حکيمه دسترنجي
استاد عبدالمحمد آيتي در سال 1305 در بروجرد به دنيا آمد. از پدر و مادري باسواد و دوستدار علم و خانداني اهل علم و فضل. در اوان کودکي او را به مکتبخانه «آغاباجي» سپردند. پس از مکتبخانه «آغاباجي» از مکتبخانه ميرزا حسنً شاعر و مکتبدار سردرآورد. استاد آيتي از سخت گيري ها وانواع تنبيه ميرزا حسن خاطره ها دارد. او در مکتبخانه الفبا را آموخت و سپس به آموختن قرآن و حساب و سياق پرداخت. اما روح حقيقت جو و نوطلبش مسير زندگي او را عوض کرد. پيشرفت در حساب و سياق مکتبخانه يي را - که احتمالاً در آينده مي توانست او را از جمله حجره داران بازار کند - رها کرد و به مدرسه اعتضاد رفت.
آيتي شيوه نوين آموزش در مدرسه اعتضاد و شور و حال حاکم در آنجا را بيشتر مي پسنديد و روش هاي آموزش سنتي مکتبخانه و تکرار طوطي وار چند کتاب خاص روح او را ملول مي ساخت. وقتي صداي زنگ تفريح مدرسه اعتضاد مي آمد، همهمه شاد بچه ها و آزاد بودن شان در صحن مدرسه، هوس مدرسه رفتن را در ما بيدار مي کرد. هر هفته دو تا از بچه ها تشکچه هايشان را برمي داشتند و مجري کوچک شان را زيربغل شان مي گذاشتند و مکتبخانه را به قصد مدرسه ترک مي کردند. مرحوم مخلص هم براي اينکه شاگردانش را حفظ کند، يک زنگ شتر خريد و آن را از تير چوبي سقف آويزان کرد و هر وقت مي خواست از بچه ها درس بپرسد يا اجازه بدهد نان پيچ هايمان را باز کنيم و چيزي که از خانه آورده بوديم بخوريم، با چوب بلندش دو سه ضربه به زنگ مي زد. اما صداي زنگ شتر هم نتوانست با زنگ تفريح دبستان مقابله کند و باز هم بچه ها براي مدرسه رفتن لحظه شماري مي کردند. سال 1314، سال تحقق آرزوي بزرگ و کودکانه عبدالمحمد 9ساله بود. او کمي ديرتر از بچه هاي ديگر به مدرسه مي رفت. بنابراين آقاي فقهي مدير، که پدرش از بنيانگذاران فرهنگ لرستان بود، او را امتحان کرد و او نوشت؛ «ام روز هوا خوب است» ام روز دو پاره شده عبدالمحمد را راهي کلاس اول دبستان کرد و بدين گونه بود که پاي در راه تحصيل علم گذاشت و گواهينامه ششم ابتدايي را از مدرسه 15 بهمنً بروجرد اخذ کرد.
از ميان معلمانش، آنها که اهل شعر و ادب بوده اند، در خاطرش بيشتر نقش بسته اند. آقاي صميمي شاعر از آن جمله است. او مردي لاغراندام و سيه چرده و با سهم و صلابت بود. صميمي معلم مشترک او و زنده ياد دکتر عبدالحسين زرين کوب بود و دکتر زرين کوب آورده است که او استاد ادبيات عرب بود و ايشان معلقات سبع را پيش آقاي صميمي خوانده است. به هر حال نقش معلمان اهل فضل و ادب بر روح آيتي نوجوان در همان سال هاي آغازين تحصيل نظرگير است؛ روزي آقاي صميمي موضوع انشايي گفت که وقتي بزرگ شديد، مي خواهيد چه کاره شويد. من که در آن زمان شعر مي گفتم، داستان منظومي هم ساخته بودم به نام داستان صالح و طالح، نوشتم من مي خواهم شاعر شوم. وقتي انشايم را خواندم، گفت؛ بîبîم (اين تکيه کلامش بود) اگر مي خواهي شاعر بشوي پس از کجا زندگيت را تامين مي کني؟ بعد خود ايشان نامه يي به ما ديکته کردند که در پايان آن آمده بود؛ «پدر عزيزم من مي خواهم خلبان شوم تا به وطنم خدمت کنم.» در سال 1320 وارد دبيرستان پسرانه پهلوي مي شود. تعلق خاطر او به علم آموزشي در يادً روشن و دلپذير اين دبيرستان کاملاً نمودار است؛ دبيرستان پسرانه ساختمان نوبنياد زيبايي بود با گالري هايي که رنگ آبي زده بودند با کتيبه هاي طلايي، حاوي اشعار دلپذير.
در دبيرستان او از محضر استاداني چون علي محمد مرآت (دبير، شاعر، عارف و موسيقيدان) و دکتر عبدالحسين زرين کوب بهره مي برد. او به روشني همه دبيرانش را به ياد مي آورد و از آنها سخن گفته است اما تاثير دکتر زرين کوب بر او بيش از ديگران است.
دبير ادبيات ما هم مرحوم آقاي دکتر زرين کوب بودند که از او خيلي چيزها آموختم. شايد گرايش من به ادبيات، تاثير ايشان بوده است. ايشان آن وقت ها جغرافيا و زبان فرانسه هم درس مي دادند. البته زبان عربي را هم مي دانستند.
اما نشانه هاي روح بلند انسان هاي بزرگ از جواني هويداست. عمق ظرفيت دروني براي فهم کنه حقيقت، آنها را از عوام متمايز مي سازد. درون همچو دريا گسترده آيتي نيز در اوان جواني ناآرام و تشنه حقيقت است. بنابراين دبيرستاني را که آنقدر با عشق و علاقه و حتي در بي امکاناتي کامل - با استفاده از کتاب هاي درسي موجود در کتابخانه گذرانده بود - رها مي کند و به مدارس علوم ديني رو مي آورد اما اين دوره نيز به رغم غناي علمي، مدت کوتاهي به طول مي انجامد؛ آن سال ها حوزه علميه بروجرد حسابي داير بود. آيت الله بروجردي هنوز در بروجرد بودند و طلبه هايي از شهرهاي گوناگون براي استفاده از محضر ايشان به شهر ما مي آمدند، آيت الله بروجردي صبح ها زير سايه درختي درس خارج مي گفتند که شمار زيادي از آقايان طلاب در درس حاضر مي شدند. اينها انگيزه هايي بود که مرا به درس طلبگي مي کشاند. از اين رو، پس از گذراندن کلاس سوم دبيرستان، که بنا بود به دانشسراي مقدماتي اهواز بروم به مدرسه آقا رفتم. شماري از کتاب ها را در آنجا خواندم هنوز هم معتقدم کتاب هاي صرف مير و شرح تصريف و انموذج از کتاب هايي خوب براي آموختن صرف و نحو هستند. به هر حال، سالي در بروجرد به خواندن درس گذراندم و در مهرماه سال 1324 رهسپار قم شدم و نزد بعضي از علماي آن شهر، کتاب هاي مغني و مطول و معالم را خواندم ولي درنگم در قم به درازا نکشيد.
او پس از غور در علوم ديني و تحصيل عربيت به قصد ادامه تحصيل به تهران آمد و پس از اخذ مدرک ششم ادبي وارد دانشکده معقول و منقول (الهيات) دانشگاه تهران شد و با کوله باري غني از علم، برچيده از خرمن دانش استادان نخبه، در سال 1328، به اخذ ليسانس نائل آمد؛
در دانشگاه هم استادان بسيار خوبي داشتم. مرحوم فروزانفر رئيس دانشکده بود. مرزبان نامه هم به ما درس مي داد. آقاي راشد هم استاد فلسفه ما بود. آقاي دکتر غلامحسين صديقي، آقاي دکتر موسي عميد، آقاي مدرس رضوي، آقاي دکتر فياض، آقاي سيدمحمد مشکات، آقاي دکتر محمد محمدي، آقاي فاضل توني و آقاي سبزواري استادان من بودند. من از خرمن دانش اين بزرگان، که کمتر همتايي داشتند، خوشه معرفت بسيار چيدم. آن وقت ها کساني که قصد داشتند دبير شوند، دوره هاي تعليم و تربيت را هم در دانشکده ادبيات مي گذرانيدند. از همه دانشکده ها کساني به اين رشته مي آمدند. دکتر محمد خوانساري، دکتر محمدباقر هوشيار، دکتر جلالي و دکتر امير هوشمند استادان اين رشته بودند. آقاي دکتر علي اکبر شهابي هم کار تمرين دبيري را زيرنظر داشتند. خلاصه در خرداد سال 1328 کار دانشگاه هم به پايان آمد.
او بعدها براي گذراندن دوره دکترا به دانشکده ادبيات دعوت شد اما گرفتاري هاي روزگار به او مجال به پايان رساندن اين دوره را نداد هرچند در ساحت عالمي چون او داشتن يا نداشتن اين مدرک ديگر چندان فرقي هم نمي کرد.آيتي اين بار تصميم مي گيرد وادي آموزش و تعلم را تجربه کند. او مي خواهد اندوخته علم خود را نثارجوانان و نوجوانان کند. به آموزش و پرورش مراجعه مي کند و با سمت دبيري راهي دبيرستان هاي بابل مي شود و در راه اين شعر را مي سرايد؛
گشت نمايان ز سرً کندوان
رشک جنان خطٌه مازندران
او اين کار را نيز با همه عشق و شوق انجام مي دهد. خود مي گويد؛
به قدري به دبيري علاقه مند بودم که به جاي 22 ساعت، تمام هفته را درس مي دادم.
و هنگامي که در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي براي او مجلس بزرگداشتي برپا کرده بودند، در آن مجلس گفت؛
به کار معلمي آنقدر عشق داشتم که هنوز هم، پس از سال ها بازنشستگي، وقتي براي گرفتن حقوق بازنشستگي به بانک مراجعه مي کنم، احساسي معنوي دارم.
اما دوران خدمت آيتي در آموزش و پرورش تا سال ها با نوعي کوچ نشيني و بي قراري همراه شد. از بابل به خرم آباد، از خرم آباد به تهران، از تهران به ساوه، از ساوه به تهران و از آنجا به گرمسار منتقل و پس از آن چند سالي منتظر خدمت شد. البته گرايشات سياسي دوران جواني و ظلم ستيزي او در آن دوران در پديد آمدن اين وضعيت بي تاثير نبود.
اما دوران تدريس در ساوه بحراني ترين دوران زندگي اوست. او که در 1329، در بابل، تاهل اختيار کرده بود، همراه با خانواده در سال 1337 به ساوه رفت. همسرش در آن روزها باردار بود، در حالي که سه فرزند (دو دختر و يک پسر) داشتند. هنگام زايمان به سبب نبودن وسيله و ندانم کاري پزشک مادر و نوزاد دوقلو از دست رفتند و آيتي با آرزوهاي درون حقيقت جو و مسووليت هاي سخت زندگي، به ويژه مسووليت تربيت بچه ها، تنها ماند. اما در مورد بزرگاني چون او عجيب نيست که اين دوران، به لحاظ علمي و کثرت نوشتار، يکي از پربارترين دوران هاي زندگي اوست؛

روزها در دبيرستان درس مي دادم و به خانه که مي آمدم به کارهاي خانه و بچه ها مي رسيدم. و بعد هم به نوشتن مي پرداختم. در ساوه با همه گرفتاري هايي که داشتم، براي مجلاتي مثل صدف، بامشاد، اميد ايران و راهنماي کتاب مطلب مي نوشتم و جزء هيات تحريريه کتاب هفتم بودم. در همين شهر بود که ترجمه کتاب هايي چون کشتي شکسته اثر تاگور، باتلاق نوشته ميکاوالتاري نويسنده فنلاندي، کالسکه زرين، مجموعه داستان هايي از برادران گريم براي نوجوانان و معلقات و تحرير تاريخ وصاف را به پايان بردم. در شهريور 1345 از طرف رياست بنياد فرهنگ ايران به تهران دعوت مي شود اما به سبب نداشتن امکان نگهداري بچه ها در تهران، تقاضاي بازگشت به ساوه را مي کند. آمدن به تهران براي آيتي به عنوان پژوهشگري جوان و پرمايه و پرکار فرصت خوبي بود، اما مناعت طبع بلندش اجازه نداد مساله تنگدستي و مشکل مسکن در تهران را مطرح کند و به ناچار به ساوه بازگشت و در سال 1346 از آنجا به گرمسار منتقل شد. دو سال هم در گرمسار درس داد و در اين مدت ترجمه تقويم البلدانً ابوالفدا را به ثمر نشاند. تا آنکه در 1348، مرحوم ايرج جهانشاهي تقاضا کرد او را به دفتر انتشارات کمک آموزشي در تهران منتقل کنند. بنابراين، پس از دو سال به تهران آمد و به عنوان سردبير ماهنامه آموزش و پرورش مشغول به خدمت شد و دوره پربار ماهنامه محصول اين دوره از زندگي استاد عبدالمحمد آيتي تا سال 1359 است. اما او - به رغم آنکه ديگر بيشتر وقت خود را صرف ترجمه و تاليفً کتاب و مقاله کرده - نمي تواند معلم نباشد. تدريس و معلمي همچنان جزء جدايي ناپذير زندگي اين مولف و مترجم جوان و حالا، صاحبنام است معلم که نمي تواند به کلاس نرود. در تمام اين سال ها در دبيرستان هاي شبانه خوارزمي، آذر و اسدي هم درس مي دادم. همچنين در دانشکده فارابي هفته يي چند ساعت براي استادان جواني که از کشورهاي ديگر آمده بودند، متون داستاني ايران را تدريس مي کردم. مدتي هم، در دانشکده دماوند زبان و ادبيات عربي درس مي دادم.
از آن دوره تاکنون آيتي همچنان و با پشتکاري بي نظير مشغول ترجمه و تاليف است. او با آنکه دوره جواني پرباري داشته و انتشار هر مقاله او در نوع خود حادثه يي محسوب مي شده اما رونق دوران پختگي و کهولت او صدچندان است. در اين دوران آثار مهمي چون ترجمه قرآن و نهج البلاغه و معجم الادبا و بسياري آثار ديگر به جامعه علمي عرضه مي شود. خلاصه کلام آنکه آيتي معلمي موفق و توانا بوده است. بسياري از تشنگان علم از درياي علم او سيراب شده اند. هنوز هم بسياري از شاگردان او از شهرستان هاي دور و نزديک به ديدارش مي آيند تا از دوران طلايي و پرخاطره يي از زندگي خود که استاد در آن نقش بسزايي داشته ياد کنند. اما ياد دادن و مقام معلمي هيچ گاه او را از ياد گرفتن بازنداشت. در همه سال هاي زندگي او سه عنصر بارز و اساسي نمود دارد؛ مطالعه، نوشتن و ذوق سرشار. به همين دليل هم هست که او امروزه از استادان جامع الاطراف است. علاوه بر تسلط بر ادبيات کهن، ادبيات معاصر و هم شعر و هم داستان را به خوبي مي شناسد و آشنايي او با ادبيات معاصر به ايران محدود نمي شود. او هميشه نيم نگاهي نيز به ادبيات معاصر کشورهاي ديگر داشته است و کتاب رندا ترجمه داستان هاي معاصر نويسندگان سوري، شاهدي بر اين مدعاست و نيز شاهدي است بر آنکه آيتي علاوه بر عربيت و ترجمه عربي از متون کهن به ادبيات معاصر و زبان عربي امروز نيز آشنايي دارد. علاوه بر اين، او از شعر گفتن هم غافل نبوده، بارها ديوان اشعارش را جمع آورده اما حوادث روزگار آن را از ميان برداشته است. او طبع خود را در قالب هاي مختلف شعري آزموده و البته فقط به گفتن شعر فارسي بسنده نکرده که اشعاري نيز به گويش بروجردي دارد.
زندگي استاد عبدالمحمد آيتي امروز، سپيدموي و سپيد محاسن، حاصل دوران هاي پرتلاطمي است که به اجمال ذکر آن گذشت؛ استادي مسلم در بسياري از علوم و فنون، عضو پيوسته فرهنگستان زبان وادب فارسي، مولفي پرکار و صاحب آثاري شگرف، مترجمي کثيرالترجمه آن هم ترجمه منابعي دست اول و اثرگذار که هر کدام خلايي از عرصه فرهنگي فارسي زبانان را پر کرده است و علاوه بر عرصه علم، پيري دريادل و پرشکوه با قلبي جوان و سرزنده، انساني متواضع و مهربان و آزاده يي هميشه آزاده و همچنان در حال خلق اثر و کار پيگير شبانه روزي.
يکي از غزليات سروده استاد عبدالمحمد آيتي که نشان دهنده ذوق سرشار و طبع روان است، ذکر مي شود؛
پيدايي و پنهاني، پنهاني و پيدايي
چون ناي همه نغمه چون نغمه همه نايي
پروانه بي پروا بر شمع جمال خويش
هم عاشق و معشوقي هم عاقل و شيدايي
روشن ز تجلاٌيت ظلمتکده دلها
هم مهر دل افروزي هم ماه دل آرايي
رنگين سر هرخاري بر دامن صحرا بين
اين باديه تا يي دل چون باد نپيمايي
وصف رخ دلجويش در لفظ نمي گنجد
تا گوهر معني را در لفظ نيالايي
وقتي که درآويزي با زلف دل آويزش
اي باد صبا خوشتر ز انفاس مسيحايي
يک ره به هواي او ره در دلً خود مي جو
تا پاي طلب هر سو در راه نفرسايي
زير و بم اين نغمه جز ناله محزون نيست
اي مطرب خوش الحان کو چنگ نکيسايي
نشکفته به شادابي يک غنچه در اين وادي
از چيست که مي خندي اي لاله صحرايي
بروجرد، 12/6/63
---

در پايان، براي آشنايي هر چه بيشتر خوانندگان، فهرستي از مهم ترين آثار استاد عبدالمحمد آيتي را ذکر مي کنيم تا گواهي باشد بر همت بلند و عظمت روح و گستردگي و عمق دانش آن استاد ارجمند.
الف- کتاب ها
باتلاق (1341)، ميکاوالتاري (ترجمه)، کتاب هفت، کيهان
کشتي شکسته (1344)، تاگور (ترجمه)، تهران، فرانکلين
تحرير تاريخ وصاف (1344)، تحرير جديدي از تاريخ وصاف، تهران، بنياد فرهنگ ايران
کالسکه زرين (1345)، برادران گريم (ترجمه)، تهران، نيل
معلقات سبع (1345)، (ترجمه)، تهران، اشرفي
آمرزش (1347)، ابوالعلاء، (ترجمه)، تهران، اشرفي
تقويم البلدان (1349)، ابوالفداء (ترجمه)، تهران، بنياد فرهنگ ايران
غزلهاي ابونواس (1350)، (ترجمه)، تهران، کتاب زمان
تاريخ فلسفه در جهان اسلامي (1355)، حناالفاخوري و خليل الجر (ترجمه)، تهران، فرانکلين
گزيده و شرح خمسه نظامي (1371 - 1355)، تهران، انتشارات انقلاب اسلامي
درباره فلسفه اسلامي (1361)، ابراهيم مدکور (ترجمه)، تهران، اميرکبير
تاريخ العبر (1371 - 1363)، ابن خلدون (7 جلد)، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
شکوه قصيده (1364)، شرح 48 قصيده از 30شاعر قرن هاي چهارم، پنجم و ششم، تهران، انتشارات انقلاب اسلامي
تاريخ دولت اسلامي در اندلس (1371- 1366)، محمد عبدالله عنان (5 جلد)، کيهان
قرآن مجيد (1367)، (ترجمه)، تهران، سروش
شکوه سعدي در غزل (1369)، گزيده و شرح تعدادي از غزل هاي سعدي، تهران، هيرمند
الغارات (1371)، در حوادث سال هاي معدود خلافت علي(ع)، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
صحيفه سجاديه (1372)، (ترجمه)، تهران، سروش
شرح و ترجمه معلقات سبع (1371)، تهران، سروش
حجاز در صدر اسلام (1373)، احمد العلي (ترجمه)، تهران، انتشارات سازمان حج و زيارت
گنجور پنج گنج، گزيده و شرح اشعار نظامي (1374)، تهران، علمي
علويات سبع (1374)، (ترجمه)، ابن ابي الحديد (ترجمه)، تهران، نشر بشارت
پير نيشابور، گزيده يي از آثار عطار نيشابوري (1375)، تهران، انتشارات انقلاب اسلامي
شرح منظومه مانلي و پانزده قطعه ديگر (1375)، نيما يوشيج، تهران، فرزان روز
رندا، 20 داستان از نويسندگان معاصر سوريه (1376)، (ترجمه)، تهران، سروش
نهج البلاغه (1376)، (ترجمه)، بنياد نهج البلاغه و نشر دفتر فرهنگ اسلامي
بسي رنج بردم (1376)، بازنويسي شده از زمان فردوسي، تاجيکستان، انتشارات سروا
مختصر تاريخ الدول (1377)، مجموعه داستان هاي کوتاه (ترجمه)، انتشارات سروا
شاهنامه بنداري (1380)، (ترجمه)، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي
قصه باربد و بيست قصه ديگر از شاهنامه (1380)، تهران، فرزان روز
الحوادث الجامعه (1381)، ابن الفوطي (ترجمه)، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي
معجم الادباء (1381)، ياقوت حموي (ترجمه و پيرايش)، تهران، سروش
داوري حيوانان نزد پادشاه پريان... (1383)، (ترجمه)، تهران، نشر ني
گزيده مقامات حميدي (1383)، تهران، ميراث مکتوب
در تمام طول شب (1383)، شرح چهار شعر بلند از نيما (همراه با خانم حکيمه دسترنجي)، تهران، آهنگ ديگر
تعمير و توسعه مسجد پيامبر (بي تا)، غترجمهف، ناجي محمد حسن، تهران، سازمان انتشارات حج و زيارت
اشعار سروش اصفهاني، (1386)، تصحيح و توضيح.
ب- ترجمه داستان هاي کوتاه
طلوع سپيده از خليل جبران، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 39، شماره 2
مست از فرانک اوکونر، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 41، شماره 6
کودکي که گنجشک ها را دوست مي داشت از ميخائيل نعيمه، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 41، شماره 7
پير مطرود از برتراند راسل، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 41، شماره 7
دزد از فرانسوا کوپه، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 41، شماره 5
پدر از ويلهلم شيمبتون، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 42، شماره 1
کوه نقره از سلمان لاکمرلوف، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 42، شماره 3
آشتي از امينه السعيد، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 42، شماره 4 وسوسه ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 42،شماره 7
نداي ايمان از پر بم چند، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 43، شماره 1
سکه قلب از دواد سکاکيني، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 43، شماره 2
راز صخره ها از بالزاک، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 43، شماره 4
دو برادر از ميريام آلن دوفورد، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 43، شماره 5
بازگشت از محمود تيمور، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 43، شماره 6
انگشتري از ايزاک دنيسن، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 43، شماره 7
زندگي از موپاسان، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 44، شماره 2
ناخدا، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 44،
شماره 3
دوست از همينگوي ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 44، شماره 4
جمجمه از تاگور، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 44، شماره 6
فرجام از احمد عبدالقادر مازني، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 44، شماره 7
يک بشکه کوچک از موپاسان، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 46، شماره 1
دو زن از پول بورژيه، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 46، شماره 2
مردي که مي خواست خدا را ببيند از توفيق الحکيم، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 46، شماره 3.
ج- مقالات، که به سبب کثرت آنها، عنوان برخي از آنها در ذيل مي آيد، اغلب در موضوعات «نقد ادبي»، «کلام و عرفان»، «تاريخ و تاريخ اسلام» تاليف شده اند. بيشتر اين مقالات در فاصله سال هاي 1330 تا 1356 به خامه تحرير درآمده است؛
آهنگ ديگر، راهنماي کتاب، جلد 3، سال 1339، شماره 3، صص 502 - 492
سبز، مجله سخن، جلد 17، سال 1345، شماره 3، صص 335 - 333
ديوان حالت، راهنماي کتاب، جلد 6، سال ششم، شماره 1 و 2، صص 46 - 40
سرود آزادي، راهنماي کتاب، جلد 4، سال 1340، شماره 9، صص 871 - 866
مرغ و طوفان، راهنماي کتاب، جلد 12، سال 1348، شماره 5 و6، صص 223 - 222
ابر، راهنماي کتاب، جلد 4، سال 1340، شماره 3، صص 247 - 245
چه سنتي؟، راهنماي کتاب، جلد 11، سال 1347، شماره 6، صص 286 - 282
نافه، راهنماي کتاب، جلد 6، سال 1342، شماره 12، صص 898 - 892
باغ آينه، راهنماي کتاب، جلد 4، سال 1340، شماره 7، صص 241 - 240
بر جاده هاي تهي، راهنماي کتاب، جلد 5، سال 1340، شماره 4و5، صص 426 - 416
عصيان، مجله صدف، سال اول، 1336، شماره 1، صص 910 - 904
فردوسي و شعر او، راهنماي کتاب، جلد 12، سال 1348، شماره 3و4، صص 147 - 143
تلاش آزادي، راهنماي کتاب، جلد 11، سال 1347، صص 393 - 388
داراب نامه طوسي، راهنماي کتاب، جلد 9، سال 1345، ص 425 - 419
بهار و ادب فارسي، راهنماي کتاب، جلد 15، سال 1351، شماره 7 و 8، صص 600 - 593
پيامبر، راهنماي کتاب، جلد 6، سال 1342، شماره 6، صص 427 - 423
سفرنامه مارکوپولو، راهنماي کتاب، جلد 16، سال 1352، شماره 1و2، صص 81 - 76
شاهنامه نادري، راهنماي کتاب، جلد 5، سال 1341، شماره 2، صص 173 - 169
کشاورزي و مناسبات ارضي، راهنماي کتاب، جلد 10، سال 1346، شماره 2، صص 143 - 140
شهاب الاخبار، راهنماي کتاب، جلد 8، سال 1344، شماره 1، صص 26 - 14
ترجمه رساله قشيريه، به اهتمام و تصحيح بديع الزمان فروزانفر، از انتشارات شرکت ترجمه و نشر کتاب، 383 صفحه، راهنماي کتاب، جلد 12، سال 1348، شماره 7 و8، صص 421 - 416
لغات کشف الاسرار، فرهنگ ايران، ج11، سال 1342، صص 305 - 293
بحث در فلسفه اسلامي، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 48، فروردين 1358، شماره 7، اين مقاله نوشته ابراهيم مذکور و ترجمه عبدالمحمد آيتي است.
خودغريبي در جهان چون شمس نيست، فرهنگ و زندگي، شماره 13، سال 1351، صص 145 - 141
رساله طير ابوعلي سينا، مجله صدف، شماره 9، سال اول، 1336، صص 735 - 729
حلاج از نگاهي ديگر، نامه انجمن، جلد يک، سال 1383، شماره 3، صص 47 - 21
داستان خلق قرآن و محنه، مجله صدف، 1336، سال اول شماره 10، صص 846 - 839، در تنظيم اين مقاله بيشتر از کتاب المعتزله تاليف زهدي حسن جارالله استفاده شده است.
عقايد و آراء اسماعيليان، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 47، بهمن 1356، شماره 5، اين مقاله برگرفته از تاريخ فلسفه در جهان اسلامي تاليف حناالفاخوري و خليل الجر است.
فتح بابل، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 40، آبان 1349، شماره 2، صص 8 - 4
فتح شهرآمد، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 40، آذر 1349، شماره 3، صص 13 - 11
رزم سورنا و کراسوس، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 40، آبان 1349، شماره 2، صص 8 - 4
شعوبيه، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 40، سال 1349، شماره 4، صص 9 - 6
وثيقه دشت مغان، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 40، فروردين 1350، صص 16 - 13
سربداران، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 40، بهمن 1349، شماره 5، صص 10 - 6
مرشد کامل بر اورنگ شاهي، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 40، اسفند 1349، شماره 6، صص 12 - 9
وکيل الرعايا، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 40، ارديبهشت سال 1350، شماره 8، صص 13 - 12
اخوان الصفا، ماهنامه آموزش و پرورش، ترجمه و تاليف عبدالمحمد آيتي، دوره 41، آذر و دي و بهمن، شماره 3 ، 4 و 5
فارابي، ماهنامه آموزش و پرورش، شماره 44، سال 1353، صص 277 - 272
اسحاق موصلي، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 45، آبان 1354، شماره 3
هزاره ابوريحان بيروني، فرهنگ در زندگي، شماره 17، زمستان 1353، صص 148 - 139
خط تا آغاز اسلام، برگرفته از المفصٌل في تاريخ العرب قبل الاسلام، جوادعلي، ج7، ماهنامه آموزش و پرورش، دوره 47، دي ماه 1356، شماره 5، صص 240 - 236.