امين علم الهدي - مهدي فاتحي
پيرامون جامعه مدني و انتخابات نظرات بسياري مطرح مي شود. تعدادي از اصلاح طلبان مانند عباس عبدي جامعه مدني را قرباني قدرت و انتخابات مي دانند و هدف را جامعه مدني دانسته و بعد از آن انتخابات و قدرت را داراي اهميت مي دانند و ديگراني جامعه مدني را هدفي مي دانند که به وسيله انتخابات به آن دست مي يابند. در اين ميان عده يي مانند دفتر تحکيم وحدت مشي مدني در پيش مي گيرند يا چون عماد افروغ خود را از صحنه رسمي سياست کنار مي کشند تا تنها به جامعه مدني بپردازند. عليرضا رجايي مديرمسوول انتشارات گام نو و از فعالان سياسي - مدني ملي- مذهبي که موضع خود را صريحاً حمايت از خاتمي مي داند، مي گويد؛ «رسيدن به جامعه مدني در ايران بدون در اختيار داشتن قدرت دولت امکان پذير نيست.»
---
-در ميان مطرح کنندگان بحث جامعه مدني در ايران چه برداشتي نسبت به آن وجود داشت و چه راهکاري براي بسط اين نظريه در ايران داشتند؟
جامعه مدني در ايران وجود داشته است. در مورد قدمت و مختصات آن تحقيق جامعي انجام نشده است. اشتباهي که در زمان دوم خرداد از سوي تعدادي از نشريات و برخي چهره هاي سياسي مطرح شد «ايجاد» جامعه مدني بود که حکايت از فهم ناصحيح اين افراد و اشخاص از جامعه مدني در ايران و قدمت آن داشت.
نوع ديگر اشتباه اين افراد اين بود که کل مفهوم جامعه مدني را به مثابه استقرار دموکراسي مي خواندند يا اين دو را مترادف هم مي دانستند به همين دليل ايجاد و بسط دموکراسي را ايجاد و بسط جامعه مدني مي دانستند. در زمان دوم خرداد هم بحث ايجاد جامعه مدني از طرف افراد شاخص اصلاح طلب مطرح نبود بلکه بحث ارتقاي اين مفهوم از يک مبحث مبتدي و ساده که در ايران وجود داشته است به يک مفهوم پيچيده و پيشرفته مطرح بود.
-پيشينه بحث جامعه مدني در ايران به چه زماني برمي گردد؟
حداقل از زماني که بحث توسعه سرمايه دارانه در ايران مطرح شد و يک خرده سرمايه داري به وجود آمد بحث جامعه مدني مطرح بوده است و مي توان عمر شروع جامعه مدني را از زمان شروع اين سرمايه داري دانست که بر اساس تحقيقات شوروي سابق به قاجار برمي گردد.
در اين مورد نمي توان با جديت صحبت کرد. حداقل عمر جامعه مدني در ايران را مي توان از زماني که مسير توسعه اقتصادي در يک راه مستقيم افتاد، دانست به اين معنا که بعد از دوران مشروطه جامعه مدني توانست خود را در ايران تثبيت کند و بعد از دوران مشروطه تمام موارد مدرن جهاني از جمله جامعه مدني در ايران به نوعي خود را تثبيت کردند. جامعه مدني در طول اين تاريخ با فراز و نشيب هايي همراه بوده اما هميشه وجود داشته است. بعد از انقلاب اسلامي با توجه به ورود توده هاي مردم به صحنه سياسي کشور و گسترش اين مفهوم در ايران جامعه مدني بدون شک بسط پيدا کرد. از طرف ديگر به ميزان گسترده تر شدن حضور توده ها در کشور، ميزان کنترل بر اين توده ها نيز با توجه به شرايط زمان گسترش پيدا کرد.
-شما گفتيد بعد از مشروطه جامعه مدني در ايران شکل گرفته بود.اين جامعه مدني ابتدايي به وظايف خود به عنوان حلقه ارتباط جامعه و دولت عمل مي کرد؟
بي شک چنين بوده است. البته جامعه مدني مورد بحث ما جامعه مدني مبتني بر ايجاد سرمايه داري است و بايد بين اين ديد به جامعه مدني و جامعه مدني با ديد فلسفي تفاوت قائل شد. با گسترش سرمايه داري در ايران بعد از مشروطه جامعه مدني به نوعي به اثبات رسيد. در دهه 50 با نوع اقتصاد آن روز جامعه مدني به شکوفايي حداقلي رسيد. ضمن اينکه در طول دولت هاي بعد از مشروطه زماني نبوده است که روش هاي اعتراضي جامعه مدني به خصوص در دانشگاه ها ديده نشده باشد. به خصوص در زمان نهضت ملي زمينه هاي اعتراضي اين امر با زمينه هاي سرمايه داري ملي ايران که با ملي شدن صنعت نفت در زمان دکتر مصدق همراه بود بيشتر نمايان شد. بنابراين چرا به تناسب ابعاد جامعه مدني اعتراض هاي اين گروه نيز بيشتر نمايان شد؟ اين را نيز بايد افزود که هيچ نهاد اجتماعي نمي تواند به وظايف خود عمل نکند.
-تفاوت آن چيزي که ما در ايران جامعه مدني مي ناميم با آنچه در غرب به اين نام خوانده مي شود، چيست؟
جامعه مدني در ايران از همان منطق پيروي مي کند. از منظر توسعه کشور در مرحله عقب تري هستيم اما از منظر منطق روشي در همان راه حرکت مي کنيم.
-يعني از منظر شما جامعه مدني ايران در مقياس با جامعه مدني غربي راه توسعه را طي مي کند؟
اين مساله ديگري است که البته به نظر من ايران نيز دارد همان راه توسعه را طي مي کند. هر دو مفهوم يکي است و نمي توان بين اين دو تفاوتي قائل شد اما شکل جامعه مدني ايراني تفاوت هايي دارد.
-تحرک جامعه مدني در ايران هميشه منوط به وجود آزادسازي نسبي بوده و شايد دستيابي مروجان آن به قدرت بوده است، اين يک ضعف براي جامعه مدني به حساب نمي آيد؟
جامعه مدني در ايران مطمئناً نمي تواند همه اعتراض هاي خود را بروز دهد اما اين نقطه ضعف تنها در ايران نيست بلکه در تمام کشورهاي جهان نيز چنين است. جامعه مدني تنها در شرايطي که ميزان آزادي بيشتر باشد، مي تواند اعتراض هاي خود را انجام دهد. اين ضعف به اين خاطر است که جامعه مدني نتوانسته به استقرار مورد نظر خود برسد و اين به اين معناست که جامعه مدني بيشتر در جنبش ها بروز دارد تا در زمان هاي ديگر. بايد در نظر داشت ايران به نوعي بعد از دوران مشروطه در يک احوال انقلابي بوده است نه به اين معنا که در کل اين زمان مردم در خيابان ها باشند و شعار بدهند بلکه از اين منظر مي گويم انقلابي بوده که هميشه در حالت جنبش هاي گوناگون قرار دارد.پس مي توانيم بگوييم دولت هاي بعد از انقلاب - دولت به معناي کلي- در يک جامعه شناور قرار داشته اند و با توجه به رابطه ديالکتيک دولت و جامعه مدني، دولت ها متغير بوده است.
-براي پيشبرد دموکراسي و استقرار آن در ايران جامعه مدني بايد در چه راستايي حرکت کند؟
جامعه مدني در ايران مطمئناً ضعف هايي دارد که مانع تلاش آن براي رسيدن به دموکراسي حداقلي مي شود چرا که من اعتقاد دارم دموکراسي در ايران وجود دارد يعني اگر بگوييم وجود ندارد کل حيات جامعه را ناديده گرفته ايم. جامعه بدون دموکراسي در کل حيات ندارد و وجود آن نيز آنچنان طول نمي کشد. حال براي ثبت حداکثري اين دموکراسي، جامعه مدني غير از موانعي از نوع قدرت و دولت (که در فلسفه سياسي مهم ترين مانع جامعه مدني است) با موانع ديگري روبه رو است مانند نبود مراکز گفت وگوي عمومي يا نهاد هاي خصوص مدني قدرتمند يا نبود اصل گفت وگو بين گروه ها و نهاد هاي مختلف کشور. جامعه مدني در ايران بايد اول خود را قدرتمند کند تا بتواند در برابر موانع خارجي ايستادگي کند و لازمه اين ايستادگي جبران ضعف هاي کلي خود است و بعد با توجه به رابطه ديالکتيکي که بين جامعه مدني و دموکراسي وجود دارد مطمئناً دموکراسي نيز به جايگاه خوبي خواهد رسيد يعني نمي توان گفت جامعه مدني بايد دموکراسي را ايجاد کند. دموکراسي ملزوم جامعه مدني است اما نه به اين معنا که جامعه مدني بايد دموکراسي را ايجاد کند. با قدرتمند تر شدن جامعه مدني دموکراسي نيز گسترش پيدا مي کند.
-پيروزي اصلاح طلبان در دوم خرداد در بسط جامعه مدني چه ميزان موثر بود؟
بيشتر مباحثي که در دوره اصلاحات مطرح مي شد مباحث استقلال طلبانه جامعه مدني در مقابل دولت بود.
همان طور که گفتم در زمان دوم خرداد تنها اشتباهي که از سمت رسانه ها و برخي اشخاص سياسي انجام گرفت، يکي گرفتن مفهوم جامعه مدني و دموکراسي بود البته از نيازهاي دموکراسي، جامعه مدني است اما اين دو يک مفهوم و معنا را ندارند. دوم خرداد مي خواست جامعه مدني را از سيستم پيچيده دولت رها کند و بگذارد جامعه مدني به اقتضائات خود عمل کند. جامعه مدني در ديد فلسفي، قدرت ستيز است اما از ديد عملي مي توان آن را يک نوع نقد هميشگي قدرت معنا کرد؛ نقدي که بايد وجود داشته باشد. اين خواسته دوم خرداد بوده است و مي توان تا حدودي گفت تا ميزاني که در دست دولت بود به اجرا نيز رسيد.
-با توجه به گفته شما بعد از دوم خرداد تا ميزاني که دولت اختيار داشت جامعه مدني و استقلال طلبي آن بسط پيدا کرد اما از ديد منتقدان دوم خرداد نيروهاي اصلاح طلب با به دست آوردن قدرت و با توجه به سردرگمي که از نداشتن تجربه نشات مي گرفت در رسيدن به اهداف خود در مسير جامعه مدني آنچنان که مورد انتظار بود بازماندند. نظر شما در مورد اين انتقاد چيست؟
بله نمي توان منکر اين سردرگمي در دولت شد. سردرگمي در ميان نيروهاي اصلاح طلب وجود داشت اما در عين حال نمي توان منکر رابطه ديالکتيک دولت و جامعه مدني شد.
در واقع رابطه دولت و جامعه مدني بحث مهم فلسفه سياسي مدرن است بنابراين هيچ جامعه مدني را بدون ارتباط ديالکتيک با دولت نمي توان در نظر گرفت پس اگر اصلاح طلبان در سردرگمي نيز به سر مي بردند در رابطه با جامعه مدني که در رابطه مستقيم با دولت است آنچنان دچار کوتاهي نشدند. اگر دولت يک منش دموکراتيک داشته باشد ناخودآگاه جامعه مدني نيز مي تواند به نيازهاي خود دست پيدا کند. در عين حال ما نبايد در ايران انتظار جامعه مدني مترقي را داشته باشيم. بدون دولت ما بايد به هر دو حالت توجه داشته باشيم.
-يعني گسترش جامعه مدني بدون در اختيار داشتن دولت امکان پذير نيست؟
در ايران با توجه به قدرت نفت که در اختيار دولت است يا در اختيار داشتن دولت يا داشتن قدرت بيش از دولت تنها راه در اختيار گرفتن دولت است.
بله قدرت نفت در اينجا براي اين راه مشکل ساز است در عين حال بدون در اختيار داشتن نفت نمي توانستيم به توسعه يي که امروز رسيده ايم، برسيم. البته دولت نيز از اين قدرت استفاده کرده و به قدرت خود افزوده است ولي به هر حال آسيب شناسي اين دولت قدرتمند اين است که به حيطه جامعه مدني تجاوز کرده و به آن آسيب رسانده است البته اين ضعف جامعه مدني نيز به حساب مي آيد که خود را در برابر چنين آسيب هايي قرار داده و نتوانسته قدرت بيشتري در اختيار بگيرد.
-راهکار اصلاح طلبان براي زماني که دولت را در اختيار ندارند براي حفظ و گسترش جامعه مدني چيست؟
اصلاح طلبان تا زماني که دولت را در اختيار دارند بايد از جامعه مدني دفاع و به آن کمک کنند چرا که در ليبرال ترين کشورهاي جهان نيز کمک دولت به بخش هاي مختلف جامعه مدني وجود دارد. در زماني هم که دولت را در اختيار ندارند بايد به روش هاي مختلف حمايت خود را از جامعه مدني حفظ کنند در عين حال بايد يک آموزش اجتماعي انجام دهند تا جامعه مدني را نهادينه کنند. به عنوان مثال مي توان به نقش مهم آموزه هاي ديني اشاره کرد. در آموزه هاي ديني اسلام بخشش هميشه وجود داشته است و يک امر مورد پسند معرفي مي شود در صورتي که در جامعه امروز ايران بخشش بسيار کم رخ مي دهد. بخشش تنها به معناي کمک کردن نيست بلکه به معناي گذشتن از حق خود است.
-پس دولت اصلاح طلبي که مي خواهد بر سر کار بيايد بايد قدرت نفتي خود را کاهش دهد و اين قدرت را در اختيار بخش خصوص قرار دهد؟
به نوعي بله البته بايد گفت دولت اصلاحات بايد بخشي از قدرت خود را در اختيار نيروي اجتماعي قرار دهد که امروز از اين عمل همان خصوصي سازي برداشت مي شود.
-جامعه مدني ايران در انتخابات پيش رو چه ورودي به انتخابات دارد؟
در انتخابات پيش رو به نظر مي رسد جامعه مدني با توجه به اتفاق هايي که در اين مدت سه ساله بر او گذشته است نوع ورود ديگري را برمي گزيند. نوع برخورد هايي که بعد از دوم خرداد با جامعه مدني شد جامعه مدني را از نفس انداخت و به اصلاحات به عنواني بدبين شد. مطمئناً اين برخورد ها از طرف دولت نبوده است اما برخورد بد با دانشجويان و مطبوعات و ديگر بخش هاي جامعه مدني باعث القاي يک بدبيني در آن شد. ما شاهد اين موضوع بوديم که اصلاح طلبان در انتخابات گذشته بيش از آنکه به تبليغ براي کانديداي خود بپردازند، مجبور بودند اين اطمينان را به جامعه مدني بدهند که انتخاب آنها تاثيرگذار است. حال اگر بگوييم نوع ورود جامعه مدني در سه سال قبل حداقلي بوده است امروز با توجه به سختي هايي که از سر گذرانده مي خواهد وارد ميدان شده و تاثيرگذاري خود را در انتخابات حفظ کند. هم مي توانيم بگوييم جامعه تا حدي خود را بازسازي کرده و به اين مساله رسيده است که براي يک تحول مثبت در جامعه يي مانند ايران بايد کمي گشايش سياسي صورت گيرد و جامعه سمت و سويي براي گزينش يک کانديداي اصلاح طلب پيدا کرده است، حال اين کانديداي اصلاح طلب چه کسي خواهد بود؟ بايد تا روزهاي ثبت نام و زماني که انتخابات به صورت رسمي شروع شود منتظر بود.
-گفتيد جامعه ايران عوض شده و تعهد آن به انتخابات افزايش يافته است. ما مي توانيم اين گونه برداشت کنيم که اصلاح طلبان در واقع به يک دولت اقتدارگرا نياز داشتند تا جامعه يک روي ديگر سکه را هم ببيند و متوجه شود اگر در انتخابات حضور متعهدانه نداشته باشد ممکن است چه کساني زمام امور را در دست بگيرند؟
بله من با اين نکته موافقم با اين توضيح که اين کنش و واکنش هايي که يک جامعه با آن روبه رو مي شود يک نوع آموزش است؛ يک نوع آموزش که باعث مي شود جامعه به يک فهم صحيح برسد و راه توسعه را طي کند و براي آينده نيز راهکار و مقصد خود را بداند.
-اما مي گويند مردم ايران هميشه حافظه تاريخي ضعيفي دارند.
من اين طور فکر نمي کنم. اگر تفاوت هايي بين ايران و تمام کشورها مي بينيم به خاطر ضعف هاي ايران نبوده بلکه ايران در اين صد ساله هميشه با چالش هاي زيادي روبه رو بوده است.
بافت ايران در اين صدساله تغيير کرده است به اين معنا که از يک جامعه روستايي به يک جامعه شهري تبديل شده است. اين بي حافظه بودن معناي دقيق ترش اين است که جامعه سرعت زيادي دارد؛ سرعت انتقال نسل ها و خاطره هاي آن. ما در ايران هر روز با چندين چالش روبه رو بوده ايم. بنابراين نمي توانم بگويم جامعه ايران در کل حافظه تاريخي ندارد بلکه به دليل شناور بودن جامعه،افراد نمي توانند همه اين اتفاق ها را در خود هضم کنند. خوشبختانه چون فاصله ما با دولت اصلاحات آنچنان زياد نيست به نظر مي آيد اين تجربه مي تواند در رفتار و ذهن جامعه ايران تاثير داشته باشد.
-پس مي توان گفت دولت اقتدارگرا در کل براي روند توسعه ايران بد نبوده است.
اگر روش ديالکتيکي را به کار ببنديم مي توان اين را قبول کرد. در مسائل توسعه ايران نيز مي توان گفت جامعه رفته رفته به اين مفهوم مي رسد که دستيابي به آرمان هاي اقتصادي، توسعه و نوسازي کشور بدون آزادي امکان پذير نيست به اين معنا که ديگر آزادي بيان و قلم يک نوع کالاي لوکس در نظر گرفته نمي شود که تنها براي چند قشر خاص اهميت داشته باشد و اين دستاورد بزرگي است.
-از آن طرف نيز اصلاح طلبان به نقش توسعه اقتصاد پي برده اند.
بله اما فکر نمي کنم حرکت اصلاحي هيچ زماني مساله اقتصاد را کم اهميت دانسته باشد.
-از منظر مانور تبليغاتي که آنچنان روي عملکرد اقتصادي خود کاري انجام نداده بود، بيشتر اين بخش را مي گويم.
از اين نظر بله اصلاح طلبان نيز فهميدند بايد به مسائل اقتصادي اهميت بدهند و آن را بيان کنند و تنها در بيان خود آزادي را نياورند اما در عمل مطمئناً به اقتصاد نيز اهميت زيادي مي داده اند. در افکار عمومي ايران آن چيزي که اهميت دارد همان اصلاحات است. حال شايد در بيان ها تفاوتي باشد اما امکان رقابت رشد اقتصادي يا آزادي هاي سياسي و اجتماعي که هدف اصلاحات است مورد پسند جامعه نيز هست اما گاهي در مصداق يابي ها اشتباه مي شود.
-دولت فعلي به شکوفايي جامعه مدني کمک کرد يا باعث کند شدن اين راه شد؟
مطمئناً باعث کند شدن راه جامعه مدني شد و با اينکه نمي توان گفت اين راه را منتفي کرد اما به شدت کند کرد.
امروز ما بسياري از بخش هاي مدني جامعه را ديگر نمي توانيم مانند دوران خاتمي پرشور ببينيم. در دوران اصلاحات به مراتب وضعيت جامعه مدني بهتر بود اما امروز آنهايي هم که مي خواهند در اين راه تلاش کنند با يک مجاهدت به راه خود ادامه مي دهند. تمام حمايت ها از بين رفته است و در عين حال سنگ اندازي نيز مي کنند. وضعيت امروز جامعه مدني بسيار بد است. شرايطي که در طول اين سه سال براي جامعه مدني درست شده باعث شده مسيري که داشت به سمت خوبي حرکت مي کرد، کند شود.
-با انتخاب يک دولت اصلاح طلب ديگر اين پتانسيل بار ديگر شکوفا مي شود؟
اگر شرايط اجتماعي، سياسي و اقتصادي آن مهيا شود حتماً. به صورت کلي اگر دولت اصلاح طلبي با عقايد و باورهاي دوره قبل راي بياورد و در راه آزادي جامعه قدم بردارد، مي تواند به بسط جامعه مدني کمک کند و جامعه مدني هم شکوفا مي شود. جامعه نيز مطمئناً به نظرات اصلاح طلبانه يي از اين دست اقبال دارد و مي خواهد به آنها راي بدهد. پتانسيل جامعه مدني ايران پتانسيل بالايي است. ما در اين سه سال فرصت هاي اقتصادي زيادي را از دست داده ايم و اين منابع اقتصادي هستند که باعث پيشرفت جامعه مدني مي شوند. حتي اگر دولت از منابع اقتصادي خود کمکي به جامعه مدني نمي کرد اما اجازه نفس کشيدن به جامعه را مي داد مطمئناً ما با وضعيت فعلي روبه رو نبوديم. دولت نه تنها به جامعه مدني از منظر اقتصادي کمکي نکرد بلکه حتي بر سر راه او سنگ اندازي نيز کرد و باعث شد جامعه مدني دچار يک عقب رفت شود. جامعه مدني در ايران چه از منظر سوسياليستي و چه از منظر ليبرالي در ايران وجود دارد اما نمي توانند کاري انجام دهند. در انتخابات آينده از ديد من مهم ترين رقابت بين دو نظر امنيت محور و آزادي محور است.
-به نظر شما واقعاً آنقدر جامعه به اصلاح طلبان گرايش دارد که از امروز وضعيت را مشخص بدانيم؟
از ديد من بله چنين گرايشي وجود دارد. تنها موردي که مي تواند اين اطمينان را از بين ببرد برخوردهايي مانند رد صلاحيت يک نيروي قوي سياسي است يا برخوردهاي محدودکننده ديگري که در کل به ضرر دولت فعلي حتي در صورت راي آوري مجدد تمام خواهد شد.
-چنين برخوردي باعث از بين رفتن ميل دوباره جامعه مدني ايران به شرکت در انتخابات است.
درست است، ميل شرکت از بين مي رود. ما در مراحل مياني رشد جامعه مدني هم نيستيم، با اينکه پتانسيل به مراتب بيشتري را دارا هستيم. اگر چنين برخوردي صورت بگيرد جامعه سريعاً پس مي کشد و ميل شرکت در انتخابات را نيز از دست مي دهد حداقل آنچنان پرشور و حداکثري شرکت نخواهد کرد. يک اقدام محدودکننده به خصوص در شرايط اخير جامعه ايران را به شدت عقب خواهد برد. اقدام محدودکننده به اين معنا که باعث شود دوباره وضع فعلي ادامه پيدا کند.
-شعار جامعه مدني در دوم خرداد توانست راي زيادي را جذب کند. از ديد شما اين شعار هنوز قابليت راي آوري مانند دوم خرداد را دارد؟
من در اين زمينه تخصصي ندارم. شعار براي يک جريان سياسي که افراد شناخته شده يي ندارد خيلي قابل اهميت است اما براي گروه هاي اصلاح طلب به خصوص آقاي خاتمي که خود سوار بر شعار هستند آنچنان اهميت بالايي ندارد. اما خب شعار ها هم بايد با تفکر و برنامه هم بايد برنامه اجرا داشته باشند که مانند دولت فعلي در عمل به شعارهاي خود ناتوان نباشند و بتوانند اين شعارها را عملي و مردم نيز پيگيري کنند. آقاي هاشمي در دوران قبل حرفي زدند که از ديد من بسيار اخلاقي و صحيح بود.ايشان گفتند من شعار نمي دهم، حرف هايي که مي زنم را مردم بعداً از من بخواهند. اين حرف صحيح و اخلاقي بود. بايد شعارها متناسب با قدرت اجراي شعار همراه باشد. اگر شعاري مطرح شود و قدرت اجراي آن را در خود نبينيم اين عوام فريبي است. نبايد اين اجرا شود. در عين حال تا به امروز اصلاح طلبان به خصوص براي دولت هاي قبل چنين عوام فريبي را انجام نداده اند.
-بعد از سه سال سختي براي نهاد هاي فرهنگي و مدني اين طور احساس مي شود که دولت در ماه هاي باقي مانده تا انتخابات مي خواهد با دادن حق عده يي عملکرد خود را بپوشاند.به نظر شما اين اقدام دولت براي او مفيد خواهد بود؟
من اين طور فکر نمي کنم، به خصوص در بخش فرهنگي جامعه گرايش عجيبي نسبت به اصلاح طلبان وجود دارد. اين بخش هم به نظر نمي رسد با چنين رفتاري بخواهد از دولت فعلي براي انتخابات دفاع کند. رفتارها و گرايش ها کاملاً مشخص است و برخوردهاي دولت با بخش فرهنگي در طول سه سال تاثير بيشتري دارد تا چند ماه