
محمد باغباني؛ ديروز صبح موزه سينما ميزبان دو بانوي بازيگر «آنت بنينگ» و «آلفر وودارد» از اعضاي هيات رئيسه آکادمي اسکار بود؛ کارگاهي که طي آن قرار بود گفت وگويي متفاوت، تحليلي و جذاب بين اين دو بازيگر مسوول و بازيگران داخلي شکل بگيرد. اما متاسفانه بايد گفت و پذيرفت که شاهد جلسه يي غيرجذاب بوديم. اول بايد به حضور (يا به نوعي عدم حضور) ضعيف و ناکارآمد دوستان اشاره کنم. جلسه يي که به نظر مي رسيد در آن حتي براي ايستادن هم با مشکل جا طرف خواهيم شد، خلوت و بسيار دور از تصور مرسوم بود.
شخصاً حتي فکر مي کردم ورود به اين جلسه به دليل حضور جمعيت مشتاق و پيگير با مشکلاتي همراه است و بايد با کلي اصطلاحاً «پارتي بازي» در آن حضور داشته باشم. اما کم مانده بود افرادي را براي حضور در اين جلسه صدا بزنند. خيلي از دوستان هم از اواسط جلسه و حتي عده يي در آخرين دقايق به جمع ما اضافه شدند. نوع خاصي از واکنش که بيشتر در جلسات «حل تمرين» يا «پرسش و پاسخ»هاي دانشگاهي شاهد آن هستيم. اگر ميزبان هستيم که بديهي است اصل و مفهوم ميزباني چيز ديگري است. اين نوع حضور بيشتر شبيه ملاقات مخاطبان و طرفداران سينما و ستاره هايش با اين دو بازيگر بود. انگار دوستان سوالي براي پرسيدن و مساله يي براي مطرح کردن و در ميان گذاشتن نداشتند و تنها براي ديدن بازيگران هاليوودي آمده بودند؛ رفتار و واکنشي که تا حد خيلي زيادي مرا ياد خرس پانداي انيميشن «پانداي کونگ فوکار» مي اندازد. نمي دانم کسي آن وسط امضا هم گرفت يا نه؟ مساله ديگر که بيشتر از همه بر حيرتم افزود به جنس سوال ها و حرف هاي دوستان برمي گردد.
تصور کنيد ميکروفن آزاد سالن مدام در بين دوستان مي چرخيد تا هر يک عددي را اعلام کند. چون مي دانم نمي توانيد حدس بزنيد مي گويم اين عدد قرار بود تعداد بازيگران عضو انجمن بازيگري يا خانه سينما را مشخص کند.
هر کسي براي خود عددي مي گفت. اين وسط نمي دانم اين عدد به چه درد بنينگ و کل جلسه مي خورد؟ تلاش و اصرار دوستان براي نشان دادن سطح زبان انگليسي شان هم در نوع خودش کم نظير بود؛ تلاشي که حتي به سوءتفاهم رسيد. جهانگير الماسي که در طول جلسه حاضر نبود از گوشي هاي مخصوص ترجمه استفاده کند، بخشي از صحبت هاي بنينگ را به غلط برداشت کرد و عجيب که اصرار داشت جواب خانم بنينگ را که به زعم ايشان به بازيگران ايراني بي احترامي کرده، بدهد.
خانم بنينگ اشاره کردند بازي هاي بازيگران ايراني آنقدر خوب است که انگار خود مردم عادي ايفاگر اين نقش ها هستند. آقاي الماسي قصد داشتند توضيح دهند ما ايراني ها همه تکنيک هاي بازيگري را قبل از هاليوود آموخته ايم و مي دانيم. بالاخره با وساطت خانم معتمدآريا اين بخش از بحث هم ختم به خير شد.
در بهترين حالت، سخنوران، خود و برداشت هايشان از بازيگري در ايران را توضيح مي دادند که باز من نمي دانم، واقعاً نمي دانم کارايي اش چيست؟ حتي در مورد بيمه بازيگران ايراني هم بحث شد. فکر مي کنم چيز خيلي واضح اين است که اين دو بازيگر و عضو هيات رئيسه آکادمي اسکار، تجربيات و دانشي دارند که جداي کار بازيگري است و اصطلاحاً ربطي به تکنيک و کار ندارد و بيشتر درباره اين حرفه است. جداي سوال هاي خيلي جذابي که مي شد از اين هنرمندان درباره هاليوود، کار در هاليوود، نام ها و اسکار پرسيد، بديهي است که جلسه بايد به سمت يک گفت وگوي تئوريک دوطرفه مي رفت که نرفت. وقتي دوستان در چنين جلسه يي که به جلسه هاي پرسش و پاسخ فجر پهلو مي زند، توانايي برقراري گفت وگو را ندارند چطور توقع دارند بازيگري چون بنينگ که فرسنگ ها کيلومتر آن طرف تر زندگي مي کند، غير از سينماي کيارستمي، سينماي ايران را به شکل کلي تر بشناسد؟ وقتي نمايندگان اين سينما حرفي ندارند يا آنچه مي گويند بي فايده است، ديگر اين توقع کمي دور از انصاف است. اين جلسه مي توانست باب آشنايي و شناخت غرب از سينماي ما را بگشايد، اما حاصل کار دقيقاً و طبق معمول تنها خودمان را به خودمان شناساند.
در چنين شرايطي متاسفانه مجبور شدم يکي از سوال هايم را به شکلي خصوصي و در انتهاي جلسه از بنينگ بپرسم؛ اينکه گپ و گفت هاي دوستانه اعضاي آکادمي تا چه حد در آراي آنها تاثير دارد و اينکه به نظر او چرا فيلم «جاده رولوشنري» سام مندس (مي دانيم که بنينگ در زيباي امريکايي او بازي کرد) در اسکار ناموفق بود. در مورد سوال اول بنينگ اشاره کرد از تاثيرات اين گپ و گفت ها نمي توان چشم پوشي کرد ولي خود او در نهايت با رجوع به احساساتش آراي او را ثبت مي کند و در مورد سوال دوم او نيز به مانند نگارنده موافق بود که مضمون تلخ فيلم مندس تا حد زيادي عدم موفقيتش در اسکار را رقم زد. و البته او به کار درخشان کيت وينسلت اشاره و از کار او تعريف کرد. بنينگ در نهايت برايم خاطره يي از نامزدي اش در سال 1990 تعريف کرد. جذاب بود اما حيف که ديگران چندان ميلي به اين جذابيت نشان ندادند. هنوز که هنوز است جلسات فيلم هاي کيارستمي به اندازه فيلم هايش جذاب است. يعني تنها تبليغات نيست که براي چيزي يا کسي اعتبار و ارزش مي آورد.