
منصوره اتحاديه در شب چهارشنبه سوري (24 اسفندماه) سال 1312 در خانه يي از خيابان لاله زار به دنيا آمد. اين خانه هماني است که در دهه 50 ناصر تقوايي مجموعه دايي جان ناپلئون را در آن ساخت که اکنون بدون کوچک ترين نشانه از شکوه اوليه به عمارتي فرسوده تبديل شده است.
پدرش از دانشگاه آکسفورد ليسانس اقتصاد و سياست گرفت، اما چندان به درد تجارت و صرافي اش نخورد؛ چرا که با روي کار آمدن رضاشاه و انقراض قاجاريه، سياست حکومت جديد تقريباً روال بازرگاني، واردات و صادرات مرسوم را به هم ريخت. مادرش هما فرمانفرماييان بود که اصالتي قاجاري داشت. پدربزرگ مادرش عبدالحسين ميرزافرمانفرما و مادربزرگ منصوره دختر رضاقلي خان نظام السلطنه بود.
او خواندن و نوشتن را متفاوت از همسالانش ياد گرفت. از پنج سالگي، به جاي هفت سالگي، الفبا آموخت. همچنين پيش از آنکه فارسي بياموزد، سرمشق زبان فرانسوي را فراگرفت. زمزمه هاي آغاز جنگ جهاني شنيده مي شد. بيماري هاي مسري و مهلکي چون تيفوس در ايران قرباني هاي بي شماري را مي گرفت. مادرش از ترس مبتلا شدن دخترش به بيماري هاي علاج ناپذير براي او معلم سرخانه گرفت. خانم گورسکا که اصالتي لهستاني داشت به او زبان فرانسوي و نقاشي آموخت. به اين ترتيب اتحاديه زماني که مي توانست فرانسوي بخواند و بنويسد از زبان فارسي چيزي جز همان محاوره روزانه درک نمي کرد.
تحصيلات را به طور رسمي از مدرسه کيهان در خيابان حسن آباد آغاز کرد. به موازات آن صبح به صبح در مدرسه ژاندارک در خيابان منوچهري پراکنده چيزهايي را هم ياد مي گرفت. سرانجام در زمان امتحان ها، همپاي بچه هايي که به طور رسمي شش سال درس خوانده بودند، در آزمون ها شرکت کرد و تصديق گرفت. از کلاس ششم به بعد در دبيرستان «انوشيروان دادگر» اسم نوشت. اين سال ها مقارن با کشف حجاب بود. بعد از آن وارد دبيرستان شد که با فروپاشي نظام تعليم و تربيت مکتبي مصادف بود.
شهريور 1320 همان گونه که انديشه هاي سياسي و تلاش هاي تشکيلاتي رواج همگاني پيدا کرد، همه آنهايي که صاحب ثروت بودند به صرافت افتادند که بچه هايشان را براي تحصيل به اروپا بفرستند. خانواده وي هم از اين امر مستثني نبود. از آنجا راهي سوئيس شد و به مدرسه يي رفت که دايي اش در آنجا درس مي خواند. با اينکه مدرسه اش دخترانه و پسرانه بود ولي مادرش گفت؛ «نمي خواهم دخترم کنار پسرها درس بخواند.» به همين خاطر وي را به بريتانيا بردند و در يک مدرسه شبانه روزي واقع در جزيره آيل آف وايت نام نوشتند.
وي در سال 1952 رشته تاريخ دانشگاه ادينبورو را برگزيد. اين سال ها در شرايطي سپري مي شد که دولت مصدق و دولت انگليس مقابل يکديگر صف آرايي کرده بودند. در سال هاي آخر تحصيل بايد حوزه خويش را تبيين مي کرد. افسوس مي خورد که نمي تواند تخصص خود را در رشته تاريخ ايران بگذراند. بنابراين رشته تاريخ اروپا در قرن نوزدهم و بيستم را برگزيد و از مکتب استادهايي نظير پروفسور الول ساتن (تاريخ ادبيات ايران)، پروفسور واتس (تاريخ اسلام) و پروفسور جان مک اينتاش (تاريخ جنبش کارگري) بهره جست.
منصوره اتحاديه در سال 1956 و در بحبوحه منازعات ملي شدن کانال سوئز با يک جوان مصري ازدواج کرد. برترين رهاورد پنج ساله زندگي در مصر مي توانست تسلط بر زبان و ادبيات عرب باشد که اين گونه نشد. او بعد از خاتمه دادن به ازدواجش به ايران بازگشت و با دکتر صادق نظام مافي تشکيل زندگي داد که ماحصل اين ازدواج سه فرزند پسر است. پس از اقامت در ايران عموي مادرش، دکتر حافظ فرمانفرماييان که استاد گروه تاريخ دانشگاه تهران بود، به او مي گويد؛ «يا بيا با ما کار کن يا برو تحصيلاتت را ادامه بده و دکترايت را بگير.»
در آن دوره دست به کار تحقيق و انتشار شد و نسخه خطي را که دکتر حافظ فرمانفرماييان داده بود، تصحيح کرد که منتشر شد. بعد از آن در مرکز مطالعات عالي بين المللي به رياست منوچهر گنجي مشغول کار شد. اواسط دهه 50 بود و اعتراضات سياسي هم بالا گرفته بود. دکتر گنجي از دانشگاه اخراج شد و در پي خروج اجباري او، اتحاديه هم کارش را از دست داد. او که حاضر به ترک دانشگاه نبود به دانشکده تاريخ و ادبيات رفت و از سال 1354 تا 1356 به عنوان مربي تاريخ زير نظر دکتر عباس زرياب کار کرد و به پيشنهاد او مصمم شد دکتراي خود را بگيرد. يک سال قبل از انقلاب 1356 به انگليس رفت و پس از 20 سال دوري از تحصيل، دکتراي خود را با تز «پيدايش و تحول احزاب سياسي مشروطيت» اخذ کرد. اتحاديه پس از اخذ مدرک دکترا و بازگشت به ايران در دانشگاه تهران واحدهاي درسي مختلفي از جمله تاريخ قاجاريه، جنبش هاي يکصدساله اخير و تاريخ خاورميانه را تدريس مي کرد و پس از سه دهه تحقيق و پژوهش در سال 1378ش. از دانشکده ادبيات دانشگاه تهران بازنشسته شد، اما همچنان چون روزگار پرشور جواني به فعاليت و تلاش در حوزه تاريخ اشتغال دارد.
ايشان علاوه بر تدريس، تحقيق و تاليف در کنفرانس هاي متعدد داخلي و بين المللي در حوزه مطالعات تاريخي عصر قاجاريه حضور يافته و به ايراد سخنراني پرداخته است. همچنين سال 1361 با جمعي از خويشان براي چاپ و عرضه اسناد و کتاب هاي تاريخي، موسسه نشر تاريخ معاصر را تاسيس کرد. اين شرکت با انتشار کتاب سه جلدي «خاطرات و اسناد حسينقلي خان نظام السلطنه مافي» در تابستان 1361 اعلام موجوديت کرد. اين موسسه يکي از مراکزي است که همواره گروهي از پژوهشگران در آنجا جمع مي شوند و وقت خود را به مباحثات تاريخي و تبادل افکار مي گذرانند. همچنين اين نشر راهنماي گروه پرشماري از دانشجويان و شاگردان رشته تاريخ در مسير صحيح تحقيقات و مطالعات علمي رشته خود بوده است. بايد او را جزء نخستين ناشران زن ايراني دانست که با بيش از ربع قرن تلاش و پشتکار در حوزه نشر، خدمات شاياني به جامعه فرهنگي ايران ارائه کرده است.
حاصل تلاش هاي او بيش از 30 جلد کتاب در حوزه تاريخ است که برخي از آنها عبارتند از؛
- پيدايش و تحول احزاب سياسي در مجلس سوم
- خاطرات و اسناد حسينقلي خان نظام السلطنه مافي
- آمار دارالخلافه تهران
- گزيده مجموعه اسناد عبدالحسين ميرزافرمانفرما
- پليس جنوب
- سياق معيشت در عصر قاجار
- مرام نامه ها و نظام نامه هاي احزاب سياسي در دومين دوره مجلس شوراي ملي
- اسناد، خاطرات و آثار فيروز ميرزا نصرت الدوله
- خاطرات تاج السلطنه
- زندگي بايد کرد (رمان)