يكشنبه، 11 اسفند 1387 - شماره 1901
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
گفت وگو با حسين شاه حسيني
صداقت و ثبات در سياست
بيژن موميوند

به خانه قديمي و دلنشين شاه حسيني که قدم مي گذاريم، آمادگي مان براي شنيدن خاطرات ميزبان از احوالات و سال هاي رفته بر او چند برابر مي شود. رفته بوديم که مرد خاطره گوي تاريخ معاصر اين بار برايمان از خودش و زندگي اش بگويد، اما شاه حسيني ترجيح مي داد بيشتر از پيشوايان و رهبران فکري اش (مصدق و طالقاني) بگويد و کمتر از خود سخن به ميان آورد، مگر به ضرورت و اصرار ما.

---

-در تاريخ انقلاب ايران ديده ايم که بسياري از افراد زماني وارد فعاليت هاي سياسي مي شدند و بعد از اندکي فعاليت، به دلايلي مثل گرفتاري شغلي، مسائل خانوادگي و... کنار رفته و درگير زندگي روزمره شده اند. با اين وجود، کساني نيز مانند شما وجود دارند که سال هاي متمادي در يک مسير مشخص و ثابت حرکت کرده اند. اين ثبات قدم و استواري بر سر عقيده و هدف دلايل بسياري داشته که بخشي از اين دلايل اخلاقي و اعتقادي است و شايد دليل مهم ديگر آن استقلال معيشتي و اقتصادي باشد. شما به عنوان فردي که در اين مسير تجربه داريد، به اين مساله بپردازيد که اصولاً چه عاملي باعث پايداري يک فرد در عرصه مبارزه مي شد؟

کساني که مي خواهند کار اجتماعي و سياسي انجام دهند، قبل از هر چيز بايد به اين کار اعتقاد داشته باشند. علاوه بر اعتقاد همچنين بايد به اندازه ظرفيت و توانايي خودشان وارد صحنه بشوند، نه براساس ظرفيت و توانايي جامعه. براي روشن شدن منظورم يک نمونه مي آورم. در نهضت مقاومت ملي ايران من مسوول چاپ انتشارات بودم. در شرايط حکومت نظامي بعد از کودتاي 28 مرداد 1332 اعلاميه يي به من دادند که چاپ و تکثير کنم. از طريق آقا رضا چيت ساز که رفيق مدير چاپخانه شعاعيان در گذر نوروزخان بود، براي چاپ اعلاميه اقدام کردم و مدير چاپخانه بر مبناي نياز مادي - و نه اعتقادي- اعلاميه را چاپ کرد و در گوني ريخت. ساعت يک بعدازظهر روز بعد من رفتم و آن را تحويل گرفتم. قرار بود ساعت دو يک تاکسي بيايد دم نوروزخان و گوني اعلاميه را ببريم خانه آقاي باقر رضوي در تپه هاي عباس آباد و براي توزيع، تقسيم بندي کنيم. خيلي خونسرد گوني اعلاميه را روي دوشم کشيدم و آوردم گذاشتم سر خيابان و روي آن نشستم، اما ماشين سر ساعت مقرر نرسيد. هر چقدر که بيشتر مي گذشت فکر مي کردم با گوني پر از اعلاميه چه کنم؛ اگر الان من را با اين چهار پنج هزار اعلاميه بگيرند، نويسنده، چاپخانه، پخش کننده و... را از من مي خواهند و من هم ظرفيت چنين کاري را ندارم. از شدت نگراني عرق کرده بودم و آرام آرام بدنم شروع به خيس شدن کرد و رعب و وحشت کاملاً سراسر وجودم را گرفت. فکر دستگيري و اينکه در آن صورت من چه خواهم کرد همه وجودم را فراگرفته بود. در نهايت به اين مرحله رسيدم که اگر دستگيرم کنند آنقدر مي زنند و شکنجه مي کنند که به مرحله مرگ برسم. به اين نتيجه رسيدم که نهايت کار، مرگ است و چرا الان بايد اينقدر غصه بخورم و فکرم را مشغول کنم. زماني که به اين رسيدم که آخر خط کاري که انجام مي دهم مرگ است، اين آمادگي را پيدا کردم که براي حفظ اعلاميه شکنجه بشوم. به اين مرحله که رسيدم کاملاً آرام شدم و منتظر ماندم. ساعت چهار تاکسي آمد و گوني اعلاميه را برديم. از آن زمان به بعد هر زمان کار مخفيانه يي کردم به اينکه سرانجامش مرگ است فکر مي کردم نه اينکه آخرش توفيقات کاري است. کارهايي که قبول مي کردم بر اساس وظيفه ديني و اخلاقي مي پذيرفتم و اينکه انتهاي راهي که انتخاب کردم مرگ است.

-چه شد که شما به سراغ شغل آزاد و کارهاي کشاورزي و باغداري رفتيد؟

بر اساس چنين تجربياتي شغل اداري انتخاب نکردم و شغلي را انتخاب کردم که با مشکلات زيادي همراه بود. تمام مشکلات را تحمل کردم که زبانم باز باشد و بتوانم آزادانه حرف بزنم. البته ازدواجم به تاخير افتاد و در سن 42سالگي ازدواج کردم. همه لذت هاي دوره جواني را در راه هدف اصلي ام که رسيدن به آزادي بود، سوق دادم. همسرم در ابتداي ازدواج مي دانست که فعاليت سياسي مي کنم و ممکن است دستگيرم کنند و مشکلات زيادي داشته باشم. روزي که با ايشان براي ازدواج گفت وگو مي کردم، از من پرسيد؛ «مي گويند کار سياسي مي کني؟»، گفتم؛ «بله.» گفت؛ «احتمال داره دستگير بشي؟»، باز هم گفتم بله. شب قبلش برايم نامه يي آمده بود که ساعت 9 فردا بروم سازمان اطلاعات و امنيت در گذر مستوفي. کاغذ را از جيبم درآوردم و نشانش دادم که براي امروز احضارم کرده بودند و گفتم؛ «امروز احضارم کرده بودند، تلفن کردم و گفتم فردا مي آيم.» گفت؛ «خب حالا اگر بروي ممکن است دستگيرت کنند.» گفتم؛ «مي روم سوال و جواب مي کنند و شايد هم بازداشتم کنند. ديگر تصميم با آنهاست نه با من.» از آن به بعد هر زمان که بازداشت شدم و... مشکلي نداشتيم، چون همسرم در جريان همه چيز بود. برخلاف آن چيزي که مي گويند سياست پدر و مادر ندارد، صداقت اصل بسيار مهمي در فعاليت سياسي است.

-ولي به تجربه ديده ايم که همه افراد تا پايان خط نتوانستند بروند.

در اين مسير بسياري از افراد گام گذاشتند و عده زيادي نيز از ميانه راه رفتند، اما اين دال بر اين نيست که عناصر بدي هستند، بلکه تا آنجا بيشتر قدرت نداشتند، اما رهبري اين مسائل بايد با کساني باشد که خودشان تا آخر خط بيايند. عظمت کساني مثل دکتر مصدق و آيت الله طالقاني در اين است که تا آخر خط دنبال هدف شان بودند و نگفتند اگر ما به مقام و پستي برسيم مساله تمام است. هدف شان اين بود که انسان ضداستعماري، ضد استبدادي، انسان مسوول و... پرورش دهند. در نتيجه تا آخر ماندند و اگر خودشان تا انتها ايستادگي نمي کردند، انديشه و راه شان ماندگار نمي شد. کساني که يک حرکت و جريان را رهبري مي کنند، اين گونه نيست که از اول به قصد و نيت رهبري شروع کرده باشند، بلکه در حدي فداکاري و تلاش مي کنند که جامعه آنها را انتخاب مي کند. زماني که آيت الله طالقاني فعاليت هاي اجتماعي و سياسي اش را شروع کرد بسياري حتي ايشان را به عنوان پيش نماز هم قبول نداشتند، اما چون فعاليتش بر مبناي اعتقاد بود، اعتماد و اطمينان مردم را جلب کرد و تداوم اين اعتقاد سبب شد در طول مسير گروه ها و افراد بسياري جذب آن شدند. طي مسير جذب و دفع ها ادامه داشت تا اينکه در نهايت عده يي به عنوان ياران صديق باقي ماندند. حرکت دکتر مصدق هم به همين نحو بود. افرادي که در تحصن اول دکتر مصدق بودند با افرادي که با ايشان در دادگاه بودند کاملاً فرق مي کردند. کابينه اولش نيز با کابينه دوم و سومش فرق مي کند. در کابينه اول دکتر مصدق، علي اميني وزير دارايي است. اما همين فرد بعد از کودتاي 28 مرداد باز هم وزير دارايي مي شود و قرارداد کنسرسيوم را تصويب مي کند. دکتر مصدق از ابتدا بر مبناي احتياجاتي که داشته افرادش را انتخاب کرده، اما خودش در راهي که انتخاب کرده ثابت قدم و استوار بوده است. چون در راهش ثابت بوده کساني آمده اند در کنارش قرار گرفتند و زماني که فهميدند او در راهش ثابت است، جدا شدند.

کسي که رهبر و پيشرو فعاليت هاي سياسي است بايد از حداقل مظاهر مادي بهره مند باشد. چه بسا در تلاش براي همين حداقل خيلي هم گيرش بيايد، اما نبايد هيچ گاه به آن دل ببندد و بر مبناي حداقل زندگي مادي اش را بچرخاند. زندگي معنوي ا ش نيز بايد بر مبناي خصوصيات انساني صداقت، درستي، فداکاري، عقيده و عمل باشد. فقط عقيده کافي نيست، عمل نيز شرط است. بايد بر مبناي عقيده عمل کند و روي آن بايستد و عوارض ناشي از عملش را بپذيرد و در مواجهه با ناملايمات تغيير روش ندهد و هدف را گم نکند. در اين صورت اگر توفيق هم پيدا نکند شکست نخورده و راهش را رفته و نسل بعد آن را ادامه مي دهد. اگر تمام را ه ها را براي رسيدن به هدف ببندند، اما صداقت، شرافت، اصالت، پشتکار و...در وجود شخص باشد، اين خصوصيات از بين نمي رود و به يک مکتب تبديل مي شود.

هدف کساني که براي آزادي و دموکراسي فعاليت مي کردند، اين بود که حکومت آزاد و مستقلي تشکيل شود که به آراي مردم احترام بگذارد. اين هدف شايد از نظر تئوريک گفتنش بسيار راحت باشد، اما در عمل بسيار مشکل است که براي مردم حقي قائل باشيم و ببينيم ديگران از ما مديرتر، تواناتر و.. هستند. اگر راهي که انتخاب مي کنيم، درست باشد بايد خود را فداي آن کنيم نه اينکه راه را فداي قدرت و بقاي خود بکنيم.

-افراد ديگري هم بودند که با شما فعاليت سياسي مي کردند. چرا بسياري از آنها فعاليت سياسي را رها کردند و شما ادامه داديد؟

من ماندم و با حداقل ها ساختم، اما افراد ديگر نتوانستند با حداقل ها کنار بيايند. من کارم به جايي رسيد که شب براي رسيدگي به مزرعه ام از کوچه ميرزا محمود وزير بايد به بيابان هاي کرج مي رفتم. دوستي که همکارم بود با درشکه از کرج تا مزرعه اش مي رفت، اما من به خودم بيشتر زجر مي دادم و از کرج تا مزرعه ام را پياده مي رفتم. او براي ناهار مي فرستاد از کرج برايش چلوکباب مي آوردند، ولي من با کارگرها نان و ماست مي خوردم. روي همين مسائل و مشکلات او وسط کار مجبور شد مزرعه را بفروشد و برود، اما من ماندم و ادامه دادم. وقتي ازدواج کردم، پدر خانمم پرسيد؛ «کجا مي خواهيد زندگي کنيد؟» گفتم؛ «من الان خانه اجاره يي دارم اگر توانستم، خانه مي خرم. اگر هم نتوانستم همين خانه فعلي را هم کوچک تر مي کنم. اگر اين هم نشد در بيابان هاي کرج چادر مي زنم و زندگي مي کنيم.»

-به اين اشاره کرديد که آنهايي که مي خواستند فعاليت سياسي انجام دهند بايد علاوه بر اعتقاد، ظرفيت خودشان را مي شناختند. ظرفيت خودشان را از چه طريقي مي توانستند بشناسند و بسنجند؟

همان طور که تلاش مي کنيم جسم مان را بشناسيم و به آن توجه مي کنيم بايد ظرفيت هاي روحي خودمان را نيز بشناسيم و براي تقويت آن تلاش کنيم. بايد دنباله رو ديگران نباشيم و راه را خودمان پيدا کنيم.

-برخي افراد فکر مي کنند توانايي همه کارها را دارند، اما وقتي وارد عرصه مي شوند در عمل نمي توانند کاري از پيش ببرند.

بله، آنها در شناخت خودشان اشتباه کرده و تشخيص غلط داده اند.

-شما طي فعاليت هايي که داشتيد چگونه ظرفيت خودتان را تشخيص داديد؟

من بارها زمين خوردم و دوباره بلند شدم. در مزرعه کرج درخت کاشته بودم که اداره کشاورزي به بهانه قاتلان افشارطوس ريختند و درخت ها را درآوردند و گفتند اصلاً حق نداشتيد درخت بکاريد. دو بار درخت ها را کندند، مرحوم داريوش فروهر زمينش را فروخت و رفت. من وقتي اين کار را کردند، همان جا در اتاقي پيش کارگرها ماندم. بار ديگر آمدند درخت ها را بکنند، ديدند آنجا هستم فرار کردند. بعد از چند سال درخت ها بزرگ شدند و بعد نهرکشي شان را انجام دادم و پيش رفتم. به اين دليل توانستم موفق شوم که مايوس نشدم و پيگيري کردم. مقاومت و صبر در بلايا باعث رشدم شد.

آدم بودن و انجام فعاليت سياسي که در راستاي منافع ملي و همراه با معنويت باشد، هزينه دارد.
گفت وگو با منصوره اتحاديه
تاريخ ديگر مذکر نيست


انجمن زنان پژوهشگر تاريخ با همکاري مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي بزرگداشت مقام علمي و فرهنگي دکتر منصوره اتحاديه را يکشنبه يازدهم اسفند برگزار مي کند. گفت وگوي زير با ايشان، شما را با اين پژوهشگر حوزه تاريخ آشنا مي کند.

---

-خانم دکتر اتحاديه شما اگرچه براي علاقه مندان تاريخ و زنان فعال چهره شناخته شده يي هستيد، لطفاً براي آشنايي بيشتر خوانندگان تاريخچه يي از زندگي خانوادگي تان را بيان فرماييد.

در ابتدا بايد بگويم ما دو خواهر و دو برادر بوديم. پدر من سابقه بازرگاني دارد و از آذربايجان به تهران آمده بود. ازدواج او با مادرم به طور سنتي و از طريق آشنايي هاي فاميلي صورت پذيرفت. تحصيلات ابتدايي من در ايران بود و تحصيلات متوسطه و دانشگاهي را در انگليس گذراندم که پدرم در دوره پس از جنگ جهاني دوم مرا براي تحصيلات به آن کشور فرستاد. پس از بازگشت به ايران و حين اشتغال به کار در دانشگاه تهران، به توصيه دکتر عباس زرياب خويي مصمم به ادامه تحصيل در مقطع دکترا شدم و با داشتن چهار بچه به اخذ درجه دکترا نائل آمدم. براي همين است که همواره به خانم هاي جوان توصيه مي کنم خانه، زندگي و بچه داري نبايد مانع تحصيل و کار شود. دانشجوي ترددي بين ايران و انگليس بودم و دوره دکتراي من پس از انقلاب به پايان رسيد. نکته جالبي که بايد بگويم، اين است که پايان نامه ام در موضوع انقلاب مشروطيت بود و همزماني انقلاب اسلامي با نوشتن اين پايان نامه، به من خيلي کمک کرد؛ از اين لحاظ که در بطن وقايع يک انقلاب قرار گرفته بودم و رويدادهاي انقلاب مشروطيت را بهتر درک مي کردم. پس از انقلاب به تدريس در دانشگاه ادامه دادم، سپس نشر تاريخ ايران را در سال 1362 به همراه تعدادي از اعضاي فاميل تاسيس کردم که تاکنون توانسته ايم کتاب هاي ارزشمندي را به چاپ برسانيم. خوشبختانه خانواده ما اسناد فراواني را در اختيار دارد و تصور من اين است که علاوه بر انتشار آن، بايد آموزش هايي نيز در اين زمينه ارائه دهيم. اينکه اسناد چه اهميتي دارد، چه مطالبي را از آنها مي توان استخراج کرد، اسناد خصوصي و خانوادگي که در صندوق خانه ها و زيرزمين ها موجود است، چقدر ارزشمند هستند و از طريق اين اسناد مي توان به ميزان زيادي از تاريخ کشورمان آگاهي يافت، مسائلي است که جاي تامل دارد.

-بد نيست به اين مساله بپردازيد که شما چه تعريفي از تاريخ داريد؟

هر آنچه درباره انسان است و هر آنچه مي شود پيدا کرد، راجع به آن فکر کرد و تحقيق کرد، تاريخ است. تاريخ در مورد همه چيز است. مي گويند؛ «تاريخ يک علم استعمارگر است، يعني از علوم ديگر هم استفاده مي کند.» فکر مي کنم ساده ترين تعريفي که مي توانم ارائه دهم، اين است؛ «تاريخ درباره انسان است.»

-چه زمينه هايي وجود داشت که سرکار عالي در قلمرو تاريخ گام گذاشتيد و تحصيلات دانشگاهي و شغل خود را در اين رشته انتخاب کرديد و ادامه داديد؟

پدرم خيلي به تاريخ علاقه مند بود و کتابخانه خوبي در اين زمينه داشت. من بچه بودم و نمي توانستم از آنها استفاده کنم، اما اجازه داشتم کتاب ها را ورق بزنم و عکس هايش را تماشا کنم. علاوه بر آن، مادرم برايم کتاب مي خواند. من متعلق به عهدي هستم که کتاب کودکان به زبان فارسي منتشر نمي شد و کتاب قصه هايي که مي خواندم به زبان فرانسه بود. بايد بگويم زبان فرانسه را خيلي زود فراگرفتم براي اينکه يک خانم لهستاني که در دوره جنگ جهاني دوم به ايران آمده بود، با ما زندگي مي کرد و به اعضاي خانواده آموزش مي داد. به تدريج به خواندن علاقه پيدا کردم و کتاب هاي الکساندر دوما را که يک کتاب تاريخي بود، خيلي زود خواندم. بنابراين در اين زمينه هيچ وقت براي من ترديدي وجود نداشت و تاريخ براي من يکي از اولين موضوعاتي بود که به آن علاقه مند شدم. وقتي هم که به دانشگاه رفتم، تاريخ را براي تحصيلات انتخاب کردم. تاکيدي که همواره به خانم هاي جوان دارم اين است که با هدف درس بخوانند و از اين درس خواندن استفاده مطلوب داشته باشند. من در ابتدا اين فکر را نداشتم و بعدها که به کار کردن در زمينه رشته تحصيلي ام اقدام کردم، افسوس مي خوردم که چرا اينقدر دير از اين فرصت ها استفاده کردم و دير به فکر کار افتادم.

-و چرا دوره تاريخ معاصر را انتخاب کرديد؟

انتخاب اين دوره به سليقه و گرايش من بازمي گردد. براي من تاريخ بايد ملموس باشد. چنانچه براي من تاريخ دوره صفويه ملموس نيست، اما تاريخ معاصر ملموس است، زيرا عده يي هستند که مشارکت در وقايع اين دوره داشته اند و مي توان با آنها مصاحبه کرد، خاطرات شان را خواند و شنيد، نامه هايشان را خواند و عکس هايشان را ديد. فکر مي کنم دليل اصلي همين بوده است که من تاريخ معاصر را انتخاب کردم.

-منصوره خانم 18-17 ساله چه تفاوت هايي با دکتر اتحاديه در 70-60 سالگي دارد؟

انسان اگر تحول پيدا نکند، متحجر است. من فکر مي کنم هر کتابي که نوشته ام، ترجمه کرده ام، يا مقدمه يي برايش نوشته ام، يک تجربه يي براي من بوده است. موضوع ديگري که در سال هاي اخير براي من يک تجربه خاصي را به همراه داشت، تاليف چند زندگينامه رجال ايران است که سير تحول شخصيتي آن افراد را درک کردم. نکته ديگري که بيان آن را لازم مي دانم، اين است که وقتي من خواندن تاريخ را شروع کردم، اين رشته برايم رمانتيک بود، اما اکنون اين جنبه از تاريخ در ذهنم از بين رفته و جنبه علمي آن مدنظرم است.

-آموزش تاريخ را در ايران، در مدارس و دانشگاه ها چگونه ارزيابي مي کنيد؟

من در مدارس تدريس ندارم، اما از راه دور ناظر هستم. به نظرم تاريخ در مدارس به سبک مرده يي تدريس مي شود. در مورد تدريس تاريخ دانشگاهي، اعتقادم بر آن است که هر منطقه از ايران، سابقه تاريخي منحصر به خود را دارد و خوب بود که تاريخ با موضوع اختصاصي در آن مناطق تدريس مي شد. به طور مثال مي توان در اصفهان، با داير کردن مرکز صفويه شناسي و در شيراز با داير کردن مرکز تاريخ باستان به تدريس تاريخ همت گمارد. اين نکته را بايد خاطرنشان کنم که پس از انقلاب اسلامي به «تاريخ» اهميت داده شد، تاريخ نگاري رشد کرد و چاپ و انتشار اسناد و خاطرات مرسوم شد. به وجود آمدن جهش در اين دوره 30 ساله در تاريخ نگاري و نيز درک اهميت تاريخ استثنا و متعلق به اين عهد است. گرچه تيراژ کتاب هاي منتشره پايين است اما به نظر من جهشي رخ داده است. گرچه، هنوز هم خيلي جا دارد و مي توان کارهاي جديد و جالبي را به انجام رساند.

-با توجه به تجربيات و پژوهش هاي فراواني که داشته ايد، براي دانشجويان تاريخ چه توصيه و رهنمودي داريد؟

توصيه من به دانشجويان تاريخ اين است که؛ «بخوانيد»، «زياد، وسيع و عميق بخوانيد».کتاب بخوانيد، روزنامه بخوانيد و رمان بخوانيد. حتماً لازم نيست تاريخ ايران را بخوانيد، تاريخ کشورهايي مانند اندونزي، هند و امريکا را بخوانيد. توصيه ديگر من اين است که دانشجويان تاريخ به آموختن يک زبان خارجي همت گمارند. به طور مثال در پرتغال و هلند اسناد بي نظيري درباره تجارت با ايران و با خليج فارس موجود است. چرا نبايد زبان هلندي آموخت تا از آنها استفاده کرد. چرا ما به اين کار مبادرت نکنيم. من همواره به دانشجويان آذري زبان توصيه کرده ام براي استفاده از اسناد آرشيو ملي ترکيه، زبان آن کشور را فرا گيرند، زيرا اسنادي که در آنجا موجود است، يک غناي عجيبي دارد.

-نقش و حضور زنان در تاريخ را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

کتاب هاي تاريخ معمولاً درباره مردان نوشته شده است.کتاب هاي درباره جنگ، سياست، مسافرت، تجارت و... همه درباره مردان بود و توسط مردان نوشته مي شد. بنابراين زنان که اين کار ها را انجام نمي دادند، اهميت نداشتند و توجهي به آنها نمي شد. در صورتي که واقعيت اين طور نبوده است. زندگي زنان ابعاد ديگري داشت. خيلي کارها مانند مامايي، مداواي مريض، داروسازي و قالي بافي و انواع کارهاي دستي توسط زنان انجام مي گرفت ولي توجه به آنها اندک بود. زنان، موسيقيدان و شاعر بودند و ديوان شعر داشتند اما از ديوان آنها نگهداري نمي شد. زنان هم براي خودشان ارزش قائل نبودند. با اين حال در دوره هايي از تاريخ، زنان پشت صحنه، نفوذ سياسي بر مردان خود داشتند اما در کتاب هاي تاريخ منعکس نشده است.

-به عنوان آخرين سوال، فعاليت هاي انجمن زنان پژوهشگر تاريخ را براي زنان و براي تاريخ چگونه ارزيابي مي کنيد؟

فعاليت هاي انجمن بسيار مثبت و مفيد است. من تصورم اين است که خانم ها در گروه هاي مختلف فعاليت مي کنند، اما از کار يکديگر خبر ندارند و اين يک ضعف است. بايد اين گروه ها با هم تماس داشته باشند و تبادل اطلاعات انجام بدهند.

گفت وگو از انجمن زنان پژوهشگر تاريخ
از لاله زار تا ادينبورو
منصوره اتحاديه در شب چهارشنبه سوري (24 اسفندماه) سال 1312 در خانه يي از خيابان لاله زار به دنيا آمد. اين خانه هماني است که در دهه 50 ناصر تقوايي مجموعه دايي جان ناپلئون را در آن ساخت که اکنون بدون کوچک ترين نشانه از شکوه اوليه به عمارتي فرسوده تبديل شده است.

پدرش از دانشگاه آکسفورد ليسانس اقتصاد و سياست گرفت، اما چندان به درد تجارت و صرافي اش نخورد؛ چرا که با روي کار آمدن رضاشاه و انقراض قاجاريه، سياست حکومت جديد تقريباً روال بازرگاني، واردات و صادرات مرسوم را به هم ريخت. مادرش هما فرمانفرماييان بود که اصالتي قاجاري داشت. پدربزرگ مادرش عبدالحسين ميرزافرمانفرما و مادربزرگ منصوره دختر رضاقلي خان نظام السلطنه بود.

او خواندن و نوشتن را متفاوت از همسالانش ياد گرفت. از پنج سالگي، به جاي هفت سالگي، الفبا آموخت. همچنين پيش از آنکه فارسي بياموزد، سرمشق زبان فرانسوي را فراگرفت. زمزمه هاي آغاز جنگ جهاني شنيده مي شد. بيماري هاي مسري و مهلکي چون تيفوس در ايران قرباني هاي بي شماري را مي گرفت. مادرش از ترس مبتلا شدن دخترش به بيماري هاي علاج ناپذير براي او معلم سرخانه گرفت. خانم گورسکا که اصالتي لهستاني داشت به او زبان فرانسوي و نقاشي آموخت. به اين ترتيب اتحاديه زماني که مي توانست فرانسوي بخواند و بنويسد از زبان فارسي چيزي جز همان محاوره روزانه درک نمي کرد.

تحصيلات را به طور رسمي از مدرسه کيهان در خيابان حسن آباد آغاز کرد. به موازات آن صبح به صبح در مدرسه ژاندارک در خيابان منوچهري پراکنده چيزهايي را هم ياد مي گرفت. سرانجام در زمان امتحان ها، همپاي بچه هايي که به طور رسمي شش سال درس خوانده بودند، در آزمون ها شرکت کرد و تصديق گرفت. از کلاس ششم به بعد در دبيرستان «انوشيروان دادگر» اسم نوشت. اين سال ها مقارن با کشف حجاب بود. بعد از آن وارد دبيرستان شد که با فروپاشي نظام تعليم و تربيت مکتبي مصادف بود.

شهريور 1320 همان گونه که انديشه هاي سياسي و تلاش هاي تشکيلاتي رواج همگاني پيدا کرد، همه آنهايي که صاحب ثروت بودند به صرافت افتادند که بچه هايشان را براي تحصيل به اروپا بفرستند. خانواده وي هم از اين امر مستثني نبود. از آنجا راهي سوئيس شد و به مدرسه يي رفت که دايي اش در آنجا درس مي خواند. با اينکه مدرسه اش دخترانه و پسرانه بود ولي مادرش گفت؛ «نمي خواهم دخترم کنار پسرها درس بخواند.» به همين خاطر وي را به بريتانيا بردند و در يک مدرسه شبانه روزي واقع در جزيره آيل آف وايت نام نوشتند.

وي در سال 1952 رشته تاريخ دانشگاه ادينبورو را برگزيد. اين سال ها در شرايطي سپري مي شد که دولت مصدق و دولت انگليس مقابل يکديگر صف آرايي کرده بودند. در سال هاي آخر تحصيل بايد حوزه خويش را تبيين مي کرد. افسوس مي خورد که نمي تواند تخصص خود را در رشته تاريخ ايران بگذراند. بنابراين رشته تاريخ اروپا در قرن نوزدهم و بيستم را برگزيد و از مکتب استادهايي نظير پروفسور الول ساتن (تاريخ ادبيات ايران)، پروفسور واتس (تاريخ اسلام) و پروفسور جان مک اينتاش (تاريخ جنبش کارگري) بهره جست.

منصوره اتحاديه در سال 1956 و در بحبوحه منازعات ملي شدن کانال سوئز با يک جوان مصري ازدواج کرد. برترين رهاورد پنج ساله زندگي در مصر مي توانست تسلط بر زبان و ادبيات عرب باشد که اين گونه نشد. او بعد از خاتمه دادن به ازدواجش به ايران بازگشت و با دکتر صادق نظام مافي تشکيل زندگي داد که ماحصل اين ازدواج سه فرزند پسر است. پس از اقامت در ايران عموي مادرش، دکتر حافظ فرمانفرماييان که استاد گروه تاريخ دانشگاه تهران بود، به او مي گويد؛ «يا بيا با ما کار کن يا برو تحصيلاتت را ادامه بده و دکترايت را بگير.»

در آن دوره دست به کار تحقيق و انتشار شد و نسخه خطي را که دکتر حافظ فرمانفرماييان داده بود، تصحيح کرد که منتشر شد. بعد از آن در مرکز مطالعات عالي بين المللي به رياست منوچهر گنجي مشغول کار شد. اواسط دهه 50 بود و اعتراضات سياسي هم بالا گرفته بود. دکتر گنجي از دانشگاه اخراج شد و در پي خروج اجباري او، اتحاديه هم کارش را از دست داد. او که حاضر به ترک دانشگاه نبود به دانشکده تاريخ و ادبيات رفت و از سال 1354 تا 1356 به عنوان مربي تاريخ زير نظر دکتر عباس زرياب کار کرد و به پيشنهاد او مصمم شد دکتراي خود را بگيرد. يک سال قبل از انقلاب 1356 به انگليس رفت و پس از 20 سال دوري از تحصيل، دکتراي خود را با تز «پيدايش و تحول احزاب سياسي مشروطيت» اخذ کرد. اتحاديه پس از اخذ مدرک دکترا و بازگشت به ايران در دانشگاه تهران واحدهاي درسي مختلفي از جمله تاريخ قاجاريه، جنبش هاي يکصدساله اخير و تاريخ خاورميانه را تدريس مي کرد و پس از سه دهه تحقيق و پژوهش در سال 1378ش. از دانشکده ادبيات دانشگاه تهران بازنشسته شد، اما همچنان چون روزگار پرشور جواني به فعاليت و تلاش در حوزه تاريخ اشتغال دارد.

ايشان علاوه بر تدريس، تحقيق و تاليف در کنفرانس هاي متعدد داخلي و بين المللي در حوزه مطالعات تاريخي عصر قاجاريه حضور يافته و به ايراد سخنراني پرداخته است. همچنين سال 1361 با جمعي از خويشان براي چاپ و عرضه اسناد و کتاب هاي تاريخي، موسسه نشر تاريخ معاصر را تاسيس کرد. اين شرکت با انتشار کتاب سه جلدي «خاطرات و اسناد حسينقلي خان نظام السلطنه مافي» در تابستان 1361 اعلام موجوديت کرد. اين موسسه يکي از مراکزي است که همواره گروهي از پژوهشگران در آنجا جمع مي شوند و وقت خود را به مباحثات تاريخي و تبادل افکار مي گذرانند. همچنين اين نشر راهنماي گروه پرشماري از دانشجويان و شاگردان رشته تاريخ در مسير صحيح تحقيقات و مطالعات علمي رشته خود بوده است. بايد او را جزء نخستين ناشران زن ايراني دانست که با بيش از ربع قرن تلاش و پشتکار در حوزه نشر، خدمات شاياني به جامعه فرهنگي ايران ارائه کرده است.

حاصل تلاش هاي او بيش از 30 جلد کتاب در حوزه تاريخ است که برخي از آنها عبارتند از؛

- پيدايش و تحول احزاب سياسي در مجلس سوم

- خاطرات و اسناد حسينقلي خان نظام السلطنه مافي

- آمار دارالخلافه تهران

- گزيده مجموعه اسناد عبدالحسين ميرزافرمانفرما

- پليس جنوب

- سياق معيشت در عصر قاجار

- مرام نامه ها و نظام نامه هاي احزاب سياسي در دومين دوره مجلس شوراي ملي

- اسناد، خاطرات و آثار فيروز ميرزا نصرت الدوله

- خاطرات تاج السلطنه

- زندگي بايد کرد (رمان)
انجمن زنان پژوهشگر تاريخ
سال ها پيش وقتي رضا براهني تاريخ مذکر را نوشت و از اينکه زنان در تاريخ ما حضور مشخص ندارند انتقاد کرد کمتر زني به فکر رفع اين نقيصه بود. بعد از آن ايام با حضور فعال تر زنان در عرصه هاي اجتماعي، سياسي و دانشگاهي، اين مقولات بيش از پيش در جامعه طرح شد. زنان علاوه بر حضور در صحنه مبارزات و جنگ و سياست، به تدريج کرسي هاي دانشگاه ها، عرصه هاي فرهنگي، هنري و علمي را تسخير کردند. بخشي از آنان نيز دست به ايجاد تشکل هايي زنانه زدند که عمدتاً تلاش مي کرد حقوق ازدست رفته يا نقش هاي ازيادرفته زنان را احيا کند. يکي از اين تشکل ها «انجمن زنان پژوهشگر تاريخ» است که به موضوع مطالعات تاريخي مي پردازد. تاسيس اين انجمن که پس از روي کار آمدن سيدمحمد خاتمي در خرداد 76 رقم خورد، توسط برخي فارغ التحصيلان رشته هاي تاريخ پايه گذاري شد. اکنون اين زنان درصددند تاريخ مذکر را بازبيني کرده و با واقع بيني و ژرف نگري نيمه پنهان تاريخ را آشکار کرده و به حافظه تاريخي جامعه بازگردانند.

اين انجمن در قالب سمينار، همايش، سخنراني و ميزگرد فعاليت هاي خود را سازمان داده و در هر زمينه يي مي کوشد در کنار مردان نقش زنان را نيز بازگو کند. همچنين بولتن هايي درباره موضوعات متنوع تاريخي منتشر مي کند. اين انجمن گرچه به نقش زنان در تاريخ مي پردازد و نام زنان را در عنوان خود دارد اما از تلاش مردان تاريخ نگار نيز خود را بي بهره نکرده است. اين رويکرد نشان از واقع گرايي و نگاه بي طرفانه و علمي انجمن دارد که در مقابل روند تبعيض آميز گذشته برخوردي واکنشي و عکس العملي پيشه نکرده و از آن سوي بام به زمين نيفتاده است.

پژوهش هاي استادان و محققان در موضوعات مختلفي چون زن در اساطير ايران، بانوان شاخص در عصر تيموريان، جايگاه زن از ديدگاه خواجه نظام الملک طوسي، حکومت خاتون بخارا، بيعت زنان با پيامبر(ص)، روضه خواني و تعزيه داري زنان استرآباد در دوره قاجار و پهلوي، سير تدريجي خانواده ايراني در دوران باستان و... از کارهاي عرضه شده توسط اين انجمن است.

اين انجمن کتاب هايي نيز منتشر کرده است از جمله کتاب «خلاصه مقالات سمينار بين المللي زن در ادوار مختلف تاريخ ايران» که مجموعه مقالاتي است که به دو زبان فارسي و انگليسي به چاپ رسيده است. اين مقالات مربوط به سمينار شيراز است که طي روزهاي 29 و30 بهمن 1381 برگزار شد.

کتاب هاي «زن در تاريخ ايران» و «تاريخ گرگان از دوران باستان تا عصر حاضر» نيز از جمله انتشارات اين انجمن است.

اين تشکل فارغ التحصيلان کارشناسي ارشد رشته تاريخ را به عنوان عضو پيوسته مي پذيرد و رشته هاي مربوط به تاريخ چون باستان شناسي، زبان شناسي، جامعه شناسي و... را به عنوان عضو وابسته مي پذيرد.

انجمن شامل شش کميته است؛ کميته طرح و برنامه، کميته پژوهش، کميته آموزش، کميته ارتباطات، کميته تشکيلات و کميته بين الملل که اعضاي پيوسته و وابسته انجمن در آنها فعاليت مي کنند. اين انجمن علاوه بر تهران در شهرهاي تبريز، مشهد، اصفهان، زنجان، شيراز و گرگان نيز شعبه دارد.
عناوين اين صفحه
صداقت و ثبات در سياست
تاريخ ديگر مذکر نيست
از لاله زار تا ادينبورو
انجمن زنان پژوهشگر تاريخ

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام