پنج شنبه، 15 اسفند 1387 - شماره 1905
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
گفت وگو با رويا پورآذر به بهانه انتشار کتاب «تخيل مکالمه يي» نوشته ميخائيل باختين
خنده و دگرمفهومي


علي شروقي


دهه 20 ميلادي نقطه عطفي در تاريخ شکل گيري نظريه رمان است. در ابتداي همين دهه است که «نظريه رمان» لوکاچ منتشر مي شود و در اواخر آن «بوطيقاي داستايوفسکي» باختين که با انتشار آن اصطلاح «چندصدايي» براي نخستين بار به دايره واژگان نقد و نظريه ادبي اضافه شد. «تخيل مکالمه يي» ميخائيل باختين مهم ترين کتابي است که امسال در زمينه نقد و نظريه ادبي ترجمه و منتشر شده است. پيش از اين از باختين تنها چند مقاله که در واقع گزيده يي از نوشته هاي او بودند توسط محمدجعفر پوينده ترجمه و در کتاب «سوداي مکالمه، خنده، آزادي» چاپ شده بود. «تخيل مکالمه يي» شامل چهار مقاله است به نام هاي حماسه و رمان، پيشينه گفتمان رمانگرا، اقسام زمان و پيوستار زماني- مکاني در رمان و گفتمان در رمان. از ديدگاه باختين رمان نه فقط ژانري مستقل از ژانرهاي پيش از خود بلکه ژانري است که همه آن ژانرها را در دل خود جاي مي دهد و خود بر فراز همه آنها قرار مي گيرد. رمان ژانري است که حماسه را از عرش به زير مي کشد و آن را در دسترس قرار مي دهد. رمان ژانر استهزاي قواعد و سنت هاي به رسميت شناخته شده و ابرگونه يي است يکسره در حال تحول و به همين دليل هميشه ناقص و غيرقابل دسته بندي در چارچوبي مشخص و متعارف. «تخيل مکالمه يي» را نشر ني منتشر کرده است. با رويا پورآذر مترجم اين کتاب گفت وگو کرده ايم.

---

- پيش از آنکه شما به سراغ باختين برويد، به جز آن گزيده يي که محمدجعفر پوينده ترجمه کرده هيچ مترجم ديگري به سراغ باختين نرفته است. در اين سال ها که تب و تاب ترجمه نظريه هاي ادبي زياد بوده اين مهجور ماندن باختين در ايران به نظرتان قدري عجيب نيست؟

من فکر مي کنم اين مشکل، مشکل باختين نيست. اگر به حوزه کتاب هايي که در مورد نقد و نظريه ادبي ترجمه شده مراجعه کنيد مي بينيد که تعداد کتاب هايي که درباره يک منتقد و نظريه پرداز ترجمه شده به مراتب از کتاب هاي ترجمه شده از خود آن منتقد بيشتر است. مثلاً درباره ايده هاي لاکان بيشتر کتاب و مقاله ترجمه شده تا از آثار خود او. در مورد ديگران هم کم و بيش همين طور است و يک علتش، متاسفانه اين است که عده يي مي خواهند با خواندن يک کتاب 200 صفحه يي مثل کتاب رامان سلدن يا ديگران از هر مکتب يا نظريه ادبي در حد همان چهار پنج صفحه يي که در اين کتاب ها آمده سر در بياورند و يک کليتي از هر نظريه دست شان بيايد. براي خواباندن عطش چنين مخاطباني است که کتاب هايي از اين قبيل منتشر مي شود. البته به نظر من ترجمه اين جور کتاب ها به خودي خود هيچ ايرادي ندارد و اصلاً در جاي خودش لازم است. ترجمه اين کتاب ها مخصوصاً به دانشجوها در پيدا کردن شناخت اوليه از نظريه هاي ادبي خيلي کمک مي کند. اما اگر ما بخواهيم قدم مان را جاي محکم تري بگذاريم و پژوهش کنيم، آن وقت است که مي بينيم اين کتاب ها اصلاً جواب نمي دهد، چون معمولاً در آنها مهم ترين صحبت هاي يک نظريه پرداز با ذکر دو تا نقل قول مي آيد و در همين نقل قول ها خلاصه مي شود و با اين کار فرصت برقراري ارتباط مستقيم با افکار يک نظريه پرداز از مخاطب دزديده مي شود. مخصوصاً که اصلاً در خود فرآيند ترجمه خواه ناخواه مقاصد مولف اوليه تحريف مي شود چه رسد به اينکه ما بياييم و گفته هاي کسي ديگر را در مورد اين آدم ترجمه کنيم. مثلاً در کتابي که آقاي مخبر از رامان سلدن و پيتر ويدوسون ترجمه کرده مولفان نظر خودشان را در دو سه صفحه درباره باختين گفته اند. اما اين به هرحال برداشت آنها از باختين است. حال آنکه تا وقتي ما ترجمه يک مجموعه چندتايي از کارهاي مولف اصلي را نخوانيم، هر چقدر هم اطلاعات درباره او کسب کنيم، اين فقط در حد همين اطلاعات باقي مي ماند و تبديل به دانشي که لازمه اش ارتباط برقرار کردن با دنياي فکري آن مولف است، نمي شود چون ما اصلاً در معرض آن دنيا قرار نگرفته ايم. مخصوصاً در مورد باختين بايد بگويم نمي توان جز با خواندن آثار خودش آن فرآيند صيرورتي را که او مد نظر داشته، لمس کرد.

- شايد به همين دليل است که در اينجا تنها جنبه هايي از نظريه يک نظريه پرداز برجسته مي شود. مثلاً در مورد باختين بيشتر آن نظرياتش درباره چندصدايي و مکالمه گرايي در ايران مطرح و برجسته شده.

بله. البته خيلي ها هستند که نظريه شان قابليت فروکاسته شدن به يک فرمول مشخص را دارد چون فقط منتقد ادبي هستند. اما حقيقتاً باختين در يک منتقد ادبي خلاصه نمي شود. نگاه او به ارتباط انسان و جهان در يک نگاه فلسفي ريشه دارد. گرچه جز خودش کسي او را فيلسوف نمي داند. اما همه اين ايده هايي که او مطرح کرده و به ظاهر هم خيلي پراکنده مي آيند و بعضي اوقات متناقض نما هستند دقيقاً از همان نگاه فلسفي اش نشات مي گيرد و از آن تعريفي که از ارتباط انسان با جهان دارد و خودش معتقد است چنين ارتباطي از جشنواره هاي قبل از قرون وسطي و جشنواره هاي اوليه يي مثل ساتورناليا شکل گرفته و از آن دوره ها وجود داشته است. در واقع نگاه باختين يک نگاه معرفت شناختي است. هرچند در خيلي از کتاب هايي که اول صحبتم به آنها اشاره کردم باختين را جزء فرماليست هاي روس دسته بندي کرده اند در حالي که وقتي آثار خود او را مي خوانيم مي بينيم که مدام از نگرش غيراجتماعي فرماليست ها انتقاد مي کند. بعضي جاها مي خواهند جايي بين مارکسيسم و پديدارشناسي برايش باز کنند اما انگار در هيچ کدام از اينها نمي گنجد. ولي آن حقيقتي که هيچ کس نمي تواند انکار کند اين است که وقتي ما به سراغ مولفه هاي هنر و ادبيات مدرن مي رويم مي بينيم خيلي جاها، خود مولفان اذعان مي کنند که آنچه مطرح کرده اند از ايده هاي باختين آمده است. مثلاً مک هيل در کتاب داستان پسامدرن، مساله دنياهاي ممکن و دنياهاي موازي را کاملاً به ايده پيوستار زمان و مکان باختين مربوط مي داند.

- در مقدمه «تخيل مکالمه يي» اشاره کرده ايد به اينکه در ايران بحث مکالمه باختيني هنگام ورود به حوزه هاي ديگر قرباني برداشت هاي سطحي از مفهوم مکالمه شده است.

