مصطفي ايزدي
مدعيان اصولگرايي به دليل کثرت رسانه هاي گروهي و همگاني، در يک فضاسازي مشترک و سازمان يافته تلاش مي کنند با کنار هم گذاشتن چند جمله از حرف هاي تعداد اندکي از ميليون ها اصلاح طلب ايراني چنان وانمود کنند که جبهه اصلاحات، سرشار از عناصر تندرو است و به اين جهت نمي توان روي برنامه ها و فعاليت هاي اصلاح طلبانه آنان حساب باز کرد.
اگرچه در طيف متنوع و گسترده اصلاح طلبان، همانند ديگر جناح ها معدود افرادي بوده و هستند که کمتر از 20 جمله مغاير برداشت هاي محافظه کاران از اسلام و انقلاب گفته و کام دوستان و رقيبان را تلخ کرده اند و محافظه کاران نيز اين تلخي را با تکرار همين چند جمله محدود، در يادداشت ها و نوشته هاي خود در موقع حمله به اصلاح طلبان منعکس مي کنند، اما به راستي تنش و تندروي و تراکم رفتارها و گفتارهاي تندروانه، در روش و منش مدعيان اصولگرايي موج مي زند و هر چه به انتخابات رياست جمهوري دهم - يا هر انتخابات ديگر - نزديک تر مي شويم، فضايي که جناح راست در رسانه هاي فراوان و غيررقابتي خود مي آفريند، شکي باقي نمي گذارد که پيشتاز تندروي در همه عرصه هاي سياسي،اجتماعي و فرهنگي، همانا محافظه کاران يا مدعيان ارزشگرايي هستند.
گذشته رفتار و کردار جناح راست و تفکر و انديشه يي که با آن روز مي گذرانند، نشان مي دهد ساليان سال، تندروهاي فراوان اين جناح، عرصه را بر خدمتگزاران نظام و دلسوزان آگاه، تنگ کرده و شعارهاي تند آنان که با پوششي از اصولگرايي و ارزشمداري فرياد مي شود اما در حقيقت چيزي جز تماميت خواهي و قدرت طلبي نبوده و نيست، همچنان در گوش تاريخ انقلاب اسلامي صدا مي کند و در حافظه بخش وسيعي از مردم ايران ماندگار است.
مصداق هاي تندروي جناح راست در اين يادداشت کاملاً روشن است و نگارنده قصد ندارد روشنفکران، متخصصان و چهره هاي متدين جناح آنان را تندرو بنامد و مي داند بخش قابل احترام اصولگرايان بيش از ديگران از دست اين جماعت تندرو در ميان جناح خود در رنج و عذابند، چرا که معمولاً تندروها و آتشين مزاج ها که رفتارهاي غيرمعقول و حتي به دور از منطق را در برخورد با مخالفان سياسي و فکري خويش انتخاب مي کنند، آثار نيک شخصيت هاي محترم جناح خود و همفکران متعادل محافظه کار را زير لايه هاي گرد و غبار بدبيني مي پوشانند و آنان را از مواجهه صميمانه با جامعه و منتقدان، به ويژه در ميان جوانان بازمي دارند. اما مي توان تندروهاي مدعي اصولگرايي را به چند دسته تقسيم کرد و عملکرد هر کدام را در مقايسه با ديگران نشان داد.
در اين تقسيم بندي، دسته هاي گوناگون به دليل اثرگذاري شان که ناشي از مسووليت و قدرت آنهاست، از اهميت متفاوت برخوردارند. در يک اولويت بندي مي توان چهار دسته مشخص را برشمرد و از آنان سخن گفت؛
1- دولتمردان
از روزي که دولتمردان محافظه کار بر مسند خدمتگزاري نشستند، تندروي بعضي از آنها که اتفاقاً از موضع قدرت هم بود، شروع شد و فضايي را فراهم کرد که عقلاي آنان نيز اين گونه افراد را از تندروي بر حذر مي داشتند. تغييرهاي بي سابقه و بي رويه در مديريت هاي ميانه و پايين قوه اجرايي که متاسفانه با اتهام و افترا همراه بود، صداي تندروي را در همان آغاز راه به گوش ها رساند و قريب به اتفاق عناصر موثري که سال هاي سال امور اجرايي را پيش مي بردند و از تجربه هاي مفيدي در عرصه هاي گوناگون برخوردار بودند، توسط تندروها در مسير حرکت هاي تندروانه، از ادامه خدمت بازداشته شدند و نظام اسلامي را از وجود آنان محروم ساختند.
کسي منکر آن نيست که وقتي يک دولت جديد با تفکري خاص سکان اداره امور را به دست مي گيرد، مي تواند و بايد تغييراتي را در بعضي از رده هاي بالا ايجاد کند اما اين تغييرات الزاماً دامن همه مديران ريز و درشت را نمي گيرد. همفکر کردن کليه اعضاي دولت و تا حدودي، بعضي از معاونان وزرا و استانداران، کسي را به اعتراض وانمي دارد، اما کاري که دولت نهم کرد، از حد طبيعي و معقول و معمول و لازم، بسيار فاصله داشت. لذا همه نشانه هاي تندروي در اين روش حکمراني به وضوح به چشم مي خورد.
باز کسي منکر اين نيست که در دولت اصلاحات نيز تغييراتي در سطوح مختلف اعمال شد، اما ميزان و شيوه آن با دولت نهم تفاوت داشت.
راقم اين سطور بدون اينکه بخواهد دولتمردان گذشته را بستايد و عملکرد آنان را بدون انتقاد واگذارد، يادآور مي شود بسياري از تغييرات در دولت هفتم، جابه جايي نيروها و مديران بود که اين امر در دولت نهم اتفاق نيفتاد.
در آن دولت، بعضي از وزراي قبل از آن جابه جا شدند، معاونان وزرا يا ماندگار شدند يا جابه جا شدند، استانداران به وزارت رسيدند يا در استان هاي ديگر به خدمت ايستادند.
من مديران متعددي را مي شناسم - حتي در موقعيت معاون وزير - که صد درصد مخالف اصلاح طلبان بودند، اما در وزارتخانه ديگري معاون وزير شدند، از طرفي تقريباً تمامي آنان که از دولت اصلاحات خارج شدند، فرصت خدمتگزاري و بهره مندي از تجربه شان سلب نشد و در ارگان ها و سازمان هاي تحت مديريت محافظه کاران مشغول شدند و کساني يافت نمي شوند که بدون ميل خود تشکيلات اداره نظام را ترک کرده يا بدون ميل خود بازنشسته شده باشند. ارگان هاي انقلابي، قوه قضائيه، سازمان صداوسيما، بنيادها و ارگان هاي اجرايي مستقل از دولت، شوراي نگهبان، شوراهاي شهر و روستا و... فضاهاي آماده يي بودند که از منتقدان دولت اصلاح طلب، در صورت ترک پست، دعوت به همکاري و آنان را مشغول به کار مي کردند. اما آن موقعيت هاي ممتاز براي اصلاح طلباني که از برکات مهرورزي دولت نهم برخوردار و کنار گذاشته مي شدند، وجود نداشت تا جذب آنها شوند و لذا کمتر تشکيلاتي از نظام، آنان را براي مسووليتي فراخواند.
جداي از تغييرات بسيار گسترده در ارکان بالا و حتي قاعده قوه مجريه، موضع گيري هاي تند رئيس دولت عليه دولتمردان گذشته و متهم کردن بسياري از خدمتگزاران صديق ملک و ملت به انواع و اقسام اتهام و جرم هاي ثابت نشده، در شرايطي که آنان امکان دفاع در افکار عمومي را نداشتند، مصداق بارز تندروي است که همچنان جريان دارد. همه اين برخوردها باعث شد جمع کثيري از محافظه کاران، حتي دولتمردان معتدل، راه خود را از راه پرپيچ و خم تندروهاي حاکم بر قوه مجريه جدا کنند و راه انتقاد بپيمايند.
2- رسانه ها و روزنامه نگاران
در جناح مدعي اصولگرايي، بيشترين تندروي ها عليه منتقدان و مخالفان خود، از طريق رسانه ها صورت مي گيرد و از آنجا که رسانه هاي متعلق به اين جناح، بسيار گسترده است و عمده آنها از بيت المال مسلمين تغذيه و تامين مالي و به وسيله دولتمردان پشتيباني معنوي مي شوند، نقش زيادي در ايجاد فضاي تندروانه در جامعه دارند.
در برنامه هاي سياسي صداوسيما و برنامه هاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي آن که کار سياسي مي کند، هميشه و به هر مناسبتي، کارشناسان و فعالان سياسي تندرو و حتي گردانندگان جرايد تندرو حضور دارند تا از اين طريق ديدگاه هاي غيرمتعادل و نامانوس خود را به جامعه القا کنند.
افکار عمومي و فعالان جامعه در چند سال گذشته، برنامه تلويزيوني «چراغ» را که از شبکه سوم سيما پخش شد و برنامه مساله دار و تحريک کننده کنفرانس برلين و برنامه چندقسمتي «هويت» در شبکه اول و ده ها برنامه نظير اينها را در دوران اصلاحات از ياد نبرده اند. حتي در استقبال از انتخابات مجلس هشتم، شبکه دو سيما، هر شب در اخبار 30/20 خود بخشي را به اخباري اختصاص مي داد که به رغم ادعاهاي معاونت سياسي صدا و سيما مبني بر بي طرفي آن سازمان، در تندروي به منظور رسيدن به اهداف خاص سياسي و جلوه آن، ايجاد دودستگي و اختلاف بين اصلاح طلبان کوتاهي نکرد و پيش بيني مي شود با نزديک شدن انتخابات دهم رياست جمهوري، عناصر تندرو اين بخش از صدا و سيما، خود را به محفل تصميم گيري براي القاي همان سياست هاي تفرقه افکنانه و خصوصاً ضربه زدن به رقيب سياسي خود، برسانند و بر آتش تندروي بدمند.
با اين وجود سازمان صدا و سيما در مقايسه با روزنامه ها و هفته نامه هايي که شأن مردم و گروه هاي سياسي را پايين مي آورند، چندان که مي پنداريم، تندرو نيست. اما در ميان مطبوعات محافظه کار، روزنامه ها و هفته نامه ها و سايت ها، به وفور يافت مي شود که تندروي را به حد غيرقابل قبولي رسانده اند.
در ميان جرايد جناح راست، يک روزنامه مادر هست که به دليل ارتباط سازمان يافته يي که با بعضي جاها دارد اخبار راست و دروغ را جمع آوري مي کند و با تحريف آنها، هم جامعه را به راه غلط مي برد و هم به بسياري از مطبوعات متفرقه و شهرستاني و حتي بولتن هاي ارگاني خط مي دهد تا به ماموريت خود به نحو احسن عمل کرده باشند. در اين روزنامه، هر روزه انواع و اقسام بدگويي ها، تحريف واقعيت ها، نسبت هاي ناروا، اختلاف افکني ها و بهره گيري هاي مغرضانه از نوشته هاي بي ارزش عليه رقيبان سياسي جناح محافظه کار و حتي عليه انشعابيون از دولت نهم، بي محابا چاپ و منتشر مي شود تا جايي که خواننده نسبت به همه ارزش هايي که اين روزنامه تبليغ مي کند، بدبين مي شود.
مگر پذيرفتني است که عده يي خود را طرفدار انقلاب اسلامي بدانند، اما تا اين اندازه عليه دلسوزان اين انقلاب و مقامات بلند پايه نظام برآمده از انقلاب اسلامي، جوسازي و فتنه انگيزي بشود؟
سواي اين روزنامه مادر و ساير جرايد تندرو، سايت هاي متعددي توسط هواداران دولت و محافظه کاران تندرو راه اندازي شده که هيچ محدوديتي را در شبهه افکني و دروغ پراکني در جامعه و ارزش زدايي از ذهن و دل جوانان، براي خود قائل نيستند.
دست اندرکاران مجموعه رسانه هاي تندرو، اعم از کاغذي و مجازي، کارنامه بدي از خود ارائه مي کنند. اينها احتمالاً نمي دانند که روزي رفتني هستند و اين کارنامه بد، حتي در صورتي که مرتب به خودشان نمره 20 بدهند، مورد ارزيابي قرار مي گيرد، آنگاه حداقل در دادگاه وجدان عمومي محاکمه خواهند شد.
3- تريبون دارها
در ميان محافظه کاران و مدعيان اصولگرايي، سخنرانان، وعاظ و مداحان بسياري هستند که از طريق تريبون هاي در اختيار خود، اعم از رسمي و غير رسمي، تلاش مي کنند در فضاي غيررقابتي، به شيوه يي تندروانه، رقيب سياسي خود را بنوازند و هيچ ارزشي براي اعتبار و شأن خدمتگزاران مردم و انقلاب قائل نشوند. اختلاف بين گروهي که خود را هدايتگر جامعه مي داند و با تمسک به دين و ارزش هاي ديني، دوستان سابق و هم قطاران خود را هتک مي کنند. در اين ميان مداحان و روضه خوان هاي تندرو هيچ فرصتي را براي کوبيدن رقيبان دولت نهم از دست نمي دهند و اين امر جز اينکه به ارکان فکري جوانان و احساسات پاک مردم خدشه وارد آورد، کار ديگري پيش نمي برد.
4- احزاب سياسي و گروه هاي فشار
برکسي پوشيده نيست که جناح راست، گروه ها و باندهايي را در اختيار دارد، که هر وقت تصميم گرفت، به شيوه تندروانه و غيرمنطقي با رقيب سياسي خود مواجه شود از آنان بهترين بهره برداري را مي کند.
باز کردن اين پرونده و بازخواني آن، براي مدعيان اصولگرايي ظاهر خوشي ندارد و نمي توانند از آن دفاع کنند. تورق تاريخچه بهره مندي محافظه کاران از معدود افراد فريب خورده، براي راه اندازي کارناوال عصر عاشورا، آجرپراني به سخنرانان اصلاح طلب، به هم زدن اجتماعات تبليغاتي و مراسم سياسي و حتي مذهبي متعلق به دوم خردادي ها، حمله به سينما ها و کتابفروشي ها و دفتر نشريات، تعرض به دولتمردان در حاشيه نماز جمعه و پخش شبنامه ها و اطلاعيه هاي اهانت آميز، که جملگي از طرف جرايد و مقامات محافظه کار مورد حمايت جدي و همه جانبه قرار مي گرفتند، نمونه هايي روشن از روسياهي تندروهاي جناح راست است که شرط و بسط آن، رسواگر برخورد آنان و رفتار دوگانه عناصر معلوم الحال آن جناح در برابر مسائل اجتماعي و فرهنگي جامعه ايران است. اميدوارم فرصت هايي پيش آيد تا علاقه مندان به تاريخ انقلاب و رويدادهاي عصر نظام اسلامي، جزييات اين امور را مورد بررسي قرار دهند تا دوست و دشمن شناخته شوند.