پنج شنبه، 22 اسفند 1387 - شماره 1911
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
ارگ تاريخي قورتان، دومين بناي عظيم خشت و گلي
ارگي افراشته بر کرانه زنده رود


حميدرضا ميرزاده

براي آنها که قصد دارند تعطيلات نوروز را در اصفهان بگذرانند پيشنهاد ويژه يي داريم. اگر از شهر اصفهان به طرف «ورزنه» حرکت کنيد، پس از 110 کيلومتر به روستايي در کرانه هاي زاينده رود خواهيد رسيد که محلي ها به آن «قورتان» يا «گورتان» مي گويند. اين روستا از آن جهت مهم است که دومين سازه عظيم خشت و گلي جهان را در خود جاي داده است. اين سازه عظيم «ارگ قورتان» نام دارد و قدمت آن به قرن چهارم هجري و دوره ديلميان بازمي گردد. البته برخي از تاريخ شناسان با کشف بقاياي ظروف سفالي در شرق اين روستا و تخمين قدمت آنها معتقدند پيدايش روستاي قورتان به دوره هخامنشي مربوط مي شود و بعدها به دليل ناامني و وجود فشارهاي حکومتي مردم روستا ناگزير به ساخت ارگ شده اند. در تاريخ جامع ايران نيز قدمت روستا به دوره حکومت بهرام پنجم (ملقب به بهرام گور فرزند يزدگرد اول) نسبت داده شده است چرا که در گذشته قلعه يي در شمال غربي روستا وجود داشته که به آن «بارام شاه» (مخفف بهرام شاه) اطلاق مي شده. محلي ها بعدها با ساخت ارگ، به آن قلعه قديمي، قلعه کني (قلعه کهنه) مي گفتند. البته سال ها از تخريب قلعه کهنه مي گذرد و امروزه در محل آن، کشاورزي انجام مي شود. انتساب ارگ قورتان به دوره حکومت بهرام گور قوي تر به نظر مي رسد زيرا نقل است بهرام گور هنگام شکار با اسبش در تالابي فرو مي رود و مي ميرد و به احتمال زياد، آن تالاب، تالاب گاوخوني بوده است. عده يي بر اين باورند که منظور از «قورتان»، «گوردان» است و اين تغيير نام در طول زمان به واسطه محدوديت هاي حروف در زبان عربي به وجود آمده. گوردان به معني جايي است که گور (گورخر) فراوان دارد. شهرها و محل هايي که زيستگاه هاي اصلي گورخر ايراني هستند معمولاً با گور آغاز مي شوند و گوردان نيز از همين قاعده تبعيت مي کند. اما عده يي ديگر معتقدند قورتان به معني انبار سلاح و مهمات است. اين احتمال مي رود که ارگ قورتان قلعه يي نظامي بوده و در قسمت هايي از آن سلاح نگهداري مي شده است. با اين حال تا سال 1335 تمامي مردم روستاي قورتان در ارگ زندگي مي کردند و به تدريج با برقراري امنيت در خارج از ارگ و افزايش جمعيت اهالي به ساخت خانه در بيرون ارگ اقدام مي کنند تا جايي که امروزه از جمعيت 1324 نفري روستا تنها هفت خانوار در محوطه پنج هکتاري ارگ زندگي مي کنند بقيه اهالي نيز از ارگ به عنوان محلي براي نگهداري دام و علوفه استفاده مي کنند.

زبان اهالي قورتان علاوه بر فارسي زباني برگرفته از زبان زردشت است. به غير از ارگ نقاط ديدني ديگري نظير قلعه نïواب، نخلدان، کبوترخانه، آب انبار روستايي بلان و پنج مسجد در قورتان قرار گرفته اند که هر يک آثاري منحصر به فرد به حساب مي آيند. خروج اهالي از ارگ و نگهداري حيوانات درون آن باعث شده آسيب هاي فراواني به آن وارد شود. اما عده يي از اهالي به منظور حفظ ارگ و جلوگيري از تخريب بيشتر آن تشکلي را با نام «حاميان ارگ زنده» به ثبت رسانده اند. از اقدامات جالب توجه اين گروه بازسازي يکي از کبوترخانه ها (محل نگهداري از کبوتر در اطراف ارگ و با هزينه اهالي قورتان) بوده است. از ديگر اقدامات موثر حاميان ارگ زنده رود، تلاش براي ثبت ارگ قورتان در فهرست آثار ملي بود تا جايي که در آبان ماه امسال ارگ قورتان به عنوان دومين بناي عظيم خشت و گلي و تنها قلعه مسکوني ايران در فهرست آثار ملي به ثبت رسيد. پس اگر به اصفهان رفتيد، حتماً يک نيم روز را به ارگ قورتان اختصاص دهيد، مطمئن باشيد به رانندگي 110 کيلومتري مي ارزد.
شايد وقتي ديگر


صبا قاسمي؛ سال دارد تمام مي شود، ميان شلوغي و کارهاي عقب مانده ديگر حواسمان به اين يکي نيست؛ تنها بهانه شده است براي اينکه يادمان بيايد چقدر کار داريم و عقبيم از زمان، شده ايم بدو بدوي لحظه هاي آخر. اين يادداشت هم در ميان خانه تکاني قلمي مي شود و با فکر امتحان فردا (که لابد گذاشته اند مطمئن شوند تا آخرين لحظه سنگر مدرسه را ترک نمي کنيم). امسال هم دارد تمام مي شود، مثل سال هاي قبل و سال هاي بعد، در اين سال ها چه کرده ايم؟ و در اين سال؟(نکرده ها را ديگر بگذاريم براي سال هاي بعد.) گذشت و عجب گذشت. سال آمدن و رفتن هاي پي در پي و در اين ميانه واژه ماندن چه بي معناست؛ روز آمدن بود وقتي در اين روزنامه قرار اين ستون را گذاشتيم؛ يک ستون کوتاه و جمع و جور کنج صفحه گزارش اجتماعي اعتماد و من اين گونه آمدم از نسل بعد، نسلي که هنوز باورش نکرده بودند. (کرده اند؟)

شش ماهي را اينجا ميهمان روزنامه بوده ام و ميزبان شما؛ چه هفته هايي بود، ميان درس و مدرسه و امتحان آماده کردن اين يادداشت ها، خستگي شيريني مي آورد. مي آييم و مي رويم و ماندن بي معني است، آنقدر کوتاه است که ميان اين رفت و آمدها گم مي شود. ديروز آمده ام و امروز مي روم و بي شک وقتي ديگر، در اينجا يا جايي ديگر دوباره صفحات کاغذ را با قلمم از سفيدي درمي آورم، که جز اين براي من نمي شود، براي من که در ميان آن همه درس تنها کتابت را آموخته ام و سال هاست در هر گوشه و هر جايي قلم و کاغذي به دست دارم. 87 کوله اش را بسته و دارد مي رود، من هم رفتنش را بهانه کرده ام براي خداحافظي(که اي کاش به درازا نکشد). ماندن کوتاه است، آخرين کلامم اينکه اول سال نو يادتان نرود که دوباره و دوباره چرخ را از نو اختراع نکنيد. چرخ پس از اختراعش حرکت مي خواهد... حرکت. سخن فراوان است“ عيدتان مبارک.

Saba.ghasemi72@gmail.com
چالدره؛ موهبت طبيعت


در همه جاي دنيا، پارک ها و بوستان هاي ملي، چيزي فرا تر از هر بناي يادبود، ساختمان و شگفتي هاي زمين شناختي هستند. آنها معرف بخشي از روح کشور و تداعي گر گوشه يي از تاريخ يک ملت هستند. در ايران نيز بوستان هاي بسياري را سراغ داريم که چنين حسي را به بيننده القا مي کنند. يکي از اين بوستان ها «چالدره» در نزديکي تنکابن است.«چالدره» با رونقي از سبز و آبي هايش، دنياي دل انگيزي خلق کرده که به آدمي رخصت مي دهد تا در آغوش طبيعت زيبا و رويايي آن، خستگي و فرسودگي جسمي و روحي خود را بهبود بخشد. وسعت پارک جنگلي چالدره 92 هکتار است و جاده يي که تنکابن را به پارک وصل مي کند، آسفالته است. چالدره علاوه بر آنکه داراي قدرت خارق العاده يي در زنده کردن حس شگفتي انسان است و حضور در آن به منزله مکاني الهام بخش و رويايي تلقي مي شود، از امکانات رفاهي مناسبي نيز برخوردار است. بدون ترديد ايجاد امکانات رفاهي فوق العاده و مثال زدني در کنار صداي خوش رودخانه ها و زميني سرسبز با گياهان و درختاني چون انجيري، توسکا، افرا، سرخس، نعنا، بلوط، آلوچه، بنفشه، انار، ازگيل، پونه و تمشک، سنگ ها و صخره هاي خزه بسته، نشان از عزم ملي ايرانيان در توسعه گردشگري و تکريم ايرانگردي دارد. در اين نقطه از غرب مازندران، اضطراب لحظه ها و تشنج افکار در هماهنگي آبي رودخانه ها محو مي شود و درختان، آسمان، نواي رودخانه و طلايي هاي خورشيد، چشم اندازهاي ديدني و منحصر به فردي را فراهم آورده است که علاوه بر تامين سلامت و تقويت سيستم ايمني بدن، طيف گسترده يي از اثرات بيولوژيک سودمند ديگر نيز در اختيار قرار مي دهد. مناظر چشمگير و تصاويري از طبيعت که در اين بوستان محفوظ نگه داشته شده، موجب فراغت بازديدکنندگان و گردشگران از محيط پرهياهو، پراسترس، تنش آلوده و شتاب زده شهر مي شود و شما هم اگر دوستدار طبيعت و مشتاق آرامش آن هستيد، پيشنهاد مي کنيم آن را تجربه کنيد تا مثل ما اگر از موهبت طبيعي آن راضي بوديد، سفر به آن را به دوستان تان توصيه کنيد.
خبر جديد در آستانه سفرهاي نوروزي
سيستم ماهواره يي حامي جان و مال مسافران جاده ها


نسرين نصريني

GPS، سيستمي ماهواره يي است که با ورود خود به کشور و نصب بالاجبار آن روي خودروهاي عمومي مسافربر بين شهري، تقريباً جاي سرعت سنج هاي قبل (تاخرگراف) را گرفته است. به طوري که در حال حاضر هيچ وسيله نقليه بين شهري اعم از اتوبوس و تاکسي بدون نصب آن روي خودروي خود حق تردد در جاده هاي کشور را ندارد. به احتمال قوي نيسان ها و کاميون ها و تريلي ها و به طور کل همه وسايل حمل و نقل کشور خودروهاي بعدي خواهند بود که بايد هر چه سريع تر خودروي خود را به اين سيستم مجهز کنند و گويا براي اين امر ضرب الاجلي نيز تعيين شده است کمااينکه هم اکنون نيز بعضي از اين خودروها از قبيل نفتکش ها و... الزاماً به اين سيستم مجهز شده اند.

فوايد بي شماري که نصب اين سيستم روي خودروها دارد مسوولان را بر آن داشت که پس از بررسي هاي اوليه، اين سيستم را به جاي وسيله مورد استفاده قبلي (تاخرگراف) براي تجهيز ناوگان مسافربري و حمل و نقل کشور برگزينند. از جمله فوايد اين سيستم مي توان از توانايي درج لحظه به لحظه سرعت خودروي تجهيز شده نام برد که البته اين تنها کاري بود که از وسيله مورد استفاده قبلي (تاخرگراف) نيز ساخته بود و ديگر درج اطلاعاتي از قبيل مسير حرکت خودرو، ساعت توقف خودرو، مدت زمان توقف خودرو، ساعت حرکت مجدد خودرو و همين طور مناطق تردد خودرو و ذخيره اطلاعات مورد نظر در خود که اين امر باعث مي شود اين اطلاعات ذخيره شده هر زمان که ايجاب کند به سهولت در اختيار مسوولان راهنمايي و رانندگي قرار گيرد.

بي گمان اين سيستم به علت ماهواره يي بودن و ذخيره اطلاعات در خود در مواقع ضرور، اعم از وقوع حوادث طبيعي و غيرطبيعي مانند جاري شدن سيل در جاده ها، ريزش کوه و همين طور تصادف و... که هميشه و هر آن در کمين خودروها و سرنشينانش است، مي تواند کمک شاياني به امدادگران براي رديابي و يافتن خودروي مفقود شده و چه بسا نجات به موقع جان سرنشينانش بکند حتي هنگام سرقت خودروي تجهيز شده نيز، با کمک اين سيستم مي توان به راحتي از مکان اختفاي خودرو مطلع شد و اين امر جز اينکه امکان بررسي اطلاعات مربوط به خودروها را به سهولت در اختيار مسوولان راهنمايي و رانندگي قرار مي دهد مطمئناً در بالا بردن امنيت جاده ها و رانندگان و مسافران و در کل امنيت اجتماعي، نقش بسزايي ايفا مي کند. حال در کنار فوايد بي شماري که اين سيستم به ارمغان آورده است، مي خواهيم به مشکلاتي که عده کثيري از افرادي که ملزم به استفاده از اين سيستم جديد شده اند کمابيش با آن درگير هستند، بپردازيم. امري که کمک و مساعدت هر چه سريع تر مسوولان ذي ربط را مي طلبد. موردي که به نظر مي آيد بيشتر از موارد ديگر مدنظر مسوولان بوده کنترل دقيق سرعت اتومبيل هاست که در اينجا بد نيست در اين مورد نيز مثل بعضي از قوانين راهنمايي و رانندگي تجديدنظري به عمل آيد زيرا در حال حاضر ميزان سرعت مجاز در جاده ها و اتوبان هاي کشور براي اکثر وسايل حمل و نقل و مسافربري کشور اعم از سنگين و نيمه سنگين و سبک يکسان است؛ و در اينجا يک سوال پيش مي آيد و آن اينکه چطور سرعت مجازي که براي يک اتوبوس با حداقل هشت متر طول و 40 سرنشين درنظر گرفته شده است، مي تواند با سرعت مجاز يک سواري يکسان باشد. به نظر مي آيد با توجه به سنگين و سبک بودن اين دو خودرو و موارد ديگر بايد تفاوتي هرچند خيلي ناچيز بين سرعت مجاز اين دو قائل شد.

اما در مورد GPS اولين موردي که بايد به آن بپردازيم اين است که ببينيم ضريب خطاي اين سيستم از لحاظ درج سرعت نسبت به وسيله قبل ( تاخرگراف ) چقدر است، وسيله يي که به مدت طولاني تمام رانندگان ناوگان مسافربري و حمل ونقل بين شهري با پرداخت هزينه يي بين 200 تا 300 هزار تومان ملزم به نصب آن روي خودروي خود بودند و با ورود سيستم جديد آن را به کناري گذاشته و مجدداً ملزم به نصب و استفاده از سيستم جديد با هزينه يي برابر با 280 هزار تومان شدند که البته قياس اين دو وسيله به علت تک بعدي بودن عملکرد تاخر گراف هاي قبل که فقط براي درج سرعت خودرو از آنها استفاده مي شد، فقط از همين جنبه امکان پذير است که آن نيز بعضاً توسط دستکاري هايي که توسط بعضي از رانندگان خاطي روي آن صورت مي گرفت، سرعت کاذبي در حدود 30 کيلومتر کمتر از سرعت واقعي خودرو درج مي کرد که البته اين معضلي است که در تعدادي از اين سيستم هاي مورد استفاده امروزي نيز به چشم مي خورد؛ منتها با اين تفاوت که بعضاً سرعت خودروها را بيش از سرعت واقعي درج مي کند؛ چيزي حدود 30 الي 40 کيلومتر بالاتر از سرعت واقعي که اين خود مشکلاتي را براي رانندگان فراهم آورده است و موجب جريمه هاي سنگيني براي آنان شده است که هر روزه بايد به علت ايراد اين دستگاه ها بپردازند که اين يکي از ده ها مشکلي است که اين قشر زحمتکش جامعه با آن درگير هستند. ديگر اينکه به علت کمبود نيروي متخصص و خالي نشدن به موقع اطلاعات ذخيره شده در اين سيستم ها و انباشته شدن اطلاعات در آنها باعث هنگ سيستم يا خلل در کار آن و درج اطلاعات اشتباه از قبيل عدم توقف خودروي مورد نظر شده که اين نيز باعث جريمه شدن به ناحق رانندگان و به دنبال آن باز ماندن از کار رانندگان براي مراجعه به مراکز تعمير سيستم هاي مورد نظر مي شود که اين نيز مضاف بر مشکلات اين قشر زحمتکش شده است که بعضاً حتي ممکن است اين آمد و رفت ها بارها و بارها در ماه تکرار شود که اين ازکار افتادگي علاوه بر هزينه هايي است که رانندگان بايد براي تعمير قطعات سيستم هاي مورد نظر بپردازند. لذا اين امر مساعدت مسوولان ذي ربط را مي طلبد که فکري به حال اين قشر جامعه بکنند. قشري که شايد جزء معدود کساني باشند که درآمد آنها نه تنها کوچک ترين همخواني با تورم قيمت ها نداشته بلکه هر چه تورم بالاتر رفته و به همان نسبت خدمات مورد نياز آنها، به همان ميزان نيز درآمد آنها به علت پيوستن قشر وسيعي از خودروهاي شخصي که بعضاً به عنوان شغل دوم و سوم، بدون مجوز و بي رويه و بدون پرداخت هزينه هايي از قبيل صورت حساب و... و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات سيستم هاي جديد که بالطبع باعث جابه جايي مسافران با قيمت پايين تري توسط آنها مي شود، بدون اينکه تعهدي در قبال هيچ چيز و هيچ کس و هيچ سازماني داشته باشند شريک سهم اندک اين قشر زحمتکش شده اند. اميد است که مسوولان محترم هر چه زودتر فکري به حال اين قشر زحمتکش بکنند و مساعدت هاي لازم را به عمل آورند.
خاطره تلخ احد


رضا اسماعيلي

ساعت 8 صبح است که تلفن زنگ مي زند، گوشي را برمي دارم. از دفتر ارتباطات است، مي گويد ماشين براي زيارت دوره آماده است، اگر مايليد، بياييد. با بچه ها کفش و کلاه مي کنيم و مي رويم دم هتل تا سوار شويم. در شهر مدينه مسجدها و مقبره هاي زيادي هست که زائران بسيار مشتاقند از آنها ديدن کنند. اولين جايي که مي رويم منطقه احد است. روحاني کاروان توضيح مي دهد که يکي از مهم ترين جنگ هاي تاريخ اسلام در همين منطقه رخ داد. مشرکان به سرپرستي ابوسفيان براي انتقام گيري از شکست سخت جنگ بدر، با پنج هزار نفر به سمت مدينه مي آيند. پيامبر نيز پس از مشورت با فرماندهان سپاه اسلام، در دامنه احد مستقر مي شوند. در سمت چپ استقرار سپاه اسلام تپه کوچکي بود. (با انگشت هايش به پايين اشاره مي کند و مي گويد يعني همين جا که الان ما ايستاده ايم.) کنار اين تپه تنگه باريکي بود که پيامبر 50 تيرانداز را به نگهباني در آن گمارد و سفارش مي کند از اين گذرگاه حفاظت کنيد تا کسي از پشت حمله نکند. جنگ درمي گيرد و سپاه اسلام با رشادت پيروز مي شود و مشرکان را پراکنده مي کند. اما نگهبانان به گمان اينکه کار مشرکان تمام شده است، به طمع خام جمع آوري غنائم، پست نگهباني را ترک مي کنند. دشمنان نيز که در پي چنين فرصتي بودند، يک بار ديگر متحده مي شوند، از تنگه عبور مي کنند و از پشت به سپاه اسلام هجوم مي آورند. غفلت نيروهاي محافظ تنگه که در پي جمع آوري غنيمت بودند، سرنوشت جنگ را عوض کرد و پيروزي آنان را به شکستي دردناک تبديل کرد که خاطره تلخ آن هيچ گاه از ياد مسلمانان واقعي پاک نمي شود، اما مگر ما امروزه از اين تنگه ها کم داريم؟ هنوز هم دشمن درصدد فرصتي است تا از پشت به مسلمانان ضربه بزند، اما کو سر باز رشيد و هوشياري که حواسش به همه جبهه ها باشد؟ دشمن يک زماني سياسي حمله مي کرد، يک زماني نظامي، يک زماني هم اقتصادي حالا جبهه ما جبهه فرهنگي است، اين امواج ماهواره و اينترنت هم گاه تير زهرآلود دشمن است، اما متاسفانه سربازان سپاه اسلام همچنان سرگرم جمع آوري غنيمت هاي مادي هستند، وقتي به هوش مي آيند که کار از کار گذشته است. در اين جنگ سپاه اسلام به سختي آسيب ديد. از جمله بزرگ ترين مصيبت هاي اين جنگ شهادت حمزه سيدالشهدا عموي بزرگوار پيامبر بود که حامي بزرگ وي بود. در اين زمان پيامبر در ميان انبوه دشمن تنها ماند و فقط چند نفري از مسلمانان از جمله علي(ع) مثل پروانه به گرد شمع وجود پيامبر اسلام گشتند و شجاعانه از پيامبر دفاع کردند. بقيه ياران پيامبر که ديدند اوضاع مساعد نيست، فرار و به دامنه احد عقب نشيني کردند. در اين جنگ پيشاني و دندان پيامبر شکست. علي(ع) پيامبر را به سمت کوه احد بردند، وي را در شکافي در دل کوه مخفي کردند و به مداواي جراحت هاي ايشان پرداختند. (با انگشت انبوه خانه هاي روبه رو را نشان مي دهد و مي گويد پشت اين خانه ها و دامنه کوه مکان عقب نشيني سپاه اسلام است. احد چه خاطره ها که از دنيادوستي تازه مسلمانان ندارد.) بعد هم اشاره مي کند به يک چهار ديواري بلند و مي گويد اينجا مزار شهداي احد است. بعدها در مکان شهادت حضرت حمزه مسجدي ساختند که تا دوران سعودي برپا بود، اما آن را براي تعريض خيابان، خراب کردند. در دوران عثماني بر مقبره عموي پيامبر، گنبد و بارگاه زيبايي بود که درون آن تابوت و ضريح آهني قرار داشت. مردم هم کنار اين مقبره که به «مسجد حمزه» معروف بود، غذاي نذري مي پختند و قبور را زيارت مي کردند، اما مسوولان عربستان به اين بهانه که اين اعمال خلاف شرع است، گنبد و بارگاه را تخريب و قبر ديگر شهدا را هموار کردند، بعد هم براي آنکه زائران به اين قبرها دسترسي نداشته باشند، اطراف قبرستان را ديوار کشيدند. اين قبرستان در آهني بزرگي دارد که هميشه بسته است. روحاني اشاره مي کند به سمت راستش و مي گويد اينجا مسجدي ساختند که بعدها مخروبه شد و اثري از آن نيست. به روبه رو اشاره مي کند و مي گويد آنجا به ياد جنگ احد مسجدي ساختند به نام مسجد جبل احد، که سال هاي اخير کم کم ويران شد و امروز فقط چهارديواري آن باقي است. روحاني به هر گوشه اين خاک که اشاره مي کند، خاطره يي از تاريخ اسلام را به ياد مي آورد و از مسجدي سخن مي گويد که ديگري اثري از آن نيست.

کم کم از تپه سرازير مي شويم و به سمت قبرستان شهداي احد مي رويم. در وسط قبرستان، قبري است که دور تا دور آن سنگ چين و از بقيه قبرها متمايز است. روحاني مي گويد اين قبر حضرت حمزه است. هنگامي که از کوه احد و منطقه اطراف آن بازديد مي کنيم، چيزي که بيش از همه توجه ما را جلب مي کند، تعداد زياد زنان و دختران دستفروشي است که تسبيح، خرما و خرده ريزهاي چيني مي فروشند و در جست وجوي مشتري (به ويژه از نوع ايراني اش) هستند.



گذر حاجي فيروز و عمو نوروز به محله هاي اهواز



حاجي فيروز منادي سنتي نوروز است که در روزهاي نزديک به نوروز در کوچه و خيابان هاي ايران ظاهر مي شود. با چهره سياه کرده و لبانش به رنگ قرمز همراه با کلاه دوکي شکل قرمز و دايره و تنبک به دست مي گيرد و با رقص و شيرين کاري و خواندن شعرهاي ضربي به رقص مي پردازد. مردم از هر سني دور او جمع مي شوند و همراه با او شادي مي کنند.

به همين دليل انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان از اجراي نمايش خياباني حاجي فيروز و عمو نوروز از بيست و هفتم اسفند 87 تا اول فروردين 88 در چهار نقطه اهواز خبر داد.

سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان خاطرنشان کرد؛ نوروزخواني يک رسم کهن و شيرين در فرهنگ بومي ايران است که دوستداران فرهنگ و سازمان هاي مسوول ضمن نگه داشتن آن بايد مردم، نوروز و بهار را با يکديگر پيوند بزنند و فرهنگ، آداب و مناسبات ايراني را به همگان معرفي کنند. مجتبي گهستوني گفت؛ تصميم گرفتيم اين برنامه را به صورت چرخشي با چهار کالسکه آراسته شده به تزيينات پيام هاي شادباش و همچنين سفره هفت سين در ساعات و مکان هاي خاص به ميان مردم آورده تا همگي شاهد اجراي آن باشند. وي با بيان اينکه اين نمايش خياباني با مشارکت چند انجمن برگزار مي شود، افزود؛ در اولين تجربه برگزاري اين مسير نوروزي با کمبودهايي مواجه خواهيم شد که نياز به همکاري مردم براي هر چه بهتر اجرا شدن اين جشن باستاني داريم.

او بيان کرد؛ چنانچه مسوولان استان همکاري و ديگر تشکل هاي فرهنگي و دوستداران ميراث کهن ايراني را ترغيب به همراهي کنند، اين آمادگي را خواهيم داشت تا عمو نوروز و حاجي فيروز را در ميان مردم شهرستان ها و روستاهاي سراسر استان ببريم. شادي در نزد ايرانيان از درجه والاي اهميت برخوردار است. آن گونه که معتقدند خداوند در آفرينش پس از خلق آسمان و زمين، نشاط را نيز خلق کرد. اين رتبه بندي بيانگر اين واقعيت است که خداوند شادي را از شرايط زيستي انسان و لازمه حيات دانسته است. پس نوروز که روزهاي شادي طبيعت است بايد با شادي و خنده آغاز شود تا خانواده در همه سال خنده بر لب داشته باشد. اگر خانواده شاد نباشد فروهرهاي مهمان خانواده خانه را ترک مي گويند و برکت از خانه گسيخته مي شود از اين رو افرادي با شکل هاي خنده آور و سرودهاي خوش و اجراي حرکات هاي موزيکال شاد، خنده و شادي را به خانه مي آورند و با حرکات و آوازهاي خود به مردم کوچه و بازار شادي مي بخشند. او که فردي نيک سيرت و سياه صورت است، حاجي فيروز خوانده مي شود. نظر بعضي از محققان در مورد انتخاب رنگ صورت و پوشيدن لباس سرخ، براين است که اين انتخاب خود نمادي از يک تحول عظيم طبيعي است. اين بهار شکوفه هاي سرخ را در ميان سياهي سرما به ارمغان مي آورد، الهامي براي طرح صورت و لباس حاجي فيروز است. صورت سياه شده وي نمادي از سياهي سرماي زمستان است و لبان و لباس هاي سرخش نمادي در بهار که بر پيکره اين سرما مي نشيند و حرکات و آوازخواني اش نيز دليلي بر همين ادعاست. گويا در قديم غلامان سياه به علت طرز تلفظ ناقص و نامانوس واژه ها و طبع شادي طلب شان، مردم را به خنده و شادي و اميد وامي داشتند. اما اينکه داستان اين مرد اجراکننده حرکات موزيکال و طراحي خاص از کجا نشات گرفته به داستان عاشقانه يي برمي گردد که روايت ازدواج عمو نوروز است و زني که مي خواسته با او ازدواج کند. محققان معتقدند اين ازدواج نمادين ميان عمو نوروز و زن بي نام (سال) به داستان ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط مي شود. عمو نوروز نماد کسي است که برکت مي دهد حالا شاه باشد يا کسي ديگر و آن زن منتظر هم، زمين است چرا که زن هميشه با زمين هم مربوط است و آن هم به باروري و روح زايندگي در هر دو جنس بازمي گردد. اما در باب سياهي سر و صورت حاجي فيروز مرحوم بهار حدس هايي زده بود، مبني بر اينکه اين سياهي بايد به بازگشت او (حاجي فيروز) از دنياي مردگان مربوط باشد. به تازگي يافته هاي جديد و ترجمه لوح اکدي به همين داستان مربوط مي شود. فرود (ايشتر) که همان الهه «تموز» است شاه دوموزي را براي ازدواج برمي گزيند. يک روز الهه (ايشتر) به زمين مي رود، علت اين تصميم هنوز معلوم نيست. برخي حدس زده اند شايد الهه زير زميني نيز باشد. با ورود الهه به زير زمين، باروري در روي زمين متوقف مي شود. ديگر نه درختي سبز مي شود و نه ديگر گياهي مي رويد و زندگي از جريان طبيعي مي ايستد و هيچ کس نيست که براي معبد خدايان هديه بدهد از اين رو خدايان از ايستايي جهان ناراحت بودند و براي پيدا کردن راه حل، جلسه يي ترتيب مي دهند و قرار مي شود نيمي از سال را دوموز به زير زمين برود و وقتي دوموز به روي زمين مي آيد، نيم ديگر سال را خواهرش که گشتي ننه يا ننه سرما نام دارد به جاي برادر به زير زمين برود. وقتي دوموز به روي زمين مي آيد، بهار مي شود و تمام مراسم نوروز هم ظاهراً و احتمالاً به دليل آمدن اوست. وقتي دوموزي را در زيرزمين به بيرون مي فرستند، لبانش را قرمز مي کنند و دايره و تنبک و ساز و ني لبکي به دستش مي دهند و اين يعني خود حاجي فيروز. دکتر مزداپور معتقد است با ترجمه اين لوح اکدي از اسطوره حاجي فيروز رازگشايي شد. پس در اين هفته هاي آخر سال ما هم از لوح دلمان مهر برداريم و راز بگشاييم و بگذاريم احساس مان هوايي بخورد.

حاجي فيروزه

ارباب خودم سامالا عليکم

سالي يه روزه

ارباب خودم سرتو بالا کن

همه مي دونن

ارباب خودم منو نگاه کن

من هم مي دونم

ارباب خودم لطفي به ما کن

عيد نوروزه

ارباب خودم بزبز قندي

ارباب خودم چرا نمي خندي؟

بشکن بشکنه بشکن

من نمي شکنم بشکن

اينجا بشکنم يار گله داره

اونجا بشکنم يارگله داره

اين سياه بيچاره چقدر حوصله داره
عناوين اين صفحه
ارگي افراشته بر کرانه زنده رود
شايد وقتي ديگر
چالدره؛ موهبت طبيعت
سيستم ماهواره يي حامي جان و مال مسافران جاده ها
خاطره تلخ احد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام