
دکتراميد ملکي
در غرب پيروز مجتهدزاده را استاد دانشگاه تربيت مدرس تهران مي دانند و در کشورش رئيس مرکز يوروسيويک لندن مي خوانندش و آقاي پروفسور از اين دوگانه در عجب است. گفت وگو با پيروز مجتهدزاده در عصري زمستاني در آپارتمان او در تهران انجام شد روي مبلي که تابلوي بزرگي در پشت آن خودنمايي مي کرد که نشان مي داد بيش از چندروزي از انتخاب او به عنوان برگزيده گروه علوم سياسي و روابط بين الملل جشنواره فارابي نگذشته است.
---
-در مقدمه بحث به نظرم شروع خوبي است اگر تصويري را که در ذهن شما از نظام سياست خارجي جمهوري اسلامي شکل گرفته، بشنويم. به نظر شما خصوصيات اين نظام چيست؟
من فکر مي کنم ما در حوزه سياست خارجي و روابط بين المللي خود در ايران دچار مشکلات اساسي هستيم. من نه فقط در اين بحث بلکه در تمامي گفت وگوها خواهم کوشيد توجه مسوولان مملکت را به اين نارسايي ها به اميد بهبود جلب کنم. لذا من از جمله آدم هايي نيستم که از وضع موجود تعريف و تمجيد کنم. بلکه فکر مي کنم تعريف و تمجيد کردن از وضع موجود در هر نظامي، در هر جاي دنيا دوستي با کشور مربوطه، ملت مربوطه و حکومت مربوطه نيست بلکه فقط ناشي از تملق است آن هم براي رسيدن به قدرت يا به متاع (مال) که در شأن يک دانشگاهي واقعي نيست.
-دانشگاهي واقعي؟
دانشگاهي واقعي بايد از ديد انتقادي نگاه کند و راه حل مسائل را بر اين مبنا براي بهبود ارائه دهد. لاجرم من از اين نکته شروع مي کنم که روابط خارجي ايران در تمامي اين دوران 30ساله بعد از انقلاب دچار نارسايي هاي اساسي بوده است، همچنان داراي نارسايي هاي اساسي است و بلکه بايد بگويم هر روز وضع در حال بدتر شدن است.
-علت آن چيست؟
علت اساسي اين است که نظام انقلابي به اندازه کافي بعد از پيروزي وقت صرف برنامه ريزي نکرده لذا براي ايجاد فرمول هايي براي حل مسائل داخل مملکت و روابط خارجي وقت کافي صرف نشد. اجراي مديريت کشور با عجله صورت گرفت به خصوص در صحنه ديپلماسي با عجله زيادي انقلابيون جاي حرفه يي ها را گرفتند. در حالي که بايد با مقداري تحمل اجازه داده مي شد حرفه يي ها مدت بيشتري سر کار خود باشند و بتوانند نيروهاي جديد را تربيت کنند. لاجرم در روابط خارجي هم مثل بسياري ديگر از شئون مديريتي کشور تعدادي آدم انقلابي بسيار صميمي و صادق و جانفشان ولي غيرمتبحر و غيرحرفه يي جاي حرفه يي ها را گرفتند. اين افراد از آنجايي که انقلابي بودند لاجرم شروع کردند به مديريت روابط خارجي کشور براساس ايده ها و آرمان ها. هشت سال جنگ بقيه فرصت لازم را نيز براي سر و سامان دادن به سياست خارجي از بين برد. هشت سال غفلت در برنامه ريزي و ساختن که گناهش يکسره به گردن صدام حسين و اربابش است بسيار کشنده بود. در حقيقت بعد از اين دوران است که در تربيت مديران گام هايي به سوي هدفمند شدن عملکرد آنها و عملگرايي در مديريت برداشته مي شود.
-مهم تر از هرگونه عملگرايي نتيجه آن است. به نظرتان در دوره بندي تاريخ مديريت سياسي در ايران بعد از جنگ اين عملگرايي چه شکل هايي پيدا کرد؟
البته مي توان درباره موثر بودن اين عملگرايي بحث کرد. در دولت آقاي هاشمي شکل هايي از اين عملگرايي وجود داشت اما در دولت آقاي خاتمي شاهد اين بوديم که دوباره ايده آليسم جديد با ارائه مفاهيم رويايي مجدداً تاثيرگذار مي شود و وضع به جايي مي رسد که در دولت نهم به کلي از لحاظ استراتژيک در محاصره کامل قرار مي گيريم.
-يعني به نظر شما عملکرد دولت نهم در ادامه اقدامات دولت هشتم است؟
نه، من نمي توانم انسان بي انصافي باشم. در مورد دولت هشتم با دقت گفتم آرمانگرايي ايدئولوژيک به صورت ديگري رخ داد يعني قبلاً ايدئولوژي با اسم ديگري بود اما در دولت آقاي خاتمي اصلاح طلبي و دموکراسي خواهي به صورت شعار شکل ايدئولوژيک به خود گرفته بود، نه به صورت واقع گرايانه و اجرايي.
-مي توانيد در مورد آنچه شما آرمانگرايي دولت خاتمي مي خوانيد، مثالي بزنيد.
شروع محکوميت امريکا در افکار عمومي جهان وقتي رخ داد که تصميم گرفت عراق را اشغال کند و چنين وضعيت دلخراشي ايجاد کند. در اين شرايط دولت ايران در نهايت درايت و واقع بيني اعلام بي طرفي کامل کرد. من هم در اين زمينه تلاش زيادي کردم تا منطق بي طرف بودن که به سود ايران خواهد بود را تشريح کنم و کل نظام اعلام کرد ايران در اين جنگ بي طرف خواهد بود و اين بزرگ ترين تصميمي بود که ما توانستيم در برخورد با حوادث اينچنيني در آن زمان اتخاذ کنيم و در عمل هم ديديم همان حرفي که بنده مي زدم که اجازه دهيد دو دشمن قسم خورده ايران در عمل يکديگر را نابود کنند، در عمل رخ داد؛ هم رژيم بعثي عراق نابود شد و هم دولت نومحافظه کار ايالات متحده امريکا به آن روزي نشست که مردم ايالات متحده امريکا امروز مي خواهند آقاي جرج بوش و معاونش را به عنوان جنايتکاران جنگي محاکمه کنند و اعتبار بين المللي 50ساله دولت ايالات متحده در سطح جهان سقوط کند. در اين ماجرا ناگهان ديديم آقاي خرازي همراه وزير خارجه قطر و وزير خارجه ترکيه از بي طرفي فعال صحبت کردند و در آن زمان شخصاً به عراق رفتند و با صدام حسين ملاقات کردند و وزير خارجه صدام حسين را به ايران آوردند. لذا در عمل شاهد اين بوديم که وزير امور خارجه با اين رفت و آمدهاي پي درپي در حال فراهم کردن شرايطي بود که اين استنباط را براي غرب پيش بياورد که جبهه يي متشکل از ايران، ترکيه و قطر براي حفاظت از رژيم صدام حسين در حال شکل گيري است و اگر غرب اين را مي پذيرفت قطعاً در نحوه حمله به عراق تجديد نظر و دوباره فکر مي کرد. در همان زمان حملات شديدي را من به اين سياست ها کردم و انصافاً بايد بگويم مطبوعات ايراني همکاري عجيبي در اين رابطه انجام دادند و انتقادات تا حدي بالا گرفت که وزير خارجه را وادار به تجديدنظر در اين سياست ها کرد.
-يعني به نظر شما وزير خارجه دولت هشتم در آن زمان با مديريت شخصي اش دست به انجام اقدامات زده بود؟
قطعاً وقتي که رهبر جمهوري اسلامي ايران اعلام مي کند ايران در اين ماجرا مطلقاً بي طرف است و بلافاصله آقاي خرازي شخصاً اعلام مي کند ما بي طرف فعال هستيم من فکر مي کنم تکليف همه ما روشن است.
-در مقايسه دو دولت آقاي خاتمي اين گونه اقدامات آيا صرفاً مربوط به دولت هشتم بود يا در دولت هفتم نيز شاهد اين وضعيت بوديم؟
نه، دولت هشتم يعني دولت دوم آقاي خاتمي اين مشکلات را داشت. به نظر من در دولت دوم آقاي خاتمي سيستمي تحت عنوان ساختار تصميم گير نداشتيم و اين دقيقاً نکته يي بود که من پيشنهاد کردم؛ بر اين مبنا که در کشوري مثل ايران ما نيازمند شورايي حداکثر سه نفره هستيم که آن شورا درباره خطوط اوليه و اصلي روابط خارجي تصميم گيري کند. اين شورا مي توانست در دولت نهم نيز تاثيرگذار باشد به طوري که وزير خارجه يي که در دولت نهم منصوب شد، و متاسفانه اصلاً نمي داند روابط خارجي چيست، تحت هدايت اين شورا قرار گرفته و نتايج بهتري به دست آورد.
-اما در همان دستگاه سياست خارجي آرمانگرا اقدامي عملگرايانه مانند مذاکره با دولت هاي اروپايي درباره برنامه هسته يي ايران هم در دستور کار قرار گرفت و به انجام هم رسيد. شما در آن زمان انتقاداتي را به اين مذاکرات وارد مي دانستيد. لطفاً راجع به آن موضوع هم اگر مطلبي داريد، بفرماييد تا در ادامه بحث به سياست خارجي حال حاضر بپردازيم.
ما همه شاهد اين بوديم که در مساله انرژي هسته يي ايالات متحده امريکا تصميم گرفت سه دولت بزرگ اروپايي راجع به اين مساله با ايران وارد گفت وگو شوند. اين به نظر من يکي از بهترين کارهايي بود که از طرف غرب برنامه ريزي شده بود و ما بدون فکر کردن پذيرفتيم. معمول روابط بين الملل اين طور است که براي مذاکره دو طرف با هم دستورالعمل مذاکره را تعيين مي کنند، در حالي که در اين مورد ما حتي فکر اين را هم نمي کرديم که در تهيه دستورالعمل مي توانيم شريک باشيم لاجرم فکر نکرده تصميم گرفتيم سه دولت بزرگ، قوي و داراي اهرم هاي سياسي فراوان بيايند با ما که يکي هستيم و اهرم سياسي چنداني در اختيار نداريم و در مظان اتهام هم در سطح بين المللي هستيم وارد گفت وگو شوند. مذاکرات معمولاً يک به يک يا دو به دو انجام مي شود مگر در انتهاي يک جنگ بزرگ که فاتحان جنگ بر سر يک نفر مي ريزند.
-در حوزه عملکرد چطور؟
عملکرد اين مذاکرات هم وحشتناک بود. در حالي که دولت هاي اروپايي 27 متخصص در تيم مذاکره کننده خود داشتند که در تمام موارد مذاکره اين 27 نفر حضور داشتند، تيم مذاکره ما سه نفر بودند و سرشار از ايده هاي حيرت انگيز که در هر جلسه مذاکره، افراد تغيير هم مي کردند. وقتي آقاي حسن روحاني از مذاکره بازگشت در مصاحبه مطبوعاتي اعلام کرد ما امريکا را شکست داديم اما ايشان هيچ گاه توضيح ندادند در مذاکره با اروپايي ها امريکا کجا بود که شکست بخورد. در جايي که اروپا برخوردار از تروئيکا است يعني دولت و مسوول تنظيم روابط خارجي دارد که در حکم وزير خارجه است پس چرا او نبايد طرف مذاکره باشد و به جاي آن سه دولت مختلف قرار بگيرند که سياست خارجي مختلف و منافع ملي و علايق سياسي مختلفي دارند و اهرم هاي عملياتي زيادي در اختيار دارند که مي توانند اعمال نفوذ کنند.
-درباره دولت نهم که خود را دولتي عملگرا مي داند، چطور؟ يکي از موارد مهمي که دولت نهم خود را متمايز از ديگر دولت ها مي داند نقد فراگير و همه جانبه يي است که متوجه نظام جهاني چه از نظر ساختارها و چه فرآيندهاي حاکم بر آن است. شما سياست خارجي دولت نهم را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
همه ما مي دانيم در دولت نهم روابط خارجي هم تحت تاثير بقيه شئون امر سياستگذاري در ايران مجدداً دچار پررنگ شدن ايدئولوژي شد. اين طور به نظر مي آيد که آقاي رئيس جمهور در روابط خارجي ما با هيچ کس مشورت نمي کند و اصلاً با وزارت خارجه کاري ندارد. اين وضعي که رئيس جمهور يک دولت بدون مطالعات و مشورت هاي لازم شخصاً سياست خارجي را عملياتي و به صورت بسيار ايدئولوژيک آن را پيگيري کند ما را بايد به فکر بيندازد که چگونه مي توان انتقاداتي را مطرح کرد که مثمرثمر واقع شود. وزير خارجه دولت نيز گويي به طور کلي با ساختار اين وزارت خارجه آشنايي ندارد.
-مصداقي تر صحبت کنيم، شما در حوزه خليج فارس تخصص ويژه يي داريد. به عنوان يک مورد ملموس مي خواستم نظر شما را درباره عملکرد دولت نهم در حوزه خليج فارس بدانم.
متاسفانه افرادي در وزارت خارجه هستند که تحت اين استدلال که قطر و ابوظبي دو کشوري هستند که با ايران سر دوستي و اخوت اسلامي دارند و ام القرا بودن ايران اسلامي را قبول کرده اند اجازه همه جور تاخت و تاز عليه منافع ملي را يافته اند. اتحاديه عرب که سال گذشته تصميم گرفت عليه ايران در مورد جزاير سه گانه به شوراي امنيت سازمان ملل متحد شکايت کند، از وزير خارجه ايران خواست در آن جلسه شرکت کند و وزير خارجه ايران در کمال حيرت در جلسه يي شرکت کرد که آن جلسه، جلسه هيات وزراي خارجه اتحاديه عرب بوده است، براي شکايت عليه ايران نه شکايت به سود ايران به سازمان ملل متحد و حضور وزير خارجه ايران در چنين جلسه يي در عالم ديپلماسي فقط مي تواند يک معنا داشته باشد؛ «امضاي شکايت عليه کشور خود.» و در عرف بين الملل شرکت در چنين جلساتي به معناي تاييد است. وزير خارجه در کنفرانس ديگري که دو سال قبل در شرم الشيخ تشکيل شد و خانمي در آن جلسه ويولن نواخت به اعتراض سالن را ترک کرد ولي در کنفرانسي که عليه کشورش شکايت طرح مي کند به عنوان اعتراض سالن را ترک نکرد. شما خودتان قضاوت کنيد اين به چه معنا است؟ از طرف ديگر همين وزارت خارجه ترتيبي داد که رئيس جمهوري اسلامي در اجلاس سران شوراي همکاري خليج فارس شرکت کند و در انتهاي آن جلسه بيانيه يي صادر شود که در آن آمده است؛ اين اجلاس- يعني اجلاسي که رئيس جمهور ايران در آن حاضر بوده است- تصميم گرفته است جزاير سه گانه متعلق به ابوظبي باشد.
-مگر اين وظيفه وزارت خارجه نيست که به مقام عالي کشور درباره اقدامات آتي شرکت کنندگان در اجلاس ها اطلاعات کافي بدهد؟
دقيقاً در عرف بين المللي براي شرکت در اين گونه اجلاس ها وزارت خارجه کشورهاي مربوطه تمام جوانب را مي سنجند و مطالعه مي کنند تا اين حد که رئيس جمهور در کدام صندلي و در کجاي سالن استقرار پيدا کند، به خصوص مطالعه بيانيه پاياني که مدت ها قبل تهيه مي شود پس چطور مي شود يک وزارت خارجه «آگاه» اين کار را نکند يعني بيانيه پاياني را مطالعه نکرده به رئيس جمهور چراغ سبز براي حضور بدهد.
-البته يک احتمال هم وجود دارد که آقاي رئيس جمهور به ابتکار شخصي خود به عنوان رئيس شوراي عالي امنيت ملي صلاح را در حضور در اين اجلاس ديده باشند.
ظاهراً اين طور است، براي اينکه اگر آقاي رئيس جمهور اين کيفيات را نمي دانست بنده حداقل 10بار تکرار کردم ولي نشنيدم آقاي رئيس جمهور از وزير خارجه اش توضيح بخواهد.
-آقاي رئيس جمهور هنگام بازگشت از اين اجلاس در مصاحبه يي اعلام کردند تاکنون آنها چندين بيانيه صادر کردند که هيچ نتيجه يي نداشته، اين بيانيه هم مانند آنها خواهد بود و مهم نفس شرکت در اين اجلاس بوده است.
اگر ديپلمات ورزيده يي در کار بود به عنوان مشاور رئيس جمهور مي گفت بله، تاکنون ده ها بيانيه صادر شده اما بدون اينکه رئيس جمهور ايران در جلسه حضور داشته باشد. ما در اينجا در شرايط حيرت انگيزي قرار داريم؛ حيرت انگيز از اين بابت که در هيچ جاي دنيا در هيچ وقت از تاريخ صورت نگرفته که رئيس جمهور ايران را در اجلاسي شرکت بدهند که در پايان آن اجلاس بيانيه يي عليه تماميت ارضي کشور متبوعش صادر شود. يا وزير خارجه يي به اجلاس وزراي خارجه يي کشانده شود که در آن اجلاس عليه کشورش شکايتي به سازمان ملل متحد نوشته شود و وزير خارجه با شرکتش آن شکايت را تاييد کند. براي آقاي رئيس جمهور شايد اهميت نداشته باشد و بگويد اينها حرف مفت زيادي است اما اگر آقاي رئيس جمهور رابطه مستقيم با يک وزارت خارجه کارآمد، حرفه يي و مدافع منافع ملي داشته باشد، هيچ يک از اين اتفاقات نمي افتد و کشورهاي مجازي مانند ابوظبي و قطر نمي توانند ما را در جامعه جهاني علناً گول بزنند.
-به هر حال دو حالت بيشتر وجود ندارد؛ يا دستگاه سياست خارجي را دستگاه صاحب نظر مي دانند يا نمي دانند. اگر دستگاه را صاحب نظر نمي دانند که طبيعي است دليلي براي گوش کردن به حرف آن نيست و اگر دستگاه را صاحب نظر مي دانند و آقاي رئيس جمهور عملاً اهميت کافي به نظرات کارشناسي دستگاه سياست خارجي نمي دهد اين شرايط جديدي است. نظر شما چيست؟
البته من سندي در اين باره ندارم اما تحليل من اين است که دستگاه وزارت خارجه مشغول کار خودش و وزير خارجه يي هم در حال کار است که هيچ تاثيرگذاري ندارد. از سوي ديگر به نظر مي رسد آقاي رئيس جمهور خودشان هم اصلاً اهل مشورت کردن با دستگاه سياست خارجي نيست چون در همان بخش هاي سياست خارجي که شخصاً خود آقاي رئيس جمهور مديريت مي کنند به صورت ايدئولوژيک با هيچ کس در وزارت خارجه اصلاً مشورتي نمي شود چون اگر مشورتي در کار بود به ايشان يادآوري مي شد. بعضي از مسائل که شما مطرح مي کنيد به جاي اينکه مفيد باشد براي ايران قطعاً مضر است. اين است که من فکر مي کنم عدم اعتماد و عدم مشورت در دولت نهم در حوزه سياست خارجي کاملاً دوطرفه است، براي اينکه در يک مورد که همانا شرکت وزير خارجه دولت نهم در اجلاس وزراي خارجه اتحاديه عرب و شکايت از ايران بود، با اينکه اين ايراد گرفته شد ظاهراً شنيدم وزير خارجه احضار و توبيخ شد اما باز هم شاهد هستيم همان اقدامات و شرايط در وزارت خارجه همچنان ادامه دارد.
-اگر موافقيد وارد بحث انرژي هسته يي شويم. شما به عنوان يک صاحب نظر وضعيت پرونده اتمي ايران در جامعه جهاني را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
تا حالا بر سر مساله انرژي هسته يي من- مطالعه شده و نه براساس ايده- با تمام قدرتم از ايران دفاع کردم زيرا به اين نتيجه رسيدم که حق تماماً با ايران است و آنچه تا اين تاريخ انجام شده صرفاً بهانه يي براي زجر و شکنجه دادن ملت ايران است و ما شاهديم با صدور قطعنامه هاي غيرقانوني از طرف سازمان ملل متحد و تحت فشار ايالات متحده امريکا ملت ايران اين وضعيت اقتصادي بحراني را تحمل مي کند. تا اين لحظه براساس شناخت اين واقعيت ها من در سطح جهاني جانانه از حق ايران دفاع کرده ام، مانند پارلمان اتحاديه اروپا در آلمان در يک سخنراني بين المللي با حضور افراد دانشگاهي از 27 کشور جهان، آن تشکيلات را وادار کردم در دفاع از حقوق ايران عليه هر نوع حمله نظامي به ايران بيانيه صادر کند و موارد مشابه ديگر.
-و در حوزه رسمي سياست خارجي؟
امروز ما در شرايطي هستيم که مي بينيم سياست پافشاري دولت نهم تا اين حد موثر بوده است که بعد از صدور سه قطعنامه تقريباً سکوت برقرار شده و 1«5 که مدعي ظاهري ايران هست، ترجيح مي دهد در اين زمينه زياد صحبت نکند تا اينکه ببيند رئيس جمهور جديد ايالات متحده چه خواهد کرد. دولت بوش پيش از انتخابات پذيرفت اين مساله از طريق مذاکره و از طرق صلح آميز حل شود، به دليل اينکه جامعه جهاني جداً خواستار اين موضوع شد يعني اصل حرفي را که اوباما مطرح کرده بود جرج بوش به آن عمل کرد يعني يک عرصه از تحول که عبارت است از تبديل خصومت به مذاکره و حل صلح آميز آن صورت گرفت و واقعيت يافت، لاجرم به نظر من مشکل مي آيد که دولتي دست راستي افراطي ستيزه جو غير از دولت جرج بوش بيايد و سياست ها را به همان صورت سابق پيگيري کند. اما از طرف ديگر ما هم بايد صورت هاي جاافتاده ديپلماسي را رعايت کنيم بنابراين هيچ دليلي ندارد عجله کنيم و خيلي زود تلگراف تبريک به اوباما بزنيم تا نشان داده شود ما هيجان داريم هرچه زودتر مذاکره صورت گيرد. در ديپلماسي بايد صبر و حلم و حسابگري داشته باشيم. در فرهنگ جاافتاده ديپلماسي در اين موارد وقتي خود آنها تصميم مي گيرند که ستيزه جويي را با صبوري و مذاکره عوض کنند بايد اين موقعيت را درک کنيم و اجازه بدهيم اين تصميم از طرف آنها شروع شود. ما بايد اين را درک کنيم که اگر تحولي در جهت گيري ها حاصل شده ما آن را انجام نداديم، جامعه جهاني آن را انجام داده، يعني غيرمتعهدها که يکصد و چند کشور هستند قاطعانه خواسته اند مساله ايران از طريق صلح آميز حل شود. سازمان کنفرانس اسلامي قاطعانه گفته است با مسيرهايي غير از مسيرهاي صلح آميز مخالف است.
-وزن اينها در قبال قدرت هايي مثل امريکا در جامعه جهاني چقدر است؟
خيلي زياد. امريکا به طور کلي نمي تواند دنيا را ناديده بگيرد چون با دنيا کار دارد و مي خواهد رئيس باقي بماند، بنابراين جاهايي بايد به دنيا احترام بگذارد؛ وقتي دنيا به زبان آمده و مي گويد کارش غلط است و جنگ راه حل قضيه نيست و ما قاطعانه از شما مي خواهيم به جنگ فکر نکنيد...
-اما در مورد عراق هم تا حدي اين اجماع شکل گرفته بود ولي امريکا بي توجه به جامعه جهاني اقدام کرد حتي تصميمات شوراي امنيت را هم ناديده گرفت.
نه، به اين قطعيت نبود. در مورد عراق فقط فرانسه قد علم کرده بود که مانع از جنگ شود و در سازمان ملل متحد نگفت همه کشورها عليه جنگ هستند، گفت من به طور کلي مخالف هستم. اين در حالي بود که سازمان ملل متحد قبلاً ده ها قطعنامه به نفع افکار و برنامه هاي جرج بوش صادر کرده بود و در اينجا ما در مورد عراق نداريم که حتي يک مورد سازمان کنفرانس اسلامي يا حتي اتحاديه عرب بگويد ما اجازه جنگ نمي دهيم. بنابراين نبايد ايالات متحده امريکا را به صورت يک قدرت انتزاعي سواي از بقيه جهان فرض کنيم. او قدرت است به خاطر اينکه مي خواهد با جهان تعامل داشته باشد. او مي خواهد نظم نوين جهاني را که عبارت از يک سلسله مراتب قدرتي هرمي شکل است، بسازد و خودش رئيس دنيا شده و بقيه را در رده هاي پايين تر دسته بندي کند. ما امروز شاهديم هرچند اوباما هم گفت ما گزينه نظامي را روي ميز حفظ خواهيم کرد اما بيشتر براي دادن اطمينان به لابي يهودي بود. ما بايد دقت کنيم الان که امريکا نشان مي دهد آماده مذاکره است مسائل تحريک آميز را به ميان نياوريم. يک ضرب المثل انگليسي است که مي گويد براي رقص تانگو، بايد دو نفر بود؛ همان که در فارسي گفته مي شود هيچ عشقي يک طرفه نيست، منظور از تعامل اين است که بايد توازن ايجاد کند، نه اينکه از يک طرف انتظار داشته باشيم آنها کاري نکنند و ما هرچه به زبان مي آوريم، اشکالي نداشته باشد. اين درست نيست. اگر ما صلح مي خواهيم همان طور که آقاي رئيس جمهور گفته ما مي خواهيم با همه جهان ارتباط داشته باشيم بايد دقت کنيم از بيان مطالب تحريک آميز، اقدامات تحريک آميز و کلمات تحريک آميز اجتناب کنيم. اين نمي شود که رئيس جمهور بگويد ما خواستار تعامل با غرب هستيم و بعد يک افسر نظامي بگويد ما مي خواهيم تنگه هرمز را ببنديم. اين وضعيت تا حالا براي ما کشنده بوده است و از اين به بعد هم کشنده خواهد بود. ما بايد در درجه اول در عرصه خارجي يک زبان داشته باشيم و بايد دقت کنيم اين يک زبان هم اگر صلح مي خواهيم نبايد تحريک کننده باشد. ما طرف ديگر قضيه هستيم و اين کافي نيست که فقط انتظار داشته باشيم يک طرف قضيه درست عمل کند. ما بايد طوري رفتار کنيم که منجر به تحريک رفتار خوب در طرف مقابل شود، لاجرم لازم است به جاي خودستايي اندکي هم از خود انتقاد کنيم تا بتوانيم به مرحله تعامل واقعي و سازنده برسيم.
اروپا هم شرايط مشابهي دارد. در اروپا تقريباً ديگر صحبتي درباره تهديد عليه ايران نمي شنويم.
-برخي تحليل ها حاکي از آن است که دنيا منتظر انتخاب رئيس جمهور آينده ايران است تا سمت گيري هاي سياستگذاري خود را روشن کند. نظرتان راجع به اين تحليل چيست؟
اين طرز تفکر جاري روشنفکران سنتي ماست که هميشه خودمان را در جايگاه مقصر مي نشانند و لذا ما هميشه خطاکار هستيم و هميشه دشمن ما درست مي گويد و ما بايد هميشه تملق آنها را بگوييم و شرايطي را فراهم کنيم که آنها از ما راضي باشند. نه من فکر نمي کنم دنيا منتظر اين است که فردا چه کسي در ايران رئيس جمهور مي شود چون ما از طرف دنيا اگر فکر کنيم مي بينيم چندان تفاوتي بين رئيس جمهورها نبوده و حتي اگر کسي افکار ملايم تري داشت در عمل حتي توان اجراي اندکي از آن افکار را نيافته، بلکه دنيا منتظر است ببيند رئيس جمهور جديد ايالات متحده امريکا چگونه شرايط جديد را توجيه و سياست هاي خود را تبيين خواهد کرد. دنيا منتظر است ببيند اوباما کيست و که مي خواهد باشد؟ از جمله ما هم مثل بقيه دنيا منتظر روشن شدن پاسخ اين سوال ها هستيم. ما هم به دنبال پاسخ اين سوال هستيم که آيا اوباما با ما مذاکره خواهد کرد يا نه.
-از يک تحليلگر سياسي نمي توان انتظار پيشگويي داشت اما مي توان توقع پيش بيني از او داشت. به عنوان آخرين سوال روند پرونده هسته يي ايران را چگونه مي بينيد؟
اگر ما در مقابل کوتاه آمدن غرب در پرونده هسته يي ايران کوتاه نياييم، مشکل خواهيم داشت. همين يک طرف قضيه است و طرف ديگر قضيه اين است که اگر در مقابل کوتاه آمدن غرب دستپاچه و دچار تملق و خودشيريني هايي که از طرف روشنفکران سنتي تجويز مي شود، بشويم، دوباره مشکل خواهيم داشت.
-آيا اين کوتاه آمدن به معناي توقف مجدد غني سازي اورانيوم است؟
مي تواند اين هم باشد. اما اگر روند مانند آن چيزي باشد که در گذشته اتفاق افتاد قطعاً ما ضرر خواهيم کرد. در فرهنگ سياسي غرب اگر طرف مقابل کوتاه بيايد بي رحمي آنها بيشتر خواهد شد. کوتاه آمدن بايد دوجانبه باشد و در موازنه صورت گيرد و به صورت ديالکتيکي پيش برود و تسليم شدن منجر به نتيجه گيري عکس خواهد شد و آن چيزي که در دوره قبل توقف غني سازي اعلام شد بعد از دو سال منجر به اين شد که سه کشور اروپايي اعلاميه يي در آگوست 2005 صادر کردند که با ايراني ها نمي شود کنار آمد و ما (سه کشور) براي تنبيه ايران به ايالات متحده امريکا مي پيونديم، يعني از سوي ما خواسته اجرا شد ولي آنها همچنان تنبيه کردند. لذا من فکر مي کنم ديگر زمان آن رسيده است که ما به متخصصان امر روابط خارجي توجه و با آنها مشورت کنيم. متاسفانه ما حتي طرز مشورت کردن را هم بلد نيستيم و مي رويم با کساني مشورت مي کنيم که با ما موافقند، با کساني مشورت مي کنيم که تملق ما را مي گويند و با کساني مشورت مي کنيم که به فکر ما احسنت مي گويند. بايد به سمت مشاوران واقعي يعني متخصصان دانشگاهي بي طرف که منتقد هستند، رفت و حاصل مشورت هاي علمي بايد به صورت جمعي مورد بررسي قرار بگيرد تا حفاظ هاي لازم که ديگران پيش بيني نکردند به صورت جمعي، مورد پيش بيني قرار گيرد.