سه شنبه، 20 اسفند 1387 - شماره 1909
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: محيط زيست
گفت وگو با بيژن فرهنگ دره شوري، کارشناس و فعال محيط زيست
حفظ محيط زيست به نفع طبقات پايين جامعه است


حميدرضا ميرزاده


اشاره؛ پيش از سال 1381، به غير از بوميان جزيره قشم کسي از تخم گذاري لاک پشت هاي دريايي در اين جزيره خبر نداشت. مردم بومي با فرارسيدن فصل تخم گذاري لاک پشت هاي دريايي، به ساحل مي رفتند و تخم لاک پشت ها را براي تهيه نيمرو جمع آوري مي کردند. اما در نوروز 81 ماجرا به کلي عوض شد. بيژن فرهنگ دره شوري که مدتي بود در قشم زندگي مي کرد، به طور اتفاقي از تخم گذاري لاک پشت ها و سرنوشت تخم ها باخبر شد. با اينکه او چند سال قبل سازمان محيط زيست را ترک کرده بود، تصميم گرفت هر طور شده، مانع از بين رفتن تخم لاک پشت ها شود. پس با دست خالي و تنها با اتکا به اعتقاد و توانايي خود دست به کار شد. فعاليت ها نتيجه داد. دره شوري و دوستان قشمي اش طي شش سال موفق شدند سالانه حدود 15 هزار بچه لاک پشت عقابي را روانه خليج فارس کنند؛ لاک پشتي که در رده حيوانات «شديداً در معرض خطر انقراض» قرار دارد. جالب آنکه اين پروژه، نه تنها از سوي سازمان محيط زيست حمايت نشد، بلکه گاه با کارشکني هايي از سوي برخي سازمان ها روبه رو بود. تنها بخش تسهيلات کوچک زيست محيطي برنامه عمران ملل متحد (و البته مردم) حامي اين پروژه بودند.تلاش هاي دره شوري در قشم اين مساله را براي فعالان محيط زيست روشن کرد که با اعتقاد قوي مي توان هر کاري را به انجام رساند. اعتقاد قوي داشتن به اينکه اولين قربانيان تخريب محيط زيست اقشار ضعيف جامعه هستند و حفظ محيط زيست به نفع آنهاست.

---

-تخريب محيط زيست از کجا آغاز مي شود؟

در مملکت خودمان تا پيش از آنکه آداب و رسوم غربي وارد شود، اخلاق محيط زيستي وجود داشته است. ما قبل از مشروطيت با فرهنگ غرب آشنا مي شويم. منتها در غرب، دوره يي 300 ساله براي صنعتي شدن مي گذرد تا آنها از توليد سنتي به توليد صنعتي مي رسند. ماشين به طور ناگهاني وسط خيابان هاي آنها ظاهر نمي شود. همراه با تکامل، يک فرهنگ زندگي صنعتي هم شکل مي گيرد. ولي ما با پول نفت، صنعت و ماشين را آماده مي خريم و به مملکت خودمان مي آوريم. در کوچه هاي يک متري، يکدفعه پيکان وارد مي شود. مجبوريم همه بافت هاي قديمي را خراب کنيم. عين اين ماجرا در همه حوزه ها اتفاق مي افتد. اگر دقت کنيد، مي بينيد همه روستاهاي قديمي فارس بالاي تپه ها ساخته شده اند تا قابل دفاع باشند. به علاوه کسي داخل زمين حاصلخيز روستا نمي سازد، چون زمين حاصلخيز بايد آزاد باشد تا بتوان هزاران سال در زمين هاي حاصلخيز کاشت و درو کرد. من عکس هاي هوايي شيراز، مربوط به سال هاي 1350 و 1360 را دارم. ببينيد چند هزار هکتار از زمين هاي حاصلخيز تبديل به شهر شده اند. جدا از اينها تا قبل از صنعتي شدن، اسراف در فرهنگ ما کاري زشت است اما پس از آن نه. مدگرايي نوعي اسراف است. بعد از اسراف، جمعيت زياد هم طبيعت را نابود مي کند. آن وقت چه کسي بايد اين مسائل را بگويد؟ هنرمندان، نويسندگان، دانشمندان و از همه مهم تر سازمان هايي که پول مي گيرند تا طبيعت را حفظ کنند. بايد مردم را جمع کنيم تا با هم متحد شوند. در اين دنيايي که تلويزيون، ماهواره، اينترنت و رسانه اسراف را تبليغ مي کنند بايد جلوي آنها بايستيم و مردم را آگاه کنيم. حالا اين ميان، ما محيط زيستي ها اقليتي هستيم که اگر بي تفاوت باشيم ديگر کسي اين مسائل را نخواهد گفت.

