محسن شريف زاده
در اين مقاله تلاش مي شود سه موضوع در قالب يک کار آماري مورد بررسي قرار گيرد. سعي بر آن است که از دريچه «تغيير در ميزان مشارکت مردم» در «انتخابات رياست جمهوري»، روحيات آنها مورد بررسي قرار گيرد. در اين بررسي، «اقشار ساکن در استان هاي محروم» و به اصطلاح «محرومان»، به طور خاص مدنظر خواهند بود.
---
چرا محرومان
جريان هاي به ثمر رساننده انقلاب، از چپ و راست و ميانه، همگي ادعاي حمايت از محرومان و مستضعفان را داشتند و با آرزوي ياري رساندن به محرومان، براي تغيير نظام سلطنتي تلاش کردند. جمهوري اسلامي نيز از بدو تولد، حمايت از محرومان را سرلوحه شعارهاي خود قرار داد. لذا اقبال يا عدم اقبال اين طبقه در قبال انتخابات برگزار شده را مي توان به عنوان نمودي از موفقيت يا عدم موفقيت تلاشگران اوليه و جمهوري اسلامي در به ثمر رساندن هدف فوق تلقي کرد.
چرا «تغيير» در ميزان مشارکت
در اين مقاله «تغيير در ميزان مشارکت» مورد بررسي قرار گرفته، نه ميزان مشارکت زيرا آنچه اهميت دارد، «تغيير» در ميزان مشارکت است. «ميزان مشارکت» بيانگر يک وضعيت مقطعي و گذرا است که مي تواند به دلايل متعدد، کم يا زياد باشد.
شرايط خاص مي تواند نقش مهمي را در ميزان مشارکت در انتخابات بازي کند. وقوع يک بحران مي تواند آمار مشارکت را بالا يا پايين ببرد بدون آنکه بيانگر روحيه واقعي مردم باشد. ممکن است يک فرد علاقه مند به نظام، به دنبال وقوع يک حادثه و به سبب غليان ناگهاني احساسات، در يک انتخابات شرکت نکند وليکن با گذشت آن واقعه، به حالت طبيعي خود بازگشته و علاقه و پيوند او با نظام به حالت اول خود بازگردد. همچنين ممکن است يک فرد شديداً ناراضي به دنبال وقوع يک بحران داخلي يا خارجي، در يک راي گيري شرکت کند. لذا چنانچه به دنبال درک ميزان «روحيه مشارکت» مردم باشيم ضروري است با حذف فراز و فرود هاي مقطعي، به ميانگين حرکت مردم دست يابيم.
چرا انتخابات رياست جمهوري
اولاً؛ انتخابات رياست جمهوري در راه است و اين بررسي در اين جهت نيز مي تواند مفيد باشد.
ثانياً؛ اگر به گذشته بازگرديم، خواهيم ديد که اولين انتخابات رياست جمهوري در بهمن ماه 1358 انجام شد يعني يک سال پس از وقوع انقلاب. طي آن يک سال، سه انتخابات «سنگين»، «پر از بحث و جدل»، «سرنوشت ساز» و «تعيين کننده» انجام شده بود. لذا راه و مسير جمهوري اسلامي تا حدي مشخص شده و آن جوش و خروش اوليه انقلاب تا حدي فروکش کرده بود. افراد براي اولين بار پس از برقراري نظام جمهوري اسلامي، با چشماني بازتر در انتخابات شرکت مي کردند. افراد به دور از احساسات و آرمان هاي ذهني خود، براي اولين بار و به شکلي جدي تر مي دانستند راي آنها در کدام سيستم و مسير رقم خواهد خورد. به همين دليل در اين مقاله بررسي موضوع مشارکت مردم، از انتخابات رياست جمهوري 58 شروع مي شود و تا آخرين آن در تيرماه 84 ادامه مي يابد.
مشارکت مردم در انتخابات
پس از برگزاري هر انتخابات و به دنبال ارائه آمار شرکت کنندگان، تحليل هاي مختلفي در رابطه با آن مطرح مي شود. جريان هاي داخلي و خارجي به تحليل آن پرداخته و نسبت به افت يا رشد مشارکت و ميزان آن اظهار نگراني يا رضايت مي کنند. برخي از جريان هاي منتقد، ضمن اشاره به افت مشارکت در برخي از استان ها و با ابراز نگراني، به مسوولان امر هشدار مي دهند. برخي ديگر موضع شديدتري گرفته و افت را نشان دهنده اقبال مردمي به خود ارزيابي کرده و به هواداران خود نويد مي دهند که پيروزي نزديک است. برخي ديگر نيز ميزان مشارکت را طبيعي ارزيابي کرده و جايي براي نگراني نمي بينند. به راستي ميزان واقعي روحيه مشارکت مردم را چگونه مي توان ارزيابي کرد. در يک انتخابات تعداد آرا بالا رفته و در ديگري کاهش مي يابد. کدام يک معيار روحيه مشارکت مردم است.
در اين مقاله تلاش شده بر اساس آمار و ارقام رسمي منتشر شده، به بررسي سير تحول مشارکت مردم در 9 انتخابات رياست جمهوري پرداخته شود. در همين راستا عملکرد استان هاي به اصطلاح محروم را مورد توجه قرار مي دهيم. قصد بر آن است تا از اين دريچه، گامي در جهت شناخت وضعيت ساکنان استان هاي محروم داشته باشيم. سعي شده در اين مقاله با مقوله مشارکت، برخورد ارزشي نشده و اين مساله صرفاً به مثابه يک واقعيت اجتماعي مورد ارزيابي قرار گيرد. ممکن است برخي بالا بودن ميزان مشارکت را مثبت تلقي کنند و برخي ديگر آن را منفي بدانند. ليکن همگي قبول دارند که جامعه راه خود را مي رود و ما نيازمند شناخت آن هستيم. واقعيت جامعه را بايد شناخت و آنگاه براي تغيير، اصلاح يا پيشبرد آن برنامه ريزي و اقدام کرد.
منحني حرکت مردم
از ابتداي انقلاب تاکنون 9 انتخابات رياست جمهوري در کشور برگزار شده است. در جدول شماره يک، ميزان مشارکت و سال برگزاري آن به تفکيک استان درج شده است.
در آخرين رديف از جدول شماره يک، ميزان مشارکت در کل کشور در جريان 9 انتخابات فوق درج شده است. در شکل شماره دو، منحني ميزان مشارکت در انتخابات، برحسب سال برگزاري آن رسم شده است.
همان گونه که در شکل شماره دو مشاهده مي شود، ميزان مشارکت در کل کشور چند افت و خيز دارد. اين افت و خيزها بيانگر افت و خيزي است که در روحيه مشارکت مردم ايجاد شده بود. اگر منحني ميانگين اين نقاط را رسم کنيم، متوجه خواهيم شد اين منحني از ميان 9 نقطه يي که هر يک بيانگر يکي از انتخابات رياست جمهوري است، يک مسير را اختيار کرده است. اين منحني با گذر از ميان افت و خيزهاي ناگهاني مشارکت مردم، بيانگر «احساس مشارکت» مردم در اين انتخابات است.
مي توان اين منحني را بيانگر تعامل ميان مردم و نظام جمهوري اسلامي دانست. يعني اظهار علاقه ميان اين مردم و نظام جمهوري اسلامي، در سير انتخابات فوق، به شکل يک منحني خود را نشان داده است.
منحني مشارکت در استان ها

چنانچه با همين روش، منحني مشارکت در استان ها را رسم کنيد، کم و بيش با شکلي مشابه منحني کل کشور روبه رو مي شويد با يک تفاوت مهم؛ منحني کل کشور يک مسير افقي را طي مي کند ليکن در برخي از استان ها اين منحني به سمت پايين شيب دارد و در برخي ديگر، اين منحني به سمت بالا شيب دارد.
به عنوان مثال منحني استان هرمزگان، به طور مشخص به سمت بالا شيب دارد. يعني ميزان مشارکت مردم استان هرمزگان در انتخابات رياست جمهوري، به رغم افت و خيز، رو به افزايش است. در حالي که در استان مرکزي اين منحني به سمت پايين شيب دارد. اين بدان معني است که ميزان مشارکت مردم در استان مرکزي رو به کاهش است.منحني اين دو استان در شکل شماره سه و چهار نشان داده شده است.
«خط مشارکت» در کل کشور
خط مستقيمي که در ميانه هريک از منحني هاي فوق مشاهده مي شود، خط ميانگين مشارکت مردم است. اين خط، موقعيت و وضعيت مشارکت مردم را نشان مي دهد. اين خط نشان مي دهد اولاً ميانگين مشارکت چه اندازه است و ثانياً نشان مي دهد ميزان مشارکت رو به افزايش است يا کاهش.
همان گونه که در شکل دو ديده مي شود، ملت در يک زمان به شکل مقطعي بسيج شده و تا 80 درصد نيز از خود مشارکت نشان داده اند و در مقطعي ديگر و بنا بر دلايلي خاص، ميزان مشارکت تا 50 درصد نيز افت داشته است. در يک بررسي عميق از «روحيه مردم»، چگونه بايد قضاوت کرد؟ آيا روحيه مشارکت مردم، آن 80 درصد است، يا اين 50 درصد.
شايد بتوان ادعا کرد تمامي آن حالات، گذرا و مقطعي بوده است. نه آن شور و اشتياق 80 درصدي روحيه واقعي مردم را مي رساند و نه اين قهر 50 درصدي روحيه واقعي مردم را نشان مي دهد.
آنچه در وجود ملت رسوب کرده، ثبات داشته و قابل تکيه است، ميانگين حالات اوست. اين ميانگين در طول زمان خود را نشان مي دهد و در مقطع قابل دستيابي نيست. «خط ميانگين»، رقم 64 درصد را به عنوان «روحيه مشارکت» مردم معرفي مي کند. اين خط بيان مي کند «روحيه مشارکت» در کل کشور، در طول 27 سال گذشته، به طور ثابت 64 درصد بوده است.
ضروري است مجدداً تاکيد شود که در طول اين مقاله، به تفاوت ميان «ميزان مشارکت» با «روحيه مشارکت» دقت شود. اين تفاوت در سطور فوق توضيح داده شده است.
رد امکان تقلب
آيا مي توان پذيرفت «روحيه مشارکت» در کل کشور در طول 27 سال گذشته هيچ افت و کاهشي نداشته است؟ نتيجه عجيب به نظر مي رسد. آيا آمارهاي ارائه شده واقعي است؟ آيا ارقام دستکاري نشده است؟ آيا امکان ندارد مسوولان يا افراد دست اندرکار انتخابات، با دستکاري اعداد، اين وضعيت را ايجاد کرده باشند؟ در رابطه با اين ابهامات چند نکته وجود دارد که مي تواند راهنماي بررسي باشد.
- اول آنکه اضافه کردن ارقام مربوطه به ميزان مشارکت در يک انتخابات، مي تواند مشکل را حل کرده و به ظاهر نشان دهد ميزان مشارکت بالا بوده است. ليکن در انتخابات بعد و انتخابات بعدي مشکل آفرين مي شود. بدين معني که برگزارکنندگان انتخابات در دوره بعد مجبور مي شوند آمار مشارکت را به طور مضاعف اضافه کنند تا ميزان مشارکت، نسبت به قبل کاهش نشان ندهد. اين روال در انتخابات بعد، به شکل تصاعدي بايد تکرار شود که بسيار مشکل آفرين خواهد بود.
- نکته ديگر آن است که در مقاطع مختلف، جناح هاي مختلفي تصدي امور انتخابات را برعهده داشته اند و تا حدي رقابت وجود داشته است. لذا دستکاري ارقام مشارکت به سادگي امکان پذير نيست.
- نکته سوم آنکه به چه دليل اين موضوع در تمامي استان ها مشاهده نمي شود و در برخي از استان ها ميزان مشارکت کاهش نيز نشان مي دهد.

اين مسائل نشان مي دهد مقوله تقلب، آن هم در سطوح بالا، آنچنان که در ابتدا به نظر مي رسد سهل و ساده و بدون عوارض و نمود نيست. ليکن در اين مقاله براي کاهش خسارات ناشي از اقدامات احتمالي فوق، از روش «خط ميانگين» استفاده شده است. در اين روش، پارامتر اصلي براي قضاوت «ميزان مشارکت» نيست، بلکه «رشد مشارکت» يا «افت مشارکت» است. در اين روش، افزايش آمار مشارکت در يک انتخابات، تاثير چنداني بر وضعيت خط ميانگين باقي نمي گذارد. اين موضوع مورد آزمايش قرار گرفت و نتيجه نيز مويد همين مطلب بود.
پيش بيني انتخابات آتي
براساس «خط ميانگين»، روحيه مشارکت در سال 1384 برابر با 64 درصد بوده است. آيا ميزان مشارکت در انتخابات آتي رياست جمهوري نيز حدوداً 64 درصد خواهد بود؟ پاسخ به اين سوال بسيار دشوار و نيازمند بررسي و اشراف بر پارامترهاي مختلف سياسي- اجتماعي است. خط فوق صرفاً بيانگر روحيه مشارکتي است که در طول زمان خود را نشان داده است.
ممکن است در انتخابات آتي، 30 درصد يا 70درصد از مردم در انتخابات مشارکت داشته باشند ولي مي توان اطمينان داشت ميانگين مشارکت در انتخابات، طي چند سال آينده روي امتداد اين خط قرار دارد. يعني اگر در اين انتخابات ميزان مشارکت بسيار پايين تر از 64 درصد باشد، با يک فاصله زماني معقول، نظام و مردم رابطه خود را به نحوي تنظيم خواهند کرد که ميزان مشارکت به بالاتر از 64 درصد خواهد رسيد. در نتيجه ميانگين مشارکت روي همين خط 64 درصد باقي مي ماند. با اين تحليل مي توان انتظار داشت چنانچه پنج سال ديگر با استفاده از آمار همه پرسي ها، خط مشارکت مردم را رسم کنيم به وضعيتي تقريباً مشابه خط موجود و امتداد آن دست خواهيم يافت.
«خط مشارکت» در استان ها
«خط ميانگين» مشارکت در استان هرمزگان وضعيتي متفاوت از کل کشور دارد. خط مشارکت استان هرمزگان از 50 درصد مشارکت در اولين انتخابات رياست جمهوري شروع شده و با 77 درصد مشارکت در سال 84 خاتمه مي يابد. (شکل 3)
«خط ميانگين» در استان مرکزي نيز وضعيتي متفاوت دارد و از 82 درصد در اولين انتخابات به 60 درصد در انتخابات سال 84 مي رسد. (شکل 4)
اين خطوط نشان مي دهد روحيه مشارکت در استان هرمزگان 27 درصد رشد و روحيه مشارکت در استان مرکزي 22 درصد کاهش داشته است.
جدول شماره 2، وضعيت خط مشارکت در تمامي استان هاي کشور را نشان مي دهد. از ميان استان هاي کشور، هشت استان به عنوان محروم تلقي شده و 10 استان به عنوان استان هاي مرفه يا توسعه يافته فرض شده است.
مشاهده دسته بندي فوق، انگيزه يي شد براي بررسي اساسي تر موضوع و همچنين بررسي وضعيت استان هاي خاص، همچون استان هاي محروم و استان هاي مرفه.
استان هاي «محروم»
هشت استان در اين مقاله به عنوان محروم تلقي شده اند؛ ايلام، بوشهر، چهارمحال و بختياري، سيستان و بلوچستان، کردستان، کهکيلويه و بويراحمد، لرستان و هرمزگان.
10 استان نيز در اين مقاله به عنوان مرفه يا توسعه يافته تلقي شده اند؛ آذربايجان شرقي، اصفهان، تهران، خراسان، خوزستان، فارس، گيلان، مازندران، مرکزي و يزد.
همان گونه که در جدول شماره 2 مشاهده مي شود؛
- شش استان از هشت استان محروم، رشد در مشارکت داشته اند. رشد مشارکت در چهار استان از اين استان ها بسيار چشمگير و از 9 تا 41 درصد بوده است. (سيستان وبلوچستان، هرمزگان، کردستان، کهکيلويه وبويراحمد، بوشهر، چهارمحال وبختياري)
- تمامي استان هاي محروم به لحاظ وضعيت فعلي روحيه مشارکت، بالاتر از متوسط کل کشور بوده و در حد بسيار بالايي به لحاظ مشارکت قرار دارند.
- تنها دو استان محروم کاهش در روحيه مشارکت دارند. (ايلام بسيار جزيي و لرستان 15درصد) ليکن روحيه مشارکت هر دو استان فوق، در مقطع آخرين انتخابات رياست جمهوري، به ترتيب 79 و70 درصد بوده است. اين ميزان مشارکت بسيار بالاتر از ميانگين کل کشور و در رده هاي بالاي جدول قرار دارد.
- چهار استان محروم، در ابتداي انقلاب با بدبيني و مشارکت کم آغاز کردند وليکن ظاهراً در تداوم کار تصورات اوليه را صحيح نيافتند و هر سال بيش از گذشته در مسير رضايت گام برداشتند. ميزان مشارکت در اين استان ها در سال 58 کمتر از ميانگين کشور بود وليکن هم اکنون چهار استان به شکل چشمگيري بالاتر از ميانگين کل کشور مشارکت دارند (چهارمحال وبختياري، هرمزگان، کردستان و سيستان وبلوچستان) و چهار استان محروم ديگر، همواره بالاتر از ميانگين کل کشور بوده اند. (لرستان، ايلام، کهکيلويه وبويراحمد و بوشهر)
- استان کردستان تنها استان محرومي است که به لحاظ روحيه مشارکت در حد ميانگين کل کشور قرار دارد، البته ميزان مشارکت در اين استان رو به رشد بوده و نسبت به ابتداي انقلاب، شاهد رشد 20 درصدي روحيه مشارکت در آن هستيم.
استان هاي «مرفه يا توسعه يافته»
استان هايي که به عنوان مرفه تلقي شده اند، عبارتند از آذربايجان شرقي، اصفهان، تهران، خراسان، خوزستان، فارس، گيلان، مازندران، مرکزي و يزد.
همان گونه که در جدول شماره 2 مشاهده مي شود؛
- تنها يک استان از 10 استان مرفه، رشد مشارکت داشته است، آن هم درحد هشت درصد. (خراسان)
- پنج استان از 10 استان مرفه، رشد مشارکت بسيار جزيي و در حد صفر داشتند. (يزد، تهران، گيلان، مازندران و خوزستان)
- چهار استان مرفه کاهش شديد مشارکت دارند. اين استان ها از 8 تا 25 درصد کاهش در روحيه مشارکت دارند. (آذربايجان شرقي، فارس، اصفهان و مرکزي)
- استان هاي مرفه در سال 58 با درصد بالا در انتخابات شرکت داشتند و بعضاً در حد جزيي، کمتر از ميانگين کل کشور مشارکت داشتند.
- از مجموع 10 استان مرفه، در آخرين انتخابات در سال 84، تنها دو استان بالاتر از ميانگين کل کشور مشارکت داشته اند. (يزد و خراسان)
دسته بندي رفتار انتخاباتي استان ها

مشاهده دسته بندي فوق انگيزه يي براي بررسي اساسي تر موضوع و همچنين بررسي وضعيت استان هاي خاص، همچون استان هاي محروم و مرفه شد. اگر رشد در مشارکت را علامتي از رضايتمندي تلقي کنيم، استان هاي محروم، در اين وضعيت قرار دارند.
استان هاي ناراضي
اگر افت مشارکت را به عنوان علامتي از نارضايتي فرض کنيم، 9 استان در اين مجموعه قرار دارند.
همان گونه که پيش از اين توضيح داده شد، در مجموعه استان هاي ناراضي، تنها يک استان محروم ديده مي شود که آن هم با توجه به وضعيت خط مشارکت، از اين مجموعه خارج مي شود. استان محروم لرستان، از مشارکت 78 درصدي در سال 58 به 64 درصد در سال 84 رسيده است. گرچه در اين استان شاهد افت مشارکت هستيم ولي به راحتي ديده مي شود خط ميانگين مشارکت اين استان، در طول 26 سال گذشته همواره بالاتر از متوسط کل کشور بوده و در وضعيت فعلي نيز 64 درصد است.
استان مرکزي در مجموعه استان هاي مرفه يا توسعه يافته، با 22 درصد کاهش در خط مشارکت، بيشترين افت در مشارکت را داشته است. حتي استان هاي اصفهان و همدان با افت 20 و 12 درصدي نيز در چنين وضعيتي قرار ندارند.
استان هاي راضي
اگر رشد در مشارکت و بالا بودن ميزان مشارکت را علامتي از رضايتمندي تلقي کنيم، تمامي استان هاي محروم در اين وضعيت قرار دارند.
البته امکان دارد دلايل ديگري نيز در کار باشد. امکان دارد مردم استان يا منطقه يي به اين جمع بندي برسند که با استفاده از ابزارهايي خاص، توجه مسوولان را به سوي خود جلب و از اين طريق بتوانند امکانات و بودجه را براي خود تامين کنند، به عنوان مثال در انتخابات مختلف به طور چشمگير مشارکت کنند، يا آنکه مراسم استقبال از مسوولان را بسيار چشمگير و خوشايند آنان برگزار کنند و...
اين گونه عملکردها مي تواند در رفتار و عکس العمل هاي مسوولان موثر باشد، به خصوص در برخورد هاي رودررو و از نزديک، بسيار کارساز است. البته بالا بودن ميزان مشارکت را صرفاً با اين دلايل نمي توان تبيين کرد. اين گونه عملکرد، چند دوره مي تواند ادامه يابد و در صورت عدم مشاهده عکس العمل مناسب از طرف نظام، رها شده و به کناري گذاشته مي شود.
اين استان ها، جمعيتي بالغ بر 14درصد از جمعيت کشور را در خود جاي داده اند. براساس آمارهاي موجود، حدود 10 ميليون نفر در اين استان ها سکونت دارند.
سپاه محرومان
يک جمعيت 10 ميليوني، سپاهي با درد مشترک؛ سپاهي که تا حرکت نکند، قدرتش به چشم نمي آيد. قدرت دارد وليکن به چشم نمي آيد. شايد 10 ميليون جمعيت استان هاي محروم نسبت به کل جمعيت ايران اندک به نظر آيد وليکن نه تنها اندک نيست بلکه وقتي هماهنگي آنان را ببينيم، قدرت فوق العاده اين سپاه را بهتر درک مي کنيم. حرکت و قدرت اين سپاه را در آيينه آراي انتخابات ديده ايم. اين آرا آنقدر قدرت دارد که مي تواند به رغم «افت مشارکت» در ساير مناطق، با بالا بردن مشارکت خود، «ميانگين مشارکت» را همچنان بر جاي خود ثابت نگه دارد.
تنها نکته مبهم و تار در تحولات انتخاباتي مناطق محروم اين است که اين سپاه، راه خود را از منجيان و معلمان خود جدا کرده است. محرومان اين مناطق نسبت به ساير مناطق با انقلاب آشنا نبودند و آشنايي را با بدبيني آغاز کردند. تلاش ساير استان ها، آنها را با انقلاب آشنا کرد؛ تلاش همان استان هايي که در ابتدا مشارکت بالا داشتند.
تلاش همان استان هايي که در دسته بندي فوق، از آنان به نام «مرفه يا توسعه يافته» نام برده شد، استان هاي محروم را با انقلاب آشنا کرد. همان ها، قهر او را به آشتي بدل کردند. اما اينک مشاهده مي شود محرومان راهي به جز راه آموزگار خود انتخاب کرده اند. آموزگاران آنها در استان هايي چون اصفهان، تهران و... نسبت به روند موجود در کشور با ديده بدبيني مي نگرند و خط مشارکت آنها رو به نزول دارد. ليکن اين شاگردان برخلاف استادان خود، در هر دوره، مشارکت بالاتري را به ثبت مي رسانند.
آيا اين حرکت را بايد مثبت تلقي کرد؟ آيا جدا شدن محرومان از منجيان اوليه را مي توان مثبت تلقي کرد؟ آيا اين بار محرومان به کمک منجيان خود مي آيند؟
احتمالاً اين بار، محرومان توان و فرصت آن را نخواهند داشت که به ياري حاميان اوليه خود بشتابند. وضعيت عجيب و شايد تاسف باري است. در ابتداي انقلاب، استان هاي توسعه يافته، آنچه استان هاي محروم به آن محتاج بودند را داشتند. ليکن به نظر نمي رسد اکنون محرومان آنچه آنان نيازمند آنند را داشته باشند. وضعيت به گونه يي است که محرومان هنوز فرصت فکر کردن به ديگران را ندارند.
سپاه محرومان، قوي و باانگيزه است. آيا انگيزه يي قوي تر از محروميت مي شناسيد؟ اين سپاه باانگيزه است چون راهي به جز ماندن در ايران ندارد. سپاه محرومان امکان مهاجرت يا فکر و علاقه به مهاجرت نيز ندارد. پس راهي ندارند. بايد بمانند و آنچه را آرزو دارند، بسازند. يک جمعيت 10 ميليوني باانگيزه و بدون راهي براي گريز، بسيار قدرتمند خواهد بود.
اين سپاه قدرت همه چيز را دارد.
آنها را دريابيد والا آنها که نمي پسنديدشان آنها را درخواهند يافت. آنها را درمي يابند وليکن همان گونه که خود مي پسندند.
کلام آخر
مقاله فوق با تکيه بر آمار و ارقام به بررسي وضعيت استان ها پرداخت وليکن آيا ارقام و اعداد مي تواند بيانگر عمق رابطه ميان نظام و مردم باشد؟ آيا عشق و عاطفه را مي توان با درصد مشخص کرد؟ عشق مي تواند به گونه هايي متفاوت بروز و ظهور يابد و کينه هم همين طور است. عشق ممکن است به صورت قهر و نفرت خود را نشان دهد و برعکس. در اين بررسي پيوند و رابطه ميان نظام و مردم از زاويه انتخابات و آن هم صرفاً از دريچه آمار و ارقام مشارکت مورد بررسي قرار گرفت. اما شايد کم نباشند قهرکنندگاني که در زمان خطر، براي دفاع از نظام به ميدان مي آيند و هستند شرکت کنندگاني که نه از زاويه عشق و مشارکت، بلکه با ديد منفعت طلبي راي مي دهند و واي بر روزي که منفعت در نقطه يي ديگر قرار گيرد. با اين همه از آمار گريزي نيست. ارقام، ما را از وادي فکر و ذهن خودمان و اطرافيان مان بيرون مي آورد و واقعيت را روشن مي سازد. واقعيت را مي توان «ارتجاعي»، «فاشيستي»، «مترقي» يا هر چيز ديگري به شمار آورد ولي انکار آن، منطقي نيست. طبعاً هرگونه برنامه ريزي بايد بر اين اساس انجام شود. البته آمار و واقعيات نيز نياز به تحليل دارند و عمق آنها بايد کشف شود. تکيه بر ظاهر آمار مي تواند ساده لوحانه باشد، همان گونه که بي توجهي به آن مي تواند مهلک باشد.