اين نظر شخصي من است و نمي دانم بقيه تا چه حد با آن موافق هستند. به نظر من کلاً از کلمه «مکالمه» يا «ديالوگ» استفاده وسيعي مي شود اما در جاهايي تعبير ها از اين کلمه چنان محدود مي شود که ديگر هيچ ربطي به آن مباحثي که باختين در نظر داشته، ندارد. در تعريف مکالمه گرايي، خود باختين معتقد است مکالمه فضاي حاکم بر دنيا يا يک جور روش معرفت شناختي است. در حالي که ما هنگام استفاده از کلمه مکالمه به آن به عنوان يک روش نگاه نمي کنيم. يا خود اصطلاح «چندصدايي» که يک جاهايي ديگر خيلي لوث شده و يک دليلش شايد ترجمه نشدن کتابي است که باختين در مورد داستايوفسکي نوشته است. خيلي ها فکر مي کنند حضور صداها به خودي خود چندصدايي ايجاد مي کند، در حالي که برخورد و روش مولف در سازآرايي صداها خيلي مهم است. اينکه مولف صداهاي مختلف را به سمت مقاصد خودش پيش ببرد يا اجازه بدهد اينها هر کدام توان و نيروي خودشان را براي به حقانيت رساندن خودشان در آن متن بروز بدهند و در واقع به مخاطب اين اجازه را بدهد که با منطق خودش وارد شود و تصميم بگيرد. من از همان ابتدا که مي خواستم ترجمه آثار باختين را شروع کنم معتقد بودم براي آشنا شدن با فضاي باختيني ترجمه سه کتاب او واجب است. يکي از اين کتاب ها، کتاب «بوطيقاي داستايوفسکي» است که در آن باختين مقايسه يي بين هنر داستايوفسکي و تولستوي انجام داده است و مساله رمان چندصدايي را هم براي اولين بار در آنجا مطرح کرده است. کتاب ديگر باختين که آن هم حتماً بايد ترجمه شود کتاب «رابله و دنيايش» است که در واقع پايان نامه دکتراي باختين بوده و البته به دلايل مختلف در روسيه با آن مخالفت شده و بعد از 20 سال در آنجا اجازه چاپ گرفته و وقتي هم چاپ شده، جلسه هاي هفت هشت ساعته درباره اش گذاشته شده و همچنان سر چاپش جر و بحث بوده تا اينکه سرانجام وزير وقت در اين مورد مداخله کرده است.

اين کتاب را فعلاً اينجا هم نمي شود منتشر کرد چون وزارت ارشاد ما هم به آن مجوز نخواهد داد. اما بسيار کتاب مهمي است چون اصل ايده کارناوال گرايي در اين کتاب باختين مطرح شده است. کتاب بعدي هم، همين کتاب «تخيل مکالمه يي» است. من فکر مي کنم حداقل بايد اين سه کتاب را خوانده باشيم تا واقعاً بتوانيم بگوييم وارد دنياي باختين شده ايم.

- دليل خاصي داشت که قبل از بوطيقاي داستايوفسکي، تخيل مکالمه يي را ترجمه کرديد؟

دليلش اين بود که خود باختين بعد از نوشتن تخيل مکالمه يي، در کتاب «بوطيقاي داستايوفسکي» تجديد نظرهاي جدي کرده است ضمن اينکه «تخيل مکالمه يي» نسبت به آن دو کتاب جامعيت بيشتري دارد. چهار مقاله يي که در اين کتاب آمده آرام آرام فضا را براي ورود به فضاي فکري باختين آماده مي کند.

- کتاب رابله را هم که گفتيد فعلاً نمي شود ترجمه کرد؟

نه، چون در آن کتاب، باختين مباحثي را در مورد بدن انسان و کارکردهاي آن مطرح مي کند و در واقع نگاهش در آن کتاب وابسته به ارتباط بدن انسان و جهان در آثار رابله است که اتفاقاً در اين نگاه اصلاً بر مسائل جنسي به معناي مدرنش تکيه نشده بلکه بيشتر ارتباط بدن با جهان را مطرح مي کند و از لحاظ نحوه بيان به برخي از هزليات خود ما مثل هزليات ميرزاده عشقي بي شباهت نيست.

کتاب باختين درباره رابله همان طور که گفتم در روسيه هم مشکلاتي جدي ايجاد کرد، طوري که در آنجا عده يي معتقد بودند جهان روشنفکري روسيه را بايد به دو قسمت موافقان و مخالفان باختين تقسيم کرد.

- يکي از مقوله هاي اساسي در نظريه باختين،«خنده» است. البته لوکاچ هم در نظريه رمان به طنز، به عنوان يکي از خصلت هاي اساسي رمان اشاره مي کند. اما در نظريه باختين، به «خنده» به عنوان اصلي ترين و مرکزي ترين نيروي رمان پرداخته مي شود؛ نيرويي که به قول خود باختين حماسه را بي اعتبار مي کند.

آنجايي که باختين خنده را مطرح مي کند يک مساله فلسفي برايش مطرح است، يعني فلسفه خنده. در يک کتابي هم از ارسطو نقل مي کند که تمايز انسان با حيوانات ديگر در اين است که انسان مي خندد. در کتاب رابله، يک بخش مفصلي درباره تاريخچه و فلسفه خنده دارد، که در آن گفته است خنده به چه دردهايي مي خورد و اول اين را جا انداخته که خنده خصلتي است خاص انسان. بعد به تاثيرات اين خصلت در گفتمان پرداخته است. باختين تمايز حماسه و رمان و حتي تمايز رمان با ساير گونه هاي ادبي را در تفاوت زبان و گفتمان رمان با گونه هاي ديگر مي داند و دو عامل را در شکل گيري گفتمان رمان بسيار موثر مي داند که يکي از اينها، خنده است. البته منظور اين نيست که در رمان حتماً بايد موضوع خنده داري مطرح شود، يا مثلاً کنايات طنزآميز در آن وجود داشته باشد. باختين «خنده» را به عنوان فضايي مطرح مي کند که در آن هر چيز مطلق به بازي گرفته مي شود. يعني با اين ايده شايد بتوان گفت اگر فضاي حاکم بر جامعه فضاي مکالمه باشد، شايد ديگر نيازي به متوسل شدن به خنده نباشد. در واقع آن چيزي سر از گونه هايي که به خنده ارتباط دارند درمي آورد که به هر دليلي جلويش گرفته مي شود. چون در گونه هاي خنده دار افراد مجاز هستند حرف شان را بزنند. اتفاقاً يکي از ايرادهايي که به باختين مي گيرند اين است که مي گويند او گول يک بازي سياسي را خورده است و گونه هاي خنده دار در واقع سوپاپ اطمينان حکومت ها بوده اند.

اما در واقع بحثي که باختين درباره خنده مطرح کرده خيلي عميق تر و فلسفي تر است و چنين مواردي در آن يک بحث حاشيه يي به حساب مي آيد.

عامل دومي هم که به عقيده باختين گفتمان رمان را شکل مي دهد، عامل دگرزباني يا دگرمفهومي است که آنچه باعث ايجاد فضاي لازم براي شکل گيري آن مي شود، خنده است چون وقتي مي خواهي گفتمان ديگري را در قالب خنده دار بازگو کني خواه ناخواه آن را از نيات اوليه مولف اش منحرف مي کني و نيت ديگري به آن مي دهي. باختين تا جايي پيش مي رود که مي گويد با تقليد تمسخرآميز از يک ژانر، ژانر جديدي خلق مي شود. مثلاً طبق اين ديدگاه، تقليد تمسخرآميز از يک غزل را نمي توان غزل به شمار آورد بلکه چنين تقليدي در يک گونه ادبي ديگر تعريف مي شود.

در واقع آن چيزي که باختين را متمايز مي کند، توجهي است که او به زبان دارد. باختين معتقد است زبان رمان زبان ديگري است و در خيلي جاها آشکارا مي گويد رمان در هيچ تعريفي نمي گنجد و ويژگي اش اين است که نمي تواند قانونمند باشد و به محض اينکه شما يک قانوني براي رمان وضع کنيد رماني نوشته مي شود که در چارچوب آن قانون نمي گنجد.

- نکته ديگر موضع انتقادي باختين نسبت به زبانشناسي ساختارگرا و آن تلقي انتزاعي از نظام زباني است.

البته باختين نمي گويد اين ديدگاه کاملاً اشتباه است. اما کلمه «نظام» براي باختين خيلي آزاردهنده است و اين را يک جور فروکاستن مي داند و معتقد است اگر تعريفي ارائه دهيم که پديده يي را که دارد تعريف مي شود محدودتر از آن که هست بکند، با چنين تعريفي هيچ کمکي به درک و شناخت آن پديده نمي کنيم. مشکل باختين با زبانشناسي ساختارگرا اين است که مي گويد با نظام قلمداد کردن زبان، همه ويژگي هاي اجتماعي زبان را از آن دزديده ايم. حتي بحث را در حد کلمه مي برد و مي گويد شما که کلمه را از ديکشنري در نياورده ايد. آن را از دهان مردم گرفته ايد و تنها کسي که مي تواند ادعا کند که براي اولين بار به يک کلمه مفهوم بخشيده، حضرت آدم است. از آن به بعد شما هر کلمه يي را که انتخاب مي کنيد و در جمله قرار مي دهيد و هر جمله يي را که در يک پاراگراف قرار مي دهيد يا هر ايده يي را که مي خواهيد در کتاب قرار بدهيد، مرتب در اين چالش و ستيز هستيد که اول مقاصدي را که قبلاً در اين کلمه بوده و الان به دست تان رسيده از کلمه موردنظر پاک کنيد تا بتوانيد نيات خودتان را در آن بگذاريد و کماکان هم بايد متوجه باشيد که در فضاي اين کلمه هميشه جاي خالي براي مخاطب هاي مختلفي که با دنياي خودشان مي خواهند آن را هضم کنند، وجود دارد و شما نمي توانيد جلوي آنها را بگيريد.

- آيا بحث باختين درباره خنده و فرهنگ عامه را مي توان به ادبيات عاميانه ايراني و آن دسته از متون کهن ادبي خودمان که ريشه هاي فرهنگ عامه يي دارند، تعميم داد؟

بله، مثلاً خود کارناوال گرايي که باختين مي گويد در فرهنگ عامه ما قابل رديابي است. در همين دوران معاصر ما گونه يي از آن کارناوال گرايي را در نمايشنامه هاي بيژن مفيد مي بينيم. يا مثلاً در هزليات ميرزاده عشقي. از اينها قديمي تر داستان هاي مثنوي هستند که بسيار عالي به تفسيرهاي باختيني تن مي دهند. کل ايده هاي هستي شناسانه باختين خيلي به نوع نگرش مولانا نسبت به جهان شبيه است. ولي مساله ما در اينجا اين است که وقتي مثلاً دانشجوي دوره کارشناسي ارشد مي خواهد پايان نامه بنويسد نمي تواند اين نظريه ها را روي يک اثر فارسي پياده کند. دليلش هم اين است که اصلاً نتوانسته آنها را هضم کند.

-ظاهراً باختين جزء نظريه پردازاني است که در اروپا هم نسبتاً دير شناخته شده است.

يک دليل اين قضيه اين است که مسائل سياسي خيلي در کوبيدن باختين مطرح بوده. چون باختين به شدت ضدمارکسيست بوده و حتي در وصيتنامه اش هم نوشته بوده مراسم تدفينم را طبق آيين ارتدوکس برگزار کنيد. تبعيد باختين هم به همين دليل بود ضمن اينکه باختين نسبت به نوشته هاي خودش لاابالي بوده و بعضي ها گفته اند بعد از اينکه چيزي مي نوشته آن نوشته دلش را مي زده. در اواخر عمرش هم گفته يک حقي از نوشته هاي خودم بر گردنم است چون حال دفاع کردن از آنها را ندارم. يا مثلاً در دوراني که در روسيه قحطي شده بوده از صفحات يکي از کتاب هايش که فقط هم يک نسخه ازش داشته به جاي کاغذ سيگار استفاده مي کرده و آن کتاب به اين شکل از بين رفته است.
درباره ميخاييل باختين و آثارش
دشواري سخن من دشواري سخن ديگري
پويا رفويي

تزوتان تودوروف در دهه 70 از کشف کسي سخن مي گفت که به ظن او بزرگ ترين نظريه پرداز ادبيات در قرن بيستم به شمار مي آمد؛ ميخاييل باختين. منتقدان ادبي از جنبه هاي نظري و سياسي نظرهاي متفاوتي درباره باختين ابراز کرده اند. او را فرماليست، مارکسيست، اومانيست مسيحي، محافظه کار و تندرو وصف کرده اند و شايد اين صفات متناقض بازتاب شيوه نگرش او به ادبيات بود؛ شيوه يي که در نقد ادبي تمرکزگراي قرن بيستم انشقاق به وجود آورد و به همين دليل است که باختين به سادگي تن به طبقه بندي شدن نمي دهد. درباره زندگي باختين هم حرف هاي پس و پيش زيادي زده شده است. ولي بي ترديد بخش مهمي از حيات خلاقه و آثار مکتوب باختين مقارن با انقلاب اکتبر و به تبع آن جنگ داخلي (1921- 1918) نضج گرفته است. پس از اين نيز دوران سرکوب جوزف استالين بوده و آن طور که از اسناد و مدارک برمي آيد باختين مورد تاييد حزب کمونيست قرار نگرفته و بيشتر زندگي اش در گمنامي سپري مي شود، آن هم در شغل دون پايه کتابدار يک کتابخانه پرت. به همراه همسرش. دلخوشي اش خلاصه در همين بوده که اوقات فراغت کافي داشته تا بتواند به مطالعاتش ادامه بدهد و ديگر اينکه همچون باقي رفقايش از اردوگاه هاي مرگ و کار اجباري سر درنياورده. با اين همه جزييات زندگي باختين و وقايع نگاري دقيق زندگي اش هنوز ممکن نيست. قسمت عمده يي از آثار باختين مربوط به روزگار جواني او در دهه 20 ميلادي است هرچند انتشار آنها غالباً در اواخر عمرش صورت مي گيرد و البته پاره يي از مقالات و کارهاي نيمه تمام وي پس از مرگش و از طريق روشنفکران روسي ساکن ساير کشورهاي اروپايي منتشر مي شوند. گذشته از اينها مشاجره و جدل بر سر سه کتابي که در دهه 20 ميلادي، توسط همکاران باختين به نام هاي والنتين ولوشينوف و پاول مدودوف عرضه شده اند، همچنان ادامه دارد و بسياري معتقدند اين آثار متعلق به باختين هستند که به دليل سانسور و جو سياسي حاکم به نام اشخاص ديگري به چاپ رسيده اند. با اين وجود دشواري تفکيک صداي باختين از ديگران بخشي از پروژه فلسفي او مبتني بر سرشت گفت وگومدار زبان نيز محسوب مي شود. او خود در يادداشت بحث برانگيزي که بعدها در کتاب «ژانرهاي سخن و مقالات ديگر» منتشر شد، چنين نوشته است؛ «دشواري جست وجو براي يافتن سخنان من، دشواري جست وجو براي يافتن سخني است که متعلق به من نيست.»

باختين متولد اورل يکي از شهرهاي روسيه است. تحصيلات مقدماتي اش را در ويلينوس و بعدها در اودسا ادامه مي دهد و در سال 1918 در رشته فيلولوژي از دانشگاه پتروگراد فارغ التحصيل مي شود. در مقام معلم مدرسه در نول يکي از شهرهاي غربي روسيه مشغول به کار مي شود و در فاصله سال هايي که جنگ داخلي ميان ارتش سرخ و ارتش سفيد در تداوم است، حلقه ادبي خود را تشکيل مي دهد و مفاهيم اساسي انديشه او در سال هاي بعد در همين دوره فرمول بندي مي شوند. در 1920 باختين به ويتبسک مهاجرت مي کند و البته همکاران و دوستدارانش او را همراهي مي کنند. ولوشينوف و مدودوف نيز در بين ديگر اعضاي حلقه حضور دارند. در 1924 باختين به پتروگراد که حالا ديگر اسمش به لنينگراد تغيير يافته، بازمي گردد. در ژانويه به اتهام اقدام عليه دولت و ارتکاب به جنايت سقراطي «تحريک جوانان به فساد» دستگير و محاکمه مي شود. در زندان بيماري مزمن او پوکي استخوان عود مي کند و به التهاب مغز قرمز استخوان مبتلا مي شود. او به 10 سال حبس در اردوگاه هاي کار اجباري محکوم شده بود که با پادرمياني دوستان اين حکم به شش سال تبعيد در قزاقستان کاهش مي يابد. در 1936 دوران محکوميت او به پايان مي رسد و در انستيتوي پداگوژيکي مورداويا مشغول به تدريس مي شود که کمي بعد مجبورش مي کنند استعفا بدهد. به شهري در حومه مسکو مهاجرت مي کند و وخامت بيماري اش به جايي مي رسد که به ناچار پاي راست او را قطع مي کنند. پس از جراحي، بيکاري نيز به فهرست شوربختي هاي باختين اضافه مي شود و او تا پايان عمر در مقام استاد مدعو و به صورت پاره وقت در انستيتو گورکي روزگار مي گذراند.

در دهه هاي 30 و 40 باختين دو پروژه بزرگ را آغاز مي کند. نخست به سراغ رابله نويسنده فرانسوي قرن شانزدهم مي رود و سپس به تاليف کتابي در باب به بلوغ رسيدن قهرمان و تحول شخصيت در رمان هاي قرن 18 و 19 مي پردازد. شروع جنگ جهاني دوم در کار باختين وقفه ايجاد مي کند و کمبود کاغذ سيگار باعث آن مي شود تا او صفحات زيادي از کتابش را به جاي کاغذ سيگار قرباني کند. هم اينک به جز بخش هايي از کتاب «تطور شخصيت در رمان هاي تکويني» چيز ديگري بر جاي نمانده است. پس از جنگ باختين پروژه رابله را به سرانجام مي رساند. اين کتاب در حکم رساله دکتراي او محسوب مي شود هرچند نويسنده هيچ گاه به صرافت انتشار آن نيفتاد و عملاً رابله باختين تا اواسط دهه 60 که دوباره توسط دانشجويان موسسه گورکي از نو کشف شد، توجه و تامل هيچ کس را برنيانگيخت و کتاب در بايگاني دانشگاه خاک مي خورد. پس از مرگ استالين در سال 1953 شرايط براي فعاليت باختين مساعد بود اما اين بار وضعيت جسمي اش وخيم تر شده بود. علاوه بر درد مزمن استخوان، آمفيزم و عفونت هاي شديد ريه يي به سراغش آمده بود. اما در دهه 70 ميلادي به ناگهان با شهرتي عالمگير مواجه شد. تودوروف و کريستوا در معرفي او بسيار کوشيدند. در دهه 80 آوازه او به امريکا و انگليس هم رسيد.

آثار آغازين باختين عميقاً بار فلسفي داشته و در حوزه زيبايي شناسي کانتي قرار مي گيرد. «به سوي فلسفه کنش» و «مولف و قهرمان در کنش زيبايي شناختي» مهم ترين نمونه ها از دغدغه هاي باختين در دوران جواني به حساب مي آيند. توجه به پديدارشناسي و طبيعت بيناذهني زبان که نخستين بار در همين دو مقاله ممتع بروز مي يابد، تا پايان عمر در کانون انديشه هاي باختين باقي مي ماند. در سال 1926، ولوشينوف کتاب «فرويديسم؛ نقدي مارکسيستي» را منتشر مي سازد. دو سال بعد مدودوف «روش صوري در پژوهش ادبي» را چاپ مي کند که گفتيم از منظر بسياري اين دو کتاب متعلق به باختين است که البته همچنان محل شک و بحث هاي زيادي است. «مسائل بوطيقاي داستايوفسکي و فلسفه زبان» که در سال 1929 منتشر مي شود تنها اثري از باختين است که در دوران حيات استالين و با اسم حقيقي او منتشر مي شود. در دهه 30 باختين سعي مي کرد از انديشه هاي استالينيستي حاکم بر جو سياسي شوروي دور و دورتر شود. منتقدان به شکاف روزافزون ميان باختين و دو همکار قديمي اش مدودوف و ولوشينوف استناد مي کنند که هر دو به طور مشکوکي در تصفيه هاي سياسي سال هاي بعد ناپديد مي شوند.

نظريه باختين درباره رمان متکي بر سه مفهوم کليدي است. کارناوال، نخستين مفهومي است که او به رمان منتسب مي کند و براي اولين بار در کتاب «رابله و جهان او» به شرح و توضيح آن مي پردازد. اين کتاب در فاصله 1930 و 1940 ميلادي تاليف شده است هر چند زمان انتشار آن سال 1965 است. از منظر باختين رمان به فرهنگ غيررسمي مجال بروز مي دهد و از اين بابت نوعي مقاومت سياسي در برابر فرهنگ رسمي، سرکوب دولتي و نظم تماميت خواه محسوب مي شود و مکانيسم هاي چنين مقاومتي عبارت از خنده، نقيضه و گروتسک است. در مقاله «صورت هاي زمان و کرونوتوپ در رمان» باختين دومين مفهوم کليدي خود کرونوتوپ را مطرح مي کند. نسبت زمان و مکان و نقش آن در تداوم ژانرهاي ادبي در صورت بندي هاي ويژه يي نظم و نسق مي يابد که باختين آنها را ذيل تعبير کرونوتوپ تحليل مي کند. سومين خصيصه يي که در نگره باختين خاص رمان تشريح مي شود گفت وگو و تاکيد بر وجه مکالمه يي زبان در ژانر رمان است. جدال سخن من و سخن ديگري در بافت تاريخي ژانر رمان قرار دارد و مبتني بر طبيعت چندصدايي گفتمان است. مکالمه تعبيري بود که باختين به منزله تمهيدي براي نشان دادن گرايش داستايوفسکي به خلق فضاهاي چندزباني بود؛ فضايي که همزمان چندين صدا به گوش مي رسد، صداهايي که با يکديگر حرف مي زنند، پاسخ يکديگر را مي دهند و هيچ يک بر ديگري تقدم يا تسلط ندارند. باختين گفتمان گفت وگومدار رمان را در تعارض با تک گويي گفتمان سنتي تحليل مي کند.

باختين منتقد تحليل هاي انتزاعي و فرماليستي نحله هاي نظريه ادبي زمانش نيز بود. او همزمان با نظريه فرماليسم روسي که سردمدار اصلي آن آيخنباوم بود و با فلسفه مارکسيستي زبان که تروتسکي از آن دفاع مي کرد به مخالفت از بعد روش شناسي مي پرداخت. از طرف ديگر نگرش زبان شناختي به ادبيات را محکوم به شکست مي دانست. در حلقه يي که داشت به کرات به نزديکانش توصيه مي کرد نمي توان ادبيات و در راس آن رمان را با زبان شناسي سوسوري توجيه کرد. روشي که مي پسنديد سبک شناسي جامعه نگر بود. زبان از نظر باختين نظام متحد و منسجمي نيست که از هنجارهاي مطلق تبعيت کند و از سوي ديگر مولف، يگانه کنشگر زباني محسوب نمي شود. تک گويي، معضل تمامي نظريه هاي ادبي معاصر با باختين بود و از اين رو نقد ادبي آن زمان از توضيح پويايي و تحرک رمان و ادبيات جديد عاجز است و عملاً رويکردي واپس نگر را فراروي خود قرار داده است. زبان و زندگي روزمره در انتزاع و خوانش تک سخن مدام سرکوب مي شود و رمان صداي مقاومتي است که هر چند ضعيف، اما لايه بندي دروني زبان را آشکار مي کند. اساس رمان بازي دروني گروه هاي اجتماعي، زبان هاي مربوط به طبقات مختلف اجتماعي، واژگان مصطلح ميان مشاغل و زبان نسل ها، جنسيت ها، گروه هاي سني و حاشيه نشينان است. زبان رمان، مستحکم و انتزاعي نيست و با لحظه و مدت در تعامل مستمر است. در رمان از زبان تمرکززدايي مي شود و اين جنبه از چشم فرماليست ها و ساختارگراها دور مانده بود، و شايد به همين دليل بود که در دهه 70 وقتي آثار باختين در فرانسه و آلمان مطرح شد چنان شوري را برانگيخت که بسياري را به تعجب واداشت. از ديد کريستوا، باختين نظريه پردازي بود که پيش از فرماليسم، به نقد ساختارگرايي دست زده بود.

مبناي انديشه هاي باختين درباره رمان حول محور مکالمه مي گردد. اصل مکالمه در رمان به شکل سبک نوشتار نمود پيدا مي کند. در هر رمان، کلمه با مرجع کلمه در مکالمه است، در عين حال کلام با گوينده کلام نيز در مکالمه است، کلام با مخاطب نيز مکالمه مي کند. همين خصيصه است که باختين را به اين نتيجه گيري سوق داد که رمان، فضايي است که در آن زبان خاصيت کشساني خود را به عالي ترين وجه علني مي کند و به همين دليل، صداهاي ديگر سرکوب شده و به حاشيه رانده را در گفتمان رمان نويسانه مي توان بازيافت. باختين ديالوگ را جوهر رمان مي دانست و حال آن جوهر شعر، مونولوگ است و تفکر شاعرانه به رغم همه لطافت و حساسيتي که تبليغ مي کند، نمود گفتمان هاي تماميت گرا و به وحدت رسيده است. موضوع شعر هيچ وقت در زبان شعر نفوذ نمي کند، موضوع همواره در حکم ديگري زبان شاعرانه است.

باختين گذار از سخن تک گو به سخن چندآوايي را تاريخي مي دانست. او ميان شعر، نمايش و حماسه وجه مشترکي قائل بود که در سخن تک گو خلاصه مي شود و حال آنکه رمان بر اصل چندصدايي استوار است. بنايراين ميان اين دو قسم سخن، به نوعي گسست تاريخي و معرفت شناختي باور داشت. شارحان آثار باختين، او را در زمره نخستين منتقدان نظريه بازنمايي قلمداد کرده اند. ادبيات انعکاس زندگي روزمره نيست، بلکه آن را بازتوليد مي کند و در شرايطي، ادبيات شرايط زندگي را در فضايي تخيلي دگرگون مي کند تا بعدها فضا براي تحولاتي بنيادين تر مهيا شود.
عناوين اين صفحه
خنده و دگرمفهومي
دشواري سخن من دشواري سخن ديگري

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام