يكشنبه، 18 اسفند 1387 - شماره 1907
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
حربه يي کهنه و بلا تاثير
محمدعلي ابطحي

در اين روزها که انتخابات وارد مراحل جدي شده است، تلاش گسترده يي از سوي محافظه کاران شکل گرفته است که با بافتن آسمان به ريسمان اثبات کنند جريان اصلاح طلبي در برابر جريان دينداري قرار دارد؛ با جعل دروغ و نسبت هاي صحيح و نا صحيح به افراد مختلف و انتساب آنان به جريان اصلاح طلبي سياسي، در حالي که خود آنان هيچ وقت داعيه دار ميدان سياست نبوده اند، از اتفاقات سياسي اين روزهاي عرصه رسانه يي محافظه کاران است. البته اين بار اولي نيست که در ايام انتخابات از ابزار دين عليه يک فرد يا يک جريان بهره برداري مي شود. آغاز پر شتاب اين اتفاق در جريان تبليغات انتخابات دوم خرداد 1376 بود که به ماجراي کارناوال عصر عاشورا معروف است و طي آن با يک برنامه ريزي، از عده يي از جوانان خواستند تصاوير خاتمي را بر اتومبيل خود نصب و در شهرک غرب خوشحالي کنند تا از آن فيلمبرداري کنند. بلافاصله آن را به يکي از مراکز خودشان بردند و هزاران نسخه از آن تکثير و در همه ايران پخش کردند و فرياد برآوردند چه نشسته ايد، در روز عاشورا هواداران خاتمي کارناوال شادي راه انداخته اند. تقريباً همه روحانيت را هم به ميدان مقابله با خاتمي آوردند و از همه امکانات ديني عليه خاتمي استفاده کردند. يادم هست در خيابان ولي عصر، چهارراه امير اکرم يک نفر در روزهاي آخر تبليغات انتخابات، درون اتومبيل همه و منجمله من، کاغذي را انداخت که بر آن عکسي به شکل کاملاً ابتدايي از خانمي به صورت تقريباً عريان در حال رقص بود که از قول آن نوشته بودند؛ «خاتمي بهتره.» هنوز هم آن ورقه را دارم. اين روند در طول دوران رياست جمهوري دو دوره آقاي خاتمي ادامه داشت. ده ها نفر در سراسر ايران فقط مسوول پمپاژ اين نگراني بودند که دين و مباني ارزشي ديني در دوران اصلاحات مورد هجمه قرار گرفته است. بولتن هاي مرتب هفتگي که براي رهبران ديني در قم و ساير نقاط ارسال مي شد، سخنراني هاي مداوم در مراکز عمومي ديني و نماز هاي جمعه، و تحصن و اعتصاب هاي مختلف عليه چيزي که به نام دين ستيزي رواج داده بودند. همه اينها جزيي از سناريوي ساخته شده يي بود که از ابزار دين استفاده مي شد.

اين بار نيز در آستانه انتخابات همان سناريو در حال شکل گيري است. کاش محافظه کاران در طول اين سال ها راه هاي جديد ياد گرفته بودند. طبيعي است دين در کشور ما اصل اصيل تعيين کننده روابط افراد جامعه است و تقدس آن درون جامعه ايراني انکارناپذير است. و نبودن حد و مرزي براي سوء استفاده از دين در ميان برخي محافظه کاران و به خصوص بخش رسانه يي آن باعث شده است با تمام وجود از عنصر دين براي مقاصد سياسي خود استفاده کنند. اين بار البته به دو دليل اين ابزار بسيار ناکارآمدتر از گذشته است. يکي به دليل استفاده هاي مکرر از دين براي مقاصد سياسي، جناحي که گذر زمان آن را براي جامعه روشن کرده و ديگري به خاطر عملکرد مسوولان دولتي است.بنابراين اين بار اين ترفند که اصلاح طلبان را به بي ديني نسبت دهند کمتر از هر دفعه موثر خواهد بود. بايد دوستان عاقل محافظه کار به آنان ياد بدهند که راهکارهاي جديد ياد بگيرند.
سياست، ويرگول
محمدعلي رامين و محمود احمدي نژاد، دو دوستي که شايد در هيات هاي مشترک شهرک شهيد محلاتي با هم بيشتر عجين شدند و آنچه رفاقت شان را پايدارتر ساخت همان طرح بحث هولوکاست بود؛ موضوعي که همواره مورد علاقه رامين بود و همان هم شد يکي از محورهاي سياست خارجي احمدي نژاد. اين رفاقت ادامه پيدا کرد تا تشکيل ستادهاي حاميان دولت و رايحه خوش خدمت که رامين بيش از پيش سياسي شد و شد دبير سياسي اين ستادها. خلاصه آنکه اين دو هم هياتي براي هم کم نگذاشتند. هربار که لازم بوده به کمک هم آمدند. از آخرين نمونه هاي آن اظهارات رامين در حاشيه هفتمين گردهمايي دانشجويان سراسر کشور حزب موتلفه اسلامي بود، آن هم زماني که بحث «عبور از احمدي نژاد» جدي شده بود. رامين با جديت و قطعيت هر چه بيشتر گفته بود؛ «مجموعه اصولگرايان با قاطعيت از احمدي نژاد حمايت خواهند کرد.» رامين به هيچ عنوان کوتاه نمي آيد و نقدهاي وارد بر دولت را هم با شرايطي تحمل مي کند و مي گويد؛ «اگر انتقادات اصولگرايان از دولت نهم در راستاي اصول و مباني مطرح شود، اشکال ندارد اما اگر خلاف اصول کسي تنها بخواهد برخورد شخصي کند مشکل به وجود مي آيد؛ مثل کساني که از انتخابات تيرماه سال 84 دچار عقده شده بودند و کينه توزي هايشان را ادامه دادند تا اينکه هفت هشت ماه پيش اعلام کردند سه سال مدارا کرديم و حالا بس است و شمشير را از رو مي بنديم. پس اين آدم ها حتي اگر در جايگاه بزرگ قرار گيرند، چون خودشان شخصيتاً کوچک هستند، آن جايگاه بزرگ را نيز کوچک مي کنند.»





سعيد ابوطالب؛ عبور از احمدي نژاد، در اصولگرايان کليد زده شده است. انتقادات برخي از اصولگرايان از عملکرد دولت نهم و اظهارات آنها به گونه يي است که با وجود احمدي نژاد امکان رسيدن اصولگرايان به وحدت غيرممکن است. به نظر مي رسد جريان راست سنتي که بخشي از جريان اصولگرايي را تشکيل مي دهد، مدتي است که عبور از احمدي نژاد را کليد زد ه است؛ زيرا اين موضوع از کلام بعضي از اصولگرايان مشخص است و در گوشه و کنار مجالس اصولگرايان، آغاز عبور از احمدي نژاد، مشاهده مي شود.



محمد خوش چهره؛ سخنان اخير آيت الله يزدي مبني بر اينکه «مجوزي براي عبور از احمدي نژاد وجود ندارد» با معيار جمهوريت و اسلاميت نظام در تعارض است.



حسين فدايي؛ در بين اصولگرايان حرف و حديثي مبني بر «عبور از احمدي نژاد» هست و برخي اصولگرايان حرف ها و انتقاداتي دارند. اما اين حرف که از احمدي نژاد عبور کنيم، يعني از چه چيز احمدي نژاد عبور کنيم؟



علي مطهري
؛ نظام را بيشتر از احمدي نژاد دوست داريم. اصولگرايان بايد براي انتخابات آينده رياست جمهوري با چشم باز و فارغ از مصلحت انديشي هاي بي مبنا و خيالي تصميم بگيرند.





1- آيا آقاي رامين از «عبور» معناي ديگري سراغ دارند يا بسياري را اصولگرا نمي دانند؟

2- چه کساني هستند آن کساني که«از انتخابات تيرماه سال 84 دچار عقده شده بودند و کينه توزي هايشان را ادامه دادند.»

3- اگر اصولگرايان از احمدي نژاد حمايت نکنند، از دايره اصولگرايي اخراج مي شوند و تبديل مي شوند به «آدم هاي کوچکي که جايگاه هاي بزرگ را هم کوچک مي کنند»؟

4- احمدي نژاد و اطرافيان وي که مدام از بي تاثير بودن حمايت احزاب مي گفتند، چه شده است که اينچنين با تاکيد از حمايت اصولگرايان از احمدي نژاد مي گويند؟
بدون شرح
اگر مير حسين بيايد

اصلاح طلبان در انتخابات با چه گزينه هايي روبه رو هستند
همه براي يکي يا ...


بابک مهديزاده

حال که خبر انتشار روزنامه کلمه به صاحب امتيازي ميرحسين موسوي نيز در اخبار آمده و سخنراني اش در دانشگاه تهران نيز انجام شده بايد حضور وي را نيز جدي تر گرفت و اين را ساير کانديداهاي ديگر اصلاح طلب نيز مي دانند. چه خاتمي باشد که خود پيشقدم دعوت از موسوي در اين انتخابات شده و شعار «يا من يا موسوي» را مطرح کرده بود، چه مهدي کروبي که اگرچه از حضور ميرحسين استقبال مي کند اما به وي نيز به چشم رقيب انتخاباتي اش مي نگرد. اما چه طنز جالب ولي تلخي است که اگر در انتخابات هفتم و نهم رياست جمهوري، کروبي به سراغ آخرين نخست وزير جمهوري اسلامي رفته بود تا وي را ترغيب شرکت به انتخابات کند و با رد اين دعوت در انتخابات هفتم همه حول خاتمي گرد آمدند و در انتخابات نهم خاتمي از معين حمايت کرد و يکي کروبي خودش کانديدا شد و موسوي هم سکوت اختيار کرد اکنون هر سه با هم به ميدان رقابت با يکديگر وارد شدند.

اما اين همه گزينه هاي اصلاح طلبان نيست و آنها به جاي رقابت بين هر سه ليدر خود که هريک معرف طيف به خصوصي هستند راه هاي ديگري هم دارند که به تحليل و شناخت اين راه ها نيز در اين گزارش مي پردازيم.

اگر شعار يک ماه پيش سيدمحمد خاتمي مبني بر «يا من يا ميرحسين موسوي» و اصرار بر حضور نخست وزير دوران جنگ ايران را استناد قرار دهيم محتمل ترين وضع در آستانه انتخابات انصراف خاتمي از کانديداتوري به نفع ميرحسين موسوي و حضور توامان موسوي و کروبي است. چه آنکه خاتمي به ستادهاي انتخاباتي اش نيز دستور داده بود با نام وي فعاليت نکنند و اين به زعم بسياري از تحليلگران نشانه اين است که خاتمي همچنان اميد به حضور ميرحسين موسوي دارد تا ستادهايش را به سمت وي سوق دهد. اما اگر اينچنين شود آيا حاميان اصلي خاتمي (مجمع روحانيون مبارز، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي) حاضر به حمايت از ميرحسين مي شوند؟ آنچه حتمي است اين است که شکاف ها بيشتر خواهد شد. طيفي از جبهه مشارکت مخصوصاً شاخه جوانانش شايد همان تصميمي را اتخاذ کنند که در انتخابات مجلس هشتم داشتند و با عدم حمايت از کانديداهاي حزب اعتماد ملي ترجيح دادند وارد بازي انتخابات نشوند. از طرفي اکثريت مجمع روحانيون مبارز با کروبي خواهند بود. اما آنچه مسلم است اکثريت مشارکت و مجاهدين با ميرحسين موسوي خواهند ماند با اين تفاوت که ميرحسين توانايي جذب طيفي از اصولگرايان و ميانه روها را نيز دارد. اگر اين گونه شود با توجه به گفتمان عدالت خواهانه و احياناً دموکراسي خواهانه ميرحسين موسوي طرفداران وي مي توانند اميد به جذب طيفي از روشنفکران و طبقه متوسط شهري و همچنين بسياري از عموم مردم (با توجه به خاطره خوش عملکرد اقتصادي دولت موسوي در زمان جنگ) را که دغدغه اولي آزادي و دغدغه دومي اقتصاد است توامان داشته باشند.بنابراين اگرچه اين امکان وجود داشته باشد که ميرحسين موسوي آراي روشنفکرانه اصلاح طلبان را دچار ريزش کند اما مي تواند اميدوار به جذب آراي اقشار پاييني جامعه و طيف سنتي اصلاح طلبان و طيف عقلگراي محافظه کاران باشد. فقط يک ترس براي موسوي وجود دارد و آن عدم آشنايي نسل جوان و سوم انقلاب با موسوي است، در حالي که چنين ترسي براي خاتمي نه تنها وجود ندارد که آشنايي و خاطره خوبي که نسل جديد از دوره رياست جمهوري خاتمي دارد پايگاه اجتماعي خوبي براي وي به وجود آورده است.

اگر ميرحسين موسوي وارد عرصه انتخابات نشود و خاتمي تا به آخر همچنان کانديدا بماند جبهه اصلاحات بايد بين خاتمي و کروبي تصميم گيري کند. خاتمي به واسطه ترسي که در دل اصولگرايان ايجاد کرده و افکار آزاديخواهانه و دموکراتي که دارد از آراي روشنفکري اصلاحات و طبقه متوسط شهري (حاملان اصلي دموکراسي) برخوردار است. اما اين آرا نيز بالقوه نيستند و بسياري از گروه هاي نخبه مانند دانشجويان، زنان، معلمان، کارگران و... هنوز در تصميم گيري براي انتخابات مردد هستند ولي درصورت تمايل براي شرکت قطعاً بخش اعظم راي خود را به حساب خاتمي واريز خواهند کرد و شايد هم بخش کوچکي نصيب کروبي شود. اما کروبي از زاويه ديگري آراي به خصوص خود را در اختيار دارد. کروبي در انتخابات گذشته نشان داد نه روي آراي سياسي که روي آراي اقتصادي متمرکز شده است، با اين تفاوت که اکنون چهار سال از آن روزها گذشته و کروبي با گسترش و تقويت حزبش برخي از روشنفکران و سياسيون را نيز دور خود جمع کرده و نيم نگاهي هم به آراي سياسي و روشنفکرانه دارد اما در اين انتخابات نيز مطمئناً و از آنچه شواهد حکايت دارد شعارهاي انتخاباتي کروبي برخلاف خاتمي (که از قضا نقطه ضعف خاتمي و شايد پاشنه آشيلش باشد) مبتني بر اهداف اقتصادي است، مخصوصاً که وضعيت معيشتي مردم برابر آمار رسمي دولتي و شواهد موجود نسبت به چهار سال گذشته نه تنها بهتر که وخيم تر هم شده است. با اين حساب رقابت خاتمي و کروبي رقابت دو ديدگاه متفاوت است؛ رقابت بين کساني که شعارهاي دموکراسي خواهانه و حقوق بشرخواهانه مي دهند و کساني که با اعتقاد به دموکراسي حداقلي هدف شان کسب آراي لايه هاي پاييني جامعه با سر دادن شعارهاي معيشتي است.

بدترين حالت براي اصلاح طلبان همين رقابت سه گانه است. خاتمي همان طور که در بالا گفته شد آراي سياسي و روشنفکرانه دارد که البته در شرايط تشتت زياد اصلاح طلبان بسياري از راي دهندگانش را از دست خواهد داد و به عبارتي ديگر شانسي براي پيروزي ندارد. ميرحسين نيز در اين شرايط نبايد روي آراي روشنفکري و بسياري از احزاب اصلاح طلب و بخشي از طبقه متوسط شهري حسابي باز کند و آراي اقشار پايين و طبقه سنتي و اقتصادي اش را نيز با کروبي تقسيم خواهد کرد و همچنين است وضعيت کروبي. با اين حساب در اين شرايط هيچ کدام از کانديداها نمي توانند اميدي به شکست جناح مقابل داشته باشند، مگر اينکه اصولگرايان نيز اين اشتباه را تکرار کرده و خود دچار تشتت کانديداها بشوند که اين البته منجر به دلسردي مردم و شکستن راي و عجيب و غيرقابل پيش بيني شدن عرصه انتخابات خواهد شد.

يک کانديدا

اگر حوادث عجيب و غريب مربوط به تعارف خاتمي و موسوي و در نهايت حضور توامان هر دو کانديدا و همچنين تاکيد کروبي بر حضور تحت هر شرايطي به عنوان کانديدا را ناديده بگيريم و خوشبينانه و با انواع و اقسام راز و نياز ها اميدوار به عقلانيت در جناح اصلاحات باشيم تا يک کانديدا از دل سه کانديداي مذکور درآيد بايد بهترين حالت و آرماني ترين وضعيت انتخاباتي را برشماريم. اجماع هر سه ژنرال (به تعبير امير محبيان) و اعلام کانديداتوري فقط يک نفر (چندان فرق نمي کند که چه کسي باشد، اگرچه کروبي تفاوت هاي ماهوي با دو تن ديگر دارد) مي تواند اصلاح طلبان را اميدوار به کسب آراي هر سه طيف بکند، به عبارتي اگر اصلاح طلبان کمي تعمق کنند و اختلاف هاي خود را براي يک بار هم که شده در تاريخ به کنار نهند براي رسيدن به هدفي مشترک، آن وقت هم روشنفکران يعني آراي سياسي، هم اقشار پاييني يعني آراي اقتصادي و هم طبقه متوسط شهري يعني آراي اجتماعي را همزمان با هم خواهند داشت و اين يعني پيروزي در انتخابات. هرچند اگر اين مهم اتفاق بيفتد اصولگرايان نيز سعي مي کنند سراغ يک کانديدا بروند که البته اين هم به کانديداي واحد اصلاح طلبان بستگي دارد که به نظر مي رسد در صورتي که خاتمي يا ميرحسين موسوي آن کانديداي به خصوص باشند عزم اصولگرايان نيز براي اتحاد بيشتر خواهد شد. اما در هر صورت در چنين شرايطي انتخابات به سمت فضاي دوقطبي پيش مي رود و بنا به گفته عيسي سحرخيز حالت رفراندوم به خود مي گيرد. در اين صورت بايد شاهد تقابل دو نوع تفکر باشيم که البته با نگاهي جامعه شناختي به طبقات و اقشار مختلف جامعه و تاثير آنان در انتخابات به نظر مي رسد شانس بيشتر با کانديداي واحد اصلاح طلبان است تا کانديداي واحد اصولگرايان.
بازگرداندن زنان به خانه محال است
زهرا شجاعي

پيش از انقلاب اسلامي و در زمان رژيم گذشته ناامني هاي اجتماعي و تعارضات فرهنگي باعث شده بود خانواده ها با تحصيل و اشتغال زنان به طور عمده مخالفت بورزند. بعد از وقوع انقلاب اسلامي شرايط مساعدي فراهم شد تا طي آن زنان توانايي رشد علمي و همچنين فعاليت شغلي و اجتماعي را پيدا کنند. جاي بسي تعجب و تاسف است که برخي گويا هنوز باور نکرده اند تحولي درون کشور رخ داده است و نظامي حاکم است که بنا دارد تا عدالت اجتماعي همراه با رشد و توسعه و گسترش فرهنگ مشارکت را در جامعه برپا کند. در قانون اساسي ما، دولت موظف است زمينه هاي مساعد براي رشد شخصيت زنان را فراهم کند و از طرفي هم شاهديم اقدام هايي که در دولت هاي پيشين انجام گرفته است، باعث رشد و گسترش 64 درصدي دانش آموختگي و حضور زنان در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالي شده است و در زمينه اشتغال هم تا حدودي با تغييري که در حوزه هاي کاري زنان رخ داده، شاهد رشد کيفي مشارکت اقتصادي زنان بوديم و همچنين از سوي ديگر در سياست هاي کلي نظام و اهداف آن در سند چشم انداز 20 ساله، اصرار بر استيفاي حقوق قانوني و شرعي بانوان داشته و بر رفع تبعيض و ايجاد فرصت هاي برابر تاکيد کرده است. فلذا مواضع اخير زهرا سجادي- معاون آموزش و پژوهش مرکز امور بانوان و خانواده رياست جمهوري- تعارض جدي با اهداف جمهوري اسلامي و سند هاي بالادستي نظام دارد و نيز اين گونه سخنان انطباقي با مباني دين اسلام هم ندارد.

عملکردهاي برآمده از اين گونه عقايد در حقيقت فضايي يأس آلود و مملو از نااميدي را براي دختران تحصيلکرده جامعه ما به وجود آورده است. اين مساله زمينه ساز افزايش مهاجرت زنان و دختران تحصيلکرده به خارج از کشور و يأس از آينده يي روشن و موفقيت آميز در بين آنان شده و مي شود. کساني که اين گونه بدون تحقيق و مطالعات کارشناسي به طرح اين گونه نظرات مي پردازند آن هم در يک جايگاه رسمي، باعث تبعات و نتايج سوء ناشي از اين ديدگاه در سطح اجتماعي مي شوند.

جاي بسي تاسف است که رشد علمي زنان جامعه ما باعث نگراني عده يي مي شود. شايد جمعي ادامه حاکميت خود را در شرايط بي سوادي و کم آگاهي زنان ممکن و ميسر مي بينند. در زمانه يي که دانايي و آگاهي در رشد و شکوفايي، تاثير بسزايي دارد و زنان و دختران ما در پي کسب دانش و آگاهي از طريق علم آموزي با حضور در مراکز علمي کشور و تجربه اندوزي از طريق حضور موثر در جامعه هستند اين را بايد يک فرصت مغتنم براي توسعه و تعالي کشور تلقي کرد، نه بحراني که بايد آن را رفع کرد. در زمينه اشتغال هم طبق تحقيقي که در سال 81 انجام شد، زنان اشتغال را به عنوان اولين و مهم ترين مطالبه خود ذکر کرده اند و پاسخگويي به اين خواست، تکليف و وظيفه دولت است که بي توجهي به آن عوارض و حتي بحران هاي اجتماعي را در پي خواهد داشت و هزينه هاي سنگيني را به بار خواهد آورد. در حال حاضر جمهوري اسلامي به عنوان يک الگو و نمونه برتر حکومت در عصر حاضر در بين کشورهاي اسلامي محسوب مي شود و سبک و کيفيت مورد انتظار از حضور زنان در آن مورد قبول صاحب نظران قرار گرفته است چرا که زنان هنر و توانايي مديريت توامان مسووليت هاي اجتماعي و همچنين برعهده گرفتن مسووليت خود در خانواده را نشان داده اند. هم در عرصه اجتماع مي توانند فعال و موثر ظاهر شوند و هم در عرصه خانواده سازنده و موفق. بازگرداندن زنان به خانه امري غيرممکن و محال است و تلاش براي آن، جهدي بي ثمر. تنها اثرات و تبعات منفي رواني و اجتماعي آن به جامعه آسيب مي رساند.
ميرحسين بهترين يار جريان دموکراسي خواهي


حبيب الله پيمان


اظهارات و موضع گيري هاي اخير ميرحسين موسوي نشان از تغيير و تحولات ايشان دارد و اين تغييرات برخلاف تصور رايج براي سياستمداراني همچون ميرحسين کاملاً طبيعي است. ايشان علاوه بر سمت هاي رسمي اش که در اين مدت داشتند در متن بسياري از تغيير و تحولات کشور هم قرار داشتند که جنبش اصلاحات و تاثير مستقيم و غيرمستقيم ايشان مي تواند يکي از مصاديق آن باشد. ميرحسين موسوي در دوران به ظاهر سکوتش خواه ناخواه، فکر و ايده هايش به روز مي شد که اظهارات جديد او مويد همين امر است، لذا نمي توان مدعي شد ميرحسين بي توجه به شرايط و مقتضيات جديد وارد عرصه انتخابات مي شود. در اين راستا هر اقدام او با آگاهي از مجموعه تغييرات سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايران خواهد بود. البته گذشته ميرحسين ما را در تحليل او براي آينده نيز کمک خواهد کرد. او در يک دوره و در شرايط خاص و دشوار کشور ثابت کرده است به لحاظ مديريتي داراي توان و قدرت سازماندهي جهت پيشبرد برنامه ها است. اين توانايي در شرايط فعلي هم مي تواند راهگشا باشد البته به شرط مهمي چون در دست داشتن امکانات و بهره گيري از حمايت هاي نهادهاي مختلف رسمي و مدني.

از ديگر راه هاي شناخت و بررسي آرا و تفکرات ميرحسين در تبيين نظرات او در حوزه هاي اقتصادي و اجتماعي است. او در اين حوزه ها داراي نظرات خاص و منحصربه فردي است که هزينه و فايده هاي آن مي تواند موضوع گفتارهاي ديگري باشد. خصوصاً آنکه از سويي ديگر يعني از جانب مردم، مطالبات فراواني در اين بخش مطرح مي شود که توجه و ضرورت مباحث اقتصادي و اجتماعي را جدي تر مي سازد. مردم در دوره اخير با مشکلات و رنج هاي اقتصادي و اجتماعي متعددي روبه رو شدند که از رئيس جمهور بعدي هر که باشد توقع دارند بيش از هر چيز چاره يي براي اين دردها داشته باشد؛ رنج هايي همچون ناامني مادي و مشکلات اجتماعي ناشي از آن. اين مشکلات بر اثر دلايل مختلفي به وجود آمده است و رفع آن نيز تدابير گوناگوني را مي طلبد که به گمان انديشه هاي توليدي ميرحسين در اين بخش مي تواند کارگر افتد. طبق شناختي که از او داريم مي دانيم ميرحسين با تاکيد بر توليد و پرهيز از رانت خواري و دلالي قادر خواهد بود اقتصاد بيمار ما را احيا کند و چرخ هاي آن را در جهت ارتقاي کمي و کيفي به چرخش درآورد. خصوصاً آنکه ميرحسين موسوي به مساله استقلال ملي توجه فراواني دارد و يکي از مهم ترين وجوه آن در اين بخش قطعاً استقلال اقتصادي خواهد بود از طريق تاکيد بر صنايع زيرا در اين مدت اخير ورود بي رويه کالاهاي خارجي و سياست هاي غيرعلمي دولت لطمات سنگيني به بخش هاي صنعتي و خصوصي وارد آورد که هزينه برخي از آنها بعدها معلوم خواهد شد.

در بعد اجتماعي هم در انديشه ميرحسين عدالت خواهي جايگاه ويژه يي دارد و او با اين انديشه مي تواند شکاف عظيم طبقاتي را برطرف کند و مانع رانت ها و مافياي اقتصادي شود. اين ويژگي ميرحسين مورد استقبال اقشار مختلف جامعه نيز قرار مي گيرد زيرا مردم به رغم شنيدن شعارهاي عدالت خواهانه هنوز در حسرت عدالت به معناي نسبي آن نيز مانده اند.

اما از مهم ترين خصوصيات ميرحسين تقابل و تعامل او با ساير نيروها و مراکز قدرت است. او در اين شرايط مي تواند به نوعي بين نيروها توازن برقرارکند به نحوي که حساسيت ها و تنش هاي کمتري در جامعه به وجود آيد زيرا جناح ها و گروه هاي مقابل اصلاح طلبان که خطوط قرمز پررنگي دارند انگيزه لازم جهت برخورد با برخي از کانديداهاي اصلاح طلبان را دارند اما اين برخورد با ميرحسين متفاوت خواهد بود و اين نکته غير از محاسن متفاوتي که به لحاظ اجرايي دارد حتي براي پيشرفت جريان دموکراسي خواهي نيز مفيد خواهد بود زيرا فراهم آوردن لوازم دموکراسي نياز به حداقلي از آرامش و عدم خشونت دارد که شخصيتي همچون ميرحسين مي تواند اين فضا را به وجود آورد. تجربيات گذشته نيز نشان داده است آنهايي که در شعار دموکراسي خواهي افراط کرده اند عملاً در ادامه مسير خود با مشکلات متعدد پيش بيني ناشده يي مواجه شده اند. از اين رو شعار دموکراسي خواهي مهم نيست تحقق دموکراسي در يک سير طبيعي و آرام ضرورت دارد.

نکته آخر اينکه ميرحسين موسوي و انديشه هاي وي که بخشي از آن در اين مختصر آمد براي همه از جمله نسل سوم چندان معلوم و مشخص نيست، لذا کساني که دغدغه حضور وي در انتخابات را دارند بايد اين آرا و نظرات را بهتر و سريع به جامعه منتقل کنند مگر آنکه قصد آنان و خود ميرحسين چيز ديگري باشد و بخواهند در اين دوره فقط با فعاليت هاي مطبوعاتي و سياسي خود را معرفي کنند تا در دوره بعد به طور جدي وارد عرصه انتخابات و رقابت شوند. طبيعي است برنامه ها هر چه باشد بايد متناسب با هدفي باشد که خود ترسيم کرده اند.
در صورت حمايت از احمدي نژاد
اصولگرايان سنتي بازنده انتخابات


ابراهيم بهشتي نامدار

مباحث و رايزني هاي مربوط به انتخابات رياست جمهوري به گونه يي پيش مي رود که هنوز مشخص نيست دو جناح سياسي کشور که بخت حضور در انتخابات را پيدا کرده اند به اجماع خواهند رسيد يا نه. آيا انتخابات دوقطبي خواهد شد يا هر کدام از جناح ها با چند کانديدا وارد عرصه خواهند شد. با اين حال در صورت اجماع اصولگرايان روي يک کانديدا احتمال قريب به يقين گزينه مذکور آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور فعلي خواهد بود که عزم خود را براي انتخابات جزم کرده است.

در اين ميان آنچه مشخص است اينکه احمدي نژاد در شرايط ايده آل نه کانديداي اصولگرايان اصطلاحاً «ميانه رو» خواهد بود و نه نامزد «اصولگرايان سنتي و منتقد». هر کدام از اين طيف ها چهره هاي سياسي برجسته و شناخته شده يي دارند که تمايل خود براي کانديداتوري را نيز پنهان نکرده اند و بعيد نيست با ميدان داري بزرگان اين طيف ها ائتلافي از آنها نيز شکل بگيرد و انتخابات رياست جمهوري فراتر از وضعيت دوقطبي رقم خورد. اما در اين نوشته فرض بر اين است که همه اصولگرايان نه از سر رضايت که به ناچار و در برابر کانديداي احتمالاً واحد اصلاح طلبان به حمايت از کانديداتوري احمدي نژاد خواهند پرداخت. حال سوال اين است در صورت پيروزي احتمالي احمدي نژاد برنده اصلي کدام يک از طيف هاي موجود اصولگرايان خواهد بود؟ و آيا به ميزان حمايت و حضور طيف هاي مختلف اصولگرا آنها هم در قدرت سهيم خواهند شد؟

بر اساس تحليلي که اين نوشته دنبال خواهد کرد، اصولگرايان سنتي و ميانه رو بازنده اصلي انتخابات آتي خواهند بود و هيچ تضميني نيست که در صورت پيروزي مجدد احمدي نژاد آنها سهم بيشتري از قدرت نسبت به وضعيت فعلي داشته باشند.

آنچه امروز مشهود است و در طول سال هاي زمامداري اصولگرايان تجربه شده، اصولگرايان سنتي و ميانه رو روز به روز از دايره قدرت فاصله گرفتند و بيشتر از پيش طرد شدند. حال که موسم انتخابات است و ايجاد تغييرات در هرم قدرت سياسي قاعدتاً آنها نيز با توجه به اعتبار و شخصيت و برنامه هاي سياسي که براي خود تعريف و ترسيم کرده اند در تدبير راهيابي به هرم قدرت و سهيم شدن در آن خواهند بود. اين گونه بود که جبهه پيروان خط امام و رهبري نماينده طيف سنتي جناح راست، به ديدار احمدي نژاد مي رود و با وي به رايزني مي پردازد.

اما مناسبات و روابط اصولگرايان سنتي با دولت نهم حکايتگر آن است که حاميان و حلقه هاي نزديک احمدي نژاد اعتقادي به اصولگرايان سنتي و ميانه رو که بيشتر در قالب احزاب و جمعيت هاي باسابقه و ريشه دار فعاليت مي کنند، ندارند.

ممکن است گفته شود در طول جلسات متعدد و رايزني هاي مختلف توافقاتي صورت خواهد گرفت و هر کدام از طرفين (حاميان دولت و سنتي ها و ميانه روها) متعهد مي شوند که به اين توافقات که قاعدتاً نوعي تقسيم قدرت و غنايم بعد از پيروزي است، پايبند باشند. همچنين مي توان به اين موضوع اشاره کرد که دولت نهم و در راس آن شخص احمدي نژاد حال با کسب يک دوره تجربه و انتقادات فراواني که بر عملکرد وي شده است، دايره اصطلاحاً خودي ها يا همان دايره اصولگرايي را فراخ تر کرده و برخلاف رويه خود در دولت اول، استفاده بيشتري از ساير اصولگرايان خواهد کرد.

اما اين قلم معتقد است حلقه نزديک احمدي نژاد و شخص وي همچنان خود را بي نياز از بدنه حزبي اصولگرايان مي دانند و در انتخابات آتي نيز به جاي دلخوش کردن به بيانيه ها و اطلاعيه هاي گروه ها و جمعيت هاي حزبي به همان فعاليت هاي مردم گرايانه خود از قبيل سفرهاي استاني و امکانات موجود در دولت اميدوارند. در همين راستا اشاره به گزارش ديوان محاسبات کشور ضروري مي نمايد که جنجال هاي بسياري را بين مجلس و دولت به وجود آورده است. بر اساس اين گزارش، وزارت نفت کمک هاي ريالي بسياري براي اجراي طرح ها و پروژه هاي مصوب سفرهاي استاني هيات دولت کرده است. در گزارش مذکور آمده است در سال هاي 85 و 86 جمعاً 86 ميليارد تومان از سوي وزارت نفت براي اين پروژه ها اختصاص يافته است. همچنين شرکت ملي نفت در دو سال 85 و 86 در ارتباط با مکاتبات با نهاد رياست جمهوري بدون دريافت اسناد و صورت وضعيت هاي مربوطه براي اجراي پروژه هاي عمراني از منابع داخلي خود 107 ميليارد تومان به دستگاه هاي اجرايي استان ها پرداخت کرده است. به اين ارقام، مبلغ 155 ميليارد تومان دست و دلبازي شرکت ملي نفت در دو سال 85 و 86 و کمک به کميته امداد امام خميني را هم اضافه کنيد که در راستاي سفرهاي استاني هيات دولت به اين کميته پرداخت شده است.

نگاهي به تجربه دولت فعلي احمدي نژاد بيانگر آن است که وي اصطلاحاً توصيه بردار نيست و آنچه را صحيح مي داند با جديت و بدون توجه به انتقادات موجود پيش مي برد. اين وضعيت سبب شده ويژگي اعتماد به نفس بالا را براي وي به کار برند. فارغ از صحت و سقم به کار بردن چنين ويژگي براي او آنچه مسلم است اينکه، وي نه در قضيه اسفنديار رحيم مشايي کوتاه آمد که صداي اعتراض اصولگرايان و برخي علما را هم در آورد و نه در موضوع علي کردان که نمايندگان خواستار استعفا يا برکناري او بودند، اما رئيس جمهور همچنان تا آخرين لحظه از وزير کشور خود دفاع کرد. کيفيت چينش کابينه و به خصوص تغيير و تحولات گسترده آن نيز گواه اين ادعاست که احمدي نژاد ترجيح مي دهد بيشتر با وزرايي کار کند که وزن سياسي قابل توجهي نداشته باشند و تابع نظرات رئيس خود باشند. اين گونه بود که چهره هاي باسابقه و شناخته شده يي همچون داوود دانش جعفري، طهماسب مظاهري و مصطفي پورمحمدي از جمع همکاران دولت کنار گذاشته شدند.

با اين وصف انتظار نابجايي است اگر تصور شود احمدي نژاد در صورت پيروزي مجدد در انتخابات، تغيير مشي اساسي در عملکرد خود و به خصوص نوع مواجهه با ساير اصولگرايان دهد.

علاوه بر اين اصولگرايان سنتي در صورت حمايت از احمدي نژاد از يک طرف بايد در آستانه انتخابات انتقادات سابق خود را به فراموشي بسپارند و از دولت و مجموعه يي حکايت کنند که تا همين چند ماه پيش انتقادات بسياري را به آن وارد مي کردند. اگر اين تغيير سياست به حساب بده بستان هاي سياسي و امري اجتناب ناپذير در عرصه سياست گذاشته شود، اصولگرايان باز هم با اين پارادوکس مواجهند که چگونه در آن واحد هم از ارزش هاي ادعايي خود مبني بر پرهيز از سياست بازي و تلاش براي خدمت رساني دفاع کنند و هم خود مصداق آنچه شوند که بارها و بارها رقباي اصلاح طلب خود را به آن متهم کرده اند؛ سياسي کاري. آيا در اين صورت آنها هيچ قرابتي با اين اظهارنظر مرحوم بهشتي خواهند داشت که فرمود؛«ما تشنه خدمتيم نه شيفته قدرت»؟

اما مساله به همين جا ختم نمي شود چرا که آنها بعد از انتخابات نيز قاعدتاً و به خصوص اگر سهمي هم از قدرت نصيب شان شود، بايد مدافع عملکرد دولت باشند. اين يعني تغيير ماهيت از موضع انتقادي يا حمايت انتقادي به حمايت صرف. بر اساس پيش بيني هايي که حتي خود اصولگرايان نيز آن را تاييد مي کنند، کشور در انتظار سال سختي است و وضعيت اقتصادي از آنچه در حال حاضر است نيز نامساعد تر خواهد شد. در صورت پيروزي مجدد احمدي نژاد و حمايت اصولگرايان سنتي، آيا آنها مي توانند خود را از تبعات تصميم هاي دولت احمدي نژاد مبرا بدانند؟ بي شک اصولگرايان سنتي چه بخواهند چه نخواهند مهر پشتيباني از دولت بر پيشاني آنها نيز خواهد خورد و در اين صورت جدا کردن راه خود از احمدي نژاد و سياست هايش به منزله بازگشت به وضعيت پيش از انتخابات است. حمايت از سياست هاي غيرقابل پيش بيني احمدي نژاد هم به منزله سهيم شدن در وضعيت موجود خواهد بود. آنگاه آنها نيز در هر نشست و مجمعي در برابر فشارهاي اقتصادي پيش بيني شده بر مردم در سال آينده، مجبور به توجيه هايي خواهند شد که معلوم نيست مردم و حتي اعضاي اين گروه هاي سياسي پذيراي آن باشند يا نه.

در هر حال اصولگرايان سنتي در صورتي که به حمايت از احمدي نژاد بپردازند در هر وضعيتي (چه اصلاح طلبان راي آورند چه احمدي نژاد و چه اصولگرايي غير از احمدي نژاد) بازنده انتخابات رياست جمهوري خواهند بود.
عناوين اين صفحه
حربه يي کهنه و بلا تاثير
سياست، ويرگول
بدون شرح
همه براي يکي يا ...
بازگرداندن زنان به خانه محال است
ميرحسين بهترين يار جريان دموکراسي خواهي
اصولگرايان سنتي بازنده انتخابات

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام