دوشنبه، 5 اسفند 1387 - شماره 1898
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
ايرانگردي
گذري بر ميدان نقش جهان اصفهان


ايمان نيکزاد


به راستي که هنر نزد ايرانيان است و بس. به هر کجاي اين مرز و بوم که رويم به آثار و ابنيه هاي مختلف به جاي مانده از ادوار گوناگون برمي خوريم که هريک سرگذشتي دارند و حال و هوايي. شرح وقايع گذشته بر هر يک از اين ابنيه ها بي شک پندي است خطير در گذر زمان. در اين ميان شهر اصفهان جايگاهي بس رفيع در ازمنه مختلف ايران داشته و خواهد داشت. چنانچه سفري به اصفهان اين نصف جهان زيبا داشته باشـــيم بي شک از نخســـتين مکان هايي که به ســـراغ آن خواهــــيم رفت مـــيدان نقـــش جهان يا ميــدان امام خميني(ره) است. اين ميدان که در بخش شمالي شهر اصفهان ساخته شده دربردارنده مجموعه بزرگي از ساختمان هاي دوره صفوي است. طول اين ميدان از شمال به جنوب بالغ بر 500 متر و عرض آن حدود 165 متر است. ميدان نقش جهان به جاي ميدان کوچکي که از دوره تيموري باقي مانده بود، احداث شده. علت نامگذاري اين مکان اين است که پيش از آنکه شهر اصفهان به پايتختي ايران صفوي برگزيده شود در اين ميدان باغي گسترده وجود داشته است به نام نقش جهان. پيش از احداث ميدان به شکل فعلي، حداقل بخشي از باغ نقش جهان به نام ميدان معروف بوده است. علي الظاهر اين بنا به شکل فعلي در دوره سلطنت شاه عباس اول و به سال 1011 قمري ساخته شده و در پيرامون ميدان، مشهورترين و عظــيم ترين بناهــاي تاريــخي اصـــفهـان ماننــد مسجد امام خميني(ره) (در ضلع جنوبي)، مســـجد شيخ لطف الله (در ضلع شرقي)، عمارت عالي قاپو (در ضلع غربي) و سردر قيصريه (در ضلع شمالي) ساخته شده اسـت. که هريک از اين ابنــيه خود داستــاني دارند شگفت. با گذر از درهـايي که به درون مـيدان باز مي شوند، خواهيم ديد که چهار بازار بزرگ اطراف ميدان را احاطه کرده اند. اين بازارها در روزگار صفويه هر يک به شـــغلي اختصاص داشت. معمار چيـره دست اصفـــهاني علي اکبر اصــفهاني ســـاخت مســجد امام خـــميني(ره) و عالي قاپو را بر عهده داشته است.

غير از ابنيه يي که اکنون موجودند، بنا هاي ديگري نيز در ميدان نقش جهان وجود داشته که به تدريج کاربرد خود را از دست داده و از ميان رفته اند. عـمارت ساعت (که به کــلي تـــخريب و بــناي مسجد شيخ لطف الله به جاي آن ساخته شد)، 110 عراده توپ اسپانيايي (غنيمت فتح جزيره هرمز به وسيله امامقلي خان) و ميله قپق به ارتفاع 40 متر در مرکز ميدان (که امروزه به کلي از بين رفته است) از آن جمله اند.

اين ميدان در سده يازدهم هجري قمري يکي از بزرگ ترين ميدان هاي دنيا بوده و در دوره شاه عباس و جانشينان او بازي چوگان، رژه ارتش، چراغاني و نمايش هاي گوناگون در اين محل انــجام مي گرفته است. دو دروازه سنگي چوگان از آن دوره هنوز در ميدان باقي است که از انجام ورزش چوگان در آن دوره حکايت مي کند. اين ميدان همچنين محل برگزاري جمعه بازارهاي عظيم بوده است. جالب اينکه اين ميدان قسمت بندي شده و هر صنف در جاي مخصوصي کالاهاي خود را عرضه مي کردند. يکي از اولين مراسم رسمي که در اين ميدان برگزار شده است، بازگشت پيروزمندانه امامقلي خان از فتح جزيره هرمز و اخراج استعمارگران پرتقالي بوده است. در حال حاضر دور تا دور ميدان را بازار صنوف صنايع دستي اشغال کرده و به لحاظ توريستي بودن از رونق خوبي برخوردارند. با راه رفتن درون بازارها و شنيدن صداي چکش استادان قلمزن و ديدن آثار منبت کاري شده و ساير آثار دستي اصفهان درمي يابيم که به راستي اصفهان جلوه گاه هنر ايرانيان است.

ميدان نقش جهان شاهد بسياري از خاطرات تاريخي ايران در چهار قرن اخير بوده است. خاطرات زندگي شاه عباس کبير و جانشينان او تا آخر عهد صفويه با اين ميدان بزرگ تاريخي به هم آميخته است. در دوره قاجار، مـانند ساير بناهــاي تاريخي اصــفهان مورد بي مهري حکـــام محلي علي الــخصوص ظل السلطان و صارم الدوله قرار گرفت و تا مرز تخريب نيز پيش رفت.

از سال 1368 به بعد به منظور حفظ و نگهداري اين اثر ارزشمند، تردد خودروها در بخش جنوبي ممنوع شد و تردد در اين بخش به صورت پياده يا با درشکه صورت مي پذيرد. احداث موزه بزرگ اسلامي در طبقه فوقاني ميدان در حال انجام است و به زودي ميدان بزرگ و باعظمت نقش جهان محلي براي نمايش و ارائه آثار اسلامي خواهد بود. آنچه درباره ميدان نقش جهان مي توان گفت اينکه اين اثر نفيس و باشکوه که در دنيا از شهرتي چشمگير و بي نظير برخوردار است با مجموعه عناصر و عملکردهايي که در نقش هاي سياسي، مذهبي، اقتصادي، توريستي و تفريحي داشته پيوسته در آسمان هنر و زيبايي ايران و جهان مي درخشد. به طوري که با جرات مي توان ادعا کرد اين ميدان همراه با فضاهاي تکميلي و عناصر مربوط به آن يعني عمارت عالي قاپو، مسجد شيخ لطف الله، مسجد امام خميني(ره)، سردر قيصريه و راسته بازارها، يکي از ديدني ترين جاذبه هاي جهانگردي جهان است.
کشور هفتاد و دو ملت
زني که مي خندد
پاکسيما مجوزي

چند وقت پيش سميناري سه روزه با عنوان خشونت عليه زنان برگزار شده بود و تقريباً از همه جاي هند براي شرکت در آن آمده بودند و مقالات ارائه شده بيشتر حول محورهاي ازدواج اجباري، سقط جنين، خشونت عليه زنان در مناطق پنجاب، راجستان، کشمير و غيره بودند. من کمي زود رسيدم. چند نفري بيشتر نيامده بودند که يا در حال مطالعه بودند يا مشغول گپ زدن. اما هنوز خيلي از صندلي ها خالي بود. در ميان همان افراد بود که او را ديدم. روي صندلي نشسته بود و در فکري عميق بود و متوجه نشد برايش دست تکان مي دهم. جازبير يکي از آن دخترهاي شاد و خونگرمي بود که کمتر در هند ديده ام. هميشه لبخند بر لب داشت و به راحتي مي توانست در يک جمع خودش را مرکز توجه قرار دهد. وقتي براي تبريک سال نو با هم تماس گرفته بوديم، خبر داده بود که تا هشت ماه ديگر مادر مي شود. از آن روز بود که مامان صدايش مي زدم و او هم لبخند رضايتمندي روي لب مي آورد. نزديکش رفتم و گفتم؛ «سلام مامان، کجايي؟» اين بار لبخندي در کار نبود و به جاي آن چشمان پر از اشکش را ديدم. فهميدم بچه را در ماه دوم دوران بارداري از دست داده و اين ماجرا برايش خيلي گران تمام شده بود؛ شوهرش چند روزي با او حرف نمي زده و مادر و پدرشوهرش نيز با او سرسنگين شده بودند. اما حق را به آنان مي داد و مي گفت؛ «بالاخره بچه و نوه اول براي هر خانواده يي پر از اميد است و الان همه آن چيزهاي خوب از بين رفته.» بغضش را فرو داد و از خوبي خانواده شوهرش گفت؛ «مي داني پدر و مادرشوهرم خيلي مهربانند با اينکه با آنان زندگي مي کنم ولي اجازه مي دهند لباس جين بپوشم و مجبور نيستم هميشه لباس سنتي هندي (کورتا و شلوار يا ساري) تنم باشد. غير از اين وقتي با شوهرم بيرون مي رويم و گاهي هم به سينما به ما چيزي نمي گويند. تازه سالي يک بار آن هم به مدت طولاني اجازه دارم به خانه مادرم در لوديانا بروم در حالي که عروس عموي شوهرم از تمام اين چيزها محروم است.»

سالن سمينار شلوغ شده بود که باز آن خنده و سرزندگي هميشگي به صورت جازبير بازگشت. حالا در گوشه يي از سالن زني مي خنديد که هيچ کس نمي دانست پشت آن خنده چه داستاني نهفته است. اي کاش کسي پيدا مي شد تا لبخندهاي جراحي شده بر صورت زنان هندي را داستان کند؛ همان طور که ويکتور هوگو مردي که مي خندد را نوشت.
عناوين اين صفحه
گذري بر ميدان نقش جهان اصفهان
زني که مي خندد
آب سياه
صفحه آخر

آب سياه
محمد سرابي

دختر جوان کنار خيابان ايستاده بود. باران مي باريد. همه آدم ها در حال دويدن به اين طرف و آن طرف بودند. ماشين ها پشت سر هم بوق مي زدند. آب از زير تايرهايشان به اطراف مي پاشيد. هر کسي چيزي را روي سرش گرفته بود تا از قطره هاي درشت باران در امان باشد. دختر کنار خيابان و پشت به جوي آب منتظر تاکسي بود. ناگهان دست سياهي از زمين بيرون آمد او را گرفت و به پايين کشيد. دختر جيغ زد و به دوروبرش چنگ انداخت. در شلوغ ترين نقطه شهر هيچ کس از آدم هايي که دوروبرش بودند، صدايش را نشنيد.

---

اين اتفاق در فيلم هاي هاليوودي يا داستان هاي تخيلي مدرن نيفتاده است. اين حادثه دقيقاً چهار سال قبل و در ميدان صادقيه روي داد. تقريباً ابتداي فصلي که باران هاي سرد آغاز مي شوند، در ضلع شمال غربي ميدان صادقيه، جلوي پياده رو بزرگ مقابل داروخانه و عينک سازي، دختر جواني کنار جوي آب ايستاده بود که درست همان جا از وضعيت روباز به شکل سرپوشيده درمي آمد و مسيري را به سوي جنوب طي مي کرد. آب سياهرنگ و پر از زباله به شدت جريان داشت. دختر به دليل نامشخصي مثلاً عقب رفتن يا سرخوردن به درون جوي آب مي افتد و جريان آب او را به زير بلوک هاي سيماني مي کشد. فرياد هاي او در ميان سر و صداي ماشين ها و عبور رهگذر ها توجه هيچ کس را جلب نمي کند و پس از چند لحظه با سرخوردن انگشتانش از لبه بلوک هاي سيماني درون تونل تنگ و خيس ناپديد مي شود. تا مدت ها بعد از حادثه پلاکارد زردرنگ بزرگي در آنجا آويخته بود؛ «در تاريخ.... دختر جواني در اين مکان.... ناپديد شده.... خواهشمند است در صورت داشتن هرگونه اطلاعي با شماره هاي....» از متن نوشته مشخص بود کسي از نحوه روي دادن حادثه خبر ندارد. پياده رو و اطرافش طوري حفاري شده بود که به نظر مي آمد يک پروژه عمراني در حال اجراست. «ادريس» پسر جواني که در همان عينک فروشي کار مي کرد به من گفت آتش نشان ها تا 10 روز تمام سنگ هاي جوي را از جا درآوردند که شايد جسد او را پيدا کنند و در اين مدت پدربزرگ دختر هر روز به اينجا مي آمد و در کنار پلاکاردي که نوشته بود، مي ايستاد تا از رهگذران سرنوشت نوه اش را بپرسد. مدتي بعد جسد کيلومتر ها دورتر، در نهر پارک ارم پيدا مي شود. در آن روز باراني، آب جسم کوچک او را تا بيرون شهر برده بود.

---

پاييز و زمستان امسال حادثه شهري خاصي در مورد بارندگي رخ نداد. کسي غرق نشد و ديوار خانه يي هم نم نکشيد و پايين نيامد. از سيل سال نيمه دوم دهه 60 که شميران را زير آب برده بود و بساط ديزي فروشي هاي دربند را تا سيدخندان با خودش آورد خيلي گذشته است. سرماي سال قبل هم استثنا بود. با اين باران هاي کم جان و برفي که به زمين نرسيده، آب مي شود، احتمال خشکسالي خيلي بيشتر از سيل است ولي بعضي ها عقيده دارند شهر هاي ايران بايد هميشه براي وقوع سيل آماده باشند. شهرداري در چند نقطه شهر بخش هايي از روي مسيل ها را پوشانده است تا هم مانع ريختن زباله شود و هم فضايي را به شهر اضافه کند. سازمان مديريت بحران به اين کار اعتراض کرده است زيرا کارشناسان آن از احتمال وقوع بارندگي هاي ناگهاني در فصل هاي سرد و به راه افتادن سيل خبر مي دهند. آن وقت است که تمام ظرفيت مسيل ها و جوي ها مورد نياز خواهد بود. شهر که به نظر ما از اين نظر خيلي امن است، مي تواند خطرناک هم باشد.


صفحه آخر
injasafheakharast@yahoo.com


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام