شنبه، 10 اسفند 1387 - شماره 1900
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
يکتاپرستان راديکال


جليل امجدي

گروه موحدين يکي از گروه هاي کوچک مذهبي بود که فعاليت هاي مذهبي و سياسي خود را در خوزستان آغاز کرد. يکي از اعضاي بسيار موثر گروه از مسلمانان مبارزي بود که در سال 1353 با سازمان مجاهدين خلق آشنا شده بود. وي که فردي فعال و آگاه به مسائل ايدئولوژيکي بود به دنبال عمق بخشيدن به مبارزات خود با سازمان مجاهدين خلق تماس گرفت و سازمان نيز به منظور جذب وي ارتباطاتش را با او افزايش داد.

از آنجايي که در اين سال ها چهره واقعي ايدئولوژي التقاطي بيشتر رخ مي نمود و حرکت به سمت تغيير ايدئولوژي افزايش مي يافت، فرد مزبور به انحرافات سازمان پي برد و پس از نمود يافتن اين مساله تماسش با سازمان قطع شد. او در چنين شرايطي مبارزات خود را در شکل فرهنگي و غيرمنسجم ادامه داد، تا اينکه بعدها به جمع گروه موحدين پيوست.

شمار ديگري از افراد که در شکل دادن گروه و تکوين آن بسيار موثر بودند، از سال ها قبل در انجمن اسلامي دانشوران اهواز به کار فرهنگي در راه اعتلا و رشد و آگاهي جوانان مشغول بودند.

انجمن اسلامي دانشوران مجمعي بود که با تشکيل سخنراني، ايجاد کلاس عقيدتي، تکثير پيام هاي امام و... از سال هاي 1350- 1349 با جمعي از جوانان پرشور، فعاليت خود را آغاز کرده بود و سال هاي

1354- 1353 با تکيه بر تجارب گذشته هر چه بيشتر بر عمق تلاش هايش افزود.

در عاشوراي سال 1354 اعضاي انجمن مبادرت به عزاداري به شکل نويني کردند که از صورت بي محتوايي که رژيم را نيز با آن کاري نبود، به درآمد. آنها با صنوف منظم و لباس يکنواخت سياه، اقدام به راهپيمايي براي عزاداري کردند و در ضمن راه، آيه هاي قرآن را با شور هرچه بيشتر قرائت کردند.

اين حرکت از سوي ماموران رژيم متوقف شد و جمعي از اعضاي انجمن از جمله حسين علم الهدي دستگير شدند. به دنبال اين اقدام رژيم مبادرت به تعطيلي انجمن کرد و افراد دستگيرشده پس از آزادي با تجاربي که به دست آورده بودند، مرحله جديدي از مبارزه را آغاز کردند.

انجمن از آن پس روابط علني را کنار گذاشت و اقدام به سازماندهي مخفي و منظم کرد. بدين ترتيب نطفه اقدامات محکم تر براي مبارزه قاطعانه با رژيم بسته شد. با تکيه بر تجارب قبلي راه جديدي گشوده و ضمن سازماندهي سعي بر تماس با افراد مبارز ديگر شد.

اين ارتباطات بين افراد در سال 1356 منظم تر و گسترده تر شد و با وقوع قيام در قم و اربعين آن در تبريز گروه خود را براي عمليات نظامي آماده کرد و به دنبال موقعيت مناسبي بود تا اينکه در چهلم واقعه تبريز (دهم فروردين 1357) در اهواز مجلسي برگزار کرد ولي به دليل شرايط خاص جنبش در اهواز و همچنين به دليل پياده شدن پياپي برنامه هاي مختلف رژيم، به ويژه در خوزستان (به خاطر موقعيت استراتژيک آن)، در اوايل نهضت مردم اين شهرستان از روحيه متزلزل و نااميدي برخوردار بودند و نداي حق طلبانه امام و ديگر مردم به پاخاسته را لبيک نمي گفتند.

اعضاي گروه در چنين شرايط ويژه يي با همکاري چند تن ديگر برنامه ريزي کردند تا به بهانه سوم شهداي يزد، در مجلس شب چهاردهم فروردين 1357، حرکتي به مردم منفعل اهواز دهند. اين مجلس که همراه با افشاگري رژيم بود، به تظاهرات و درگيري و رويارويي با پليس و شهادت يک نفر منجر شد و در اثر آن مردم براي طغيان آماده شدند و خشم آنان عليه رژيم، تازه و پرشعله شد.

پس از خاتمه اين جريانات، اعضاي گروه با استفاده از شناسايي هاي قبلي و امکانات فراهم شده، طرح حمله به شعبه بانک صادرات اهواز را با مواد مشتعله ريختند و آن را طي عملياتي موفقيت آميز به اجرا درآوردند.

متعاقب اين عمليات، گروه توانست دو مرکز اشاعه فساد و فرهنگ مبتذل غربي را پس از شناسايي به آتش کشد. تلاش گروه در چنين شرايطي علاوه بر سرنگوني کل رژيم، نابود کردن کانون هاي فساد و بي بندوباري نيز بود. هدف گروه از انجام چنين عملياتي، از بين بردن کانال هاي استعمار بود که کارشان به بند کشيدن و تسليم کردن مردم بود.

در اوايل مرداد 1357 بانک صادرات شعبه کوروش اهواز که شعبه مرکزي استان بود، با يک عمليات موفقيت آميز به آتش کشيده شد. بعد از اين عمليات، براي اولين بار تمام بازار اهواز يکپارچه تعطيل شد. اعضاي گروه، دست اندرکار به راه انداختن تظاهرات و بسيج نيروهاي کارآمد از ديگر شهرهاي استان شدند. همزمان برنامه هاي ايدئولوژيکي که از فراگيري عربي آغاز مي شد و تا مطالعه کامل اصول و مباني اعتقادي ادامه مي يافت، مورد توجه اعضاي گروه بود.

با اوج گيري انقلاب و تنگ شدن شرايط بر رژيم، شاه دولت عراق را به همکاري و ياري در برابر انقلاب اسلامي فراخواند و رژيم بعثي نيز که خود را در برابر اين موج برخاسته ضربه پذير مي ديد، منزل آيت الله خميني را در نجف مورد محاصره و ايشان را تحت فشار قرار داد.

اين جريانات که تاثير سوئي بر روحيه و احساسات مردم گذاشته بود، سبب شد گروه موحدين تصميم به حمله به سفارت عراق در تهران بگيرد. در تحقيقات اوليه، تيم عملياتي متوجه شد اين مقر شديداً تحت کنترل افراد مسلح رژيم است و چون گروه تنها داراي يک کلت بود، با وجود آن چنين حمله يي مشکل و غيرعملي بود. سپس تصميم گرفته شد قبل از اقدام به عمل، اسلحه لازم تهيه شده و سپس عمليات به مرحله اجرا درآيد.

در جاده اصفهان - قم پمپ بنزيني وجود داشت که روشن نبود و تنها يکي از اتاق هاي آن تبديل به قرارگاه کوچکي شده بود و دو نفر ارتشي به طور منظم در آنجا پاس مي دادند و بقيه در حال استراحت بودند.

پس از بررسي هاي لازم، در اواسط مهر 1357 که منع عبور و مرور پايان يافته بود، يک تيم از افراد گروه موحدين با اتومبيلي خود را به محل رساندند و طي يک درگيري در تاريکي، موفق به مصادره يک مسلسل بدون خشاب شدند. لذا باز هم ممکن نبود برنامه حمله به سفارت اجرا شود، در نتيجه گروه تصميم گرفت به دفتر هواپيمايي عراق در تهران که در خيابان ويلا واقع بود، حمله کند و آن را به آتش بکشد.

اين دفتر توسط يک سرباز و يک پاسبان مسلح محافظت مي شد. ضمناً نزديک دفتر ال عال اسرائيل و همچنين دفتر پان امريکن امريکا بود که از آنها نيز به شدت محافظت مي شد. صبح زود، جهت عمليات يک تيم از پايگاه خارج شد اما در خيابان قرني با ماشين گشت پليس روبه رو شد و به دليل دير شدن موقع عمليات و مشکلات متعاقب آن، از انجام آن صرف نظر شد.

پس از ناموفق ماندن عمليات در تهران، اعضاي شاخه اهواز طرح حمله به کنسولگري عراق در خرمشهر را ريختند. سحرگاه 25 مهر 1357، هنگام اجراي عمليات، به محض شليک گلوله به طرف محافظ، از درون کنسولگري به طرف اعضاي گروه تيراندازي شد که مجبور به عقب نشيني شدند. اين درگيري به کشته شدن يکي از عوامل دشمن انجاميد و تيم به سرعت از صحنه عمليات خارج شد.

پس از حمله رژيم به مسجد جامع کرمان و قتل و کشتار و آتش زدن آن و مغازه هاي اطراف، پخش شدن خون شهيدان بر در و ديوارها و صحن مسجد و رجز خواني هاي چماق به دستان رژيم در خيابان ها، گروه موحدين تصميم گرفت يک تيم عملياتي به کرمان اعزام کند تا پاسخگوي خواست توده هاي مردمي باشد.

افراد اعزامي گروه، پس از بررسي و طرح چند عمليات، در چهار آبان 1357 وارد شهر شدند و از طريق نيروهاي مبارز شهر توانستند به اطلاعات و امکانات لازم دسترسي پيدا کنند و مراکز مهم پليسي و نظامي شهر و همچنين مهره هاي اصلي رژيم در منطقه و عاملان تيراندازي روي مردم و آتش زدن مسجد را دقيقاً شناسايي کنند از جمله رئيس و معاون ساواک، رئيس و معاونان شهرباني، فرماندهان پادگان ها، استاندار و همچنين چماقداراني را که در جريان حمله به مسجد شرکت مستقيم و موثر داشتند.

آنها در اين عمليات موفق شدند علاوه بر انفجار شهرباني که براي تضعيف روحيه پليس صورت گرفته بود، سرهنگ سروري از عوامل مهم سرکوب و کشتار مردم را مورد اصابت گلوله قرار دهند و با موفقيت صحنه عمليات را ترک کنند و به خوزستان بازگردند. يکي از عمليات مهم گروه موحدين، ترور پل گريم نماينده کنسرسيوم و مدير ارشد عمليات بهره برداري و توليد نفت مناطق جنوب بود. پل گريم به عنوان عامل سازمان سيا و طراح نقشه سرکوبي اعتصاب ها و اخراج کارکنان مبارز، معرفي و شناسايي شده بود. گروه در پي فرمان امام و براي حمايت هر چه بيشتر از مقاومت و مبارزه کارگران شرکت نفت، تصميم به ترور پل گريم گرفت. قبل از ترور، به وسيله نامه به وي اخطار شد و چون به اخطار توجهي نشد، گروه تصميم به اعدام وي گرفت.

تيم عملياتي اين ترور، با دقت و رعايت تمامي جوانب، پس از سد کردن مسير اتومبيل وي، با قاطعيت و سرعت هر چه تمام تر، در ساعت55/6 روز شنبه دوم دي 1357، از دو سمت کنار و عقب ماشين چندين گلوله به سوي او شليک کرد. پس از به خون غلتيدن يک مهره مهم امريکا، تيم عملياتي با طي مسافتي، ماشين خود را عوض کرد و به سلامت به پايگاه خود بازگشت.

پس از اين عمليات، کارگران صنعت نفت دامنه اعتصابات را گسترش دادند و اعتصاب به ديگر مناطق نيز کشيده شد و رژيم مجبور شد براي حفظ جان بازماندگان، نيرو و امکانات بسيار زيادي را به کار گيرد.

پس از فرار شاه و روي کار آمدن کابينه بختيار و اعلام غيرقانوني بودن دولت و مجلسين و شوراي سلطنت از سوي امام، تني چند از نمايندگان استعفا دادند، اما جمعي ديگر به دفاع از رژيم برخاستند و به خواست مردم و فرمان امام توجهي نشان ندادند.

در ميان نمايندگان، روحاني نمايي وجود داشت که نماينده آبادان بود. او با گستاخي ها و چاپلوسي هاي فراوان، خشم و نفرت مردم را به شدت عليه خود برانگيخته بود. اين فرد غلامحسين دانشي نام داشت. يک واحد نظامي از گروه موحدين براي اجراي حکم اعدام وي به دليل مفسده ها و خيانت هايش که در اعلاميه يي منعکس شده بود، در 11 بهمن 1357، هنگام رفتن به مجلس، با ايجاد تصادف ساختگي، ماشين حامل وي را متوقف کرد و او را هدف گلوله قرار داد. دانشي در اين عمليات از ناحيه سينه و کتف به شدت زخمي شد ولي سرانجام در بيمارستان بهبود يافت. او پس از پيروزي انقلاب اسلامي در دادگاه محاکمه و اعدام شد.

در پي اين ترور، نمايندگان بيشتري استعفا دادند و از مجلس کناره گرفتند و مردم نيز که مدافعات و تهمت هاي اين گروه از نمايندگان آنان را خشمگين کرده بود، از اين موضوع شاد شدند و نيروهاي رژيم نيز ضعف و شکست خود را روشن تر مشاهده کردند، تا اينکه انقلاب اسلامي سرانجام به رهبري امام و با ايثار و ازخودگذشتگي و نثار خون توده هاي مردم به پيش رفت و به پيروزي رسيد.

گروه موحدين پس از اين عمليات هم در ديگر صحنه هاي مبارزه تا روزهاي پرشکوه پيروزي يعني 21 و 22 بهمن، تمام نيروهاي خود را در جهت آرمان هاي اسلامي انقلاب و خط مشي رهبر آن قرار داد و با توجه به ارتباط هايي که با ساير گروه هاي کوچک مذهبي طي دوران انقلاب برقرار کرده بود، در تشکيل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به عنوان يکي از گروه هاي هفتگانه شرکت کرد و به هدف خويش براي پاسداري، تداوم و گسترش انقلاب اسلامي جامه عمل پوشاند.

منابع؛----------------------------

1- تاريخچه گروه هاي تشکيل دهنده سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، جلد دوم، تهران، 1361

2- بيانيه هاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، کانون نشر کتاب، تکثير از ستاره اسلام، مشهد، بي تا

3- جنبش مسلحانه در ايران، جليل امجدي، پايان نامه کارشناسي ارشد، 1378
اين مادام قاتل دموکراسي است
فريدون مجلسي

دموکراسي حاصل فرآيندي فرهنگي سياسي است؛فرآيندي که نياز به زمان و کسب آمادگي دارد. انسان بودن براي دستيابي به دموکراسي و بهره مندي از حقوق دموکراتيک کافي نيست. در نظريه سياسي و تعاريف دموکراتيک درباره تساوي حقوق انسان ها و حق بهره مندي آنان از حقوق دموکراتيک و حق تعيين سرنوشت خودشان از طريق شرکت در انتخابات آزاد و عمومي سخن بسيار گفته و از اين گونه تعارفات بسيار کرده اند. داشتن حقي نظري يک مطلب است و توانايي بهره مندي از آن حق مطلب ديگري است. از زماني که انسان به تمدني دست يافت و حکومتي تشکيل داد و خطي براي انتقال پيام خود پديد آورد و آثاري از خود برجاي گذاشت دست کم 10 هزار سال مي گذرد. اگر آن تعارفات درست مي بود چرا از همان زمان از دموکراسي برخوردار نبود؟ در جوامع انساني متاخر بارها اتفاق افتاده است که در کشوري نسلي از شهروندان فرهيخته دموکراسي را بنيان نهاده و قانونمداري را مستقر کرده اند، اما ناهمگوني هاي اجتماعي موجب شده است توده هايي از قشرهاي عقب مانده تر همان جوامع که بر اثر تحول دموکراتيک رو آمده و به حق راي دست يافته اند، با مشارکت خود در گزينشي که به نام انتخابات يک بارمصرف شهرت يافته است به بازگشت خودکامگي راي دادند، تا باز زماني برآيد تا موج وسيع تري از فرهيختگان بتوانند دموکراسي را بازگردانند و به حق راي آزاد و عمومي استناد کنند. اما باز هم بقاي آن بستگي به بلوغ سياسي عمومي و گستردگي قشرهاي فرهيخته دارد، در غير اين صورت دموکراسي با قائل شدن حق راي و تعيين سرنوشت به توده مردم عملاً مي تواند ضد خود را بپروراند و در صورت بسيج توده هاي عامي با فريبندگي هاي پوپولاريستي و تکرار انتخاباتي از نوع

يک بارمصرف تحقق دموکراسي را تا نسلي ديگر به تعويق بيندازد. اما تکرار همين توفيق و ناکامي بخشي از فرآيند دموکراسي است که طي زمان و در سايه گسترش آموزش و فرهنگ، به ملت ها قابليت بهره مندي از دموکراسي را مي دهد. نمونه يي از اين روند جنبش مشروطيت در واقع در تهران و تبريز و اصفهان است، که خود موجب مشارکت سياسي گسترده تر مردم شد و به محض تعميم و ايراني شدن به نوعي بن بست رسيد. به عبارت ديگر جنبش مشروطيت ايران، که جنبشي از بالا و برخاسته از خواص بود، با انجام رسالت خود، يعني گسترش مشارکت سياسي توده هاي مردم گور خود را کند. نهضت ملي ايران در جريان ملي شدن نفت نيز به سرنوشتي مشابه دچار شد.

دموکراسي وارداتي يا تحميلي در کشوري که مردم آن به بلوغ سياسي و فرهنگي لازم براي درک و کاربرد آن نرسيده باشند نيز امري ناپايدار است و به زودي به نحوي به بن بست مي رسد. يکي از دشمنان يا قاتلان اين گونه دموکراسي ها همان مادامي است که در عنوان اين يادداشت به آن اشاره شده است.

زماني در محفلي فرهنگي در اين باب سخن مي گفتم و به همين مادام اشاره کردم. ديدم حاضران با اندکي اخم و ابراز نشانه هاي حيرت مي خواستند بدانند اين مادام کيست که با اين قاطعيت از او به عنوان قاتل دموکراسي نام مي برم، و البته بي درنگ افزودم که او همانا «مادام العمر» است، حتي انقلاب فرانسه که به آن لقب کبير داده اند و خود را متکي به افکار نظريه پردازان و بزرگاني چون ولتر و مونتسکيو و ژان ژاک روسو و... مي داند، پس از گذار از دوران ويرانگر ترور يا حکومت وحشت به زودي خود را اسير شکوه امپراتوري خودکامه و مادام العمر ناپلئوني يافت. انقلاب روسيه نيز به زودي اسير تمايلات مادام العمر لنيني و هوس هاي استاليني شد. آنها مي کشتند و عوام عاشقانه براي شان سينه چاک مي کردند، و عجيب است که ميراث استالين ستايان را هنوز هم حتي در پيرامون خود مي بينيم. اين مادام الزاماً در کشورهاي بزرگي چون فرانسه و روسيه خودنمايي نکرده است. از دوران نوجواني به ياد دارم که چگونه حبيب بورقيبه، رهبر روشنفکر و فرهيخته تونسي، آن کشور را از استعمار فرانسه آزاد کرد و در ميان شوق و احساسات پوپولاريستي و ملي به رياست جمهوري آن کشور رسيد. زماني بر نيامد که همين «مادام» به سراغ او آمد، او را با شيريني و جذابيت قدرت فريفت، و او نيز ناچار احساس تکليف کرد که بار حکومت بر مردم آن کشور را، که لابد کس ديگري به لياقت و کارداني او در چنته نداشت، به دوش کشد و تا دم مرگ به زمين نگذارد و سرانجام در زير سنگيني آن له شود، بورقيبه از زمان استقلال تونس در سال 1956 تا سال 1987 که فرتوت و به اصطلاح گاگا و خميده شده بود از شيريني قدرت و جاذبه اين مادام دست بردار نبود تا جايي که به ياد دارم روزي آقاي زين العابدين بن علي که نخست وزير او بود در يک جلسه هيات دولت که در حضور بورقيبه در کاخ نخست وزيري تشکيل شده بود، از جناب رئيس جمهور و پسر معتمد و لابد وليعهدش که وزير فرهنگ بود، خواهش کرد براي مشورت در امري مهم به اتاق مجاور بيايند. سپس در آن اتاق را به روي آنها قفل کرد و نزد وزرا بازگشت و اعلام کرد اکنون بورقيبه را عزل کرده است، به اين ترتيب نخستين کودتاي بدون خونريزي تاريخ را بدون شمشير و فقط با کمک يک کليد به انجام رساند. اکنون 22 سال از آن تاريخ مي گذرد و آن مادام دست از سر آقاي بن علي هم بر نمي دارد،

در کشورهاي عربي جز لبنان جايي را به ياد نمي آورم که گذار اين مادام به آن نيفتاده باشد، سلطنتي ها که مادام سرخود هستند، بقيه هم از صدام حسين تا حافظ اسد و حسني مبارک، همگي گرفتار عشق اين مادام بوده اند، و فرزندان شان هم که لابد نبوغ سروري را از پدران استثنايي خود به ارث برده اند، از اين عشق بي نصيب نمانده اند. نزديک ترين مادام زدگان به ما جمهوري آذربايجان است که علي اف پدر سرانجام جاي خود را به علي اف پسر داد، و ايشان هم بعد از 120 سال بايد پسري را براي جانشيني در اين «رويال ريپابليک» بپروراند. چندي پيش ژورناليستي پير و فرهيخته و ستون نويسي از نسل خدمت منقضي که همانند بسياري از هم مسلکان غرب ستيز سکونت در سرزمين همان امپرياليست ها را به زندگي در سرزمين هاي آرماني چون پيونک کيانگ ترجيح داده است، به تمجيد از رابرت موگابه رئيس جمهور البته مادام العمر زيمبابوه پرداخته بود، که به رغم آنکه حتي مادام العمري او نيز به انتها رسيده است از اين مادام دست بردار نيست، البته استاد ستون نويس همه بدبختي هاي آن ملت و کشور را نتيجه تحميلات امپرياليستي دانسته بود که مانع عدالت گستري سوسياليستي آن مادام العمر کبير مي شوند. هفته گذشته نيز در خبرها آمده بود عبدالعزيز بوتفليقه رئيس جمهور الجزاير با اصلاح محدوديت دونوبتي براي بار سوم در انتخابات آن کشور شرکت مي کند، و به اين ترتيب به ديدار آن مادام مي شتابد که ظاهراً فرصت چنداني هم تا پايان عمرش نمانده است، در واقع در قاره سياه جز در آفريقاي جنوبي، با همگان

به سر شود بي مادام به سر نمي شود. از حضرت فيلد مارشال سرهنگ معمرالقذافي که عده يي مادام و مادموازل از نوعي ديگر هم به عنوان گارد خود دارد و طرف دستار کج مي نهد و راست مي نشيند و ميلياردهاي نفتي را صرف ماجراجويي هاي بين المللي کرده است، چه بگويم، که اکنون سيف الاسلام وليعهد و دختر خانمش خود را براي جانشيني نرم او آماده مي کنند.

در روسيه نيز آقاي پوتين به دو حرکت بدون آنکه قانون اساسي را تغيير دهد به ملاقات مادام شتافت؛ نخست با پذيرفتن مقام نخست وزيري در دولت رئيس جمهور جواني که منصوب خود اوست، و سپس با افزايش دوره رياست جمهوري از پنج سال به هفت سال. به اين ترتيب در پايان دوران پنج ساله نخست وزيري اش مي تواند دودوره هفت ساله ديگر رئيس جمهور شود. که به عبارت ديگر با احتساب 10 سال رياست جمهوري قبلي و پنج سال نخست وزيري در مقام رياست رئيس جمهوري، 14 سال ديگر نيز فرصت رياست خواهد داشت، که جمعاً مي کند به عبارت 29 سال،که زده است روي دست پطر کبير، ديگر مادام العمرتر از اين چه مي خواستيد، رفقا که از همان آغاز و از زمان استالين قدر اين مادام را دانستند، و به ارث براي سلسله هاي «کيم ايل سونگ»ي و فيدل کاسترويي برجاي نهادند.

اما نکته يي که مرا به نوشتن اين يادداشت واداشت تذکر استاد ستون نويس بود که از پيروزي آقاي هوگو چاوس در رفراندوم مادام العمري رياست ايشان ابراز خشنودي کرده و از قول «بسياري از تفسيرگران» پيروزي او را در رفراندوم 15 فوريه (همين چند روز پيش) به عنوان نوعي انقلاب براي حل مسائل انساني در قالب «طرح سوسياليسم قرن 21» تلقي کرده و طرح سوسياليسم جناب سرهنگ را در رده مانيفست مارکس و انگلس و خود او را در ترويج سوسياليسم همپايه مزدک دانسته که بر چهار پايه توزيع عادلانه ثروت، دموکراسي خلق(؟)، استقلال اقتصادي و خودکفايي، و بالاخره بازگشت به انسانيت و پايان هرگونه فساد قرار دارد، به گفته اين ژورناليست تاريخدان به عقيده جناب سرهنگ هر کس به مادام العمري حکومت او راي داده است به سوسياليسم قرن 21 او راي داده است. به گفته ايشان تا فساد اداري و کمبود معلم و روزنامه نگاري واقعي وجود داشته باشد سوسياليسم پياده نخواهد شد، و لنين و مارکس به اين نکته توجه نکرده بودند. به گفته ايشان «اصحاب انديشه» پس از اين رفراندوم طرح چاوس را «فرضيه ونزوئلا» ناميده اند. اين مادام در امريکاي لاتين نيز همواره شيفتگان بسيار داشته است. هرچه ملت ها عقب مانده تر و جاهل تر باشند مادام جذاب تر و کارآمدتر مي شود. انجماد در نيمه قرن بيستم گرفتاري بسياري از جوانان آن نسل است که هنوز هم دل به رهنمودهاي رفيق استالين بسته اند اما در امريکا زندگي مي کنند، غافل از اينکه کشور شوراها هرچه نداشت از معلم و بهداشت کم نگذاشت، اما سيستم تک حزبي و خودکامه مگر مي تواند جز مداح روزنامه نگاري را تاب آورد؟ در واقع مساله درست يا نادرست بودن سوسياليسم يا هر مسلک سياسي و اقتصادي ديگري نيست. اين در شمار آزادي هاي اوليه فردي است که چگونه بينديشد و چه مسلکي را ترجيح دهد و فقط به خود فرد مربوط مي شود. اما مساله از آنجا آغاز مي شود که ديگران را هم مجبور کند مانند او بينديشند،

در اين مورد دو نکته مطرح است؛ يکي مادام العمر کردن مقام اجرايي رياست جمهوري است، که رئيس جمهور را به شاه تبديل مي کند و تشکيلات اداري دفتر او دربار مي شود، و از کسوت انساني به کسوت خدايگاني درمي آيد، و آن وقت مدعي پياده کردن عدالت اجتماعي و سوسياليسم مي شود، همان طور که ديديم چگونه آقاي رابرت موگابه با عمومي کردن فقر عدالت اجتماعي را برقرار کرد. عجيب نيست اگر توده هاي عوام به اميد نان و بهداشت و آموزش و مسکن به رياست مادام العمر کسي راي مي دهند. و عجيب نيست که متوجه نيستند با اين کار عملاً به بي لياقتي خود و ملتي راي مي دهند که در آن فقط يک نفر توانايي رياست بر آنان را دارد زيرا متوجه اهانتي که به خود روا مي دارند نيستند. اگر اين نکته را درک مي کردند، دموکراسي را به هيچ بهايي نمي فروختند.

در برخي کشورها معمولاً براي نمايندگي در پارلمان که تجلي و ابزار کار دموکراسي است، شرايطي قائل مي شوند که مثلاً حداقل فلان سطح دانشگاهي را به پايان رسانده باشد. در حالي که موکل آگاهي که به بلوغ فرهنگي و درک سياسي براي دموکراسي رسيده باشد نيازي به تعيين تکليف ندارد و هر که را ترجيح دهد بايد آزادانه انتخاب کند،بدون هيچ قيد و شرطي، و اين انتخاب کننده است که بايد واجد حداقل صلاحيتي باشد که نشان دهد به آن بلوغ فرهنگي و سياسي نزديک شده است، و اجازه ندهد از حق راي به عنوان ابزاري يک بار مصرف براي نابودي دموکراسي و در خدمت پوپولاريسم به نام ملت بهره گيري شود. براي کشوري چون ونزوئلا که ثروت و منابع طبيعي فراوان در اختيار دارد و از سويي از عقب ماندگي اجتماعي و فرهنگي رنج مي برد، يا هر کشور ديگري، تنها شرط راي دادن آزاد و عمومي بايد چنين باشد که همه شهروندان، بدون استثنا به محض نيل به حداقل درک اجتماعي و فرهنگي مثلاً با ملاکي مانند دريافت ديپلم متوسطه حق شرکت در انتخابات پيدا مي کنند. البته ديپلم متوسطه امروزه نشانگر حداقل توانمندي و درک فرهنگي و سياسي براي دوام دموکراسي است، و وظيفه دولت فراهم آوردن همه امکانات لازم براي تحصيل کليه شهرونداني است که از هوشمندي و ظرفيت عقلاني براي نيل به چنين سطحي برخوردار باشند. در چنين صورتي نياز به آن شعارهاي کلي و نامفهوم نيست. انسان هاي آگاه مي توانند منافع خود را تشخيص، و بر پايه آن راي دهند. اما شيفتگان جاذبه «مادام» العمر، راي دهندگان صمى بïکم را ترجيح مي دهند. چنين بود که ناصرالدين شاه در برابر گشايش مدارس نوين مقاومت مي کرد، و آمال طالبان در بستن مدارس خصوصاً مدارس دخترانه متجلي مي شود.
عناوين اين صفحه
يکتاپرستان راديکال
اين مادام قاتل دموکراسي است

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام