شما خودتان در آن جمع نرفتيد؟

نه، من در هيچ جمعي حضور نداشتم چون اصلاً جمعي نديدم.

-آن زمان که شما به عنوان رئيس فدراسيون انتخاب شديد، با هشت نفر ديگر در فدراسيون همکاري را شروع کرديد. جو در آن زمان چطور بود؟ به راحتي با اين موضوع کنار آمديد؟

البته يک مدت خلئي بود و بعدش هم همه استرس داشتند تا انتخابات برگزار شود. چون اين 9 نفر قبل از اين با هم نبودند، طبيعي است که بايد مدتي مي گذشت تا آنها با هم اخت شوند. افرادي هم که انتخاب شدند از مديران باسابقه، بادرايت و مدبري بودند که خيلي زود با هم اخت شدند.

-سيستم مديريت باز شما وقتي افراد همسو نيستند چگونه است؟

فضايي براي آنها به وجود مي آورم که خودشان ديگر نمانند.

-الان نقش فتح الله زاده و شفق در فدراسيون فوتبال بسيار کمرنگ است. اين موضوع يعني شما آنها را از دور خارج کرديد؟

نه، اين دليل دارد. آقاي فتح الله زاده و شفق درگير کار باشگاهي بودند و کارشان زياد بود و نمي توانستند بيايند. از فتح الله زاده خواستم کار باشگاه ها را پيگيري کند و کارها را انجام دهد اما هيات رئيسه بايد مسائل را ببيند، در جلسه مطرح کند و با دادن راه حل، آن را تصويب کند. هيات رئيسه کار اجرايي نمي کند ولي خود من اعتقاد دارم اعضاي هيات رئيسه يي را که به کار اجرايي علاقه دارند به ميدان بياورم و چون به خودم نزديک هستند، امور را به آنها بسپارم.

-شما وارث چه فدراسيوني با چه مشکلاتي شديد؟

ما بارها گفتيم، يکسري بدهي ها وجود داشت که ادامه دارد چون منابع درآمدي تعريف نشده است. کميته انتقالي تمام وقتش را به موضوع اساسنامه اختصاص داد و نسبت به موضوعات ديگر کمتر واکنش نشان مي داد.

-اما بدهي سنگيني براي فدراسيون فوتبال باقي ماند در حالي که در آن يک سال پنج ميليارد پول جام جهاني باقي ماند، يک ميليارد هم ايرانول بايد مي داد. معلوم نشد سرنوشت اين يک سال چه شد. شما پيگيري نکرديد؟

به هر حال فعاليت کرده بودند. کسي نيامد آن پول را ببرد.

-نه، بحث پول بردن نيست، بحث ما مديريت بر فوتبال است.

زماني که فدراسيون سرپرست داشته باشد اداره فدراسيون هفته يي يک بار هم نمي شود. فدراسيون ها هزينه دارند و بايد هزينه هايش را پرداخت. فوتبال هم هزينه زيادي دارد.

-برنامه هاي شما در فدراسيون فوتبال چيست؟

شش ماه اول وقت زيادي نداشتم اما بعد از المپيک که همه وقتم را در فدراسيون فوتبال مي گذارم باور کنيد هنوز نتوانستم به طور صد درصد بر امور مسلط شوم ولي کم کم مسلط مي شوم. بايد بفهمم چه جاهايي بايد بيشتر وقت بگذارم و به کدام حوزه ها بيشتر دقت کنم و آنها را زير نظر بگيرم. اولين هدف اين است که اساسنامه جديد را منطبق با ساختار فدراسيون فوتبال کنم که در مقطع سختي آمديم زيرا تيم ملي، سرمربي نداشت و در بسياري از حوزه ها با مشکل مواجه بوديم چراکه در فدراسيون فوتبال نمي توان به راحتي تصميم گرفت. مثلاً براي انتخاب سرمربي اميد هر روز تحت فشار بوديم تا آن را اعلام کرديم. در هيات رئيسه بايد به هم نزديک تر مي شديم تا آنها با اخلاق من آشنا شوند. براي اجراي امور هم به طور صد درصد اختيارات را به اعضا دادم و سعي نکردم رئيس بازي دربياورم و براي آنها بازپرس باشم تا وابسته شوند، ضمن اينکه نظارت و ارزيابي هم داشتم و نظراتم را ارائه مي دادم. بايد بر دو بخش مسلط شوم؛ هيات هاي استاني و باشگاه ها. بخش استان ها را با سفر آشنا شدم و از هيات ها بازديد کردم، انتخاباتشان را برگزار کردم و با استاندارها صحبت کردم اما در بخش باشگاه ها هنوز نتوانسته ام کاري کنم و بايد به آنها سر بزنم تا از نزديک با مشکلات و مسائل شان آشنا شوم. در بخش فوتسال هم در حال برنامه ريزي هستيم، دربخش بانوان با برنامه ريزي جلو مي رويم و در بخش هاي فدراسيون هم نظرات مان را لحاظ کرديم. خوشبختانه AFC هم از ما حمايت کرد و البته تنها نقطه ضعف مان اسپانسر بود که اين موضوع هم حل شد.

-اولين چالش جدي فدراسيون مربوط به حضور کلمنته بود که با آن تبليغات آمد و خيلي راحت هم رفت. اصلاً داستان چه بود، چه اتفاقي افتاد؟

روز اول که آمديم از طرف افکار عمومي با فشار عجيبي براي انتخاب سرمربي تيم ملي روبه رو بوديم. من هم تازه آمده بودم و اصلاً خبر نداشتم سيکل انتخاب سرمربي تيم ملي چگونه است. روزي صدتا به من ليست مي دادند که اين سرمربي باشد، روزي 60 نفر مي آمدند توصيه مي کردند. اصلاً ضابطه يي وجود نداشت، در مورد سرمربي خارجي هم همين طور بود. اصلاً مهلت فکر کردن هم نمي دادند. به اين نتيجه رسيدم که اعضاي هيات رئيسه را درگير اين موضوع کنم، بعد به اين نتيجه رسيديم که از همه مربيان ايراني دعوت کنيم که البته هيچ چيز از درون آن درنيامد و همه گفتند داخلي اما روي فرد اختلاف داشتند.

-آن زمان نظر فدراسيون و البته سازمان روي قلعه نويي بود.

نه، ما نظر خاصي روي افراد نداشتيم. موضوع به کلمنته رسيد که او هم 25 روز ما را بازي داد که معلوم نبود دائمي است يا پروازي...

-مگر شما شرايط را به شفق اطلاع نداده بوديد؟

آخر ما اصلاً روي شخص خاصي نظر نداشتيم، ما به دنبال فردي بوديم که رويش به اجماع برسيم.

-يعني شفق از طرف فدراسيون براي مذاکره نرفت؟

نه، آقاي شفق براي کار ديگري به اروپا رفت و گفت با چند نفر صحبت مي کند، از آنجا گفتند کلمنته و ما هم گفتيم خوب است و بيايد. اصلاً ضابطه خاصي نداشت و فقط به اين فکر بوديم که از اين موضوع نجات پيدا کنيم.

-خود آقاي علي آبادي توصيه يي درباره مربي خارجي نداشتند؟

ايشان فقط گفتند اگر سرمربي نمي خواهد دائم باشد، لزومي به استفاده از آن نيست.

-در مورد کانديداهاي داخلي هم اصلاً صحبتي از علي دايي نبود، حتي قطبي چند ساعت سرمربي تيم ملي شده بود.

نه، ما چند گزينه داشتيم که در ميان آنها آقاي قطبي قوي تر از همه بود. من هم در اين فکر نبودم که چه کسي مي آيد، فقط مي خواستم نجات پيدا کنم. همه افراد در ليست ما بودنداما اعلام نمي کرديم.

-اما افشين قطبي انتخاب شده بود و حتي به حبيب کاشاني هم اعلام کردند.

نه، حبيب کاشاني يک بار آمد و گفت مي توانيم قطبي را بدهيم.

-مي گويند سازمان نقش ويژه يي در انتخاب سرمربي داشت و حتي برخورد سرد آقاي هاشمي با قطبي موجب شد قطبي از ليست خط بخورد.

نه، ما قرار بود همه مربيان را به دفتر آقاي هاشمي ببريم.

-پس دايي چطور انتخاب شد؟

کار جمعي اين است که اکثريت بايد قبول کنند و من هم ديگر خسته شده بودم و وقتي ديدم علي دايي مورد قبول اکثريت است، اعلام کردم دايي سرمربي تيم ملي شده است. مي خواستم قال قضيه را بکنم و وقتي اعلام کردم ديگر همه چيز درست شد. توانايي دايي بالاست، خصوصيات خاص خودش را دارد.

- دايي خبر نداشت؟ خودش مي گفت هر کس لابي قوي تري داشته باشد انتخاب مي شود.

من با دايي که سر تمرين بود تماس گرفتم و برايش اس ام اس زدم که به من زنگ بزند. تماس گرفت و گفتم مي خواهم ببينمت. با سايپايي ها صحبت کرديم که اول گفتند نه و بعد گفتند چون تيم ملي است اشکالي ندارد.

-در ابتداي حضور دايي، سرمربي تيم ملي اصلاً رابطه خوبي با شما نداشت و حتي در موضوع حمايت از تيم ملي، او به علي آبادي زنگ زد تا با شما جلسه بگذارد.

نه، آن جلسه را علي آبادي هميشه مي گذارد.

-اما آن جلسه براي موضوع تيم ملي بود.

بالاخره وقتي سرمربي مي آيد توقعاتي دارد که بايد برآورده شود. ما سعي مي کرديم برخي حرف ها از زبان دايي به سازمان انتقال پيدا کند . کلاً در ابتداي فعاليت اصطکاک هايي وجود دارد ولي در ادامه همه چيز خوب مي شود.

-الان در جامعه اين شائبه وجود دارد که فدراسيون هر تصميمي مي گيرد با علي آبادي هماهنگ مي کند.

ببينيد، من اين موضوع را عيب نمي دانم که در مسائل مختلف با سازمان هماهنگي داشته باشيم، اما الان حدود دو ماه است که با ايشان جلسه نگذاشتيم. بالاخره در اين مقطع احتياج فراواني به سازمان و دولت داريم و مجبوريم اين ارتباط حفظ شود. ما بايد تعامل داشته باشيم تا از دولت امکانات بگيريم. قانون اساسي هم مي گويد اصلاً ورزش بايد رايگان باشد و بايد دولت هزينه کند.

-الان دو مدل وجود دارد؛ يکي همين قانون اساسي است که ورزش را رايگان مي خواهد و ديگري اساسنامه فدراسيون فوتبال که دنبال خصوصي سازي است. چگونه بايد کنار آمد؟

اين اشتباه است که بگوييم ما مستقل هستيم و هيچ کس هم نزديک نيايد. AFC و فيفا هم نظرشان اين گونه نيست، آنها هم حمايت ها را مي پسندند و حمايت هاي دولت اگر نباشد، نمي توان کاري کرد. آنها حق دخالت را سلب کردند اما تعامل را نه. فدراسيون الان استاديوم مي خواهد، بايد به چه کسي رو بزنيم؟ ما به دولت وصل هستيم و بايد همگام با اقتصاد و سياست عمل کنيم تا حرف هايمان را به کرسي بنشانيم. من الان دنبال قوانيني هستم که اگر کارخانه يي در فوتبال تيم دارد به صورت سليقه يي از فوتبال حمايت نکند. آنها بايد حمايت کنند. چون از شيره آن شهر استفاده مي کنند چرا نبايد از ورزش حمايت کنند؟

-فرض کنيد علي کفاشيان هر روز در آينه نگاه مي کند. پنج خصوصيت برتر علي کفاشيان چيست؟

هر روز که در آينه نگاه مي کنم، از روز قبل پيرتر مي شوم اما چيزهايي که من در خودم حسن مي بينم، شايد در نظر ديگران حسن نباشد. من دوست دارم خوش اخلاق باشم و بخندم اما مي گويند اين بد است، مي گويند خوب نيست. از نظر من يک حسن است ولي خيلي ها مي گويند اين مديريت خنده است. بعد اخلاقم با اطرافيان خوب است.

-خوشرو هستيد؟

بله خوشرو هستم. تند نمي شوم. نه با ديگران و نه با خانواده. بعضي ها مي گويند اين هم حسن نيست اما به نظر من يک حسن است. سعي مي کنم کارهايي که انجام مي دهم براي رضاي خدا باشد. قصد ندارم کارهايي که انجام مي دهم مورد توجه ديگران قرار بگيرد. سعي مي کنم خدا خشنود شود.

-اين شد سه تا.

در کار اداري با همه تعامل مي کنم و انعطاف پذير هستم يعني با کسي درگير نمي شوم. لجبازي و کينه توزي با افراد براي يکسري کارها انجام نمي دهم حتي اگر برخلاف ميل من هم باشد. سعي مي کنم انتقادپذير و صادق هم باشم.

-لبخند جزء لاينفک خصوصيات شماست و هيچ وقت از شما جدا نمي شود.

نه ديگر،جزء خصوصيات من است و من نمي توانم از خودم آن را جدا کنم.

-تا حالا شده کسي از صداقت و خوشرويي شما در بانک مرکزي، سازمان تربيت بدني، فدراسيون هاي دووميداني و فوتبال در طول اين سال ها سوءاستفاده کند؟

البته خوشرويي من باعث نمي شود همه چيز را قبول کنم ولي نه، خيلي کم شده .ممکن است حرفي بزنند يا عملي انجام دهند که من از آن ضرر ببينم اما نه، سوء استفاده يي به آن صورت که مورد نظر شما باشد، انجام نشده است.

-گفته مي شود کفاشيان هميشه مرد شماره دواست. در سازمان تربيت بدني که معاون بوده پس مرد شماره دو بوده است در کميته ملي المپيک مرد شماره دو بوده. خب دبيرکل بوده ايد. براي همين است الان که مرد شماره يک شده است، باور نمي کند مرد شماره يک شده است و به همين خاطر مي خندد... شما با اين اظهارنظر موافقيد؟ اين خنده ها مال مرد شماره يک است يا مرد شماره دو؟

(مي خندد) يعني من الان دروازه بان شده ام و خودم خبر ندارم؟

-نه واقعاً دوست داريم نظر شما را بدانيم.

من اعتقادي به اين معنا ندارم. آدم وقتي کارش را خوب انجام بدهد و به اصطلاح با جديت کارش را جلو ببرد، هيچ دليلي ندارد خوش اخلاق نباشد و نخندد. البته خنده به اين معني نيست که وقتي جلسه هم داريم من هميشه بخندم. کار ما جدي است و کارها را بايد جلو ببريم. ولي وقتي با خبرنگاران مصاحبه مي کنم دوست دارم بخندم و با خوشرويي با آنها صحبت کنم که فکر نکنند حالا چه خبر است که مثلاً من رئيس فدراسيون خودم را گرفته ام.

-شيوه تعبير خبرنگارها براساس خنده رو بودن شماست. دقت کرده ايد؟

بله همين طور است اما حتي در جلساتي که با سازماني ها و هيات رئيسه دارم بعضي اوقات بذله گويي هم مي کنم ولي در کار جدي هستم و بعضي اوقات حتي عصباني مي شوم که شما تا به حال نديده ايد.

-چقدر فوتبال ايران را مي شناسيد؟ آيا فوتبال ايران پاک است و در آن صداقت وجود دارد؟ فوتبالي که مي گويند پاک نيست و دلالان در آن مربي و بازيکن جابه جا مي کنند، فوتبالي که مي گويند داوران متهم به رشوه گيري هستند،در ليگ يکش مي گويند نتايج خريداري مي شود، عوض مي شود و حتي اين ماجرا در ليگ دو شديدتر است ،دلالي هايي که وجود دارد و متاسفانه برخي روزنامه نگاران ورزشي هم در اين ورطه افتاده اند و اتفاقاً نفع مي برند، شما چقدر از اين فوتبال پيچيده و تا حدودي مافيايي شناخت داريد، فوتبالي که پدرخوانده دارد و اين پدرخوانده است که بازيکنان و مربيان را مثل مهره هاي شطرنج جابه جا مي کند.

عمدتاً فوتبال هم مثل ديگر بخش هاي جامعه نارسايي دارد اما ما دلالي را کاهش داده ايم و خيلي نسبت به گذشته کمتر شده است و اين به خاطر سيستم دار شدن فدراسيون فوتبال است .هر چقدر که اين دلالي ها و ناپاکي ها در هر بخشي حاکم باشد، نشان دهنده ضعف ما در آن بخش هاست. يعني اينکه آن بخش ها سيستماتيک و درست اداره نمي شود. خوشبختانه در فدراسيون اين مساله خيلي کم شده است و ما سلامت را حاکم کرده ايم که به هيچ عنوان نمي توانند در آن رخنه کنند. اما ممکن است در باشگاه هاي ليگ برتري، دسته يکي و دويي از اين مسائل وجود داشته باشد که اگر آنها سيستم خاصي را پياده کنند و سيستماتيک شوند، آنها هم مي توانند اين مساله را کنترل کنند.

-فدراسيون در اين زمينه کاري انجام داده است؟

بله، جلسات مختلفي با مديران باشگاه ها برگزار شده و ما سعي کرده ايم رابطه فدراسيون با آنها را شفاف کنيم. سعي مي کنيم با کساني که زد و بند مي کنند، برخورد کنيم و با اين هدف مقابله مي کنيم تا دلالي از فوتبال رخت بربندد. باز هم مي گويم الان اين مساله خيلي کم شده است يا پولش زياد نيست که چشمگير باشد. زماني که مي خواستيم مربي خارجي براي تيم ملي بياوريم، انواع و اقسام دلال ها را من در فدراسيون زيارت کردم اما ديديد آخر سر علي دايي را بدون هيچ دلال و واسطه يي انتخاب کردم. من خودم با دلالي خيلي مخالفم. ولي خب بالاخره در هر جامعه مسائل خلاف هم وجود دارد و در فوتبال هم با توجه به وسعتش اين مسائل وجود دارد ولي اگر ما ببينيم، مقابله مي کنيم و خدا را شکر چون ما در اين مسائل نيستيم و چون خودمان زد و بندي با کسي نداريم، هيچ کس نمي تواند از ما ايراد بگيرد.

-آن طور که شما مي گوييد به نظر مي آيد فدراسيون فوتبال دوره شما يک فدراسيون متين و پاک است. تا حالا شده روزنامه هاي ورزشي که کار دلالي هم مي کنند، به شما يا به فدراسيون پيشنهادي بدهند؟

نه به هيچ عنوان. ما را مي شناسند که سمت ما نمي آيند. شايد چون مي گويند رئيس فدراسيون فوتبالي نيست سمت فدراسيون نمي آيند.

-اين روزنامه ها را مي شناسيد؟

چيزهايي شنيده ام اما نه، دقيق نمي دانم کدام روزنامه نگار در کار دلالي است.

-اما آقاي کفاشيان، در فوتبال ايران اکثراً همه دوست دارند از شانه هاي ديگران بالا بروند و جو آنقدر پاک و صادق نيست که خيلي ها مي خواهند از خنده ها و خوشرويي شما سوءاستفاده کنند. شما حواس تان هست؟

خوشبختانه در فوتبال اين مساله حاکم است که هر کس آب هم بخورد، همه مي فهمند. ما اگر با شما مصاحبه کنيم همه مي فهمند. اينجوري مسائل علني است و مخفي نمي ماند. کمتر کسي جرات مي کند چنين کاري انجام دهد اگر به ما چنين مسائلي را بگويند، سريع با آن برخورد مي کنيم.

-اما چند نمونه در فدراسيون فوتبال وجود دارد که به نوعي هنوز مبهم است؛ يکي پرونده مربوط به فرهاد کاظمي و علي مولايي است که اول گفتند گم شده، بعد گفتند مختومه شده يا پرونده نيکبخت که گفتند حالش هنگام ورود به اتوبوس تيم ملي عادي نبوده و از ميهماني شبانه آمده است. همه انتظار داشتند محروميت سنگين تري براي او در نظر گرفته شود اما يک سال فقط از همراهي تيم هاي ملي محروم شد يا مثلاً پرونده خداداد که خبرنگار را کتک زد يا خيلي پرونده هاي ديگر. همه انتظار داشتند برخورد فدراسيون پاک کفاشيان با اين مسائل تند باشد. اما برخوردها نرم بود. به يکباره گفتند مدارک پرونده کاظمي و مولايي ناقص بوده و به جاي تکميل موارد، پرونده مختومه شده اين اتفاقات چرا افتاد؟

اينها چيزهايي بود که با ادله و مدارک و استنادات در اختيار کميته انضباطي بود و من در همين باره با کميته انضباطي بحث داشتم. مدارکي که دست آنها بود باعث شد احکام تندتري نسبت به احکام صادر شده صادر نشود. در پرونده کاظمي چيزي وجود نداشت. آقاي شريفي گفت چيزهاي زيادي گفته شده ولي هيچ مدرکي وجود ندارد يا مولايي را دو سال محروم کردند و ما به دنبال کاهش محروميت مولايي بوديم که چون ديديم واقعاً فوتبالش هدر مي رود نتوانستيم. ولي مدارک کامل نبود. درباره پرونده نيکبخت و خداداد هم همين مسائل وجود داشت...

- اما عده يي از بازيکنان تيم ملي شاهد غيرعادي بودن حال نيکبخت بودند و آنها بودند که به خبرنگاران خبر دادند...

بر اساس شواهد حکم براي نيکبخت صادر شد. يکسري مسائل ديگر هم وجود دارد و بايد عواقب آن را هم در نظر گرفت. در مقررات هم حداقل و حداکثر وجود دارد که آن ديگر با توجه به مسائل موجود و شرايط حاضر تصميم گرفته مي شود.

- شما در تصميم گرفتن از استقلال نسبي برخوردار هستيد يا مشورتي عمل مي کنيد؟

نه، استقلال کامل دارم و مشکلي ندارم ولي قطعاً مشورت زياد مي کنم. در فوتبال نمي خواهم فوري تصميم بگيرم. فوري تصميم گرفتن و جوانب کار را نديدن بعداً باعث مي شود مشکلات زيادي گريبان فدراسيون را بگيرد. وقتي کاري خوب انجام نشود سريع بازخوردها و انتقادات نشان مي دهد تصميم ما تا چه حد اشتباه بوده است.

-آقاي کفاشيان، در اين يک سال و دو سه ماهي که از رياست شما بر فدراسيون فوتبال مي گذرد، منتقدان فدراسيون در رسانه هايشان تاکيد مي کردند که قدرت آقاي تاج از شما بيشتر است يعني تاج در روشنايي است و کفاشيان در تاريکي. ما مي خواستيم بدانيم قدرت آقاي تاج نشان دهنده ضعف کفاشيان است يا نه؟ به هر جهت قبول کنيد که ايشان بيشتر از شما در صحنه است...

اين طوري اين مساله را نمي شود عنوان کرد. هرکس براساس مسووليتي که دارد، استحکام کارهايش در رسانه بيشتر يا کمتر مي شود. خب مسووليتي که آقاي تاج دارد که هم سخنگو است و هم مدير تيم هاي ملي، انعکاس کار ايشان به بيرون بسيار زياد است. يک سري کميته ها هم هستند که کارهاي زيادتري دارند. اما انعکاس کارهايشان کمتر است. مثل کميته استان ها يا همين سازمان ليگ. شايد کارهاي من زياد منعکس نشود که باعث شده اين شائبه به وجود بيايد. بحث قدرت مطرح نيست و همه با هم در فدراسيون هماهنگ هستند. تمام مطالب، مسائل و تصميماتي که آقاي تاج مي گيرد اول آنها را به اطلاع من مي رساند. تا من هم تصويب نکنم، اجرا نمي کند. نگران اين هم نيستم که يک نفر قوي تر از من در فدراسيون عمل کند. ما دوست داريم کار فدراسيون خوب پيش برود و کسي خلاف نکند و مسير را اشتباه نروند ولي اينکه کار خوب پيش برود، چه اشکالي دارد؟

-اما اگر يادتان باشد زماني که هنوز بحث سايپا قطعي نشده بود، آقاي تاج از راديو جوان اعلام کرد سايپا حامي مالي تيم هاي ملي شده است. اين در تضاد با گفته هاي شما نيست؟ در حالي که چند دقيقه پس از مصاحبه تاج با راديو وقتي با شما تماس گرفتيم شما گفتيد هنوز قطعي نشده و چيزي مشخص نيست...

(مي خندد) آن روز پنجشنبه بود. من همين طوري به آقاي تاج گفتم که مساله سايپا مثل اينکه جدي شده است. البته نگفتم قطعي شده که ايشان رفت و با راديو جوان مصاحبه کرد .

-در فدراسيون دووميداني به مربيان تيم هاي ملي توصيه هاي فني مي کرديد؟

من فقط در جلسات هيات رئيسه شرکت مي کردم و حتي نمي گفتم کدام دونده بهتر است يا بهتر نيست.

-بالاخره شما خودتان زماني دونده بوده ايد. توصيه دوستانه هم نمي کرديد؟

چرا، از نظر اخلاقي مثلاً مي گفتم که فلاني خوش اخلاق است اما چون در دووميداني بحث رکورد است، از روي رکورد ها خيلي راحت مي شد فهميد که چه کسي بهتر است.

-در دوره شما آقاي سجادي که همين الان مدير عامل سايپاست، مطرح شد و ديگر مثل ايشان تکرار نشد. نه؟

چرا تکرار شد، اما نه در استقامت.

-برويم سر مساله حق پخش. يکي از شرط هاي اصلي AFC براي احراز فاکتورهايي که از آن به عنوان تعلق سهميه ياد کرد، مساله حق پخش تلويزيوني بود. يعني ديگر بازي ها مفت و مجاني پخش نشوند و سازمان عريض و طويل صدا و سيما بايد براي پخش بازي ها پول به فدراسيون و باشگاه ها پرداخت کند. برخورد اول جام جمي ها چطور بود؟ مثل اينکه قبول نمي کردند...

بله، قبول نمي کردند. مي گفتند ما مشکلات قانوني داريم و نمي توانيم آن طور که شما مي خواهيد، حق پخش بدهيم.

-استدلال شان اين بود که چون باشگاه ها دولتي هستند و صدا و سيما هم دولتي است، حق پخش نمي دهند يا...

نه، استدلال شان اين بود که مقررات سازمان صدا و سيما اجازه نمي دهد.

-يعني رديف بودجه يي در اين باره پيش بيني نشده بود؟

بله، مي گويند رديف بودجه بايد ديده شود و اين کار در مقررات ما نيست و براي اولين بار براي آنها مشکل بود.

-چطور شد که به تعامل رسيديد؟

بالاخره ما چندين جلسه گذاشتيم و اسناد و مدارکي که بايد به AFC مي داديم به همراه اسناد و مدارک کشورهايي که با صدا و سيماهاي کشورشان به توافق رسيده بودند، نشان مي داد قانوني هستند به آنها نشان داديم تا بالاخره صدا و سيما مجاب شد.

-آقاي ضرغامي در جلسات مربوط به حق پخش حاضر شد؟

نه، ايشان حتي يک جلسه هم نيامد.

-بازي ايران - کره شمالي هم نزديک بود پخش نشود...

آن ديگر ربطي به ما نداشت. مربوط به اسپانسر مسابقات بود که به AFC ربط پيدا مي کرد که آخرسر هم صدا و سيما حق پخش را خريداري کرد.

- مبلغ قرارداد مورد نظر شما چقدر بود؟

ما مبلغ خاصي را مدنظر نداشتيم چون مي دانستيم آنها چون مخالفند براي سال اول پول زيادي نمي دهند، گفتيم مرحله به مرحله جلو برويم و با يک مبلغ نه خيلي کم و نه خيلي زياد شروع کنيم.

- يعني اينکه 10 ميليارد تومان که چهار ميليارد تومان مربوط به حق پخش و شش ميليارد تومان مربوط به دور زمين است، سال 88 افزايش مي يابد؟

بله، صد درصد. به هر جهت همه باشگاه ها در حق پخش سهم دارند، البته سهم استقلال و پرسپوليس به خاطر اينکه بازي هايشان مستقيم پخش مي شود بيشتر از ساير باشگاه هاست. اما باشگاه هاي شهرستاني هم سهم مي برند. از شبکه هاي استاني نمي گيرند بلکه مستقيم از فدراسيون مي گيرند.

- برنامه 90 در سال گذشته حسابي خبرساز شد. البته شما درست آن روزي که شب قبلش عادل فردوسي پور به حالت افسردگي برنامه را اجرا کرد با تيتر «من عادل را خيلي دوست دارم» فدراسيون را به نوعي از زير فشار افکار عمومي خارج کرديد. اما اينکه يک روز مي گوييد برنامه اش خاله زنک است و يک روز مي گوييد من دوست دارم هم در نوع خود جالب است.

دوست داشتن عادل با خاله زنک بودن 90 متفاوت است.

- تلقي اين است که شما دوست داشتن تان را تکذيب کرده ايد؟

نه، مغاير نيست. من مي خواستم به عادل تلنگر بزنم که حد و حدودش را بداند.

- البته جرقه درگيري با عادل را سردار عزيزمحمدي زد. شما آن برنامه را که سردار به عادل گفت از تريبون نظام داري نظام را تضعيف مي کني و فردوسي پور گفت سردار شما داري فرافکني مي کني، ديديد؟

نديدم، خواب بودم اما شنيدم.

-سردار همان شب مي توانست از اهرم فشار استفاده کند.

چطوري؟

- تا اين لحظه صدا و سيما مگر حق پخش را پرداخت کرده است؟

نه، پرداخت نکرده است.

-سردار مي توانست بگويد برنامه هاي فوتبالي سيما به خاطر اين است که فدراسيون و سازمان دوربين ها را راه مي دهد، شما اول بياييد حق پخش را بدهيد بعد انتقاد کنيد. مثل اينکه برخي باشگاه ها هم خواستار تعلق حق پخش شده اند، درست است؟

بله، اما اين برنامه وضعيتش با حق پخش فرق مي کند. يک برنامه تلويزيوني وقتي يک طرفه از ما انتقاد مي کند ما هم از طريق رسانه هاي نوشتاري از آنها انتقاد مي کنيم. طاقت انتقادي که ما کرديم را نداشتند و به هم ريخته بودند. حتي تذکر هم داده بوديم که وضعيت اين گونه نشود که اميدواريم ديگر شاهد اين مناقشات نباشيم. ما و صدا و سيما در يک حوزه ايم و باهم همکاريم و بالاخره باهم مي نشينيم و تعامل مي کنيم.

- چرا تحمل فدراسيون فوتبال بيشتر از سازمان تربيت بدني است؟ سر همين برنامه 90 يا بهترين فدراسيون شدن در آسيا که اين همه از فدراسيون انتقاد شد آخر هم به دادن يک بيانيه بسنده کرديد، اما ديديد که سازماني ها چه واکنشي داشتند.

من اخلاقم اين جوري نيست که سريع جواب بدهم، مگر مواردي که تهمت و افترا يا برخلاف ميل باشد. در اين موارد من حساسم و ناراحت مي شوم. مثل اينکه ما مدارک تقلبي فرستاده ايم يا با آقاي صباح لابي کرده ايم. اينها بد است.

- آيا بهتر نيست فدراسيون جهت گيري هايش را بيشتر کند، آيا به نفع اقتدار فدراسيون نيست؟

ما به دنبال اقتدار نيستيم، اقتدارطلب هم نيستيم. ما مي خواهيم فوتبال ايران پيشرفت کند. بگذار بگويند ما پول نداريم، فدراسيون بيچاره است، مربيان تيم هاي ملي به درد نمي خورند و داورها خوب نيستند. اينها چيزهايي هستند که زياد مهم نيست و همه هم مي گويند.

- آقاي کفاشيان، داريم کم کم به انتخابات رياست جمهوري نزديک مي شويم. هميشه اين طوري بوده که در دوره هاي قبلي دولت که رئيس جمهورش مي خواسته دوباره کانديداي انتخابات رياست جمهوري شود آمده و از فدراسيون فوتبال يکسري استفاده هايي کرده است. چه تبليغي بهتر از تبليغ با برند فدراسيون فوتبال که اين همه معتبر و مورد توجه است. شما هم در دولت اصولگرا کار کرده ايد و هم در دولت اصلاح طلب. خودتان اصلاً اصولگرا هستيد يا اصلاح طلب؟

من جمهوري اسلامي ام. من طرف جمهوري اسلامي هستم.

- يعني هيچ خط فکر جناحي نداريد؟

نه، من يکي از خصوصياتم اين بوده که به مسائل صد درصد ورزشي فکر کنم و اصلاً سياسي نيستم و اگر بخواهم کار سياسي هم انجام دهم شخصي است و هيچ ربطي به فدراسيون فوتبال يا محل کارم ندارد.

- پس فدراسيون فوتبال در انتخابات رياست جمهوري هيچ جهت گيري سياسي نخواهد داشت؟

مطمئن باشيد هيچ جهت گيري خاصي نخواهد داشت.

- از بين کساني که به نوعي اعلام کانديداتوري کرده اند يا قصد دارند وارد کارزار انتخابات شوند چه کسي مورد نظرتان است؛ خاتمي، کروبي، احمدي نژاد، ميرحسين موسوي و...

راي مردم هر کس باشد براي من فرق نمي کند. نظر شخصي ام را در راي خواهم داد که مخفي است.

- ولي همه فکر مي کنند شما اصلاح طلب هستيد؟

چه کساني؟

- همه. سياست کار شما در فدراسيون شبيه به اصول کارهاي اصلاح طلبان است.

بالاخره من در زمان دولت اصلاح طلبان روش کارم مشخص بود، الان هم روش کارم مشخص است و فرق نمي کند.

- ولي اين را قبول کنيد کسي که مي خواهد در ورزش ايران رئيس و مدير رده بالا شود محال است سياسي نباشد و زد و بند سياسي نداشته باشد.

نه، واقعاً من سياسي نبوده ام. آن زمان هم اصلاً آقاي مهرعليزاده را نمي شناختم. نه قبلاً با او دوست بودم و نه حتي با ايشان يک جلسه داشتم، اما ايشان سوابق من را ديد، بررسي کرد و من را معاون خودش کرد. حتي نمي خواستم معاون سازمان تربيت بدني دوره مهرعليزاده باشم، با اصرار معاون شدم. همان روزهاي اول دوره آقاي علي آبادي هم رفتم به ايشان گفتم اگر شخص بهتري را به جاي من در نظر دارد و مي تواند با او کار کند من حاضرم کنار بروم که ايشان گفت نه بايد باشي. خود ايشان هم من را انتخاب کرد. دليل اين انتخاب هم احتمالاً به خاطر سياسي نبودن من بوده است و چون جزء گروه خاصي نيستم، مي توانم با همه کنار بيايم.

- البته روش مديريت شما همين طور است، با همه مي توانيد کنار بياييد و تعامل کنيد.

براي ورزش کار مي کنم. باور کنيد اگر يک جا ديدم وجودم براي فوتبال ديگر مفيد نيست راحت کنار مي روم.

- ولي قبول داريد ورزش الان خيلي سياسي شده است؟

بعضي ها از اين ابزار استفاده مي کنند. خيلي از ورزشي هاي ما در مجلس و شوراي شهر کانديدا شدند و راي آوردند.

- البته آقايان هاشمي طبا و مهرعليزاده کانديداي انتخابات رياست جمهوري شده بودند و راي نياوردند. شما به دنبال کانديداتوري در مجلس يا رياست جمهوري نيستيد؟ شما محبوبيت خاصي هم داريد.

(مي خندد) نه، اصلاً، ترجيح مي دهم بروم خانه ام بخوابم.

- از نظر رئيس فدراسيون فوتبال، فدراسيون چه ضعف هايي دارد؟

ضعف زياد است. فدراسيون بايد به باشگاه هايي که اعضاي خانواده اش محسوب مي شوند توجه بيشتري کند؛ فوتبال ساحلي، فوتبال بانوان و منابع درآمدي براي فوتبال بانوان، نداشتن مديريت ثابت در خيلي از بخش ها و کميته ها و عدم تدوين يک اساسنامه خوب براي باشگاه هاي حاضر در تيم هاي برتر، دسته يک و دو و زيرگروه که مي توان آنها را از ضعف هاي اصلي فدراسيون شمرد و اميدواريم در طول زمان حل شود. البته فدراسيون فوتبال به کارهاي پايه و آکادمي خيلي اهميت مي دهد که بسيار هم مهم است و در آينده نتيجه اش را خواهيد داد. اين يک نقطه قوت براي فدراسيون فوتبال است، يا اينکه سرمربي تيم ملي اميد 5/2 سال پيش از آغاز رقابت ها تعيين شد. البته در بحث آموزش هم کارهاي زيادي انجام داده ايم که متاسفانه زياد پوشش رسانه يي داده نشد. ديديد که بهترين فدراسيون در آسيا هم شديم و مدارک بهترين شدن ما هم منتشر شد و همه ديدند که فقط براساس دو قهرماني ما در فوتسال و نوجوانان در آسيا نبود و ما سربلند شديم.

-شما هميشه مي گوييد فدراسيون بايد دست ضعفا را بگيرد و نگذارد باشگاهي زمين بخورد. الان مي بينيد باشگاه آرارات تهران که يک تيم ريشه دار است به چه وضعيتي افتاده است، البته يک اقليت مذهبي هستند و اگر به آنها رسيدگي شود مطمئناً بازخورد خوبي خواهد داشت. شما در جريان مسائل و مشکلات آرارات هستيد؟

بله، ما زماني مي توانيم دست آنها را بگيريم که خود آنها بخواهند بلند شوند. آراراتي ها آمدند و گفتند مي خواهيم يک سال تعطيل کنيم. ما گفتيم اگر به خاطر پول است فدراسيون به شما کمک مي کند، اگر به خاطر مسائل ديگري است ما شما را کمک مي کنيم، اين باشگاه را تعطيل نکنيد، چون شما تنها باشگاه از ارامنه در مملکت ما هستيد و ما بايد به شما کمک کنيم. آمدند تشکر کردند و گفتند ما مي خواهيم از نيروهاي ديگر استفاده کنيم. نيروهاي ما از ايران به ارمنستان و کشورهاي ديگر رفته اند و نيرو کم آمده و ما نمي توانيم تيم خودمان را کامل کنيم. يک سال مي خواهيم تعطيل باشد. خيلي اصرار داشتند نيايند ولي ما اصرار داشتيم که در مسابقات بمانند. خيلي ها اصرار داشتند امتياز اين باشگاه را خريداري کنند که ما گفتيم اگر شرايطش عالي بود و مال ارامنه نمي بود، اجازه مي داديم براي اينکه بعداً نگويند باشگاه ارامنه را به مسلمانان فروختند. ما اجازه نداديم.

-پس صاحبان باشگاه نخواستند؟

بله، خودشان نخواستند.

-آقاي کفاشيان، در سال 87 اتحاديه فوتبال دوباره تشکيل شد و اين بار سردار آجورلو مديرعامل سابق باشگاه هاي تهران به عنوان رئيس اين اتحاديه انتخاب شده است. سال گذشته آنها بيشتر وقت شان را روي کارهاي آکادميکي مثل برگزاري همايش هاي خصوصي سازي در فوتبال و برگزاري چند جلسه و کارگاه در همين باره گذاشتند. حتي پيش آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام رفته اند و ايشان هم گفته فوتبال بايد قطعاً خصوصي شود. طبق اساسنامه فدراسيون فوتبال هر کسي مي خواهد در کشور فعاليت فوتبالي داشته باشد بايد از فدراسيون فوتبال مجوز بگيرد. نظر شما در اين باره چيست. آيا اتحاديه فوتبال از فدراسيون فوتبال مجوز گرفته است؟

حرف شما درست است و آنها هنوز مجوز نگرفته اند.

-يعني فعاليت آنها غيرقانوني است؟

ببينيد يک اساسنامه يي قبلاً وجود داشته که ساختار فدراسيون به اين شکل نبود. باشگاه ها عضو مجمع فدراسيون نبودند، اين اتحاديه تشکيل شده است. طبق جلسه يي که باهم داشتيم قرار است اساسنامه اتحاديه فوتبال بازنگري شود و قطعاً وظايف کنوني اش نبايد وظايفي باشد که قبلاً هم داشته است. يک بازنگري کامل بايد انجام شود و اگر ضرورتي داشت که اتحاديه يي باشد بايد مشخص شود اين اتحاديه چه وظايفي بايد داشته باشد.

اينکه فقط برود پيش مسوولان يا اينکه بخشي از کارها را انجام بدهد يا مسابقاتي را برگزار کند؟ چه کار بايد انجام دهد؟ اين مسائل مجهول است و مشخص نيست و در دستور کار هيات رئيسه فدراسيون فوتبال قرار دارد.

-چرا در جلساتي که اتحاديه تشکيل مي دهد و از شما دعوت مي کند، حضور پيدا نمي کنيد؟

از نظر ما ضرورتي ندارد. هر بخشي از جامعه فدراسيون ما در اساسنامه جايگاهي دارد؛ ليگ و فوتسال مجمع دارند، فدراسيون مجمع و کميته هاي مشخص دارد.

-آقاي کفاشيان، شما هيچ وقت درباره اينکه با بهترين فدراسيون شدن در آسيا خيلي ها خوشحال نشدند، شفاف موضع گيري نکرديد، حالا ديگر با اين هجمه وقتش است که اظهارنظر کنيد؟

يک بيانيه داديم. مگر شما نديديد؟

-مثلاً موضوع انتخاب سرمربي تيم ملي اميد، يک نقطه مثبت در کارنامه فدراسيون فوتبال است. دو سال مانده به آغاز مرحله مقدماتي و سرمربي انتخاب شده است اما در دوره هاي گذشته با شيوه شب امتحاني سرمربي تيم اميد انتخاب مي شد. پنج يا شش ماه قبل از رقابت ها يک سرمربي با عجله انتخاب مي شد. اينها را چرا پررنگ جلوه نداديد؟ تبليغات روي يک پديده مثبت اقتدار فدراسيون را نشان مي دهد. چرا فدراسيون اين کارکرد را ندارد. فدراسيون حتي يک بولتن هم ندارد.

بله، متاسفانه اين يکي از ضعف هاي ماست ولي داريم کارهايي انجام مي دهيم. من در فدراسيون دووميداني، بانک مرکزي، سازمان تربيت بدني و کميته ملي المپيک مديريت کرده ام. همين الان هم بچه هاي فدراسيون دووميداني با من در تماس هستند. همان وقت ها در دهه هاي 60 و 70 مسائل فوتبال را هم پيگيري مي کردم. مي ديدم فقط به تيم ملي بزرگسالان اهميت مي دادند و ديگر تيم هاي پايه زياد مهم نبودند. همين اواخر در دوره آقاي دادکان، مايلي کهن چهار ماه قبل از مسابقات براي تيم اميد تعيين شد، خب بايد چکار مي کرد؟ معلوم بود که مي باخت و بايد عزلش مي کردند. نوجوانان و بانوان هم که هيچ. الان من مرتب مسائل فوتبال تيم هاي پايه را پيگيري مي کنم. بسياري از اعضاي هيات رئيسه و ديگر دوستان تعجب مي کنند که من پيگير مسائل تيم هاي پايه هستم. من هم به جلسات تيم هاي پايه سر مي زنم و گزارش هايشان را با دقت مي خوانم. مسائل آموزشي را در آکادمي به شدت پيگيري مي کنم. الان از بندر عباس، زاهدان، قزوين و زنجان هر شهر سه تيم براي ديدن آسياويژن در شيراز، به آنجا رفته اند. هيات هاي استان هاي ديگر به طرح آسياويژن دعوت شده اند. قرار است با مدير باشگاه ها جلسه بگذاريم. قرار شد آقاي فتح الله زاده که الان بيکار است و فعلاً مدير باشگاه نيست پيگير مسائل باشگاه ها باشد. گفته ايم به باشگاه هاي ضعيف کمک شود. باشگاه ها آسيب شناسي شوند. در همان دهه 60 که من در بانک مرکزي بودم و پولي توانسته بوديم ذخيره کنيم، هر باشگاهي که مشکل مالي داشت، تحت شرايط ويژه و نظارت دولت وام هاي بلاعوض از بانک مي گرفت تا مشکلش رفع شود. من خودم پايه گذار چنين تفکري بودم.

-مديريت شما هم در سال هاي گذشته بر همين اساس خوب بوده است اما فوتبال فرق مي کند. خنده هاي رياست فدراسيون در فوتبال مثل خنده ها در رياست فدراسيون هاي دووميداني يا حتي واليبال و بسکتبال نيست.

قبول دارم. اوايل که جوان تر و هم سن شما بودم دوست داشتم مرتب تلويزيون و رسانه ها مرا نشان دهند و از من بنويسند، اما الان در آغاز 50 سال دوم عمرم ديگر اين طور نيستم. ببينيد، من دوست دارم براي پيشرفت فوتبال مملکت کار کنم. براي خدا کار مي کنم. اصلاً به اين فکر نيستم که از پست رياست فدراسيون فوتبال به نمايندگي مجلس برسم. خيلي ها مي آيند مي گويند کفاشيان همين طور پيش بروي رئيس سازمان تربيت بدني مي شوي. من اصلاً دنبال اينجور مسائل نيستم. در ايام تاسوعا و عاشورا به من گفتند علي کفاشيان بيا برو در يک مجلس عزاداري امام حسين(ع) که مقامات بلندپايه مملکت هم هستند، ولي من پيش خودم فکر کردم اگر قرار است براي امام حسين(ع) عزاداري کنم... پس به آن مجلس نرفتم چون مي ترسيدم حضور مقامات انگيزه يي براي عزاداري شود. خدا آن بالاست و اگر بخواهد آنچنان پس گردن آدم مي زند که آدم نداند از کجا خورده است. گرچه بايد در حد توانم هم تلاش کنم.

- آقاي کفاشيان، فدراسيون فوتبال ايران در دوره يي که تعليق بود شخصيتش را از دست داد، حالا ما همه دوست داريم فدراسيون با اين همه کارهاي مثبتي که انجام مي دهد، دوباره به قدرت برسد، چرا نبايد مثل فدراسيون دادکان، فدراسيون فوتبال به سازمان پول قرض دهد؟ شما هم يک آدم اقتصادي هستيد و خوب مي دانيد که بايد چکار کنيد.

بله، فوتبال اين پتانسيل را دارد ولي يک مقدار زمان مي خواهد. روز دوم که به فدراسيون آمدم فکر مي کردم پول در حساب فدراسيون است اما ديدم نيست. مدتي که گذشت فهميدم فوتبال آنقدر پتانسيل دارد که خودش درآمدزا باشد. من 18 سال رئيس فدراسيون دووميداني بودم، چهار سال معاون سازمان تربيت بدني، چهار سال هم دبيرکل کميته ملي المپيک. آن زمان هر استاني مي رفتم کسي اهميت نمي داد که اصلاً چه کسي آمده است به استانم. اما حالا هر جا مي روم استاندار به زور مي خواهد حتماً مرا ببيند و دو ساعت با من جلسه بگذارد. اينها پتانسيل و ارزش بالاست و مي تواند درآمد داشته باشد. اگر فدراسيون از لحاظ مالي مستقل شود در مدت کوتاهي کل فدراسيون مستقل خواهد شد و ديگر هيچ کس نمي تواند براي او تعيين تکليف کند ولي زمان مي خواهد. الان هم تک شغله شده ام و ديگر در کميته نيستم و بيشتر براي فوتبال وقت مي گذارم.

- به نظر شما درگيري سازمان صدا و سيما با سازمان تربيت بدني و اين موضع گيري ها به اين خاطر نيست که تلويزيون به خاطر گرفتن حق پخش مي خواهد به سازمان و فدراسيون فشار وارد کند؟

منظورتان را از فشار روشن تر بگوييد.

- يعني اينکه در سال دوم که بايد مبلغ بيشتري بدهد، از دادن آن شانه خالي کند، به هر جهت امسال به جاي 10 ميليارد تومان، چهار ميليارد تومان دادند، ولي مسلماً سال بعد بر اساس معيارهاي پيش بيني شده بايد مبلغ بيشتري در حد 30 ميليارد به بالا بدهد.

نه، من اين طور فکر نمي کنم. ببينيد، فوتبال و صدا و سيما به هم نياز دارند و اين نياز دوطرفه است. ما مي خواهيم تعامل کنيم. آنها مي خواهند تعامل کنند ولي بايد حق فوتبال ادا شود. رونق صدا و سيما به برنامه هاي ورزشي و رونق برنامه هاي ورزشي به نحوه پوشش صدا و سيماست. بايد به هم کمک کنيم ولي بر اساس معيارهاي خاص.

-در مورد خصوصي سازي فرموديد، به نظر شما فوتبال بايد دست دولت باشد. دليل خاصي دارد؟

بله، بدجوري هم بايد دست فوتبال را بگيرد.

-اما اتحاديه اعتقاد دارد فوتبال نبايد دست دولت باشد.

پس چه کسي بايد بگيرد؟ ببينيد، بايد بحث خصوصي سازي تعريف شود. ما کميته يي از باشگاه ها تشکيل داديم و در آنجا بحث خصوصي سازي را تعريف مي کنيم. اين موضوع طوري است که هر کس استنباط خاص خودش را درباره آن دارد. يکي مي گويد يک بقال هم مي تواند تيمي تشکيل دهد و از آن حمايت کند، اما بقالي که هيچ سودي از اين سرمايه گذاري نمي برد هيچ وقت حاضر نمي شود بيايد، پس بايد درآمد داشته باشد. درآمد يعني هر بخش خصوصي که بخواهد واحد يا ارگاني را راه اندازي کند، با دو شاخص روبه رو مي شود، يکي هزينه ها و ديگري هم درآمدهاست. مطمئناً اين هزينه بايد کمتر از درآمد باشد تا بتواند کار را ادامه دهد. هزينه ها مشخص است، هزينه تيمداري، پول مربي و فوتباليست و... مشخص است اما درآمدها نامشخص است. آنکه مي گويد خصوصي بايد درآمدها را مشخص کند، نمي شود که از ثروت بادآورده پدرش استفاده کند يا آهن فروشي کند و هزينه کند و آخرش هم برود زندان مثل شيرين فراز؟ علاقه به درد فوتبال نمي خورد، روزي تمام مي شود. يکي از درآمدها اين است که بازيکن را تربيت کند و بفروشد که برنامه يي بلندمدت است و کم اتفاق مي افتد، يا امکانات باشگاه را در اختيار عموم قرار دهد که قوانين محکمي وجود ندارد، راه ديگرش هم دريافت حق پخش تلويزيوني است يا مي تواند از دولت امکانات بلندمدت بگيرد و زيرساختي آماده کند که در همه جاي جهان ديده مي شود.

-يعني دولت بايد از فوتبال حمايت کند چون وظيفه اش است؟

در حقيقت دولت در حال ارائه خدمات براي فوتبال است چون وقت مردم را پر مي کند. اين خدماتي خوب براي دولت است که بايد براي آن هزينه بدهد و آن را بخرد چراکه با يک بازي چهل ميليون نفر سرگرم شدند و هفته ها در رسانه ها بحث مي شود، فوتبال مثل بهداشت است، مثل محيط زيست و مثل راه سازي است و دولت بايد هزينه کند، مگر مي شود بهداشت خصوصي شود؟ نه، دولت بايد هزينه کند. اما اين کار بايد قانونمند شود، بخشي را بايد تلويزيون بدهد، بخشي را دولت بدهد براي امکانات زيرساختي و اگر اين کارها صورت بگيرد، اساسنامه اجرا شده است. حتي رئال مادريد از ابتدا استاديوم نداشت و با حمايت دولت به اينجا رسيد.

-الان در اين جلسه باشگاه ها به چه نتيجه يي رسيديد؟

ما سه هدف را دنبال مي کنيم، اول اينکه اساسنامه باشگاه ها مشخص شود، دوم اينکه ضعف ها و نقاط قوت قوانين مشخص شود و راه براي مديريت سليقه يي بسته شود و اسپانسر باشگاه ها ملزم به حمايت شوند و امکانات لازم را فراهم آورند و سوم اينکه... غکفاشيان به خاطر نمي آورد،ف

-الان بحث تجاري شدن و خصوصي شدن تداخل پيدا کرده است. قبول داريد؟

بله، پارتنر بسياري از بخش هاي خصوصي ايران، دولت است. بخش خصوصي در مناقصه برنده مي شود، از دولت مي گيرد و مي سازد، ما هم اين گونه هستيم، يک چيزي مي گيريم به عنوان فدراسيون فوتبال تا تيم ملي را تشکيل بدهيم و روانه مسابقات کنيم. همه جا همين طور است و دولت هزينه مي کند چون براي دولت کار خدماتي مي کنيم.

-البته يکسري ضعف ها هم وجود دارد. اگر در ترکيه باشگاهي به بازيکن سازي مي پردازد، مي داند که مالکيت بازيکن را در اختيار دارد و هزينه هايش دور ريخته نمي شود اما در ايران وقتي شما بازيکني را مي سازيد، در اوج فوتبالش ناگهان بايد به خدمت سربازي برود و تيمي مثل مقاومت سپاسي آن را تصاحب مي کند. اين اصلاً عادلانه نيست.

بله، اينها همان ضعف هايي است که گفتيم بايد برطرف شود. بايد قوانين اصلاح شود و دولت را توجيه کنيم تا همه چيز در راه صحيح هدايت شود.

-فدراسيون اعلام کرده تا پايان سال 88 همه تيم ها بايد خصوصي شوند وگرنه از ليگ کنار گذاشته مي شوند. اين حقيقت دارد؟

گفتم که، اين تعريف خصوصي سازي بايد مشخص شود، AFC هم نمي خواهد فوتبال کشورها را نابود کند. ما به دنبال نظام مند کردن هستيم. از اهداف اصلي ما در فدراسيون اين است که به دنبال کارهاي اساسي برويم و از کارهاي حاشيه يي بپرهيزيم.

-آقاي کفاشيان شما دونده بوديد اما به فوتبال هم علاقه داشتيد. استاديوم مي رفتيد؟

بله، يادم هست يک بار رفتم استاديوم شيرودي که حسين کلاني در وقت اضافه گل زد و بازي 2-1 شد، يادم نمي آيد کدام بازي بود. يک بار هم رفتيم استاديوم آزادي که آن زمان بالا 5 تومان بود و پايين 10 تومان که يک دفعه گفتند مجاني شده و هم حمله ور شدند، معلوم نبود چه خبر است، همه از مانع ها مي پريدند که يک دفعه ماموران انتظامي آمدند و جايتان خالي با باتوم زدند به پايم، خيلي محکم زدند، يادم نمي رود.
سال 87، سال وداع مدال آوران
خانه تکاني بزرگ ورزش ايران


مهدي زعيم زاده
خبرنگار گروه ورزش


در سال 1387 ورزش ايران چندين و چند قهرمان برجسته و مدال آور خود در سال هاي اخير را از دست داد. البته اين طبيعت سال هايي است که در آن المپيک برگزار مي شود. ورزشکاراني که از مرز 30 سال عبور مي کنند معمولاً المپيک را آخرين ميدان خود انتخاب مي کنند. در ادوار گذشته هم به دفعات ورزش ايران چنين کناره گيري هايي را در سال هاي المپيکي تجربه کرده بود. اما اين بار اين «وداع» ها به اوج رسيد و حتي چند قهرمان شاخص قبل از المپيک از ورزش حرفه يي اعلام کناره گيري کردند. به هر ترتيب سال 1387 سالي بود که ورزش ايران يک نسل طلايي خود را از دست داد؛ نسلي که در دهه گذشته سهم عمده يي در موفقيت هاي ايران در المپيک، بازي هاي آسيايي و مسابقات جهاني به نام آنها ثبت شده بود. در ميان آنهايي که در سال 1387 خداحافظي کردند، عليرضا حيدري، هادي ساعي و حسين رضا زاده نفراتي اند که در کارنامه شان مدال المپيکي هم ديده مي شود، در کنار اين سه المپيکي، ديگر نفرات هم نام هاي بزرگي هستند و احتمال دارد جاي خالي آنها به راحتي پر نشود. خداحافظي ها از آبان ماه شروع شد و به نظر مي رسد همچنان ادامه خواهد داشت.

عليرضا حيدري

عليرضا حيدري نخستين چهره نامدار ورزش ايران بود که در سال 1387 با ورزش وداع کرد، آن هم يک وداع غيرمنتظره و اعتراض آميز. خيلي ها منتظر حضور حيدري 32 ساله در المپيک پکن بودند، اما در شانزدهم خرداد ماه دارنده شش مدال جهان و المپيک حين مسابقات انتخابي تيم ملي در کرمانشاه به يکباره چهار گوشه تشک را بوسيد و با اين کارش اعلام کرد ديگر کشتي نمي گيرد. مطمئناً حيدري دوست داشت در پکن هم حضور داشته باشد و با گرفتن يک مدال ديگر با رکورد هفت مدال جهاني و المپيک مرحوم غلامرضا تختي مساوي کند، اما به نظر مي رسد او شرايط را براي ادامه حضورش در کشتي مساعد نديد و ترجيح داد براي هميشه کشتي گرفتن را کنار بگذارد. حيدري پس از اينکه يک سال به عنوان سرمربي در تيم ملي کشتي آزاد حضور داشت، مي خواست دوباره روي تشک حاضر شود و سومين المپيک اش را هم تجربه کند. وي پس از کناره گيري «شوک آور»ش عنوان کرد؛ «عده يي دوست نداشتند من در المپيک کشتي بگيرم.» بدين ترتيب کشتي ايران پرمدال ترين کشتي گير پس از انقلابش را از دست داد. پنج مدال جهاني که خوشرنگ ترين آن مدال طلاي جهاني 1998 است در کنار مدال برنز المپيک آتن در ويترين افتخارات حيدري ديده مي شود. وي پس از خداحافظي از کشتي ديگر در کنار ورزش آفتابي نشد و به نظر مي رسد قصد همکاري با فدراسيون يزداني خرم را ندارد.

محمود ميران

محمود ميران دومين ورزشکار شاخصي بود که حضورش در عرصه قهرماني حتي به المپيک 2008 هم نرسيد. اين جودو کار 34 ساله در ابتداي تابستان هنگامي که در رقابت گزينشي المپيک مغلوب محمد رضا رودکي شد در نامه يي کناره گيري خود را از ورزش حرفه يي اعلام کرد. به نظر مي رسيد با توجه به سن و سال بالاي ميران او چاره يي به غير از خداحافظي نداشت. البته با توجه به مدالي که او امسال در مسابقات آسيايي گرفت در همين سال پاياني هم توانايي هايش را ثابت کرد. بدون شک اين جودو کار سنگين وزن با چندين و چند مدالي که از مسابقات آسيايي کسب کرده و تک برنز جهاني اش در سال 2001 يکي از ماندگارترين چهره هاي جودوي ايران محسوب مي شود. وي هم اکنون سرپرست تيم هاي ملي جودو است.

حسين رضازاده

سومين خداحافظي سال 87 پرسر و صدا ترين کناره گيري امسال بود. اين وداع غيرمنتظره هم قبل از المپيک به وقوع پيوست. حسين رضازاده قهرمان المپيک سيدني و آتن در فاصله يک ماه مانده به شروع المپيک پکن اعلام کرد به علت مشکلات جسماني براي هميشه وزنه برداري را کنار مي گذارد. همه منتظر حضور رضازاده و سومين مدال المپيکي وي بودند، اما چه شد که او قيد سومين مدال المپيکي اش را زد؟ به نظر مي رسد رضازاده با توجه به دوري چندين ماهه اش از ميادين ورزشي نتوانست در فاصله چند هفته مانده به المپيک به رکوردهاي هميشگي اش برسد و از طرفي با توجه به بالا رفتن سن و سالش متوجه شد در 30 سالگي ديگر آن آمادگي چند سال قبل را ندارد و ترجيح داد به جاي اينکه برود و در المپيک ناکام باشد اعلام کناره گيري کند و اين گونه بود که ورزش ايران بهترين وزنه بردار تاريخ خود را از دست داد. حسين رضازاده بلافاصله پس از المپيک به سمت سرمربيگري تيم ملي وزنه برداري ايران منصوب شد تا همچنان يکي از موثرترين مهره هاي وزنه برداري ايران باشد. مطمئناً پيش بيني مي شد که حيدري، ميران و رضازاده در سال 87 با ورزش خداحافظي کنند، اما تصور اين بود که وداع آنها بعد از المپيک باشد، اما يکسري اتفاقات کناره گيري اين سه ورزشکار را به چند ماه زودتر منتقل کرد. سريال خداحافظي ها بعد از المپيک هم ادامه پيدا کرد، حتي با تعداد بيشتري.

آرش مير اسماعيلي

آرش ميراسماعيلي پر افتخارترين جودوکار ايران پس از ناکامي در المپيک پکن در حالي که 27 سال بيشتر نداشت تاکيد کرد از تيم ملي خداحافظي مي کند، البته بعد از المپيک در چند مسابقه در آلمان شرکت کرد، اما پس از اينکه به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب شد، براي هميشه از مسابقه دادن انصراف داد. کسب دو طلا و دو برنز جهاني آرش ميراسماعيلي را به پرافتخارترين جودوکار ايراني تبديل کرده است. ميراسماعيلي از معدود چهر ه هايي بود که براي او مسابقه خداحافظي هم ترتيب داده شد. در جريان مسابقات بين المللي جام فجر مير اسماعيلي در حضور بسياري از مسوولان ورزش ايران و ديگر ورزشکاران شاخص ايران براي هميشه از ورزش خداحافظي کرد. همان طور که آورده شد ميراسماعيلي هم اکنون سرمربي تيم ملي جودوي ايران است و در سن 27 سالگي اين مسووليت سنگين را بر عهده گرفته است.

عباس صميمي

عباس صميمي را بايد يکي از چهره هاي شاخص دو و ميداني ايران در دهه 80 دانست که بيش از يک دهه در عضويت تيم ملي قرار داشت. او قبل از ظهور پديده يي به نام احسان حدادي رکورددار پرتاب ديسک ايران بود و چندين مدال آسيايي براي ايران به ارمغان آورده بود. اما صميمي در چند سال اخير آن درخشش گذشته را نداشت و پس از المپيک در سن 31 سالگي از دنياي قهرماني کناره گيري کرد. مدال نقره بازي هاي آسيايي 2002 بوسان مهم ترين افتخار صميمي به شمار مي رود. او عنوان کرد پس از کناره گيري از ورزش به دنبال ادامه تحصيل خود خواهد بود.

هادي ساعي

قابل پيش بيني بود که شايد المپيک پکن آخرين ميدان هادي ساعي باشد. ساعي 32 ساله در المپيک پکن تنها طلاي کاروان ايران را به ارمغان آورد و به اصطلاح براي ايران آبروداري کرد. وي با اين طلايش با دو طلا و يک برنز به پر افتخارترين ورزشکار ايراني در تمامي ادوار المپيک تبديل شد و بالاتر از بزرگاني چون حسين رضازاده، محمد نصيري و غلامرضا تختي قرار گرفت. ساعي پس از بازگشت از المپيک تصميم گيري درباره ادامه حضورش در ورزش قهرماني را به آينده موکول کرد و در آبان ماه اعلام شد اين تکواندوکار پر افتخار براي هميشه با دنياي قهرماني خداحافظي خواهد کرد. براي او مراسم خداحافظي باشکوهي ترتيب داده شد و با شرکت در يک مسابقه نمادين با تکواندو وداع کرد. بي شک ساعي با شکوه ترين خداحافظي ممکن را تجربه کرد و با کسب طلاي المپيک براي هميشه کنار رفت. در کارنامه پرافتخار ساعي به غير از سه مدال المپيکي چندين مدال جهاني هم ديده مي شود. او پرافتخارترين تکواندوکار تاريخ المپيک هم محسوب مي شود.ساعي در حال حاضر به غير از عضويت در شوراي شهر، عضو هيات رئيسه فدراسيون تکواندو است و به نظر مي رسد به رياست فدراسيون تکواندو هم فکر مي کند.

ساير خداحافظي کنندگان

به غير از اين چند چهره نامدار، چند ورزشکار ديگر هم بودند که در سال 1387 اعلام کناره گيري کردند. مسعود حاجي آخوند زاده جودوکاري که در سال هاي اخير مدال هاي زيادي در رقابت هاي آسيايي به دست آورده و در المپيک آتن پنجم شده بود و پس از شکست در المپيک عنوان کرد احتمال دارد ديگر مسابقه ندهد. وي هنوز به ميادين باز نگشته و معلوم نيست مي خواهد چه تصميمي بگيرد، به هر حال نام او را هم مي توان در فهرست نفرات بالا گذاشت. محمدعلي فلاحتي نژاد قهرمان وزنه برداري جهان در سال 2003 ونکوور ديگر ورزشکار شاخصي بود که در «سال وداع» اعلام کرد او هم ديگر در عرصه ورزش قهرماني حضور پيدا نمي کند. به هر حال فلاحتي نژاد هم از وزنه بردارهاي شاخص دهه 80 ايران بود. همچنين اواخر بهمن ماه حسين روحاني که يکي از پرافتخارترين کاراته کاهاي ايران به شمار مي رود تاکيد کرد به علت اتفاقات اخيري که در کاراته ايران رخ داده ديگر پيراهن تيم ملي را به تن نخواهد کرد. روحاني يک طلا، يک نقره و دو برنز جهاني در کارنامه خود دارد. البته خداحافظي روحاني يک نوع اعتراض است و شايد مسوولان او را منصرف کنند. بايد به مراد محمدي هم اشاره کرد. دارنده مدال برنز المپيک، پس از المپيک در ليگ کشتي گرفت، اما هنوز تصميم نهايي خود را نگرفته که به حضورش روي تشک کشتي ادامه دهد يا خير. شايد مراد هم به اين فهرست اضافه شود. البته مي توان به علي کريمي هم اشاره کرد که در اين سال از تيم ملي خداحافظي کرد.

آيا خلأ پر مي شود

با توجه به کناره گيري اين نفرات اين سوال پيش مي آيد که آيا نبود آنها در سال هاي پيش رو به ورزش ايران لطمه وارد خواهد کرد؟ بدون ترديد مدال هاي اين ورزشکاران در رتبه هاي ايران در المپيک و بازي هاي آسيايي کاملاً تاثيرگذار بوده است. در کارنامه نفرات خداحافظي کننده سال 87، چهار طلا و دو برنز المپيک ديده مي شود و اگر خيلي دور نرويم در بازي هاي آسيايي عليرضا حيدري، حسين رضازاده، حسين روحاني و مراد محمدي براي ايران طلا گرفتند و آرش ميراسماعيلي، محمود ميران و هادي ساعي هم روي سکو رفتند. مطمئناً اگر مدال اين نفرات نبود ايران در دوحه ششم نمي شد و با توجه به اين خانه تکاني بزرگ در ورزش ايران آيا مي توان در بازي هاي 2010 گوانگجو به کسب رتبه يي بهتر اميدوار بود؟

در ميان اين نفرات عليرضا حيدري، هادي ساعي، آرش ميراسماعيلي و حسين رضازاده نفراتي اند که پيدا کردن جانشين براي آنها کار ساده يي نخواهد بود. در تاريخ جودوي ايران پنج مدال جهاني به دست آمده که چهارتاي آن بر گردن ميراسماعيلي ديده شده و بعيد است حالاحالاها جانشينان عليرضا حيدري و هادي ساعي بتوانند به نيمي از افتخارات اين دو ورزشکار شاخص هم برسند. البته به نظر مي رسد حسين رضازاده مي تواند جانشيني شايسته داشته باشد. سيدعلي حسيني رکورددار دسته فوق سنگين جوانان جهان اين توانايي را دارد که به رکوردهاي حسين رضازاده برسد. البته او تازه اول راه است و براي رسيدن به افتخارات رضازاده راه طولاني پيش رو دارد، هرچند با توجه به جواني اين اعجوبه 19ساله اگر اتفاق غيرمنتظره و مصدوميتي براي اين وزنه بردار اردبيلي رخ ندهد مي توان منتظر ظهور «رضازاده دوم» بود. در واقع فرمول ثابتي وجود ندارد که بتوان پيش بيني کرد جاي کدام يک از قهرمانان در آينده پر مي شود و در کدام رشته ورزشي سال ها مي گذرد و يک چهره پرافتخار پديدار نمي شود. با اين حال تا حدودي مي توان حدس زد تا چند سال ورزش ايران از «سال وداع» لطمه خواهد خورد. مگر مي شود پرافتخارترين جودوکار، پرافتخارترين تکواندوکار و پرافتخارترين وزنه بردار تاريخ ورزش ايران کنار بروند و خلاء آنها احساس نشود. به اين فهرست پرمدال ترين کشتي گير پس از انقلاب را هم اضافه کنيد. بازي هاي آسيايي 2010 نزديک ترين ميدان معتبري است که ورزش ايران پيش رو دارد و با توجه به کناره گيري مدال آوران گذشته، ايران براي تکرار عنوان ششمي يا تصاحب رتبه يي بهتر ماموريتي دشوار پيش رو دارد. اين يک روال هميشگي است که بسياري از قهرمانان جهان و المپيک سال المپيک را براي خداحافظي خود انتخاب مي کنند. در سال 2000 اميررضا خادم اين کار را انجام داد و در المپيک 2004 نوبت به عليرضا دبير رسيد که اين مسير را طي کند. اما در سال جاري کناره گيري ها به مراتب بيشتر از هر دوره ديگر بوده و به يکباره چند ورزشکار پرافتخار تاريخ ورزش ايران در اين سال کنار رفتند و اين نگراني را به وجود آوردند که شايد اين خلأ پر نشود.

انتخاب زمان مناسب

در طول تاريخ ورزش ايران بارها ديده شده يک ورزشکار نتوانسته زمان مناسبي براي خداحافظي اش انتخاب کند و با حضور بيش از حد در ميادين کمي به اعتبار خود لطمه وارد کرده است. بايد به غلامرضا تختي اشاره کرد. پرمدال ترين کشتي گير ايراني در سال 1964 و در 34سالگي با اصرار مردم روانه المپيک توکيو شد اما نتايج او در توکيو چندان در شأن اسطوره کشتي ايران نبود. علي دايي هم مثال بسيار مناسبي است، او آنقدر به حضورش در تيم ملي ادامه داد که در سال 2006 و پس از ناکامي ايران در جام جهاني به طور تلخ و تاسف باري از تيم ملي کنار رفت. بدون شک اتفاقات جام جهاني آلمان بدترين خاطره ورزشي علي دايي به شمار مي رود.اگر دايي زودتر از تيم ملي کناره گيري مي کرد در تابستان 1385 آن روزهاي تلخ و سخت را تجربه نمي کرد. در ورزش جهان هم اين اتفاقات رخ مي دهد. بازيکن بزرگي مثل زيدان به خوبي تشخيص مي دهد که زمان وداع کي هست و بزرگان ديگري هم چون مارادونا و روماريو نمي توانند تصميم درستي در اين باره بگيرند. معمولاً براي ورزشکاران ورزش هاي المپيکي همچون کشتي، وزنه برداري و تکواندو، سال المپيک بهترين سال براي کناره گيري از ورزش است. براي يک ورزشکار حدوداً 30 ساله بسيار سخت است خودش را تا المپيک بعدي آماده نگه دارد و از طرفي اين يک ريسک بزرگ است که با سن و سال بالا برود و در يک المپيک ديگر هم مسابقه دهد. شکست احتمالي در المپيک بعدي مي تواند به افتخارات قبلي آن ورزشکار خدشه وارد کند. به همين دليل است که اين دسته ورزشکاران قبل از المپيک درباره خداحافظي چيزي نمي گويند و تصميم گيري را به بعد از المپيک موکول مي کنند. اگر در المپيک به نتيجه يي مطلوب دست پيدا کنند مي توانند وداعي باشکوه داشته باشند مثل کاري که ساعي کرد و از طرفي اگر هم نتيجه نگيرند، مي دانند چهارسال بعد با سن بالاتر هم احتمال موفقيت وجود ندارد و ترجيح مي دهند کنار بروند. ميراسماعيلي اين مسير را طي کرد. در اين ميان ديده شده وسوسه دوباره مدال گرفتن باعث مي شود دوباره يک قهرمان به عرصه ورزش قهرماني برگردد. در کشتي ايران برادران خادم و عليرضا حيدري اين رفت و برگشت را تجربه کردند. آنها پس از يکي دو سال کناره گيري تصميم گرفتند دوباره برگردند و مدال بگيرند که براي هر کدام سرنوشتي متفاوت رقم خورد. از طرفي هدف نهايي يک ورزشکار کسب مدال در المپيک است. وقتي يک ورزشکار مي آيد در سن حدود 30 سالگي در المپيک مدال مي گيرد، به نوعي اشباع مي شود و ديگر مثل گذشته انگيزه بقا در ميادين را ندارد. در حال حاضر مراد محمدي در چنين وضعيتي گرفتار شده، او ديگر آن انگيزه قبل را براي کشتي گرفتن ندارد. اما همچنان از نظر بدني و تکنيکي از شانس کسب مدال در رقابت هاي جهاني برخوردار است و اين دوگانگي تصميم گيري را براي او سخت کرده است.به هرحال براي انتخاب سال خداحافظي ورزشکاران از ورزش قهرماني يک قانون نانوشته وجود دارد. بهتر است ورزشکاران ورزش هاي انفرادي در اولين المپيکي که در دهه سوم زندگي شان به سراغ شان مي آيد اعلام کناره گيري کنند و براي فوتباليست ها 30 و بالاي 30 سال، جام جهاني يا جام ملت ها ميدان مناسبي براي خداحافظي از تيم ملي است.معمولاً فوتباليست هاي ايران در پيدا کردن زمان خداحافظي با مشکلات زيادي روبه روهستند. کريم باقري در 27 سالگي از تيم ملي خداحافظي کرد و در 34 سالگي بازگشت؛ اتفاق عجيبي که در هيچ جاي دنيا ديده نمي شود.احمد رضا عابدزاده و خيلي هاي ديگر هم نتوانستند در زمان مناسب از فوتبال دل بکنند.در رشته هاي ديگر هم اتفاقاتي مشابه ديده شده.عباس جديدي، برادران خادم و عليرضا حيدري، پس از يک کناره گيري موقت دوباره هوس کردند برگردند و کشتي بگيرند. در چند سال اخير هيچ ورزشکار ايراني خداحافظي به موقع و باشکوهي مثل ساعي نداشته، البته اگر او وسوسه نشود که برگردد.
نگاه
مثلث شيشه يي
کميته المپيک در دوره گذشته روي پاشنه سه عملکرد اصلي هيات رئيسه مي چرخيد. گرچه هيات اجرايي گاه و بي گاه جلسه تشکيل مي داد و اعضا دور هم مي نشستند تا تصميم گيري کنند اما اين سه نفر بودند که چرخ کميته را مي چرخاندند.

*دکتر بي تجربه

رضا قراخانلو با نگاه علمي خود تلاش مي کرد شکل مديريت خود را متفاوت نشان دهد اما اين تفاوت چندان هم موثر نبود. خودش بارها در جلسات خصوصي گفته بود «ما رفتني هستيم» اما به همين اصل هم توجه نکرد و خاطره خوشي از خودش به جا نگذاشت.قراخانلو در جلسات خصوصي از عملکرد سازمان ابراز نارضايتي مي کرد اما هرگز حاضر نشد اين مخالفت خود را علني کند.

*مديريت سنتي

علي کفاشيان را در تک تک بخش هاي کميته المپيک دوست دارند. نوع مديريت او چنين است که کسي را نمي رنجاند اما اين مرد کهنه کار که اواخر حکومت بر دفتر رئيس کلي کميته راه فوتبال را پيش گرفت با تفکر سنتي خود کميته را اداره مي کرد.کفاشيان با سياست «همه را داشته باش» توانست کار کميته را جمع کند .البته او از سابقه مديريتي خود بهره کامل برد و در بسياري از موارد توانست رابطه يي مناسب با سازمان ايجاد کند که در نهايت باعث شد تيم کميته تا آخرين روزهاي خود کار کند.کفاشيان در کميته جناح مقابل قراخانلو بود گرچه اين دو روزهاي آخر مواضع تقريباً يکساني پيدا کرده بودند.

*دکتراي المپيک

نصرالله سجادي سومين ضلع مثلث اجرايي کميته المپيک بود. سجادي از تجربه حضور خود در بازي هاي المپيک و آسيايي بهره کامل را برد و اين تجربه را در اختيار تيم تازه کار مديريتي کميته قرار داد. سجادي در چهار سال حکومت اين مثلث بر کميته المپيک دو بار سرپرستي کاروان ايران را برعهده گرفت و در بسياري از لحظات بحراني به کمک کميته المپيک آمد.تجربه سجادي به سادگي در دوره جديد مديريت کميته المپيک کنار گذاشته شد تا کفاشيان تنها ضلعي از اين مثلث باشد که در ترکيب جديد کميته المپيک هنوز هست.
عملکرد کاروان ورزشي ايران در المپيک پکن
اسمش هرچه بود بدشانسي نبود


سرشکسته

بدون شک کشتي ايران در المپيک سرشکسته از ميدان خارج شد آنقدر که رئيس آن در اوج عصبانيت پس از پايان مسابقات کشتي در همان سالن دانشگاه فرهنگ چين در يک جمع نيمه خصوصي گفت کشتي ايران در حد آسيا است نه جهان. بعد هم همين اظهارنظر او تيتر يک روزنامه ها شد تا کشتي به درستي روي پل برود.هر چند رئيس به خوبي توانست فشار وارده را تحمل کند و با اينکه هرگز کشتي گير نبوده است پل شکني را خوب بلد بود. با اين حال کشتي در چين شکست هاي بدي خورد؛ جايي که بزرگ ترين اميد کاروان ايران يعني حميد سوريان در همان روز اول مسابقات کشتي شکست خورد. سوريان که مي توانست حداقل برنز بگيرد آنقدر از نظر روحي ناآماده بود که در مسابقه براي کسب مدال برنز هم شکست خورد و اين شکست مقدمه يي شد براي شکست هاي بعدي. گل هاي کشتي فرنگي يک به يک پرپر شدند و ريختند تا رضا سيم خواه و محمد دليريان متهمان رديف اول شوند. با آغاز مسابقات آزاد مراد محمدي در روز اول مسابقات آزاد مراد ايران را داد و چراغ اول را با کسب يک برنز روشن کرد. با اين حال محمود معزي پور آب پاکي را ريخت روي دست همه، وقتي پس از پايان روز اول کشتي آزاد خبرنگاران به او گفتند ان شاءالله فردا هم مدال مي آوريم، با تندي به آنها گفت؛ فردا نه، شايد پس فردا. البته پس فردا هم خبري نشد تا آنها که قبل از المپيک کادر فني تيم هاي کشتي را ناکارآمد مي دانستند، پوزخندي بزنند و زير لب بگويند ما که گفته بوديم.

بيم و اميد

کاروان شش نفره دو و ميداني ايران سرخوش از کسب شش سهميه براي اولين بار و اميدوار به کسب مدال توسط احسان حدادي راهي پکن شد. اما روز 26 مردادماه اين اميد به بيمي جدي تبديل شد. احسان حدادي که ماه هاي قبل از المپيک مي درخشيد به علت سوءمديريت دچار آسيب ديدگي از ناحيه کتف شده بود تا دست ايران همچنان از مدال المپيک دور بماند. احسان در حضور رقباي خود مخصوصاً کانتر بلاروس تحقير شد و مثل يک بچه پس از مسابقه اشک ريخت، اما ديگر فايده يي نداشت او در بزرگ ترين و حساس ترين مسابقه عمر خود باخته بود. اين شکست سايه سردي را بر کاروان دو و ميداني حاکم کرد. اما دو و ميداني ايران پس از اين شکست صاحب دو موفقيت شد که اميد را در دل اهالي دو و ميداني زنده کرد. سجاد مرادي در مرحله نيمه نهايي دو 800 متر آنقدر خوب دويد که با يک بدشانسي کوچک در جاي نهم قرار گرفت. حد نصاب سجاد از تمام شرکت کنندگان گروه هاي سه و چهار بهتر بود اما چون در گروهي قرار داشت که چهار نفر اول آن بهترين رکوردها را داشتند نتوانست به مرحله فينال برسد و به مقام نهمي المپيک رضايت داد. از سوي ديگر هادي سپهرزاد در ميان آسيايي هاي المپيک در ماده دهگانه دوم شد و در مجموع به مقام بيستم رسيد که اين هم يک موفقيت به حساب مي آمد اما چه فايده که زير سايه شکست احسان حدادي محو شد. به هر روي اگر از سوءمديريت در هدايت احسان حدادي و اعتماد بيجا به مربي او که بگذريم دو و ميداني در پکن روزگاري بدي را سپري نکرد.

قورباغه غرق شد

ناکام ترين ورزشکار کاروان ايران را بايد محمد عليرضايي دانست. او که به سختي و با مرارت خود را به آب هاي پکن رساند نتوانست تني به آب بزند. عليرضايي در 100 متر قورباغه شانسي براي صعود به دور نيمه نهايي هم نداشت درست مثل سه شناگر ديگري که در المپيک ها شنا کرده بودند اما او مي توانست با ثبت رکورد خودش در جمع 30 شناگر اول المپيک قرار بگيرد به همين علت هم بود که او در گروه هاي پاياني قرار نداشت. قرار بود در اولين بازي ها و در آخرين ساعات آن در مکعب آبي به رقابت بپردازد که در آخرين لحظات يک بدشانسي ديگر گريبان او را گرفت؛ يک بيماري کهنه پاي او را به بيمارستان کشاند. هر چند خيلي از خارجي ها اعتقاد داشتند او به خاطر همگروهي با يک شناگر اسرائيلي به آب نزده است اما مدارک ثابت کرد او بيمار است و بيماري مانع حضور او در استخر شده است. با اين حال اين همگروهي طي دو روز قبل از مسابقه بيم فراواني ميان مسوولان کاروان ايجاد کرد. البته هيچ کدام نتوانستند حکمي براي اين مشکل بدهند تا بيماري به سراغ کاروان ايران و مسوولان ترسوي آن بيايد. محمد عليرضايي فرصت شنا کردن در المپيک را از دست داد و بعيد است آن را دوباره به دست آورد. اين شناگر 24 ساله ايراني پس از المپيک تمرين نمي کند و هنوز در حال خستگي در کردن است. او را مقايسه کنيد با مايکل فلپس که پس از عيان شدن مصرف مواد مخدر توسط او و محروميت سه ماهه از تمرين چگونه با انگيزه گفته است مدال هاي لندن را درو مي کنم.

به ياد آرش

تنها تماشاگران ايراني مسابقه هاي نجمه آبتين و حجت واعظي در مسابقات تير و کمان المپيک کريم صفايي بود و البته يک خبرنگار که معلوم نبود آنجا چه کار مي کرد. کسي از اين دو کماندار ايراني انتظار کسب مدال نداشت. مدال که هيچ برنده شدن هم در توان آنها نبود. اين پيش بيني اوليه مسابقات بود کمااينکه پس از شرکت در مرحله رکوردگيري در روز اول هم اين حدس به يقين تبديل شد. نجمه آبتين در حضور 6، 7 هزار تماشاگر کره يي که بانوي شمالي را تشويق مي کردند به مصاف نفر چهارم المپيک رفت و باخت اما نه آنقدر ساده که پيش بيني مي شد. واعظي هم در سکوت در «کورت 2» به مصاف يک هندي رفت و باخت. کريم صفايي معتقد بود براي کمانداران ايراني همين حضور کافي بود اما مربي کره يي چندان از مسابقه شاگردانش راضي نبود. او انتظار پيروزي از شاگردانش داشت، درست مثل آن خبرنگار ايراني که مي گويد؛ «بچه ها تمرکز نداشتند، آنها مي توانستند برنده شوند.» Archery نام لاتين رشته تير و کمان تغيير يافته نام arash است، همان کمانگير ايراني که جان در «زه» گذاشت تا تيرش مرزهاي ايران را تعيين کند. حداقل به خاطر همين وجه تسميه هم که شده کمانداران ايراني بايد بهتر از اين بدرخشند البته بايد قبول کنيم کسب سهميه المپيک هم براي اين رشته نوپا يک موفقيت بود.

سربلند

سربلندي تکواندو نه تنها به کسب تنها طلاي ايران در پکن که به حضور يک زن مسلمان ايراني روي تاتامي برمي گردد. هادي ساعي جنگ طلاي المپيک را چهار ماه قبل از آغاز بازي ها شروع کرده بود؛ روزي که بعد از کسب سهميه رقيبي جدي به نام يوسف کرمي پيدا کرد. جنگ و گريز اين دو آنقدر ادامه پيدا کرد و فرسايشي شد که به سوژه اول اغلب روزنامه ها بدل شد. جو آن زمان به گونه يي بود که انتخاب ساعي را يک انتخاب سياسي عنوان کردند و به اين ترتيب ساعي تنهاي تنها و با کمک رضا مهماندوست خود را براي سرنوشت سازترين مسابقه خود آماده کرد. لوپز به غول دراز و جوان ايتاليايي در نيمه نهايي باخت تا فينال رويايي نشود با اين حال ساعي که مي دانست کسب اين طلا او را به پرافتخارترين ورزشکار المپيکي ايران در تمام دوران تبديل مي کند غول ايتاليايي را هم برد و به تنهايي روي سکوي نخست رفت. هادي تلاش کرد اين مدال رنگ سياسي نگيرد اما همين مدال تيم علي آبادي را نجات داد. غريب اينکه فدراسيون موفق پولادگر اين روزها زير تيغ است و سازمان علاقه چنداني به ادامه کار او در تکواندو ندارد.اما حضور سارا خوش جمال در پکن هم اتفاق ويژه يي بود که در فدراسيون پولادگر رخ داد. خوش جمال پس از اولين پيروزي در برابر حريف مراکشي در مقابل بانوي عنوان دار تايپه يي آنقدر خوب مبارزه کرد که با ضربه طلايي در راند چهارم مبارزه را واگذار کرد.رضا نادريان هم که مي گفتند پديده خواهد شد در اولين مبارزه آنقدر ساده باخت که هيچ کس تصورش را نمي کرد.

دو لژيونر

بسکتبال ايران به پکن رفته بود تا مسابقه دهد به همين دليل کسي دنبال پيروزي نبود، اما اگر تجربه يي بين المللي داشت حتماً مي توانست در اولين بازي روسيه را شکست دهد. روس ها که يک مربي اسرائيلي را روي نيمکت داشتند از بي تجربگي ايران نهايت استفاده را بردند و صاحب پيروزي شدند.بعد از يک شروع رويايي که کسي آن را باور نداشت شکست هايي با اختلاف نصيب ايران شد تا تيم بسکتبال برابر آرژانتين نتيجه يي نزديک بگيرد؛ آرژانتيني که نايب قهرمان المپيک بود.به اين ترتيب تيم ايران بعد از 48 سال المپيک را تجربه کرد و در نهايت روي سکوي يازدهم آسيا ايستاد.حتي کسب سکوي يازدهم هم قابل تصور نبود اما شکست نزديک در بازي برابر روسيه و آرژانتين و شکست هاي سنگين اوگاندا در گروه مقابل باعث شد بسکتبال ايران در جايگاه يازدهم قرار بگيرد و دو لژيونر به بسکتبال جهان معرفي کند. صمد نيکخواه بهرامي در همان روزنامه با شوله فرانسه قرارداد بست اما اين قرارداد بعداً فسخ شد و او به تيم ديگري از ليگ فرانسه پيوست. حامد حدادي هم راهي NBA شد تا کار نيمه تمام جابر روزبهاني را تمام کند. حدادي سالي ناموفق را در ممفيس آغاز کرد اما سرانجام موفق شد در NBA بازي کند و سه امتياز هم کسب کند.

در آرزوي دبيرکلي

رئيس فدراسيون وزنه برداري روز دوشنبه 31 مرداد وقتي که رئيس ورزش آمده بود به دهکده سري بزند همراه او به دهکده آمد و در جلسه مشترک با مسوولان کميته المپيک مدعي شد اصغر ابراهيم اگر طلا نگيرد روي سکو هست. روز 27 مرداد که ابراهيم روي تخته رفت همه منتظر کسب مدال بودند اما او هشتم شد. بيرانوند هم چيزي نشد و فقط رشيد شريفي که سايه رضازاده بود از گروه B به جمع برترين ها رسيد و ششم شد. کارنامه وزنه برداري به اندازه کافي پر بود از شکست اما کسي به وزنه برداري که همواره يکي از سه رشته مدال آور ايران بود معترض نشد چرا که بهرام افشارزاده تمام طول المپيک همراه رئيس ورزش بود و حتماً توجيه مناسبي براي شکست هاي خود داشت.

تفکر قديمي

پس از بازگشت از المپيک آتن کاريکاتوريستي در تصوير کردن تيم هاي ورزش ايران در المپيک بيست و هشتم تعدادي گوني کشيده و زير آن نوشته بود جودو.شايد اين نگاه خيلي سياه بود اما همان تفکر حاکم بر جودو چهار سال ديگر روي کار ماند تا تيمي پا به سن گذاشته را راهي المپيک پکن کند. کمترين پيش بيني براي جودوکاران سه مدال بود اما تنها دو نفر از آنها به مدال نزديک شدند. علي معلومات و حامد ملک محمدي که توانسته بود ايران را از ميدان خارج کند پاي مدال برنز قرار گرفتند اما آنها هم باختند تا جودو شکست بخورد. آرش ميراسماعيلي هم در روز دوم بازي ها شکست خورد آن هم به نحوي خيلي بد. آرش قبل از بازي ها تيم را يک بار به حاشيه برده بود و البته خودش هم آماده نبود، هرچند فشار فراواني هم بر او وارد مي شد اما نتوانست از حيثيت ايران و اعتبار خودش در جهان دفاع کند. ميراسماعيلي که سومين و آخرين المپيک عمرش را پشت سر مي گذاشت نتوانست مدال المپيک را به ويترين افتخارات خود اضافه کند. جودو در پکن شکست بزرگ تري هم داشت. محمدرضا مينوکده در اولين روز بازي ها و در مسابقه يي که برنده آن به فينال گروه بازنده ها مي رسيد مبارزه يک اسرائيلي را قضاوت و او را نيز برنده اعلام کرد. آن روز حاجي آخوندزاده صبح مسابقه را باخته بود. هيچ ايراني در سالن نبود تا اين صحنه را ببيند اما ماه پشت ابر نماند ولي معلوم نشد چرا ماه به اين روشني شش ماه بعد از المپيک از پشت ابر درآمد.

پارو «زن» پرچمدار

وقتي براي بازي هاي آسيايي دوحه آماده مي شديم احمد دنيامالي اصرار داشت چند قايقران او در رشته روئينگ به بازي ها اعزام شوند. روئينگ چند ماهي بيشتر نبود که در ايران راه اندازي شده بود و کسي اميدي به آن نداشت اما همين رشته تازه کار توانست در المپيک پکن دو سهميه به دست آورد در حالي که کانو و کاياک همچنان پشت خط ماندند.هما حسيني دومين زن ايراني بود که توانست جواز حضور در المپيک را به دست آورد و در حالي که سارا خوش جمال در روز افتتاحيه در پکن حاضر نبود افتخار حمل پرچم المپيک به او رسيد چرا که هيات اجرايي کميته المپيک قصد داشت پرچم را به يک زن ايراني بدهد.هما حسيني تا چندين روز بعد از افتتاحيه هم هيجان زده بود و از حمل پرچم مي گفت. حسيني به همراه محسن ميلاد نتوانستند به موفقيت بزرگي دست پيدا کنند که البته طبيعي بود اما براي خودشان شرکت در المپيک يک اتفاق ويژه بود. آنها معتقد بودند درس بزرگي از شرکت در المپيک کسب کرده اند و البته يک اتفاق ديگر هم رخ داد. حسيني و ميلاد حالا طعم المپيک را چشيده اند.فدراسيون قايقراني در کمتر از سه سال روئينگ را المپيکي کرد و بعد از بازگشت از پکن رشته جديد ديگري را راه اندازي کرد. خدا را چه ديدي شايد در لندن قايقراني بادباني ايران هم صاحب نماينده يي باشد.

دقيقه 90

دقيقه 90؛ درست در دقيقه 90 بدمينتون ايران هم به المپيک راه پيدا کرد. کاوه محرابي سرانجام مزد تلاش خود را به دست آورد و گشت و گذارش دور دنيا براي شرکت در تورنمنت هاي مختلف براي کسب امتيازهاي لازم نتيجه داد.محرابي پس از مثبت اعلام شدن دوپينگ يک ورزشکار دانمارکي در جمع 64 بدمينتون باز برتر جهان قرار گرفت و به المپيک رسيد.نکته جالب درباره محرابي اين است که او با خرج خودش در مسابقات انتخابي شرکت کرد، اين يعني فدراسيون هم به او اميد نداشت اما سرانجام او به خواسته خود رسيد و توانست در پکن مسابقه بدهد. هرچند او تنها يک مسابقه داد و در همان مسابقه اول هم بازنده شد اما خودش مي گفت؛ «تجربه يي عالي بود. هرگز در اين سطح مسابقه نداده بودم. نمي توانم بگويم از خودم راضي هستم اما تجربه خوبي کسب کردم. حالا با انگيزه بيشتري تمرين مي کنم و براي لندن جدي تر هستم.» حضور بدمينتون در المپيک خودش يک اتفاق ويژه بود. حتي اگر با پول شخصي يک ورزشکار حاصل شده باشد. البته فدراسيون بخش زيادي از هزينه هاي او را بعداً پرداخت کرد.

در حسرت پيروزي

حتي يک پيروزي براي افشين نوروزي تنها نماينده ايران در مسابقات تنيس روي ميز المپيک کافي بود تا او صاحب يک خودرو سمند به عنوان جايزه شود اما نشد.سطح مسابقات تنيس روي ميز المپيک آنقدر بالا است که تنيس بازان ايراني در آن شانسي براي پيروزي نداشته باشند. افشين نوروزي در حالي صاحب سهميه شد که درست مثل سه تنيس روي ميز باز ايراني که قبلاً المپيک را تجربه کرد ه اند از سهميه آسياي مرکزي استفاده کرد و اين به معني آن است که ما از ميان ورزشکاراني با سطح بسيار متوسط به المپيک راه پيدا کرده ايم. در المپيک و در شش ماده يي که برگزار شد چيني ها به هيچ تيمي باج ندادند .از 18 مدالي که در اين مسابقات توزيع شد و از جمع 12 مدالي که يک کشور مي توانست کسب کند آنها 11 مدال را به دست آوردند که شش تاي آن طلايي بود.تنيس روي ميز ايران در المپيک هماني بود که بود .هيچ اتفاق ويژه يي براي تنها ورزشکار ايراني رخ نداد و انتظارها برآورده شد.افشين نوروزي باخت اما تنيس روي ميز شکست نخورد.

افسوس

مهدي سپهوند درست جايي که مي توانست با يک پيروزي مدال برنز خود را حتمي کند و برابر حريفي که چند ماه پيش در مسابقات جهاني اورا شکست داده بود پيروز شود، باخت تا هم خودش مزد تلاش هايش را نگيرد، هم بوکس ايران براي اولين بار صاحب مدال المپيک نشود. سپهوند پس از شکست مثل کودکي که آبنبات خود را گم کرده باشد اشک مي ريخت.او براي جايزه مدال خود نقشه ها ريخته بود و اين را بارها هم گفته بود.به هر حال او نزديک ترين ايراني به مدال بوکس المپيک بود که در نهايت پنجم المپيک شد. علي مظاهري طلايي بوکس ايران در بازي هاي آسيايي هم در برابر حريف روس خود به خودش باخت. مظاهري مي توانست برنده باشد اما اعتماد به نفس کافي را نداشت تا برنده شود. مهدي قرباني ديگر بوکسور ايراني هم در حد المپيک تمرين نکرده بود. قرباني به سادگي در اولين مبارزه به حريف خود باخت تا خيلي زود از دور مسابقات حذف شود.در کل بايد به بوکس نمره متوسط داد. استاد مهدي سپهوند اگر با خيال راحت به المپيک بروند روي سکو خواهند رفت نه اينکه به ايشان وعده داده شود اگر مدال گرفتي مشکل شغلي ات حل خواهد شد آن وقت همين مي شود که سپهوند درست در جايي که بايد برنده شود مغلوب استرس خواهد شد.

تا آخر خط


نمي شود دوچرخه سواري را بازنده دانست. گرچه آنها در کسب سهميه در پيست قبل از المپيک باختند اما از ميان سه دوچرخه سوار جاده ايران دو نفر به خط پايان رسيدند و اين خودش يک پيروزي است در حالي که بسياري از دوچرخه سواران مطرح دنيا نتوانستند به خط پايان برسند. آمار مي گويد نيمي از آنهايي که مسابقه را شروع کردند به خط پايان نرسيدند درست مثل ايراني ها در آتن. دوچرخه سواري در همين مسابقات گهگاه توانست خودي نشان دهد، حداقل خودش را محک بزند اما اين محک بي سر و صدا بود چون کمتر کسي حوصله داشت تا نزديکي هاي ديوار چين همراه دوچرخه سواران برود و برگردد.
نگاه
فرار نيروهاي همگرا
ايليا راستگو

المپيک 2008 پکن براي جامعه ورزش ايران چيزي جز شکست به همراه نداشت. اين شکست همه جانبه بود. کاروان ايران اولين شکست را زماني متحمل شد که پاي خود را روي دوش نحيف کشتي و وزنه برداري قرار داد. پس از آنکه کشتي در کوران رقابت هاي نفس گير المپيک نتوانست سر بلند کند آن وقت کاروان ايران شکست خورد. وزنه برداري هم که پس از کنار رفتن رضازاده عملاً عقيم شده بود و اين ميان اگر نبود غيرت تکواندو معلوم نبود چه فاجعه يي رخ مي داد. برمي گشتيم به 60 سال پيش و اولين حضورمان که تک برنز جعفر سلماسي به دادمان رسيد با اين تفاوت که حالا 60 سال گذشته بود. اما شکست بزرگ تر را ورزش ايران بيرون از ميدان و جايي خورد که سازمان ورزش و کميته ملي المپيک نتوانستند تعامل درستي برقرار کنند. کميته المپيک با تکيه بر پروژه کامل شده علمي شدن عملاً خود را خنثي کرد و سازمان تماميت خواه و جاه طلب تنها دنبال اين بود که پيروزي را مال خود کند و توپ شکست را هل دهد به زمين کميته. همه اين اتفاق ها در حالي رخ مي داد که کميته تدارکاتي را به سجادي سپرده بودند که مجبور بود با عده يي تازه کار سروکله بزند. نتايج المپيک نتيجه اين تفکر بود که فضا نبايد المپيکي شود. کميته با تئوري هاي علمي خود که بر واقعيت مبتني نبود اين فضا را درست کرد. سازمان هم اصولاً چيزي از المپيک نمي دانست. نتيجه اين شد که نيروهاي همگرا از هم دور شدند و کاروان ايران شکست خورده سوار هواپيما شد تا خود را به پکن برساند. حالا ورزش ايران، لندن 2012 را پيش رو دارد و بعيد است کسي متوجه شده باشد کجاي کار ايراد داشت که پکن را باختيم.
گزارشي از پاتوق ديوانگان فوتبال اروپا
هر کس فوتبال ندتند وارد نشود


مرتضي ياسري نيا
خبرنگار گروه ورزش حوزه ورزش خارجي

به نظر مي رسيد آسمان زمستان از تجربه گرگ و ميش مي ترسد و به همين دليل مي خواهد بدون واسطه، لاجوردي لاجوردي شود. داخل کافي شاپ «ماگ» اما آفتاب فوتبال اروپا، بي واسطه يا با واسطه قصد غروب ندارد. اواسط کوچه يي که با نوع پارک شدن ماشين ها متفاوت جلوه مي کند، پاتوق فوتبالدوستاني متفاوت است. در تصوراتم آنجا را سازه يي عظيم و مملو از پارچه ها و آرم هاي منچستريونايتد مي ديدم، با اين حال در عمل تصاوير متفاوتي را مشاهده کردم؛ يک جاي کوچک، بدون تنوع رنگي و البته ايده آل براي چشم هايي که عاشق فوتبال اروپاست. همذات پنداري با تيم هاي اروپايي به همذات پنداري با طرفداران تيم هاي اروپايي انجاميد و ديگر غربت اوليه ناشي از در يک جمع غريبه بودن معنايي نداشت.

جايي براي همه

نوري مدير کافي شاپ «ماگ» با اعلام اينکه طرفداران 25 تا 40 ساله همه تيم ها شنبه هاي رويايي کافي شاپ را رقم مي زنند، صحبت را آغاز کرد و از علاقه فراوانش به بارسلونا گفت. صداي يک بارسايي ديگر و زمزمه هاي او مبني بر تفاضل گل فوق العاده تيمش حتي اندکي از منطق مدير نکاست. معمولاً طرفداران تيم جدايي طلب اسپانيا را پارتيزان هايي هرج و مرج طلب مي نامند اما اين يکي، نمونه واقعاً متفاوتي است؛ «به جاي ابراز تنفر از رئال مادريد، براي پيروزي بارسلونا دعا مي کنم.» فيگو. انتظار مي رفت با اين کلمه خون او به جوش آيد اما خيلي عادي گفت؛ «رفتار هواداران بارسا در ال کلاسيکو دور رفت فصل 2002 - 2001 را تاييد نمي کنم.» ظاهراً او پرتاب کله خوک به سمت خائن نوکمپ را حرکت زشتي مي داند. چگونه عاشق بارسا شد؟ به سادگي، جواب را بخوانيد؛ «طرفدار تيم ملي هلند بودم و چون بارسا در آن مقطع (سال 1376 شمسي) يکي دوجين لاله نارنجي (لقب تيم ملي هلند) داشت، ناخودآگاه هوادار آبي و اناري پوشان شدم.» از راه رسيدن شخصي که پيراهن تيم ملي ايتاليا را به تن داشت اما هوادار متعصب تيم ملي انگليس بود، بحث را به تنوع ديدگاه ها و هواداران کشاند. ليستي بلندبالا از افراد و شناسنامه هايشان (همان تيم هاي محبوب) چشم ها را نوازش مي داد. حامد باقري، شهروز شمس، سعيد ارجمند و حسام برهاني عاشقان بايرن هستند. علي قدس، کارن منفرد، رضا محدث و راميار بلوک باشي تيفوسي هاي يووه نام دارند و کورش قاضي مرادي و محمد معين رئالي و فريد رحيمي مشتريان ليورپولي کافي شاپ را تشکيل داده اند. حميدرضا کريمي هم فقط يوونتوس و تيم ملي ايتاليا را مي شناسد.

يک بايرني ناآشنا با کان و کلي کرکري داغ

يک هوادار بايرن ادعا مي کرد هفت سال است از باواريايي ها حمايت مي کند و عاشق آن دروازه بان قبلي (چگونه مي توان از سرخپوشان مونيخ حمايت کرد و کان را که به قول خودش به بچه شير مي مانست، نشناخت؟) تيم محبوبش بود. او مي گفت چون حافظه فوتبالي خوبي ندارد، فينال رويايي فصل 1999 - 1998 ليگ قهرمانان بين منچستريونايتد و بايرن مونيخ و تغيير نتيجه در دو دقيقه پاياني را به ياد نمي آورد. البته خانم بايرني در کرکري قافيه را نمي بازد. مي گويد درد و بلاي کان بخورد تو سر روني و وقتي با پاسخي مبني بر «تيم شما ضعيفه، دنبال شخصيت باشيد» مواجه مي شود، پاي کاريزماي کان را وسط مي کشد. از اينجا به بعد تريبون دست حامد مي افتد و او حين رتق و فتق کردن امور مشتريان مي گويد اطمينان دارد منچستريونايتد بازي برگشت مقابل ليورپول را به سود خود خاتمه مي دهد. او با طعنه خطاب به تنها ليورپولي جمع مي گويد يک مساوي براي آنفيلدي ها خوب است.

خاطره آن شب باراني...

مي گويند حامد منچستريونايتد را در حد خرافات عامه پسند و خدشه ناپذير مردم دوست دارد. شايد اين اظهارات، شاهدي باشد بر اين مدعا؛ «در شب فينال فصل گذشته بين منچستريونايتد و چلسي، به عشق شياطين سرخ عينکم را از دست دادم.» ظاهراً بين باران بي امان ورزشگاه لوژينکي (محل برگزاري فينال ليگ قهرمانان) و رگبار احساسات هواداران ايراني يونايتد رابطه يي وجود داشت.«وقتي تري پنالتي پنجم را خراب کرد، خودم را در هوا ديدم.» حامد به عنوان تنها شخص از آن جمع 12 ، 13 نفره بازي که نتوانست ضربه سرنوشت ساز تري را ببيند، ادامه داد؛ «از سال 1999 به طور جدي عاشق منچستريونايتد شدم و عشقم را در بازي سال 1376 شمسي مقابل ليورپول يافتم.» يکي از راه مي رسد و مي گويد؛ «يونايتد دوباره به بلوغ رسيده چون فرگوسن را دارد.» طبق معمول مخالفان کريس رونالدو مرد سال فوتبال جهان کم نيستند. يک ضدمنچستري لطف بلاتر را عامل برتري رونالدو در انتخابات نهايي فيفا و فرانس فوتبال در سال 2008 ميلادي مي داند. حتي وسط سر به سرگذاشتن يک منچستري و يک بايرني و در لحظه پايان جمله «شما بايرني ها از سال 1999 (اشاره به اتفاقات فينال فصل 1999- 1998 ليگ قهرمانان) حال ناخوشي داريد» هم نمي توان از يونايتد گفت و درباره کانتونا حرفي نزد. مدير کافي شاپ فيلم بازي هاي جرج بست را ديده اما سلطان اريک را برتر از او، بهترين بازيکن تاريخ يونايتد مي داند.حميدرضا کريمي غلظت ملي گرايي جمع را بالا مي برد. او از بازي اخير انگليس محبوبش و جدال انگلوساکسون ها مقابل کرواسي در مرحله مقدماتي يورو 2008 به تلخي ياد مي کند؛ «انگليس در نيمه اول بازي با اسپانيا افتضاح بود. تلويزيون را خاموش کردم. نتوانستم ادامه بازي را ببينم.» او به سبک آدم هايي که يک خاطره تلخ نه چندان دور را به ياد مي آورند، به نقطه يي نامعلوم خيره شد و ادامه داد؛ «وقتي تيم استيو مک کلارن طي آخرين بازي مرحله مقدماتي يورو 2008 دو بر صفر از کرواسي عقب افتاد، اطمينان داشتم در نهايت تساوي مورد نظر سفيدها حاصل مي شود و آنها به يورو راه مي يابند اما دقايقي پس از عملي شدن خواسته ام گل سوم کروات ها به ثبت رسيد. تلويزيون را خاموش کردم چون درک کردم همه چيز تمام شده است.»

آقاي آمار و خاطره وارد مي شود

محمد سوري ملقب به «محمد منچستري» ادعا کرد در لحظه شروع فينال فصل گذشته ليگ قهرمانان اصلاً استرس نداشت و هنگام ثبت گل اول بازي توسط رونالدو هم خيلي از خود بيخود نشد چون مي دانست بازي ادامه دارد. او در لحظه گل تساوي چلسي جمله «احمقانه بود» را به کار برد و ديگر تا ضربات پنالتي عکس العمل جالبي نشان نداد. احساسات او را بخوانيد؛ «در ضربات پنالتي کاملاً نااميد بودم. نوستالژي پنج شکست انگليس محبوبم در ضيافت پنالتي ها، جاي هيچ گونه اميدواري باقي نمي گذاشت. به رونالدو ناسزا گفتم چون مي دانستم تنها منچستري که مي تواند پنالتي خراب کند، خود خود اوست.»

او حين صحبت هايش پرانتزي باز مي کند و مي گويد هيچ گاه تيم را به خاطر يک بازيکن خاص دوست ندارد. سوري ادامه داد؛ «در لحظه هدر رفتن پنالتي رونالدو، پيراهن يونايتد را به سمت تلويزيون پرتاب کردم. هنگام قرار گرفتن تري کاپيتان چلسي پشت پنالتي پنجم سکوت مرگباري خانه من را فراگرفته بود. بالاترين ميزان استرس عمرم را تجربه کردم اما وقتي او ليز خورد و پنالتي خراب شد، بلندترين فرياد زندگي ام را سر دادم و گفتم گل نشد، گل نشد، در تک به تک ها اطمينان داشتم فن درسار يک ضربه را مهار مي کند. وقتي آنلکا پشت دست هاي سنگربان هلندي متوقف شد، داد و بيداد به راه نينداختم. فقط روي زمين نشستم.»

ارتباط مستقيم با لوژينکي

اوج قصه اينجاست؛ «يکي از دوستانم در ورزشگاه لوژينکي حاضر بود و بلافاصله با من تماس گرفت. با هم حرف نزديم. فقط فرياد کشيديم، صداي ورزشگاه را مي شنيدم. چه لذتي داشت... پنج دقيقه بعد تلفن همراه و سيم کارتم سوخت.» سوري که مي گويد هيچ گاه کري نمي خواند و عکسش به مدت يک هفته در سايت منچستريونايتد بوده، اين روزها خيلي ولخرجي مي کند چون منشي او از علاقه اش به منچستريونايتد خبردار شده و مدام شام پيروزي طلب مي کند،

لاستيک دزدي به جرم هواداري از چلسي

هوادار سرسخت منچستريونايتد از يک خاطره عجيب و تا حدودي باورنکردني گفت تا ايمان بياوريم اين جماعت ديوانه فوتبال اروپا، وقتي دچار غليان احساسات شوند، دشمن را تا لب چشمه مرگ مي برند. سوري با لحني جالب توجه به بيان خاطره پرداخت؛ «يکي از دوستانم فقط به خاطر هيجان انگيز تر کردن فينال ليگ قهرمانان در آن جمع شلوغ، به طرفداري از چلسي پرداخت و سزاي خيانت خود را دريافت کرد؛ هنگام جدايي ما از يکديگر، لاستيک هاي ماشين اش توسط يک دوست منچستري به يغما رفت،»

چگونه عاشق شدم

فلسفي ترين جواب از زبان محمد منچستري شنيده شد؛ «نمي دانم.» او در پاسخ به اين سوال که چرا عاشق منچستريونايتد شدي، يک نمي دانم بزرگ گفت تا ثابت شود عشق بي دليل ترين معماي عالم است. احتمالاً او از سال 1986 ميلادي در دوران هژموني ليورپول هوادار منچستريونايتدي شد که نورمن وايت سايد بزرگ را در خدمت خود مي ديد. اين تيفوسي با اينکه دشمن واقعي ميلان است اما دوست نداشت دار و دسته مالديني فينال فصل 2005-2004 ليگ قهرمانان را به ليورپول ببازند. چرا؟ جواب را بخوانيد؛ «اولاً در انگليس فقط منچستريونايتد را دوست دارم و ترجيح مي دهم ديگر تيم هاي انگليس به ساير باشگاه هاي اروپايي ببازند. دوماً آن مقطع احساس مي کردم ليورپول با پول حاصل از اين قهرماني، سال بعد براي يونايتد دردسرساز مي شود.»

در انگليس به عشق آلمان

بغل دستي من در حالي که با آرامش کامل نوشيدني خود را صرف مي کند، مي گويد از کودکي به خاطر علاقه به دايي بايرن مونيخي اش هوادار باواريايي ها شد و سه سال و نيم زندگي در منچستر هم ذره يي از علاقه وي به آلمان و بايرن نکاست. او هرگز به اولدترافورد نرفت؛ هيچ گاه غم شکست تاريخي پنج بر يک آلمان مقابل انگليس در مرحله مقدماتي جام جهاني 2002 را از ياد نبرد (به دليل حضور والدينش در ميهماني، به تنهايي بازي را نظاره کرد) و در پايان بازي منجر به باخت سه بر صفر تيم فوگتس مقابل کرواسي در مرحله يک چهارم نهايي جام جهاني 1998 تا صبح راه رفت. البته به نظر مي رسد براي آدمي که با سه تکه پارچه پرچم آلمان را طراحي کرده و پس از هر شکست ژرمن ها هق هق گريه سر داده اين واکنش خيلي طبيعي باشد.

شيريني پايان

حتي تلخي قهوه بدون شکر هم نتوانست شيريني صحبت هاي شخصي را که از هيچ تيمي متنفر نيست و فقط تيم خود را در حد پرستش دوست دارد از بين ببرد. تلخي مطلق قهوه به خالصي احساس آن هوادار منچستريونايتد بود که گفت پس از هدر رفتن پنالتي جان تري در فينال فصل گذشته ليگ قهرمانان کلاه باشگاه محبوبش را در آغوش گرفت. دوست داشتن حد و مرزي ندارد. اين را هنگام اصرار «محمد منچستري» به شکست دو بر صفر منچستريونايتد مقابل ميلان در بازي برگشت نيمه نهايي فصل 2007- 2006 ليگ قهرمانان مطمئن شدم حال آنکه او چند دقيقه پس از شرط بستن درباره باخت دو بر صفر يا سه بر صفر، خيلي صادقانه گفت در لحظات عقب افتادن منچستريونايتد آنقدر به تکرار معجزه منچستريونايتد در فينال فصل 1999- 1998 ليگ قهرمانان مي انديشيد که گل سوم ميلان را ديد و در واقع نديد، ديوانه هاي فوتبال هيچ وقت شفا نمي يابند...

ان شاءالله هواپيمايتان سقوط مي کند

بله، آنها هيچ وقت شفا نمي يابند. يک منچستري عاشق، يک منچستري ديوانه، يک منچستري بي منطق، يک منچستري فوق العاده روشنفکر و... در نهايت يک موجود به شدت تماميت خواه است. مي شد اين موضوع را در پس تمام طعنه هاي محمد به تنها ليورپولي جمع حس کرد؛ «وقتي جان اوشي در بازي فصل گذشته منچستريونايتد مقابل ليورپول، گل اول را به ثمر رساند، فرياد زدم او با شماره پيراهنش گل زد نه با پا يا سرش،» براي او و جماعت هوادار منچستريونايتد انگار فقط همين يک تيم وجود دارد. در لابه لاي کلمات و در واقع کرکري هاي رد و بدل شده رگه هايي از «دشمني صادقانه» به چشم مي آمد. در حالي که جو سنگين شده و لحظات اوج کار کافي شاپ فرارسيده بود، بايرن مونيخي ظاهراً بي تفاوت جمع در گوش حامد چيزي گفت و آقاي منچستريونايتدي به سبک آنهايي که خواسته يي طلب مي کنند از ته دل آرزو کرد هواپيماي بايرن مونيخ هم سقوط کند تا مثل منچستريونايتد سال 1958 تراژدي آلمان گريبان يک تيم ديگر را هم بگيرد. به اين مي گويند دشمني صادقانه. حالا شايد بهتر بتوان در هيبت يک هوادار ليورپول از اقدام آنفيلدي ها در فحاشي به جرج بست آن هم درست يک هفته پس از مرگ اين اسطوره دفاع کرد. فوتبال يک جنگ است و در جنگ هيچ گاه هيچ دستي به نشانه دوستي دراز نمي شود؛ حتي اگر رقيب دراز به دراز روي زمين افتاده باشد و اظهار عجز کند...

نمي دانم

اما دومين پاسخ فلسفي را هم محمد بيان کرد. به نظر مي رسد نسل جديد دوستداران منچستريونايتد نبرد با آرسنال را کليدي تر و حيثيتي تر از جدال سنتي مقابل ليورپول بدانند، با اين حال چه آنها و چه اسلاف شان در انتخاب اولويت دشمنان ترديد ندارند؛ ليورپول، منچسترسيتي و سپس آرسنال. محمد اما نظر ديگري دارد؛ «از ليورپول متنفر نيستم ولي از آرسنال چرا.» دليل؟ عشق دليلي ندارد، پس نفرت نيز چون آن سوي مرز عشق قرار دارد، بي بهره از هرگونه منطق و برهاني است. دوستدار دوآتشه مي گويد دوست دارد آرسنال هميشه ببازد.

ژستي به سبک رونالدو

يک مشتري چند ساعت پس از بازگشت به ايران سوغاتي سفر به دوبي را به حامد هديه مي کند؛ شال گردن منچستريونايتد. او براي جبران فقط يک قهوه غليظ مي خواهد و حامد مانند بچه يي که توامان معدل 20 و کادوي موفقيت پايان سال تحصيلي را دريافت کرده ذوق زده شال گردن را در امن ترين جاي ممکن قرار مي دهد. دلش طاقت نمي آورد و يک بار شال گردن را به سبک بازيکنان تازه وارد يک تيم در جلسه معارفه دور گردن خود مي پيچد. بيرون کافي شاپ خريد انواع عطر، ادوکلن و خرس هاي عروسکي گيرنده هديه را شادمان مي کند اما چه ولنتاين باشد و چه نوروز اينجا در کافي شاپ ماگ پيراهن ها و مارک هاي فوتبالي هميشه بهترين اقلام محسوب مي شوند. حامد يک ساعت قبل از نبرد منچستريونايتد مقابل دربي کانتي در جام حذفي انگليس انگار بهترين هديه چند ماه اخير را دريافت کرده بود. انتظار جمعي براي تعقيب رقابتي که از تلويزيون پخش نمي شود جمله تاريخي ثبت شده در دفتر خاطرات يک آرسنالي را تداعي مي کرد. آن هواداري که در يک بعدازظهر سرد ژانويه روي سکوهاي يخ زده ورزشگاه به تماشاي بازي تيم هاي ذخيره لوتون و واتفورد مي نشيند، به چيزي توضيح ندادني علاقه مند است؛ چيزي متعلق به خودش، فقط خودش. وقتي گزارش پايان مي يابد و محيط را ترک مي کنم انگار به دنياي ديگري پرتاب مي شوم. آنها را تنها مي گذارم با دنيا و محيطي که فقط متعلق به خودشان است، فقط خودشان...
ارغوان رضايي؛
اتاق کوچک قرمز رنگ
ميمنت مژده
خبرنگار گروه ورزش حوزه ورزش داخلي


وقتي نام ورزشکاران زن مهاجر را مي شنويم ناخودآگاه شايد اولين اسمي که به زبان بياوريم ارغوان رضايي باشد؛ تنيسور جواني که پدري ايراني و مادري فرانسوي دارد و در فرانسه متولد شده و سابقه شکست ماريا شاراپواي روس را هم در کارنامه اش دارد. اما فقط او نيست که در بيرون از مرزهاي اين سرزمين نام ايران را بر زبان ها جاري ساخته. در اقصي نقاط اروپا و امريکا هستند ورزشکاران زني که با درخشش در رشته هاي مختلف توانسته اند افتخارآفريني کنند.مجال آن نيست که از تک تک آنها نام برده شود اما در اين گزارش از زناني مي خوانيد که بيش از سايرين درخشيده اند.




ارغوان رضايي در فرانسه به دنيا آمده است و از هفت سالگي زير نظر پدرش ارسلان رضايي، تنيس را شروع کرده و براي رسيدن به اين مرحله زحمات فراواني کشيده است. با اين حال ارغوان هيچ گاه مليت ايراني خود را فراموش نکرده است، هنوز هم فيلم هاي ايراني مي بيند و موسيقي ايراني گوش مي دهد. حتي هنوز از آندره آغاسي براي پنهان کردن مليت ايراني خود ناراحت است. پدر ارغوان قبل از مهاجرت به فرانسه فوتباليست بوده و در تيم هاي ژاندارمري و بانک ملت سابقه بازي دارد. اما پس از ديدن يک قهرمان تنيس فرانسه در برنامه تلويزيوني تصميم مي گيرد فرزندانش را به اين رشته ورزشي وارد کند. ارغوان رضايي هنوز هم پدرش را بهترين مربي مي داند و با روزي هفت ساعت تمرين تکنيکي و بدن سازي سعي در آماده نگه داشتن خود دارد. فدراسيون تنيس فرانسه بارها با ساعت زياد تمرين ارغوان در روز و همچنين مربيگري پدرش مخالفت کرده و خواستار تحت پوشش قرار دادن وي است. اما مخالفت ارغوان و پدرش باعث شده است وي از بسياري از امکانات تنيس در فرانسه محروم شود. به خاطر مشکلات مالي، براي شرکت در مسابقات براي اينکه هزينه رفت و آمد و هتل نداشته باشد، بسياري از روزهاي زندگي او و خانواده اش پشت ماشين قرمزرنگ پدرش که شبيه يک اتاق کوچک درست شده گذشته است. چندين برنامه مستند تلويزيوني از اين شرايط زندگي ارغوان، تمرينش در زمين هاي سفت و خيابان ها، پيروزي ها و مسابقاتش ساخته و در تلويزيون فرانسه پخش شده است. مسابقات ويمبلدون سال 2007 اولين حضور ارغوان رضايي را با خود به همراه داشت. بسياري از رسانه هاي داخلي و خارجي،اين مسابقات را پوشش دادند. ارغوان يک ماه قبل از ويمبلدون در مسابقات بين المللي ترکيه با شکست دادن دو چهره نامدار تنيس زنان جهان يعني ونوس ويليامز و ماريا شاراپوا خود را به عنوان يک تنيسور برتر به جهان نشان داده بود و همه چشم انتظار کارنامه او در ويمبلدون بودند. او توانست در دور اول و دوم شيناي پري امريکايي و فرانچسکا شياووني بازيکن قدرتمند ايتاليايي را شکست دهد ولي در دور سوم مقابل آنا ايوانوويچ نفر ششم جهان شکست خورد و از مسابقات حذف شد. او باراني بودن هوا و همچنين نداشتن تجربه بازي روي چمن را دلايل شکست خود مي داند. رضايي پس از اين مسابقات از رتبه 240 به 35 جهان صعود کرد. ارغوان در سال 2008 در مسابقات ويمبلدون نتايج ضعيف تري کسب کرد. او در انفرادي در دور اول و در مسابقات دوبل در دور دوم حذف شد تا مسابقات سال بعد را به انتظار بنشيند. البته او چندين مرتبه براي ايران بازي کرده است. آخرين بازي او براي ايران در مسابقات المپيک بانوان کشورهاي اسلامي بود که به کسب دو مدال طلا براي ايران انجاميد. البته اين امر به دليل مخالفت فدراسيون فرانسه ديگر امکان پذير نيست. ارغوان هر سال به همراه خانواده اش به ايران سفر مي کند. البته او هنگام سفر هم تمرينات خود را ادامه مي دهد. زمين تنيسي در کرج محل تمرين دوران مسافرت او است. ارغوان تا سال دوم را در دبيرستان خوانده ولي پس از آن به علت فشرده بودن تمريناتش مجبور به ادامه تحصيل به صورت مکاتبه يي شده است. او پس از تنيس به اخترشناسي علاقه دارد.
النا تتارينکو؛
بايد برترين مربي ايران شوم
النا تتارينکو با همسر ايراني اش در اوکراين ازدواج کرد و سپس تصميم گرفت در کشور مادري همسرش زندگي کند.پينگ پنگ ورزش مورد علاقه اوست و موفقيت هاي زيادي در اين رشته ورزشي کسب کرده است.النا 13 سال در تيم اودسا (اوکراين) بازي کرده است. اودسا يکي از تيم هاي ليگ برتر اوکراين است.النا وقتي به ايران آمد دو سه سالي بود که در تيم ملي پينگ پنگ جوانان اوکراين بازي نکرده بود به همين خاطر پس از اقامت در ايران مدارک و مدال هاي خود را به فدراسيون پينگ پنگ ايران برد. او در دو مسابقه شرکت کرد. او در مسابقات قهرماني بانوان ايران نفر اول شد و توجه بسياري از مسوولان فدراسيون را به خود جلب کرد. همچنين او در مسابقات منتخب تيم ملي شرکت کرد و پس از پيروزي در اين مسابقه به عضويت تيم ملي درآمد.النا علاوه بر پينگ پنگ در رشته هاي بوکس، شنا، ژيمناستيک و تنيس فعاليت داشته اما هر کدام را به دلايل گوناگوني رها کرده است.او طي سه سالي که در ايران زندگي کرده فارسي را به خوبي متوجه مي شود اما نمي تواند صحبت کند به همين خاطر همسرش به عنوان مترجم در مصاحبه هاي خبري کنار اوست.النا و همسرش در اوکراين در رشته تربيت بدني تحصيل کرده اند و همين مساله زمينه ساز آشنايي و ازدواج آنها شد. النا در حال حاضر در تيم دانشگاه آزاد تيم ملي ايران بازي مي کند و کار اصلي خود را همان پينگ پنگ قرار داده است و هيچ سرگرمي ديگري جز آن ندارد. تنها مساله يي که او را در ايران اذيت مي کند دوري از پدر و مادرش است. او بيشتر سال را در ايران مي گذراند و مشغول تمرين است اما سعي مي کند تابستان را کنار خانواده اوکرايني خود سپري کند. او وقت هاي دلتنگي موسيقي گوش مي دهد و فکر مي کند.او بيشتر شهرهاي شمالي و جنوبي ايران را سفر کرده اما کيش را از همه نقاط ايران بيشتر دوست دارد.النا تتارينکو هم مانند ساير ورزشکاران خارجي- ايراني ابتدا با حجاب و پوشش اسلامي ورزشي راحت نبود اما او هم کم کم به آن عادت کرده است و اکنون با پوشش اسلامي تمرين مي کند و مسابقه مي دهد. او در مورد امکانات ورزشي در ايران مي گويد؛ «از لحاظ امکانات فيزيکي که در اختيارمان است همه چيز خوب و حتي در مواردي بهتر از اوکراين است اما از لحاظ مسابقات برون مرزي و خارج از کشور (مسابقات open) کمي دچار محدوديت هستيم چون بانوان ايراني به خاطر مساله حجاب نمي توانند در هر مسابقه يي به راحتي شرکت کنند و تعداد مسابقات برون مرزي که آنها مي توانند حضور داشته باشند، بسيار محدود است.»البته او خوشبين است که تا سال هاي آينده نزديک حضور بانوان ايراني در مسابقات بين المللي بيشتر و پررنگ تر مي شود و همه دنيا بانوان ايراني را با همان حجاب و پوشش اسلامي در ميادين مسابقه مي پذيرند.بزرگ ترين آرزوي او اين است که در ايران برترين مربي پينگ پنگ شود.
کتايون خسرويار؛
ماندن در ايران راحت نبود
کتايون خسرويار در امريکا به دنيا آمد و چند سالي در اسپانيا و اروپا زندگي کرد. او سه سال پيش براي تعطيلات تابستاني به ايران آمد اما اقامت در ايران براي او طولاني شد تا جايي که ديگر تصميم گرفت در ايران بماند؛ «ماندن در يک کشور آن هم مثل ايران براي من به اين راحتي ها نبود. من مثل مارکوپولو همه دنيا را گشتم و زندگي کردم اما هيچ جا مثل ايران نبود. از ايران و مردم و سياست ايران خيلي خوشم آمد.» کتايون دوران کودکي اش را در امريکا گذرانده و از همان سال هاي کودکي ورزش هايي نظير ژيمناستيک و دو و ميداني را به طور مداوم و حرفه يي دنبال مي کرده است اما کاشف علاقه او به ورزش پدرش بوده است؛ «پدر من ورزشکار حرفه يي است. از همان پنج سالگي همراه پدرم مي دويدم و ورزش مي کردم. از همان زمان پدرم متوجه شد من به ورزش علاقه دارم. دليل انتخاب فوتبال به عنوان رشته حرفه يي ام اين بود که عموي من يک فوتباليست ماهر است و فوتبال در امريکا يک ورزش عمومي است و براي کودکان هم تشکيل تيم مي دهند. هر چه زمان مي گذشت علاقه من به فوتبال بيشتر مي شد تا اينکه فهميدم من واقعاً عاشق فوتبال هستم.» کتايون ورزش کردن با پوشش اسلامي را بسيار متفاوت مي داند. او سال هاي طولاني در خارج از کشور ورزش کرده اما خوشحال است که به همه چيز حتي پوشش اسلامي ورزشي عادت کرده است. به اعتقاد او لباس ورزشي بانوان تاثير زيادي روي دويدن و (به خصوص) نتيجه گرفتن آنها مي گذارد اما اگر جنس لباس ها از نوع بهتر و سبک تر انتخاب شود حتماً تاثير مثبت تري روي ورزشکاران و بازي آنان مي گذارد. او در مورد لباس هاي ورزشي با خنده مي گويد؛ اگر داخل لباس ها هواکش نصب کنند اوضاع خيلي بهتر مي شود. کتايون خسرويار دانشجوي دانشگاه اميرکبير است و علاوه بر ورزش فعاليت هاي ديگري هم دارد. او در يکي از کانال هاي ماهواره يي وابسته به کشور مجري گري مي کند. او در کانال پرس تي وي (که انگليسي زبان است و همه مجري هاي آن باحجاب هستند) به نقد و تفسير فوتبال مي پردازد.کتايون معتقد است ورزش فوتبال در ايران براي بانوان، ورزش نوپايي است اما آنچه اين رشته ورزشي را به اين حد مطلوب رسانده علاقه بانوان به فوتبال است؛ «وقتي براي تيم فوتبال تيم تشکيل دادند، فدراسيون فوتبال بعد از دو سال تيم بانوان را به مسابقات آسيايي فرستاد. جالب اينجا بود که تيم ايران، هند را (که بيش از 10 سال است تيم فوتبال بانوان دارد) برد و به نظر من اين علاقه خيلي مهم و تاثيرگذار است.» عضويت کتايون در تيم ملي فوتبال بانوان جالب است. او زماني که از امريکا براي تعطيلات به ايران مي آمد براي حفظ آمادگي خود با بچه هاي تيم ملي تمرين مي کرد تا هنگامي که به امريکا باز مي گردد بدنش آماده باشد اما هنگامي که تصميم گرفت در ايران بماند، براي هميشه کنار تيم ملي فوتبال بانوان ماند. او در حال حاضر در کمپ تيم ملي (ورزشگاه آزادي) تمرين مي کند و آرزو دارد به جايي برسد که هنوز نرسيده است. کتايون از دوستان و هم تيمي هايش به عنوان مادران ياد مي کند و مي گويد 20 مادر مواظب او هستند؛ «من وقتي آمدم ايران فارسي بلد نبودم، هم تيمي هايم من را بزرگ کردند، براي من تولد گرفتند... وقتي زانويم را عمل کردم خيلي سختي کشيدم اما هيچ وقت نااميد نشدم چون انگيزه ام را چند برابر کرد. با اينکه الان يک سال از بقيه عقب هستم اما تمام تلاشم را براي رسيدن به بقيه مي کنم و آنها هم به من کمک مي کنند.»
شادي طباطبايي؛
تنيس در ايران اهميتي ندارد
شادي طباطبايي که سال هاست در تيم ملي تنيس ايران توپ مي زند اين روزها براي تمرين در امارات و شهر دوبي است و نمي شود به آساني به او دسترسي پيدا کرد. براي مصاحبه با هتل محل اقامتش تماس گرفتيم و درباره وضعيت تنيس بانوان در کشور و نتايج تيم ملي با او گفت وگويي مختصر داشتيم. شادي متولد ايالات متحده است، اما بيشتر عمر خود را در ايران زندگي کرده و عاشق ايران است. او معتقد است هرکسي در ايران موفق باشد در هر نقطه ديگر دنيا هم که باشد موفق است. او ليسانس فيزيکش را از دانشگاه علم و صنعت دريافت کرده و دو فوق ليسانس در رشته هاي ژئوفيزيک و فيزيک دريا از دانشگاه تربيت مدرس دارد. او در رشته زلزله شناسي تهران هم مدرک دکترايش را گرفته است و در شرکت مهندسي مربوط به کارخانجات سيمان مشغول به کار است. طباطبايي سابقه حضور در تيم ملي دو و ميداني بانوان کشور را دارد و مدتي هم در تيم واليبال هما توپ زده است.شادي درباره چگونگي عضويتش در تيم ملي تنيس مي گويد؛ «زمان شکل گيري تيم ملي تنيس بانوان مسابقات کشور هاي اسلامي در سال 68 بود. از همان ابتداي شکل گيري به تيم ملي دعوت شدم و در دومين دوره مسابقات کشورهاي اسلامي شرکت کردم. هنوز هم در خدمت تيم ملي هستم.» البته او کيفيت شرايط و امکانات موجود در ايران را در مقايسه با کشورهاي ديگر بسيار نامطلوب مي داند؛ «براي تنيس در ايران از ابتدا هم اهميت زيادي قائل نبودند، مخصوصاً تا سال گذشته که خانم ها تنها مي توانستند چند ماه گرم سال را تمرين کنند و در زمستان ها يا سالن سرپوشيده نبود يا اگر هم بود مخصوص استفاده آقايان بود. اما از امسال سالني را براي استفاده خانم ها در نظر گرفته اند و مي شود آنجا تمرين کرد.»او همچنين از تنها زمين هاردکورت ايران که در کيش ساخته شده گله داشت. اردوي تيم ملي براي آماده سازي مسابقات استراليا در کيش برگزار شده بود چون زمين تنيس مسابقات هاردکورت بود و با اين اردو قصد بر اين بوده تا بازيکنان با اين شکل زمين ها هم آشنايي پيدا کنند. اما اين زمين بر خلاف معمول زمين هاي هاردکورت که بايد سريع باشند بسيار کند و سفت بوده به شکلي که حتي راکت ها هنگام برخورد به زمين حالت شکستگي پيدا مي کرده اند. او چنين زميني را تا به حال در هيچ جاي دنيا نديده است. مسوولان در پاسخ به اعتراض ورزشکاران گفتند؛ «اين هم يک نوع هاردکورت است.» (البته نوعي که تنها در ايران وجود دارد،)هرچند تيم ملي تنيس بانوان در اين مسابقات نتايج خوبي کسب نکرده اما طباطبايي معتقد است رقابت در کنار افرادي که در رنکينگ وضعيت بسيار خوبي دارند پيشرفتي خوب براي تنيس ايران محسوب مي شود و مايه افتخار است. او سطح مسابقات را بالا ارزيابي مي کند؛ «حتي روزنامه هاي استراليا از بازي زنان ايراني تمجيد کردند و با اينکه نتايج به نفع ما نبود اما زود هم شکست نخورديم. هر بازي دو تا سه ساعت طول مي کشيد. در اين مسابقات ما به کم تجربگي خود باختيم. يکي از رقيبان ما در اين مسابقات قزاقستان بود. وقتي به گروه يک رسيد باقي تيم هاي در اين گروه، قزاقستان را حريفي جدي مي دانستند و از مقابله با آن مي ترسيدند اما ما در برابر آنها بازي قابل قبولي ارائه داديم.» طباطبايي از زماني مي گويد که حريفان خارجي هم به بازي خوب آنها در پوشش اسلامي اشاره کرده و گفته بودند با اين لباس هاي سخت بسيار خوب بازي کرده اند. هرچند شادي و هم تيمي هايش به اين لباس ها عادت داشته اند اما در نظر ديگر بازيکنان خارجي بازي با اين لباس ها بسيار دشوار است. شادي پيشرفت تنيس را در ايران مثبت و رو به رشد ارزيابي مي کند و مي گويد وقتي پس از پنج ماه به کشور بازگشته همه بازيکنان پيشرفت قابل قبولي داشته اند و اين را نتيجه برنامه ريزي خوب براي تيم مي داند. او اميدوار است در سال هاي آينده تيم ايران هم به گروه يک رقابت ها صعود کند و اين روند رشد و پيشرفت ادامه پيدا کند. طباطبايي در حال حاظر تمريناتش را در باشگاه هاي انقلاب و شهرک غرب ادامه مي دهد و براي تمرينات بدنسازي به آکادمي مي رود.
ليلا رجبي در آرزوي
بهترين رکورد با حجاب
«تتسيانا اليوشون چانکا» پرتابگر اهل بلاروس از يک سال و نيم پيش با پذيرفتن دين اسلام تبعه ايران شد و پس از آشنايي با پيمان رجبي دونده اهل بوشهر با او ازدواج کرد و نامش را به «ليلا رجبي» تغيير داد. ليلا رجبي ابتدا عضو تيم ملي بلاروس بود، به همين خاطر پس از اينکه وارد ايران شد ابتدا نتوانست به عضويت تيم ملي دربيايد چرا که او بايد از فدراسيون ورزشي بلاروس و فدراسيون جهاني اجازه مي گرفت. مسوولان فدراسيون دووميداني ايران که از طريق پيمان از اين ماجرا باخبر شده بودند بلافاصله تلاش کردند از فدراسيون جهاني دووميداني اجازه بگيرند تا اين ورزشکار با تابعيت ايران در مسابقات بين المللي شرکت کند.با اينکه تغيير تابعيت يک ورزشکار نيازمند سپري شدن پروسه زماني نسبتاً طولاني است اما ليلا رجبي زودتر از آنچه تصور مي شد توانست اين اجازه را از فدراسيون دووميداني بلاروس کسب کند.دست اندرکاران و مسوولان فدراسيون ايران با اهداي دو دستگاه لپ تاپ به باشگاه ليلا در بلاروس توانستند رضايت آنها را جلب کنند. (البته گفته مي شود ليلا رجبي اين دو دستگاه را به باشگاهش بدهکار بوده است.)شايد برخي فکر مي کنند شرايط ليلا با ديگر بانوان ورزشکار ايراني متفاوت است اما او از زندگي کردن در ايران راضي است و برايش فرقي نمي کند کجا و چگونه باشد؛ «از همه چيز راضي هستم، من مسلمان شدم، باحجاب شدم. من همين گونه مي توانم زندگي کنم، ورزش کنم و موفق باشم چون خدا هميشه کمک مسلمانان مي کند. از وقتي با حجاب و پوشش اسلامي بيرون مي روم، احساس امنيت بيشتري مي کنم. هرچند اوايل براي هماهنگ شدن با سيستم زندگي و فرهنگ ايران به زمان نياز داشتم اما الان ديگر به خوبي شرايط ايران را درک مي کنم و مي توانم براي آينده ام برنامه ريزي کنم.» او با همسرش تمرين مي کند. ليلا وزنه پرتاب مي کند و پيمان کنار زمين مي دود. به گفته ليلا رجبي، او خيلي زود با مساله حجاب و ورزش کردن با پوشش اسلامي کنار آمده است تا جايي که حتي براي مسابقات بانوان (به مناسبت دهه فجر) مي توانست بي حجاب مسابقه دهد اما از اين کار صرف نظر کرد زيرا معتقد است حجاب به او قدرت مي دهد. در کارنامه اين ورزشکار 25ساله، مدال نقره رقابت هاي قهرماني اروپا و رکورد 18 متر و 13 سانتيمتر ديده مي شود. به اعتقاد ليلا رجبي ورزش بانوان در ايران رشد سريع و قابل توجهي داشته است؛ «در المپيک هاي قبلي هيچ دختر دووميداني کاري از ايران وجود نداشت اما من اميدوارم در المپيک لندن چند دختر ايراني در مسابقات شرکت کنند.» ليلا رجبي اکثراً تنها و با مربي منحصر به فردش تمرين مي کند چرا که وزن او با ساير هم تيمي هايش متفاوت است اما با اين حال رابطه گرم و صميمي با دوستان خود دارد. او در مسابقات المپيک پکن نتوانست شرکت کند اما مسوولان فدراسيون دووميداني اميدوار هستند او در بازي هاي آسيايي 2010 گوانگجو بتواند حضور پيدا کند. با توجه به حريفان قدرتمندي که او در چين دارد شايد نتواند به مدال طلا دست پيدا کند اما شانس اش براي کسب مدال نقره و برنز کم نيست. نفر چهارم قهرماني پرتاب وزنه اروپا آرزو دارد با حجاب، بهترين رکورد پرتاب وزنه را به نام ايران ثبت کند. «مي خواهم پرچم ايران بالا برود و من با حجاب روي سکو بايستم و خوشحال باشم که براي کشورم مدال گرفته ام.»
ديويد بکام
10لحظه به يادماندني من در تيم ملي
شيوا آباء
خبرنگار گروه ورزش حوزه ورزش خارجي








ديويد بکام ستاره است. اين را هيچ کس نمي تواند انکار کند. چه زماني که در منچستريونايتد بازي مي کرد و داستان آن لنگه کفش و پرتاب معروف سرالکس باعث شد چمدانش را به سوي سرزمين ماتادورها ببندد، چه زماني که در کنار ساير چند 10 ميليون دلاري کهکشاني ها قرار گرفت و قهرماني اروپا و لاليگا را تجربه کرد، چه زماني که با يک قرارداد شوکه کننده راهي لس آنجلس گالکسي و جماعت هاليوودي شد و حتي همين حالا که با قرارداد قرضي عجيب و غريبش باز دلش هواي فوتبال اروپا کرده و لباس راه راه مشکي و قرمز روسونري را در سرزمين چکمه يي به تن کرده، او همچنان ستاره است و ستاره وارگي را با خود به اين سو و آن سو مي برد.ظهور ديويد بکام در فوتبال انگليس اگرچه شروع چندان دلچسبي نداشت و او با آن کارت قرمز معروف در يک بازي حيثيتي ميان انگليس و آرژانتين؛ دو کشور هميشه پنجه در پنجه سر زبان ها افتاد اما در طول همه اين سال ها مرد شماره يک فوتبال ملي اين کشور بوده. پس از اينکه با رکورد بابي مور که با 108 بازي ملي رکورددار بيشترين بازي با پيراهن سفيد انگليس بود هم طراز شد، مورد توجه بسياري از رسانه هاي ورزشي انگليسي قرار گرفت.در يکي از اين گفت وگوها که با نشريه تايمز داشت از 15 لحظه هيجان انگيز، به يادماندني و ويژه زندگي ورزشي اش در قالب بازيکن تيم ملي گفت.

1- دقيقه آخر، ضربه آزاد، مقدماتي جام جهاني مقابل يونان (اولدترافورد، منچستر، 6 اکتبر 2001)، تساوي 2 - 2

اين يکي از بهترين بازي هاي من براي تيم ملي انگليس بود. تا مدت ها آدم هاي زيادي درباره اين بازي صحبت مي کردند و بعد از آن هم هر وقت راجع به آن صحبت مي کنم اظهارنظرهاي مختلفي مي شنوم. يک مسابقه واقعاً احساسي و هيجان انگيز برايم بود و تا چند روز در آسمان ها سير مي کردم. هرگز عکس العمل و رفتارهاي مردم و جمعيت حاضر در ورزشگاه را فراموش نمي کنم. اين خاطره براي من تا هميشه زنده باقي خواهد ماند.

2 - اولين بازي، مقدماتي جام جهاني مقابل مولداوي (استاديوم ريپابليکن، چيپينوا، يک سپتامبر 1996)، پيروزي 3 بر صفر

وقتي شما کودک هستيد و در پارک نزديک خانه تان فوتبال بازي مي کنيد، آرزوها و روياهاي زيادي براي پوشيدن پيراهن تيم ملي انگليس داريد و وقتي اين رويا به حقيقت تبديل مي شود همه چيز هيجان انگيز است، غيرقابل توصيف است و آن روز براي من روز پرغرور و بي نظيري بود. هم براي من، هم براي خانواده ام.

3 - اولين بازي به عنوان کاپيتان، بازي دوستانه مقابل ايتاليا (دل آلپي، تورين، 15 نوامبر 2000)، شکست يک بر صفر

هرگز در آن برهه از فوتبال حرفه يي ام فکر نمي کردم بازوبند کاپيتاني را به بازو ببندم. چيزي بود که در تصورم هم نمي گنجيد. اعتراف مي کنم فقط مي خنديدم و نمي توانستم جلوي خنده ام را بگيرم. به خاطر مي آورم که با گتوزو حسابي درگير بودم و در ميانه ميدان حسابي با هم کشمکش داشتيم. بازي کردن در برابر او يک کابوس واقعي است. حالا خيلي خوشحالم که با او در يک تيم بازي مي کنم.

4- وظيفه قرن، بازي دوستانه مقابل فرانسه (استاد دوفرانس، پاريس، 26 مارس 2008)، شکست يک بر صفر

هنگامي که براي اولين بار فوتبال ملي را با پيراهن سفيد انگليس مقابل مولداوي تجربه کردم، هرگز در مخيله ام نمي گنجيد که روزي تعداد بازي هاي ملي ام به عدد 100 برسد. هم طراز شدن با بزرگاني همچون بابي مور يا سر بابي چارلتون افتخار بزرگي است. اين مسابقه بهترين مسابقه عمر ورزشي من نبود اما من دستاورد بزرگي را از نظر کارنامه شخصي ام به دست آوردم. اين اتفاق را مديون خانواده ام، دوستانم و تمام کساني هستم که در تمام لحظات خوب و دشواري هاي همه اين سال ها کنارم بودند.

5- استاديوم جديد ويمبلي، بازي دوستانه مقابل برزيل (لندن، يک ژوئن 2007)، تساوي يک-يک

اگرچه هيچ گاه براي حضور در تيم ملي انگليس شانه خالي نکردم اما اين بار احساس کردم شايد نتوانم بار ديگر پيراهن تيم ملي کشورم را بپوشم. تجربه سخت و دشواري است که نتوانيد براي تيم کشورتان به ميدان برويد. احساس مي کردم هنوز فرصت دارم و نبايد به اين زودي تسليم شوم. عکس العمل هايي که پس از اين مسابقه از سوي تماشاچي ها ديدم واقعاً مرا شوکه کرد. همه چيز هيجان انگيز بود.

6- کارت قرمز، دور دوم جام جهاني مقابل آرژانتين (ژوفري ژويي چارد، سن اتين، فرانسه، 30 ژوئن 1998)، تساوي 2-2 (شکست 4 بر 3 در ضربات پنالتي)

در اين تورنمنت شرايط فيزيکي و ذهني خوبي داشتم، بازي اول را از دست دادم اما در بازي مقابل کلمبيا به ميدان مسابقه بازگشتم و گلزني هم کردم. فکر مي کنم به اندازه کافي درباره اين بازي گفته و نوشته شده، من با اين خاطره سال ها زندگي کرده ام؛ تجربه يي که بسيار سنگين و پرتاوان بود و به من ياد داد چطور با اتفاقات سخت و تلخ زندگي ام کنار بيايم.

7- پنالتي نجات، مرحله اول جام جهاني مقابل آرژانتين (ساپورو دومه، ساپورو، ژاپن، 7 ژوئن2002)، پيروزي يک بر صفر

زندگي من در دوره هاي مختلف مثل يک دايره کامل است. احساس مي کردم در ته چاه قرار گرفته ام و همه کار مي کردم تا بتوانم خودم را از ديواره هاي چاه بالا بکشم. با منچستر يونايتد به پيروزي هاي زيادي رسيدم مخصوصاً اينکه سال 1999 هر سه جام را فتح کرديم. اما اين يک فرصت عالي بود که بتوانم اشتباه چهار سال قبل و متعاقب آن خاطره آن کارت قرمز لعنتي را از ياد ببرم. هيچ کس نمي توانست پشت آن ضربه پنالتي قرار بگيرد اما من اين کار را کردم. وقتي آن ضربه به گل تبديل شد احساس کردم بار سنگيني از روي دوشم برداشته شد؛ دوباره مي توانستم نفس بکشم.

8- شکست دشمن قديمي، مقدماتي جام جهاني مقابل آلمان (المپيک مونيخ، يک سپتامبر 2001)، پيروزي 5 بر يک

ما آن شب به عنوان يک تيم، توقف ناپذير بوديم. سال ها بود که نتوانسته بوديم آلماني ها را شکست بدهيم و مردم کم کم باور کرده بودند آنها هميشه مي توانند ما را شکست دهند. يکي از بهترين عملکردهاي تيم ملي انگليس در اين مسابقه بود و خيلي خوشحالم که بخشي از اين تيم بودم. همه چيز خيلي خوب برايمان پيش رفت. جشن هواداران انگليس بعد از اين مسابقه فراموش نشدني است؛ اين پيروزي براي آنها بود.

9- اولين گل، بازي گروهي جام جهاني مقابل کلمبيا (فليکس بولائرت، لنس، فرانسه، 26 ژوئن 1998)، پيروزي 2 بر صفر

هر فوتباليستي در زندگي حرفه يي اش مي خواهد در همه سطوح بهترين باشد و بتواند عملکرد درخشاني داشته باشد. اوج اين اتفاق در جام جهاني است. من براي حضور در جام جهاني بي صبرانه منتظر بودم و نمي توانستم روي صندلي بنشينم. از گلن هادل سرمربي تيم سپاسگزارم که اجازه داد مقابل کلمبيا بازي کنم و هيچ چيزي برايم بهتر از اين نبود. يک ضربه آزاد و من پشت اين توپ ايستادم. اين اولين گلم براي انگليس بود که روز تولد مادرم به ثمر رسيد و هديه من به او بود.

10- صد و هشتمين بازي ملي، مقابل اسپانيا (رامون سانچز پيژوان، سويل، 11 فوريه 2009)، شکست 2 بر صفر

اگرچه اين يک افتخار بزرگ براي من بود اما شايد براي بقيه چندان تفاوتي نمي کرد. هدف اصلي من حضور در جام جهاني آفريقاي جنوبي و کسب افتخار براي کشورم است. دلم مي خواهد تا جايي که مي توانم با آمادگي کامل براي انگليس بازي کنم. پوشيدن پيراهن تيم ملي افتخار بسيار بزرگي برايم است و دلم نمي خواهد آن را با هيچ چيزي عوض کنم. هواداران ما بسيار زيادند و براي حمايت از ما به آفريقا مي آيند، آنها به کشورشان اهميت زيادي مي دهند و حضورشان مثل يک بازيکن براي ما اهميت دارد، شما همان حس را از آنها مي گيريد.
20 نکته يي که هواداران فوتبال مدرن از آن متنفر هستند
از فرگوسن تا آفسايد و قيمت بليت

کاوه صلح کل-نويسنده روزنامه تايمز


هواداران در فوتبال مدرن امروزي بخش مهمي از اين ورزش را به خود اختصاص داده اند. اين قشر که از نسل هاي مختلف و از طبقات مختلفي هستند سلايق متفاوتي نيز دارند، اما در يک ماجرا اشتراک دارند و آن علاقه بيش از حدشان به فوتبال است؛ فوتبال اين ورزش جنون آميز که هر روز و هر سال بر خيل مشتاقانش افزوده مي شود.اين هواداران در برهه هاي زيادي يار دوازدهم تيم به شمار مي روند و حضور پرشورشان در ورزشگاه ها باعث مي شود تيم محبوب شان قوت قلبي صدچندان بگيرد و در مقابل تيم حريف وحشت کند.هواداران فوتبال در دنياي امروزي خيلي خوب همه چيز را مي فهمند مخصوصاً چيزهايي را که به روح و بدنه فوتبال لطمه مي زند.و آنها که فقط به عشق پيروزي تيم شان به ورزشگاه مي آيند و بيشترين سختي ها و هزينه را بدون هيچ چشمداشتي تقبل مي کنند فقط از بازيکنان تيم شان يک انتظار دارند؛ پيروزي همراه با تعهد، در اينجا شما را به خواندن مطلبي دعوت مي کنيم که يک ليست 20تايي از 20 نکته مهمي است که هواداران فوتبال مدرن از آن انزجار دارند. بايد جالب باشد،

20- بازار سياه

مي شود چشم پوشي کرد؟ نه، بهتر است اين دلال ها به فکر يک شغل آبرومندانه باشند.

19- قانون آفسايد

اعصاب خردکن ترين قانون در هر ورزشي. اين را يکي از هواداران امريکايي مي گويد و ادامه مي دهد؛«شما کلي تلاش مي کنيد تا توپ را به دست بياوريد، انرژي زيادي مي گذاريد و فرصت سازي مي کنيد و ناگهان در تله يي مي افتيد و داورهاي کنار خط به شما مي گويند، اشتباه کرده ايد. زماني که همه چيز کمتر از صدم ثانيه اتفاق مي افتد اين اشتباه ها غيرقابل اجتناب است و فرصت گل شدن يک توپ زيبا را از تيم مي گيرد.

18- ديويد بکام

آيا او به لس آنجلس گالکسي بازمي گردد يا در ميلان مي ماند؟ چه کسي اهميت مي دهد؟

17- توپ

در روزهاي قديم توپ اهميت زيادي داشت مخصوصاً در روزهاي ابري وقتي از يک فاصله زياد يک بازيکن مجبور مي شد به توپ سنگين و خيس ضربه بزند همه چيز خيلي سخت بود. امروزه توپ ها بسيار سبک هستند و حتي ديويد بنتلي هم مي تواند از روي خط ميانه زمين با يک ضربه توپ را به طاق دروازه بکوبد.

16- آلن شيرر

«درباره آلن شيرر چه بايد گفت؟ شايد او را مدال آورترين و خسته کننده ترين مرد اين کره خاکي بتوان لقب داد. او ممکن است گل هاي کمي به ثمر رسانده باشد، اما خيلي احمقانه حرف مي زند، تحمل کردنش واقعاً سخت است.» اين را باري اولدهام مي گويد.

15- هري ردنپ

شايد او به قدر کافي دوست داشتني باشد اما مردم زيادي هستند که او را اصلاً دوست ندارند. چه مي شود کرد؟،

14- قرارداد اسپانسرهاي پيراهن

بهترين تجهيزات تبليغاتي ليگ برتر در اين فصل از آن کدام شرکت بوده؟ وست بروم ويچ آلبيون، چرا؟ آنها تقريباً هيچ کاري نکردند.

13- ايستادن ممنوع

جو مسابقات ليگ برتر در اين فصل در اکثر مسابقات به قدري پراسترس و وحشتناک بود که قابل توصيف نيست. صندلي هاي پلاستيکي ورزشگاه کفاف اين هواداران متعصب و دوآتشه را نمي دهد و برايشان کافي نيست. بايد فضايي را به وجود آورد که در آن صندلي هاي کافي و با کيفيت مناسب تعبيه شده تا بتوان تماشاگران بيشتري را به تماشاي مسابقات دعوت کرد. مشکل به همين راحتي حل مي شود.

12- تعصب روي بازيکنان تيم محبوب

يک اشتباه فاحش. حداقل هر تيمي به يک بازيکن به درد نخور احتياج دارد. نبايد تعصب کورکورانه داشت. آن را بپذيريد و با آن کنار بياييد.

11- آلن گرين

گزارشگر و مفسر برنامه Radio5 Live، شبکه بي بي سي که هميشه فکر مي کند نظرات و عقايد خودش مهم تر از تفسير و گزارش مسابقه است و با حرف هاي بي سروته سعي دارد ثابت کند خيلي مي فهمد.

10- مايک اشلي

«او در حقيقت تيم مورد علاقه من را به گند کشيد و اجازه داد بهترين دروازه بان ليگ برتر را به خاطر شندرغاز دلار از دست بدهيم. وقتي او نمي خواست و آمادگي اين را نداشت که پول خرج کند، پس براي چه يک تيم فوتبال را که در ليگ برتر انگليس در اوج رقابت است، خريد؟ چرا يک تيم دسته پايين تر نخريد که هزينه هاي زيادي برايش نداشته باشد.» اينها را کوين لانگ استف مي گويد که البته شايد چندان پربيراه هم نباشد.

9- رکوردهاي ليگ برتر

«سريع ترين گل در تاريخ ليگ برتر؟ بهترين خط دفاع تاريخ ليگ برتر؟ بهترين خط حمله تاريخ ليگ برتر؟ بيشترين تعداد گل مسابقه در تاريخ ليگ برتر؟ اين آمار و ارقام بي معنا هستند. فوتبال از سال 1992 اختراع و کشف نشده است.» اين را يکي از هواداران فوتبال غيرانگليسي مي گويد.

8- دستمزدها

بالا رفتن دستمزدهاي بازيکنان در هر فصل به روح فوتبال لطمه مي زند. يک بازيکن وقتي با 30 ميليون پوند به يک تيم مي آيد بايد حسابي مواظب پاهايش باشد که از اعتبارشان کم نشود، پس خودش را به خطر نمي اندازد و نتيجه اش بازي هاي بي هيجان و تساوي هاي احمقانه مي شود.

7- شيرجه زدن

«بدترين چيز در فوتبال همين شيرجه زدن روي زمين بعد از گل زدن است. بايد گاهي اوقات اين چيزها را به بازيکنان گوشزد کرد. دادن و گرفتن پول زياد شخصيت نمي آورد.» جو از کلرادو يکي از هواداران دوآتشه فوتبال اينها را مي گويد.

6- قيمت بليت

درهاي استاديوم ها براي ورود و تماشاي مسابقات ليگ برتر با دادن اين بليت ها باز مي شود. بعضي از باشگاه ها لطف مي کنند و يک ليوان کاغذي قهوه هم شما را مهمان مي کنند.اما مساله مهم اين است که تماشاي بازي آرسنال نبايد گران تر از رفتن به Royal Opera House باشد.

5- منچستريونايتد

«من عاشق عاشق عاشق اين تيم هستم. من زماني خيلي خيلي بيشتر عاشق اين تيم خواهم بود که سرالکس فرگوسن بازنشسته شود.» اين را هم يک هوادار لندني مي گويد.

4- بازيکنان

بايد با آنها روبه رو شويد. وقتي بچه بوديم، همگي عادت داشتيم فوتباليست را پرستش کنيم. اما اکثر آنها غيرقابل تحمل تر از آني هستند که بشود تصور کرد. 30 سال به سرعت سپري شد. حالا ليگ برتر انگليس مملو از پسراني است که روزي روزگاري فوتباليست هاي قديمي را مي پرستيدند؛ پسراني که در تيم هاي مختلف بازي مي کنند و فقط يک چيز برايشان مهم است؛ پول،،

3- داوران

آيا داوران فوتبال روز به روز بدتر مي شوند يا روز به روز بي فايده تر؟ هر دو، آن يکشنبه کذايي مايک ريلي در آنفيلد صحت اين عبارت را ثابت کرد.

2- سرالکس فرگوسن

بزرگ ترين و مطرح ترين مربي همه تاريخ ليگ برتر يا صورت قرمزي که قرار است جسدش از اولدترافورد بيرون برود؛ سفري به آخرت،

1- کريستيانو رونالدو

«پرتغالي که چراغ راهنمايي برايش هيچ معنايي ندارد و ما عاشق اين هستيم که از او متنفر باشيم.» نقل قول از يک هوادار انگليسي.

عناوين اين صفحه
کفاشيان؛ نه اصلاح طلبم و نه اصولگرا
خانه تکاني بزرگ ورزش ايران
مثلث شيشه يي
اسمش هرچه بود بدشانسي نبود
فرار نيروهاي همگرا
هر کس فوتبال ندتند وارد نشود
اتاق کوچک قرمز رنگ
بايد برترين مربي ايران شوم
ماندن در ايران راحت نبود
تنيس در ايران اهميتي ندارد
بهترين رکورد با حجاب
10لحظه به يادماندني من در تيم ملي
از فرگوسن تا آفسايد و قيمت بليت
چگونه علي دايي انتخاب شد
وداع در جام فجر
خداحافظي اعتراض آميز
لاستيک دزدي به جرم هواداري
بکام؛ ميلان يا گالکسي؟

خلاصه گفت وگو
چگونه علي دايي انتخاب شد
چند گزينه داشتيم که در ميان آنها آقاي قطبي قوي تر از همه بود. من هم در اين فکر نبودم که چه کسي مي آيد، فقط مي خواستم نجات پيدا کنم. همه افراد در ليست ما بودند اما اعلام نمي کرديم.

کار جمعي اين است که اکثريت بايد قبول کنند و من هم ديگر خسته شده بودم و وقتي ديدم علي دايي مورد قبول اکثريت است، اعلام کردم دايي سرمربي تيم ملي شده است. مي خواستم قال قضيه را بکنم و وقتي اعلام کردم ديگر همه چيز درست شد. توانايي دايي بالاست، خصوصيات خاص خودش را دارد.


نکته
وداع در جام فجر
آرش مير اسماعيلي از معدود چهر ه هايي بود که براي او مسابقه خداحافظي هم ترتيب داده شد. در جريان مسابقات بين المللي جام فجر وي در حضور بسياري از مسوولان ورزش ايران و ديگر ورزشکاران شاخص ايران براي هميشه از ورزش خداحافظي کرد


نکته
خداحافظي اعتراض آميز
حيدري دوست داشت در پکن هم حضور داشته باشد و با گرفتن يک مدال ديگر با رکورد هفت مدال جهاني و المپيک مرحوم غلامرضا تختي مساوي کند اما به نظر مي رسد او شرايط را براي ادامه حضورش در کشتي مساعد نديد و ترجيح داد براي هميشه کشتي گرفتن را کنار بگذارد


خلاصه
لاستيک دزدي به جرم هواداري
يکي از دوستانم فقط به خاطر هيجان انگيز ترکردن فينال ليگ قهرمانان در آن جمع شلوغ به طرفداري از چلسي پرداخت

و سزاي خيانت خود را دريافت کرد

هنگام جدايي ما از يکديگر

لاستيک هاي ماشين اش توسط يک دوست منچستري به يغما رفت


نکته
بکام؛ ميلان يا گالکسي؟
ديويد بکام زماني که به لس آنجلس گالکسي پيوست تصور نمي کرد روزي دلش براي هورا کشيدن هواداران قاره سبز تنگ شود. اما هم دلش تنگ شد و هم موقعيت اش را در تيم ملي کشورش در خطر ديد.ميلاني ها در بهترين زمان ممکن هنگامي که هم خودشان شرايط نابساماني داشتند و هم ديويد شرايط نامناسبي داشت به او پيشنهاد اين نقل و انتقال هرچند کوتاه مدت را دادند.قصه يي که شروع شده معلوم نيست سرانجامش به نفع کدام يک از اضلاع اين مثلث است؛بکام، ميلان يا گالکسي؟


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام