شنبه، 24 اسفند 1387 - شماره 1912
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
انتخابات و جايگاه مقام ناظر
مرتضي کاظميان

mortezakazemian@yahoo.com


سخن گفتن از انتخابات در ايران، بدون اشاره به «شوراي نگهبان» ناقص است. اين گونه، هر بحثي در مورد انتخابات رياست جمهوري آتي نيز بدون تاملي در جايگاه اين نهاد نظارتي، ناتمام خواهد بود. قابل اشاره است که مستقل از تصريح اصل 99 قانون اساسي که؛ شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات ها (از جمله رياست جمهوري) را برعهده دارد؛ ذيل بند نهم اصل 110 قانون اساسي تاکيد شده است؛ «صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري از جهت دارا بودن شرايط، بايد قبل از انتخابات به تاييد شوراي نگهبان برسد.» از همين منظر، آشکار است که اين نهاد (شوراي نگهبان) داراي چه جايگاه ويژه يي در روند برگزاري سالم و عادلانه انتخابات رياست جمهوري است.

اما اگر هر سخني در مورد انتخابات در جمهوري اسلامي، با نام «شوراي نگهبان» پيوند خورده، هر بحثي در مورد اين نهاد نيز، سال هاست با نام «احمد جنتي» گره خورده است؛ دبير 82ساله شوراي نگهبان، بدون شک، چهره غيرقابل اغماض انتخابات در اين سه دهه بوده است. چنين است که ديدگاه ها و اظهارنظرهاي آيت الله جنتي، به شکل محسوسي با موضوع سلامت، عدالت و آزادي انتخابات، همزمان مورد نقد و ارزيابي واقع مي شود.

مقصود از اين مقدمه، تاملي مختصر بود در سخنان چند روز پيش ايشان. هفته گذشته (دوشنبه 19 اسفند1387) دبير شوراي نگهبان در سخنان قابل توجهي در جمع خبرنگاران اظهار داشت؛ «پاسخ جنجال آفريني عليه سلامت انتخابات را به موقع مي دهيم.» جالب آنکه در همين روز رسانه ها اين اظهارنظر را نيز به نقل از اين مقام ارشد ناظر بر انتخابات، منتشر کردند؛ «ايران تنها نقطه روي زمين است که مي تواند بشر را نجات دهد... کدام رئيس جمهور با چنين ويژگي در دنيا مي شناسيد که اين گونه شب و روز کار کند و از همه وجود و استعدادش بدون چشم داشتي براي خدمت به مردم استفاده کند و با سر دادن شعار عدالت پاي اين شعار بايستد.» دبير شوراي نگهبان در ادامه سخنانش، در تبيين ويژگي هاي محمود احمدي نژاد، اظهار داشته است؛ «هنگامي که رئيس جمهور گزارشي از عملکرد يکي از وزارتخانه ها را ملاحظه مي کند و مي بيند براي نوشتن اين گزارش از کاغذ گرانقيمت استفاده شده با تاکيد بر اينکه نبايد اين گونه پول بيت المال را هدر داد، خواستار آن مي شود مابه التفاوت قيمت اين کاغذ را از حقوق اين وزير کم کنند.»

صرف نظر از ماجرايي که آقاي جنتي در مورد رئيس جمهور کنوني ايران بيان مي کند، اين پرسش قابل طرح است که آيا چنين حمايت و تبليغ و توصيفي از رئيس جمهور، به عنوان يکي از نامزدهاي مفروض و مطرح انتخابات آتي، توسط ارشدترين مقام ناظر انتخابات در ايران، با انتخابات سالم و عادلانه، در تنافر نيست؟ آيا تا زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري دهم در خردادماه 1388، مي توان جمله يي بسيار خفيف تر از اين ستايش و تمجيد را، در وصف ديگر نامزدهاي انتخابات، از زبان دبير شوراي نگهبان شنيد؟ اگر آقاي جنتي، به گونه يي قابل پيش بيني، جمله يي هم در توصيف سيدمحمد خاتمي نمي گويد، آيا - به عنوان نمونه - در مقام تبيين شخصيت و کارويژه هاي ميرحسين موسوي و شيخ مهدي کروبي، به مثابه دو تن از مديران و شخصيت هاي قديمي و پرسابقه نظام سياسي ايران، سخني خواهد گفت؟ بديهي به نظر مي رسد که پاسخ، منفي است. شايد گفته شود که آقاي جنتي از حقوق شهروندي خود براي تبليغ و تمجيد از يکي از نامزدهاي مفروض، بهره جسته است. اما آيا جايگاه حقوقي ايشان، روا مي دارد که در کمتر از سه ماه تا زمان برگزاري انتخابات مهم رياست جمهوري دهم، چنين اظهارنظرهايي در خصوص يک نامزد (يا برخي نامزدها) داشته باشد؟ اگر قرار باشد عالي ترين مقام ناظر انتخابات، بدون خوف از سوء تعبير، و بدون توجه به پرسش ها و ابهام هاي ايجادشده در افکار عمومي، اينچنين علني و عريان، له يا عليه يک نامزد به موضع گيري بپردازد، آيا بر شائبه ها و سوال هاي مطرح در خصوص آزادانه و سالم و عادلانه بودن انتخابات، نمي افزايد؟

مقام هاي ارشد و مسوولان نهادهاي اصلي مرتبط با انتخابات (از شوراي نگهبان گرفته تا وزارت کشور و زيرمجموعه هايش، و از اينها تا مقام هاي نظامي و انتظامي و...) بايد بيش از ديگران، ملاحظات و ضوابط و معيارهاي مرتبط با انتخابات آزاد، سالم و عادلانه را پاس دارند و رعايت کنند. در غير اين صورت، هر ادعايي در اين خصوص، تنها اظهارنظري شفاهي و ادعايي نه چندان محقق، ارزيابي خواهد شد. فاصله ميان ادعا و عمل نيز، چنان محسوس است که «افکار عمومي» آن را دريابند و در موردش به داوري نشينند.
نوروز در هندوستان


پاکسيما مجوزي



خارج از ايران که باشي سال نو شکل ديگري دارد. از خيابان هاي شلوغ، بساط سمنوفروشي، سبزه، سنبل و ماهي هيچ خبري نيست. زندگي معمولي جريان دارد. مردم مثل هميشه بي تفاوت از کنارت مي گذرند و کسي نمي داند در کشور تو نوروز نزديک است. از همه مهم تر آن پانزده روز تعطيلي عيد هم وجود ندارد و چه بسا روز اول سال نو يا هنگام سال تحويل بايد سر کار يا دانشگاه باشي. انگار فقط ياد و خاطره است که نوروز را برايت زنده مي کند و در نهايت عکس هاي خانواده، در کنار هفت سين و جاي خالي تو که بايد کنار سفره هفت سين باشي و نيستي.در هند، بهار خيلي زودتر مي آيد. هرچند زمستان هم سبز است اما از اواسط بهمن هوا رو به گرم شدن مي رود و در اسفند همه درخت ها شکوفه دارند. پرنده ها آواز مي خوانند. مارمولک هايي که به خواب زمستاني رفته بودند بيدار مي شوند تا مهمان ناخوانده ديوارهاي خانه ها باشند. بهار هند در اسفند است. هندي ها با برپايي فستيوال گل، آمدن بهار را جشن مي گيرند و کمتر کسي از ميان آنها مي داند که فصل شکوفايي گل ها، بهار ما ايراني هاست. اما ايراني ها سال نو را براي خود جشن مي گيرند. اگر تعدادشان کم باشد در خلوت خود دانه گندم سبز مي کنند يا بامبوهاي کوچک سبز چيني را در سفره هفت سين مي گذارند، بعد از تحويل سال هم به ديدن هم مي روند ولي اگر تعدادشان زياد باشد برنامه ها و جشن هايي تدارک مي بينند.

اما چيز ديگري که نشان مي دهد عيد نوروز به هند هم آمده، ديدن مسافران ايراني است که در اين زمان به وفور به هند مي آيند. آنان معمولاً دو دسته هستند يا براي ديدن بستگان و دوستان شان که در هند درس مي خوانند سفر مي کنند يا براي ديدن اين سرزمين 72 ملت آن هم در هيئت توريست هايي از سوي تورهاي آژانس هاي مسافرتي. هر دو دسته در يک نکته مشترک هستند و آن خريد کردن است تا ديدن هندوستان. براي همين بيشترين کساني که مي دانند عيد نوروز ما ايراني ها چه زماني است،مغازه دارهاي خيابان جان پت و ميدان سي پي در دهلي يا بازارهاي سنتي جيپور و آگرا هستند. آنان با آمدن عيد نوروز آنقدر خوشحال مي شوند که قيمت اجناس شان را چندبرابر مي کنند و مي دانند اين توريست هايي که همه شان چاه نفت دارند همه آن اجناس را بارضايت مي خرند و مي گويند؛ «در مقايسه با ايران خيلي ارزان است.»امسال نيز مانند تمام اين سال ها نوروز مي آيد، مسافران برمي گردند، ما درس مي خوانيم و نمي دانيم سال ديگر هنگام تحويل سال نو در اين کشور هستيم يا نه؟ اما هر چه هست وقتي سال نو تحويل مي شود، لبخندي مي زنيم و مي گوييم؛ «هند، اي سرزمين عجايب که هميشه با ما مهرباني، سال نو بر تو نيز مبارک.»
تغيير چهره


اميرعلي علامه زاده



چنان که چيزي افتد و مثل هميشه، به مدد عصر رسانه همه دانند، يکي از مهم ترين وقايع سياسي پايان بهار 87 و به دنبال آن، سال 87، آغاز به کار هشتمين مجلس شوراي اسلامي ايران بود. در اين مجلس براي نخستين بار بود که «سرليست» پايتخت و صاحب بيشترين راي، که آن هم از قضا رئيس مجلس قبل نيز بود، به صحن پارلمان راه مي يافت، اما به جاي اينکه در صدر بنشيند و قدر ببيند، کرسي عمومي نمايندگان را نشانش دادند و در نهايت براي رياست کميسيون فرهنگي نامزدش کردند.

آنچه اتفاق افتاد، نه تنها بد نيست که شايد بتوان آن را به حساب «زيبايي هاي دموکراسي» گذاشت؛ به هر حال يکي از آن بسيار چيزهايي که ما داعيه دار آنيم، همين آزادي و دموکراسي است. صندلي قدرت هم «ازلي» و «ابدي» براي کسي نيست و راي مردم، تعيين مي کند «که» بر آن جلوس کند. پس «غلامعلي حدادعادل» نماينده اول تهران کرسي رياست مجلس را به «علي لاريجاني» نماينده قم سپرد و فقط نماينده تهران در مجلس هشتم شد. به دنبال «تغيير» رئيس، دو نواب رئيس نيز تکان کوچکي خوردند و جايشان را با هم عوض کردند. در اين ميان آقاي رئيس در تفسير خود از اين «تغيير» گفته است «مجلس هفتم علامت هايي را که ملت مي خواست نداشت» و در مجموع، «ملت تغيير مي خواست». لاريجاني غير از «همشهري نوروز»، اين تحليل را در نخستين گفت وگوي اختصاصي با مجله به محاق توقيف رفته «شهروند امروز» پس از ورود به جرگه سران قوا هم گفته بود.

البته اين دليلي نشد تا لاريجاني برنامه مجلس هشتم را «تعامل با دولت» نخواند که به انصاف نيز بسياري به عينه مي بينند اين مجلس، نه مساوي که مشابه مجلس هفتم، با قوه مجريه تعامل مي کند و بي شک اينها در آمد و شد و اعلام وصول و استيضاح وزيران کابينه احمدي نژاد هويدا بود.

لاريجاني حتي با «تفسيرهاي شفاهي» خود از اصل 136 قانون اساسي نيز کوشيد امنيت خاطر و آرامش کابينه نهم در اين سال آخر محفوظ بماند و اين کاري بود بيش از تعامل؛ که دست کم از دست رئيس اديب مجلس هفتم برنمي آمد. اما با اين مقدمه مفصل، «تغيير» چه بود يا بهتر است بپرسيم در چه بود؟ و البته چه کساني مي خواستنش؟

بماند اينکه اين روزها شعار «تغيير» کارکرد مصرفي بالايي دارد و به هرجايي مي خورد، اما در اين مجلس چه تغييري رخ داد؟ خود لاريجاني تاييد مي کند دو سوم نمايندگان با اينکه «تغيير» کرده اند، اما در دايره اصولگرايانند.

فارغ از اينکه انتخابات مجلس هشتم به مثابه و مشابه مجلس هفتم- و اين بار با به ياري آمدن بازوهاي اجرايي به کمک بازوهاي نظارتي- انجام شد، اين «تغيير» جز «تغيير چهره» چه مي تواند باشد؟، و اينکه خواست «راي دهندگان به اصولگرايان» را «خواست ملت» بناميم، آيا بدان معناست که «ملت» از اصولگرايان «تغيير چهره» مي خواهد؟ و اصرار بر اين تحليل توسط «علي لاريجاني» به عنوان حاصل جمع و محصول مشترک همه اين «تغيير»ها، آيا بدان معناست که اين خواست همچنان ادامه دارد يا بايد ادامه داشته باشد؛ تا بهار 88؟

بي شک «تغيير چهره» هم چيز بدي نيست و البته از زيبايي هاي دنيا- در اين بهار- و سياست و دموکراسي.
عناوين اين صفحه
انتخابات و جايگاه مقام ناظر
نوروز در هندوستان
تغيير چهره

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام