يكشنبه، 11 اسفند 1387 - شماره 1901
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
ما ضربه پذيريم
جي ميل دو ساعت و نيم قطع بود


جادي ميرميراني / jadi@FreeKeyboard.net

قطع شدن دو ساعته و نيمه سرويس پست الکترونيکي گوگل در هفته گذشته يک بار ديگر ضربه پذيري ما در دنياي ديجيتال را يادآوري کرد. ماجرا از اين قرار است که روز سه شنبه هفته قبل، حوالي ساعت يک بعدازظهر به وقت تهران، سرويس هاي جي ميل قطع مي شود. شايد نوشته يک ايراني که «بعد از حداقل پنج سال اين اولين باره که جي ميل داون شده...تا ساعت يک سالم بود و خودم اي ميل رو چک کردم» چندان دقيق نباشد چون به گزارش خود گوگل، سرويس جي ميل در ماه به طور متوسط 10 تا 15 دقيقه دچار مشکل مي شود. اما اين بار همه چيز تفاوت دارد؛ 113 ميليون در جهان براي دو ساعت و نيم کانال اصلي ارتباطي خود را از دست داده اند.

وبلاگ رسمي گوگل اعلام مي کند «ما از مشکل پيش آمده متاسفيم و اهميت موضوع را براي شما درک مي کنيم. خود گوگل هم با جي ميل اداره مي شود و تمام تلاش مان را براي بازگرداندن اين سرويس به کار بسته ايم». وابستگي خود گوگل به جي ميل تا به آن حد است که حتي بخش ارتباط با رسانه هاي شرکت به دليل قطع بودن سرويس جي ميل نمي تواند اطلاعيه هاي مطبوعاتي را به موقع ارسال کند.

در نهايت بعد از نزديک به سه ساعت، مشکل پيدا و حل مي شود. مساله مربوط مي شد به آزمايش يک برنامه که باعث از مدار خارج شدن يکي از سرويس دهنده ها شده و بار بيش از حدي به سرويس کننده بعدي وارد کرده و در نتيجه آن هم از کار افتاده و همين روند، يکي يکي سرويس دهنده ها و در نهايت کل سرويس اي ميل شرکت گوگل را از کار انداخته.

نکته قابل توجه در اين ميان، اين بود که شرکت ها و حتي دولت ها يک بار ديگر ديدند چقدر به دنياي ديجيتال وابسته شده اند و اين دنياي ديجيتال تا چه حد تحت کنترل چند ابرشرکت درآمده است. براي درک بهتر وسعت کنترل آن چند شرکت بزرگ، خبر بالا را بگذاريد کنار خبر استفاده جک استراو (سياستمدار انگليسي) از سرويس هات ميل به عنوان پست الکترونيک اصلي يا استفاده رئيس جمهور جديد امريکا از سرويس موبايل و اي ميل بلک بري تا ضربه پذيري دولت ها در مقابل قطع سرويس هاي يک شرکت خصوصي را بهتر ببينيد. ما تا به حال شاهد يک جنگ تمام عيار در دنياي ديجيتال نبوده ايم ولي فکر مي کنيد اگر روزي شرکت هاي خصوصي اعلام شورش يا تحريم کنند، دولت ها تا چه حد توان مقابله خواهند داشت؟ يا در صورت بروز بحران احتمالي، قطع سرويس ساده يي مثل اي ميل، تا چه حد توان عملياتي يک کشور را فلج خواهد کرد؟

قطع دو سه ساعته سرويس اي ميل در سه شنبه هفته قبل، به ما يادآوري مي کند از وابستگي بيش از حد به يک شرکت بپرهيزيم و تلاش کنيم تا حد ممکن از تکنولوژي مورد نيازمان سر دربياوريم تا در مواقع لزوم امکان جايگزيني سرويس هاي يک شرکت تجاري با نمونه هاي مشابه را داشته باشيم.
بازيکن فروشي داريم
مظنه چنده
سينا انصاري اشلقي

از همان زمان که جان کامون با قيمت هزار پوند به تيم ميدلزبورو پيوست، بحث بر سر اينکه آيا چنين کاري به فوتبال ضربه مي زند، آغاز شد. يکي از بحث ها کالا شدن بازيکنان بود چرا که بلافاصله اين سوال پيش آمد که آيا بازيکن فوتبال تبديل به اموال تيم مي شود و آيا مي توان با يک بازيکن مانند يک کالا رفتار کرد؟ در همان سال -1905 -

جي سي کلگ (يکي از اعضاي اتحاديه فوتبال) اعلام کرد؛ «خريد و فروش بازيکنان عملي غيرورزشي است و نبايد به وسيله کساني که به دنبال لذت بردن از فوتبال هستند، انجام شود.» سخنان کلگ موثر واقع شد و اتحاديه فوتبال در سال 1908 قانوني تصويب کرد که تمامي نقل و انتقالات با قيمت بيش از 350 پوند ممنوع اعلام شد.

علاوه بر قيمت خريد و فروش بازيکنان، بحث دستمزدهاي هفتگي نيز يکي از مباحث هميشگي فوتبال بود. در سال 1901 بازيکنان انتظار دريافت دستمزد هفتگي چهار پوند داشتند. اين مبلغ در سال 1922 به 8 و در سال 1947 به 12 پوند افزايش يافت. در دهه 1960 و به محض اينکه قانون حداکثر دستمزدها برداشته شد، جاني هاينس - بازيکن فولام - به دستمزد هفتگي صد پوند رسيد.

هم اکنون با گذشت حدود 50 سال از آن زمان، دستمزد هفتگي صد پوند و قيمت هزار پوند براي يک بازيکن مضحک به نظر مي رسد. در حال حاضر، بازيکنان بزرگ و مطرح فوتبال جهان دست کم هفتگي صد هزار پوند دستمزد دارند و قيمت نقل و انتقال آنها از 50ميليون پوند آغاز مي شود. چنين مبالغي باعث شده است احساس کالا بودن بازيکنان بيش از پيش در باشگاه ها به وجود آيد و هنگام نقل و انتقال خواسته هاي بازيکنان کمتر مورد نظر باشگاه قرار گيرد. به عنوان مثال، به نظر مي رسيد کريستيانو رونالدو تمايل زيادي براي پيوستن به رئال مادريد دارد، اما مخالفت باشگاه امکان چنين انتقالي را گرفت. نگرش اينچنيني به بازيکنان فوتبال موجب شده است برخي بازيکنان گرايش پيدا کنند تا اتحاديه بازيکنان فوتبال را تاسيس کنند که مهم ترين اين افراد اريک کانتونا و ديه گو مارادونا بودند. اين اتحاديه تلاش مي کرد حق و امکان اظهارنظر براي بازيکنان فراهم کند. به نوعي مي توان فرض کرد اتحاديه بازيکنان فوتبال مشابه اتحاديه هاي کارگري است که تلاش مي کنند حقوق کارگران را در برابر کارفرمايان استثمارگر حفظ کنند.

مشکل ديگري که بازيکنان فوتبال حرفه يي امروز را تهديد مي کند، تعداد کم بازيکنان موفق و محدود بودن دوره قهرماني است. فرض کنيد مدرسه يي وجود دارد که در آن 200 دانش آموز تحصيل مي کنند. هنگامي که اين دانش آموزان به 18 سالگي مي رسند، يکي از آنها مي تواند وارد دانشگاه شود و ساير افراد امکان حضور در دانشگاه را ندارند. آنها بدون هرگونه امکاني در جامعه رها مي شوند. نظر شما در مورد چنين سيستمي چيست؟ مسلماً به آن اعتراض مي کنيد. فوتبال حرفه يي هم چنين شرايطي دارد. تعداد زيادي بازيکن وارد آن مي شوند، صحبت از دستمزدهاي گزاف است، ولي چه تعداد از بازيکنان چنين دستمزدهايي دارند؟ در بهترين شرايط در هر تيم 5 الي 10 نفر. ساير بازيکنان دستمزدي کمتر از حداقل دستمزدها دارند و از آن مهم تر اين دستمزدها تنها تا 30 سالگي تضمين شده است زيرا پس از آن بازيکنان شانسي براي بازي در سطح حرفه يي ندارند، آن هم در صورتي که شانس آورده باشند و در اين مدت مصدوميت امکان بازي را از آنها نگرفته باشد. پس از پايان دوران بازي و رسيدن به سن بازنشستگي درصد کمي از بازيکنان مي توانند به عنوان مربي در تيم ها فعاليت کنند و در نتيجه امکان داشتن درآمد باز هم کاهش مي يابد. بخش عمده بازيکنان فوتبال بدون درآمد، حرفه و مهارت خاص در جامعه باقي مي مانند. پايان غم انگيز بازيکن بزرگي چون گارينشا نمونه يي از هزاران مورد فوتباليست فقيري است که فراموش شده اند.

حال با توجه به اين شرايط به کشور خودمان بازگرديم. شايد بتوان ادعا کرد دستمزدهاي 50 درصد بازيکنان فوتبال کشور کمتر از حداقل دستمزدهاي جامعه است. علاوه بر اين، بازيکنان فاقد بيمه هاي درماني و بازنشستگي هستند و در صورت مصدوميت و بازنشستگي بايد با انواع مشکلات دست و پنجه نرم کنند. شرايط زندگي محمد پارسا و مرگ عزت جان ملکي هرگز از ياد فوتبال دوستان نمي رود. بنابراين بايد چاره يي براي بيمه ورزشکاران انديشيد که جز با تشکيل اتحاديه هاي بازيکنان فوتبال حل نمي شود.

آنچه فوتبال حرفه يي امروز به ارمغان آورده است، کالا شدن بازيکنان و استثمار آنها بدون داشتن حداقل خدمات بيمه يي است.
نمايش حقيقتي که هميشه انکار مي شد
پاکسيما مجوزي

هنوز اين فيلم در هيچ فستيوالي شرکت نکرده بود که فرياد اعتراض اهالي باليوود همه جا را پر کرد. صداي اعتراض به علت نمايش حقايقي بود که باليوود هميشه چشم بر آن مي بست. دنياي رنگي و پرپول، خانه هاي بزرگ و دلباز، زنان و مردان زيبا، ازدواج هاي عاشقانه و معنا نداشتن طبقه و کاست چيزي است که هميشه در مافياي باليوود نشان داده مي شود؛ دنيايي غيرواقعي که شايد فقط در آرزوي هر هندي مي تواند جاي بگيرد. يادم مي آيد وقتي کلاس سوم دبستان بودم يکي از اقوام ما به هند سفر کرد و در تعريف هايش از علاقه عجيب اين مردم به سينما مي گفت نان شب نمي خورند اما پول جمع مي کنند تا تلويزيون و ويدئو کرايه کنند و فيلم ببينند. آن روزها نمي دانستم چرا ولي حالا بعد از سال ها زندگي در اين سرزمين گويي به جواب دوران کودکي ام رسيده ام. شايد به اين دليل که فيلم هاي باليوودي زندگي ايده آل يک هندي را نشان مي دهند و هر فردي مي تواند با قهرمان داستان به هرچه مي خواهد دست پيدا کند زيرا فقط در اين فيلم ها است که يک پسر پولدار عاشق دختري زاغه نشين مي شود يا پسر بچه خيابان خواب يک شبه صاحب خانواده يي اصيل. هندي ها با قهرماناني چون آميتا باچان بزرگ مي شوند و نمي دانند براي ورود به باليوود فقط بايد رويا ببافند. چون بازيگران امروز هندي همه از نوادگان و خانواده هاي بازيگران بازمانده هستند و ورود غيرخودي فقط در صورت داشتن خانواده يي پولدار و بانفوذ امکان پذير است و تنها در يک فيلم غيرباليوودي است که بازيگري ناآشنا مي تواند با اولين بازي خود در يک فيلم به مراسم اسکار پا بگذارد. ميليونر زاغه نشين گويي اعتراضي است بر حقيقت آشکاري که هميشه از سوي باليوود ناديده گرفته مي شد.

هر چند خود اين داستان مايه هايي از فيلم هاي هندي داشت. (پسرکي چاي والا (کسي که چاي سرو مي کند) که در سختي بزرگ شده بود، مي توانست برخلاف جهت حرکت کند و ميليونر شود.)

اما سوال اينجاست که چرا هميشه غيرخودي بايد حقيقت را يادآور شود؟ چرا باليوود سعي نمي کند خودش حقايق را بيان کند و اگر کسي آن را گوشزد کرد فرياد اعتراض بلند مي شود؟ انگار پاسخ اين سوال براي مردم مشرق زمين يکي است. شايد چون ما روحيه انتقادپذيري نداريم و در باورهاي خود غرق هستيم و زماني که ديگري آنچه را که بوده و هميشه منکرش مي شديم نشان مان داده، تازه تکاني مي خوريم و باز با جسارت تمام نفي مي کنيم. آن وقت به دست هاي نامرئي و توطئه متصل مي شويم. اما با تمامي اين اعتراضات، ميليونر زاغه نشين به کارگرداني دني بويل انگليسي، نامزد 10 اسکار و برنده هشت تاي آن شد. جمله زيباي الله رها رحمان برنده دو اسکار براي بهترين موسيقي متن و بهترين ترانه هندي اين فيلم هنگام دريافت جايزه نيز خواندني است؛ «در طول زندگي ام هميشه بايد بين نفرت و عشق يکي را انتخاب مي کردم. من هميشه عشق را انتخاب کردم و الان اينجا هستم.»
عناوين اين صفحه
جي ميل دو ساعت و نيم قطع بود
مظنه چنده
نمايش حقيقتي که هميشه انکار مي شد
صفحه آخر

صفحه آخر
mahsa.hekmat@yahoo.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام