شنبه، 10 اسفند 1387 - شماره 1900
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت
در ستايش بي صفتي
سيدرضا شکراللهي

در جدل هاي مکتوبً فرهنگي، سياسي، اجتماعي، حتي اگر هيچ شناختي از موضوع جدل يا از دو طرفً دعوا نداشته باشيم، همين که تعداد «صفت»هاي موجود در دو متن را مقايسه کنيم، شايد بتوانيم درباره استواري انتقاد و تحليلً دو طرف داوري کنيم.براي ما ايراني ها، استفاده از «صفت»، «مترادف»هاي پي درپي، «اطناب»، «تکرار»، «حشو» نابجا و «هجو»، در متون مان يک عادت شده است و به آن خو گرفته ايم. پيش از متن، حتي در گفت وگوهاي روزمره و ساده شفاهي نيز به اين وضع گرفتاريم، آنقدر که بايد به برخي مترجمان مان حق بدهيم که ما را در برابر گويندگان و نويسندگاني به زبان هاي انگليسي، فرانسوي آلماني و حتي عربي، مردمي حراف بدانند، استفاده بي اندازه از «صفت»، به ويژه در متون انتقادي، بخش بارزي از اين حرافي است که مي شود ميان کم و زيادي آن با درستي و اثرگذاري آن نسبت مستقيمي برقرار کرد.استفاده از «صفت»، چه از نظر تعداد آن در يک متن و چه از نظر صرف استفاده، نشانه يي است از کارکرد سنتي زبان در غياب استواري يا اثربخشي انديشه، يا همان کارکرد شعار در غياب شعور. براي مثال، وقتي در خبرهاي راديو و تلويزيون ايران قرار باشد رخدادي، به شکل تبليغاتي (شعاري)، به شکل «خبر» بيان شود، قطعاً در متن خبر از «صفت» نيز استفاده بسيار مي کنند.مي شود از وجود صفت در يک متن خبري ساده، به عنوان يک نشانه زباني ساده، به انگيزه واقعي رسانه خبري از انتشار آن پي برد. اين رسانه بيش از آنکه به کارکرد رسانه يي خود متعهد باشد، در پي اثرگذاري و تحريک عواطفً مخاطب است. اينکه نتيجه چيست، موضوعي ا ست که دانش آموختگان علوم ارتباطات، درباره اش حرف زده اند و مي زنند.اما به موضوع اصلي که برگرديم، در جدل هاي متني رسانه يي (از روزنامه و رسانه هاي رسمي گرفته تا حتي وب سايت ها و وبلاگ ها)، اگر قرار باشد فقط با کمک نشانه هاي زباني و بي هيچ گونه موضعي نسبت به دو طرف، بر استواري نظر يا انديشه نويسنده و بر صداقت او در بيان ذهنيات و موضع گيري اش آگاه شويم و در مقام داور بنشينيم، شايد بتوانيم در نخستين گام، به شمار «صفت»هاي موجود در متن و نسبت آن با حجم کل متن توجه و تکيه کنيم. فرقي نمي کند اهل سياست باشيد يا اهل هنر يا هيچ يک، بلکه مخاطبي خاموش باشيد بي هيچ علاقه مندي خاصي به هيچ عرصه يي با هر جهتي. در مواجهه با متون انتقادي که اين روزها بازار آن نيز چه در سياست و چه در عرصه هنر گرم است، کافي ا ست نگاهي گذرا به آن بيندازيد.چندي پيش در يک متن کوتاه سياسي از يک منتقد سياسي معروف، با شمار بسياري «صفت» روبه رو شدم که براي مثال برخي را برمي شمارم؛ پيروزي هاي شگفت آور، برنامه هاي رسوا، عملکرد رسوا، فرزندان رشوه خوار، فرزندان وابسته، پليدترين شکل، پليدترين قلم، سرمقاله ننگين، ننگين نامه پرکينه و حسد و فتنه، آشوبگري تمام عيار، انديشه ضدولايتي، فتنه گري واژگونه، ديپلماسي عزتمند، تحريک منافقانه، فتنه گري آشکار، پيروزي هاي سياسي چشمگير، آراي غيرمشروع و غيرمقبول، رفتار و گفتار پليد، خويشاوندسالاران غارتگر، سياست بازان پنهان کار و ذلت پذير، و....بر عصباني بودن نويسنده در يک متن، يا بهره گرفتن او از واژه هاي توهين آميز در متن درنگ نکنيد و از کنارش بگذريد، بلکه در ذهن خود اين را ارزيابي کنيد که برخي نشانه هاي زباني يک متن انتقادي يا حتي تحليلي، با هر موضوعي (از سياست تا فرهنگ)، به سادگي مي تواند بيشتر از حجم زيادي از اطلاعات ديگر و جست وجو براي مهيا شدن ذهن براي داوري کارکرد داشته باشد که يکي از اين نشانه ها صرفاً شمار نامتناسب «صفت» در متن است.اگر براي داوري بر موضوع جدل يا نقد اشراف و آگاهي وجود نداشته باشد، مي توان با همين نشانه زباني به اين نتيجه کلي و نزديک به واقعيت رسيد که نويسنده متن هر قدر که زمين زير پايش سست تر باشد، ناخواسته بر تعداد «صفت»هاي متن اش مي افزايد و آن که نگاه انتقادي اش برساخته از استدلال و اطلاعات هرچند نادرست باشد، ناخواسته چندان سراغ «صفت» نمي رود، مگر آنکه عصباني باشد و آدابً نقد و حمله را نداند،

*بازنوشته يي از يک يادداشت قديمي
انتخابات
لزوم اتخاذ استراتژي
عليرضا رجايي

موانع بر سر راه جريان اصلاح طلب و تحولخواه ايران در مسير انتخابات آينده مي توانند باعث سخت تر شدن اوضاع انتخاباتي شوند، در عين حال اگر اصلاح طلبان با يک استراتژي درست به مقابله با اين حرکت هاي تخريبي و راديکال بروند، مي توانند مانع هدف اصلي جريان مقابل که شکست اصلاحات است، شوند. جريان اصلاح طلب بايد يک ارزيابي دقيق و کلي از وضعيت جامعه داشته باشد و متناسب با اين ارزيابي که دربرگيرنده نظر و خواسته اکثريت جامعه است براي انتخابات خود را آماده سازد. در عين حال جريان سياسي مزبور بايد محبوبيت خود را در جامعه در نظر بگيرد. ممکن است يک جريان به اين نتيجه برسد که در جامعه با اقبال عمومي روبه رو نيست و جامعه توان پذيرش اين نظريه را ندارد يا به صورت حداکثري نيز خواستار آن نيست، در اين صورت هر تلاش و کاري که بر اساس صداقت با جامعه نباشد بي اساس است. در ايران نيز ممکن است عده يي بگويند جامعه خواستار جريان اصلاحات نيست، اصلاً جامعه اين جريان را قبول ندارد و با اصول و مباني آن مخالف است، اما از ديد من جريان اصلاح طلبي در جامعه و عموم ملت متقاضي فراواني دارد. اين جريان در صورت حفظ روش خود که يک منش اصلاح طلبانه است و نه راديکال مي تواند با يک اقبال عمومي روبه رو شود. مطمئناً جامعه ما خواستار روش هاي راديکال نيست و نمي خواهد به اين روش ها تن دهد چراکه حس مي کند آرامش و امنيت خود را از دست مي دهد اما اگر روش اصلاح طلبانه حفظ شود و اصلاح طلبان با روش هاي آرام و بدون دردسري که امنيت و آرامش عمومي را حفظ مي کند به راه خود ادامه دهند، مي توانند انتظار يک اقبال عمومي را از طرف جامعه داشته باشند. حرکت اصلاحي بايد نقد خود را به صورت روشن و شفاف به وضعيت موجود کشور مطرح کند و اين نقد ها را به صورت همه فهم در جامعه مطرح کند. جريان اصلاحات بايد مفهوم نقد هاي خود را در ميدان مبارزه انتخاباتي به صورت همه گير و همه فهم به جامعه برساند. در عين حال نيز بايد راه حل هاي خود را براي اين وضعيت مورد نقد مطرح کند. بايد توجه داشته باشيم که در تبليغات لازم نيست به تمام زواياي يک امر پرداخته شود چرا که نه لازم است و نه جامعه توان اين را دارد که بتواند در يک بازه زماني کوتاه تمام راه حل ها را بداند. اصلاح طلبان بايد راهکارهاي اصلي خود را که به صورت کليدي مي خواهند در صورت پيروزي براي حل مشکلات وضعيت موجود به کار ببندند، به صورت علني و شفاف مطرح کنند. در شعارهاي انتخاباتي بايد چارچوب هاي کلي مطرح شود و نبايد جزئياتي که نه به کار جامعه مي آيد و نه مي توان در آن زمان اندک بيان شود را مطرح کرد. اگر مساله نقد و شعارها به صورت درست انجام شوند در مرحله سوم که شايد مهم ترين مرحله نيز باشد بايد يک فرد با کاريزما و مورد قبول طيف هاي مختلف جامعه معرفي شود که شانس بالايي براي اجماع اجتماعي و راي آوري داشته باشد. اين فرد بايد نماينده يي از طيف هاي مختلف اصلاحات باشد. متاسفانه در اين مورد که مهم ترين مساله نيز هست يک اتفاق راي عمومي درون گروهي بين اصلاح طلبان نيست. اگر نقد خوب و قابل فهم عمومي مطرح شود و اگر شعارها و برنامه ها نيز در وضعيت خوبي باشند ولي فرد مناسبي معرفي نشود، نمي توان به انتخابات آنچنان اميدي داشت. مطمئناً اين فرد بايد يک شخص اصلاح طلب تحولخواه باشد. اين فرصت نبايد از بين برود.شايد اين مساله را بتوان به عنوان بزرگ ترين مانع بر سر راه اصلاح طلبان براي انتخابات سال آينده معرفي کرد. در اين ميان جريان مقابل نيز به تخريب هاي خود مشغول است و شايد حتي از تخريب پا را فراتر بگذارد و به برخوردهاي فيزيکي و تهديد گرايش پيدا کند. همان طور که ما شاهد تهديدهاي زيادي در اين مدت از طرف اين طيف تندرو بوديم، ستادهاي انتخاباتي براي مقابله با اين بحث مهم بايد جواب هاي درخوري به جريان رقيب بدهند اما بايد به اين مساله توجه داشته باشند که نبايد از ادبيات اصلاح طلبانه خود که مورد قبول و انتظار جامعه است پا را فراتر بگذارند. مساله تخريب دو وجه دارد؛ يکي از اين دو وجه شايد دامي براي شروع يک ادبيات غيراصلاح طلبانه از طيف هاي اصلاح طلب باشد؛ آنها شايد با موج هاي گسترده تخريب خود بخواهند دامي براي ستادهاي انتخاباتي و نيروهاي اصلاح طلب پهن کنند که اين طيف ها نيز مانند خودشان با يک ادبيات غيراخلاقي جواب تخريب ها را بدهند. بايد ستادهاي انتخاباتي در نظر داشته باشند که از ادبيات اصلاح طلبانه استفاده کنند و کاري نکنند که جامعه بين تخريب ها و جواب اين ستاد ها از منظر ادبيات و نوع گفتار تفاوتي احساس نکند. ستادهاي انتخاباتي اصلاح طلب بايد با منطق و به صورت درست و با يک ادبيات مناسب و در عين حال همه جانبه جواب اين تخريب ها را بدهند. در مورد اجماع اصلاح طلبان نيز بايد گفت اگر اصلاح طلبان بخواهند به يک اجماع حداکثري برسند جريان رقيب نمي تواند هيچ توطئه يي ايجاد کند مگر آنکه اختلافات ريشه يي بين جريان اصلاح طلب وجود داشته باشد که به رقيب اين فرصت را بدهد که از آن استفاده کند و رقيب به اين تفاوت آرا و اختلافات بيشتر دامن بزند.
عناوين اين صفحه
در ستايش بي صفتي
لزوم اتخاذ استراتژي
حرمت امامزاده
صفحه آخر

حرمت امامزاده
مرتضي کاظميان

ماجراي خودکشي شهروندي مستاصل در برابر مجلس (خانه ملت) بيشتر از آنکه بخواهيم در اين يادداشت به شرح جزئيات آن بپردازيم، شهره شده است. اما متاسفانه حاشيه هاي آن واقعه تلخ، از منظري، تاسفبارتر و قابل تامل تر از خود ماجرا به نظر مي رسد.

فرداي روزي که شهروندي از مردمان اين سرزمين، از سر درد و فشار، جان به لب رسيده، خود را در برابر مجلس شوراي اسلامي به آتش کشيد (27بهمن87) علي لاريجاني، رئيس مجلس در اظهارنظري قابل تامل، تصريح کرد؛ «فردي که روز شنبه مقابل مجلس خودسوزي کرد، نه تنها هيچ گونه سابقه جبهه و جانبازي نداشته بلکه سابقه زندان داشته و معتاد بوده است.» لاريجاني در واقع سخن علاء الدين بروجردي، رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس را تاييد کرد؛ او نيز در همان روز تاکيد کرد؛ «براساس مستندات موجود اين فرد جانباز نبوده؛ او سابقه روحي و رواني داشته و خودسوزي وي نيز به همين علت صورت گرفته است.»

اين اظهارنظرها متاسفانه واکنشي از سوي نمايندگان مجلس در بر نداشت؛ که گيريم فردي که خودسوزي کرده است، معتاد بوده يا از مشکلات رواني در رنج؛ اينها چه دخلي به حقوق مدني و حق زندگي وي دارد. البته تنها يکي از نمايندگان (محمد دهقان، نماينده چناران و طرقبه) در واکنش به سخنان رئيس مجلس گفت؛ «اين فرد يکي از اجزاي ملت ما بود که به هر دليلي به بن بست رسيده و خودش را به آتش کشيده است. او چه جانباز باشد و چه نباشد يک انسان بوده است و طبق قانون اساسي بايد از تعرض مصون باشد. نبايد رئيس مجلس از پشت تريبون حيثيت افراد را اين گونه زير سوال ببرد...»

ماجرا وقتي تاسفبارتر شد که رسانه ملي نيز اظهارنظر لاريجاني و بروجردي را در بخش هاي مختلف خبري پوشش داد. و آنگاه که بازپرس جنايي، اعتياد شهروند بي پناه را «کذب» ارزيابي کرد، تازه معلوم شد عمق فاجعه تا به کجاست. روشن، بازپرس شعبه سوم دادسراي امور جنايي تهران، تصريح کرد؛ «اين فرد به هيچ عنوان معتاد نبوده است؛ او در طول مدت سال جاري، دو بار ديگر به مسوولان مجلس شوراي اسلامي مراجعه کرده و در هر بار مراجعه تنها خواسته وي اشتغال به کار بوده است.»

در حالي که اصل 22 قانون اساسي تصريح مي کند که؛ «حيثيت اشخاص از تعرض مصون است»؛ و در اصل 19 نيز تاکيد شده است؛ «مردم ايران از هر قوم و قبيله که باشند، از حقوق مساوي برخوردارند»؛ و اصل 20 نيز به وضوح بيان مي کند؛ «همه افراد ملت، اعم از زن و مرد، يکسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني و... برخوردارند»؛ و در حالي که اصل 39 حتي «هتک حرمت و حيثيت کسي که به حکم قانون دستگير، بازداشت، زنداني يا تبعيد شده» را «به هر صورت که باشد»، «ممنوع و موجب مجازات» مي داند؛ جاي بسي افسوس است که رئيس قوه مقننه و رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس، از تريبون «خانه ملت» به راحتي و بي رعايت هيچ ملاحظه يي، اين چنين بي پروا حقوق مدني شهروندي بي پناه را مخدوش مي کنند. و رسانه ملي نيز، همگام با آنها، به پخش اطلاعات ناصحيح و هتک حيثيت يکي از شهروندان اين سرزمين، دست مي يازد. قابل توجه آنکه، آنان حتي حاضر به تصحيح سخن خود، و ابراز عذرخواهي معمولي هم نمي شوند.

آشکار است که فرد عامل به خودسوزي، از منظر آقايان، شهروندي از خيل شهروندان «درجه سه» است؛ دست اين شهروند مظلوم (و شهرونداني چون او )کجا و دامن آقايان کجا، که بتواند شکايت کند و حقوق شهروندي خويش را بازستاند؟ کدام ملجأ و مقامي، مي تواند تاوان «هتک حيثيت» او را از آقايان مطالبه و مجازاتي را مقرر و عملي کند؟ بديهي است پاسخ به اين پرسش را قريب به اتفاق شهروندان «معمولي» ايران، نيک مي دانند؛ نيشخندي تلخ، پاسخ آنان را به اين پرسش، همراهي خواهد کرد...

لحظه يي در خيال خود تصور کنيد «محکمه»يي، رئيس قوه مقننه و رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس و رئيس صدا و سيما را احضار کند و مورد پرسش قرار دهد؛ و در گامي فراتر، مجازات و جريمه کند. فرض محال، محال نيست؛ در چنين وضعي، «عدالتخانه» که پدربزرگ ها و نياکان ما در مشروطه ايراني، بر سر تحقق آن خون ها دادند و جانفشاني ها کردند، صورتي عيني خواهد گرفت؛ اعتماد ميان شهروندان و حکومت، ارتقا، و شکاف ملت- دولت تقليل خواهد يافت؛ شهروندان بيش از پيش، مفهوم قانون و لزوم رعايت آن را درک خواهند کرد؛ و... حرمت امامزاده با متولي آن است.

mortezakazemian@yahoo.com


صفحه آخر
mahsa.hekmat@yahoo.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام