مرتضي کاظميان

ماجراي خودکشي شهروندي مستاصل در برابر مجلس (خانه ملت) بيشتر از آنکه بخواهيم در اين يادداشت به شرح جزئيات آن بپردازيم، شهره شده است. اما متاسفانه حاشيه هاي آن واقعه تلخ، از منظري، تاسفبارتر و قابل تامل تر از خود ماجرا به نظر مي رسد.
فرداي روزي که شهروندي از مردمان اين سرزمين، از سر درد و فشار، جان به لب رسيده، خود را در برابر مجلس شوراي اسلامي به آتش کشيد (27بهمن87) علي لاريجاني، رئيس مجلس در اظهارنظري قابل تامل، تصريح کرد؛ «فردي که روز شنبه مقابل مجلس خودسوزي کرد، نه تنها هيچ گونه سابقه جبهه و جانبازي نداشته بلکه سابقه زندان داشته و معتاد بوده است.» لاريجاني در واقع سخن علاء الدين بروجردي، رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس را تاييد کرد؛ او نيز در همان روز تاکيد کرد؛ «براساس مستندات موجود اين فرد جانباز نبوده؛ او سابقه روحي و رواني داشته و خودسوزي وي نيز به همين علت صورت گرفته است.»
اين اظهارنظرها متاسفانه واکنشي از سوي نمايندگان مجلس در بر نداشت؛ که گيريم فردي که خودسوزي کرده است، معتاد بوده يا از مشکلات رواني در رنج؛ اينها چه دخلي به حقوق مدني و حق زندگي وي دارد. البته تنها يکي از نمايندگان (محمد دهقان، نماينده چناران و طرقبه) در واکنش به سخنان رئيس مجلس گفت؛ «اين فرد يکي از اجزاي ملت ما بود که به هر دليلي به بن بست رسيده و خودش را به آتش کشيده است. او چه جانباز باشد و چه نباشد يک انسان بوده است و طبق قانون اساسي بايد از تعرض مصون باشد. نبايد رئيس مجلس از پشت تريبون حيثيت افراد را اين گونه زير سوال ببرد...»
ماجرا وقتي تاسفبارتر شد که رسانه ملي نيز اظهارنظر لاريجاني و بروجردي را در بخش هاي مختلف خبري پوشش داد. و آنگاه که بازپرس جنايي، اعتياد شهروند بي پناه را «کذب» ارزيابي کرد، تازه معلوم شد عمق فاجعه تا به کجاست. روشن، بازپرس شعبه سوم دادسراي امور جنايي تهران، تصريح کرد؛ «اين فرد به هيچ عنوان معتاد نبوده است؛ او در طول مدت سال جاري، دو بار ديگر به مسوولان مجلس شوراي اسلامي مراجعه کرده و در هر بار مراجعه تنها خواسته وي اشتغال به کار بوده است.»
در حالي که اصل 22 قانون اساسي تصريح مي کند که؛ «حيثيت اشخاص از تعرض مصون است»؛ و در اصل 19 نيز تاکيد شده است؛ «مردم ايران از هر قوم و قبيله که باشند، از حقوق مساوي برخوردارند»؛ و اصل 20 نيز به وضوح بيان مي کند؛ «همه افراد ملت، اعم از زن و مرد، يکسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني و... برخوردارند»؛ و در حالي که اصل 39 حتي «هتک حرمت و حيثيت کسي که به حکم قانون دستگير، بازداشت، زنداني يا تبعيد شده» را «به هر صورت که باشد»، «ممنوع و موجب مجازات» مي داند؛ جاي بسي افسوس است که رئيس قوه مقننه و رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس، از تريبون «خانه ملت» به راحتي و بي رعايت هيچ ملاحظه يي، اين چنين بي پروا حقوق مدني شهروندي بي پناه را مخدوش مي کنند. و رسانه ملي نيز، همگام با آنها، به پخش اطلاعات ناصحيح و هتک حيثيت يکي از شهروندان اين سرزمين، دست مي يازد. قابل توجه آنکه، آنان حتي حاضر به تصحيح سخن خود، و ابراز عذرخواهي معمولي هم نمي شوند.
آشکار است که فرد عامل به خودسوزي، از منظر آقايان، شهروندي از خيل شهروندان «درجه سه» است؛ دست اين شهروند مظلوم (و شهرونداني چون او )کجا و دامن آقايان کجا، که بتواند شکايت کند و حقوق شهروندي خويش را بازستاند؟ کدام ملجأ و مقامي، مي تواند تاوان «هتک حيثيت» او را از آقايان مطالبه و مجازاتي را مقرر و عملي کند؟ بديهي است پاسخ به اين پرسش را قريب به اتفاق شهروندان «معمولي» ايران، نيک مي دانند؛ نيشخندي تلخ، پاسخ آنان را به اين پرسش، همراهي خواهد کرد...
لحظه يي در خيال خود تصور کنيد «محکمه»يي، رئيس قوه مقننه و رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس و رئيس صدا و سيما را احضار کند و مورد پرسش قرار دهد؛ و در گامي فراتر، مجازات و جريمه کند. فرض محال، محال نيست؛ در چنين وضعي، «عدالتخانه» که پدربزرگ ها و نياکان ما در مشروطه ايراني، بر سر تحقق آن خون ها دادند و جانفشاني ها کردند، صورتي عيني خواهد گرفت؛ اعتماد ميان شهروندان و حکومت، ارتقا، و شکاف ملت- دولت تقليل خواهد يافت؛ شهروندان بيش از پيش، مفهوم قانون و لزوم رعايت آن را درک خواهند کرد؛ و... حرمت امامزاده با متولي آن است.
mortezakazemian@yahoo.com