من اين ماجرا را بارها گفته ام. يک بار در قشم شنيدم آقايي با دوستانش درباره نيمرو صحبت مي کرد. از او پرسيدم؛ «مگر چه جور نيمرويي خورده يي که به هر کس مي رسي تعريف مي کني؟» گفت؛ «نيمروي تخم لاک پشت.» من به ساحل رفتم تا ببينم مردم کجا منتظر لاک پشت ها هستند. به روستاي شيب دراز رسيدم. ديدم مردم در ساحل منتظر هستند. يک لاک پشت هم در حال تخم گذاري بود. من به مردم گفتم؛ «نمي گذارم تخم هاي اين لاک پشت را برداريد.» گفتند؛ «تو کي هستي؟» گفتم؛ «من رئيس کل محيط زيست ايران و قشم هستم،» به يکي از جوان هايي که کنارم ايستاده بود، گفتم؛ «اسمت چيه؟» گفت؛ «احمد.» گفتم؛ «احمد، تو از الان معاون من هستي و من به تو حقوق مي دهم.» من و احمد در ساحل مانديم تا اينکه هوا تاريک شد. احمد گفت؛ «مردم کمي آن طرف تر منتظرند تا تو خسته شوي و بروي بعد بيايند تخم لاک پشت ها را بردارند.» اما من نرفتم و يک هفته همان جا ماندم. تا اينکه هومن (جوکار) آمد و من با خيال راحت رفتم خانه و خوابيدم. هومن کمک بزرگي براي ما بود. چون کار خيلي سخت بود. احمد روزهاي اول، روزي دو سه بار استعفا مي داد. کسي از من نخواسته بود اين کار را انجام دهم. من فقط احساس کردم بايد اين لاک پشت ها را نجات دهم.

-خيلي وقت ها در اتفاقات مخرب زيست محيطي، جوامع محلي مقصر شناخته مي شوند. اما سازمان هاي متولي محيط زيست و منابع طبيعي معمولاً اقدامي براي توانمندسازي اين جوامع انجام نمي دهند.

شما بايد اعتقاد داشته باشيد که حفاظت از محيط زيست بي ترديد به نفع فقيرترين آدم هاي جامعه است. شما در هرجا کاري براي محيط زيست انجام دهيد به نفع طبقات پايين جامعه است. من مي خواستم در قشم ژئوپارک درست کنم. رفتم و با مردم صحبت کردم. به آنها گفتم؛ «اگر اينجا ژئوپارک شود، حق نداريد حتي از آن سنگ برداريد. ولي براي ساخت خانه، خارج از ژئوپارک محل برداشت سنگ و شن و ماسه برايتان مشخص مي کنم. از اين به بعد حق نداريد از ژئوپارک شن و ماسه برداشت کنيد، حق بريدن درخت را هم نداريد.»

-واکنش اوليه شان چطور بود؟

خيلي سوال مي کردند و بعضي از نظرهايشان باورنکردني بود. يک عده درباره ژئوپارک گفتند؛ «خيلي خوب است، چون پوشش گياهي باعث مي شود خاک، آب را در خود نگه دارد.» يک نظر جالب هم درباره جزيره هنگام بود. پيش از آنکه جزيره هنگام به منطقه آزاد اضافه شود، اهالي آن مديرعامل منطقه آزاد را دعوت کردند و فهرست تقاضاهايشان را گفتند. سومين تقاضايشان اين بود که جزيره هنگام «پارک ملي» اعلام شود.

-خود مردم اين تقاضا را اعلام کردند؟

بله، رئيس شورا از طرف مردم گفت. من گفتم؛ «شما مي دانيد پارک ملي يعني چي؟» رئيس شورا گفت؛ «من تلويزيون هاي خارجي را نگاه مي کنم و دقيقاً مي دانم پارک ملي چيست.» گفتم؛ «پارک ملي را سازمان محيط زيست مشخص مي کند. من سال ها است که در سازمان محيط زيست نيستم ولي مي توانم با مسوولان سازمان صحبت کنم.» تقاضاي بعدي شان اين بود که آب هاي پيرامون جزيره «هنگام» هم تبديل به پارک ملي دريايي شوند. گفتم؛ «چرا اين پيشنهاد را داريد؟» رئيس شورا استدلال بسيار جالبي داشت. گفت؛ « در پارک هاي ملي دريايي، صيد صنعتي ممنوع و در عوض صيد سنتي آزاد است. اگر اينجا پارک ملي دريايي شود ماموران محيط زيست اجازه نمي دهند کشتي هاي صيد صنعتي در اينجا صيد کنند.» گفتم؛ «چه اتفاقي افتاده که شما اينقدر به مسائل پارک هاي ملي علاقه مند شده ايد؟» گفت؛ «ما در جزيره بيشتر از 300 خانوار بوديم اما حالا حدود صد خانوار هستيم. چون الان وقتي تور ماهيگيري را در آب مي اندازيم چيزي صيد نمي کنيم حتي به اندازه خوراک خانواده هم نمي توانيم صيد کنيم،جوان ها مجبورند براي کار جزيره را ترک کنند. هر جواني هم که از جزيره رفته به فساد کشيده شده.» رضاپور گفت؛ «براي اينکه بچه هايت را از فساد نجات بدهي اينها را پيشنهاد مي کني؟» گفت؛ «نه، با اين کار همه زندگي من حفظ مي شود.» مساله مهم اينجاست که اگر با مردم بتواني صحبت کني، خيلي چيزها ياد مي گيري. مردم بايد حس اعتماد را نسبت به تو داشته باشند و بفهمند کاري که مي خواهي انجام دهي مفيد است.

-در حال حاضر از کلمه «توانمندسازي» در کشور بسيار استفاده مي شود. معني اين کلمه چيست؟ آيا واقعاً مردمي که طي چند نسل در يک سرزمين زندگي کرده اند، توانمند نيستند يا تغيير کرده اند که باعث تخريب مي شوند؟

ما محيط زيستي ها چه از نظر تئوري و چه از نظر عملي بايد به اين اعتقاد برسيم که همه چيز به هم پيوسته است. هيچ چيز را به تنهايي نمي تواني مطالعه کني چون همه چيز به هم وصل است. بايد به اين اعتقاد هم رسيده باشيم که هيچ کاري را بدون کمک مردم نمي توانيم انجام دهيم. کمک مردم يعني برقراري ارتباط با آنها. برقراري ارتباط يعني دموکراسي. دموکراسي هم ناگهاني به دست نمي آيد. بايد تمرين کرد. در کارهاي محيط زيستي هم که نياز به همکاري مردم دارد، بايد با مردم رابطه برقرار کرد. مردم قدرت بالايي دارند و اطلاعات، سوابق و تاريخ را خيلي خوب مي دانند. درباره کارهاي مختلف تجربه دارند. مثلاً اگر با يک چوپان قشقايي صحبت کنيد، او مي تواند درباره مديريت مرتع در آن منطقه اطلاعات خوبي در اختيار شما قرار دهد. ولي ما راه و رسم برقراري ارتباط را نمي دانيم. مجريان پروژه ها اصلاً سراغ مردم نمي روند. در صورتي که مردم خيلي از مسائل را مي دانند. در 40 سال گذشته کدام پروژه بوده است که قبل از اجراي آن سراغ مردم رفته باشند و مثلاً درباره فلان راه، سد، اسکله يا... از آنها پرسيده باشند. تفکرات دموکراتيک، پروژه ها را در بسياري از مسائل محيط زيست موفق مي کند.

-شما معتقديد هدف اصلي پروژه هاي توانمندسازي، جلب حمايت مردم است؟

هم مشارکت مردم و هم جلب حمايت مردم. براي جلب مشارکت و حمايت آنها هم بايد صادقانه و شفاف صحبت کرد و مردم صداقت را حس کنند. در زمان اجراي پروژه لاک پشت ها، تبليغات زيادي عليه ما بود. مي گفتند سازمان هاي بين المللي 300 هزار دلار به دره شوري پول داده اند و او هم بايد اين پول را به روستاييان بدهد. ما هم همه روستاييان و کساني را که با ما کار داشتند جمع مي کرديم و همه قراردادها، پرداخت ها، دريافت ها و اسناد بانکي پروژه را به صورت کاملاً شفاف و در حضور شوراي روستا به آنها نشان مي داديم. حتي پرداخت ها به همکاران پروژه را در حضور مردم انجام مي داديم. نمي تواني پول و پرداخت و بودجه را از مردم مخفي نگه داري و از آنها بخواهي به تو اعتماد کنند. اگر مخفي کاري کني، هيچ کس اعتماد نمي کند چون مردم به سادگي به هيچ کس اعتماد نمي کنند. شنيدم که مردم شيب دراز من را مي پاييدند تا ببينند خودم تخم لاک پشت مي خورم؟ بعد از دو سه سال از اين ماجرا، يک بار کسي از من پرسيد؛ «آقاي دره شوري واقعاً خودت تخم لاک پشت نمي خوري؟» گفتم؛ «من گلوله برنو بخورم بهتر است تا تخم لاک پشت،»

-فقط بخشي از ماجرا شفافيت است. آدم ها به دنبال منفعت خودشان مي گردند. نظر شما چيست؟

بي ترديد همين طور است. متاسفانه در سال هاي اخير، حرص تملک در بين مردم به وجود آمده. همه دوست دارند از منابع عام صاحب زمين شوند و به دور آن ديوار بکشند. مردم در چنين شرايطي به منافع امروز خودشان فکر مي کنند نه به منافع بلندمدت. اما ما نبايد مثل آنها فکر کنيم.

-منظورم اين بود که چه چيز باعث مي شود آن روستايي که تا ديروز منفعتش در خوردن تخم لاک پشت بوده، امروز منفعتش را در حفاظت از تخم لاک پشت بداند؟

اول بايد صحنه هايي را برايشان بازگو کني که در آينده اتفاق مي افتد. دوم بايد اين اطمينان را به آنها بدهي که اين کار، کار درستي است يعني اطمينان شما به درستي کار بايد به مردم محلي منتقل شود. نه تنها اطمينان به کار منتقل شود بلکه اين اطمينان آنقدر زياد شود که خود مردم هم اين اطمينان را به يکديگر منتقل کنند. البته اين مستلزم آن است که اعتقاد در مجري پروژه واقعاً قوي باشد.

-کمي بيشتر به ما توضيح دهيد. چه اتفاقي افتاد که روستانشينان جزيره قشم که عمدتاً فقير هستند، نيمروي لاک پشت را رها کردند. اتفاق منطقي اين است که منفعت مالي خاصي از اين ماجرا ببرند.

آموزش صنايع دستي به داد ما رسيد. ما در آن روستا جلوي گوشه يي از درآمد مردم را گرفته بوديم، پس بايد درآمد جايگزين براي آنها در نظر مي گرفتيم. اين مساله که قشم توريستي مي شود، در ذهن من بود ولي براي مردم قابل باور نبود. چهار ماه بعد از شروع فعاليت، از کشورهاي خارجي براي فيلمبرداري به قشم آمدند. همسرم کلاس صنايع دستي برپا کرد. به مردم گفتيم ما مواد اوليه و طرح ها را رايگان به شما مي دهيم و شما مي توانيد به رايگان توليد صنايع دستي را ياد بگيريد. بي ترديد حضور همسرم بسيار موثر بود. چون او پا به پاي من کار مي کرد.

گاهي اتفاقات عجيب و غريبي پيش مي آمد و ارتباط ما با مردم خيلي قوي تر مي شد. حيثيت ما حيثيت آنها شده بود. کار ما کار آنها شده بود. در همان چند روز اول که من در ساحل بودم، خبر اين ماجرا به گوش آقاي انوار مديرعامل منطقه آزاد قشم رسيده بود. با من تماس گرفت و به او آدرس جايي را که نشسته بودم دادم. آمد و همزمان با آمدن او، دو لاک پشت براي تخم ريزي به ساحل آمدند. وقتي انوار اين دو لاک پشت را ديد، به من گفت؛ «آقاي دره شوري، به اين حيوان مظلوم هر کمکي که مي تواني بکن تا مردم تخم هايش را نخورند.» او آدم محبوبي بود و مردم دوستش داشتند. به او نامه نوشتم که 10 متر توري فلزي احتياج دارم. مي خواستم روي محل چال کردن تخم ها توري بيندازم تا سگ و روباه نتوانند سراغ آن بروند. او هم به جاي 10 متر، 50 متر تور فرستاد. با اتفاقاتي از اين دست، دلگرم مي شدم که مثلاً از يک نفر کمک کوچکي مي خواهي و او با کمال ميل کمک بزرگي به تو مي کند. اين نتيجه جدي بودن تو در آن کار است؛ در کاري که عالي انجامش مي دهي و نيمه کاره رها نمي کني.

-همان روز اول که در ساحل تصميم گرفتيد به آن لاک پشت کمک کنيد، استرس نداشتيد؟ استرس از آن بابت که آيا قادر هستيد کاري انجام دهيد يا نه.

من آرام و مهربان هستم، ولي در عين حال با کسي تعارف ندارم و مثل يک فنر فشرده شده قادرم با هر کسي وارد بحث شوم. در کارم جدي هستم.

-يعني معتقديد جديت در کار محيط زيستي بيشترين اهميت را دارد؟

يک بار به من خبر دادند يک نفر از اهالي يک تخم لاک پشت برداشته است. من به او گفتم؛ «بعد از اين نگاهم را به تو نخواهم انداخت.» يک روز صبح همان فرد به خانه ما آمد. به من گفت؛ «ما دو سه سال با هم رفيق بوده ايم، آن وقت به خاطر يک تخم لاک پشت مي خواهي با من قهر کني؟» گفتم؛ «بله.» اما همان وقت پشيماني آشکاري را در چهره اش ديدم. او را در آغوش گرفتم و با هم آشتي کرديم. منظورم اين است که اگر ارزيابي درستي از کارها نداشته باشي و از توانايي ها و ضعف هاي همکارانت اطلاع درستي نداشته باشي حتماً اعتماد مردم را از دست مي دهي.

-گويا در زمان شروع فعاليت شما در قشم، اطلاعات بسيار کمي از تخم ريزي لاک پشت هاي دريايي در سواحل ايران وجود داشت.

به غير از محلي ها، هيچ کس نمي دانست در قشم، لاک پشت ها تخم ريزي مي کنند. من هم تصادفي متوجه شدم. با شروع کار، به تدريج اطلاعات علمي ما درباره لاک پشت ها زياد شد. مثلاً يک بار هومن جوکار رنگ ضدآب و فرچه خريد، شروع کرد شماره زدن روي لاک پشت ها. شماره زدن را از 100 شروع کرديم. لاک پشت ها را وزن مي کرديم و تعداد تخم هايي را که گذاشتند مي نوشتيم. تاريخ و ساعتي که به ساحل آمده بودند را هم يادداشت مي کرديم. حدود 20 روز بعد بچه ها آمدند و گفتند لاک پشت شماره 100 برگشته. ما فهميديم لاک پشت دو بار تخم مي گذارد. باز بعد از 20 روز، 100 براي بار سوم برگشت و ما باز هم اطلاعات جديدتري به دست آورديم. همه بچه ها اطلاعات خوبي درباره لاک پشت ها داشتند. چون در کمپ چاي و نسکافه آزاد بود و هر کس مي آمد، مي توانست مجاني چاي و نسکافه بخورد، به خاطر همين بچه هاي زيادي از روستا، شب ها در کمپ مي نشستند و از آنها که وارد بودند ياد مي گرفتند.

-پس از ترک جزيره قشم، از آنجا خبر داريد؟

چند وقت قبل به همراه همسرم سري به آنجا زديم. بچه ها هنوز دارند کار مي کنند. دختر خانم ها هم کارگاهشان برپاست و سوزن دوزي را ادامه مي دهند. در «شيب دراز» فروشگاه افتتاح کرده اند و محصولات شان را مي فروشند. توريست ها از آنها خريد مي کنند. اخيراً در شيب دراز غذاي محلي هم مي فروشند.

-به نظر شما چطور مي توان فرهنگ حفاظت از محيط زيست را ترويج داد؟

بايد به تدريج و با کارهاي کوچک اين فرهنگ را جا بيندازيم؛ با نوشتن، بحث هاي کوچک و کارهاي ساده. يک کمي هم بايد به رفقاي محيط زيستي مان برسيم. نبايد با يک بهانه کوچک ترک شان کنيم. من خيلي چيزها را از ديگران ياد گرفتم. اول از همه بايد اين توانايي را داشته باشي تا از ديگران ياد بگيري.

-حالا و در شرايطي که تفکر حفظ محيط زيست جايگاه مناسبي در تشکيلات دولتي ندارد، فکر مي کنيد علاقه مندان به محيط زيست چگونه مي توانند فعاليت کنند؟

گرفتاري هاي مملکت را تاريخي مي دانم. من الان پروژه يي با سازمان ملل دارم با عنوان «مديريت مراتع در ايل قشقايي پيش از ملي شدن جنگل ها و مراتع». در واقع با ملي شدن جنگل و مرتع سيستم مالکيت نيز به هم ريخت. با سرکوب خوانين و يکجانشين کردن عشاير، سيستم اجتماعي جمعيت بزرگي از فارس از بين رفت. اين سيستم بر اساس اين جغرافيا به وجود آمده بود. با ملي شدن اراضي، هيچ کس مالک جنگل، مرتع، شکار و... نيست. در حالي که قبل از آن هر درخت و بوته و آهو صاحب و محافظ داشت. امروز منابع طبيعي پروانه چراي دام صادر مي کند اما کيست که کنترل کند. به جاي مديريت مردمي، چندين اداره سرگردان که به درستي از شرح وظايف شان آگاه نيستند، مسووليت حفاظت را بر عهده دارند. مثلاً در شيب دراز که دماي هوا نزديک به 50 درجه و رطوبت در حد اشباع است، ما 6 سال زندگي کرديم. کدام مامور محيط زيست قادر است يک ماه در آنجا بماند؟ به نظرم اين سيستم جوابگو نيست. مالکيت عام در همه جا شکست خورده است. چون مردم آن را براي خود نمي دانند پس براي حفظ آن هم تلاش نمي کنند. ما اگر در سرزمين مان فقط زشتي ببينيم، آنجا برايمان عزيز نمي شود تا از آن حفاظت کنيم. من در بسياري از رودخانه هاي ايران شنا کرده ام. در بسياري از ارتفاعات بالاي چهار هزار متر خوابيده ام و به چشم انداز بي کران آسمان نگاه کرده ام. به خاطر همين وقتي جنگ شروع شد، در همان روزهاي اول به ديدار دکتر چمران رفتم و داوطلبانه در ستاد جنگ هاي نامنظم به جبهه اعزام شدم. چه چيزي يک جا را براي ما عزيز مي کند؟ آنجايي که ما برايش کار کرده ايم، دوستش داشتيم، لاک پشت هايش را زياد کرده ايم، از چشمه هايش آب خورده ايم، با مردمش دوست بوده ايم.

-شما خاطرات مکتوب زيادي از فعاليت هايتان داريد. قصد چاپ آنها را نداريد؟

به تازگي آنها را جمع آوري و مرتب کرده ام. شايد در آينده آنها را چاپ کنم.
واگذاري جنگل ها؛ توسعه يا تخريب؟
يوسف گرجي*

به تازگي نمايندگان کميسيون کشاورزي، آموزش و تحقيقات، اجتماعي و اقتصادي، امنيت ملي و صنايع و معادن مجلس شوراي اسلامي به منظور جلوگيري از تجاوز به اراضي ملي و جنگلي طرحي با عنوان «افزايش بهره وري بخش کشاورزي» را پيشنهاد و خواهان واگذاري اين اراضي به افراد شدند. در بخشي از اين طرح آمده است که «واگذاري حق بهره برداري از اراضي جنگلي کم بازده با مقدار چوبدهي کمتر از 50 متر مکعب در هکتار در قالب طرح مصوب و حداکثر يک هکتار با هدف ايجاد جنگل جديد، پارک جنگلي و زراعت چوب و در ارتفاع زير 500 متر از سطح دريا مجاز است. اين واگذاري به صورت اجاره بلندمدت بوده و مستاجران مي توانند در اين اراضي تا حداکثر 250 متر مربع بناي مسکوني يا ويلايي احداث کنند».

اين طرح نه تنها بهره وري بخش کشاورزي را افزايش نمي دهد بلکه باعث تخريب محيط طبيعي و اراضي کشاورزي و کاهش توليد ملي و بروز خسارت هاي سنگين و جبران ناپذير اقتصادي و زيست محيطي در سطح منطقه يي و ملي خواهد شد. زيرا؛

1- اين طرح با اساس و بنياد مسووليت وزارت جهاد کشاورزي (سازمان جنگل ها و مراتع و آبخيزداري کشور) مبني بر حفاظت و احيا و توسعه و بهره برداري اراضي ملي و جنگلي در تقابل آشکار است. تحقيقات علمي در سال هاي اخير نشان مي دهد به رغم تلاش هاي جانفرسا و فداکارانه کارشناسان دلسوز و زحمتکش منابع طبيعي هنوز روند تخريب و تبديل اراضي جنگلي متوقف نشده و تعداد روزافزون پرونده هاي تجاوز و تصرف در جنگل در دادگستري ها خودگواه اين مدعا است.

2- وجود اراضي جنگلي کم بازده با مقدار حجم چوب سرپاي کمتر از 50 متر مکعب در درجه اول نتيجه دست اندازي و تجاوز و قطع و برداشت غيرقانوني درختان و چراي دام توسط متخلفان به علت تنگدستي و توسعه نامتوازن اقتصادي و اجتماعي و در درجه دوم کمبود بودجه لازم و کافي براي حفاظت و احياي به موقع اين اراضي است.

3- اراضي جنگلي واقع در ارتفاع کمتر از 500 متر از سطح دريا به علت شيب زمين و خاک کم عمق و نبود پوشش درختي کافي، نسبت به فرسايش و لغزش و رانش زمين بسيار حساس و آسيب پذير است و امکان کاربري آن براي پارک جنگلي کم و براي زراعت چوب تقريباً هيچ و فقط براي جنگلداري مناسب است. حتي اگر ايجاد جنگل جديد براي مستاجر ممکن باشد باز هم در سطح يک هکتار غيراقتصادي خواهد بود.

4- تغيير اقليم و آب و هواي زمين و بروز دوره هاي خشکسالي طولاني و کمبود بارندگي و آب يک تهديد جهاني است. کاهش آبدهي رودخانه هاي شمال کشور و خشکسالي و زيان هاي اقتصادي واردشده به بخش کشاورزي در سال هاي اخير بسيار جدي است. با تغيير کاربري جنگل هاي خزري، و در پي آن فرسايش خاک و کاهش ذخيره آبي براي بخش کشاورزي، دامنه بحران کم آبي گسترده تر و عميق تر خواهد شد.

5- اگر حداقل به عمق هزار متر از جنگل هاي پايين بند شمال کشور و در طول نوار 800 کيلومتري استان هاي گيلان و مازندران و گلستان با اجراي اين طرح واگذار شود مساحتي حدود 80 هزار هکتار در معرض واگذاري و تخريب قرار مي گيرد. آيا به راستي اين واگذاري آن هم با ساخت حداقل 250 متر مربع بناي ويلايي در هر هکتار با رسالت وزارت جهاد کشاورزي منطبق است؟

6- با اجراي اين طرح، دامنه فعاليت مخرب سوداگران زمين باز هم گسترش خواهد يافت. آنها با ارائه طرح هاي کم مايه و غير فني و غير اقتصادي، تنها زمين با چشم انداز جنگل و دريا و البته با ويلا را به چنگ خواهند آورد.

7- با افزايش جمعيت، طراحي و ساخت شهرهاي جديد و توسعه جاده ها و تاسيسات زيربنايي صنعتي و عمراني الزامي و اجتناب ناپذير است. اين گونه پروژه هاي عمراني و آباداني الزاماً بايد بر پايه و چارچوب و اهداف برنامه هاي کلان آمايش سرزمين کشور تهيه و اجرا شود و البته هر کارشناس آگاه به مسائل اقتصادي و منابع طبيعي با آن موافق خواهد بود. اميد است نمايندگان ملت در مجلس شوراي اسلامي و به ويژه نمايندگان مردم استان هاي گيلان و مازندران و گلستان و مقام هاي مسوول وزارت جهاد کشاورزي و سازمان هاي مرتبط با منابع طبيعي و محيط زيست اين طرح- که نه تنها بهره وري بخش کشاورزي را افزايش نمي دهد بلکه با حراج اراضي ملي، آسيب هاي جبران ناپذير بر اقتصاد کشاورزي و منابع طبيعي وارد مي کند- را مورد بررسي دقيق تر علمي و فني قرار داده و از تصويب آن جلوگيري کنند.

*عضو هيات علمي و پژوهشگر منابع طبيعي در مازندران
عناوين اين صفحه
حفظ محيط زيست به نفع طبقات پايين جامعه است
واگذاري جنگل ها؛ توسعه يا تخريب؟
حفاظت از لاک پشت هاي قشم چگونه آغاز شد

نامه مردم
حفاظت از لاک پشت هاي قشم چگونه آغاز شد
بيژن فرهنگ دره شوري*

در فروردين 81، که چند ماه از اقامت ما و آغاز به کار در جزيره مي گذشت، کتاب ها، کتابچه ها، گزارش ها و پژوهش ها در مورد زيست شناسي و بوم شناسي جزاير و آب هاي تنگه هرمز و خليج فارس را به تدريج جمع آوري کرده بوديم. بخش عمده يي از مطالب منتشرشده در کشورهاي کوچک و بزرگ آن سوي آب هاي خليج فارس در اين زمينه ها نيز به تدريج جمع آوري شده بود. در هيچ يک از اين منابع مطلبي در مورد تخم گذاري لاک پشت هاي دريايي جهان در جزاير قشم، هنگام و لارک نوشته نشده بود. براساس اطلاعات جمع آوري شده از انتشارات کشورهاي عربي آن سوي خليج فارس، مي دانستيم که پنج نوع از لاک پشت هاي دريايي جهان در آب هاي آن سوي خليج فارس ديده شده اند. از تخم گذاري و زادآوري چند نوع نيز خبر داشتيم. در گزارش هاي کشورهاي عربي، تاريخ تخم گذاري خرداد و تيرماه ذکر شده بود و ما تصور مي کرديم در سراسر خليج فارس تاريخ تخم گذاري لاک پشت ها يکسان است. مردم محلي تاريخ دقيقي را ذکر نمي کردند و مراکز تحقيقاتي- پژوهشي شيلات و محيط زيست مستقر در بندرعباس و جزاير تنگه هرمز نيز از تخم گذاري لاک پشت ها هيچ گونه اطلاعي نداشتند. در روزهاي نوروز، با شنيدن تصادفي گفت وگوي چند راننده متوجه شدم يک نفر از آنان به عنوان حادثه يي بديع از خوردن نيمرو در تمام روزهاي هفته صحبت مي کند. کنجکاو شدم. از او پرسيدم ماجراي نيمرو چيست؟ گفت شش روز است که لاک پشت هاي دريايي براي تخم گذاري هر شب در سواحل جنوبي از دريا بيرون مي آيند، اهالي روستاهاي مجاور نيز همه تخم ها را برمي دارند و به عنوان خوراکي مقوي و خوشمزه از آن استفاده مي کنند. همان روز از سراسر سواحل جنوبي جزيره بازديد کردم و هنوز هوا کاملاً تاريک نشده بود که به شيب دراز (روستاي کوچکي در 50 کيلومتري شهر قشم) رسيدم. در سواحل ماسه يي شيب دراز تعداد زيادي از اهالي روستاهاي مجاور ايستاده بودند و به دريا نگاه مي کردند. از دور پيدا بود که در اين ساحل حتماً خبري هست و خيلي زود مشخص شد همه منتظر به ساحل آمدن لاک پشت ها هستند. در لحظه رسيدن به ساحل براي اولين بار در زندگي، تخم گذاري يک لاک پشت دريايي عقابي را ديدم. مردم ترديدي نداشتند که دارند يکي از عادي ترين و بي ضررترين کارهاي خود را انجام مي دهند. من هم هيچ ترديدي نداشتم که بايد از لاک پشت ها حمايت کنم هرچند نمي دانستم چگونه. اطمينان داشتم که حمايت از لاک پشت دريايي و حفاظت از تخم ها هم به نفع جزيره و هم در نهايت به نفع مردم خواهد بود. بلافاصله و با اطمينان و اعتماد به نفس تلاش را آغاز و به گفت وگو با اولين و نزديک ترين افراد پرداختم. هر چه درباره لزوم حفاظت لاک پشت ها مي دانستم، به صورت فشرده به آنهايي که در اطرافم بودند، گفتم. آنها گاهي با دقت ولي بيشتر با اکراه به حرف هايم گوش مي دادند. شايد به احترام سن و سالم چيزي نمي گفتند. آنها صدها نفر بودند که به نظر خودشان کار بي ضرري را انجام مي دادند. من تنها بودم که مي گفتم نه و اين در مرحله نخست، به طور مستقيم به ضرر فقيرترين افراد روستاهاي مجاور بود که با استفاده از اين تخم ها خوراک مفيدي را بدون پرداخت يک ريال از دريا دريافت مي کردند.

در تمام اين لحظات مهم و مهيج که زمان با سرعت زياد در گذر بود، من مي دانستم تنها در صورت حمايت همين مردمي که در ساحل حضور دارند مي توانم از لاک پشت ها حمايت کنم. اميد من به قانع شدن آنها بود. من هيچ پشتيباني نداشتم. تنها در صورتي که حاضران در ساحل را قانع مي کردم، مي توانستم به لاک پشت ها کمک کنم وگرنه نمي شد. نخستين جواني که براي گفت وگو انتخاب کرده بودم، کمي قانع شد. نام آن جوان احمد بود. او گفت رئيس شوراي اسلامي روستا، آدم باتجربه يي است، بگذار بروم و او را بياورم. آقاي محمود ديرستاني به همراه احمد آمد. او شخصي باهوش و ذکاوت و بسيار خونگرم و واقع بين بود. به او گفتم اگر ما همه تخم ها را برداريم، 30 سال بعد ديگر لاک پشتي براي تخم گذاري به ساحل ما نخواهد آمد. من مي دانستم در صورتي که آقاي ديرستاني قانع شود و به حمايت بپردازد، بخش عمده مشکلات حل و فصل مي شود. به او گفتم؛ لاک پشت هاي شيب دراز ممکن است صدها کيلومتر از ساحل زادگاه دور بشوند ولي در 30سالگي که بالغ مي شوند، هر کجا که باشند براي تخم گذاري به ساحل شيب دراز برمي گردند. آنها در واقع اهل شيب دراز هستند اگر چه در درياي هند و زنگبار زندگي مي کنند. اين رفتار لاک پشت ها براي آقاي ديرستاني بسيار جالب بود و گفت؛ با تمام توان از اين برنامه حمايت خواهم کرد.

از همان ساعت کار را شروع کرديم. تخم هاي گذاشته شده را جمع آوري و به طور موقت در طشت هاي پلاستيکي که احمد از خانه آورده بود، نگهداري کرديم تا در فرصتي مناسب به مکاني امن منتقل کنيم. در سه شب اول، کساني براي جمع آوري تخم به ساحل مي آمدند ولي با ديدن ما مي رفتند. تخم ها را در چاله هايي که خودمان کنده بوديم، قرار داديم و روي آنها را با توري پوشانديم تا از دسترس سگ و روباه درامان باشند.بعد از دو ماه و نيم و پس از آنکه آخرين بچه لاک پشت از آخرين چاله تخم ها خارج شده و به درياي نيلگون خليج فارس تن سپرد، کارگاه چهار ماه و نيم تعطيل شد و همه ما نفس راحتي کشيديم. کاملاً تصادفي از تخم گذاري لاک پشت ها در شيب دراز با خبر شده بوديم و با وجود اينکه هيچ اطلاع و خبري از چگونگي کار نداشتيم، توانسته بوديم در سال نخست بيش از 10 هزار تخم لاک پشت جمع آوري کرده و پس از ماه ها حفاظت، حدود پنج هزار بچه لاک پشت را در دريا رها کنيم. جالب اين بود که در مراکز تحقيقاتي امريکا که از لاک پشت ها حمايت مي شود، درصد بچه لاک پشت هاي رهاشده در دريا به نسبت تخم هاي جمع آوري شده فقط پنج درصد بيشتر از کارگاه ما بود. در حالي که هزينه کارگاه آنها، احتمالاً ده ها و شايد صدها برابر کارگاه ما باشد.

* اين يادداشت، از گزارش «پروژه حفاظت از لاک پشت هاي دريايي عقابي در سواحل جزيره قشم» اقتباس شده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام